فقه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ جلسه ۱۰۹

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 109                          تاریخ:13/2/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بررسی وجوب سلام در نماز

بحث در این بود که آیا تسلیمه در نماز واجب است از اجزای نماز، یا مثلا از شرایط نماز است که بحثش خواهد آمد، یا این که تسلیمه نه جزء نماز است و نه شرط صحت نماز است، مخرج از نماز است و میتواند چیزهای دیگری هم مخرج باشد. عرض کردیم که در دو مقام باید بحث کرد. مقام اقتضا که تمام شد. و مقام مانع.

مقام دوم: بررسی مانع برای وجوب سلام

همان طور که در مقام اقتضا طوایفی از اخبار بود که ما فی الجمله اشاره کردیم همه آنها را مثل مرحوم آقای خویی متعرض نشدیم. لازم نبود. کذلک در ناحیه مانع هم روایات مختلفه ای هست. در ذهن ما این است که مرحوم آقای حکیم اینها را بهتر بیان کرده. طوایف اخبار را. به جای تک تک مطرح بکند طوایف را اینها را طایفه طایفه کرده و در هر طایفه ای بحث کرده. میشود گفت که روایاتی که در ناحیه مانع به آنها استدلال شده اون روایات طوایفی هستند.

طایفه اول از روایات و بررسی آنها

طائفه اولی روایاتی بود که به جای سلام و امر به سلام، امر یا خبر از انصراف میداد. ینصرف. استدلال شده به این طایفه از روایات که به جای امر به سلام فرموده ینصرف. ینصرف یعنی همین که میتواند رفع ید بکند. استدلال شده به این روایات که پس سلام دادن واجب نیست.

این روایات را تقریبا بحث کردیم. این طایفه از روایات هیچ دلالتی بر مدعای اونها ندارد. یا از این باب که ینصرف اصطلاحی است در روایات. ینصرف به چی؟ یعنی ینصرف به همان چیزی که معمول و متعارف است. یعنی به سلام. ینصرف معنایش این نیست که دیگه بلند شود برود و سلام نگوید. نه. ینصرف یعنی به سلام. که شاهد هم اوردیم بعضی از روایات داشت که یسلّم و ینصرف. اونهایی هم که این ذیل را ندارد همین طور است. مراد از انصراف یعنی سلام گفتن است. شاهدش هم بعضی از روایات است.

مثل صحیحه حلبی دارد مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ كُلُّ مَا ذَكَرْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ النَّبِيَّ ص فَهُوَ مِنَ الصَّلَاةِ وَ إِنْ‏ قُلْتَ‏ السَّلَامُ‏ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ- فَقَدِ انْصَرَفْتَ. انصراف را بیان میکند.

یا روایت ابی کهمس داشت السلام علیک ایها النبی انصراف هو فقال لا. انصراف نیست. لکن اذا قلت السلام علینا .... فهو انصراف. نه اون روایاتی که طایفه اولی از روایات که دارد ینصرف اطلاق ندارد. یا ظهور در این دارد که یعنی بالتسلیم یا لااقلش مجمل است و استدلال به این روایات ناتمام است. این طایفه اولی از روایات.

طایفه دوم از روایات و بررسی آنها

طایفه ثانیه از روایات، روایاتی است که نه، بهتر از این ها است. ینصرف را اصلا ندارد. روایاتی است که فقط دارد تشهد را میگوید. تشهد بگوید و تمام. اصلا عنوان ینصرف ندارد. لذا این طایفه ثانیه بهتر از اون طایفه اولی است. مثل صحیحه معاویه بن عمار عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِذَا فَرَغْتَ‏ مِنْ‏ طَوَافِكَ‏ فَائْتِ مَقَامَ إِبْرَاهِيمَ ع فَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ اجْعَلْهُ أَمَاماً وَ اقْرَأْ فِي الْأُولَى مِنْهُمَا- سُورَةَ التَّوْحِيدِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ فِي الثَّانِيَةِ قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ‏ ثُمَّ تَشَهَّدْ وَ احْمَدِ اللَّهَ وَ أَثْنِ عَلَيْهِ وَ صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ ص وَ اسْأَلْهُ أَنْ يَتَقَبَّلَ مِنْكَ وَ هَاتَانِ الرَّكْعَتَانِ هُمَا الْفَرِيضَةُ لَيْسَ يُكْرَهُ لَكَ أَنْ تُصَلِّيَهُمَا فِي أَيِّ السَّاعَاتِ شِئْتَ عِنْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ عِنْدَ غُرُوبِهَا وَ لَا تُؤَخِّرْهُمَا سَاعَةَ تَطُوفُ وَ تَفْرُغُ فَصَلِّهِمَا. اصلا ینصرف هم دیگه ندارد. ظاهر این روایات این است که همین مقدار برای صحت نماز کفایت میکند و سلام واجب نیست.

لکن استدلال به این روایاتی هم که خالی از امر به انصراف است مثل صحیحه معاویه بن عمار و مثل موثقه یونس بن یعقوب که بحثش خواهیم کرد اینها هم دلالتی بر مدعای خصم ندارد.

و اما روایت معاویه بن عمار إِذَا فَرَغْتَ‏ مِنْ‏ طَوَافِكَ‏ فَائْتِ مَقَامَ إِبْرَاهِيمَ ع فَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ اجْعَلْهُ أَمَاماً وَ اقْرَأْ فِي الْأُولَى مِنْهُمَا- سُورَةَ التَّوْحِيدِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ فِي الثَّانِيَةِ قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ‏ ثُمَّ تَشَهَّدْ وَ احْمَدِ اللَّهَ وَ أَثْنِ عَلَيْهِ وَ صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ ص وَ اسْأَلْهُ أَنْ يَتَقَبَّلَ مِنْكَ میگوییم خب این روایت رکوع و سجود را هم نیاورده. پس معلوم میشود که رکوع و سجود واجب نیست!! این گفتنی نیست. این روایت دلالت ندارد که سلام واجب نیست. این روایت این صحیحه معاویه بن عمار در مقام ذکر یک مستحباتی است که در نماز طواف است. نماز طواف دو رکعت است. یک رکعتش یک قل هو الله بخوان رکعت دوم سوره قل یا ایها الکافرون بخوان. ثم تشهد. درست است دارد تشهد بخوان ولی در ادامه یک زیادی هایی. این روایت در مقام زیادی‌هایی است که در این نماز مستحب است. نه در مقام بیان اصل نماز است. لذا این که سلام را نیاورده این سلام این نماز مثل رکوع و سجودش با بقیه نمازها فرق نمیکرده. در مقام بیان اون زیادی است. اون زیادی ها را داشته بیان میکرده. لذا این صحیحه معاویه بن عمار هیچ دلالتی بر عدم وجوب سلام ندارد.

و اما موثقه یونس بن یعقوب وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع صَلَّيْتُ‏ بِقَوْمٍ‏ صَلَاةً فَقَعَدْتُ لِلتَّشَهُّدِ ثُمَّ قُمْتُ وَ نَسِيتُ أَنْ أُسَلِّمَ عَلَيْهِمْ فَقَالُوا مَا سَلَّمْتَ عَلَيْنَا فَقَالَ أَ لَمْ تُسَلِّمْ وَ أَنْتَ جَالِسٌ قُلْتُ بَلَى بلی را ما بزنیم به منفی. ایا سلام نگفتی و انت جالس. قلت بلی یعنی سلام نگفتم. قَالَ فَلَا بَأْسَ عَلَيْكَ وَ لَوْ نَسِيتَ حِينَ قَالُوا لَكَ ذَلِكَ اسْتَقْبَلْتَهُمْ بِوَجْهِكَ وَ قُلْتَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ. این از روایاتی است که دلالت دارد سلام واجب نیست.

و لکن این هم خلاف ظاهر است. ظاهر بلی تصدیق همانی است که قبلا گفتی. فقال الم تسلم و انت جالس. سلام نگفتی و انت جالس. قلت بلی چرا. الست بربکم قالوا بلی. این دلیل بر این استکه سلام واجب است. وقتی سلام واجب نماز را گفتی فلا باس. حالا فوقش السلام علینا و علی ... را نگفته. مهم این استکه یک سلامی گفته باشی. این روایت نه اینکه دلالت ندارد بر عدم وجوب سلام بلکه دلالت دارد بر وجوب سلام. در این روایت یک نسخه بدل هم دارد. بعضیها گفته اند این جور است اون نسخه دنباله روایت ولو نسیت حین قالوا ذلک لک استقبلتم. حالا اگر یادت رفته بود السلام علینا را بگویی حین قالوا لک ذلک وقتی اونها این جور گفتند خب استقبلتم رو به اونها بکن و السلام علیکم را اون وقت بگو. این یک نسخه دیگری دارد به جای و لو نسیت و لو شئت دارد. که اگر و لو شئت داشته باشد قال لا باس علیک... حالا اگر خواستی وقتی اونها گفتن سلام به ما ندادی رو به انها بکن و به آنها بگو السلام علیکم این ربطی به نماز ندارد. این است که این روایت هم از روایاتی که دلالت داشته باشد که سلام واجب نیست هیچ گونه دلالتی ندارد.

این طایفه ثانیه روایات، روایاتی که مثلا سلام را نیاورده. ترک سلام کرده. میگوییم اون که اولا ترک سلام، صحیحه معاویه بن عمار ترک سلام کرده اطلاق ندارد، موثقه یونس بن یقعوب هم ترک سلام نکرده. الَم تسلم انت جالس قلت بلی. نه که ایا سلام نگفتی و تو جالسی. قلت بلی. بله سلام نگفتم!! نه این خیلی خلاف ظاهر است. لا اقلش مجمل است. دلالتی بر مدعای خصم ندارد. این هم طایفه ثانیه.

طایفه سوم از روایات و بررسی آنها

طایفه ثالثه روایات که عرض کردیم ما طبق روش اقای حکیم پیش میرویم مرحوم اقای خویی خیلی تطویل کرده تک تک روایات را اورده و بحث کرده. ما اینها را در قالب چند طایفه. طایفه ثالثه روایاتی است که باز از طایفه سابقه بهتر است. و اون طایفه ثالثه روایاتی هست که میگوید که قبل از سلام اگر منافی انجام دادی اشکالی ندارد. این دلیل بر این است که سلام جزء نیست. واجب نیست. قبل از سلام اگر منافی انجام دادی مانعی ندارد. عده ای از روایات است که ظاهرش همین است. فرق گذاشته بین سلام و تشهد. مانع حالا حدث باشد یا مثلا التفات فاحش. رو برگرداندن فاحش. فرق نمیکند. شما اگر مبطلات نماز را اوردی قبل از سلام و لو عمدا این روایات میگوید که اشکالی ندارد. این اقوی دلالت هستند از اون دو طایفه سابق. تا ببینیم که آیا میشود از این روایات جواب داد یا نه.

مثل صحیحه زراره  الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصَلِّي‏ ثُمَ‏ يَجْلِسُ‏ فَيُحْدِثُ قَبْلَ أَنْ يُسَلِّمَ قَالَ قَدْ تَمَّتْ صَلَاتُهُ در ادامه حضرت یک راهی برایش قرار دادند. میگوید حالا که دارد نماز جماعت میخواند میبیند در شکمش اذیتی است... وَ إِنْ كَانَ مَعَ إِمَامٍ فَوَجَدَ فِي بَطْنِهِ أَذًى فَسَلَّمَ فِي نَفْسِهِ وَ قَامَ فَقَدْ تَمَّتْ صَلَاتُهُ. ولی اگر هم این کار را نکرد و احداث حدث کرد قبل از سلام قال تمت صلاته. و یکی هم روایت حلبی. اینها را از اقای حکیم میخوانیم دیگر لزومی ندارد سندهایش چون روایت زیاد است.

صحیحه حلبی قَالَ: وَ قَالَ: «إِذَا الْتَفَتَّ فِي‏ صَلَاةٍ مَكْتُوبَةٍ مِنْ غَيْرِ فَرَاغٍ، فَأَعِدِ الصَّلَاةَ إِذَا كَانَ الِالْتِفَاتُ فَاحِشاً، وَ إِنْ كُنْتَ قَدْ تَشَهَّدْتَ، فَلَا تُعِدْ». پس معلوم میشود که سلام واجب نیست. یک مخرجی باید بیاید و لو غیر سلام باشد. به نظر میاید بهترین روایات برای قائل به عدم وجوب سلام این طایفه از روایات است و باید اینها را بحث کنیم. در این روایت فرض این است که در اثنای نماز است. اذا التفت... در اثنای نماز رویش را برگردانده. فرموده نمازت را اعاده کن مگر این که تشهد را خوانده باشی فلا تعد. 

روایت سوم وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصَلِّي‏ الْمَكْتُوبَةَ فَيَقْضِي‏ صَلَاتَهُ وَ يَتَشَهَّدُ ثُمَّ يَنَامُ قَبْلَ أَنْ يُسَلِّمَ قَالَ تَمَّتْ صَلَاتُهُ  باز این هم یک ذیلی دارد: وَ إِنْ كَانَ رُعَافاً غَسَلَهُ ثُمَّ رَجَعَ فَسَلَّمَ. که بعد بحث خواهیم کرد.

و همچنین یک صحیحه دیگری هست از زراره که مرحوم اقای حکیم در اول بحث اورده صفحه 432 این صحیحه زراره را اورده در بحث اصل تشهد اونجا هم دارد که فَأَمَّا مَا رَوَاهُ‏ سَعْدٌ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ فِي الرَّجُلِ يُحْدِثُ بَعْدَ أَنْ يَرْفَعَ رَأْسَهُ مِنَ السَّجْدَةِ الْأَخِيرَةِ وَ قَبْلَ أَنْ يَتَشَهَّدَ قَالَ يَنْصَرِفُ‏ وَ يَتَوَضَّأُ فَإِنْ شَاءَ رَجَعَ إِلَى الْمَسْجِدِ وَ إِنْ شَاءَ فَفِي بَيْتِهِ وَ إِنْ شَاءَ حَيْثُ شَاءَ قَعَدَ فَيَتَشَهَّدُ ثُمَّ يُسَلِّمُ وَ إِنْ كَانَ الْحَدَثُ بَعْدَ الشَّهَادَتَيْنِ فَقَدْ مَضَتْ صَلَاتُهُ. اگر بعد از شهادتین حدث صادر شده فقد مضت صلاته. قبل از شهادتین میگوید تدارک کند شهادتین بعد از شهادتین میگوید فقد مضت صلاته این دلیل بر این است که سلام جزء نماز نیست.

صفحه 439 آقای حکیم هم این روایت بعدی هست. صحیحه حسن بن جهم است مَا رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبَّادِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: سَأَلْتُهُ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ رَجُلٍ صَلَّى الظُّهْرَ أَوِ الْعَصْرَ فَأَحْدَثَ حِينَ جَلَسَ فِي الرَّابِعَةِ فَقَالَ إِنْ‏ كَانَ‏ قَالَ‏ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَلَا يُعِيدُ وَ إِنْ كَانَ لَمْ يَشْهَدْ قَبْلَ أَنْ يُحْدِثَ فَلْيُعِدْ.

امر کرده حضرت در این روایت به اعاده اگر تشهد را نگفته و به عدم اعاده اگر تشهد را گفته. تشهد را گفته احداث حدث کرده حضرت فرموده اعاده لازم نیست.

این روایات که سندهایشان هم معتبر بود دلالتشان پر واضح است بر این که سلام با بقیه اجزای نماز فرق میکند. اگر سلام لازم هست به عنوان یکی از مخرجات است. اما اگر یک مخرج دیگری امد مثل احداث حدث باز هم از نماز خارج میشود. ادعای اونها همین است. سلام که لازم است به عنوان مخرج است حالا مخرج سلام باشد یا احداث حدث باشد یا مثلا رویش را بگرداندن باشد. از باب مخرج در اون روایاتی که گفته سلام بگوید این روایات مثلا اونها را تفسیر میکند که من اونجا گفتم سلام بگو از باب این که سلام مخرج است. السلام علیکم یک کلام ادمی است مخرج است. حالا به جای السلام علیکم یکی رویش را از قبله برگرداند. این هم مخرج است. انصاف این است که دلالت این روایات، ما همه آنها را نمیگوییم، بعضی از این روایات هم که در این طایفه ثالثه خواندیم دلالتشان بر این که سلام بما هو مخرج لازم است و منحصر نیست مخرج در سلام، دلالت این روایات تمام است.

ولو مقتضی تمام باشد، در طوائف اون روایات در مقام اول ظاهرش این است که واجب است نماز، ولی اینها نص هستند که سلام واجب نیست. اگر سلام واجب است به عنوان یک مخرج. در حقیقت روایات اگر میگوید فسلم یعنی اخرج من صلاتک. متعارفش سلام گفتن است. کلام غیر نمازی است. حالا یکی هم احداث حدث کند مخرج است. یکی روی از قبله بر میگرداند. اونها غیر متعارف بوده اونها را بیان نکرده. روایات سلام مخرج متعارف را بیان میکند. این روایات دلالت دارد بر این که سلام در اون روایات، این حاکم است، سلام که در اون روایات واجب است به عنوان مخرج، و مخرج متعین به سلام نیست، شما میتوانید با یک ضحکی یا استدباری از نماز خارج بشوید. یا به یک حرفی. مثلا تمت صلاته. تمام شد. مشکله ای که هست در این طایفه ثالثه از روایات است که اینها اون وجوب جمعی که در طایفه اولی گفتیم طایفه ثانیه گفتیم اینجا مجال ندارد. الحق و الانصاف این است که دلالت این طایفه ثالثه بر عدم وجوب سلام قابل انکار نیست.

جواب از طایفه سوم

خب چکار باید بکنیم؟ مرحوم اقای حکیم، مرحوم اقای خویی و بعضی دیگر فرموده اند که خب اینها این روایات با اون روایات باب مقتضی که چند طایفه از روایات بود و امر میکرد به سلام، اینها با هم تعارض دارند. معارض هستند. جمع عرفی ندارد. اونها میگوید سلام بدهید اینها میگویند سلام هم نداد اشکالی ندارد. انها ادعا کردند سیّدین هم اقای حکیم و هم اقای خویی که اینها جمع عرفی ندارد. اول الصلاة التکبیر و اخر الصلاة التسلیم. اخر نماز سلام گفتن است این روایت میگوید نه. سلام اخرش نیست. با هم تنافی دارند.

فقدان جمع عرفی بین طایفه سوم از روایات مانعه و روایات دال بر وجوب سلام

مرحوم اقای حکیم فرموده اولی ان یقال. البته قبل از که اولی بگوید یک جمعهایی هم ذکر کرده. انشالله ما اون جمع ها را فردا متعرض میشویم. که آیا اون جمع ها در همه این روایات مجال دارد یا نه؟ حالا مقداری که هم اقای حکیم ادعا کرده و هم مرحوم اقای خویی ادعا کرده که اگر اینها با هم تعارض بکنند اینها جمع عرفی ندارند. اگر اینها با هم تعارض بکنند که معارض هستند جمع عرفی ندارند. چون جمع عرفیش این است که ما بگوییم روایات را حمل بر استحباب بکنیم. بگوییم اونها ظاهر در وجوب هستند اینها نص در عدم وجوب هستند به این نص رفع ید کنیم از اون ظاهر و اونها را حمل بر استحباب بکنیم. هم اقای حکیم و هم اقای خویی میگویند این جمع عرفی نیست. روایت میگوید اخر نماز تسلیم است. اخر نماز است. نماز اخرش تسلیم است. چطور اولش تکبیر است میگویید لازم است واجب است اخرش تسلیم است اون هم لازم است. اون همه روایت که حضرت اصرار داشت که سلام را هم بگوید خواندیم چند دسته از روایات بود که امر میکرد به بیان. میگفت اخر نماز. اخر میشود جزء دیگه. یا لااقل شرط. حالا بحث میکنیم جزء یا شرط. اول نماز تکبیره و اخر نماز تسلیمه، اول و اخر تحدید است این. نمیشود بگوییم اولش واجب و اخرش تسلیم مستحب است. نه. این عرفیت ندارد. الحق و الانصاف جمع بین این دو دسته از روایات به این که کسی بگوید اونها ظاهر در وجوب هستند اینها نص در عدم وجوب هستند حمل میکنیم اونها را بر استحباب، جمع باید عرفی پسند باشد. این لسان استحباب این جور نیست. حمل بر استحباب در اینجا عرفیت ندارد. این است که تعارض بین این دو طایفه از روایات مستقر میشود.

دو ادعای مرحوم اقای حکیم: اضطراب در روایات مانعه و موافق عامه بودن روایات طایفه سوم

حالا که تعارض کردند چه باید بکنیم؟ مرحوم آقای حکیم فرموده باید رجوع کنیم به مرجحات. هم اقای خویی و هم اقای حکیم، سیدین میگویند تعارض هست. جمع عرفی ندارد باید به مرجحات مراجعه کنیم. وقتی به مرجحات مراجعه میکنیم میبینیم که اهل سنت سلام را جزء نمیدانند. مثل ابی حنیفه گفته که سلام جزء نیست. معروف بوده بینشان. در اون نماز مرحوم علامه پیش همان به اصطلاح اونهایی که امده بودند چی بود طایفه چی بودند که ایران را به اصطلاح تصرف کرده بودند، نمازی را پیش شاه خدابنده نمازی که خواند در تاریخ میگویند که سلامی را که داد طبق اهل سنت اخراج ریح بود سلام طبق شیعه السلام علینا و علی عباد الله الصالحین و اینها. اهل سنت عمده آنها همین ابو حنیفه، ابو حنیفه میگوید سلام واجب نیست. شما به هر چیزی که حالت نمازی را از بین ببرد و لو به اخراج ریح و لو به رقصیدن و لو به استدبار نماز تمام میشود. گفته اند تعارض بین قسمی از روایات، همه روایات نه، بین قسمی از روایات و روایات کثیره ای که خواندیم تعارض بین اینها مستقر است. حمل بر استحباب هم در طایفه اولی غیر عرفی است. نوبت میرسد به مرجحات سندی. مرجح دلالی نداریم. مرجح سندی روایاتی که نفی کرده وجوب سلام را مطابق با نظر ابو حنیفه است اونها را حمل میکنیم بر تقیه. اون روایات طایفه اولی باقی میماند حجت هستند بر اونی که چه ظاهر هستند یا کالنص هستند. این جور حمل کرده و فرموده که اینها تعارضشان مستقر است خذ بما خالف العامه در اینجا منطبق است.

یک اضافاتی دارد مرحوم آقای حکیم. میفرماید فیتعین الرجوع الی الترجیح و هو مع النصوص التحلیل کما سبق لمخالفتها للعامه. اینها مخالف عامه هستند. تحلیل صلات به سلام است، نصوص تحلیل، اینها مخالف عامه هستند... بعد یک تتمه ای دارد و اتحاد لسان الاولی مع لسان مثل صحیحه زراره و خبر ابی الجهم المجمع علی خلاف ظاهرهما. مرحوم اقای حکیم اون روایت زراره و روایت ابن جهم را که خواندیم که کالنص بود در این که به اصطلاح صحیحه زراره در صفحه 432 که خواندیم 432 این جور بود:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ فِي‏ الرَّجُلِ‏ يُحْدِثُ‏ بَعْدَ مَا يَرْفَعُ رَأْسَهُ مِنَ السَّجْدَةِ الْأَخِيرَةِ قَبْلَ أَنْ يَتَشَهَّدَ قَالَ يَنْصَرِفُ فَيَتَوَضَّأُ فَإِنْ شَاءَ رَجَعَ إِلَى الْمَسْجِدِ وَ إِنْ شَاءَ فَفِي بَيْتِهِ وَ إِنْ شَاءَ حَيْثُ شَاءَ يَقْعُدُ فَيَتَشَهَّدُ ثُمَّ يُسَلِّمُ وَ إِنْ كَانَ الْحَدَثُ بَعْدَ التَّشَهُّدِ فَقَدْ مَضَتْ صَلَاتُهُ.

اینها قابل التزام نیست. تشهد که دیگه جزء نماز است. قال ینصرف... موالات به هم خورده است در این روایت.  بعد دارد و ان کان الحدث بعد التشهد... گیر داده این صحیحه زراره را میگوید که صحیحه زراره قابل عمل نیست.

مرحوم اقای حکیم فرموده و اتحاد لسان الاولی مع لسان صحیحه زراره و خبر ابی الجهم المجمع علی خلاف ظاهرهما. این را هم اضافه کرده. گفته که این روایات مثل صحیحه زراره هستند مثل روایت ابن جهم است که اونها هم اجماع بر خلاف ظاهرشان داریم.

تاییداتی اورده. مضافا دوباره برگشته به همین روایات قسم اخیر. مضافا الی اضطراب فی صحیحه زراره اول. صحیحه زراره یک اضطرابی هم داشت. در صحیحه زراره بود الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصَلِّي ثُمَّ يَجْلِسُ فَيُحْدِثُ قَبْلَ أَنْ يُسَلِّمَ قَالَ قَدْ تَمَّتْ صَلَاتُهُ وَ إِنْ‏ كَانَ‏ مَعَ‏ إِمَامٍ‏ فَوَجَدَ فِي بَطْنِهِ أَذًى فَسَلَّمَ فِي نَفْسِهِ وَ قَامَ فَقَدْ تَمَّتْ صَلَاتُهُ. صدرش میگوید بدون سلام. ذیلش میگوید سلام بده. یک اضطرابی دارد. میگوید همین اضطراب در صحیحه حلبی هم هست. قَالَ:

وَ قَالَ: «إِذَا الْتَفَتَ‏  اگر صورتت را برگرداندی هنوز فارغ نشدی. خب فارغ نشدی یکی از موارد سلام است دیگه. یعنی سلام نگفتی. سلام فراغ است. فِي‏ صَلَاةٍ مَكْتُوبَةٍ مِنْ غَيْرِ فَرَاغٍ، فَأَعِدِ الصَّلَاةَ إِذَا كَانَ الِالْتِفَاتُ فَاحِشاً، بعد باز میگوید وَ إِنْ كُنْتَ قَدْ تَشَهَّدْتَ، فَلَا تُعِدْ». میگوید اینها یک نوع اضطرابی دارند. روایت صحیحه حلبی، موثقه عثمان، میگوید فان مرجع ذیل اولهما الی عدم قدح الالتفات و مرجع ذیل ثانیهما الی وجوب التسلیم.

این است که مرحوم اقای حکیم دو تا ادعا دارد. یک ادعا میخواهد بگوید قصور مقتضی. میخواهد بگوید این روایاتی که برای عدم وجوب اوردید اینها خلل دارد. اونی که خیلی صاف است اصلا قابل التزام نیست. اون بقیه اش هم خلل دارد. یک ادعایش این است که اینها خلل دارند. قابلیت معارضه با طایفه اولی را ندارند. یک ادعایش هم این است که بر فرضی که خلل نداشته باشند معارضه بکنند با طایفه اولی چون که اینها موافق با عامه هستند حمل برتقیه میکنیم.

این دو جهت را باید بحث بکنیم. اولا آیا این روایاتی که میگوید سلام واجب نیست آیا واقعا خللی در آن هست که مرحوم اقای حکیم ادعا میکند. ببینیم این خللی که ایشان ادعا میکند تمام است؟ یا نه خللی در انها نیست. و ثانیا میگوید اگر هم خللی نداشته باشد از نظر حجیت مقتضیش تمام باشد اینها حجت باشند میشود معارض طایفه اولی و جمع عرفی ندارند باید برویم سراغ مرجحات، مرجحی که در اینجا هست موافقت و مخالفت عامه است. طایفه اولی مخالف عامه هستند ناخذ بما خالف العامه اون وقت نتیجه میگیرد پس سلام واجب متعین است. مهم این دو جهت است که انشالله این دو جهت را بحث میکنیم. قصور مقتضی و وجود مانع. ملاحظه بفرمایید تتمه کلام فردا انشالله و صل الله علی محمد و آل محمد.