درس خارج فقه جلسه 42 تاریخ:12/8/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
مساله دهم: وضع جبهه بر ما لا یصح السجود علیه
فرع اول: امکان داشتن رفع و جرّ
لو وضع جبتهه علی ما لا یصح السجود علیه، صحبت مکان مساوی نیست. شرایط را ندارد مکان. مرحوم سید دوتا فرع را در اینجا بیان کرده. فرع اول این است که جرّ ممکن است. در جایی که جرّ ممکن است فرموده یجب علیه الجر. لا يجوز رفعها لاستلزامه زيادة السجدة، ولا يلزم من الجر ذلك، ومن هنا، میگوید رفع بکند سجده اضافه میشود. جر بکند ادامه همان سجده است زائد نمیشود.
شاهد هم میاورد که زائد نیست، يجوز له ذلك مع الوضع على ما يصح أيضا سرش را گذاشته بر ما یصح. ولی ما یصح سنگ است. ادامهاش مثلا ترتب کربلا. افضل است. سید فرموده از هیمن جا که سجده زائده نیست اگر سرش را گذاشت بر ما یصح یجوز له الجر، لطلب الافضل أو الاسهل. سنگش مثلا اذیتش میکند میکشد روی سنگ صافی. یجوز. این شاهد بر این است که جر سجده زائده نیست.
فتوای به جر و وجه آن
فرع دوم و اذا لم یمکن الا الرفع که بعدا بحث خواهیم کرد. فعلا بحث در جایی است که هم جر ممکن است هم رفع، سید فرموده که جر متعین است. از نظر اقوالی نسب الی المشهور همین فتوا که جر باید بکند. وجه این که جر باید بکند اینها دیگه روایت اونچنانی ندارد اینها علی القاعده است. سید و قبلش صاحب جواهر رحمه الله علیهما فرمودند چون اگر رفع بکند میشود زیادی سجده. اونی را که انجام داده سجده است دیگه. صاحب جواهر هم میگوید اینجا دیگه اونی که انجام داده سجده است. در بحث قبلی اشکال میکرد ولی اینجا میگوید اونی که انجام داده بر مساوی سرش را گذاشته منتها نجس است. بر مساوی گذاشته منتها ارض نیست. گفته اون چه انجام داده سجده است. اگر دوباره انجام بدهد میشود این دومیش میشود سجده مثلا زائده. و چون زیادی سجده در حدیث لا تعاد استثنا شده نمازش میشود باطل.
سوال:؟؟؟
جواب: سجده ماموربه چرا. سجده را انجام داده دیگه.
در مقابل، مرحوم اقای خویی که فرموده این جر مجال ندارد. باید رفع بکند. کلام مرحوم اقای خویی در خصوص نسیان است. اگر نسیانا این کار را کرد متعین است رفع. چرا متعین است رفع؟ همان مبنای سابق که سجده باید حدوثی باشد. سجده علی الارض باید حدوثی باشد. این اگر جر بکند این سجده علی الارضش حدوثی نیست. طبق همان که حدوثی نیست علی القاعده فرموده لا مجال برای جر. باید رفع بکند. خب، زیاده را چه جواب میدهد؟ میگوید وقتی رفع کرد اون که انجام داده زیاده سهوی بوده و در یک سجده که اشکال ندارد. منصوص است. یک نفر سه تا سجده کند غفلت داشت. اشکال ندارد. نمازش صحیح است.
فرموده که و یوید ذلک این که علی القاعده است یوید ذلک، روایت حمیری. در باب هشت حدیث اخرش فکر کنم اون هم حدیث هشت است دیگه. در باب هشت صاحب وسائل روایتی را نقل میکند از احتجاج. روایت حمیری است که میگوید به ناحیه مقدسه نوشتم. طبرسی میگوید این از امام زمان است. برای او محرز بوده که از امام زمان است. به ناحیه مقدسه نوشتم که رجلی در ظلمت سرش را گذاشت به یک گونی به یک پارچه ای خلاصه سجاده نبود ما یصح السجود نبود. سوال کرده که آیا به این سجده اش اعتنا بکند یا اعتنا نکند؟ حضرت فرمود یعنی این جور جواب آمده. او کتب. فوقّع علیه السلام: أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الطَّبْرِسِيُّ فِي الْإِحْتِجَاجِ عَن مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ عَنْ صَاحِبِ الزَّمَانِ ع أَنَّهُ كَتَبَ إِلَيْهِ يَسْأَلُهُ عَنِ الْمُصَلِّي يَكُونُ فِي صَلَاةِ اللَّيْلِ فِي ظُلْمَةٍ فَإِذَا سَجَدَ يَغْلَطُ بِالسَّجَّادَةِ وَ يَضَعُ جَبْهَتَهُ عَلَى مِسْحٍ أَوْ نَطْعٍ فَإِذَا رَفَعَ رَأْسَهُ وَجَدَ السَّجَّادَةَ هَلْ يَعْتَدُّ بِهَذِهِ السَّجْدَةِ أَمْ لَا يَعْتَدُّ بِهَا فَكَتَبَ إِلَيْهِ فِي الْجَوَابِ مَا لَمْ يَسْتَوِ جَالِساً فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ فِي رَفْعِ رَأْسِهِ لِطَلَبِ الْخُمْرَةِ.
فرموده ظاهر این روایت باید رفع بکند. لا باس به رفع. باید رفع کند دیگه. فرموده وظیفه اش رفع است و این رفع هم مشکل ندارد. در حقیقت حضرت فرموده وظیفه اش رفع است و رفع هم مشکلی ندارد. لا شیئ. زیاده حساب نمیشود.
سوال:؟؟؟
جواب: پس معلوم میشود که رفع لازم است.
سوال:؟؟؟
جواب: کامل نه. ما لم یستو جالسا. یک مقداری رفع بکند اشکالی ندارد. یعنی همین سجده اش میشود دیگه. اشکالی ندارد برای طلب خمره سرش را مقداری بردارد بعد بگذارد خمره ما یصح السجود است این دومی میشود سجده اش. فرموده این دلالت دارد بر رفع. حالا اونها را بحث نکرده. ما بحث میکنیم در ادامه اش.
این روایت را فرموده موید است. وجه این که نگفته دلیل، گفته چون این مال نماز شب است. ظاهر صلات لیل یعنی نماز شب. نماز شب است که در ظلمت قرار میگیرد اشتباه میکند در تاریکی نماز شب را معمولا میخوانند که اهل و عیال بیدار نشوند. یا چراغ را خاموش کرده دیگه روشن نمیکند. مناسبت نماز شب همان ظلمت است. صلات اللیل در اصطلاح روایات هم صلاة اللیل همان نماز شب است. چون مستحب است خب ممکن است در مستحبات، مستحبات مثل ظروف است یغتفر فیها ما لا یغتفر فی غیرها. یغتفر. مستحب است دیگه. مهم نیست. در حال حرکت نماز بخوان. اشکال ندارد. طمانینه نداشته باش اشکال ندارد. ما نمیتوانیم از این روایت تعدی بکنیم به واجبات. چون یغتفر در مستبحات ما لا یغتفر در واجبات. به خاطر این ما میگوییم یوید.
سه اشکال سندی به روایت حمیری و بررسی آنها
بحث ما امروز حول این روایت است. این روایت اشکال شده. صاحب جواهر اشکال کرده. سندا و مضمونا. دلالتا. اما سندا، صاحب جواهر گفته مع الاغضاء عن طریقه الی احمد. به نظرم میاید که احمد اشتباه است. محمد بن احمد بن داوود القمی است. اصل روایت از محمد بن احمد بن داوود قمی است. به نظرم اون مع الاغضاء عن طریقه الی احمد اون اشتباه است یا باید ابن احمد باشد.
یک مشکل این است که احتجاج را نگاه کنید. احتجاج طبرسی مال متاخرین است. محمد بن احمد بن داوود از علمای قم بوده در طبقه اساتید شیخ مفید. قبل از شیخ مفید است. شیخ مفید از تلامذه او است. از مشایخ شیخ مفید و ابن غضائری و ابن عبدون و اینها است اون طبقه اش اونجا است. طبرسی از متاخرین است. طریق طبرسی به محمد بن احمد بن داوود قمی که از اجلا بوده. از فقهای بزرگ بوده. خیلی در موردش تعریف نوشتند. ما رایت احفظ منه، افقه منه. شخص بزرگواری بوده. طریق اقای طبرسی به محمد بن احمد بن داوود برای ما روشن نیست از کجا میگوید که نقل میکند عن محمد بن احمد بن داوود؟ معمول روایات احتجاج همین مشکل را دارد. معمول روایات احتجاج از راویان سابق روایت کرده و طریقش را به اون راوی ها ذکر نکرده. مرسلات حساب میشوند.
این اشکال سندی ناتمام است. یعنی ممکن است جواب بدهیم. ناتمام محکم نگوییم. ممکن است جواب بدهیم. اقای خویی جواب داده. فرموده که همین روایت را شیخ طوسی در کتاب الغیبه از مشایخش نقل کرده. حالا از مشایخش با ضمیمه ای که میگوییم. شیخ طوسی در کتاب غیبت دو تا توقیع را نقل کرده مفصل. یکیش همین توقیعی است که این جمله در آن هست. اجتجاج هم همان توقیعات را بیان کرده. شیخ طوسی در کتاب غیبت از همین اقای محمد بن احمد بن داوود قمی میگوید کتَب حمیری. و شیخ طوسی طریقش به محمد بن احمد تمام است. شیخ طوسی خیلی فاصله نداشته. شیخ طوسی شاگرد ابن غضائری است شیخ مفید است اونها شاگرد محمد بن احمد بن داوود هستند. گفته اخبرنی به همه کتب و روایات محمد بن احمد بن داوود اخبرنی، جماعة منهم شیخ مفید و ابن غضائری و ابن عبدون و غیرهم. از مشایخش نقل کرد. طریق شیخ طوسی به محمد بن احمد بن داوود طریقش مشایخش هست از مشایخشان. اونها از مشایخشان روایت کرده اند. این مشکلی ندارد.
گیری که هست این است که مرحوم شیخ طوسی در کتاب الغیبه روایت را از محمد بن احمد بن داوود قمی نقل میکند اونجا که سند را نمیاورد که اخبرنی جماعة. اخبرنی جماعة همانهایی که در فهرست که نقل کرده میگوید اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته اونجا اون جماعت معین است. جماعتی که شیخ طوسی میگوید مثل عده من اصحابنا است مشکلی نداریم.
سند این روایت پس از این جهت که طریق به محمد بن احمد بن داوود ناتمام است، نه، تمام است. اشکال صاحب جواهر وارد نیست. این یک مشکل سندی.
مشکل دوم سندی این است که در این روایت میگوید که اخبرنی جماعة عن محمد بن احمد بن داوود القمی، قال وجدت بخط احمد بن ابراهیم بن نوبختی و املاء ابی القاسم حسین بن روح. گفته اند این نوبختی کاتب حسین بن روح بوده. این کاتب شرح حالش معلوم نیست. کاتب بیت بوده شرح حالش معلوم نیست پس از این جهت باز مشکل داریم. از شیخ به ابن داوود مشکلی نداریم ولی خب باز اون جا مشکل داریم که این نوبختی است. مرحوم اقای خویی هم در بعض کلماتش این اشکال را کرده.
و لکن این اشکال هم نادرست است. از نظر سندی از این جهت هم مشکل نداریم. چون این فقیه بزرگ دارد شهادت میدهد میگوید وجدت بخط ابراهیم به املاء... اون زمانها مثل الان هم این جور. البته الان مقداری مشکل شده. ولی مثلا 50 سال 40 سال قبل خطهای کاتبهای بیوت معلوم بوده. جواب استفتاء میامده جای شبهه نداشته که این ادم کاتبش وثاقت ندارد از کجا معلوم. گذشته این که، همین که در ذهن ایشان امد، گذشته این که بعید است یک کسی را کاتب این همه نوشته ها قرار بدهند ادم نادرستی باشد. این کاتب بودن اون هم در بیت، ادم نادرستی باشد ارام ارام بیرونش میکنند.
سوال:؟؟
جواب: کتّاب بیت با کتّاب وحی فرق میکند.
سوال:؟؟؟
جواب: شهادت میدهد که این خط ابراهیم است و املاء حسین بن روح است.
سوال:؟؟؟
جواب: مهم این است که به خط او است. املای.
سوال:؟؟
جواب: بابا شهادت میدهد که این املای اقای. این چون قریب به حس است دیگه. شهادت داده که این خط مال اقای نوبختی است. و املایش هم مال اقای ابی القاسم است. مهم نیست که ابراهیم ثقه نباشد. این خط او است.
سوال:؟؟؟؟
جواب: از راه خط میفهیدند املای او چون خطش معروف بوده. همین الان اگر یک جواب استفتا بیاید با خط کاتب اون بیت، شما میگویید این را خود ایت الله گفته و اون هم نوشته.
سوال:؟؟؟
جواب: این مقدار میفهمیده که همین را املا. شهادت داده همین را املا کرده.
سوال:؟؟
جواب: پس برای چی گفتیم قریب به حس است؟ ما میتوانیم بفهمیم. الان همین جور هم هست. اصلا بعضی اوقات جواب که میاید اصلا نگویند مال کیست ادم میتواند بفهمد این سنخ جواب مال کیست.
اگر یک کسی یک بیاناتی از یک کسی نقل میکند وقتی که اون از معاریف است معلوم است این حرف اون هست یا نه. ابی القاسم حسین بن روح از معاریف است. ما یک دفعه هم بحث کردیم. سند نه از جهت طریق به احمد بن محمد بن داوود مشکل دارد و از نه از جهت نوبختی مشکل دارد.
انما الاشکال در سند از جهت ثالثه است که ما ادعا کردیم و به نظرم صاحب جواهر هم از این جهت گیر دارد. ما در توقیعات این مشکل را داریم که توقیعات از خود حضرت علیه السلام است یا نه، این را ما گیر داریم. اون طور که طبیعی مساله است و از قرائن و شواهد به دست میاید این است که یک هیئت استفتایی بوده در بغداد. گرداننده هم حسین بن روح بوده در زمانهای زیادی. رئیس ایشان بوده که یکی از نواب اربعه است و از جاهای زیادی شاید بیشترین جاها از قم بوده. قم مرکز عش آل محمد بوده دیگه. علما میامدند اینجا. میگویند قم هیچ وقت سنی نبوده. از همان اول که تشیع را قبول کرده. روات قمی خیلی زیاد داریم. اینها امدند. بعضی ها میگویند اون روایت که میگوید علم از کوفه میرود به قم مقصود همان زمانها است که کوفه حوزه را از دست داد و حوزه امد به قم.
به ذهن میاید که یک هیئت استفتایی بوده و استفتا میکردند از جاهای زیادی ازجمله قم که بیشترین استفتا را دارد و همان ها جواب میدادند. مثل همین الان که یک مرجع تقلید هیئت استفتا دارد در غیر شهر خودش در غیر حضور خودش و اونها جواب میدهند. بنا نیست که همه را ایت الله جواب بدهد که! اینها جواب میدهند و میفرستند. در اون داستان هست که از کجا بفهمم که مال فقها است یا مال امام است؟ جواب داد که ببین دیر یا زود جواب میاید. الان هم همین جور است ما یک زمانی که به نجف میفرستادیم دیر جواب میرسید و وقتی به قم میفرستادیم زود میرسید. یک امر طبیعی است. امر طبیعی است که هر جا گیر میکردند هیئت استفتا گیر داشت برایش روشن نبود، مثل الان هم این جور است جاهایی که گیر بود از خود حضرت اقا سوال میکردند و اون هم جواب نامه به درازا میکشید. بعضی عنوان ها هم دارد از فقها سوال کن. این که فقها تقیه ای است ما این ها را نمیتوانیم باور کنیم.
از فقها سوال میکردند در یک زمانی هم شلمغانی هم یکی از فعالین اون هیئت استفتا بود بعد که دیگه برگشت نامه نوشتند به حسین بن روح که این جوابهایی که میدهید مال شلمغانی است یا نه. اون هم گفت شلمغانی ضال است مضل است لعنت خدا بر او. این مال وقتی بود که او را از هیئت استفتا اخراج کرده بودند. این دو تا توقیع را نگاه کنید ما گیرمان از این جهت ثالثه است.
البته اخیرا که ما تامل کردیم میگوییم این درست است این هیئت استفتا است ولی این هیئت مورد تایید حضرت بوده و قولشان حجت است.
سوال:؟؟
جواب: حکم روایت را دارد.
از کجا میگوییم این را؟ خب هیئت استفتا هر چه بگوید حجت است که این دلیل میخواهد دیگه. خدا رحمت کند از شیخ استاد ازش پرسیدند خب ما هم جزء هیئت استفتا بودیم ازش پرسیدند اینها که هیئت استفتا میگویند چطوری است؟ فرمود اعتبار ندارد. هیئت استفتا حجیت دارد نه. این اول کلام است. اون که در ذهنمان آمده این است که جماعتی که اینها را روایت میکنند. جماعت! شیخ مفید مثل ابن غضائری ادمهای بزرگی میایند این توقیعات را نقل میکنند به ذهن میزند که اینها حجت هستند که اینها. اینها در ذهنشان این حرفهای نامربوط ما که نبوده. اینها رأی های خودشان است. اینها حجیت ندارد. اینها مقداری جای احتیاط دارد خلاصه که اونچه را که در توقیعات هست چون جماعتی مثل این بزرگانی اونها را روایت میکنند این به ذهن میزند که...
سوال:؟؟؟
جواب: حالا مرحوم شیخ استاد را اون خلاف ظاهر حال است دیگه. هیئت استفتا شاگردهای شما هستند مبانی شما را بلد هستند این طور بگویند ما به هر که گفتیم گفتند مثلا نه. مثلا این جور نباید باشد. این جور نباید گفته بشود!
به ذهن میزند که اونها در ذهن مبارکشان این بوده که این هیئت استفتا مورد تایید امام. اون زمانها خیلی این طور مسائل غامض نشده بود.
سوال:؟؟؟
جواب: مای هیئت استفتا. نه امام زمان.
سوال:؟؟؟
جواب: فقیه یعنی اونهایی که فقیه هستند. نه امام.
حالا مهم نیست. اینها جای تامل و بحث دارد از جهت سندی. حاصل الکلام مشکل سندی فرمایش صاحب جواهر را نتوانستیم قبول کنیم. فرمایش اقای خویی بعضی جاها. بعضی جاها اقای خویی اشکال کرده از ناحیه نوبختی نمیتوانیم قبول کنیم. اشکال بعض دیگر، سابق که اینها را که ما دنبال میکردیم دیدیم بعضی ها این اشکال سوم که ما در ذهنمان امده بود اونها هم گیر داشتند. به نظرم اگر عبارت صاحب جواهر را بخوانید به نظرم اشاره کرده که اینها حجیتش گیر دارد. بعد الاغماض، شاگرد:؟؟؟؟ استاد: بله از غیبت هم گفته. صاحب جواهر غیبت را هم اورده. شاگرد؟؟؟؟ استاد: بله اون سقط دارد. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: اونها را اگر نگاه کنید این شبهه قوی است این که ما شبهه کردیم.
سوال:؟؟؟
جواب: اینها را بعدی ها درست کردند. ما برگردیم به اول کار چطور بوده. صاحب ؟؟؟ میگوید اینها از امام زمان علیه السلام است! اعتقاد اون است.
سوال:؟؟؟
جواب: خب کی گفته عن صاحب الزمان؟
اشکالات اربعه بر دلالت روایت حمیری از صاحب جواهر
و اما از نظر دلالی مرحوم صاحب جواهر گفته که این را اول گفته صاحب جواهر. گفته که این مضمونش هم مشکل دارد. از چند جهت. یکی از این جهت که حضرت فرموده ما لم یستو جالسا. چرا چه فرق میکند؟ اگر اون قبلی به درد نمیخورد و بایستی دوباره سجده کنیم چه فرق میکند استوا جالسا یا یک کمی سرش را بالا اورد؟ یک مشکل از جهت ما لم یستو جالسا.
مشکل دوم این است که ما لم یستو جالسا فلا شیئ علیه. این تا به حد جلوس نرسیده یعنی پس سرش را برداشته. خب سرش را برداشته. به حد جلوس نرسیده فلا شیئ در این که سرش را بردارد. بابا این طلب حاصل است. وقتی سرش را برداشته اشکالی ندارد سرش را بردارد. این معنا ندارد که. این هم یک جهت.
جهت سوم هم این است که جواب سوال را نداده حضرت. اون سوال کرد کتب که ایا این سجده را اعتنا بکند یا نه الان این سجده حساب میشود یا نه؟ در جواب آمده که اشکال ندارد سرش را بردارد. جواب سوال داده نشد که. مرحوم صاحب جواهر در اون ابتدای کلامش به این جهات ثلاثه اشاره میکند. به نظرم ناقص نگفته باشم ها؟ همان اول کلامش که روایت را میاورد این سه جهت را اشکال میکند.
یکی هم جهت نافله بودن است. چهارمی هم جهت نافله بودن است. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: و غیر ذلک خب. مرحوم صاحب جواهر میگوید این مشکل دارد. مشکل نافله را اقای خویی قبول کرده که اولش گفته. و اما سائر مشاکل را مرحوم اقای خویی قبول نکرده. عجیب است فرموده اصلا این روایت ظاهرة الدلاله است. ظاهرة الدلاله است بر. منتها خصوص مستحب. نماز مستحب. ملاحظه بفرمایید انشالله تتمه کلام روز شنبه بحث خواهیم کرد.