درس خارج فقه جلسه 55 تاریخ:15/9/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
مساله 17
بحث در مساله 17 است. دیگه چیزی نمانده اینها خیلی بحثهای فنی ندارند. لا تجوز الصلاة على ما لا تستقر المساجد عليه كالقطن المندوف. در حال سجده استقرار لازم است قبلا بحثش شده. اینها بحث های مصداقی است. لا تجوز الصلاة على ما لا تستقر المساجد عليه كالقطن المندوف اگر مساجد بر آن استقرار ندارند مثلا جبهه روی اون استقرار ندارد از بابی که استقرار شرط صحت سجده است که قبلا گذشت، لا تجوز الصلاه کالقطن المندوف. مثل پنبه ای که زده شده. ندافی شده. نمیدانم دیدید یا نه. خیلی پف میکند و زیاد است. سرش را بگذارد روی اون استقرار ندارد. همین طور میرود پایین. والمخدّة من الريش یا مثلا چی که پر باشد. بالشتی که از پر است که همین طور که سرش را میگذارد میرود پایین. والكومة من التراب الناعم خاک خیلی ناعمی. خیلی نرمی مثلا که سرش را میگذارد همین طور پایین میرود سرش. أو كدائس الحنطة اون چیزهایی که اردی که از گندم و جو و امثال ذلک. چیزهایی که خیلی لطیف است و سر رویش قرار نمیگیرد ونحوها. مرحوم سید فرمود لا تجوز ....
و لکن درست است اول که سرش را میگذارد نیت نمیکند که سجده باشد بالاخره این سرش یک جایی میایستد دیگه. پیشانیش یک جایی میایستد. نیت میکند سجده را اون وقتی که ایستاد. مرحوم سید این قبل از ایستادن را مد نظر دارد که به نیت سجده هنوز هم مثلا نرسیده دیگه سرش را بردارد. تعلیقه نمیخواهد ها! ولی میشود بگوییم قطن ندافی شده درست است خودش قرار ندارد و لکن اگر همان طر ادامه بدهد تا به قرار بشیند از اونجا نیت کند سجده را مانعی ندارد. از اون جا نیت کند سجده را مد نظر سید نیست. این قدر میداند سید که. سجده در همان حالی که دارد بی قرار میشود همین طور میرود. اون را نیت کند سجده و به آن اکتفا کند جایز نیست. این چیزی ندارد.
مساله 18
امر بعدی، عبارتی که خیلی ها تعلیقه زدند و خیلی هم مفهوم نمیشود که مرحوم سید چه میگوید. ولی ما اخر الامر این جور میخواهیم معنایش کنیم و رهایش کنیم إذا دارأمر العاجز عن الانحناء التام اصل انحنا میشود. نه این که این طور ایستاده هیچ نمیتواند سرش را تکان بدهد نه. این مد نظر سید نیست. میتوند انحنا پیدا کند منتها انحنائش تام نیست که به زمین برسد. اون وسطها میرسد حالا اونجا یک کسی هم نیست تراب یا چوب را بیاورد بالا. فرض کلامش است. باید با یک دست بگیرد تراب را بیاورد بالا. از اون طرف باید هفت موضع زمین باشد. خب دوران امر است الان این سرش بر زمین نیست یا با دستش اون را بیاورد بالا سرش بر ارض بشود باز دستش بر زمین نیست. مرحوم سید فرموده که إذا دارأمر العاجز عن الانحناء التام للسجدة بين وضع اليدين على الأرض، سرش را خم بکند تا مثلا حدودی که این هم نمیتواند به زمین برساند دیگه. همین مقدار. بين وضع اليدين على الأرض که اون وقت اون جبهه اش روی چیزی قرار نگیرد دیگه. و بين رفع ما يصح السجود عليه، نه، با یک دست اگر ممکن است یا بر هر دو دست اگر ناممکن است اون مسجد را بیاورد بالا. درستهایش روی زمین نباشد. و بین رفع ما یصح السجود علیه و وضعه على الجبهة این وضعه... به این لحاظ است که اون را میاورد بالا میگوید وضع. نه این که سرش را میذارد بالا هست میخواهد بیاورد اینجا. این مقصود مرحوم سید نیست. و وضعه ... یعنی مهر را بیاورد بالا و جبهه را رویش بگذارد.
سوال:؟؟؟
جواب: جابجا نیست. همین را میخواهیم. مهم این است که اون را بلند کند. با دستش اون را بلند کند. اون مهم است.
پیشانی را روی هیچی نگذارد دستهایش روی زمین بگذارد یا این که اون را بلندش کند و دستهایش از زمین بکَند و مسجد داشته باشد. جبهه اش را روی اون بگذارد. مراد سید این است. چون قبل گفت انحنای تام را نمیتواند. و بین رفع ما یصح السجود علیه و وضعه علی الجبهه این که میگوید وضعش بکند علی الجبهه به این لحاظ است. چون اون را میاورد بالا کأنّ این را وضع میکند علی الجبهه. نه این که این را این جوری وضع بر جبهه میکند. حقیقتا جبهه را بر او وضع میکند ولی به این لحاظ که اون را اورده بالا مرحوم سید اطلاق کرده که وضعه علی الجبهه، لا اقل به قرینه قبلی که انحنای تام همین، مقصودش همین است. خیلی مهم نیست. و بین رفع ما یصح السجود علیه اونی که مهر را رفع بکند، و وضعه علی الجبهه به همین است. نه اینکه این را بیاورد اینجا. وضعه علی الجبهه یعنی این را وضع بر جبهه کند از باب این که این را اورده بالا چنین تعبیری دارد.
سوال:؟؟؟
جواب:باید همین کار را بکند.
سوال:؟؟؟
جواب: پیشانی را منحنی کرده به مقدار صدق سجود. فقط نمیتواند به زمین بگذارد. بعد مهر را با دستش میاورد بالا گفته این را بچسباند اونجا، هم این چسباندن است و هم اون چسباندن به این است. هر دو هست. به نظرم مقصودش واضح است.
و وضعه علی الجبهه مرحوم سید فرموده فالظاهر تقديم الثانی . این که سرش را همین طور خم کند روی چیزی نگذارد سجده ای صدق نمیکند. این که مواضع سبعه لازم است حین سجود لازم است. سجده نیست این که. تحقق سجده به این است که اون را بیاورد بالا. تراب را بیاورد بالا. اون وقت تحقق سجده صدق میکند.
سوال:؟؟؟؟
جواب: اون فرض این است که میتواند. گفتم فرض کلام سید این است که متکا در کار نیست. آجری در کار نیست. منحصر به همین است که دستش را جدا کند از زمین و بیاورد بالا. حالت سجودیش انجام میدهد خم میشود اما سرش به زمین نمیرسد. مهر میاورد مهر را میچسباند.
سوال:؟؟؟
جواب: سجده صدق میکند.
سوال:؟؟؟
جواب: اونها دقتهای غیر عرفی است.
ببینید کلام سید را ما این طور معنا میکنیم. عاجز از انحنای تام است ولی انحنای به مقدار صدق سجده ممکن است. حالا که انحنای به مقداری که صدق کند سجده ممکن است خب این سرش را کجا بگذارد؟ مرحوم سید فرموده که با دستش اون تراب را بردارد و بیاورد بالا. و وضعه علی الجبهه. فالظاهر تقدیم الثانی فيرفع يديه در جایی که دو تایش نیاز است أو إحداهما در جایی که یکیش کافی است. عن الأرض ليضع ما يصح السجود عليه على جبهته، ويحتمل التخيیر. چون اون را میاورد اسمش را میگذارد وضعه... چون از پایین امده بالا این تعبیر را اورده. و گر نه جبهه میرود پایین. جبهه روی اون قرار میگیرد. گفته ظاهر این است. ولی و یحتمل التخییر. احتمال تخییر ضعیف است. کسی بگوید دلیل نداریم که این مقدم است بر اون طرف دیگرش. دستهایش روی زمین باشد سرش را اورده تا نزدیک زمین و مسجد نداشته باشد سرش. احتمالش هست ولی به ذهن میزند که در سجده اون مهم است. وضع الجبهه مهم است. وضع الجبهه علی التراب مهم است. اینها شرایط اون سجده هستند. اصل در سجده وضع الجبهه است علی الارض. منتها در اون حال این ها واجب است. الان دوران امر است بین اصل سجده و واجبات سجده. نه. اصل سجده مهم تر است در این دوران باید اصل سجده را باید مرتکب شود به نظرم کلام سید حرف درستی است و نیازی به بحثهای طویل نیست. دو تا مساله مانده بود چیز مهمی نداشت.
سوال:؟؟؟
جواب: اونها واجب عند السجده هستند. اگر اون سجده محقق است اینها واجب هستند. اما اگر اون محقق نیست نه. اون را باید اول محققش کنند. خب تمام شد.
اینها میخواستیم قبل از تعطیلی اینها را تمام کنیم ولی نشد.
مستحبات سجود
مرحوم اقای خویی میدانید که مستحبات را بحث نمیکند مگر یک نکته الزامی شبهه الزامی در بعضیهایش باشد اون شبهه الزام منشا میشود که وارد بحث بشود و الا اصل مستحب بودن را کار ندارد. و لکن ما گفتیم نه. بایستی همه اینها را. ما عجله ای نداریم که عروه را تمام کنیم. نمیتوانیم هم تمام کنیم. ما همین طور خرامان خرامان تا هر جا عمرمان وفا کرد بحث میکنیم. فصل في مستحبات السجود و هي امور :
امر اول: التكبير حال الانتصاب من الركوع قائماً أو قاعداً
الأول : التكبير حال الانتصاب من الركوع قائماً أو قاعداً. باید تکبیر بگوید حال انتصاب از رکوع. وقتی از رکوع بلند شد میخواهد برود سجده ظاهرش این است که حال انتصاب باید باشد به هم نخورد. درحال انتصاب تکبیر بگوید. که در حال هبوط تکبیر بگوید این خلاف ظاهر این عبارت است. حالا قائما او قاعدا. کسی قائم نماز میخواند همان حال انتصاب رکوع قائمی. قاعدا هم نماز میخواند اون قعودی. بحثش در سابق این گذشته.
بحثی که در اینجا هست که مرحوم اقای خویی به خاطر اون بحث اینجا وارد بحث شده این است که روایات باب مختلف هستند. بعضی از روایات ظاهرش همین کلام سید است. حال الانتصاب. و بعضی روایات نه. میگوید حالت هبوط. در حال هبوط تکبیر بگوید. اینجا این طور فرموده که در اون صحیحه حماد بود که ثم کبر و هو قائم. دو دسته روایت داریم. یک دسته روایات، روایاتی که کبر و هو قائم. یک دسته هم کبر در حال هبوط.
اما طائفه اولی یکی صحیحه حماد بود که امام علیه السلام نماز را یاد دادند به حماد. در اونجا داشت که ثم کبّر و هو قائم و رفع یدیه حیال وجهه و سجد. در اون روایات اون طرف یکی صحیحه حماد بود و یکی هم صحاح زراره هم بود که چند نقل داشت اونها هم خیلی هایش موافق با همان صحیحه حماد بود. اینجا هم اورده. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَرْكَعَ وَ تَسْجُدَ فَارْفَعْ يَدَيْكَ وَ كَبِّرْ ثُمَّ ارْكَعْ وَ اسْجُدْ. ظاهرش این است که برای هر دو بیان میکند. رکوع و سجود.
دراینجا یک روایت معارض دارد که روایت معلی بن خنیس است وَ عَنْ جَمَاعَةٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَلَّى أَبِي عُثْمَانَ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع إِذَا أَهْوَى سَاجِداً انْكَبَ وَ هُوَ يُكَبِّرُ. خب این ظاهرش همین است که کان علی بن الحسین حضرت مثلا سیره اش بر همین بوده که در حالی که هبوط داشتند تکبیر میگفتند. راوی این روایت معلی بن خنیس است سندش مشکلی ندارد. وَ عَنْ جَمَاعَةٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَلَّى أَبِي عُثْمَانَ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ. سند تمام است.
مرحوم اقای خویی که قبلا معلی بن خنیس را گیر داشت مثل این که همان وقت متوجه شده دیگه. اینجا نمیاید بگوید. همین چند صفحه قبل تضعیف میکرد ولی انجا چیزی نمیگوید. معلوم میشود که صحبتها تاثیر داشته که.
سوال:؟؟؟
جواب: اگر اون طور باشد که خب. ما در ذهنمان این بود که اینجا هیچی نمیگوید چون این روایت مشکل ساز شده دیگه. میگفت سند ندارد تمام میشد میرفت.
سوال:؟؟؟؟
جواب: درست است ولی خب حالا از دو جهت بحث کرده. اینجا این عبارتهایی که اینجا میاید که همه اش میگوید علمش را باید رد کنیم به اهلش اینها معلوم میشود که سند را تمام میداند.
سوال:؟؟؟
جواب: اون که روایت دیگری داریم ولی خود این روایت که بررسی میکند اخرش میگوید مثلا...
سوال:؟؟
جواب: من صوت را گوش نکردم به نظرم همین جا که گفتند، التفات پیدا کرده که حرفهایش ناحساب است اینجا هیچی نمیگوید دیگه. نه که هیچی نمیگوید.
درست است میگوید روایت ولی عملش عمل صحیحه است. از اون طرف هم تصریح نمیکند این سند ندارد. اقای خویی اگر روایت گیر سندی داشته باشد اول میرود سراغ گیر سندی. امده دلالت را مناقشه میکند و بعد میگوید نمیفهمیم و این جور.
مهم نیست. سند تمام است و این روایت هم ظاهرش همین است. اهوی ساجدا انکب و هو یکبر. کان علی بن الحسین .... این روایت را ما چطور حملش بکنیم با اون روایت صحیحه زراره صحیحه حماد؟ بعضی ها حمل بر تخییر کردند. مثل صاحب حدائق. گفته هر دو تا جایز است. هم ایستاده یکبر و هم در اثنا یکبر. مرحوم اقای خویی نفمهمیدیم این جمع صاحب حدائق را میگوید فیه ما لا یخفی. خیلی حرف ضعیفی است. ما لا یخفی لمنافاته مع التعبیر بلفظ کان.
نه. وقتی که تخییر است چه منافاتی با لفظ کان دارد! کان. خیلی اوقات. اصلا همیشه. امام سجاد یک عدل را انجام داده و امام دیگر اون عدل را انجام داده. چه تنافی دارد؟ کان همیشگی را نمیرساند ها! حالا فی الجمله زیاد بوده. خب خیلی زیادی هایی بوده که امام سجاد علیه السلام این کار را انجام میدادند و غیر ایشان هم امام صادق یا خود امام سجاد هم احیانا اون کار را انجام میدادند.
سوال:؟؟؟؟
جواب: همین را داریم اشکال میکنیم به اقای خویی. و من هنا قد یجمع بینهما کما فی الحدائق... حمل بر تخییر است بعد میگوید فیه ما لا یخفی لمنافاته مع التعبیر بلفظ کان......فلا یناسب التخییر.
سوال:؟؟؟
جواب: چرا افضل؟ ما میگوییم هر دو فضیلت دارد هم قائما فضیلت دارد و یک نوع فضیلت دارد و هم. هر دو فضیلت دارند.
سوال:؟؟
جواب: مرجوح نیست ثوابش کمتر است. مرجوح در عبادات ثوابش کمتر است.
سوال:؟؟
جواب: مریض حال بودند امام سجاد. کان استمرار نیست. در عبادات ثواب داد حالا این اقل است. یک کم ضعف داشتند. چه میدانیم ما. ضعف داشته حضرت. ما نمیدانیم شاید ضعف داشته به خاطر آن همان اقل ثوابا را انتخاب کرده. سجده با ضعف سازگاری ندارد. ایستادن با ضعف نمیسازد.
اقای خویی اشکال میکند بر حرف صاحب حدائق میگوید و فیه ما لا یخفی لمنافاته... اول فرض کرده که اون افضل است در حالی که صاحب حدائق میگوید هر دو مساوی اند. ما میگوییم حتی اگر این هم یک شُویه از کمتر بیشتر باشد که بیشتر به ذهن همین میزند ها! بعد بگوید هر چی فعل بیشتر باشد ثوابش بیشتر باشد. این جای انکار ندارد ولی لزومی ندارد امام علیه السلام همان که بیشتر ثواب داشته را انجام بده. هر دو ثواب دارند هر دو ذکر الله است. ثواب دارند حضرت خیلی اوقات به خاطر ضعف بدنی که داشتند چه میدانیم به خاطر یک نکته ای که در بین بوده این یکی را انتخاب کرده.
سوال:؟؟؟
جواب: معنایش این نیست که علاوه بر اون تکبیر یک تکبیر دیگری میگفته. خیلی بعید است یعنی شما میفرمایید کان علی بن الحسین... یعنی در حال هوی هم تکبیر میگفتند. اولش هم میگفته در حال هوی هم میگفته.
مرحوم اقای خویی میفرماید نمیشود به ظاهر این روایت عمل کنیم و نتیجه میگیرد که فلابد من رد علمها الی اهله. ما میگوییم میشود. این که کان یک استمرار اون جوری ما باورمان نشده. یک بار نه. ولی این که استمرار داشته نه. در یک برهه از زمان کان علی بن الحسین.... با بعضی در بعضی حالات هم سازگاری دارد. یا احتمال دیگری. احتمال دیگری که هست این است که بگوییم کان علی بن الحسین... درست است امام صادق علیه السلام بیان کرده و ظاهرش این است که میخواهد بگوید حکم شرعی همین است ولی ظاهر حال است. ظاهر قضیه است. ممکن هم هست بگوییم نه، اونی که مطلوبیت داشته همان اذا قام است. منتها به خاطر بعض عوارضی که بوده حضرت تکبیر را وسط راه میگفته. معلوم نیست این تکبیر را که میگفتند به عنوان جزء صلاتی. حال نداشته.
سوال:؟؟؟
جواب: اون هم محتمل است. ولی بعید است. این که حضرت میفرماید میگوید و.
سوال:؟؟؟
جواب: اقای خویی میگوید ما نمیفهمیم. علمش را باید به اهلش رد کنیم. اون را ثابت دیده. اقای خویی ثابت دیده اون را که حال استقامت الله اکبر بگوید این ثابت است پیشش محرز است و حال حرکت پیشش محرز است که مشروعیت ندارد. استحباب.
سوال:؟؟؟
جواب: ما اگر هم قبول کنیم بحثش میاید حالا. ادامه بحث اقای خویی گفته. روایات طرف مقابل را هم اورده. این که کان، گیر اقای خویی این کان است. مستمرا این جور بوده. نه نمیشود از اونها رفع ید کنیم تعارض چرا؟ استحباب ها با هم تعارض ندارند که.
سوال:؟؟؟
جواب: اون روایت میگوید در این حال قیام بعد از این که، قبل از هوی یکبر. این مستحب است. که همین هم معروف است ها. معروف هم همین است.
سوال:؟؟؟
جواب: خب همین را میگوید بعید است.
خب ملاحظه بفرمایید کلام تتمه دارد انشالله تتمه آن.