درس خارج فقه جلسه 93 تاریخ:13/11/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
وجوب صلوات در تشهد
بحث در واجب دوم بود. مرحوم سید فرمود الثانی الصلاة. صلوات فرستادن. واجب اول بحث کردیم. در صلوات که میرسد دوباره این داستان را میاورد الصلاة على محمد وآل محمد فيقول: " أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأشهد أن محمدا عبده ورسوله، اللهم صل على محمد وآل محمد " ويجزي على الأقوى أن يقول" أشهد أن لا إله إلا الله، وأشهد أن محمدا رسول الله، بعد در ادامه مرحوم سید میفرماید لا شریک له را نگفت بحث خواهیم کرد. حالا طبق سید بحث میکنیم. سید گفت که یکی از واجبات، صلوات در تشهد است. در این بحث هم باید در دو مرحله بحث بکنیم. مرحله اقتضا و مرحله مانع.
مرحله مقتضی از مساله
اما مرحله اقتضا استدلال شده بر وجوب صلوات به صحیحه ابی بصیر. به این روایت معتبره. بله ببخشید قبل از روایت معتبره استدلال شده به تسالم اصحاب. تسالم است که در تشهد بایستی اون صلوات گفته بشود و اون که نسبت داده اند به شیخ صدوق حالا اگر اون نسبت هم درست باشد محل بحث است که اون نسبت، مرحوم شیخ صدوق انکار کرده وجوب را. پدرش هم. و الی والده فی التشهد الاول. و لکن این نسبت درست است یا نه، صاحب جواهر گفته اینها نادرست است و شیخ صدوق در امالی گفته است که انّ من دین الامامیه الاقرار بانه یجزی فی التشهد الشهادتان و الصلاة علی النبی.
سوال:؟؟؟
جواب: وقتی میگوید من دین الامامیه یعنی همه اش معتبر است. ظاهرش این است دیگه. غیر واجب لزومی ندارد بگوید من دین الامامیه. همان طور که شهادتین واجب است صلات بر نبی هم واجب است من دین الامامیه ظاهرش این است که دین است نمیشود ترکش کرد.
حالا مهم نیست شیخ صدوق، پدرش، مخالف هم باشند شاذ در مساله هستند. تسالم است بر این که به اصطلاح این جزو واجبات است. سیره مستمره شیعه است جای بحث ندارد.
روایت ابی بصیر و بررسی اشکالات دلالی آن
و یمکن استدلال بکنیم به این وجوب صلوات به روایاتی که باید در دو مرحله بحث بکنیم. در مرحله اقتضا اول روایات را بررسی کنیم اقتضای اینها تمام است یا نه و اگر اقتضای انها تمام شد ببینیم مانع دارند یا ندارند. اما مرحله مقتضی: استدلال شده به بعضی از روایات که صلوات واجب است از جمله این صحیحه ابی بصیر و زراره جمیعا عن ابی عبد الله علیه السلام:
وَ رَوَى حَمَّادُ بْنُ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ زُرَارَةَ قَالا قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ مِنْ تَمَامِ الصَّوْمِ إِعْطَاءُ الزَّكَاةِ يَعْنِي الْفِطْرَةَ زکات فطره مکمل صوم است كَمَا أَنَّ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِيِّ ص مِنْ تَمَامِ الصَّلَاةِ حالا مثلا در تشهد صلوات میفرستی. لِأَنَّهُ مَنْ صَامَ وَ لَمْ يُؤَدِّ الزَّكَاةَ فَلَا صَوْمَ لَهُ إِذَا تَرَكَهَا مُتَعَمِّداً اگر عمدا فطره ندهد فارسیش این است روزه اش به درد نمیخورد. وَ لَا صَلَاةَ لَهُ إِذَا تَرَكَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِيِّ ص إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ بَدَأَ بِهَا قَبْلَ الصَّلَاةِ اصلا خداوند در قران هم اول زکات را گفته بعد صلات را گفته قَالَ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى. وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى.
اصل روایت مال همان صوم است. این هم تاکید همین است که واجب است در نماز صلوات مثل این که واجب است زکات فطره. بعد مرحوم اقای خویی یک بحثی با صاحب حدائق دارد اونها را رهایش میکنیم مهم هم نیست. روایت صحیحه است از نظر سند مشکل ندارد.
ایراد اول و جواب آن
ایا از جهت دلالت مشکل دارد یا نه، چند ایراد شده بر دلالت این صحیحه. ایراد اول این است که عمود کلام در این روایت زکات فطره است. اون الحاق است. داستان صلوات الحاق است. زکات فطره هم که باید بدهد درست است اگر ندهد اون روزه هایش خلل پیدا میکند نه بابا اینها بیانهای مبالغه ای است. شما از این شدت بیان میخواستی وجوب را بفهمی. در ناحیه صوم که مشبّه بِه است عمود کلام است این مبالغه است. این طور نیست که حالا اگر ترک کرد زکات فطره را پس دیگه روزه اش هیچ به درد نخورد این طور که نیست. یعنی اون اثر مطلوب را ندارد. حالا اگر هم کسی ترک کرد صلوات را نهایتش این است که اون اثر کامل را ندارد دیگه. این دلالتی بر وجوب ندارد. تشبیه صلوات به زکات فطره بعد از این که ما میدانیم زکات فطره، اون روزه ها از کار نمیاندازد. بیان، بیان مبالغی است بیان ادعائی است. این هم میشود ادعائی.
مرحوم همدانی و بعض دیگری از این اشکال جواب داده اند گفته اند که نه این اشکال ناتمام است. درست است ما در مشبه به قبول داریم که اگر زکات فطره را نداد روزه هایش صحیح است بحث نداریم که خیلی ها زکات فطره را متعمدا نمیدهند بلا اشکال، ضرورت است. این ملازمه ندارد که پس در تشهد هم صلوات را اگر ترک کرد نمازش صحیح است. با این ملازمه ندارد. لزومی ندارد که مشبّه از همه جهات مثل مشبه به باشد. نه. این تشبیه به لحاظ اون تاکد است. میخواهد بگوید خیلی مهم است زکات فطره خیلی مهم است کسی ندهد کأنّ روزه نگرفته. روزه اش به درد نخور است. چنانچه در صلات تشهد هم این جوری است.
به عبارت دیگر، اون مطلبی را که به ما رسانده، همین بطلان است. میگوید که کسی زکات فطره ندهد فلا صوم له یعنی به درد نمیخورد. این را به ما رسانده. بعد گفته همان طور که اگر صلوات در تشهد را نگوید شهادتش به درد نمیخورد. اونی که به ما رسانده همین عدم الجدوی است به درد نمیخورد. بی اثر است منتها ما از خارج میدانیم این بی اثر گفتن را، گفته بی اثر است ها! مستعمل فیه بی اثر است، از خارج فهمیدیم مراد جدی از مشبه به که بی اثر است کأنّ است. و اما در مشبه قرینه بر خلاف نداریم اخذ میکنیم به همان ظاهر اولیش. این روایت میفرماید کسی که زکات فطره را ندهد مستعمل فیه آن ها! روزه اش کلا روزه است. به درد نمیخورد. همان طور که اگر تشهد صلوات را نگوید تشهدش به درد نمیخورد. منتها از خارج فهمیدیم این که میگوید به درد نمیخورد از باب مبالغه است این ملازمه ندارد که در مشبه هم از باب مبالغه باشد. قرینه خارجیه از این که مشبه به مبالغه ای است، خلاف ظاهر مراد است، اون قرینه نمیشود که پس در ناحیه نماز هم مبالغه است و ترک کند صلوات را نمازش صحیح است.
سوال:؟؟؟
جواب: نه دیگه. مشبه به همان اول است. رایت اسدا یرمی. اسد میشود مشبه به. من تمام الصوم اعطاء الزکاة، این مشبه به است به این تشبیه کرده نماز را. شاگرد:؟؟؟؟ استاد: بابا گفته من تمام الصوم. عمود کلام این است کما تشبیه کرده به این نماز را. کما ان الصلاة علی النبی من تمام الصلاة ادامه اش هم داده. عمود کلام صوم است و من صام و لم....
سوال:؟؟؟
جواب: عمود کلام صوم است به او تشبیه شد صلات. این میشود مشبه به. این میشود مشبه. بابا رایت اسدا یرمی اسد مشبه به است و رجال شجاع مشبه است.
حالا مهم نیست. عمود کلام در مورد صوم است. زکات فطره[A1] است. قائل این را میگوید که عمود کلام امر استحبابی است اون وقت شما اومدی اینی را که به او تشبیه کردند میگویید امر لزومی. این خلاف ظاهر است. مرحوم همدانی صاحب حدائق اقای خویی اینها جواب میدهند که خلاف ظاهر نیست. در معنای مستعمل فیه که هر دو یکی هستند اون مراد جدی از خارج میدانیم مراد جدی در صوم خلاف است. خلاف مراد استعمالی است. در صلات در تشهد قرینه بر خلاف نداریم. تطابق مراد استعمال با مراد جدی میگوید که نماز بی تشهد به درد نمیخورد. این اشکال اول و جوابی که داده شده است.
ولی فی النفس شیئ. هر چه فکر میکنیم نمیشود. عمود این کلام باب صوم است. من تمام الصوم.... اخرش هم فرمود دیگه ان الله تعالی بدأ بها.... زکات را. استشهاد کرد به زکات. هم صدر روایت و هم ذیل روایت عمود کلامشان صوم است. اون وقت در صوم این جور یک بیان مبالغه ای اورده. که اگر زکات را ندهد فلاصوم. بعد در صلات هم رسیده که صلوات را نگوید فلاصلاة. در ذهن ما لزوم. دو تا ادعا است دیگه.
سوال:؟؟؟
جواب: دیگه استظهارات وجدانیات است دیگه.
سوال:؟؟؟
جواب: حالا شاید اونجا باز یک نکته دیگری باشد. الان یادم نمیاید ولی این به نظرم با هم همخوانی دارند. اونجا ما مشابه همین حرف را گفتیم. شاگرد؟؟؟؟ استاد: اینجا با اونجا فرق میکند. اینجا بر عکس است دیگه. نماز را میگوید مثل صوم است. در صوم گیر دارد. شاگرد: ؟؟؟؟ استاد: اینجا عمود کلام صوم است بعد میگوید نماز هم مثل صوم است. تنظیر کرده یک نظیری حضرت اوردند برای صوم. ذیلش هم صوم را گفت.
بذار یک فکری بکنم به نظرم فرق میکند. این وجدانیات ما عرفیات ما اگر اونجا با این جا فرق میکند حتما یک نکته ای دارد. نمیتوانیم باور کنیم که در این روایت عمود کلام که صوم است ادعا است حقیقتش استحباب است نمیتوانیم ادعا کنیم نظیرش وجوب است. پس اجازه بدهید الان به ذهنم نمیاید این را فردا این نقض را اونجا دوباره جواب میدهیم. شاگرد؟؟؟ ممکن است اونجا بر عکس باشد. اینجا عمودش کلامش من تمام الصوم .... اخرش هم دوباره از صوم صحبت کرده. قد افلح من تذکی. بابا واضح است عمود کلام صوم است میگوید در صوم باید زکات بدهید کما این که در نماز هم صلوات باید بگویید. واضح است.
خب بگذریم. این بیان اول را مرحوم اقای خویی این بیان را قبول کرده و ما نتوانستیم باور کنیم و قبول کنیم این بیان را. اشکال ثانی که هست الثانی ان غایتها الدلاله علی وجوب الصلاة علی النبی.
سوال:؟؟
جواب: صحیحه زراره اونها دیگه چیزی ندارد.
ایراد دوم و جواب آن
اما اشکال دوم این است که این روایت غایتش این است که الدلاله علی وجوب صلاة علی النبی. آل را ندارد. در این روایت آل نبود دیگه. این جور فرمود که کما ان الصلاة علی النبی... و ما الان بحثمان در صلوات و ادامه اش گفت الثانی الصلاة و آل. هر دو است. این یک جزء مدعا را ثابت میکند بر فرض که دلالتش تمام باشد یک جزء مدعا را ثابت میکند.
مرحوم اقای خویی جواب داده. مثل این که بنا داشته این روایت را درست بکند. این گونه روایات را درست بکند. جواب داده از این که گفته اصلا مقتضای ولایت هم که همین است و الجواب عنه ظاهر. ظاهر است جوابش. میگوید درست است در اینجا این را اورده ولی مقصودش آل هم هست. کأنّ مثلا دیگه ملازمه دارد صلوات بر اون حضرت به بیانات دیگری که از اون حضرت صادر شده، کأنّ یک ملازمه ای بین اصل و آل منعقد شده است که اگر هر جا در روایتی حضرت فرمود صلوات بر من بفرستید یعنی بر من وآل.
سوال:؟؟؟
جواب: کأنّ هم نه. به قول ایشان. یقینا. مقتضای ولایت که همین است. یقینا ما ملازمه ای بین صلوات بر اون حضرت و بر آل یک ملازمه ای در شریعت ثابت شده است.
کجا ثابت شده؟ روایات زیادی است که این ملازمه را الا انه قد ثبتت الملازمه الخارجیه بینهما المستفاده من جمله وافره من النصوص. هم از عامه و هم از خاصه این نصوص وارد شده است. خاصه که روایات زیادی است که کسی که صلوات بفرستد و آل را نیاورد صلواتش ابتر است. روایات کثیره ای داریم. این درست است که باید در صلوات آل اضافه شود مقتضای روایات کثیره است. میگوید از طریق خاصه که روایات متواتره به اصطلاح خودمان. متواتره یقین داریم بعضی از اینها صادر شده.
از طریق عامه هم هست روایت. از طریق عامه هم هست که وقتی صلوات میفرستید آل را هم بیاورید. کأنّ یک امری است باید بین المسلمین باشد حالا اونها نمیگویند سیاست اقتضا کرده که شبهه ایجاد بشود بعضی بگویند بعضی نگویند کار نداریم. ولی مقتضای دیانت همین است که تنها نیست اون حضرت. آل در صلوات ضمیمه است. ایشان از اهل سنت بعضی نقل کرده است که ابن حجر عسقلانی و هو من انصب النصاب. روی فی صواعقه عن رسول الله انه قال لا تصلوا علیّ الصلاة البترا. کسی شروع کند به کاری بدون بسم الله فهو ابتر. ابتر و بترا یعنی کوتاه است. فقالوا خب کوتاه، بریده شده. سوال کردند که بریده شده یعنی چه؟ ما هم بودیم این سوال را میکردیم. صلات بترا چیست چی کم کردند؟ حضرت فرمود و قالوا و ما الصلاة بترا. قال تقولوا اللهم صل علی محمد و تسمکون. هیچی نمیگویند. بل قولوا اللهم صل علی محمد و آل محمد. اگر میخواهی بترا بودن از ابتر بودن، صلات مونث است دیگه، از میخواهی از ابتر بودن خارج بشود باید این آل را بیاوری. پس صلوات بدون این نمیشود. اون هم در صلات که دیگه قطعا نمیشود مثلا. قدر متیقنش صلوات واجبه را نباید بترا بگوییم.
مرحوم اقای خویی فرموده هذه الملازمه بمکان من الوضوح لدی الفریقین حتی قال شافعی و نعم ما قال کفاکم من عظیم القدر انکم من لم یصل علیکم لا صلاة له. کسی که صلوات بر اونها نفرستد آل را نیاورد اون نمازش نماز نیست. هر چند دیگه مرحوم اقای خویی میگوید بعضی از معاندین اون متعصب، معروف است اون ابن چی ابن حجر عسقلانی معروف است که میخواهد در اون کتابش در ذهنم هم هست سابقا هم نگاه کردم هر مدح و خوبی است میخواهد جواب بدهد و از اهل البیت سلب بکند ولی این اقا اصلا یک جور دیگری است اصلا. این عرضم به خدمت شما قد ذکر صدوق من بعض مشایخه شیخ صدوق هم بوده. شیخ صدوق از خیلی ها اجازه گرفته حتی از ناصبی ها. یکیش هم همین است. و هو ضبی. چی گفته؟ گفته انی ما شیخ صدوق گفته انی ما رایت انصب منه. از این ناصبی تر پیدا نکرده! کان یقول این دیگه از ابن حجر عسقلانی هم بدتر است کان یقول اللهم صل علی محمد منفردا. این دیگه. نه این که نگفته آل را. نه. به شرط لا. نه که لا بشرط نه. بشرط لا! صلوات که میفرستادند میگفتند منفردا. مریض هستند اینها بابا چه اشکالی دارد حالا فوقش بگو در ذهن ما همه ال محمد خوب نبودند اونهایی که خوب هستند مثلا. نه که این قدر عصبیت و این قدر جهالت که در صلوات بگویی منفردا. این منفردا میخواسته بفمهماند که یعنی من آل را قبول ندارم.
حالا کیف ما کان کار نداریم. مهم این است که هذه النصوص قد دلت علی النهی من التفکیک. الان هم متاسفانه ما خیلی اهل سنت را در مکه در طواف متعارف است میگویند صلوا علی النبی. وقتی میگوید صلوا علی النبی میگویند صل علی النبی. ال را نمیاورند. چطور شده. شیطان استحوذ علیهم. دیگه ابن حجر عسقلانی اون روایت را اورده. ظاهرا همین طور است خاصه و عامه هر دو اتفاق دارند که صلوات بترا نادرست است. باید کامل باشد کاملش هم به بیان آل است. حالا شما بگو آل را بیاور و مقصود از آل شما بگو شیخین است. نه که آل را بندازی و در مقابل پیامبر صلوات را تغییر بدهی. بگو صلوات بگو آل خلفاء یک چیزی بگو. نه که دیگر مقابل پیامبر بایستی و این طور صحبت کنی. خیلی کج سلیقگی است! خب دیگر اعمی هستند خدا نکند انسان توفیقش سلب بشود.
خب این درست است که آل، اون وقت بعید است که مثلا پیامبر فرموده که صلوات را بدون آل نگویید بعد بگوید مگر در نماز. این تخصیص ها گفتنی نیست. درست است تصریح نیست که در نماز هم آل را بیاورد ولی ظاهرش ملازمه است دیگه. هر جا میگویید ظاهرش ملازمه است. بعید است حمل این روایات بر صلوات مستحبه. نه. اطلاق دارد. هر کسی صلوات میفرستد و لو اینکه صلواتش در نماز است و لو این صلواتش واجبه است باید ابتر نگوید. نه. دلالتش مثل سندش تمام است.
سوال:؟؟؟
جواب: نه. حرمت نه. مشروعیت ندارد. این نهی ها بابا کسی صلوات تنها بر پیامبر بفرستد، اون دیگر خیلی مقتضای ولایت است. در ذهنم بود راست میگوید ایشان. مراد ایشان یعنی حرام تشریعی. یعنی مثلا مامور هستیم. اصلا صلوات اسناد نیست ها!
سوال:؟؟
جواب: صلوات فرستادن بر پیامبر تنها احتمال نمیدهیم که.
سوال:؟؟؟
جواب: احتمال حرمتش، حرام باشد. اون روایات هم همین جور یعنی. یک نکته. بابا صلوات بر پیامبر دعای بر پیامبر است دعای بر پیامبر مگر میشود حرام باشد! گفتنی نیست که.
سوال:؟؟؟
جواب: میگویم دیگه ظاهر این روایات همین است که میگوید ابتر است. این هم بد حرفی نیست. اینها ابتر هستند یعنی این جور تشریع نشده. نه که هم تشریع شده در صلوات هم تشریع شده هم ابتر است یک مقداری بعید است.
ما غایت اون که میتوانیم از این روایت استفاده بکنیم این است که تشریع صلوات به این نحوه است اما این که بدون این نحوه حرام است جایز نیست، نه این یک. اینها یک بیانات زائدی است. در ذهنم بود این حرمتی که اقای خویی میگوید نه این حرمت به ذهن نمیاید. فوقش این است که صلواتی که در ابتدا تشریع شده، علی النبی بود ایه قران است، ولی بعد که تکمیل شد شریعت صلواتی که تشریع شده مقترنا است. ولی مع ذلک مقداری سخت است که بگوییم مثلا.
سوال:؟؟
جواب: اون نهی ها نهی از صلوات ابتر یعنی مشروعیت نداشته باشد ما نمیتوانیم باور کنیم. صلوات بر پیامبر طلب رحمت بر پیامبر است چه اشکالی دارد. مشروعیت ندارد؟ بابا دعای بر پیامبر چه. اصلا خیلی بعید است ها! صلوات یک نوع دعا است میخواهد دعا کند برای پیامبر فقط.
سوال:؟؟؟
جواب: بابا این جور اصلا ببینید عناوینی که در روایات اخذ شده اون جور نیست. حتی بگوید من راضی نیستم هم اون هم اینها یک بیانات الطافی است. لطفی است اینها. اینها شریعت را بیان میکند که بدون این مشروعیت ندارد ما باورمان نشده.
سوال:؟؟؟
جواب: اینها مقداری باورش سخت است دیگه.
خب مهم نیست. برای ما این مقدار دلالت دارد که، اما این که بدون آل بیاییم بگوییم حرام ذاتی باشد یا مشروعیت نداشته باشد در ذهنم این است بعضی ادعیه هست که صلوات بر پیامبر است و آل ندارد. الان هرچی فکر میکنم یادم نمیاید. عدم مشروعیت را سخت است از اینها فهمیدن.
سوال:؟؟؟
جواب: ما نتوانستیم به این نتیجه برسیم که مشروعیت ندارد.
یک راه دیگری ما داریم. مثلا اگر ما ثابت کردیم که، بیان اوردیم روایت اوردیم که صلوات واجب است در تشهد به ضم این ها میگوییم اون صلوات واجب صلوات اکمل است شامل صلوات ابتر نمیشود. این را گذاشتیم این سه تا بیان تمام بشود بیانش میکنیم. سومیش میخواستیم سومی تمام بشود که بیاییم سر موانع.
[A1]