درس خارج فقه جلسه 92 تاریخ:12/11/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی روایات متعارض با وجوب تشهد
روایت اول: روایت فضلاء
بحث در این بود که شهادتان در تشهد لازم است، روایات عدیده ای داشتیم شهادتان بعضی هایشان هم معتبر بودند از نظر سندی. بعضی ها علی المبانی معتبر بودند. مجموع اینها اگر اجماع و تسالم را نگوییم میشود بفهمیم شهادتان لازم است. حالا این شهادتان چیست اون تتمه دارد یا ندارد خود سید در ثانی اورده ما عجله کردیم اون بحث را عجله کردیم. فعلا خود شهادتان. این که شهادتان گفته شود روایات کثیره ای بود. در مقابل این روایات کثیره روایات معارضه ای هستند در ذهنم این است که عمده معارضها همین است که اقای حکیم اورده. من پیدا نکردم. معمولا اقای خویی، اقای حکیم را مطالعه میکند نظر دارد به کلماتش. اونها را میاورد. چطور شده این روایت را مرحوم اقای خویی نیاورده نفهمیدم.
روایت فضلاء را مرحوم آقای حکیم اورده منتها میگوید این لا یقاوم اون همه روایات را بیان هم نمیکند چرا لا یقاوم؟ روایت فضلاء در ابواب افعال صلات، اون باب اول، عرضم به خدمت شما، حدیث ده بود. حدیث ده چند سند دارد این روایت. صحیحه فضلا معروف است چند تا سند دارد. جای بحث سندی ندارد. خود حدیث هم طویل است. در این حدیث طویل اونجا که میرسد به تشهد خطاب میرسد که:
ً ثُمَّ قَالَ لِي اقْرَأْ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فَإِنَّهَا نِسْبَتُكَ وَ نِسْبَةُ أَهْلِ بَيْتِكَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ رَكَعْتُ فَقُلْتُ فِي الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ مِثْلَ مَا قُلْتُ أَوَّلًا وَ ذَهَبْتُ أَنْ أَقُومَ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ اذْكُرْ مَا أَنْعَمْتُ عَلَيْكَ وَ سَمِّ بِاسْمِي فَأَلْهَمَنِيَ اللَّهُ أَنْ قُلْتُ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى كُلُّهَا لِلَّهِ فَقَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ صَلِّ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ فَقُلْتُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيَّ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِي وَ قَدْ فَعَلَ ثُمَّ الْتَفَتُّ فَإِذَا أَنَا بِصُفُوفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ فَقَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ سَلِّمْ فَقُلْتُ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهُ بَرَكَاتُهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي أَنَا السَّلَامُ وَ التَّحِيَّةُ وَ الرَّحْمَةُ وَ الْبَرَكَاتُ أَنْتَ وَ ذُرِّيَّتُكَ ثُمَّ أَمَرَنِي رَبِّيَ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ...
این تشهدی است که پیامبر در عرش مامور شده به خواندنش. صلوات دارد که بعدا میرسیم ولی شهادتین ندارد. همین اذکار مستحبه در تشهد فعلی مقدمه اش همین ها است. بسم الله و بالله است دیگه. به همین ها مامور شده است. این روایت را مرحوم اقای حکیم متعرض شده است ولی گفته که اینها به علاوه اون روایاتی که بعدا میخوانیم گفته اینها نمیتواند مانع اون روایات کثیره ای بشود که میگفت شهادتین را بگو.
این که نمیتواند مانع بشود نه، مانع نمیخواهد بشود. بیان عدل میکند. یکیش این است که شهادتین را بگو یا این را بگو. منافات با هم ندارد. تعین اونها را از بین ببرد، چرا لا یقاوم؟ صحیحه فضلاء است چند تا سند دارد. جای اشکال سندی نیست. نماز رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم را در معراج بیان میکند و در اونجا تشهدی که امر شده است در آن شهادتین نیست. صلوات هست شهادتین نیست. ما باشیم و این روایت به ضم روایاتی که خواندیم ما از تعین اون روایات رفع ید میکنیم. میگوییم مخیر است مکلف بین این که اون جور بگوید یا اینجور بگوید. این را عرض کردیم مرحوم اقای حکیم اورده فقط گفته لا یقاوم اون روایات را. توضیحی نداده. اقای خویی هم ظاهرا من هر چه نگاه کردم این روایت را نیاورده حلش بکند.
و لکن ما باورمان نشده که نمازی که توسط پیامبر اکرم برای مردم تشریع شده است عین همانی است که در عرش خوانده است. نه. ما هستیم و این روایات. در این روایات هیچ کدامش اینهایی که به ما میگفت نماز بخوانید در هیچ کدامش این قضیه نبود. نمازی که پیامبر اونجا خوانده خب حالا اینها باشد، میشود یک چیزهایی هنوز پیدا کنید در روایاتی که نماز اون حضرت را در عرش بیان میکند میشود هنوز هم یک چیزهایی پیدا بکنید که با این نمازی که ما میخوانیم فرق دارد. ما هیچ دلیلی، شاید اقای خویی هم در ذهن مبارکش همین بوده، ما هیچ دلیلی نداریم که نمازی که ما میخوانیم همان نمازی، اون نماز هست فی الجمله، اما بالجمله همان نماز است نه، ما دلیلی نداریم. لذا لعل ایشان گفته روایتی که نماز عرش را بیان میکند درست است ولی ربطی به نماز ما ندارد نماز ما را این روایات بیان میکند و این روایات هم گفتند شهادتان. حجت بر شهادتان تمام شد.
هیچ کس هم فتوا طبقش نداده. باز یک مقداری با اختلاف بعضی ها بر خلاف اون روایت فتوا دادند ولی این که نماز عرش را یکی بیاید بگوید وظیفه ما است. همین، نماز عرش وظیفه ما است این روشن نیست. ظاهر اون روایات وظیفه ما را بیان میکند. ظاهرش هم تعین است. این که بیاییم از، میشود این را دنبال کنید هنوز هم یک چیزهایی در اون نماز پیامبر هست که در حق ما نیست. این تنها به این هم منحصر نمیشود. روایتی که نماز عرش را میگوید شهادتین ندارد. نمیدانم زمانی بوده حالا شاید مثلا مورد نداشته که خدا به او بگوید شهادت بده که تو رسول ما هستی و نه هم شهادت بده که ما خدای تو هستیم! چه میدانیم نکته چه بوده!
حاصل الکلام: این همه روایتی که داشت شهادتان را بگو ما نمیتوانیم با روایت عرش از ظهور اینها رفع ید کنیم. این در ذهن اقای حکیم بوده و در ذهن اقای خویی هم بوده و گفته ربطی به بحث ما اصلا ندارد روایت عرش یا هر چه هست.
سوال:؟؟
جواب: نمیدانم فقط گفته اینها مقاومت ندارد. همه این روایات که میخواهیم بخوانیم همه را در ردیف این اورده گفته اینها نمیتواند مقاومت ندارد مثل اونها مسلمات است عمل...
سوال:؟؟؟؟
جواب: نه. این روایت زیاد است. چند سند دارد چند روایت است در حقیقت. ولی نمیشود. خب بگذریم.
کلام شیخ صدوق
مرحوم اقای خویی در ادامه فرموده که خب مقتضای، تا اینجا این طور شد مقتضای روایات باب این است که شهادتان لازم است. در مقابل جعفی بود که حرفش تمام شد. و در مقابل ما نسب الی الصدوق بود که اولا خود نسبت ناتمام است رفقا برای ما هم فرستادند مرحوم شیخ صدوق هم این طور فتوایی نداده. این نسبت به شیخ صدوق ناتمام است. شیخ صدوق هم به همین شهادتین فتوا داده الان یادم رفت کجا بود. فتوای شیخ صدوق هم به شهادتین است در سائر کتبش. حالا مهم هم نیست. حالا فرموده هم باشد میگوییم شاذ است. قولش. یک شذوذاتی در حق شیخ صدوق هست تنها این نیست اگر گفته باشد. این هم میگوییم جزو شذوذاتی است که از ایشان صادق شده خدا رحمتش کند.
موثقه عمار
و لکن بعضی روایات را داریم که حرف صدوق را نمیگوید شبیه حرف صدوق را میگوید. یکی موثقه عمار است. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنْ نَسِيَ الرَّجُلُ التَّشَهُّدَ فِي الصَّلَاةِ فَذَكَرَ أَنَّهُ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ فَقَطْ فَقَدْ جَازَتْ صَلَاتُهُ وَ إِنْ لَمْ يَذْكُرْ شَيْئاً مِنَ التَّشَهُّدِ أَعَادَ الصَّلَاةَ.
روایت عمار است که میگوید بسم الله کفایت میکند. و لکن این دلالتی ندارد. این فرض نسیان است. گفته ان نسی... اصلا این دلالت دارد بر این که ارتکازش بر این بوده تشهد همان شهادتین لازم است حالا یادش رفته چکار کند.
سوال:؟؟؟
جواب:بسم الله از باب مقدمه اش گفته دیگه. گفته بسم الله.
مضافا که عمار میدانید دیگه. یک مقداری.
سوال:؟؟؟
جواب: این هم احتمالش هست. درست است این میگوید فقط. ولی تو اشتباه میکنی میگویی فقط. وقتی ادم میگوید بسم الله دیگه تا اخرش میرود مثلا.
حالا مهم نیست بسم الله گفتی، بقیه اش را گفتی یا نگفتی. این روایت در فرض نسیان است در فرض نسیان هم ما میگوییم لا تعاد الصلاة اعاده ندارد صلات.
سوال:؟؟
جواب: اگر این را گفته این کاشف از این است که بقیه را هم گفته. واگر همین را هم نگفته کاشف نداریم که بقیه را نگفته اعاد الصلاة که این هم مشکل دارد بابا منصوص است تشهد سنت است کسی یادش برود نمازش صحیح است مرحوم اقای حکیم گفته اعاد را میگوییم مستحب است. کلا روایات عمار.
سوال:؟؟؟
جواب: کلاً روایات عمار این خلل را دارد.
ما روایات عمار را در جایی که روایات مخالف دارد به راحتی میتوانیم کنار بگذاریم. فقط یک گیر همین است یک روایاتی دارد که مخالف هم ندارد مفتی به هم هست. نمیشود عمار را از صحنه استدلال خارجش کرد. ولی در جایی که روایات مخالف دارد چرا. این متوجه نبوده چه میگوید! مهم نیست.
روایت دوم: روایت علی بن جعفر
روایت دومی روایت علی بن جعفر است روایت علی بن جعفر علی المبنا است دیگه. روایت علی بن جعفر باب هفت حدیث هشت. عبد الله بن جعفر از اقا زاده ها بوده علی المبنا است. مرحوم اقای خویی میگوید سند را قبول نداریم توثیق ندارد ما میگوییم عبد الله بن جعفر اقازاده خوبی بوده این که حمیری هم خیلی ازش روایت اورده فقط عاشق کوتاهی سند که نبوده و لو سند ضعیف. این خیلی بعید است بعضی ها میگویند حمیری میخواسته سند را کوتاه کند دلیل نمیشود که اون راوی که ازش نقل میکند درست است. قرب الاسناد است دیگه، میخواهیم سند کوتاه بشود ولی نه به هر قیمتی و لو ضعیف باشد! ما روایات این اقا زاده را میگوییم لا باس. حالا علی المبنا. اما دلالت این راویت: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ تَرَكَ التَّشَهُّدَ حَتَّى سَلَّمَ كَيْفَ يَصْنَعُ قَالَ إِنْ ذَكَرَ قَبْلَ أَنْ يُسَلِّمَ فَلْيَتَشَهَّدْ وَ عَلَيْهِ سَجْدَتَيِ السَّهْوِ چون سهو کرده مثلا. حالا حمل بر استحباب میشود. وَ إِنْ ذَكَرَ أَنَّهُ قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَوْ بِسْمِ اللَّهِ أَجْزَأَهُ فِي صَلَاتِهِ وَ إِنْ لَمْ يَتَكَلَّمْ بِقَلِيلٍ وَ لَا كَثِيرٍ حَتَّى يُسَلِّمَ أَعَادَ الصَّلَاةَ.
خب، این روایت مثلا کسی بگوید که این هم مشکل دارد دیگه. مشکل ساز است. چون فرموده و ان ذکر انه قال ... او بسم الله اجزاه... پس معلوم میشود شهادتین لازم نیست در نماز. همین بگوید. یکیش را هم بگوید. اشهد ان لا اله الا الله یا بگویم بسم الله، اسم الله را اورده باشد اجزاه فی صلاته.
و لکن این استدلال هم ناتمام است. این روایت هم دلالت بر چیزی ندارد چون دارد سالت..... حتی سلم یعنی ترک عمدی که نیست نسیان کرده. کیف یصنع؟ حضرت فرمود ان ذکر...... فلیتشهد و علیه ..... و ان ذکر انه ... ظاهرش این است که ذکر انه قال یعنی باز هم قبل از سلام. این جور نیست؟ ان ذکر قبل ان یسلم... اون وقت به همین تعلیقه میزند حضرت. میفرماید و ان ذکر انه قال اشهد.... او بسم الله اجزاه... اگر اینها را نسیانا هم گفته مجزی است. خب میگوییم این اجزا است. جواب این است که این اجزا است، اِجزا دلیل نمیشود واجبش همان مقدار بوده.
سوال:؟؟؟
جواب: نه. گفت ان ذکر قبل..... ظاهرش این است و ان ذکر انه قال، همین باز قبل از سلام دوباره.
سوال:؟؟؟
جواب: این سوال درست است از ترک حتی سلّم. شاگرد:؟؟؟؟ استاد: ظاهرش این است که سلام داده. منتها حضرت رفته تفضلا اون وقتی که سلام نداده را بیان کرده. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: من هم در ذهنم همین امد. مثلا ان ذکر قبل ان یسلم..... و ان ذکر این ذکر دوم یعنی بعد از سلام است دیگه. تا جواب اون را داده باشد لا اقلش محتمل هست. و ان ذکر انه قال اشهد... او بسم الله اجزه فی صلاته یعنی دیگر قضاء هم ندارد اجزاه میخواهد نفی قضا بکند. این احتمال هست که اجزاه ذلک میخواهد نفی قضا بکند که قضا هم ندارد. نمازش صحیح است خیلی بعید است که او سوال کرده حتی سلّم حضرت فرض سلام را جواب نداده باشد.
سوال:؟؟
جواب: و ان لم یتکلم بقلیل... یعنی تکلم نکرده به قلیل، قلیلش یکیش همین که ما گفتیم. کثیر هم اون دو تا. نماز را اعاده کند این ان لم یتکلم... فرض سائل را جواب داده. ولی این که و ان لم یتکلم... تکلم نکرده باشد مقداری بعید است که تکلم نکرده یعنی به اینها.
مرحوم اقای خویی فرموده مورد اینها خصوص حال نسیان است فلا یشمل صوره العمد. یک جواب دیگر این است که اشکال ندارد حالا دلالت دارد ولی اینها در فرض نسیان نفی میکند، نه که در فرض نسیان. ما الان بحثمان در چی بود؟ بحثمان در این بود که به حساب شهادتان لازم است یا لازم نیست. این روایت معارض، اقای خویی فرموده، این روایت معارض اون روایات نیست چون این روایت هم باز هم میگوید که اگر به اصطلاح سلام نگفته شهادتان را بگوید. تا اینجا درست است. این خلاف اون حرفهای ما نیست. موردش خصوص حال نسیان است. فلا یشمل، این ذیل را مثل این که جواب نداده مرحوم اقای خویی.
سوال:؟؟؟
جواب: نه گفته و الحکم بالاعاده فی ذیل الاخیره محمول علی الاستحباب ایضا کما سبق.
اما الحکم خب حالا اونش ما به اونش کار نداریم اون ذیل همان که میگفت اعاده کند. نه. این وسطش حالا. این وسط گفت. مشکل ما این وسط است. این وسط گفت که اگر فقط شهادت به وحدانیت گفته یا فقط گفته بسم الله همین کافی است. این دلالت دارد که شهادتین لازم نیست. این را اقای خویی جواب نداده. اون ذیلش گفت اعاد اشکال ندارد حمل بر استحباب میشود. اما این وسطی که گفته است که عرضم به خدمت شما این وسط، ان ذکر قبل ان یسلم ... و ان ذکر انه قال. مهم اینجا است دیگه. و ان ذکر انه قال اشهد..... یا گفته بسم الله را فقط گفته اجزاه فی صلاته. ولی در وسط نماز است باید برگردد.
سوال:؟؟؟
جواب: خب فراموش کرده وقتی هنوز سلام نگفته باید برگردد.
سوال:؟؟؟
جواب: نه اینها خیلی خلاف ظاهر است.
سوال:؟؟؟
جواب: نه. اون را بعدش گفته. اون را اخرش گفته.
سوال:؟؟
جواب:اون اخرش گفته و ان لم یتکلم بقلیل. نه شهادتین را گفت نه این کوچولویی که ما گفتیم هیچ کدام اینها را نگفت حتی یسلم، اعاد الصلاة.
خب بگذریم. این خیلی. حالا اگر هم ما سند این روایت را تمام کردیم فوقش این است که ما میگوییم عند نسیانش بدلیت را قبول کنیم. فوقش این است که میگوید که اگر یادش رفت بدلش یا توحید را گفت یا اون جمله بعدی را گفت از باب بدلیت میگوید مجزی است باز این دلالت ندارد کسی که التفات دارد میتواند انها را بیان کند.
سوال:؟؟
جواب: بله قبل از سلام. قبل از سلام یادش امد ولی اینها را گفته بود. شهادت به توحید را فقط گفته. مجزی است. کأنّ مثلا دومیش لازم نیست دیگه. کافی است اون دیگه.
سوال:؟؟
جواب: نه. در جایی که نسیان کردی ادامه دادی ولی خارج از نماز نشدی. ادامه داده. اگر در اون محل است که جای سوال ندارد. محل نمیخواهد بگذرد. ولی ادامه داده.
سوال:؟؟
جواب: نه. ادامه داده منتها هنوز سلام خروجی را نگفته. میگوید اگر سلام خروجی را نگفتی همین که گفتی بسم الله همین کافی است.
سوال:؟؟؟
جواب: این فوقش اگر هم بگوییم این دلالت دارد در جایی است که گذشتی باید برگردی فرض کلام است. اگر همان جا است که نسی معنا ندارد این غایت دلالت این روایت این است که اگر از جایش گذشتی ولی هنوز سلام ندادی با این که سلام نداده ای همین مقدار را گفته باشی کافی است.
سوال:؟؟؟
جواب: اونها چی فقها است. از اون جا که گذشتی گذشتن از اون جا سبب میشود که غایت این روایت این است که اگر گذشتی از اون جایش. صلوات گفتی وارد السلام علیک ایها النبی شدی اینها مخرج نماز نیستند. مخرج نماز نیستی ولی داخل جزء دیگر شدی. اگر داخل جزء دیگر شدی ولی مخرج نماز را نیاورده ای اگر این مقدار اورده باشی کافی است و اما این واجب است در نماز ابتداءً دلالتی ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: شهادتین را نگفته اون. این یک شهادت را گفته فرق میکنند.
روایت سوم: روایت خُثعمی
در مقام یک روایت دیگری را اقای خویی اورده روایت خثعمی در اونجا کسی ممکن است بگوید این هم جزء روایات متعارض است. به نظرم دیروز در مورد خثعمی صحبت کردیم باب پنج روایت خثعمی روایت دومش: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ بَكْرٍ عَنْ حَبِيبٍ الْخَثْعَمِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع يَقُولُ إِذَا جَلَسَ الرَّجُلُ لِلتَّشَهُّدِ فَحَمِدَ اللَّهَ أَجْزَأَه.
بعضی توهم کرده اند که طبق این روایت شهادتین واجب نیست و این هم معارض اون روایات است. و لکن انصاف این است که هیچ دلالتی ندارد. چرا که دارد اذا جلس... للتشهد، تشهد شهادتین است. اجزاه یعنی نسبت به اذکار مستحب اجزاه. برای تشهد نشسته الان یک تکلیف مستحبی دارد خواندیم بعضی روایات را تکلیف مستحبی دارد در اون روایت چی بود، که مفصل هم بود چه چیزی را بگوید حالا این اقا ترک کرده اینها همین که حمد خدا کند، ندارد که چی اجزاه. قابل حمل است که همان اجزای مستحبه. الان ما هم میگوییم الحمد الله و اون اذکار را نمیاوریم اجزا میکند ما را. این روایت ربطی به ترک شهادتین ندارد این که اقای خویی فرموده این روایت هم ربطی ندارد درست است.
اما از نظر ضعف سند. این را میگفتید ظاهرا بله؟ از نظر سند یکی سعد بن بکر است و یکی هم حبیب خثعمی. دیروز ظاهرا خواندم خثعمی را. میشود درستش کرد حبیب خثعمی. کتابش را احمد بن محمد بن عیسی روایت کرده اون هم از ابی عمیر روایت کرده راویانش هم زیاد است مضافا حبیب خثعمی همان حبیب بن معلل است که نجاشی گفته ثقةٌ ثقةٌ. این که مرحوم اقای خویی گفته مضافا الی ضعف سند از ناحیه خثعمی که نمیتواند باشد. ظاهرا همین است از ناحیه همین ابن بکر است که ظاهرا توثیق ندارد.
سوال:؟؟
جواب: اون مقدارش قرار است که روایت ابن ابی عمیر به تنهایی کافی نباشد.
سعد بن بکر فقط روایت ابن ابی عمیر دارد. روی اون مبنایی که لا یروون و لا یرسلون الا عن ثقه میشود توثیقش کرد. ولی ما این مبنا را قبول نداریم و این مقدار برای وثوق به وثاقت کفایت نمیکند. کثرت روایت ندارد روایت اجلا ندارد لذا ما میگوییم سند این روایت ناتمام است.
خب نتیجه این شد تا الان این که سید فرمود شهادتان و عمده وجه هم این است که لو کان لبان شهادتان در ارتکاز مومنین از همان سابق این بوده که واجب است اجماع داریم و این روایاتی که یتوهم مخالفتش با این شهادتان این ها گرفتار ضعف سند هستند ضعف دلالت هستند این فرمایش سید که گفته واجب است اول الشهادتان تمام است.
و اما واجب ثانی دیگه میگویند وقت تمام شد.