فقه ۱۲ مهر جلسه ۲۰

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 20                                    تاریخ:12/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

شرط هفتم سجده

نکته رجالی در مورد روایت محمد بن عبد الله

بحث در شرط هفتم بود. که باید موضع سجده با موقف ارتفاع و انخفاض به بیشتر از چهار انگشت مضمومه نداشته باشد. یک کلمه ای از بحث قبلی مانده بود البته واضح است چون بعضی ها تازه امدند سوال میکنند، در روایت محمد بن عبد الله که فرمود اگر وحده است مانعی ندارد، راویش صفوان است. بعضی ها قبول کردند اون کلام شیخ را در عده که ابن ابی عمیر و صفوان و اضرابهما لا یروون و لا یرسلون الا عن ثقه. جدی گرفتند گفته اند که اگر یک راوی مجهول الحالی مروی عنه این بزرگان قرار گرفت فهو ثقةً. این را مرحوم اقای خویی در مقدمه معجم در توثیقات عامه بحث کرده. و لکن ما گفتیم نمیشود. ما اون مبنا را قبول نکردیم.

روی این حساب درست است این محمد بن عبد الله اینجا مروی عنه صفوان است هر کی میخواهد باشد. خود همین مروی عنه بودن کفایت میکند برای اعتبار روایتش، ولو یک روایت، مهم نیست که اقای خویی گیر داده. اون اطلاق دارد لا یروون. روایت نمیکنند به ما یک روایتش بیشتر نرسیده. اصلا روایت نمیکنند الا عن ثقه و لو یک روایت. این که محرز نیست یک روایت داشته باشد. یکیش به ما رسیده. تازه محرز هم باشد یک روایت، اون کلامش اطلاق دارد. لا یروون و لا یرسلون الا عن ثقه. اونهایی که قبول دارند خب این روایت را میگویند سندش تمام است و لکن ما گفتیم که این همه ثقه نمیشود پیدا بشود! این همه اینها مروی عنه دارند و همه اینها ثقه باشند ما الان بین طلبه ها هم میچرخیم یک ثقه درست و حسابی پیدا کنیم حالا اون زمانها. ما باورمان نشده!

بله؛ بنای آنها بر این بوده که از ادمهای خوب روایت کنند. ولی ما دیدیم افراد را و شنیدیم یک عده ای بنا دارند که، خودشم هم وقتی حرف میزند میگوید لا اروی و لا ارسل الا عن ثقه ولی وقتی دیگر راهی ندارد به غیر از این خبر مجهول همان را نقل میکنند. همین هایی که دیگه خیلی محتاط هستند و خیلی ادعا میکنند که من تا خبری ثابت نشده نقلش نمیکنم همین ها هم عند اعواز نصوص میروند سراغ، اگر نگوییم میروند سراغ خبر ادمهای ضعیف، لا اقلش از ادمهای مجهول روایت میکنند. لذا میگوییم منافاتی ندارد که ابن ابی عمیر دیگه شاه فرد این کلام است. برای ابن ابی عمیر پیدا شده افرادی که ضعیف هستند. اون وقت قائل اینها امدند گفتند تخصیص میزنیم.

سوال:؟؟؟

جواب: اکثرش ثابت نیست بعضیهایشان هم تضعیف دارد. تعارض هم دارد.

خب مهم نیست. خب این علی المبنا است دیگه. فقط این را میخواستیم اشاره کنیم که اقای خویی میگوید یک روایت است، یک روایت محرز نیست. نه. ممکن است روایات زیادی داشته یکیش به ما رسیده. این محمدین ثلاثه اینها رسائل و کتب اصحاب، حالا اصحاب مع الواسطه بلا واسطه نزدشان بوده. انتخاب میکردند. یک بابی را از این میگرفتند بعضی از این و بعضی از اون، شاید بعضی اوقات بوده که یک رساله ای باز بوده جلوی شیخ طوسی یک کتابی، تا چند باب همش از همان نقل میکند و به بقیه مراجعه نمیکند.

سوال:؟؟؟

جواب: او میگوید یک روایت بیشتر نیست. میگویم از کجا میگویی یک روایت بیشتر نیست؟ برای تضعیف مساله میگوید. میگویم از کجا میگویی یک روایت است؟ دست ما یک روایت رسیده. خب این دلیل میشود اونها فقط یک باز این روایت کرده اند! میگویم این مضعّف نیست.

این که به دست ما یکی رسیده اثری ندارد. حرف ما این است. حالا مهم نیست. این علی المبنا است و اگر مبنا را قبول کردی بین یکی و چند تا فرقی نیست. منتها مبنا ناتمام است لذا اون روایت ضعیف است.

بررسی اعتبار تساوی در باقی مواضع سجده

بحثی که الان هست تتمه کلام سید است. مرحوم سید فرمود و الاقوی عدم اعتبار ذلک فی باقی المساجد. این فقط در مسجد جبهه بایستی ارتفاعش با موقف این مقدار باشد. بیشتر نباشد. اما باقی مساجد چی؟ رکبه با ید اختلاف دارد. بیش از چهار انگشت. فرموده و الاقوی... لا بعضها مع بعض. نه، بعضیش با بعض دیگر شرطش نیست. رکبته با یدین اختلاف داشته باشد موضعشان، ولی موقف با مسجد اختلاف ندارد، موقف با مسجد مثلا چهار انگشت مضمومه است صحیح است ولی رکبتین با یدین پنج شش انگشت. اشکال ندارد.

منتها یک شرط دارد. مادامی که از حالت سجودی خارج نشود. بعضی اوقات اگر یک جوری باشد که اختلاف داشته باشند این اعظم سبعه مردم دیگه این را سجده نمیدانند. دستش را گذاشته بالای پنجاه سانتی ارتفاع اون دست دیگری را مثلا یک اختلاف دیگری، این را مردم نمیگویند سجده است! سجده انسان یک هماهنگی بین اعضا باشد.

سوال:؟؟؟

جواب: بعضی اوقات همان انحنا هم به هم میخورد.

درست گفته. گفته فلا یقدح ارتفاع مکانها او انخفاضه ما لم یخرج به السجود عن مسماه. دستش یک جا و رکبه اش یک جا قرار گرفته، جبهه اش یک جور. کیفیات مختلفه. مردم میگویند این سجود نیست. این بازی است.

سوال: مسمای سجده که صدق میکند ولی سجده شرعی نیست!!

جواب: حالا شما میگویید این سجده است عیبی ندارد، حالا اگر از سجده بودن خارج شد...

وجهش هم این استکه شرط نیست دلیل نداریم. برائت. ما اگر اصلش هم دلیل نداشت میگفتیم شرطیت ندارد. ما به مقداری که خلاف برائت است جبهه و موقف است مثلا، ما جبهه و موقف را چون حجت داشتیم جای اصاله البرائه نداریم. ولی بقیه اعضا چون دلیل نداریم برائت اقل و اکثر ارتباطی، برائت میگوید شرطیت ندارد. این چیزی ندارد.

بررسی تساوی بین بعضی از اعضا نسبت به جبهه

و لا بالنسبه الی الجبهه. بعضی از اونها هم با جبهه اختلاف داشته باشند باز داستانش همین است. خب اینجا است که ما باید بحث بکنیم که اون که باید حالا تساوی، تساوی عرفی داشته باشد، اون چیه که باید تساوی عرفی داشته باشد؟ اگر گفتیم تساوی عرفی همه اون باقی مانده، اون شش تا، با موضع جبهه این حرف سید دیگه درست نیست. و لا بالنسبه الی الجبهه نه مجموعش باید نسبت به جبهه باید تساوی داشته باشد. حالا یکیش نسبت به جبهه نه اون هم واضح است. اما مجموعشان نسبت به جبهه، مجموع من حیث المجموع نسبت به جبهه کیفیتش چطور است بحثی است که هم مرحوم اقای حکیم بحث کرده و هم اقای خویی دنبال کرده. سابقین هم بحث کردند.

مراد از دو طرف تساوی

این که باید تساوی باشد دو طرف تساوی چیست؟ تساوی عرفی که میگوییم همان استثنا در شکمش هست ها! این تساوی عرفی بین چی و چی است؟ سید گفت تساوی عرفی بین موقف و مسجد. چون میگوید بین موقف و بین مسجد، سائر اعضا با مسجد مختلف باشند اشکال ندارد. در مقابل این که بگوییم باید جمیع، جمیع به نحو استغراقی، جمیع اونها بایستی با مسجد مساوی باشند. این یک احتمال است. احتمال سوم: نه موقف و نه مجموع، مجموع یعنی نه جمیع. یک بینابینی. اون بینابینی کدام است؟ محل اختلاف است. بینابین بعضی گفته اند که اون مقداری که در حالت جلوس مینشینی. اون که میشینیم کدام است؟ رجل تا اون اولش. باید تساوی داشته باشد با موضع جبهه. نه همه، حالا ید شما با موضع جبهه اختلاف داشته باشد اشکال ندارد، نه همه و نه فقط جای ایستادن، نه. یک چیز بیشتری. این هم جای ایستادن را میگیرد و هم جای نشستن را. ساق تا ابهام باید تا موضع جبهه تساوی داشته باشد.

مرحوم اقای برورجردی بالاتر از این رفته. گفته نه، بالاتر از این، گفته اون مقداری که حالت سجود بر زمین است، رکبتین تا ابهامین، رکبتین تا ابهامین در حال سجده بر زمین است، اون مقداری که در حال سجده بر زمین است، از رکبتین تا ابهامین، باید با موضع جبهه مساوی باشد. یک معنای خیلی ضیقی. ولی مع ذلک تعلیقه به کلام سید نزده. شاید این که تعلیقه نزده میگوید ملازمه است. سید میگوید در حال سجده، در حال سجده موقف، ببینید همین جور هم هست یا نه، دفاعی که ما میخواهیم از اقای بروجردی بکنیم، ایشان اصرار داد که تساوی باید رکبتین الی ابهامین با موضع سجده باشد، مع ذلک تعلیقه نمیزند. شاید این که تعلیقه نمیزند میگوید ملازمه دارد در حال سجده موقف با جبهه مساوی باشد، این ملازمه دارد که رکبتین هم باید مساوی باشد با، چون متعارف همین است دیگه. رکبتین با موقف مثلا یک چی هستند. متعارف همین است دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب: ملازمه عرفی مثلا.

حالا شما تامل کنید روی چه حساب با این که تاکید دارد در بحثش که موقف میگوید کافی نیست. ولی تعلیقه نمیزند. حالا نگاه کنید اون رساله فارسیش شاید اونجا مثلا فرصت نشد نگاه کنم. بعضی اهل دقت اونهایی که اینها را دنبال میکنند و دقت میکنند تعلیقه زدند گفتند منکبین و ابهامین و موقف هم علی الاحوط. نه، رکبتین و ابهامین و علی الاحوط موقف. موقف بیشتر میشود از ابهامین. شما از جایی که پایتان از ابهامین قرار میگیرد تا رکبه فرض کنید چهل سانت است وقتی بلند میشوی کل این پا میشود موقف. یک کم اضافه میشود از محل ابهامین به اندازه بیست سانتی اضافه میشود.

بررسی دلیل مساله و اقوال در آن

خب این کدام از اینها هست؟ ما باید به همان دلیلمان مراجعه کنیم تا حدود مساله را از اصل دلیل استخراج کنیم. اون که میگفت مساوات شرط است ببینیم با چه لسانی؟ عمده دلیل در مقام روایت عبد الله بن سنان بود روی نسخه بدنک. بدنک میگفت بایستی...

عَنْهُ عَنِ النَّهْدِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ السُّجُودِ عَلَى الْأَرْضِ الْمُرْتَفِعَةِ فَقَالَ‏ إِذَا كَانَ‏ مَوْضِعُ‏ جَبْهَتِكَ‏ مُرْتَفِعاً عَنْ مَوْضِعِ بَدَنِكَ قَدْرَ لَبِنَةٍ فَلَا بَأْسَ. قرار شد نسخه بدن درست باشد. باید بحث کنیم که این موضع بدنک بر چه اطلاق میشود؟ مرحوم اقای خویی تایید کرده کلام سید را که حمل کرده بر موقف که میاید بحثش. باید بررسی کنیم ببینیم که این موضع بدنک مصداقش کدام است. واضح است یا مجمل است. که اگر مجمل شد دوباره باز اون را هم بحث کنیم که مقتضای اجمالش چی هست؟

سوال:؟؟؟

جواب: حالا میگویم همین ها را گفته اند ببینیم که.

موضع بدنک بعضی ها حملش کردند بر موقف. موقف علی نحو الاطلاق. میگویند نسب الی الکاشف الغطا که گفته موقف علی نحو الاطلاق. نه موقف عند السجود. نه. این روایت میگوید که موضع بدن شما که موقف است خصوصا که در روایت دیگه عبد الله بن سنان هم داشت. اصلا کلمه موقف در آنجا امده بود.

مُحَمَّدُ بْنِ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ مَوْضِعِ جَبْهَةِ السَّاجِدِ أَ يَكُونُ أَرْفَعَ مِنْ مَقَامِهِ درست است حالا مقام در سوال سائل است ولی امده مقامه. فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ لِيَكُنْ مُسْتَوِياً. نسبت دادند به کاشف الغطا که گفته اونجایی که میایستد یکی از شرایطش این است که بایستی با اونجا که سجده میکند ارتفاع نداشته باشد. باید تساوی باشد. مجرد محل قیام.

خب این معنا بعید است. همان طور که فرموده اند لازمه این مبنا این است که اگر یک جایی ایستاد بلندتر بود از موضع سجده. پنج انگشت بلند تر است. قرائتش را انجام داد ولی وقتی که امد سجده کند امد یک جایی که مساوی است. لازمه اش این است که بگوییم نماز این باطل است. این گفتنی نیست. این یک نقضی که کردند بر کاشف الغطا. کما این که باز لازمه اش این استکه مساوی ایستاده ولی وقت سجده رفت جایی که یک وجب بلند تر است موضع سجده است. میگوییم نمازش صحیح است. اینها گفتنی نیست.

مضافا به این که گفتنی نیست روایت هم مساعدش نیست. ظاهر این روایت که سوال میکند از سجده، سجده بر زمین مرتفعه یا انا اسجد، ظاهر این روایت که دارد عن موضع الجبهه الساجد ایکون ارفع من مقامه یعنی حال سجده. ساجد را دارد سوال میکند. مضافا به این که قابل التزام نیست فقهیا، خلاف ظاهر این روایات است. این که مجرد قیام چه حال سجده باشد و چه نباشد، شرطش عدم ارتفاع است این حرف باطلی است. این را کنار میگذاریم.

کما این که احتمال این که تمام مواضع، نقطه مقابل، تمام مواضع در حال سجده باید مساوی باشد با موضع سجده این هم خلاف ظاهر روایت است. تمام مواضع این خلاف ظاهر روایت است. از دو جهت. یکی تمام مواضع یعنی معنای بدنه یعنی تمام مواضع. خلاف ظاهر است. چون یکی از مواضع که خود جبهه است. بدنه بگویید تمام مواضع، مقصود از بدنه تمام مواضع. تمام مواضعش باید مساوی باشد با جبهه. خب یکی از اونها خود جبهه است معنا ندارد که بگوید مقابل است.

فرمود عبارتش: سَأَلْتُهُ عَنِ السُّجُودِ عَلَى الْأَرْضِ الْمُرْتَفِعَةِ فَقَالَ‏ إِذَا كَانَ‏ مَوْضِعُ‏ جَبْهَتِكَ‏ مُرْتَفِعاً عَنْ مَوْضِعِ بَدَنِكَ قَدْرَ لَبِنَةٍ فَلَا بَأْسَ. موضع بدنک یعنی جمیع به حساب بدنت این خلاف ظاهر، یعنی با مقابله سازگاری ندارد. اگر بگوید عن موضع بدنک یعنی سائر، موضع بدن در مقابل رأس که در غسل میگویند رأس و بدن. نه. از این جهت خلاف ظاهر نیست. حق با شما است. موضع بدنک بگوییم یعنی اون سائر. به معنای سائر. منتها این که موضع بدنک به معنای سائر اعضا باشد خود این نیاز به قرینه دارد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: الان اگر همین که اقای بروجردی میفرماید رکبتین و ابهامش مساوی باشد صدق نمیکند بدن ما مساوی موضع جبهه ما است؟ صدق میکند.

سوال:؟؟

جواب: پس حکم به اضافه این وجه ندارد. چون موضع بدنک بدون اون هم صدق نمیکند.

یکی این جهت، یکی این جهت که این موضع بدنک یک جهت خلاف ظاهر این است که درست است که معروف هم هست که حمل خطاب بر عام مجموعی بر عام مجموعی خلاف ظاهر است. ظاهر خطاب عام استغراقی است. این معروف است. اکرم العلما یعنی مجموعشان یک تکلیف دارد این مئونه زائده میخواهد. این درست است. ولی در جایی که خود لفظ معنای مجموعی را میرساند، اونجا حملش بر استغراقی خلاف ظاهر است. وقتی خود لفظ اسم برای مجموع است اصلا. مثل این که بدن اسم مجموع است. این که ما بگوییم مقصود از بدن اعضائش هست به نحو عام استغراقی، کل واحد واحد، نه، این خلاف ظاهر است. اقای خویی ادعا کرده خلاف ظاهر است، حالا ما نمیتوانیم خلاف ظاهر را اعتراف بکنیم. لا اقلش این است که این که بدن شما مساوی باشد با موضع جبهه یعنی تک تک مساوی باشند در این هم ظهور ندارد. حالا اگر فرض بفرمایید یدش مساوی نبود یا یک رکبه اش مساوی نبود، بدن صدق نمیکند این روشن نیست. بدنش مساوی باشد با جبهه اش، بدن یک مجموعه ای است که عمده آن هم مساوی باشد صدق عرفی دارد. همین. عمده اش هم مساوی باشد با جبهه صدق میکند که بدن من مساوی جبهه من است. باز هم نمیتوانیم به نحو عام استغراقی از این روایت بفهمیم که بقیه اعضا همه شان بحیث که اگر یکیشان هم نباشد باطل است نمیشود استظهار کرد. بدن ما مساوی اون باشد و لو به لحاظ مجموعش هم مساوی باشد میگویند بدن مساوی است.

سوال:؟؟

جواب: نه. چون اون خیلی زیاد است.

خب، این مساعدش نیست. میماند این وسطها. آیا بگوییم موقف حال سجده؟ که اختاره صاحب جواهر. صاحب جواهر گفته موقف حال سجده. بیان خوبی کرده. اقای حکیم هم اورده این بیان را. که وقتی شما از سجده بلند میشوی کجا قرار میگیری. موقف، نه موقف مطلقی که به کاشف الغطا نسبت دادند. موقف شما یعنی اونجایی که از سجده بلند میشوی پایت کجا قرار میگیرد. نه اون حال سجده که فقط ابهامین نه. کل این پا. مرحوم صاحب جواهر این را ادعا کرده. به ذهن میزند مرحوم اقای خویی همین را میخواهد تایید کند. شفاف صحبت نکرده.

در مقابلِ اونهایی که میگویند نه. یا میگویند اون مقدار اضافه لازم نیست. همان ابهامین از ابهامین بگیر تا رکبتین، در حالی که شما نشسته ای چطور چه فضایی را اشغال کردی، فضایی که اشغال شده از ابهامین است تا رکبتین. در مقابل باز بالاترش مرحوم اقای بروجردی فرموده حال سجده ببین که چه مقدار از بدن شما با اون مکان تلاصق پیدا میکند. اون مکانی که در اون حال است شرط است که با موضع جبهه مساوی باشد.

سوال:؟؟؟

جواب: نه. دستها را نمیگیرد. در حال سجده از پاها شروع کن تا رکبتین که دیگه ثقل بدن انسان روی همین ها است.

خب حالا بحث سر این است که کدام یک از اینها مطابق ظاهر است؟ مرحوم اقای بروجردی فرموده ظاهر همین اخیری است. میگوید در حال سجده بدنت بایستی مساوی، موضع بدنت، میدانید که عمده روایت ابن سنان بود که روایت ابن سنان هم موقف ندارد، مرحوم اقای بروجردی ادعا کرده که موضع بدن مساوی باشد موضع بدن این مقدار است. در مقابل مثل اقای خویی میگوید نه، موضع بدن به همان روایاتی که میگوید موقف. موضع بدن همان جایی است که پایش را میگذارد. این که موضع بدن که مرحوم اقای بروجردی ادعا میکند یک مئونه زایده ای میخواهد. موضع بدنش مساوی باشد با، بدن را اقای خویی گفته یعنی جسمش. موضوع جسمش مساوی باشد با موضع جبهه اش. شواهدی هم اورده. یک روایت رجلین داشت که موید همین است، موقف موید همین است. حالا ملاحضه کنید ببیند که. باید منبه پیدا کنیم. اینها همه دعاوی است دیگه باید باور کنیم معنایش چه هستش.