فقه ۱۴ مهر جلسه ۲۲

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 22                            تاریخ:14/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

واجب هشتم سجده

بحث در هشتمین واجبات سجده رسیدیم. وضع الجبهه علی ما یصح السجود علیه من الارض و ما نبت منها غیر الماکول و الملبوس علی ما مرّ فی بحث المکان. خب این دیگه بحثش در بحث مکان گذشته که محل سجده باید ما یصح السجود باشد.

کسی هم اشکال نکند چطور در خصوص جبهه میگویید یصح السجود. السجود علی سبعة اعظم همه باید یک جور باشد. که بعضی اون چیها به ما خورده گرفتند، میگوییم فقه اهل بیت است دیگه. ائمه ما این جور فرمودند. نسبت به خصوص موضع سجده فرمودند که ارض باشد. ما نبت منها باشد. ماکول و ملبوس نباشد. نسبت به بقیه شرط نکردند. ما لزومی ندارد که سبعه اعظم همه اش یک خصوصیت داشته باشد. نه. جبهه خصوصیت خاص خودش را دارد. جبهه اصلا مهم است. معیار است. خب اینها بحثهایش گذشته دیگه مثل اقای حکیم مثل اقای خویی بحث نکرده ما هم بحث نمیکنیم.

واجب نهم سجده

طهارة محل الوضع الجبهه. باید سجده گاه انسان پاک باشد. و لو که سرایت هم نکند. خشک باشد. طهارت موضع جبهه شرط است. باز اون شش تا دیگر شرطیت ندارد. اینها همه به دلیل خاص است. روایاتی داریم که عمده اش اون روایت بود که میگفت که به حساب سنگ گچ است رویش عظام و موتی و عذره میسوزانند تا این گچ بشود کأنّ مثلا اینها بعد نجس میشوند سجده بر آنها جایز نیست. ارتکاز راوی همین بود که سجده بر نجس جایز نیست حضرت فرمود ان الماء و النار قد طهّراه. نگران نباشد. گفت اینها را گچ درست میکنند بعد با این گچ کف مسجد را درست میکنند و محل ابتلای سجده ساجدین است حضرت فرمود ان الماء و النار قد طهراه که داستان..

سوال:؟؟؟؟

جواب: ارتکاز. و الا حضرت میفرمود خب باشد نجس باشد اشکال ندارد.

سوال:؟؟

جواب: بعضی قائل هستند که تمام مواضع باید جایش پاک باشد. برای نماز شاذ است اگر هم باشد. اینها مسلمات است که موضع جبهه باید پاک باشد.

سوال:؟؟؟

جواب: داستان اینها را اقای خویی مفصل وارد بحث شده که چطوری اب پاکش میکند. معرض عنه نیست.

واجب دهم سجده

خب بگذریم. العاشر المحافظه علی العربیه و الترتیب و الموالاة فی الذکر. ذکری که میگوید باید عربی باشد. باید ترتیب را مراعات بکند. عرضم به خدمت شما، موالات را بایستی مراعات کند اینها هم که در بحث رکوع گذشت. ما رهایش میکنیم.

مساله اول: محدوده جبهه

بحثی که مربوط به سجده است مساله اولی. الجبهه ما بین قصاص شعر الرأس و طرف الانف الاعلی و الحاجبین طولاً و ما بین الجبینین عرضاً. بایستی ما جبهه را بر ما یصح السجود علیه بگذاریم. مراد از سجده در روایات بود السجود علی سبعه اعظم یکیش جبهه بود. حالا اون رکبتین و ابهامین و اینها واضح است. یدین اون شش تا واضح است. اون که نا واضحی دارد و محل خلاف واقع شده است جبهه است. مراد از جبهه چیست.

قدر میتقنی که هست همین بین از جایی که موها کوتاه میشود تا بینی. این وسط قدر متیقن است. همه قبول دارند که اگر این قرار بگیرد بر ما یصح السجود نماز صحیح است. بعضی ها به همین، عده کمی گفته اند جبهه یعنی همین. ما بین الحاجبین که از طرف بالا میاید تا طرف انف. طرف اعلای انف. و بین حاجبین. یک مقدار است همین که الان متعارف است روی مهر میگذارند. حالا شاید نظر مبارکش این بوده که جبهه که میگویند یا میگویند سجده کن خود روایت سجده کن، سجده عرفی همین است وقتی هم که گفته اند جبهه را بگذار یعنی همین دیگه.

و لکن از نظر اهل لغت که مرحوم اقای حکیم هم بعضی قول لغویین را اورده. بعض دیگر. حاج اقا رضا همدانی مفصل اورده. از نظر اهل لغت نه. معنای جبهه اوسع است. کثیری از لغویین حجت نیست قولشان. ولی خب مرحوم اخوند گفت و لو قول لغویین حجت نیست ولی مفید هست. گاهی اوقات انسان را به یک اطمینانی میرساند.

در محل کلام هر چند کثیری از لغویین گفته اند که جبهه عبارت است از نظر طول اخر حاجبین اول جبینین. از نظر عرضی عرض را به بدن انسان حساب میکنند. همین که خط موهومی درست کنید که سطحی است قبل از کج شدن. قبل از این که میخواهد پیشانی انسان خمیده بشود. اون مستطیل جبهه است. نگاهش کنید کلمات لغویین را اوردند. جبهه را معنا کردند. از اولی که موها قطع میشود تا حاجبین طولا، عرض و طول به لحاظ انسان ها! عرضا هم اخر حاجبین که اگر یک خط فرضی بکشید یک مستطیل را تشکیل میدهد. این میشود جبهه. هر چند کلام لغویین هم هست میشود از انها استمداد کرد ولی عمده روایات است. میشود از خود روایات هم ما حدود جبهه را بفهمیم.

این که مرحوم اقای حکیم فرموده که از روایات فقط طولی را میتوانیم بفهمیم، عرضی را نمیتوانیم بفهمیم، نه، بعید نیست که خود روایات همان طور که طولا بیان کرده عرضا هم بیان کرده. حالا ملاحظه کنید روایات را ببینیم میشود از این روایات هم عرض را فهمید و هم طول را. ضمنا اون کسانی که گفتند خصوص این محدود است بعضی روایات هم همان خصوص را بیان کرده. و لکن اون روایتی که خصوص را بیان کرده منافات ندارد با روایاتی که همه را بیان کرده. اون قدر متیقن را بیان کرده. روایات دیگر کل را بیان کرده.

سوال:؟؟؟

جواب: جبهه را بیان کرده.

اون بیان افضلش همین مقدار است بگذاری. اون بقیه اش هم روایات دیگر گفته. با هم تنافی ندارند. بیان محدودی یک روایت مقداریش را بیان کرده. اون هم جبهه است دیگه. یک روایت گفته جبهه این مقدار است. بیشتر بیان کرده. بیان حد کم و زیاد این مثل اوزان نیست یکی بگوید دو کیلو و یکی بگوید سه کیلو تنافی داشته باشد. حالا میخوانیم.

در ذهنتان باشد که بعضی از روایات طبق همان قدر متیقن است. روایاتی که در باب هست که مرحوم اقای حکیم ادعا دارد که اینها فقط طولی را بیان میکند و عرض را کار ندارد و اقای خویی ادعا دارد که عرضی را هم بیان کرده این است. روایات باب یکیش. گفته جمله من النصوص. بعضیها هم صحیح السند هستند نیاز به بحث سندی نداریم.

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ‏: الْجَبْهَةُ كُلُّهَا مِنْ قُصَاصِ شَعْرِ الرَّأْسِ إِلَى الْحَاجِبَيْنِ مَوْضِعُ السُّجُودِ فَأَيُّمَا سَقَطَ مِنْ ذَلِكَ إِلَى الْأَرْضِ این دیگه صریح است. خصوص مقدار لازم نیست. صریح است. أَجْزَأَكَ مِقْدَارُ الدِّرْهَمِ أَوْ مِقْدَارُ طَرَفِ الْأَنْمُلَةِ.

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: قُلْتُ الرَّجُلُ‏ يَسْجُدُ وَ عَلَيْهِ‏ قَلَنْسُوَةٌ أَوْ عِمَامَةٌ فَقَالَ إِذَا مَسَّ جَبْهَتُهُ الْأَرْضَ فِيمَا بَيْنَ حَاجِبِهِ‏[1] وَ قُصَاصِ شَعْرِهِ فَقَدْ أَجْزَأَ عَنْهُ.

و روایات دیگری که نیازی به انها نیست. همان روایت اولی برای ما کافی است. صحیحه زراره. الْجَبْهَةُ كُلُّهَا مِنْ قُصَاصِ شَعْرِ الرَّأْسِ إِلَى الْحَاجِبَيْنِ این طولی را بیان کرد. ادمهای متعارف را میگویند. مَوْضِعُ السُّجُودِ. خب. این واضح است که عرضی را بیان میکند. اقای حکیم هم قبول میکند. عرضیش این مقدار است.

حالا طولیش چه؟ مثلا طولیش دیگه ساکت است. مرحوم اقای خویی گفته نه. ببینید این ادعا چطور است. طولی بیان شده و عرضی بیان نشده. مرحوم اقای خویی فرموده از همین روایت ما عرضی را میفهمیم. فرموده الْجَبْهَةُ كُلُّهَا مِنْ قُصَاصِ شَعْرِ الرَّأْسِ إِلَى الْحَاجِبَيْنِ یعنی الی جمیع حاجبین. خب جمیع حاجبین اگر از طول حساب کنید تا اینجا خب عرضش هم معلوم میشود دیگه. شاید اقای حکیم اون روایت حاجب را دیده که خب یک روایت الان خواندیم که حاجب فقط داشت اون دلالت نداشت. اون حاجبه داشت. همین حاجبین کفایت میکند. ادعای مرحوم اقای خویی این است که این که میگوید الی الحاجبین یعنی تمام حاجبین. از اینجا تا تمام حاجبین عرضشم هم معلوم شد. پس این مقدار...

سوال:؟؟؟

جواب: ولی ما فهمیدیم دیگه. به اطلاق نمیخواهیم تمسک کنیم. اگر فرمود که از منبت شعر از اول موها تا اخر حاجبین، وقتی گفت اخر حاجبین این طرفش هم فهمیدیم. یک کلمه ای استعمال کرده که. اصلا شاید نمیخواسته بفهماند ولی ما فهمیدیم از نظر عرضی هم این مقدار است. کتاب لغت هم همین است.

نکته بدی نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: اون که از جهت عرضی است. حالا هست یا نه. مشکل ندارد. اون از جهت طولی است. میخواهیم ببنیم از جهت عرضی دلالت دارد یا نه.

مرحوم اقای خویی فرموده که چون گفته الی الحاجبین یعنی اخر. همین. تمام گیر همین است. که ایا ما میفهمیم الی الحاجبین تمام حاجبین؟ یا وقتی که میخواهد این جوری را صحبت کند یعنی به دو تا حاجب رسیدی. اما همه دو تا یا بعضی دو تا؟ جای تامل دارد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: نه. از او نمیفهمیم.

سوال:؟؟؟

جواب: از کلمه حاجبین که ظهور در تمام دارد.

سوال:؟؟؟

جواب: قصاص حد ندارد. حاجبین حد دارد.

سوال: به قرینه مقابله هم این مثل آن است!

جواب: نه کی گفت مقتضای مقابله.

سوال:؟؟؟

جواب: اون از جهت طولی است. مفروغ عنه است. روایت که جهت طولی را میگوید شک نکن که میگوید از بالا گرفته به این سمت طولی را بیان کرده. حالا طولی مهم نیست که خود حاجبین هم باشد اخر اول حاجبین باشد کاری نداریم. ولی میگویم مرحوم اقای خویی گفته وقتی میگوید تا دو تا حاجب یعنی ظهورش یعنی تمام دو تا حاجب. خب وقتی این را گفت جهت عرضی هم فهمیده شد.

نه. انصافش این است که یک نکته ای را.

سوال:؟؟؟

جواب: اون میگوید الی الحاجبین نمیخواهد بگوید. مثلا بگو الی انف اعلا. اعلی الانف بگو چرا الی الحاجبین؟ میگوییم. الی الحاجب هم میرساند این که الی الحاجبین میگوید باید یک نکته باشد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: حالا باز حاجب هم مطلق الحاجب مثلا بگوییم. انصافش این است که حاجبین واضحتر است.

سوال:؟؟؟

جواب: اون هم حاجبین است چه بهتر.

درست است ما بنای مناقشه داریم ولی وقتی این را دیدیم دیدیم نکته بدی نگفته. خیلی صاف نیست ها! خب مهم این است که ببینید شما. سه چیز را به هم مضمیمه میکنیم. لغت همین طور معنا کردند. علمای سابق هم که اهل لسان بودند همین را فهمیدند و صحیحه زراره هم لا اقلش اشعار به این مطلب دارد. پس ما حجتمان تمام است که جبهه خصوص این وسط نیست و بیش از این است. این چیزی ندارد دیگه.

سوال:؟؟؟؟

جواب: قبلی ها جبهه را این طور معنا نمیکردند؟ حالا شهید ثانی هم. علمای زیادی هستند که عرب هستند. صحبت فتوا نیست صحبت فهمیدن.

سوال:؟؟؟

جواب: کدام روایت؟ شاگرد؟؟؟؟ استاد: از حد وضو است. از حد سجود کدام است. مهم نیست. ولش کنید حالا.

پس این مساله الجبهه ما بین قصاص شعر الرأس... طرف انف هم از روایت موثقه گرفته میرسیم. حاجبین هم از این روایت صحیحه زراره گرفته. جبهه طولا این مقدار است و بین الجبینین عرضا که حالا یا به لغت یا به فهم علما یا به فهم این روایت این تمام است.

حالا میخواهد سجده کند مقدار سجده چه مقدار؟ همه اینها جبهه است. چه مقدار از این جبهه را بگذارد روی ما یصح السجود تا مجزی باشد؟ مرحوم سید فرموده درست است جبهه یک سطح زیادی است ولی لا یجب فیه الاستیعاب. استیعاب لازم نیست. بل یکفی صدق السجود علی مسماها. مسمایش کافی است. این در بحث ما یصح السجود هم هست. ما یصح السجود چه قدر باشد؟ میگویند به اندازه ای که صدق بکند که سجد علیه. میگویند به اندازه یک بند انگشت مهر باشد کفایت میکند.

سوال:؟؟

جواب: سر انگشت هم باشد بعید نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: طرف اصبع هم کفایت میکند.

در اینجا هم همین جور گفته اند و لا یجب فیه الاستیعاب. واجب نیست استیعاب. چرا؟ چون گفته سجده واجب است و صدق میکند به کمتر. این روایت هم گفت این روایت هم حد را بیان میکند. میگوید از این اون طرف تر نباشد. اون هم میگوید صرف الوجود سجده کافی است. و لا یجب فیه الاستیعاب که پر واضح است. بل. اینجا مقداری گیر دارد. بل یکفی صدق السجود علی مسماها. این هم گیر ندارد. ضابطه کلیش. مسمی صدق کند صرف الوجود محقق است. صرف الوجود محقق شد امر امتثال شد. یتحقق امتثال به تحقق صرف الوجود. چون صرف الوجود متعلق تکلیف است.

منتها در مقام این مصداق صرف الوجود را محل کلام قرار دادند. صرف الوجود کافی است مصداق صرف الوجود چی هست محل کلام است. کبرا تمام است و یتحقق محقق و مصداقش. و یتحقق المسمی بمقدار الدرهم قطعا. جایی که سجده میکند به اندازه یک درهم باشد قطعا صدق میکند. روایت هم داریم. به اندازه یک درهم جای بحث ندارد. همه قبول دارند. اقل درهم هم کافی است. درهم متعارف هم لازم نیست. صرف الوجود درهم بر کوچکترین درهم صدق میکند. روایت هم.

یادم رفت بگویم. مسمی که کفایت میکند هم علی القاعده است. امر به طبیعتی ساقط میشود به اوردن مسمی، علی القاعده. هم علی القاعده است و هم روایت خاصه داریم اینجا که مسمی کافی است. همین صحیحه زراره که خواندیم و بعض روایات دیگر که که لسانش این است اذا مس شیئ ... شیئی از جبهه به ارض بخورد کفایت میکند. همین که پیشانی به زمین بخورد کفایت میکند. هم مقتضای قاعده عامه و هم مقتضای روایت خاصه این است. در موثقه عمار؛ عَنْهُ عَنْ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ وَ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ: مَا بَيْنَ قُصَاصِ الشَّعْرِ إِلَى طَرَفِ الْأَنْفِ مَسْجِدٌ أَيُ‏ ذَلِكَ‏ أَصَبْتَ‏ بِهِ‏ الْأَرْضَ‏ أَجْزَأَكَ. همان طور اقای خویی فرموده و غیر ذلک از روایات.

و لکن یک گیری مطرح شده داستان درهم و کمتر از درهم امده الان معلوم میشود که چرا. با این که مقتضای قاعده و روایت خاصه این استکه مسمی کافی است در عین حال در محل کلام یک گیری پیدا شده. اون گیر این جا است. مرحوم سید فرموده و یتحقق المسمی بمقدار الدرهم قطعا. این قسمت منصوص است. روایت درهم عرضم به خدمت شما، حضرت فرمود که بخوانید آن را. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: کسی مناقشه نکرده در درهم. لذا مرحوم سید میفرماید درهم از روایت امده. و الا درهم و غیر درهم اثری ندارد.

یتحقق المسمی بمقدار الدرهم قطعا. هم مقتضای قاعده و هم مقتضای نص است و هم کسی اشکال نکرده. مسلم است. حالا انقص میشود یا نه؟ سید فرموده و الاحوط عدم الانقص من ذلک. از درهم انقص نباشد.

این احتیاط بعید نیست احتیاط مستحب باشد. چون قبلش گفت که بل یکفی صدق السجود علی مسماها. فتوا داد که مسمی کافی است. بعد گفت برای این مسمی درهم باشد که قطعا مصداق است. احوط این است که کمتر از درهم نباشد. و الاحوط عدم الانقص. این وجه احتیاط مرحوم سید چیست؟ وجهش مخالفت بعضی ها است که عرضم به خدمت شما بعضی ها گفته اند اقل از این کفایت نمیکند. شاگرد؟؟؟؟؟؟ استاد: یتحقق المسمی.

سوال؟؟؟

جواب: گفت اون جای شبهه ندارد. یک شبهه ای دارد. جای شبهه اش احتیاط بکند. اون شبهه ندارد. این یک شبهه ای دارد. از اون مسمی کافی است رفع ید نمیکند.

سوال:؟؟؟

جواب: محقِّق مسمی در درهم باشد گیری نداریم. شبهه ندارد. کمترش باشد شبهه دارد. احتیاط این است که کمتر نباشد. با این روایتی که تصریح دارد ما دفاع داریم میکنیم از شخصیت سید. نمیشود بگوییم احتیاط واجب کرده.

سوال:؟؟؟

جواب: مسمی کافی است گیر ندارد. در اینکه محقِّقش هست. نه که گیر دارد. اون قطعی است این شبهه دارد.

سوال:؟؟؟

جواب: به خاطر همین ما تلاش میکنیم که کسی اشکال نکند. نص روایت میگوید کافی است ولی باز احتیاط واجب میکند.

مشهور همان طور که مرحوم اقای خویی فرموده میگویند انقص اشکال ندارد. مسما است. فقط اون که هست ظاهر شیخ صدوق این است که بایستی انقص نباشد. عبارتش این است: و یجزی مقدار الدرهم این را از پدرش هم نقل کرده. خودش هم تایید کرده. ظاهرش این است که مثلا مرحوم شیخ صدوق میگوید که کمتر از درهم مجزی نیست. و یجزی مقدار الدرهم گفته. عبارتش را اگر پیدایش بکنید بخونید. مرحوم اقای خویی اورده. ذیل کدام روایت است میگوید و یجزی؟ وقت تمام شد تتمه دارد نگاهش کنید.



[1] - في المصدر- حاجبيه.