فقه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ جلسه ۱۰۸

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 108                          تاریخ:12/2/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بررسی وجوب سلام

بحث در این بود که آیا تسلیم واجب است در نماز یا دلیلی بر وجوبش نداریم. عرض کردیم که در دو مقام باید بحث کنیم. مقام اقتضا. روایاتی که اقتضا دارد وجوب تسلیم را و یکی هم مقام مانع که مانع از این اقتضا چیست؟

مقام اول: بیان مقتضی وجوب سلام

مقام اقتضا را بحث کردیم بعد دیدیم مرحوم آقا خویی در مورد آن روایاتی که دلالت دارند، بیاناتی دارند که خالی از فایده نیست. البته اجمالا به آن ها اشاره کردیم. آن مقدار که مرحوم آقای خویی آورده بود و لکن دیدیم ایشان مفصل تر بحث کرده. در مورد آن روایاتی که دلالت دارد بر وجوب تسلیم، آن روایاتی که اول صلاة تحریمها التکبیر فلتحلیلها التسلیم عمده آن روایات همین روایات بود، مرحوم آقای حکیم چهار وجه ذکر کرده است برای منع دلالت اینها بر وجوب تسلیم بر اینکه مقتضی برای وجوب تسلیم ناتمام است. خود عبارات مرحوم آقای حکیم هم اجمال دارد. کلاً ایشان تلخیص کننده است. کلمات صاحب جواهر و دیگران را تلخیص می کند و ملخصاً بیان میکند. اینجا چهار تا بیان آورده که بعضی از اینها در کلمات محقق همدانی هست مفصل آنجا بحث کردند ما هم از روی مستمسک این چهار جهت را بیان می کنیم. چهار جهت را ذکر کرده بر اینکه این روایات دلالت بر اینکه که تسلیم منحصرا مخرج عن الصلاة نیست.

شبهه اول و جواب آن

بیان اول این است که مراد از این روایات که فرموده و تحلیلها التسلیم، مراد اسناد فی الجمله است. فی الجمله محللش سلام است. نه این که همیشه محللش سلام باشد. اینکه مصلی اخراج حمل بکند محلل است روایات که می گوید تحریم الصلاة التکبیر و تحلیلها التسلیم، تحیلیلها التسلیم این دلالت بر انحصار ندارد. یک جمله خبریه است جمله خبریه هم ممکن است خبرش اعم باشد اعم من وجه باشد مثل زیدٌ قائم ممکن است الان قائم نسبت با زید اعم من وجه باشد. اینجا هم همین طور ممکن است تحلیلها التسلیم نسبتشان عموم من وجه باشد. تسلیم باشد تحلیل نباشد. تسلیم نباشد تحلیل باشد. مرحوم آقای حکیم فرموده که اخبار به مساوی که نیست که همیشه و تحلیلها التسلیم یعنی مساوی تسلیم محلل است. مساوی است. نه. اخبار به اعم هم جایز است مثل زید قائم. به اخص هم جایز است مثل حیوان یتحرک کاتب. حیوان یتحرک کاتب. الان نسبت قائم به زید اعم من وجه است. نسبت کاتب به حیوان یتحرک اخص است. نه. ممکن است حیوان باشد یسکن باشد کاتب هم باشد. مرحوم آقای حکیم اشکال اولی را که اورده این است که اینها دلالت بر حصر ندارند.

خب این جوابش واضح است. ظاهر تحریم الصلاة التکبیر و تحلیلها التسلیم این را در بحث مفهوم شرط در اصول هم بحث کردند ظاهرش انحصار است. درست است اخبار به اعم من وجه و اعم مطلق صحیح است. اینها درست است و لکن ظاهر اولیه خصوصا به قرینه تحریمها التکبیر چطور در اونجا خصوص تکبیر محرم است، ظاهرش این است که و تحلیلها التسلیم منحصرا تسلیم. یا لا اقل مقتضای اطلاقش همین است. و تحلیلها التسلیم أو نیاورد. این که أو، واو، نمیاورد معلوم میشود تحلیلها منحصر به تسلیم است لذا این وجه اول که فرموده دلالت بر حصر ندارد دلالت وضعی ندارد ولی ظاهر این تحلیل، اثبات شیئ برای شیئی به این نحو تحلیلها التسلیم اگر چیز دیگری هم بود میگفت أو، این که أو نمیاورد مثل باب مفهوم شرط که میگویند خصوصا به قرینه تحریم الصلاة التکبیره، نه، این ظهور در انحصاردارد. وجه اول انکار انحصار به این بیان ناتمام است.

شبهه دوم و جواب آن

وجه ثانی که ذکر کرده و بمنع کون الاضافه المصدر للعموم. تحلیل مصدر است. تحلیلها، اضافه مصدر دلات بر عموم ندارد. نمیخواهد بگوید کل تحلیلها، تحلیلها السلام اضافه مصدر به صلات این دلالت بر حصر ندارد. دلالت بر عموم ندارد. نه. تحلیلها التسلیم میسازد با این که، این همان یکی از همان تسلیمی که معروف هست که اون محلل است ما هم میگوییم و تحلیلها التسلیم. اضافه مصدر به شیئی ظهور در عموم ندارد. ظهور در حصر ندارد. که عرضم به خدمت شما، نه، میتواند تحلیلها التسلیم هر تحلیلی را که نمیگوید تحلیلها التسلیم همان جاهایی که تسلیم محلل است. نه که منحصرا تحلیلش التسلیم. دلالت بر انحصار ندارد.

خب این وجه ثانی هم خلاف ظاهر است. همان طور که مرحوم اقای حکیم فرموده این که تحلیلها التسلیم بگوییم برای عهد است. برای جنس است. اطلاق ندارد. هر تحلیلی تسلیم است نه، ظاهر و تحلیلها التسلیم انحصار است چون عهد قرینه میخواهد. جنس هم خلاف ظاهر است. به خاطر این که وقتی جنس هم بگوید و تحلیلها التسلیم این که عدل نمیاورد همان که در بحث مفهوم شرط ذکر کردند، تحلیلها التسلیم ذکر عدل نمیکند مقتضای اطلاقش، تحلیلها التسلیم است اطلاق دارد. چه کار دیگری بکنی و چه نکنی تحلیلها التسلیم ظاهرش انحصار است. مقتضای اطلاق انحصار است. نه که تحلیلها التسلیم یعنی عهد اصلا معنا ندارد. وجهی ندارد که ما حملش بکنیم بگوییم عهد باشد. عهد هم باشد و تحلیلها التسلیم عهد هم باشد یعنی میگوید تحلیلها همان تحلیل معروفش التسلیم است. همان تحلیل معروف الان هم در ذهن متشرعه همین است دیگه. تحلیل معروفش خصوص تسلیم است. نفهمیدیم که این را حمل کرده بر عهد یا بر جنس، اولا حملش بر عهد خلاف ظاهر است. حملش بر جنس و تحلیلها تحلیلش تسلیم است جنس تحلیل هم تسلیم باشد باز هم کفایت میکند اطلاقش میگوید و لو چیز دیگری را بیاورد تحلیل منعقد نمیشود. این هم وجه ثانی که گفته بود و بمنع کون الاضافه المصدر للعموم ما نمیخواهیم اضافه مصدر برای عموم باشد. نه. همان جنس هم اگر باشد کفایت میکند.

شبهه سوم و جواب آن

ثالثا: وجه سومی که اورده اند این است که گفته که تحلیلها التسلیم اون روایت میگوید تحلیل که منحصر به تسلیم نیست. تحلیل گاهی به منافیات است. یک خنده قهقهه هم بکند محلل است از نماز خارج میشود. تحلیل قد یکون بالمنافیاة. و لو جایز هم نیست اون منافی ولی تحلیلها التسلیم از اطلاق میافتد. نمیتوانید بگویید همه جا محللش تسلیم است. نه. منافیات هم هست. حالا که این جور شد پس تحلیلها التسلیم اطلاق مراد نیست. باید بگوییم اون تحلیلی که مد نظر شارع است. خب و تحلیلها التسلیم مطلق التحلیل مراد نیست. تحلیلی که شارع اون را گفته و محلل قرار داده. تحلیل عند الشارع. حالا تحلیل عند الشارع که مراد شد، تحلیل علی نحو الوجوب یا علی نحو الاستحباب؟ تحلیل مطلق مراد نیست. تحلیل عند الشارع. خب حالا تحلیل عند الشارع مردد است تحلیل به نحو وجوبی یا به نحو استحبابی. دلالت ندارد که سلام فقط محلل است. نه. تحلیلی که واجب است تحلیلی که مستحب است، جامع، جامع این تحلیل به تسلیم است. خب شاید اون مستحبش به تسلیم باشد. ما دنبال این هستیم که تحلیلها الواجب بالتسلیم. این جامع را میگوید جامع تحلیل به تسلیم است. جامع ثابت نمیکند تحلیلی که تحلیل واجب به تسلیم است. شاید مستحبش به تسلیم باشد. واجبش به همان اخراج ریح باشد مثلا. به استدبار باشد.

ثالثا این جور اشکال کردند بان التحلیل قد یکون بالمنافیات و ان لم یکن الاتیان بها جائزا. وحیئنذ فلابد من تاویل التحلیل بالذی قدّره الشارع. تحلیلی که مد نظر شارع است حالا اون اعم است اون تحلیل واجب یا تحلیل مستحب این دلالت ندارد تحلیل واجب به سلام است. این هم وجه سومی که مرحوم اقای حکیم برای انکار دلالت این روایات ذکر کرده.

بعد جواب داده مرحوم آقای حکیم، مرحوم اقای خویی هم فی الجمله به اینها اشاره کرده ولی ایشان اینها را دسته بندی کرده و همه را یک جا ذکر کرده. مرحوم اقای حکیم جواب داده از این بیان که این که میگوید تحلیلها التسلیم این مراد از تحلیل، تحلیل وضعی است. یک مقدمه ذکر میکند. تحلیل وضعی. تحریم وضعی نماز به تکبیره است. تحلیلش یعنی خروج، نه که تحلیلی که واجب است. نه. خروج از نماز به سلام است. این روایت دلالت بر این دارد. بستن نماز به تکبیره است. از این بستن خارج بشویم این به سلام است. نمیخواهد بگوید تحلیل واجب است تا بروید شما سراغ این که اصلا دلالت بر وجوب ندارد. ما نمیگوییم تحلیل واجب است. نه. حکم وضعی میگوید. ظاهرش حکم وضعی است شاهدش این است که شامل نماز مستحب هم میشود با این که در نمازهای مستحب تحلیل واجب نیست اصلا. میتوانی رهایش بکنی. بلااشکال این روایت حکم وضعی را بیان میکند. سوق روایت هم همین است. تحریمها یعنی حکم به حرمت غیر صلاتی. اون حکم معلق به تکبیره است. نماز بستی دیگر اونها حرام شد، وقتی است این تکبیره محقق بشود. وقتی که سلام محقق شد اون حرُمات از بین میرود. فالتکبیر یوجب قدح وقوعها فی صحه الصلاة و التسلیم یوجب عدم قدحها. موجبیت. این موجبیت حکم وضعی است.

حالا که این جور شد خب اون کلام مستدل ناتمام است دیگه. مستدل گفت که ممکن است محلل به هر چیزی باشد. یک قهقهه ای باشد میگوییم نه. این فرمایش شما درست نیست. اون قهقهه محلل تکلیفی است. اون روایت وضعی را دارد بیان میکند. وقتی وضعی شد این محلل وضعی ظاهر محلل وضعی ظاهر در انحصار در تسلیم است. مرحوم آقای حکیم فرموده که و علیه فلا مجال للنقض بتحقق التحلیل بالمنافیات قبله. فان المنافیات اذا اقتضت بطلان الصلاة لم یکن مورد لحصر المحلل بالتسلیم و لا یکون ذلک نقضا علیه. بل البناء علی قدح المنافیات قبل التسلیم التزام بحصر المحلل به.

همین جور است. التسلیم محللٌ یک حکم وضعی است. محلل وضعی این را نمیتوانی نقض کنی که وسط نماز را هم اورد، وسط نماز محلل وضعی نیست. درست است نماز را قطع میکند. جایز تکلیفی است. نه محلل وضعی. ظاهر این روایت این است که التسلیم محلل یعنی موجب للخروج عن الصلاة. نقض نمیشود به داخل نماز که اونها هم محلل هستند تا بعد بگویی جامع مراد است اعم از مستحب و واجب. نه. یک حکم وضعی است. ظاهر این حکم وضعی هم انحصار است. این است که محلل منحصر است در تسلیم. این هم وجه سوم.

شبهه چهارم و جواب آن

و وجه چهارمی که در اینجا بیان کرده قائل، گفته که و بانّ الخبر غیر مراد للظاهر. گفته اصلا این روایات اجمال دارد. و تحلیلها التسلیم تحلیلش تسلیم است گفته این مجمل است اصلا. تحلیل نماز تسلیم است. مصدر را اورده. گفته تحلیلش تسلیم است. فوقش شما بگو محللش تسلیم است. اما تحلیلش تسلیم است این حمل تسلیم بر تحلیل این حمل بر مصدر است و ظاهرش نمیتواند مراد باشد. وقتی نتوانست ظاهرش مراد باشد شما نمیتوانی استدلال کنی به این روایاتی که میگوید تحریمها التکبیره و تحلیلها التسلیمه. این هم وجه چهارمی که بعضی ها ظاهرا ادعا کردند که این روایاتی که التکبیره محرمه تحریمها التکبیره و تحلیلها التسلیمه دلالت بر مطلوب ندارد.

و لکن به ذهن میاید که نه، اینها اشکالات نادرستی است. چطور در تکبیره میگوید تحریمها التکبیره، تحریم نماز تکبیره است. یعنی تکبیره تحریم نماز است. یعنی محرِّم است. اشکالی ندارد که مصدر را حمل بکنند بر ذات به داعی مبالغه. مثل زید عدل اشکالی ندارد این حمل، این بر خلاف مقصود اون مستشکل، ادلّ است. این که گفته تحلیلها التسلیم تحلیلش بالاتر نه محللش. تحلیلش. مثل زید عدل است. تحلیلها التسلیمه اسناد تسلیمه به تحلیل دون محلل اگر بر خلاف مراد مستشکل نباشد بر وفاقش نیست. تحریمها التکبیره تحریمش یعنی محرمش. یعنی ما یوجب تحریمش. تحریمها التکبیره. تحریم نماز التکبیره. یعنی تکبیره تحریمٌ یعنی محرّم. تحریمها السلام. یعنی محرّم. اسناد تحریم به سلام از باب مبالغه مانعی ندارد مثل زید عدل که گاهی این طور گفته میشود به خاطر مبالغه و این دلالت بر خلاف مقصود قائل دارد. نه بر این که پس معلوم میشود که انحصار ندارد. مجمل است. نه. ما هیچ اجمالی احساس نمیکنیم. تحریمها التکبیره تحریم نماز، نماز محرم است دیگه شروع شده حرمت و تحلیلها التسلیمه این هم دلالت دارد بر مطلوب و اشکال مستشکل وارد نیست.

حاصل الکلام: چهار تا شبهه برای دلالت این اخبار بر این که منحصر است تحلیل در تسلیم و باید سلام بگوید تا از نماز از تحریم خلاص بشود این چهار وجه وجوه غیر عرفی هستند و به دقت عقلیه هم وجوهی هستند که ناتمام است. این است که دلالت این روایات خصوصا این روایات تحریمها التکبیره تحلیلها التسلیمه که این روایات تواتر اجمالی داشتند دلالت اینها بر این که منحصرا سلام مخرج از نماز است و چیزی قائم مقام سلام نمیشود دلالت اینها مثل سند اینها تمام است. این کلمه ای بود که در ناحیه مقتضی باقی مانده بود و البته مرحوم اقای خویی هم فرمایشاتی دارد یک نکاتی در کلامش بود که الان فراموش کردم باز دوباره اونها را پیدا بکنم فردا انشالله اون نکات را بحث میکنیم. این است که مقام اول مقتضی برای وجوب تسلیم تمام است. این که تسلیمه قائم مقام ندارد نائب مناب ندارد ظاهر این روایات است اما این که تسلیمه جزء است یا شرط است بعدا بحث میکنیم. بایدی هست. حالا میخواهد جزء باشد یا شرط باشد فیه کلام سیاتی.

مقام ثانی: بررسی مانع برای وجوب سلام

هذا تمام الکلام در ناحیه مقتضی. و اما مانع، آیا این روایاتی که متعرض شدیم که گفتیم ظهور قوی دارند در وجوب تسلیمه آیا مانع دارند یا ندارند؟ مخالفین در این مساله ادعا کردند وجود مانع را. و اون مانع یک عده از روایات دیگری است که ادعا کردند این روایات دیگر دلالت دارد بر عدم وجوب تسلیمه. ما گفتیم مقتضی برای وجوب تمام است. آیا این مقتضی مانع دارد یانه؟ بحث مقام ثانی را شروع کردیم. مانع دارد یا مانع ندارد؟ مخالفین مشهور ادعای مانع کردند علی فرض ثبوت المقتضی.

و آن مانع عده ای از روایات است که یکی از اون روایات را قبلا خواندیم صحیحه علی بن جعفر بود دومین روایتی که در باب است صحیحه محمد بن مسلم است مَا رَوَاهُ‏ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع التَّشَهُّدُ فِي الصَّلَاةِ قَالَ مَرَّتَيْنِ قَالَ قُلْتُ وَ كَيْفَ مَرَّتَيْنِ قَالَ‏ إِذَا اسْتَوَيْتَ‏ جَالِساً فَقُلْ- أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تَنْصَرِفُ قَالَ قُلْتُ لَهُ قَوْلُ الْعَبْدِ التَّحِيَّاتُ لِلَّهِ وَ الصَّلَوَاتُ الطَّيِّبَاتُ لِلَّهِ قَالَ هَذَا اللَّفْظُ مِنَ الدُّعَاءِ يُلَطِّفُ الْعَبْدُ رَبَّه.

‏ گفتند این روایت دلالت دارد که سلام واجب نیست دیگه. ثم تنصرف. وقتی اینها را گفتی تنصرف. مثل روایت صحیحه علی بن جعفر این ادعا را کردند.

و لکن این استدلال هم ناتمام است. ما اصل ظهور این روایت را انکار داریم. سوال چی بود؟ تشهد بود. تشهد را حضرت بیان کرد این که دارد گفتی اینها را ثم تنصرف این اضافه ندارد. ثم تنصرف احد الامرین است. تنصرف دیگه از ادامه تشهد یا تنصرف منصرف میشوی از نماز. اما این انصراف به نماز هم چی هست، روایت ساکت است. بلکه ما ادعایمان این بود که این تنصرفی که در روایات امده در خیلی از روایات امده تسلم و تنصرف اینها اصل انصراف در روایات به معنای همین سلام کردن است. یا به معنای سلام کردن است یا نه، تنصرف بالتسلیمه است. خواندیم بعضی از روایات را که داشت تسلم و تنصرف.

حاصل الکلام: مجرد این که در این روایت نیاورده سلام را دلیل نمیشود که پس سلام واجب نیست اولا. صلوات هم نیاورده چون بحثش در مورد تشهد بوده. صلوات صحبت نکرده. گفته این تشهد مرتین. قلت کیف مرتین. مرتین را توضیح داده حضرت. صلوات را حضرت نیاورده. اولا که در مقام بیان اون مرتین است. کاری به بقیه ندارد. بعد گفت تنصرف به هر چی که انصراف حاصل میشود.

ثانیا ممکن است ما بگوییم اینها را میگویی صلوات هم چون دیگه تابع بوده نیاورده. ثم تنصرف یعنی ثم تنصرف بالسلام. اصلا تنصرف در این روایات چون واضح بوده بیانش نکرده. ثم تنصرف یعنی بالسلام. لا اقلش این است که این احتمال در این روایت موجود است و با این احتمال شما نمیتوانی از اطلاق اون همه روایات که میگفت سلام بگو رفع ید بکنی. این هم روایت دوم.

روایت سوم صحیحه حلبی است. وَ رَوَى الْحَلَبِيُّ عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: كُلَّمَا ذَكَرْتَ‏ اللَّهَ‏ وَ النَّبِيَّ فَهُوَ مِنَ الصَّلَاةِ فَإِنْ قُلْتَ السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ فَقَدِ انْصَرَفْتَ. دوباره میگوید فقد انصرفت. این صحیحه حلبی است.

روایت ابی کهمس هم به همین مضمون است وَ سَأَلَ أَبُو كَهْمَسٍ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع‏ عَنِ الرَّكْعَتَيْنِ الْأُولَيَيْنِ فَإِذَا جَلَسْتُ فِيهِمَا لِلتَّشَهُّدِ فَقُلْتُ‏ وَ أَنَا جَالِسٌ‏ السَّلَامُ‏ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ انْصِرَافٌ هُوَ قَالَ لَا وَ لَكِنْ إِذَا قُلْتَ السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ فَهُوَ انْصِرَافٌ.

این دو روایت اینها نه که دلالت ندارند بر عدم وجوب تسلیم، بلکه دلالت دارند بر وجوب تسلیم. منتها در وجوب تسلیم خواهد آمد السلام علیکم لازم نیست. السلام علینا و علی عباده الله الصالحین را هم بگوید کفایت میکند برای وظیفه شرعی السلام علیکم. این روایت دلالت دارد بر وجوب سلام منتها مصداقش سلام علینا و علی عباده الله الصالحین است. نه این که دلالت دارد بر عدم وجوب سلام. نه. یکی از مصادیق وجوب سلام در این دو تا روایت امده این هم دلیل بر این است که سلام واجب است.

صحیحه دیگری هست از حلبی عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي الرَّجُلِ يَكُونُ خَلْفَ الْإِمَامِ فَيُطِيلُ‏ الْإِمَامُ‏ التَّشَهُّدَ قَالَ يُسَلِّمُ مَنْ خَلْفَهُ وَ يَمْضِي فِي حَاجَتِهِ إِنْ أَحَبَّ.

این روایت هم دلالت دارد بر این که سلام واجب است. میگوید ماموم وقتی که امام طولانی میکند تشهد را میتواند از تشهد طولانی رفع ید کند خودش سلام بدهد و ادامه بدهد. این روایات را بهتر این بود که در مقام مقتضی میاوردیم نه این که در این جا بیاوریم. تمام.

و منها یکی از اون روایات در ذهن ما این است که این خوب است این یکی از بهترین روایاتی است که برای منکرین است. ذیل صحیحه فضلاء وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنِ الْفُضَيْلِ وَ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا فَرَغَ‏ مِنَ‏ الشَّهَادَتَيْنِ‏ فَقَدْ مَضَتْ صَلَاتُهُ فَإِنْ كَانَ مُسْتَعْجِلًا نماز دیگر تمام است. بقیه اش مستحبات است ملحقات است فِي أَمْرٍ يَخَافُ أَنْ يَفُوتَهُ فَسَلَّمَ وَ انْصَرَفَ أَجْزَأَهُ.مثلا صدر این روایت بر این دلالت اذا فرغ..... صحیحه فضلاء چند تا سند داشت. فقد مضت صلاته.

و لکن این هم نه. دلالتی ندارد. این که حضرت فرموده اذا فرغ من ... فقد مضت صلاته معنایش این نیست که دیگه سلام واجب نیست دیگه نماز تمام شده است. نه. بلکه ذیلش میفرماید فان کان مستعجلا..... فسلم و انصرف اجزاه. ملاحظه بفرمایید که این روایت چطور است. تتمه دارد تتمه اش فردا انشالله بحث میکنیم. و صل الله علی محمد و آل محمد.