فقه ۱۴ دی ۱۴۰۴ جلسه ۷۳

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 73                            تاریخ:14/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

شنیدن آیه سجده واجب در زمان کراهت نماز خواندن

بحث اینجا رسید که اگر کسی آیه سجده واجبه را بشنود در یکی از دو زمانی که نماز خواندن مکروه است، قبیل طلوع شمس و قبیل غروب شمس که روایت عمار بود، آیا باز هم سجده واجب است یا واجب نیست؟ به مناسبت روایت عمار، مرحوم آقای خویی بحث را مطرح کرده. من جای دیگه ندیدم. البته جواهر را هم مطالعه نکردم.

سوال؟؟؟

جواب: نه اون مسئله نیست.

سوال؟؟؟

جواب: خب نه حدائق نگاه کردیم نه جواهر.

کلام مرحوم آقای خویی

مرحوم آقای خویی این بحث را مطرح کرده و فرموده که فرقی نمیکند. حتی در همین دو زمانی هم که نماز خواندن مکراه است، باز هم در سجده واجبه، سجده واجب است، در سجده مستحب هم سجده مستحب است. سید هم که تخصیص نزد به نحو مطلق فرمود دیگه. در حقیقت همان کلام سید را دارد برهانی میکند. وجه اینکه در اون دو زمان سجده واجب نباشد یا مستحب نباشد، وجهش روایت عمار بود که خواندیم. مرحوم آقای خویی از این روایت عمار سه تا جواب داده. یکی گفت قصور مقتضی، این روایت مقتضیش ناتمام است، تقیةً صادر شده. ثانیاً وجود مانع، معارض دارد و معارضش اقوای است که ما گیر کردیم در اقوایت معارض، ولی باز گفتیم به ذهن عرفی ما حرف درست است و بعد هم دوباره فکر کردیم دیدیم نه حرف آقای خویی درست است. قال علیه ان یسجد کلما سمعها به نحو عموم است. هر وقت، هر زمانی که شنید بایستی حالا قبل از غروب باشد یا نباشد، کلما سمعها. درست است که مورد مره، مرةً و مراتٍ ولی نه اون هم باز درست است، کلما هر وقت که شنیده، مرتبه اول یک زمانه، مرتبه دوم یک زمانه.

سوال:؟؟؟؟

جواب: بالعموم است کلما سمعها

سوال: ؟؟؟

جواب: هر هر زمانی، کل بر سرش درآمده. هر زمانی که شنید.

سوال: ؟؟؟

جواب: نه هر بار نه، ما همین را ادعا کردیم. گفتیم کلما یعنی هر زمانی که شنید.

سوال؟؟؟

جواب: ما مای زمانی است. هر باری که شنید.

سوال: ؟؟؟

جواب: هر باری که شنید بایستی سجده کند، منطبق بر محل کلام، ذهن عرفی کلما سمعها، سمعها به ذهن میاید فرمایش مرحوم آقای خویی تمام است.

ثالثاً جواب دیگه‌ای داده مرحوم آقای خویی البته گفته یمکن که اون را نمی‌توانیم درستش بکنیم. گفته یمکن که ما اصلاً یک حرف دیگه بزنیم. حرفش البته باز هم حمل بر تقیه است. یک بیان دیگه‌ای ما روایت عمار را حمل بر تقیه بکنیم. و اون بیان این است که میگوییم روایت عمار نماز واجب را که نمیگوید که. نماز واجب قبل از غروب شمس نخوانده باید بخواند که. معلوم است شأن عمار نیست که! وقتی گفته که نمازی که لا فی الساعة التی لا تستقیم الصلاة فیها، نه که نماز واجب. نماز واجب هر وقت وقت باشد باید بخواند که. لا تستقیم فی الصلاة یعنی نماز مستحب. عمار از نماز مستحب سؤال میکند.

دیگه این ادامه‌اش را نمی‌توانیم بفهمیم. گفته به مناسبت حکم و موضوع که از نماز مستحب صحبت میکند، سجده‌ش هم سجده مستحب است. کلامی که گیر داریم در فرمایش آقای خویی همین جمله‌ست. این اولش درست است که سؤال میکند نماز مستحب، لا تستقیم الصلاة جا ندارد نماز، نماز مستحب را سؤال میکند. نماز واجب که قبل از غروب شمس جا دارد که، بحث نداریم. بعد گفته به مناسبت حکم و موضوع میگوییم که از نماز مستحب که صحبت میکند از سجده مستحب هم صحبت میکند. این روایت سجده مستحبه را دارد بیان میکند که لا یسجد. منتها باز هم حمل بر تقیه است ها! حمل بر تقیه را حفظ کرده آقای خویی. میگوید حمل بر تقیه است ولی میگوید این روایت ربطی به بحث ما ندارد. اونجا در جواب اول می‌گفت ربطی به بحث دارد، سجده واجبه را میگوید ولی تقیه‌ ای است. این جواب سوم میگوید ربطی به بحث اصلاً ندارد. این ها سجده مستحبی را میگویند. ولو در سجده مستحبی هم باز تقیه‌ است چون که سجده مستحب هم قبیل غروب شمس، قبیل طلوع شمس استحبابش به حال خودش باقی است. از تقیه رفع ید نکرده. از اطلاقش رفع ید کرده نسبت به سجده واجبه و گفته این سجده مستحبه را می‌گوید. برخلاف اون روایاتی که می‌گفت سجده کنند نیست. تا الان می‌گفت برخلاف است، من وجه هستند. حالا میگوید متباینین هستند. اصلاً روایتی که روایت عمار سجده مستحبه را میگوید، اون روایاتی که می‌گفت سجده واجبه را بگو، واجبه را، اصلاً متباینین‌ هستند. جواب سوم این است که این ها متباینین‌ هستند ولو حمل بر تقیه می‌شود.

بعد یک شاهدی هم آورده، گفته شاهدش هم، مؤید این بحث ما همین است که عمار سؤال اول که می‌کند همین است، لا یستقیم، بعد دوباره سؤال را عوض میکند، میگوید عزائم. اینکه سؤال دومش میراد سراغ عزائم، میراد سراغ واجبات، پس معلوم میشود سؤال اولش مال واجبات نیست. اینکه سؤال دومش مال واجبات است، سؤال دومش این است که و عن الرجل یقرأ فی المکتوبة سورة فیها سجدة من العزائم. سؤال دومش سوره عزائم است، سجده واجبه است. در حالی که در سؤال اول بود فی الرجل یسمع السجدة فی الساعة التی لا تستقیم الصلاة فیها.

سوال؟؟؟

جواب: نه نماز صحبت نداشته.

سوال:؟؟؟

جواب: شنیدن یا قرائت فرق نمیکند که.

مرحوم آقای خویی از اینکه سؤال دوم در سجده واجبه است، تأیید کرده که سؤال اول مال سجده مستحبه است. ولو اون سؤال اول، جواب اول را حمل بر تقیه میکند ها، چون ما فرق نمی‌گذاریم چه سجده واجب، چه سجده مستحب، قبیل غراب شمس هم حکم باقی است، قبیل طلوع فجر، غروب شمس هم حکم باقی است. ولی حمل میکند روایات را بر سجده مستحبه. این فرمایشی است که آقای خویی اینجا فرموده.

بررسی کلام مرحوم خویی توسط استاد «دام عزه»

و لکن ما هر دو تا کلامش را گیر داریم. اینکه ایشان فرموده که این نمازی را که این شخص می‌خواسته بخواند، این نماز واجب نبوده. صلاة، لا تستقیم الصلاة، بابا نماز واجب که لا تستقیم ندارد که، تستقیم. این درست است. اما اینکه فرموده حالا پس نمازش نماز مستحب است، نه ما لا تستقیم الصلاة، نماز قضا، واجب. او را میگیرد نماز ادایی نیست مسلم است، این درست است. اما شاید نماز قضا بخواهد، واجب را میگیرد. سلمنا اصلاً این نماز، نماز مستحب. می‌خواهد نماز مستحب بخواند، سؤال میکند که حالا که می‌خواهد نماز مستحب بخواند، آیه سجده را خوانده چه‌جور است؟ ایشان آمده گفته به مناسبت حکم و موضوع، نماز که مستحب شد، آیه سجده‌ای هم که می‌خواند مستحب است سجده‌ش. این را نفهمیدیم. چه ربطی دارد؟ نماز مستحب ربطی ندارد. و اما سجده‌ای هم که میاورد در اون نمازش سجده مستحب است، ما نتوانستیم بفهمیم. این را شما تأمل بکنید.

و اما اینکه فرموده ذیل روایت که عزائم فرموده، دلیل است که صدر روایت مستحبات است، این هم روشن نیست. چرا؟ به خاطر اینکه این ها غالبش این ها از باب جمع در روایت است. جمع در مروی نیست که اول سؤال اول کرده بعد دوباره سؤال کند. این نه بابا. کثیری از این روایاتی که به هم ضمیمه شده، این ها سؤالات متفرقی بودند. این سؤالات متفرق را یا همان راوی در اصل خودش جمع کرده یا این صاحب کتب اربعه که آمدن این سؤالات را جمع کردند، آدم خیال میکند این ها در یک مجلس بودند. این ها حالا برای یؤید خیلی مهم نیست ولی این نکته‌ای است که در اون روایاتی که سؤالات متعدد آمده، احراز نمی‌توانیم بکنیم در یک مجلس است. این ها سؤالا در یک مجلس بوده. نه.

اصاله عدم نقل همه جا جاری است دیگه. الان هم همین‌جور است دیگه. یک کسی با یک جواب مجتهدی در ارتباط است، سؤالاتی میکند، بعد یک دفتری دارد، میرود این سؤالاتش را جمع میکند. نه که سؤالاتی که در فلان فصل است همه را یک روز سؤال کرده. نه. ما این فرمایش مرحوم آقای خویی که فرموده یؤید این هم قابل اشکال است، لذا ما، خود ایشان البته از اولش گفت یمکن ها!!. نه. این یمکن مرحوم آقای خویی را نتوانستیم بفهمیم. تأییدش هم چون متعارف بوده جمع بین روایات در در زمان اصحاب ائمه و بعد از اصحاب ائمه، صاحب کتب اربعه، امر متعارفی بوده، نمی‌توانیم احراز بکنیم این ها از باب جمع در روایت است. تأییدش هم...

سوال؟؟؟

جواب: یشهد حالا.

سوال؟؟؟

جواب: نه بابا، اونا اونقدر، اون زمان‌ها این ها اونقدر باز نشده بود که بفهمند این جمله این‌جور است، اون، بعدها، بعد از هزار سال آمدن این‌جور بحث‌ها را مطرح می‌کنند.

خب بگذریم. مرحوم سید در ادامه کلامش، پس تا حالا این‌طور شد که اگر آیه عظیمه را فهمید در فریضه، فهمید هیچ مشکلی نداشت، باید اشاره کند. باید اشاره کند وگرنه سجده بکند، سجده‌ش زیادة فی المکتوبة. تا اینجا، دعائم هم، قبلاً گفتیمش دیگه.

نسیان و عدم التفات به آیه سجده

در ادامه دو تا مسئله را مطرح میکند سید. یک مسئله این است که خب اگر متوجه نبود، خیلیها هستن آیات سجده را اطلاع ندارند اصلاً. التفات ندارند که آیه سجده‌ست. خود ما هم همین‌طوریم. می‌شنویم آیه سجده را، غالب ما هم همین‌طوریم. التفات نداریم آیه سجده را می‌خونه. آیه سجده کدام است، باید برویم به قرآن مراجعه کنیم تا بفهمیم آیه سجده کدام است. غافلیم از آیه سجده. آیه سجده را قاری خوانده، مصلی خوانده، ما متوجه نبودیم، بعد متوجه شدیم. ناسی بودیم. غیر ملتفت بودیم. این ناسی در مقابل عامد است. هیچ التفاتی نداشتیم به آیه سجده، کما هو الغالب. بعد فهمیدیم. آیا لازم است سجده کنیم یا نه؟ سید فرموده ظاهر کلامش بالفور است. نعم لو نسیها اتی بها اذا تذکر. ظاهر اذا تذکر همان وقت که تذکر پیدا کرد است.

سوال: ؟؟؟

جواب: یا فراموش کرده. یک فرض هم این است.

سوال: ؟؟؟

جواب: یک فرض هم، چون در مقابل تعمد است، درست است. یکی التفات نداشته، یکی نه، متوجه بود ولکن حالا نعم لو نسیها همان آن

سوال: ؟؟؟

جواب: آره. همان آن یادش رفت که خواند، یا ملتفت نبود. این در مقابل متعمد است که فرض بعدی است.

غافل بوده از اولش، بعد متوجه شده. یک فرض. حالا بحث عام را داریم بحث می‌کنیم. ناسی بوده، غافل بوده، بعد متوجه شد. آیا متوجه شد فوراً باید بیاورد یا نه؟ یک بحث است. حالا نه، عامد بوده اصلاً. نیاورد. عامد و عاصی. آیا هر آن باید بیاورد یا نه؟ یک بحث دوم است.

مرحوم سید اول ناسی را آورده بعد عامد را آورده. با اینکه مثلاً غالبا اول عامد را میاورند. شاید نکته‌ای که مرحوم سید اول ناسی را آورده، چون در خصوص ناسی ما روایت داریم. شاید نکته‌ش این بوده. حالا علی القاعده چه باید کرد؟ اگر نسیان کرد، علی القاعده نسیان کرد که سجده بکند یا غافل بود، ما علی القاعده دلیلی نداریم که فإذا التفت فوراً بیاورد. ما دلیلی نداریم. ما اگر اون ادله سابق را هم حساب بکنیم که می‌گفت فوراً، می‌گفت فرض کرده بود ملتفت است، موضوع اون ادله سابقه ملتفت بود، در حال نماز بود، حضرت فرمود که یؤمی ایماءً. در فریضه ها!! داریم صحبت می‌کنیم. در فریضه گفت یؤمی ایماءً. اونها فرض ملتفت بود. فرضی نبود که یادش برود. اما اون فرضی که یادش رفت، التفات داشت همان وقت، یا نه همان وقت هم التفات نداشت، بحث ما عام است. التفات نداشت، جاهل است. التفات نداشت، بعد التفات پیدا کرد، اون ادله سابقه نمی‌گیرد او را. ما باشیم و همان ادله سابقه، جز یک روایت، روایت محمد بن مسلم، بقیه را ما، ولو فوری هم ثابت شد، فوری است. فوری بیاورم مال ملتفت بود. غافل را نمی‌گیرد.

ولکن یک روایتی داریم صحیحه محمد بن مسلم در خصوص نسیان است. در خصوص ناسی حضرت فرموده که اذا التفت تذکر، سجده را بیاورد. فرقی نمیکند حالا ناسی باشد. معلوم نیست مراد سید از ناسی یعنی کسی ملتفت بود بعد یادش رفت. این معلوم نیست ها!!. ناسی در مقابل عامد است، یعنی غیر عامد. حالا غافل بوده، جاهل بوده. بابا اونها را نگفته سید. دو فرض بیشتر نگفته، یا ناسی یا عامد. پس ناسی یعنی غیر عامد. مرحوم سید این را که قبل آورده، ظاهراً حکم این را صاف می‌دانسته. روایت خاصه داریم در خصوص ناسی و فرموده که اذا تذکر یسجد. اون روایت را مرحوم آقای خویی آورده، صحیحه محمد بن مسلم، من معمولاً یادم میرود کتاب را بیاورم، وسائل الشیعه، این وسائل الشیعه هم برای ما میاورند چون کاغذ ندارد، پیدا کردنش سخت است. من با کاغذ آدرس گذاشتم این ها را. حالا عیب ندارد، روایت محمد بن مسلم تمام است سندش. می‌خواهید بخوانید سندش را؟ قال سألته مضمراً که عیب ندارد. قال سألته عن الرجل یقرأ السجدة فینساها. این یقرأ با یسمع فرق نمیکند. این هم ما فهمیدیم از روایات که فرق بین قرائت و سماع نیست، استماع. یقرأ السجدة فینساها حتی یرکع و یسجد. قال یسجد اذا ذکر اذا کانت من العزائم. مستحب باشد، تأخیرش مانعی ندارد. مستحب است دیگه اون. سألته فی الرجل یقرأ السجدة فینساها حتی، چون تو نماز است...

سوال: ؟؟؟

جواب: حتی یرکع و یسجد، دو تا سجده باقی مانده را از نماز، اطلاق دارد.

سوال؟؟؟؟

جواب: خب عیب ندارد. قال یسجد اذا ذکر اذا کانت من العزائم. اگر از عزائم است هر وقت یادش آمد.

سوال: ؟؟؟

جواب: اذا کانت

سوال: ؟؟؟

جواب: گفت بابا یسجد اذا ذکر. هر وقت یادش آمد. اطلاق دارد. ولو بعد از نماز.

یسجد اذا ذکر، اصلاً خیلی اوقات هم این‌جوری است. در نماز یادش میرود یا جاهل است، بعدش عرضم به خدمت شما متوجه میشود، میگوید هر وقت توجه پیدا کرد به حیثی که فرقی نیست بین، درست است این روایت ناسی است. یقرأ السجدة فینساها. البته این هم باز هم معلوم نیست ها!!. فینساها در روایات این هم، این نسیان اصطلاحی ما معلوم نیست. به معنای لم یعلم است، التفات ندارد. حالا اگر هم، یا ینساها یعنی التفات پیدا نکرد، بابا خیلی بعید است که آدم آیه سجده را بخواند بعد فراموش کند. همان وقت دیگه سجده میکند دیگه، فراموش معنا ندارد. اون عصیانش ممکن است.

سوال: ؟؟؟

جواب: همان خواند، بابا چون پشت سرش هست ینساها معنا ندارد دیگه.

سوال: ؟؟؟

جواب: خب حالا عیب ندارد، نادر است اونها.

خب حالا یا میگوییم ینساها، در کلام سائل هم هست ها. یقرأ السجدة فینساها حتی یرکع و یسجد، سجده‌تین. یعنی تمام بشود. قال یسجد اذا ذکر. به ذهن میزند که این تذکر زنده میکند اون را. حالا ناسی باشد یا جاهل باشد، غافل باشد.

سوال: ؟؟؟

جواب: آره، باید.

خب یکی این. فقط این، درست است از ینساها به عامد گیر دارد الان. ولی ینساها فرقی بین نسیان و جهل و این ها نیست، بحث نداریم. گفت فرمود یسجد اذا ذکر اذا کانت من العزائم. روایت ابن ادریس هم که بود، باب عرضم به خدمت شما باب چهل و چهار، بخوانید روایت ابن ادریس هم که ما گفتیم سندش بعید نیست، روایت بزنطی‌ست، اون هم همین‌طور میگوید. فرض عذر را بیان میکند و بعد میگوید اذا ذکر، هر وقت یادش آمد، به ذهن فوریت می‌فهمیم ها!!. اذا ذکر، بابا این عرفی نیست که وقتی یادش آمد سجده کند ولو یک ساعت دیگه. اذا ذکر!

سوال: ؟؟؟

جواب: بابا این ها غیر عرفی، یاد تو آمد سجده کن یعنی فوراً دیگه بابا. بخوانید. چی؟

سوال؟؟؟

جواب: آره، یسجد اذا کانت من العزائم. مثل اینکه عزائم خصوصیت همین است که کسی خواند، سجده‌ش ساقط نمیشود.

کلام مرحوم آقای خویی و بحث اصل عملی

خب این بحث ندارد. عرضم به خدمت شما، روایت وقتی داریم دیگه اصل عملی نیاز نداریم. مرحوم آقای خویی وارد اصل عملی هم شده، نمی‌دانم آقای حکیم گفته؟ شاگرد: بله. استاد: در رد آقای حکیم است مثلاً. وقتی ما روایت داریم، دلیل اجتهادی داریم، نوبت به استصحاب نمی‌رسد. اون وقت که خواند واجب شد سجده. حالا استصحاب می‌کنیم وجوب سجده را. گفته که ما دلیل اجتهادی داریم دیگه، نوبت به استصحاب نمی‌رسد. گذشته از اینکه این استصحاب هم ناتمام است.

نا تمام بودنش یکی از این جهت که خب وقتی نسیان عارض شد، رفع النسیان، تکلیف قطع شد. درست است وقتی التفات داشت، تکلیف آمد. وقتی نسیان کرد، رفع النسیان، تکلیف قطع شد. استصحاب میگوید که قطع شده تکلیف. عدم وجوب، نه که وجوب. یکی اینکه استصحاب در اینجا مجال ندارد از این جهت، یکی مجال ندارد چون ما استصحاب را در شبهات حکمیه اصلاً جاری نمی‌دانیم. استصحاب بقای وجوب معارض است با استصحاب عدم جعل وجوب. ثالثاً هم گفته که دلیل بله...

سوال؟؟؟

جواب: اولاً را نگفتیم ها؟!

اولاً لا مجال، یک هم که ما دلیل اجتهادی، اصلاً نوبت به استصحاب نمی‌رسد. الا بنا بر اینکه اصل عملی موافق اماره‌ست، بحث است دیگه. در اصل عملی که موافق اماره‌ست مجال دارد یا ندارد، خصوصاً ایشان که استصحاب را هم اماره می‌داند، میشود این اشکال را بر ایشان کرد. استصحاب را چون اماره می‌داند، فرقی بین این اماره و اون اماره نیست دیگه.

سوال؟؟؟

جواب: برای حکومت گفته. وجهی نیاورده.

سوال؟؟؟؟

جواب: خب حالا این دیگه.

سوال؟؟؟

جواب: تکلیف گفتیم دیگه. گفتیم ما او را اول آوردیم. خیلی مهم نیست. مهم نیست حالا.

سوال: ؟؟؟

جواب: چرا گفتیم او را.

این در نسیانش بحث نداریم و ما تعدی می‌کنیم از ناسی به جاهل، به غافل. اصلاً غافل است. آیه سجده را می‌خواند نمی‌فهمد. بعد که نماز تمام میشود به او میگویند بابا تو آیه سجده را خواندی. فوراً باید سجده کند.

ترک سجده عامدا

بل و کذلک لو، این بل که میاورد معلوم میشود یک گیری دارد. منشأ گیرش هم همین است. در علی القاعده ما باشیم و روایات، می‌گفت فوراً بیاور. در اصول هم بحث کردند دیگه. اگر امری را که فوری است، عصیان کنیم، آیا بعد هم دوباره واجب است بیاوریم؟ میگویند نه واجب نیست. فوراً گفته بیاور. نه فوراً ففوراً. فوراً ففوراً نیاز به دلیل دیگری دارد. همین‌جور است. شاید سید اون روایت عمد را که دیده، روایت اول روایت عمد است، میگوید که سجده کند ایماءً، بعد عصیان کرد، نیاورد. ما دلیلی بر بقای امر نداریم. یک گیری دارد. در نسیان که رسیده دیده دلیل دارد، روایت دارد. او را مقدم داشته. وجه تقدم نسیان بر عمد که میگوید بل، ترقی میکند، یعنی او گیرش کمتر است، بل یعنی گیرش بیشتر است. شاید نکته‌ش همین باشد که ما در خصوص، علی القاعده واجب نیست. علی الروایه، ما در نسیان روایت داریم. در عمد که روایت نداریم، ولی مع ذلک فرموده بل و کذلک لو ترکها عصیاناً.

سوال:؟؟

جواب: بل و کذلک دیگه.در ناسی گفت هر وقت یادش آمد. بلکه بالاتر عامد هم هر وقت یادش امد. وجه این که بل آورده را بیان کردند. چرا بل آورده اون را اصل قرار داده و این را بل؟ چون اون روایت داشته مشکلی نداشته. و این که سید هم خصوص نسیان را استخدام کرده است چون در اون روایت خصوص نسیان بوده.

خب، بل....عصیاناً گفت حالش را ندارم که من عرضم به خدمت شما سجده کنم، ایما کنم. لو ترکها عصیاناً ما نمی‌توانیم، یعنی عصیان کرد و مخالفت کرد در وسط نماز، چی نکرد. ولکن بحث مثل این که مفروغ عنه است، من مخالف پیدا نکردم، اون مقدار که نگاه کردم، مفراغ عنه است. سجده تلاوت، این ول کنش نمی‌توانیم باشیم. سجده تلاوت باید انجام بشود. حالا در نماز به این مهمی، باز هم میگوید اشاره کن. خیلی بعید است که بگه که ترک کردی دیگه هیچی! این ها مناسبات حکم و موضوع است دیگه.

یادم رفت او را بگویم. درست است در شریعت ما یک واجباتی داریم، فوری هم هست، بعدش هم ساقط است در این شک نداریم. بعضیها در صلاة زلزله همین‌طور میگویند. میگویند بالفور است، اگر فوریت عرفی از بین رفت، نخواندی، ساقط است. یا به قول ایشان جواب سلام. حالا جواب سلام فوری است به خاطر اینکه موضوع ندارد. تمام شد دیگه، او رفت. به کی بگوییم علیک السلام دیگه؟ رد تحیت اصلاً معنا ندارد اونجا.

سوال: ؟؟؟

جواب: باشد، همانجا هست، حالا یک مقدار هم تأخیر، مثلاً بعدا بگوییم علیک، معلوم نیست اون مخالفت تکلیف باشد.

حالا اونها، ما داریم در شریعت یک چیزای فوری است و بعد هم ساقط است. ولی اگر ما یک مورد پیدا کردیم که گفت که نسیان هم کردی، با اینکه نسیان، رفع النسیان خیلی قوی است، باز هم میگوید هر وقت یادت آمد، در ذهن آقای خویی این است، اذا ذکر، یادت آمد بیار، این معلوم میشود که این خصیصه این قرائت سوره است، سماع سوره است. حالا او سؤال کرده از نسیانش، مهم نیست. متفاهم عرفی از این روایت که میگوید اذا ذکر، یسجد اذا ذکر اذا کانت من العزائم، این همین تذکر موضوع است. ولو این ناسی نبوده، تعمد داشته. متذکر است دیگه. مضاف به اینکه مسئله خلافی در آن نیست، اون مهم است، خلافی در آن نیست، مهم است. مضاف به اینکه خلافی در آن نیست، بعید نیست که ما از همان روایت نسیان بفهمیم که این تلازم است. سماع تلازم دارد. خون نسیان خصوصیت ندارد، الغاء نسیان ممکن، اون در سؤال سائل است، اذا ذکر، این تذکر مهم است.

ما هم همین ادعا می‌کنیم که مهمش این است که کسی مخالف در مسئله نیست و این ها از مسلمات است و به خاطر همین مسلمات بودن، اگر ما در اون مسئله قبلی هم گیر بکنیم، روایت عمار، گیر بکنیم، مقداری گیر داشت یک خورده‌ای، باز میگوییم روایت عمار معرض عنهاست. کسی به آن عمل نکرده و ما میگوییم اعراض موجب سقوط از حجیت است. این هم یک جواب آخری است یادم رفت اونجا بگویم. ما به همین بیانات میگوییم که موثقه عمار اگر اون سه تا جواب آقای خویی هم گیردار بشود، آقای خویی چون اعراض را موهن نمی‌داند، رفته سراغ این جواب‌های فنی. ما که اعراض را موهن می‌دانیم، مشکلی نداریم. روایت عمار این قسمتش معرض عنه است، می‌گذاریمش کنار، میگوییم سجده واجب است حتی در جایی که نماز مکروه است. هذا تمام الکلام در این مسئله وقت هم میگوید تمام شد. ما مسئله را تمام کردیم. بل و کذلک لو ترکها عصیاناً تا برسیم به مسئله شش.