درس خارج فقه جلسه 94 تاریخ:14/11/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
واجب دوم در تشهد: صلوات
بحث در این بود که مرحوم سید فرمود واجب دوم صلوات است. بحث در دلیل بر این واجب دوم بود که عرض کردیم در دلیل بر واجب دوم تارةً من حیث الاقتضا بحث میکنیم و اخری من حیث المانع.
اشکال سوم بر روایات داله بر وجوب صلوات و جواب آن
من حیث الاقتضا مرحوم اقای خویی یک روایت اورد. گفت این دلالت دارد بر این که واجب است. در خصوصیات این واجب بحث کرد. یک بحثش هم، بحث سومش این است که خب ما قبول کردیم که این روایت میگوید که بله صلوات هم واجب است. کما ان الصلاة علی النبی من تمام الصلاة درست است. سلمنا. ولی ما بحثمان در صلوات در تشهد است. این روایت که صلوات در تشهد را نمیگوید که. بحث ما در این است که در تشهد صلوات واجب است. این روایت میگوید خود صلوات واجب است. جایش را که معین نمیکند. این اشکال سومی است که استدلال به این روایت شده.
و لکن این اشکال مجال ندارد. سابقا هم مشابهش گذشت. اگر یک روایتی میگوید لا صلاة الا بفاتحه الکتاب نماز بابا همه اجزائش، خودشان و جایگاهشان روشن بوده. میگوید لا صلاة الا بفاتحه الکتاب شما اشکال نکن که نمیگوید کجا فاتحه الکتاب را بخوان. اینها معروف و مشهور بوده. مردم پنج بار نماز میخواندند. اگر روایتی بگوید به این لسان بیان کند که صلوات در نماز واجب است جایگاه این صلوات عند مستعمینِ این جمله جایگاهش واضح بوده. مثل جایگاه حمد واضح است. جایگاه صلوات هم واضح است غیر از این احتمال نیست وقتی میفرماید کما ان الصلاة علی النبی من تمام الصلاة، همه همین را میفهمند چون جایگاه معروف بوده محفوظ بوده مثل لا صلاة الا بفاتحه الکتاب هیچ کسی شبهه نمیکند که جایگاه فاتحه الکتاب کجا است. یک مورد دیگری یک کم فکر کردم یادم نیامد. مشابهش هم سابق در یک روایت دیگری بود که میگفتیم اینها جایگاهشان روشن است و وقتی میگوید در نماز واجب است صلوات همان جایگاهی که دارد شما انجام میدهی میخواهد بگوید همان لازم است. نه. این اشکال سوم مجال ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: خود اقای خویی هم به همین تنظیر کرده. وقتی میگوید لا صلاة.... مردم میفهمند جایگاهش. بابا صلات معروف بوده
سوال:؟؟
جواب: در نماز این میگوید. در خارج نه. باید در نماز بیاوری. اما در کجا بگوید؟ کسی بگوید خب مثلا بعد از سوره صلوات. بابا اینها گفتنی نیست.
جایگاهش را به وضوحش واگذار کرده. همین جور هم هست. اونهایی که ادعیه را بیان میکند نمیاید بگوید در تشهد ثانی وقتی تشهد گفتی. میگوید فی التشهد. اینها را هم اضافه کن. معلوم است جایگاه تشهد کجا است. معلوم است جایگاه صلوات کجا است. نه. این اشکال ضعیف ترین اشکالی است که در مقام است و مجال ندارد. این است که مرحوم اقای خویی نتیجه میگیرد که این اشکال هم مجال ندارد پس مثلا واجب هستش دیگه.
بررسی موید در کلام مرحوم آقای خویی (روایت احول)
اون وقت تایید میکند به روایت احول که ما سابق این روایت احول را در ذهنم این است که گفتم لا باس به سندش. اقای خویی سندش را ضعیف میداند و لکن از نظر سندی. قبلا سندش را بحث کردیم روایت احول را. عرضم به خدمت. در روایت احول این جوری است که سوال میکند الشتهد فی الرکعتین الاولتین الحمد لله و اشهد تا میرسد به اللهم صل اون را هم میاورد.
فقط مشکل این روایت احول این است که مقرون شده ابتداءً و انتهاءً به مستحبات. ابتداءً میگوید بگو الحمدلله. مستحب است این. واجب نیست در انتها هم میگوید و تقبل شفاعته... هم حمد خدا و هم تقبل شفاعت مصدّر است به یک مستحب. مذیل است به یک مستحب. خب شاید این صلوات هم مثل همین تقبل باشد. این یک داستان مفصلی دارد دیگه. در اون روایت ابی بصیر هم همین ها هست نمیدانم چطور شده اقای خویی استدلال کرده به روایت ابی بصیر یا نه؟ اون هم مشتمل بر مستحباتی است. این کمتر است. اون هم است. خیلی دارد. مرحوم اقای خویی هم در روایت احول و هم در روایت ابی بصیر و مشابهاتش ادعایش این است که ظاهر اولیه وجوب است. ما از این ظاهر هر چه قرینه بر خلاف آمد رفع ید میکنیم. نسبت به الحمدلله اولش قرینه بر خلاف داریم میگوییم سنت است. نسبت به تقبل شفاعته قرینه بر خلاف داریم میگوییم سنت است. این وسطش به لزوم باقی میماند. اون روایت ابی بصیر هم همین جور و بعضی روایات دیگری در ضمنش مستحبات زیادی اورده اون هم مثلا اقای خویی میگوید باشد. البته اون مال رکعتین اولتین است فرق نمیکند.
و لکن به ذهن میزند اینها همین وحدت سیاق، سیاق، سیاق آیا مضر به ظهور است یا نه ما نتوانستیم باور کنیم. اگر یک سیاقی میاورد اولش مستحبات اخرش مستحبات. این وسط هم بعضی جمله ها را اورده. ما هستیم همین روایت ها! ظهور دارد که در اون و اخرش دلیل بر خلاف داریم اینجا نداریم، این علی المبنا دیگه. ما نتوانستیم باور کنیم. ما میگوییم سیاق مضر به ظهور امر است در وجوب. ما ظهور امر در وجوب میگوییم خیلی ظهور قوی نیست. صاحب معالم میگفت استعمال در امر در غیر وجوب الی ما شاء الله. حالا ما اون را هم گفتیم باز هم ضرر نمیزند. نگاه کنید واجباتی که صاحب عروه میاورد و بعد مستحبات را میاورد مستحبات معمولا بیش از واجبات است اون مستبحات هم امر دارند ها! این که امر استعمال شده در استحباب کثیراً مّا که صاحب معالم ادعا میکرد گفتیم حرف بدی نیست. همین را شاهد میاوردیم دیگه. گفتیم در عروه اول واجبات را میاورد بعد مستحبات میرسد الی ما شاء الله. در کثیری از اون مستحبات هم امر به اون عمل امده ولی باز هم حمل بر مستحبات شده.
این یک مبنا است که ایا وحدت سیاق مانع از ظهور امر در وجوب میشود یا نه؟ یک مبنا است. ما در ذهنمان این است که ظهور امر در وجوب یک ظهور قوی نیست. و لو به لحاظ شریعت ما. چون در شریعت ما مستحبات را هم غالبا با همین امر به ما رسانده اند. این است که اگر یک امری بود مقرون و ملحوق، لا ملحوق و لا مسبوق به مستحبات نبود اشکال ندارد میگوییم ظاهر امر وجوب است. ظهورا ضعیفا. یک نکته ای پیدا میشود ما رفع ید میکنیم از ظهورش. اما اگر نه، اولش از مستحبات است اخرش از مستحبات است اونجا ما به این باور نرسیدیم که امر ظهور در وجوب دارد. لذا روایت احول از جهت دلالت چون گیر دارد موید است. نه این که دلالتش تام است که اقای خویی میگوید، سندش گیر دارد از ناحیه سند چون گیر دارد موید است. نه. ما میگوییم یویّد ولی وجه این که یوید نه یدل، مساله دلالتش هست. نه مساله سندش. این تمام روایاتی است که مرحوم اقای خویی. اون موثقه ابی بصیر طویله را هم اخرش اورده. همین که مثل همین است منتها اون طویله است. مستحبات زیادی اورده. گفته اون هم دلالت بر وجوب این صلوات دارد.
تمسک به آیه قران برای اثبات وجوب صلوات در تشهد
هذا تمام الکلام در جهت مقتضی. هنوز هم میشود روایاتی پیدا کرد که استظهار مشتمل بر امر به اینها است ولی بهترینش همین هایی است که اینها اوردند. یک مورد دیگری که بعضی ها اوردند خوب بود مرحوم اقای خویی اشاره میکرد و ما هم اورش میاوردیم تمسک به ایه قران است. تمسک به ایه قران که امر میکند به صلوات بر پیامبر اکرم صلوا علیه کسی ادعا بکند همین طور ادعا هم کردند ها! ادعا کردند گفته اند ظاهر امر صلوا وجوب است. و چون در جاهای دیگر وجوب نیست مستحب موکد است، پس ما در سائر موارد رفع ید میکنیم از ظهورش در وجوب ولی در نماز به ظهورش اخذ میکنیم. صلوا علیه اطلاق دارد در نماز و غیر نماز. در غیر نماز از وجوبش رفع ید میکنیم که اون هم علی تامل ها! دیدم مرحوم حاج شیخ عبد الکریم روایات کثیره ای داریم که کسی نام من را بشنود صلوات نفرستد کذا و کذا خیلی لسان شدیدی دارند به ذهن میاید که اصلا صلوات فرستادن در وقت شنیدن اسم اون حضرت واجب است! اصلا لسان اونها مرحوم حاج شیخ گفته واجب است. خب اگر کسی گفت اون هم واجب است در فقها قائل داریم واجب است اگر کسی گفت واجب است خب این اطلاق این روایت اطلاق ایه قران عمل میکند. صلوا میگوید همه جا واجب است این جا هم اسم پیامبر را بردی واجب است دیگه.
سوال:؟؟؟
جواب: ببینید شما. ما الان میخواهیم چکار کنیم؟ ما میخواهیم بگوییم یا ایها الذین آمنوا صلوا وجوب را همه جا میگوید. چنانچه ظاهر بعض روایات هست مرحوم حاج شیخ عبد الکریم اورده و مقداری گیر کرده نقل قول هم کرده بعضی میگویند واجب است. پس اصلا.
سوال:؟؟؟
جواب: قدر متیقنش همین است.
یا میگوییم اصلا شبهه وجوب دارد قدر متیقنش هم جایی است که اسم پیامبر را ببرید و که در تشهد میبرید پس شبهه وجوب دارد. اگر هم بگویید نه، همان لو کان لبان. اگر صلوات بر پیامبر عند اسمش را بگویی یا بشنویم واجب باشد لو کان لبان. نه اینجا ندارد. خب ما میگوییم ظاهر امر صلوا وجوب است اخذ میکنیم به این امر به ظهورش میگوییم واجب است صلوات فرستادن تخصیص میزنیم الا در غیر صلات. این جور استدلال شده که ما میتوانیم به ایه شریفه هم اثبات بکنیم وجوب صلوات در نماز را.
و لکن به ذهن ما این است که نه این ربطی به نماز ندارد. خیلی بعید است خداوند تبارک و تعالی اراده کرده باشد از این آیه شریفه در نماز صلوا علیه و سلموا تسلیما تقریبا ما یقین بر خلاف داریم. این ظاهرش این است که ظاهر این ایه شریفه این است که احتراما به پیامبر اکرم امر کرده ما را که به پیامبر، نه به عنوان جزء نماز، اصلا اطلاق ندارد. نه، خودش تکلیف مستقلی است. ظاهر آیه شریفه تکلیف مستقلی است. اصلا صلوات در نماز را به عنوان جزء نماز نمیگیرد. یا لااقلش حالا اون هم نباشد ما میگوییم الان دوارن امر است. و ان شئت قلت: دوران امر است که شما یا صل را حمل بر استحباب بکنید، بگویید خب نماز را نگیرد. یا نه، صل را بگویی واجب است تخصیصش بزنید به خصوص نماز، دوران بین این دو تا به ذهن میزند که نه، حمل صل بر استحباب اولی است از این تخصیص کثیر. صلوا علیه خصوصا و سلموا هم دارد. همان طور که به سلموا تسلیما.
سوال:؟؟؟
جواب: یعنی صل علیه و سلم علیه. معلوم نیست که اون صلوا علیه و سلموا.
سوال:؟؟؟
جواب: محتمل هست. سلّم این هم سلام است. سلم علیه است. السلام علیک ایها النبی.
خب در هر حال، شاید مرحوم اقای خویی این را نیاورده دیده که وجهی برای دلالتش نیست. این ایه شریفه دلالت بر وجوب صلوات در نماز ندارد. گمان ندارم احدی از شما تا به حال این ایه را میخواند در ذهنش وجوب صلوات بخواهد بگوید اون هم در نماز. بابا اینها گفتنی نیست. اینها ربطی به نماز ندارد. اینها به خاطر حرمت پیامبر است احترام به پیامبر است. وجهی برای اختصاصش به نماز نیست. وجهی برای حملش بر وجوب نیست. مگر کسی از اول بگوید بر پیامبر واجب است صلوات فرستادن. باز هم نماز را نمیگوید ها! جزئیت برای نماز را نمیگوید. یک وجوب نفسی است. جزئیت برای نماز را باز ثابت نمیکند.
سوال:؟؟؟
جواب: واجب فی واجب. در تشهد من باید صلوات بفرستم چون یکی از واجبات است. ما بحثمان در جزئیت است. صلوات بر پیامبر جزء تشهد است نه واجب فی التشهد.
نه. این ایه شریفه هم دلالت ندارد. هذا تمام الکلام فی مقام الاقتضا. مقتضی برای وجوب صلوات در تشهد در ذهن ما این است که گیر دارد از ناحیه روایات گیر دارد این.
ما اون روایت صحیحه زراره. روایات دیگری هم این جوری است مشحون به مستحبات است. تنها روایتی که مشحون به مستحبات نیست و سر راست است همین روایتی است که محل بحث ما است. آیه قران هم دلالت ندارد. ما اون تشبیه را گیر کردیم. گفتیم نه. دلالتش ناتمام است. فقط همین کسی بگوید مفروغ عنه بوده که صلوات در تشهد واجب است مسلم بوده جای بحث نداشته. اگر کسی اطمینان پیدا کرد از اون کلمات و مخالفت صدوق را گذاشت کنار که بعید هم نیست ها! از صدر اول نماز با صلوات بوده. بعید نیست اطمینان ادم پیدا کند که صلوات جزء است.
بررسی مرحله مانع در مساله (روایات معارض با وجوب صلوات در تشهد)
خب حالا. مرحله اول روایات که ما گیر کردم خلافا لآقای خویی که فرمود صحیحه که هم سندش تمام است صحیحه است و هم دلالتش. مویدش هم روایات دیگری. اصلا روایات دیگر موثقه ابی بصیر که همراه مستحبات است اون هم اضافه بکنید. به نظر اقای خویی صحیحه و موثقه ابی بصیر و هم این مویدی که الان خواندیم به این نتیجه رسیده فرصت نشد در ذهنم هست که هنوز میشود روایات دیگری پیدا کرد منتها تنها این صلوات در آنها نیست. یک چیزهای دیگری هم هست. فقط اونها اشکالشان جهت سیاق است. منحصر نیست به موثقه ابی بصیر و روایت احول منحصر نیست ولی همه آنها مبتلا به این اشکال هست که مقرون به یک چیزهایی هستند که واجب نیست. علی المبنا.
صحیحه زراره را که بحث کردیم یک شبهه داریم. اینها را یک شبهه دیگری داریم. حالا اگر گفتیم این شبهات ناتمام است هم روایت زراره دلالت دارد اقای خویی هر دو را قبول کرد. مقتضای ولایت هم همین است ها! که اصلا اینها را اشکال نکند تا بتواند درست کند. حالا طلبه ای ما بحث میکنیم. ما میگوییم و لو مسلم است تسالم است ما نسب الی الصدوق حرف نادرستی است. ولی شاید یک جهتش همین که روایت زیاد نیامده اند توضیح ندادند، چون از واضحات بوده دیگه نیاز به توضیح نبوده که روات سوال کنند و ائمه ما در مورد آن فرمایش داشته باشند. نه. از مسلمات بوده که باید صلوات هم در تشهد گفته بشود.
سوال:؟؟؟
جواب: نه. اونها گفتیم ثابت نیست.
خب این از جهت مقتضی. مقتضی تمام است یا نه؟ تمام شد. مقتضی روایاتی است که اقای خویی ادعا کرد تام هستند سندا و تام هستند دلالتا. ما گفتیم سندا تام هستند دلالتا گیر دارد. حالا لو سلمنا که اینها دلالتشان تمام است کما این که سندشان تمام است. مقتضی تمام است. ایا این مقتضی مانع دارد یا نه؟ عده ای از روایات است بعضی از انها هم تام السند است. ظاهر این روایات این است که نه. صلوات واجب نیست. یک مشکله ای است. این روایات تام السند. از همین زراره. روایات صحیح السند. نه یکی دو تا. چند تا ادعا شده که ظهورشان در این است که نه این واجب نیست. اگر ظهور اینها تمام باشد چون نص هستند در عدم وجوب یا اظهر هستند بر اون روایات اگر قبول کردیم ظاهر هستند مقدم هستند. منتها انما الکلام در دلالت این روایات است. در ظهور این روایات است.
مرحوم اقای خویی تک تک این روایات را اورده و بحث کرده. این روایات یک جواب عامی در همه آنها هست و یک اجوبه خاصه ای هم در هر کدام هست. حالا روایات معارضه. اولیش صحیحه فضلا که خواندیم: وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنِ الْفُضَيْلِ وَ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا فَرَغَ مِنَ الشَّهَادَتَيْنِ فَقَدْ مَضَتْ صَلَاتُهُ فَإِنْ كَانَ مُسْتَعْجِلًا فِي أَمْرٍ يَخَافُ أَنْ يَفُوتَهُ فَسَلَّمَ وَ انْصَرَفَ أَجْزَأَهُ.
خب این دلالت دارد بر این که اون صلوات را نیاورد دیگه. فرمود اذا فرغ من الشهادتین فقد صحت صلاته. نماز تمام شد. یک سلام بگوید. سلام مخرج از نماز است. جزء نماز نیست مثلا. این روایت صحیحه است. صحیحه فضلا چند نفر از راویان اجلاء این روایت را نقل کرده اند در فکر کنم در دو جا این روایت نقل شده. حالا ایشان باب چهار از ابواب تشهد را اورده. مهم نیست.
آیا میشود این روایت معارض اون روایت مثل روایت زراره و ابی بصیر باشد؟ مرحوم اقای خویی گفته نه. این با انها تعارضی ندارد. یک بیان که تعارض ندارند اینکه اونها روایت صحیحه زراره خواندیم روایت ابی بصیر اونها مقید هستند. اونها میگویند که اذا فرغ من الشهادتین مع الصلوات. خب این مطلق است. این مطلق را ما حمل میکنیم بر مقید. میگوییم فرغ من الشهادتین و الصلوات. نگویید این روایت میگوید فان کان مستعجلا..... استعجال مناسبت ندارد با دوباره صلوات هم بگوید. با استعجال تناسب ندارد. نه. یک صلوات مگر چقدر. نگاه کنید تشهد های طویله. این روایات اون تشهدهای طویله را دارد میگوید رهایش کن. مستعجل هستی سلام بگو برو یعنی طویله ها را نیاور. نه صلوات. مگر یک صلوات چقدر طول میکشد! اولا میگوییم که تقیید میزنند.
ثانیا اصلا میگوییم اطلاق دارد از اولش. این روایت میگوید فاذا فرغ من الشهادتین فراغ از شهادتین به همین است که صلوات را بگویی. این فراغ از شهادتین است. چون اون از ملحقات این است. مستقل که نیست که. از ملحقات این است. لا اقلش شک است که آیا فرغ من الشهادتین صدق میکند یا نه؟ پس این روایت نمیتواند وجوب صلوات را نفی بکند. نه. این مهمش همین است. اونهای قبلی خیلی مهم نیست. فاذا فرغ من الشهادتین فراغ از شهادتین را که توضیح نداده. به خودمان واگذار کرده. فراغ از شهادتین به این است که دنباله اش را بگوید. اونها فراغ از شهادتین است. اینها ملانقطی است شهادتین یعنی همین اشهد اشهد! نه. شهادتینی که تکلیف تو در نماز است. همان شهادتینی است که روایت اول گفت مع الصلوات است. الان هم ما همین را میگوییم. اگر کسی گفت بعد از شهادتین من این جور شدیم ما این جور نمیفهمیم که قبل از صلوات است. یا ظهورش این است یا اگر ظهور نداشت مجمل است و همین مجمل هم کفایت میکند. این صحیحه فضلا نمیتواند معارض مثل صحیحه زراره باشد که گفتیم.
صحیحه محمد بن مسلم روایت دومی است: قال قلت لابی عبد الله علیه السلام التشهد فی الصلوات اقا چطور است تشهد فی الصلوات؟ قال مرتین. دوبار است. مثل این که در تشهد در صلوات اهل سنت اختلاف داشتند این سبب شده که شبهه پیدا شود. بیایند بپرسند از امام علیه السلام. خیلی بعید است که مثلا محمد بن مسلم که از امام صادق پرسید التشهد... قال مرتین نفهمید. ولی نه اونها فهمیدند. ولی میخواستند یک جواب صریحی از امام بگیرند تا به دیگران جواب بدهند. قال قلت کیف مرتین؟ قال اذا استویت جالسا فقل اشهد ان لا اله الله وحده لا شریک له اینجا دیگه اون صلوات را ندارد شهادت به رسالت هست ثم تنصرف. این یک کمکی با اون روایت فرق میکند گفت اذا فرغ من الشهادتین، این خود شهادتین را معین کرده. در آن صلوات نیاورده. پس معلوم میشود که صلوات عرضم به خدمت شما جواب اساسی که به اونجا دادیم اینجا نمیاید. اینجا فقط راه همین است. کسی بگوید که فقل اشهد ان لا اله الا الله.... و جمله دوم و صل. یعنی صل هم دارد به قرینه اون روایاتی که صحیحه زراره که خواندیم که میگفت صلوات لازم است.
سوال:؟؟
جواب: اقای خویی ثم را هم گفته.
سوال:؟؟
جواب: قال بعض گفته؟ شما حالا مینویسید بنویسید قال بعض سامعین!!! نه این ثمّ ها جدی نیست!
سوال:؟؟
جواب: اونها واضح است. واگذار کرده به موضوعش. همه در صدد این هستند که اون ادعیه اضافه را بگویند اونها واجب نیست. چون میدانسته که باید صلوات هم بفرستد. اون هم سوال کرد از شهادتین از صلوات که سوال نکرد. تشهد را سوال کرد تشهد شهادتین است.
سوال:؟؟
جواب: اون را که میدانست که. لزومی نداشت که بیان کند. بابا سوال از شهادتین کرده. شهادتین همین دو تا است. تشهد همین است دیگه. بابا اون هم میندانسته وقتی اسم پیامبر میاید باید صلوات هم باشد دیگه. اون گیرش در صلوات نبوده اون را به وضوحش واگذار کرده. همین احتمال این جهت روایت را از معارضه میاندازد.
سوال:؟؟؟
جواب: بابا تشهد، گفتن شهادتین است اون هم چون میدانسته اسم پیامبر بیاید باید صلوات بفرستد دیگه نگفته.
سوال:؟؟
جواب: میخواسته برای دیگران هم بگوید. صلوات واضح بوده.
حالا در هر حال نمیتواند با اون روایات مقاومت کند. حالا میگویم. در اخرش میگویم حالا بر فرض که اینها سند و دلالتشان تمام باشد این اقای خویی است که اعراض را قبول ندارد باید یک راه حل هم بیاورد. ما که میگوییم اعراض از دلالت هم کافی است ما اصلا نیازی به این راه حل ها نداریم.
و منها صحیحه زراره: ما یجزی من القول فی التشهد فی الرکعتین الاولتین قال ان تقول دوباره همان را اورد قلت فما یجزی فی التشهد رکعتین اخیرتین فقال باز همان شهادتان. فرق نمیکند اخیرتین یا اولتین فرق نمیکند. منتها این یک مقداری از اونها اسهل است جوابش. ما یجزی من القول فی التشهد فی الرکعتین. مجزی چه مقدار است. مال تشهد چه مقدار است؟ بابا مجزی همین شهادت است. لزومی نداشت صلوات را بیان کند. این دلالتش اضعف از دلالت اونها است همان طور که مرحوم اقای خویی گفته. مثل این که نمیشود تمامش کنیم. نگاهش بکنید.