فقه ۱۵ دی ۱۴۰۴ جلسه ۷۴

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 74                     تاریخ:15/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

ظاهراً مسئله شش رسیدیم. لو قرأ بعض الآیة. شاگرد: بحثش تمام شد بیان فرمودید صحیحه محمد بن مسلم هستش. استاد: درست است دیگر.

سوال: نسیانیش.

جواب: گفتیم نسیانش هم فرقی نمیکند.

سوال:؟؟  

جواب: ولی ما گفتیم نه چون مفروغٌ عنه خیلی بحث ندارد. نسیان خصوصیت ندارد.

سوال: جواب مرحوم حکیم یک اشکال میکند میگوید که استصحاب نمیاید چون منقطع شده.

جواب: حالا باشد جلسه بعد.

مساله 6: قرائت و سماع به صورت ملفق

مسئله شش، لو قرأ بعض الآیة. آیه سجده را بعضش را خواند، رها کرد. خب اون گفتیم بعض وجوب سجده نمیاورد. ولی بعض را اون ادامه‌اش را یک نفر دیگر خواند یا کلش هم خواند ها!! اون نفر دیگر ولی همان بعض را شنید. تلفیقی از قرائت و سماع. مرحوم سید فرمودند لو قرأ بعض الآیة و سمع بعض الآخر فالأحوط، احتیاط، ظاهرش احتیاط وجوبی است. فالأحوط الإتیان بالسجدة. اگر دو نفر بخوانند، نصف  را او خواند نصف را دیگری خواند، از اینکه فرع را برده که نصفش را خودش بخواند، نصفش دیگری، معلوم میشود که اون واضح است. نصف را یکی خواند، نصف را دیگری خواند. بلا اشکال، اون اشکالی ندارد. روایات سماع کردن، روایات سماع می‌گیرد من سمع آیة السجدة اطلاق دارد. سمع از یک نفر یا از دو نفر یا از سه نفر. مهم این است که این آیه به گوش من برسد. حالا قاریش یکی باشد یا دو تا، واضح است.

در جایی که قاریها دو تا هستند، لا کلام فیه. سید هم اونجا بحث را مطرح نکرده. اطلاقات می‌گیرد لو سمع آیة السجدة اطلاق دارد. آیه سجده از یک نفر صادر بشود یا از دو نفر. بحث نداریم.

إنّما الکلام در جایی است که آیه سجده را بعضش را خودش خوانده، بعضی دیگر ولو اون بعض در ضمن کل باشد مهم نیست، بعضی دیگر‌ش را از دیگری شنیده. آیا سجده واجب است یا نه؟ مرحوم سید احتیاط وجوبی کرده. گفته أحوط این است که سجده کند. خیلیها هم گفتند نه، سجده واجب نیست. تعلیقه زدند، گفتند سجده واجب نیست.

سوال: من سمع آیة السجدة حالا یک نفر باشد قاری یا دو نفر. ما دو نفر یکیش خودش میگوید.

جواب: نه، اون دو نفری که غیر خودش هستند صحبت کردیم. الان اون دو نفر که غیر خودش هستند بحث نداریم.

سوال: دو نفر اگر نصفش استماع کند نصفش را سماع.

جواب: اون باز هم همین مشکله پیدا میشود دیگر.

حالا این مشکله الان در کلام سید این است که نصفش را خودش قرائت کرده، نصف دیگر‌ش را حالا سماع یا استماع علی المبنا. آیا سجده واجب است یا نه؟ احتیاط وجوبی کرده. وجه این احتیاط وجوبی چیست؟ وجهش اینکه اطلاقات این را نمی‌گیرد.

سوال: ؟؟؟

جواب: بله دیگر. اون احتیاطاً. احتیاط کرده گفته کسی یک وقت از این فالأحوطش استحبابی نفهمد.

سوال: ؟؟؟

جواب: اولی اگر باشد بحث نداریم. احتیاط وجوبی را مبدل کرده به احتیاط مستحب، بحث نداریم که. نه بعضیها به حساب یک خورده‌ای چی هستند عرضم به خدمت شما دیرباور هستند، میگویند ممکن است کسی از کلام سید احتیاط وجوبی نفهمد، میگوییم فالأحوط وجوباً. مقداری کج‌سلیقگی هم همراهش هست. نه ظاهر سید احتیاط وجوبی است بحث نداریم. بابا نه مسبوق به فتوایی هست نه ملحوق به فتوایی دیگر. احتیاط وجوبی.

وجه این احتیاط وجوبی چیست؟ وجه این احتیاط وجوبی که هم احتیاط باشد، احتیاط وجوبی باشد و هم فتوا نباشد، مثلاً ظن به اینکه ادله، نه که ظهورشان، مظنون است که ادله شامل این قسم هم بشود. ادله‌ای که می‌گفت سجده واجب است برای کسی که قرأ یا برای اینکه سمع، این قرأ و سمع است دیگر. قرأ و سمع. وجه احتیاط وجوبیش این است که این مثل، مثل اون مثال می‌ماند که دو نفر، دو نفر که آقای خویی هم استشهاد کرده، دو نفر بخوانند شما بشنوی واجب است دیگر، سمع صدق میکند. حالا این هم خودش که قرائت کرده، نصف را شنیده دیگر. خودش نصفش را شنیده، نصف را هم از او شنیده. این دو تا سماع، ضم سماع خودش به سماع آخر مثل ضم دو تا سماع است از دو نفر.

سوال: ؟؟؟

جواب: عیب ندارد. حالا ما با ما متعارف را داریم. متعارفش این است.

سوال:؟؟؟

جواب: نه. همین محل بحث است.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: از دو نفر همه میگویند خودش شنیده و از دیگری، همین محل کلام است دیگر.

سوال: ؟؟؟

جواب: نه. نه خیر. این کجا محل کلام است؟ بابا اصلاً قدر متیقن لو قرأ بعضش و سمع است، اون فرد نادر است که شما میگویید.

سوال: ؟؟؟

جواب: همین، همان نادر است. پس اون میگفت و لم یسمع نه که. نه. این را نفرمایید.

خب پس ببینید شما، مثلاً گفتند چه‌جور اون واجب است، این هم واجب است. از اون طرف هم خب این قیاس بکند به اونجا، یک نوع قیاس است. از دو نفر بشنویم اطلاقات می‌گیردش. از خود ما بشنویم، نه وقتی از خود ما می‌شنویم اصلاً این سماع هیچ دخالتی ندارد. این شبهه است. وقتی میگوید قرأ، قرأ سجده دارد، فقط قرائت موضوع است. سجده‌ش اثری ندارد اونجا. شبهه دارد که این سمع اثری دارد یا نه؟ گفته فالأحوط. منشأ احتیاط مرحوم سید همین است که گفته این سماع، این مثلاً که آقای خویی هم گفته دیگر یؤیده، سماع داخل در سماع میشود و مثل سماع از دو نفر است. چطور سماع از دو نفر بلا اشکال سجده را میاورد، این هم مثل سماع از دو نفر است.

سوال: ؟؟؟

جواب: نه دیگر. بعضی اشکال کردند، نادرست است این اشکال. بابا در خود قرأ که غالباً سماع هم هست، روایت گفت یک سجده.

سوال: پس سماعش موضوعیت ندارد.

جواب: الان میگویم. این در جایی که تمام بخواند سماعش موضوعیت ندارد. ولی اگر نه بعضیهایش را خواند، بابا احتیاط واجب است دیگر. احتیاط واجب یک منشأ می‌خواهد.

کلام مرحوم اقای خویی

خب مرحوم آقای خویی تعدی کرده گفته نه اصلاً میشود فتوا داد برای اینکه سجده واجب است. منتها ما لااقلش میگوییم أحوط. مرحوم آقای خویی فرموده که نه اینجا را خطابات می‌گیرد. به همین بیانی که عرض کردم، اینجا هم سمع هست دیگر. منتها سمع از خودش نصفش را و از دیگری. گفته اصلاً خطابات می‌گیرد. سمع، این آقا سمع آیة السجدة را. و تنظیر کرده به یک نظائری، گفته که مثلاً غذا خوردن در آنیه ذهب حرام است، در آنیه فضه حرام است. خب حالا اگر یک آنیه‌ای بود از این دو تا. حالا از این دو تا بود، اندکاک پیدا نکرد، نصفش آنیه ذهب است، نصفش آنیه فضه است، حرام باز هم دیگر. نصف اون نصف این. یا نه حتی اینها اندکاک پیدا کردند، الان نه به آن میگویند آنیه ذهب، قاطی شدن، هیچ‌کدام غلبه ندارد که اسم او را بیاورند. میگویند از آنیه ذهب و فضه، و، واوی. میگویند این آنیه مخلوطی از ذهب و فضه است. چطور در اون مخلوط از ذهب و فضه میگویید حرام است، فرقی نمیکند با اونکه ذهب تنها باشد، این هم مخلوطی است از قرائت خودش و قرائت غیر. مثال زده به آنیه ذهب و فضه، مثال زده به، می‌دانید مرحوم آقای خویی در بیان امثله استاد بوده ها!  خیلی از بحث‌هاش یک نظیری میاورد. مثال زده به اونجایی که چند تا حرام را با هم قاطی بکنند که الان اسم هیچ‌کدام بر اونها گفته نمی‌شود. مثال زده به اونجایی که مثلاً دم طاهر، نجس نه با اون نجس خب معلوم است نجس، نه دم طاهر و تراب و نخاع که پاک است اون هم. اینها رو با هم قاطی کردند، الان نه میگویند دم است نه میگویند تراب است، نه میگویند نخاع است. هیچ‌کدام از سه تا نیست. کی جرأت دارد بگوید خوردن این حلال است؟

سوال؟؟؟

جواب: نه الان هیچ‌کدام از اونها صدق نمیکند. یک معجونی است به آن نمیگویند دم. نمیگویند خاک، نمیگویند نخاع. مستهلک شده. ولی در عین حال حرمت اینها، اینها هم حرام است.

خیلی در ذهنش قوی بوده که بعضش اون بخوانه، بعضش دیگری بخوانه، تو اینها تنظیر کرده به همین امثله برای اینکه این نتیجه را بگیرد که نه فرقی نمیکند. آیه سجده را کسی بخواند، إذا قُرِئ آیة السجدة، قُرِئ نصفش به خودش، خودش قرأ، نصفش دیگری، گفته حجت تمام است. لکن حالا سید گفته أحوط، عیب ندارد ما همان أحوط را، نمیدانم تعلیقه به نظرم نزده. همان أحوط، فتوا دادن که واجب نیست ولی در ذهنش قوی بوده این فتوا.

مناقشه در کلام مرحوم خویی توسط استاد «دام عزه»

این فرمایشاتی که ایشون فرموده. لکن به ذهن ما نه اینها ناصاف است. اما اینکه ایشون فرموده که مورد ما مثل اونجایی است که دو نفر قرائت کنند، یکی بعضی، یکی بعضی، چطور اونجا میگویید که آیه سجده واجب می‌شود، اینجا هم خودش حالا قرائت کرده نصف، چه فرق میکند؟ ما میگوییم فرقش واضح است در اونجا سماع موضوع است، از، از مهم نیست اونجا. سماع کردم من سمع آیة السجدة. من هم سماع کردم آیه سجده را ولو از دو نفر. اما در اینجا که میگوید قرأ، یا متفاهم عرفی و یا لااقل شک است. در اونجایی که موضوع، قرأ هست، دلیل نداریم که سماعش هم اونجا دخالت دارد. به ذهن ما این است که قاری به ما هو قاری سجده بر او واجب است. اون سماع اونجا هیچ اثری ندارد. ولو غالباً سماع هم هست ولی سماع هیچ اثری ندارد.

دو تا عنوان داریم، یک قاری، یک سامع. قاری هم غالباً سامع است ولی در وقتی که قاری است، سماعش هیچ اثری ندارد. اونجا اطلاقات میگویند من سمع آیة السجدة ولو از دو تا قاری. سمعِ من یک سمع است، گوینده دو تاست، اطلاق دارد. اما در اینجا سمع، این سمعی که الان این قاری داشت، هیچ اثری ندارد. اینکه شما بیایی ادعا بکنی این اثر ندارد اگر تا آخر قرائت کند، اگر وسطش رها کند این سماعش به ضمیمه سماع نصف آخر اثر دارد، میگوییم نه اینها هیچ دلیلی ندارد. ظاهر اون فرض قرأ این است که سماع اثر ندارد. قرائت در جایی که قرائت موضوع اثر است، سماع موضوع اثر نیست. پس اینکه شما سماع اون نصف را ضمیمه می‌کنید، سماع قرأ را ها، ضمیمه می‌کنید به سماع جایی که لم یقرأ، نه. اول کلام است، لااقل شک است که این سماعش اثر دارد یا نه. همین که شک داری، نمی‌توانی این سماع این را، سماع نصف را که شک دارم اثر دارد یا نه، به سماع نصف آخر ضمیمه کنی.

سماع از دو نفر اطلاقات میگوید سمعت آیة السجدة. نگفت إذا سمعت آیة السجدة من شخصٍ واحد. گفت سمعت. من هم که سمعت. اون موضوع اثر است. اما در جایی که نه قرائت شروع میشود، سماعش، سماع قرائت خودش هست، این سماع تا آخر برود هیچ اثری ندارد. حالا وسط رها کرده، آیا اثر دارد یا نه؟ نه اثرش ثابت نیست. ما نمی‌توانیم بگوییم اطلاقات شامل این مورد می‌شود.

فرق است، همین، فرق است از دو نفر سماع بکنم، سماع موضوع است، از غیر. غیر یک نفر یا دو نفر، اطلاق دارد. فوجبت السجدة. اما سماع خودم، اول کلام است اون سماع خودم اثر دارد یا ندارد؟ من المحتمل در جایی که خودم قاری هستم، سماع هم موضوع اثر نیست. و الا دو تا سجده لازم بود که. من المحتمل تداخل است، من المحتمل لا اثری است پس نمی‌توانید شما اون سماعی که همراه قرائت است ضمیمه‌ش بکنید به سماع غیر و بگویید مثل جایی است که، همین این مثل، تشبیه کرده ها!، گفته مثل اونجایی که از دو نفر سماع میکند. نه. از دو نفر سماع می‌کنم داخل در موضوع وجوب سجده است، از خودم و نفر آخر داخل نیست. این است که خطابات قاصر است، نمی‌تواند اینجا را بگیرد.

و اما امثله‌ای که می‌زنید، اون امثله ربطی به بحث ندارد. در اون امثله ذهب و فضه عیبی ندارد کسی بگوید در، میگوید وقتی میگوید نخور در ذهب، نیاشام در ذهب، نیاشام در فضه، کسی ادعا بکند که متفاهم عرفی این است که، اونجا جای متفاهم عرفی هست. کسی میگوید متفاهم عرفی این است که یعنی اگر نصفش هم ذهب بود، نصفش فضه بود، یا نه اصلش ذهب و فضه است ولی چون الان قاطی شدن ها!!، ذهب و فضه را قاطی کردید استحاله رخ نداده. استحاله رخ بده که بحث نداریم. نه هنوز ذهب است و هنوز فضه است ولی من نمی‌توانم معینش کنم اینجا ذهب است. اونجا عیب ندارد. مثل اینکه اونجا متفاهم عرفی این است که شارع نمی‌خواهد که ذهب و فضه جزو أوانی شرب شما باشد. حالا ذهب تنها باشد، فضه تنها باشد، تلفیقی از هر دو تا باشد، معجونی از هر دو تا باشد. اونجا فهم عرفی همین‌طور میگویند. کما اینکه در همانجا هم با، داستانش گذشته، مرحوم سید هم گفت عیب ندارد، جایز نیست حرام است. سید هم در جای خودش گذشت، همه میگویند حرام است.

کذلک در اون مثال دومی که ایشان می‌زند که میاییم ما چند تا محرم را به هم ضمیمه می‌کنیم، استحاله نمیشود ها!!، استحاله بشود که عیب ندارد که. پاک بودند استحاله شد، یک حقیقت آخری پیدا شد. نه. متفاهم عرفی از اینکه میگوید خون پاک را نخور، این که میگوید نخاع را نخور، این که میگوید تراب را نخور، متفاهم عرفیش این است که اگه این ها هم یک جایی جمع شدند ولی تراب هست ها!، خون هم هست، حقیقت رابعه نشدند، نه اونجا متفاهم عرفی...

سوال؟؟؟

جواب: دو حال خارج نیست. یا استحاله شدند، اون عناوین صدق نمیکند، میگوییم حلال است. عیب ندارد. استحاله شده. نه بابا فرض استحاله را نمیگوید. نمیگوید استحاله شده که. میگوید چون که نمی‌توانم اشاره کنم این خون است، نمیگویم خون.

سوال؟؟؟؟

جواب: استهلاک است نه استحاله. استهلاک که از مطهرات نیست که. استحاله‌ است که موضوع را عوض میکند. اگر استحاله شده، اون عناوین منتفی شده، الان دیگر عنوان دم نمیگویند، عنوان نخاع نمیگویند، میگوییم جایز است، عیب ندارد خوردنش. و اگر نه استحاله نشده، مستهلک شده ولی هنوز این سه تا عنوان براش صدق میکند. منتها مجموعی. این مجموعی از، نه خون تنها را نمی‌توانم اشاره کنم، مجموعی از خون و نخاع و تراب.

سوال: ؟؟؟

جواب: میگویم همین حاصل را دو قسم می‌کنیم.

سوال:؟؟؟

جواب: اگر جدید است پس، میگوید اگر، ما تقسیم می‌کنیم دیگر. میگوییم اگر عنوان آخری است، اون عناوین بر او منطبق نیست، حلال است.

سوال:؟؟؟

جواب: چرا؟ عنوان آخری پیدا، بابا با مجرد قاطی کردن که عنوان آخر پیدا نمیشود که. بایستی این را جلو آتش بگذارند، یک کارهایی انجام بدهند تا استحاله بشود. تا وقتی استحاله نشود، مردم میگویند بابا اینها همان خون و خاک را برداشته قاطی کرده. حالا اسم ندارد.

سوال؟؟؟

جواب: اسم ندارد. مستهلک شد دیگر.

سوال؟؟؟؟

جواب: استهلاک است.

سوال:؟؟؟

جواب: میگویم اگر چیز جدیدی است، یک عنوان رابعی پیدا کرده، میگوییم حلال است، مشکل ندارد. اگر عنوان آخری پیدا نکرده، میگویند همین مجموعه است، میگوییم مجموع، متفاهم عرفی همین است. دم حرام است، نخاع حرام است تراب حرام است اگر یک چیزی شد مجموع این سه تا، اون هم حرام است دیگر.

سوال؟؟؟؟

جواب: نه حاصل متحصل نه، مجموع اونها. میگوییم بابا عطف چی می‌زنیم؟

میگوییم از دو حال خارج نیست. یا حقیقت ثالثه شده، میگوییم استحاله‌. معنای استحاله همین است دیگر، پاک و حلال  است. و اگر استحاله نشده، فقط استهلاک است، عنوانش فقط صدق نمیکند، این مجموعی است، سه تا هستند، میگوییم حرام است.

ما در اونجا میگوییم بله متفاهم عرفی همین است. و اما در سجده که یک نوع مأمورٌ بهی هست، ما چه می‌دانیم اینجا ملاکات چیست؟ عنوان که صدق نمیکند. بابا اگر ما گفتیم حرام است تراب، حرام است خون، بعد یک چیزی که مجموع این دو تا است، این متفاهم عرفی هست دیگر. استحاله نشده ها!!، مستهلک شده ولی استحاله نشده. ولی اگر گفت سجده را تمامش را شنیدی، تمامش را خواندی، ظاهر ادله این است. تمامش را شنیدی ولو از دو نفر. تمامش را خواندی، سجده واجب است، نه ما چه می‌دانیم اینها، ببینید اینها، اونها در دسترس ما هست، می‌توانیم بفهمیم. این در دسترس ما نیست. گفته آیه سجده، ظاهرش هم تمام آیه سجده است.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: نمی‌دانیم حالا شاید اون یک نکته آخری داشته باشد. ولی من در ذهنم این است که هرچی فکر می‌کنم، نصف نصف که هر نصف، نصف نصف که تولید نمیکند کلی را که موضوع است ها!!. موضوع ما قرائت تمام آیه‌ است، سماع هم تمام آیه است‌. این را تولید نمیکند. هنوز هم قرأت بعضها و سمعت بعضها. همین. اگر موضوع ما،

سوال: ؟؟؟

جواب: نه دیگر، جامعه را در این مثال‌ها می‌فهمیم ولی اونجا موضوع جامع است، همین، بابا گفته آیه سجده، شما هم گفتید یعنی کلش. قرأ کلش، سمع کلش. اینکه قرأ بعضش، سمع بعضش، خارج از این دو موضوع است. ما باید اطمینان پیدا بکنیم. ما اطمینان نداریم که.

حاصل الکلام، موضوعی که در خطاب اخذ شده، شامل این نمیشود. ماییم و تنقیح مناط! تنقیح مناط باید قطعی باشد. و چون ما چه می‌دانیم اینها تعبدیات است، ما چون مناط قطعی را تنقیح نکرده‌ایم، باز شک داریم. شک هم داشتیم برائت می‌گوید که سجده واجب نیست. تمام شد.

مساله هفت: قرائت ملحون یا سماع ملحون از قاری

مسئله هفت. إذا قرأها غلطاً أو سمعها ممن قرأها غلطاً. غلط می‌خواند، آیا سجده واجب است یا نه؟ یا می‌شنود غلط را. سید گفته فالأحوط، باز سید دوباره احتیاط کرده. دیگر اینجا مرحوم آقای خویی احتیاط سید را هم قبول نکرده. گفته نه. ادله شامل این نمی‌شود. چرا؟ چون ظاهر، ظاهر من سمع آیة السجدة، ظاهرش این است که درست. درست است که آیه برای صحیح وضع نشده ولی انصراف به صحیح دارد. ما أنزل الله است. سمع آیة السجدة یعنی ما أنزل الله را. این ما أنزل الله نیست. لذا گفته که، مثل باب نماز، نماز بخوان، باز قرائت صحیحه را بخوانی دیگر. اونی که أنزل علی الرسول است. قرائت غلط بخوانی نمازت به درد نمی‌خورد این اونجا متعلق است، اینجا موضوع است. من سمع آیة السجدة را، همان آیه سجده‌ای که نازل شده. اونی که نازل شده اون صحیح است.

لکن در ذهن ما این است که، شاید هم در ذهن سید هم همین است، اینکه غلطاً می‌خواند دو جور است. تارةً اونی که غلط می‌خواند واقعاً دیگر این خیلی بی‌راهه است. نه صدق، مردم نمیگویند دارد آیه قرآن را می‌خواند. آیه قرآن نمیگویند می‌خواند. اونجا بله فرمایش آقای خویی درست است.

سوال؟؟؟

جواب: آره. آقای خویی اینطور میگوید دیگر. همین را داریم صحبت می‌کنیم.

و اما اگر نه، عجم است، کلمات را درست، عین را أ تلفظ میکند، فاعل را نصب میدهد، خصوصاً حرکات که خیلی واضح‌تر است. میگویند حرکات آخر اصلاً جزو قرآن نیست. نه حالا کلمات را، لهجه‌ش لهجه فارس است، قرآن هم که می‌خواند ح را ه می‌خواند، نمی‌دانم طاء را تاء می‌خواند، و امثال ذلک، عرفاً قرأ آیة السجدة دیگر. منتها میگویند غلط خواندی. آیه سجده را خواندی ولی غلط خواندی. ما در ذهنمان این است که اصلاً مرحوم سید فتوایش این است که، منتها چون در بعضی از صور گیر داشته، به لحاظ اون بعض صور گفته أحوط این است. این واضح‌تر است، ما عکس آقای خویی را میگوییم. میگوییم این واضح‌تر از مسئله قبل است.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: تعلیقه، احتیاط‌ها را احتیاط می‌کند. آره دیگر.

سوال؟؟؟؟

جواب: ما هم قرائت، بابا اینکه قرائت میکند غلط می‌خواند، قرآن، مردم میگویند قرآن می‌خواند دیگر ولی غلط غلوط می‌خواند. میگویند قرائت می‌خواند.

سوال؟؟؟

جواب: منتها در، حالا در نماز، بله. اون هم علی کلامٍ.

سوال؟؟؟

جواب: آره ما اونجا هم گیر داشتیم دیگر اگر یادتان باشد.

سوال؟؟؟

جواب: آره. نه همینهایی که غلط می‌خوانند اینها قرآن می‌خوانند.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: حالا اونجاش عرضم به خدمت شما، اونجا هم گیر داریم ما.

ولی در هر حال اینکه مرحوم سید فرموده فالأحوط الإتیان بالسجدة، در ذهن من این است که به لحاظ عمومش احتیاط کرده وگرنه بعضی از صورش جای احتیاط هم ندارد. باید سجده تلاوت را بیاورد. صدق میکند. قرأ سجدة التلاوة. حالا ضاد را ضاد نگفته مثلاً، طا را طا نگفته ولی مردم میگویند قرأ سجدة التلاوة، یعنی آیه تلاوت را خواند دیگر.

سوال: ؟؟؟

جواب: همین‌طور خوبه. حالا ما میگوییم همین أحوط درست است چون بعض فروضش نه گیر دارد. خیلی خراب بخواند، ما میگوییم این أحوط سید هم در ذهنش همان أقوا است به نسبت به بعضی از موارد. ولی بعضی مواردش انصافش این است که خیلی غلط غلوط می‌خواند که این نمیشود بگوییم قرآن دارد می‌خواند.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: اینجا هم گفته فالأحوط.

سوال: ؟؟؟

جواب: در قرائت جرأتش نیست حالا ولش کن. خب بگذریم.

مساله هشت: تکرار سجود با تکرار قرائت یا سماع

کلام سید فالأحوط درست است. اینها چیزی ندارد. این مسئله فعلی، مسئله هشت مهم است. میگوید یتکرر السجود مع تکرر القراءة أو السماع. سماعی که سید میگوید اعم است دیگر. هم سماع مع قصد، هم سماع بلا قصد. علی المبنا. یتکرر، هنوز می‌خواستیم به اصل مسئله اینجا بوده که. یتکرر السجود مع تکرر القراءة و السماع أو الاختلاف. خودش می‌خواند و گوش هم میکند. می‌خواند، یک سجده دارد، گوش می‌کند، یک سجده دارد.

بحث اصولی است دیگر. تداخل اسباب، نادرست است. اصل عدم تداخل اسباب است. خصوصاً روایت هم بود، اطلاق داشت دیگر. روایت محمد بن مسلم هم گفت که سجده باید بکند برای هر سماعی. میخواهد وسطش سجده کرده باشد یا نکرده باشد. وقت میگویند تمام شده.