درس خارج فقه جلسه 111 تاریخ:15/2/1405
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی روایات مانعه از وجوب سلام
بحث ما در این بود که آیا سلام جزء نماز است یا مستحب است، واجب نیست. حالا جزء هم تعبیر مسامحی است. آیا لازم است؟ بحث اول این است. آیا گفتن سلام لازم است یا نه، مخرجی بیاورد. سلام افضل است. عرض کردیم که روش آقای حکیم که تطویل نکرده و دسته بندی کرده روایات را، روش بهتری است. بعد یک روایتی برخورد کردیم که در اون سه دسته از روایاتی که اقای حکیم اورده بود در اونجا نیست. مهم هم نیست.
کلام مرحوم بروجردی و بیان یک روایت برای منع وجوب سلام
مرحوم آقای بروجردی این وجه را ذکر کرده. عنوان وجه ثالث که انّ النبی صل الله علیه و آله و سلم علّم الصلاة الاعرابی. اعرابی نماز را تعلیم دادند. در مقام تعلیم فرمودند نماز یک قرائتی دارد رکوعی دارد سجودی دارد. نفرمود و تسلیمی دارد. تسلیم را نیاورد. شبیه اون روایاتی که در موضوعات بیانیه است که تمسک شده به روایات موضوعات بیانیه، هر چه را نگفته است دلیل بر عدم است. این هم همین جور است. به اعرابی توضیح دادند صلات را، تسلیم را نیاوردند. پس معلوم میشود تسلیم از واجبات نیست. این هم یک وجهی است یک طایفه، طایفه هم شاید نشود بگوییم، یک روایتی است که استدلال به آن با استدلال به اون سه طایفه از روایات فرق میکند.
و لکن این استدلال هم ناتمام است. اولا اینها از نظر سندی، سند تامی ندارد. اینها را تاریخ نقل کردند. ثانیا اگر هم سند تامی، ممکن هم هست در روایات اهل سنت پیدا کنید یک سند تامی برای این روایت باشد، مشهور باشد، معروف باشد، و لکن از نظر دلالی ناتمام است. پیامبر تعلیم دادند به اعرابی. یک اعرابی آمد حضرت نماز را به ایشان تعلیم دادند. خب این تعلیم حضرت، تعلیم فی الجمله بود. درست است حضرت فرمود نماز قرائت دارد رکوع دارد سجود دارد خب چطور نفرموده ذکر دارد تشهد دارد! چطور اینها را نفرموده. عمده واجبات نماز را حضرت برای او توضیح دادند. اونها توضیح میخواهد. سلام چون توضیح نمیخواست. شهادتین چون توضیح نمیخواست حضرت دیگه اونها را بیان نکردند. مجرد این که سلام را در نماز اعرابی نیاورده اند این سکوت است. لا یقاوم اون همه روایاتی که نماز را که تعریف کرده، بیان کرده، فرموده اولها التکبیر و اخرها التسلیم. اینجا تکبیر را هم نیاورده در روایت. نه. این گونه اخبار در صدد همه نماز نبوده.
ما هم الان اگر یک کسی بیاید نماز را بلد نباشد همین مقدار. میگوییم بابا نماز. ما تا تکبیرش هم میگوییم. تکبیر دارد قرائت دارد ذکر دارد رکوع دارد سجود دارد. لزومی ندارد تا اخر. و اخرش هم سلام دارد. لزومی ندارد. این هم یک دسته از روایاتی است که حضرت در مقام تعلیم نماز سلام را نیاوردند که اولا اینها فی الجمه است و اطلاق مقامی ندارد. ثانیا اطلاق مقامی هم داشته باشد اطلاق مقامی در جایی است که ما دلیل لفظی بر خلاف نداشته باشیم. ما دلیل لفظی بر خلاف داریم که صلات اخرش تسلیم است. اولش تحریم است.
شرطیت یا جزئیت داشتن سلام برای نماز
تقریبا تمام روایاتی که در مقام بود بحث کردیم. وجه جمع بین این روایات با روایات سابق را گفتیم و نتیجه گرفتیم که باید سلام را بگوید. حالا یک بحث البته خیلی مهم هم نیست، سلام را باید بگوید آیا این سلام جزء نماز است یا شرط لازم نماز است؟ که مثلا اگر جزء باشد بین اجزاء نماز منافیات مضر است. منافیات بین اجزای نماز قاطع هستند. و اما اگر شرط باشد نه. تشهد را گفته جزء اخیر را گفته. فرض کنید ضحک هم بکند. حرف هم بزند، نه، دلیلی نداریم که منافات دارد با سلام بعدی. اجزای نماز بله. دلیل داریم. اما شرط نماز دلیل نداریم پس موانع را میتواند بین نماز و سلام بیاورد.
مرحوم آقای حکیم نسبت داده به بعضی ها که اونها سلام را شرط میدانند. بعضی ها قائل به وجوب شدند ولی گفتند جزء نیست. گفته است ظاهر جعفی است. صریح ابن جمهور است. حبل المتین است. و یک جماعت دیگری.
وجه شرطیت داشتن سلام و بررسی آن
وجه کلام اینها بعضی از روایات است. از بعضی از روایات استظهار کردند که سلام جزء نیست. واجب هست ولی جزء نیست. اون روایات را مرحوم آقای حکیم بیان کرده. یک روایتش صحیحه عبد الله بن ابی یعفور است عن أبي عبد الله (ع) فيمن نسي التشهد الأول : « فقال (ع) : يتم صلاته ثمَّ يسلم» پس معلوم میشود که سلام جزء نماز نیست. یتم صلاته ثم یسلم.
یا صحیحه سليمان بن خالد که یادش رفته بود حضرت فرموده عن أبي عبد الله (ع) « وإن لم يذكر حتى يركع فليتم صلاته، حتى إذا فرغ فلیسلم.» پس معلوم میشود که فراغ از نماز قبل از سلام است.
و همچنین صحیحه زراره داشت که وإن كان الحدث بعد الشهادتين فقد مضت صلاته یا اون روایت دیگری که دارد فيمن يجلس فيحدث قبل أن يسلم. قال (ع): تمت صلاته. بعضی ها ادعا کردند که سلام واجب است و لکن این که جزء نماز باشد پس منافیات مضر باشد نه. جزئیتش گفته اند دلیل ندارد بلکه ما دلیل داریم بر خلاف جزئیت.
و لکن این فرمایش هم نادرست است. ظاهر روایات کثیره ای که دارد که اولها التکبیره و اخرها، اخر شیئ جزء اون شیئ حساب میشود. روایاتی که میگوید اخرش تسلیمه است، این کالنص است در این که تسلیمه جزء نماز است. ذهن عرفی هم همین جور میگوید. این که تسلیمه شرط باشد با بقیه فرق بکند، واجب است با بقیه فرق بکند در ذهن ما عرفی ما امر بعیدی است. ظاهر کثیری از روایات همین است که سلام هم جزء نماز است و همان طور که اخر الصلات التسلیم. اخرش تسلیم است. مخرجش تسلیم است. اینها به ذهن میزند که تسلیمه جزء نماز است. در خیلی از روایات هم که بیان میکرد نماز را اونجا هم داشت که سلام بگوید. روایات بیانیه هم که نماز را بیان میکردند در ادامه اش میگفت ثم یسلم مثلا. هم ظاهر روایات بیانیه این است که سلام جزء نماز است و هم روایاتی که با عنوان آخر صلات آورده التسلیم. یا روایاتی که محرّم نماز تکبیره است خب اون جزء است. محللها وحدت سیاق محللش هم یعنی جزء نماز است.
شبیه اون چه که در باب حج و عمره است. در باب عمره هم همین جور است. در ذهنم هست که در روایات هم هست که لبیک به منزله تکبیره الاحرام است. اون هم مثل نماز است از این جهتش. مثل تکبیره الاحرام محرّم است. احرام است. موجب انعقاد احرام است. تلبیه به منزله تکبیره الاحرام است. بعد که حرام شد بر من، عمره فرض کنید، تلبیه گفت وارد عمره شد، طواف میکند، سعی میکند، بعدا حلق یا تقصیر میکند این حلق و تقصیر هم جزء عمره است، محلل، مُخرج از احرام است، محلل محرمات احرام است. در ذهن ما این است که سلام مثل این حلق و تقصیر است. چطور حلق و تقصیر جزء حج است. جزء عمره است و موجب میشود، در ذهنم این است که در روایات هم این تنظیر و این تشبیه هست. نه. روایات ظهورشان قوی است در این که سلام جزء نماز است.
و اما این روایات نه، این روایات ظهورشان به حدی نیست که ما بیاییم سلام را از جزئیت بیاندازیم بگوییم شرطیت دارد. که خیلی غیر عرفی است. این روایات اونجور دلالتی ندارد. اون جور قوت دلالتی ندارد که از همه اون روایات دست برداریم. اون دو تا روایتی که مرحوم اقای حکیم در صحیحه زراره میاورد اونها که هیچ دلالتی ندارد. فی من یجلس.... قال تمت صلاته. اشکال ندارد. حدث غیر اختیاری قبل از سلام گفته حضرت گفته تمت صلاته حکم است. حکم کرده به تمامیت صلاتش. میگوییم سلام جزء نماز است و این ربطی به جزئیت و شرطیت ندارد. این میگوید که شرطیتش یا جزئیتش در فرض ذُکر است. خوابید شرطیت و جزئیت ندارد. اونها که هیچ دلالتی ندارد.
میماند دو صحیحه اولی صحیحه ابی یعفور که حضرت فرمود فقال یتم صلاته ثم یسلم اینها دلالت ندارد که پس سلام جزء نماز نیست. شاید نه که شاید، با این هم میسازد که سلام هم جزء نماز است، یتم صلاته صلاتش را تمام میکند، این که فرموده و یسلم نه که سلام جزء نماز نیست. این توطئةً برای کلام بعد است که و یسجد سجدتی السهو. خواسته کلام بعدی را بیان بکند یتم صلاته ثم یسلم و یسجد سجدتی السهو این یتم صلاته میخواسته جایگاه سجده سهو را بیان کند یا بیان کند که سجده سهو واجب است گفته است که بعد از سلام. ما میگوییم نمازش را تمام کند اصلا نمازش را تمام کند و بعد از سلام سجده سهو بگوید. این روایت این را میخواهد بیان کند. اینها توطئةً است برای و یسجد نه که یتم صلاته تمام کند نمازش را بعد که تمام شد ثم یسلم نه، اینها عرفی نیست. تمام کند نمازش را و لو به سلام گفتن منتها ثم یسلم و یسجد سجدتی السهو اینها توطئةً برای این که سجده سهو را بیان کند این جور تعبیری را انتخاب کرده.
اگر گفتیم اینها ظهور ندارند به این بیان فبها. و اما اگر اصرار کردی که اینها ظهور دارند همان فرمایش مرحوم آقای حکیم فرموده که اینها ظهورشان به اون قوت نیست که بتواند اون همه روایت را که میگفت سلام جزء نماز است. اولها التکبیر اخرها التسلیم. تحریمها تکبیر تحلیلها تسلیم. به ضم این که یک چیز غیر عرفی است که مثلا تسلیم را جدا کرده باشد، نه، ظهور اونها اقوی هست از ظهور این روایات.
حاصل الکلام: یا این است که این روایات ظهوری ندارند. که ما ادعایمان این است. اینها بیانات عرفی است. یتم صلاته ثم یسلم و یسجد این ثم یسلم را میاورد میخواهد بگوید سجده اش بعد از سلام باشد. برای این توطئةً آورده. نه که تتمیم نماز به غیر سلام است. این ظهور نیست. اولا ظهوری نیست و اگر ظهوری باشد ما میگوییم که ظهور اون همه روایات به ضم این که بعید است که سلام شرط باشد عرفا اونها اقوی از این ظهور هستند این است که همان طور که ظاهر کلام سید هم هست و دیگران هم گفته اند سلام جزء نماز است نه این که شرط نماز باشد. خب این هم تمام.
بیان دو مورد در کلام سید برای عدم وجوب تدارک سلام
بحثی که در اینجا باقی مانده بحث مهمی که محل اختلاف واقع شده، کلام سید را ملاحظه کنید فرمود فیجب گفت سلام جزء نماز است. عبارت سید فرمود و جزءٌ من الصلاة و هو واجب علی الاقوی اشاره به قول مخالف داشت و جزءٌ من الصلاة حالا که جزء است فیجب. اگر شرط بود ما دلیل نداشتیم که اینها لازم المراعاة هستند. چون جزء است و در نماز استقبال شرط است پس در سلام هم استقبال شرط است. تفریع کرده فیجب فیه جمیع ما یشترط فی الصلاة. استقبال شرط است. استقبال در نماز. خب این هم جزء نماز است. سترة العوره طهارت و غیرها کار نداریم. جزء نماز است و مُخرج عنها. و یک صفت دیگری هم که این سلام دارد مخرج از صلات است. معنا کرده. خارج که شدی چیه؟ و محلل للمنافیاة المحرمة بالتکبیره الاحرام. خب تا اینجا هم هیچ. اینها را بحث کردیم.
و لیس رکنا. رکن نیست. فترکه عمدا مبطل. لازمه این رکن نبودن همین است فترکه عمدا مبطل لا سهوا. فلو سهی عنه و تذکر بعد اتیان شیئ من المنافیاة عمدا و سهوا أو بعد فوات الموالاة لایجب تدارکه. ترکه عمدا مبطل خب مقتضای جزئیت یا شرطیت. بحث نداریم. سهوا ببینیم این به چه دلیل؟ سهوا ترک سلام مبطل نیست. یکیش حدیث لاتعاد است. قدر متیقنش سهو است سلام را هم شامل میشود. و بعض روایات خاصه که خواهیم خواند.
فلو سهی عنه و تذکر، شیئی از منافیات را نیاورده. مثل استدبار فلان و اینها را نیاورده. هنوز موالات برقرار است. خب باید بیاورد. جزء نماز است. صلاحیت ارتباط دارد. باید بیاورد. اما فلو سهی عنه و تذکر بعد اتیان شیئ من المنافیاة عمدا و سهوا أو بعد فوات الموالاة لا یجب تدارکه. مرحوم سید در دو مورد میگوید تدارکش لازم نیست. نتیجتاً نماز محکوم به صحت است. یکی بعد اتیان شیئ من المنافیاة حالا شیئ من المنافیاة عمدا یا سهوا. عمدا استدبار کرد به قبله. استقبال را به هم زد. عمدا خنده قهقهه ای کرد. مرحوم سید فرموده که لایجب تدارکه.
و لکن در مقام مخالف در این مساله داریم. در اونجایی که بعضی منافیات را بیاورد و مرتکب بعضی از منافیات اگر شده حالا قدر متیقنش عمدا، مرتکب بعضی از منافیات شده عمدا. احداث حدث کرد عمدا. بعد فهمید که ما سلام را نگفتیم. سید میگوید نمازش صحیح است. در جایی که موالات به هم خورده ها! از حالت نمازی. نه. اشتباه شد. احد الامرین است یا موالات به هم خورده. یا اگر موالات به هم نخورده یکی از منافیات را اورده. اینجا محل بحث واقع شده. اگر منافیات را اورد سهوا یا عمدا، آیا از نماز خارج میشود یا نمیشود؟ در اینجا قول مخالف داریم. فلو سهی عنه سلام یادش رفته ها! و تذکر، کی یادش آمد؟ بعد اتیان شیئ من المنافیاة، این منافیات را بیاورد چه عمدی و چه سهوی سید میگوید نه دیگه این با همان اتیان منافی عمدا یا سهوا از نماز خارج شده و نمازش صحیح است. در مقابل بعضی ها گفته اند که نه. حالا اونهایی که گفته اند آیا بالجمله یا فی الجمله، بحث میکنیم.
فرمایش مرحوم سید یکی از انظار در مساله است که مرحوم آقای خویی قبول کرده. و لکن مثل مرحوم نائینی مثل صاحب شرایع قبلا، این بیان مرحوم نائینی را علی اطلاقه قبول نکرده. اما دلیل سید واضح است. اولا حدیث لاتعاد. لا تعاد الصلاة الا من خمس قدر متیقنش فرض نسیان است. این هم که نسیان کرده سلام را. از بابت نسیان سلام لاتعاد الصلاة حالا منافی آورده، لاتعاد در جایی جاری میشود که امکان تدارک نباشد. امکان تدارک سلام نیست لاتعاد الصلاة حالا منافی اورده امکان تدارک نیست یا فصل طویل شده امکان تدارک نیست. لاتعاد الصلاة میگوید که این نمازش صحیح است. دلیل عام لاتعاد.
بلکه بعضی از اون روایاتی که ما قبلا خواندیم و عرض کردیم که اینها حمل میشود بر فرض نسیان اونها هم دلیل بر این است که اگر سهو کرد یادش رفت سلام را بگوید و خوابش برد، روایات نامَ را قبل از این که سلام بگوید نامَ گفتیم قدر متیقنش بلکه ظاهرش اینها نوم بدون اختیار است. در ذهن ما این است که نوم بدون اختیار که یکی از مبطلات صلات است اگر محقق شد به حکم این روایات، ما گفتیم تعارضی در کار نیست. ما این روایات را قبول کردیم. ولی حملش کردیم بر جایی که بدون اختیار باشد. ما و لو حدیث لاتعاد را نداشته باشیم و روایات سابقه که میگفت اگر بخوابد صحت صلاته میگوییم نمازش محکوم به صحت است.
در مقابل مرحوم نائینی مرحوم اقای حکیم اینها مطلقا قبول نکردند کلام تتمه دارد بحث دارد انشالله فردا بحث خواهیم کرد. و صل الله علی محمد و آل محمد.