فقه ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ جلسه ۹۹

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                   جلسه 99                            تاریخ:15/1/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

واجبات تشهد

بررسی وجوب جلوس عند التشهد

بحث در شرایط تشهد بود. کلام رسید به سومین شرط. مرحوم سید فرموده الثالث الجلوس بمقدار الذکر المذکور. یکی از واجبات تشهد را سید فرموده که نشستن در وقتی که ذکر واجب را بیان میکند. بمقدار الذکر المذکور که قبلا ذکر را بیان کرد.

وجه این وجوب چیست؟ از نظر اقوال ادعا کردند ادعای اجماع شده. مفروغ عنه است در کلامات که جلوس واجب است عند الذکر المذکور.

بررسی روایات

و اما از نظر روایات استدلال کردند به جمله از روایات که مرحوم آقای خویی به عده از اون روایات اشاره کرده است. روایاتی که استدلال شده است به اونها به وجوب جلوس، مرحوم آقای خویی فرموده که مثل صحیحه سلیمان بن خالد. باب هفت از ابواب تشهد. حدیث سه. و عنه عن ابی عمیر، تعلیق بر سند قبلی که سند حسین بن سعید است مشکلی ندارد. عن هشام بن سالم عن سلیمان بن خالد قال سالت عن ابی عبد الله علیه السلام عن رجل نسی ان یجلس فی الرکعتین الاولتین فقال ان ذکر قبل ان یرکع اگر قبل از رکوع یادش آمد فلیجلس. بنشیند. این روایت استدلال شده که این دلالت دارد بر وجوب جلوس.

و همچنین روایت صحیحه فضیل بن یسار صحیحه حلبی صحیحه محمد بن مسلم و موثقه ابی بصیر. مرحوم آقای خویی اون روایاتی که تام السند است مثل مرحوم آقای حکیم اونها را اشاره کرده است که اینها دلالت دارند بر وجوب جلوس.

و لکن دلالت اینها بر وجوب جلوس در ذهن ما مشکل است. این روایات دو طایفه هستند. یک طایفه که اصلا دلالتی بر وجوب جلوس ندارد. مثل صحیحه محمد بن مسلم که میخواهد بیان بکند که در تشهد چه چیز لازم است، فرموده اذا استویت جالسا فقل. باب چهار ابواب تشهد، صحیحه محمد بن مسلم حدیث چهارم. و عنه تعلیق بر سند قبلی است که احمد بن محمد است. عن علی بن حکم عن ابی ایوب الخزاز عن محمد بن مسلم قال قلت لابی عبد الله علیه السلام التشهد فی الصلوات سوال کرده تشهد در صلوات چیست. قال مرتین. دو بار تشهد دارد. قال قلت کیف مرتین؟ دو مرتبه را بیان بفرمایید. قال اذا استویت جالسا فقل اشهد ان لا اله الا الله.

بعضی از این روایت مثل صحیحه محمد بن مسلم مثل موثقه ابی بصیر موثقه طویله. اونها فرض کردند جلوس را. میگوید که وقتی جالس شدی این جور بگو. اینها دلالت ندارد بر وجوب جلوس. فرض کرده. در حقیقت جایگاه ذکر تشهد را بیان کرده. جایگاه ذکر تشهد وقتی است که نشستی. اما نشستن واجب است هیچ دلالتی ندارد بر وجوب تشهد. یک دسته از این روایات فرض کرده جلوس را در فرض جلوس فرموده که ذکر تشهد را بگو اونها هیچ دلالتی بر وجوب جلوس ندارد.

یک طایفه از این روایت چرا. دارد فلیجس. مثل همان روایت باب هفت روایت سلیمان بن خالد که باب هفت خواندم در اونجا حدیث سه دارد که: سالت ابا عبد الله عن رجل نسی ان یجلس فی الرکعتین الاولین فقال ان ذکر قبل ان یرکع فلیجلس. امر به جلوس دارد ولی این هم دلالت بر وجوب جلوس ندارد. شاید این که میفرماید فلیجلس برای این که تشهد عند الجلوس واجب است نه خود جلوس واجب است این مقدمةً است. مقدمةً بشیند که ذکر را بگوید نه این که جلوس واجب است. اینها دلالتی بر وجوب جلوس ندارد.

حاصل الکلام: روایاتی که مرحوم آقای خویی یا مرحوم آقای حکیم استدلال کرده اونها یا این که امر به جلوس ندارد یا این که اگر امر به جلوس دارند ظهور در وجوب جلوس ندارد اون جلوس مقدمةً است برای این که ذکر را بگوید. میگوید ان ذکر قبل ان یرکع.... جلوس کند تا ذکر تشهد را بیان کند.

و مما یوید ذلک در روایات بیانیه که ما دوباره اونها را مراجعه کردیم هیچ کدام امر به جلوس ندارد. مرحوم سید فرموده درست است علمای سابق هم فرموده اند و لکن این که اونها فرمودند واجب است بنشیند جلوس واجب است میخواهند بگویند ایا یکی از واجبات جلوس است یا مقدمةً برای ذکر تشهد. چون ذکر تشهد واجب است عند الجلوس پس مقدمةً باید جلوس بکند. ما وجوب نفسی جلوس را به عنوان یکی از اجزای نماز نتوانستیم از روایات استفاده بکنیم. روایات دو طایفه هستند یا فرض کردند جلوس را. اذا جلست این ذکر را بگو. مثل روایت طویله ابی بصیر. یا این که اگر گفته اند فلیجلس مقدمةً برای ذکر است خب در حال ایستاده است یادش امده که تشهد را نخوانده خب حضرت فرمود فلیجلس فیتشهد. اون مقدمه تشهد است و ظهور در وجوب جلوس ندارد.

یک روایتی است در مقام که مرحوم آقای حکیم به اون روایت هم استدلال کرده و مرحوم آقای خویی میگوید ما استدلال به این روایت را قبول نداریم. اون روایت سرائر است.

روایت سرائر عرضم به خدمت شما باب یک از ابواب تشهد هم در باب یک آمده و هم در باب دیگری هم روایت، باب یک از ابواب تشهد محمد بن ادریس فی اخر السرائر عن کتاب حریز بن عبد الله عن زراره قال قال ابو جعفر علیه السلام لا باس بالاقعاء فی ما بین السجدین و لا ینبغی الاقعاء فی موضع التشهد. در وقت تشهد اقعاء مجال ندارد. انما التشهد فی الجلوس و لیس المقعی بجالس. مرحوم اقای حکیم به این روایت هم استدلال کرده و فرموده صحیحه زراره. مرحوم اقای خویی هم فرموده این دلالتش خیلی خوبه. اصلا دلالت بر حصر دارد. انما التشهد. بهترین روایت است از نظر دلالی. انما التشهد فی الجلوس و لیس المقعی بجالس. مرحوم اقای حکیم سند را صحیحه و دلالت را تام.

مرحوم اقای خویی اشکال سندی دارد. همان اشکال معروفش که اینها مستطرفات سرائر است. ابن ادریس در اخر سرائر نقل کرده است از کتاب حریز بن عبد الله ولی سندش را به کتاب نقل نکرده. چون سندش به کتاب نامعلوم است این روایت حکم مرسل را دارد. همان حرفی که بارها مرحوم اقای حکیم در مستطرفات سرائر ادعا میکند. میگوید مستطرفات سرائر از نظر سند ناتمام است الا فقط اون روایاتی که از اشتباه نکنم از کتاب ابن محبوب نقل میکند. اون روایاتی که از کتاب ابن محبوب نقل میکند میگوید من از کتاب خال شیخ طوسی نقل میکند و این روایت هم از ابن محبوب نیست. اشکال سندی کرده. دلالت را گفته بهترین روایت است از نظر دلالت.

و لکن در ذهن ما این است بارها عرض کردیم مستطرفات سرائر اونهایی کها ادم های معروف نقل میکند مثل حَریز بن عبد الله یا حُریز بن عبد الله. اونها کتابهایشان معروف بوده و نیاز به سند ندارد. شاید شیخ حر عاملی هم که در این باب اول روایت ابن ادریس را میاورد اون هم در ذهنش همین طور بوده که معتبر است. دأب صاحب وسائل این است که از روایات معتبره شروع میکند. این روایت را هم اول روایت این باب اورده بعد بقیه روایات را اورده. روایات ابن ادریس از کتاب حریز بن عبد الله در ذهن ما این است که از نظر سندی لا باس به. کتاب حریز معروف و مشهور بوده. نیاز به سند نداشته. حالا اگر از یک کتاب نامعروف نقل کند بله کلام شما تمام. اما از کتاب حریز نقل میکند کتاب حریز در دسترس بوده معروف بوده. ما از نظر سندی میگوییم این روایت لا باس به.

اما از نظر دلالی که مرحوم اقای خویی فرموده این دلالتش از همه روایات بهتر است نه، ما دلالت این روایت را نتوانستیم تصدیق کنیم. در این روایت فرموده انما التشهد فی الجلوس. اصلا این روایت میگوید تشهد باید در حال جلوس باشد. اما این که جلوس واجب است، شما که اصلا مقدمه واجب را واجب نمیدانید. انما التشهد.... نه این دلالتی بر وجوب جلوس شرعا ندارد. غایت دلالت این روایت این است که تشهد باید در حال جلوس باشد. اما جلوس واجب است شرعا، نه، این دلالتی بر وجوب ندارد.

خب، تحصل که ما باالنظر به روایات نمیتوانیم وجوب شرعی جلوس را استفاده بکنیم. بله، اشکال ندارد بگویید جلوس لازم است. لازم است مقدمةً برای. چون تشهد باید عند الجلوس باشد. اشکال ندارد. جلوس لازم است نه شرعا. نه. جلوس لازم است از بابی که مقدمه است برای ذکر.

در ادامه بحث مرحوم اقای خویی فرموده که یک روایتی ما داریم که ممکن است کسی، توهم کند که اون روایت دلالت دارد بر این که جلوس واجب نیست. خلاف این روایات. و اون روایت عبد الله بن حبیب بن جندب است. روایت حبیب بن جندب باب دو ابواب تشهد حدیث یک در باب دو یک روایت بیشتر نیست. احمد بن محمد بن برقی فی المحاسن عن ابیه عن محمد بن مهران عن القاسم بن ؟؟؟ عن حبیب بن جندب قال قلت لابی عبد الله علیه السلام انی اصلّی المغرب مع هولاء من نماز مغرب را با این ها میخوانم. فاعیدها. بعد هم دوباره اعاده میکنم. الان هم این جوری است با این که علما میگویند نماز با اونها صحیح است خیلیها دلشان نمیچسبد. نماز با اونها میخوانند بعد اعاده میکنند. خب وقت اعاده یک مشکله برای این ابن جندب پیدا شده. انی اصلی المغرب.... خب وقتی اعاده میکند سه رکعتی است میفهمند فاخاف ان یتفقدونی. میترسم که دنبال بکنند من را. این دیگه چه کسی است. مشکله برای من پیدا شود. فقال حضرت راه حل نشان دادند. اذا صلیت ثالثه. مشکل در رکعت سوم است. در رکعت سوم تشهد و سلام بگوید اونها میفهمند. حضرت فرمود  اذا صلیت ثالثه فمکّن فی الارض الیتیک. اون باسن خودت را به زمین بچسبان. بعد بلند شو. و تشهد شهادتین را بگو. و انت قائم. در حال ایستاده بگو. ثم ارکع و اسجد. بعد رکوع کن سجده کن اونها فکر میکنند مثلا نماز مستحبی میخوانی. فانهم یحسبون انه نافله. حضرت راه تقیه را به او نشان دادند. سر رکعت ثالثه ننشین که بفهمند اعاده کردی. بلند شو. وقتی بلند میشوی در حال قیام تشهد را میگویی سلام را میگویی بعد صوری رکوع میکنی سجده میکنی اونها فکر میکنند دو رکعت دیگری است نافله است. متوهم ممکن است توهم کند که از این روایت استفاده میشود که جلوس واجب نیست.

و لکن این توهم مندفع است. جا ندارد. این توهم بی جا است. مرحوم اقای خویی دو اشکال کرده. اولا اشکال سندی. این روایت مشتمل بر مجاهیل است. راست میگوید این سه تای اولش اینها مهمل هستند در رجال توثیقی ندارند. از نظر سندی ضعیف است اولا. ثانیا خب این که حضرت فرموده در حال قیام تشهد بگو بحث، بحث تقیه ای است. ربطی به بحث ندارد. این دلالت ندارد که پس در حالی هم که تقیه نیست جلوس واجب نیست. نه. نفی وجوب جلوس عند عدم الاضطرار عند عدم التقیه دلالت ندارد. تا اینجا درست فرموده. سند ضعیف است. دلالت هم ندارد چون در حال اضطرار است. فقط تقیه است. تا این جا تمام است.

ولی یک ادامه ای دارد مرحوم اقای خویی اون ادامه را نمیفهمیم. ادامه اش این است که فرموده که این روایت تصدیق میکند و تثبیت میکند که اعاده مانعی ندارد. فرموده این نمیشود. نماز تقیه ای صحیح است اعاده ندارد. یک موهن دلالی برای این روایت ذکر کرده ایشان. این روایت چیزی را میگوید که قابل التزام نیست. این همه روایت داریم صلات عند التقیه صحیح است. وقتی صحیح است مجالی نیست برای اعاده کردن.

و لکن در ذهن ما این است که این اشکال ناتمام است. درست است نماز با اهل سنت صحیح است. حکم به صحت میشود. این منافات ندارد که اعاده اش مستحب باشد. ربّ صلاة صحیحه ای که اعاده اش مستحب باشد. تازه حضرت هم که نفرمود اعاده کن. اون گفت من دوست دارم اعاده کنم. خب نماز عبادت است دوست دارد اعاده کند یک بار دیگر اعاده کند. ان الله یختار احبهما. چه اشکالی دارد نماز با عامه صحیح است ولی یک بار دیگر فرادا بخوانیم ان الله یختار احبهما. مثل اینکه نماز را فرادا میخوانیم بعدا نماز با جماعت منعقد میشود دوباره اعاده میکنیم ان الله یختار احبهما.

این که مرحوم اقای خویی در ادامه کلامش فرموده ثم ان ما اشتملت علیه الروایه من الحکم بالاعاده کجا گفت حضرت حکم به اعاده نکرد که! او گفت من اصلی المغرب فاعیدها حضرت حکم به اعاده نکرد که. او گفت من اعاده میکنم حضرت فرمود میخواهی اعاده کنی راهش این است. حضرت حکم به اعاده نکرده. ایشان میگوید ثم ان ما اشتملت... لم یظهر وجهه بناءً علی ما هو الصحیح بالصحه الصلاة مع العامه. اصلا ما میگوییم نماز با عامه صحیح است ولی چه اشکال دارد که اعاده آن مستحب باشد. مثل نماز فرادا که میخوانی صحیح است اعاده اش با جماعت افضل است. یک فضیلت بیشتری دارد ان الله یختار احبهما. از این جهت که مرحوم اقای خویی اشکال کرده در ذهن ما این است که نه. وجهی ندارد.

و لکن اصل استدلال به این روایت ناتمام است. اولا این روایت از نظر سندی ضعیف است و ثانیا از نظر دلالی هم مختص به حال تقیه است ربطی به بحث ما ندارد فرمایش اقای خویی این مقدارش درست است.

تحصل الی هنا که آیا جلوس عند التشهد واجب است شرعا؟ ظاهر سید این است که این ها واجب است شرعا. گفت واجبات سبعه. یعنی واجبات شرعی. ظاهرش این است. واجبات شرعی تشهد یکیش جلوس باشد عند التشهد در ذهن ما این است که نه این ثابت نیست. اقوال علما که گفتند یجلس خب از باب عقلی خب مقدمةً گفته اند یجلس. از نظر روایی هم روایات هم بعضی ها فرض جلوس کردند اذا جلست ندارد واجب است جلوس. دلالت بر وجوب ندارد. بعضی ها هم گفته اند اون روایاتی که فراموش کرده تشهد را در حال رکعت ثالثه یادش میاید حضرت فرمود یجلس اون یجلس ظهور در وجوب شرعی ندارد. شاید به خاطر یجلس توطئةً برای یتشهد است. و یوید ذلک که در روایات بیانیه که ما همه آن را دوباره نگاه کردیم امر به جلوس در اون روایات بیانیه نیست. پس این که فرموده الثالث  الجلوس بمقدار الذکر المذکور شرعا گیر دارد. ولی عقلا اشکال ندارد چون ذکر مذکور باید عند الجلوس باشد، بنشیند. این هم امر سوم از واجبات تشهد.

بررسی وجوب طمانینه

الرابع: طمانینه. بحث طمانینه در نماز واجب است یک مشکله ای است. ادعای اقای خویی این است که ما یک دلیلی نداریم که اطلاق داشته باشد که طمانینه در نماز واجب است. ادعای اجماع شده و لکن این اجماع ها اینها استنباطی است. نمیتوانیم ما از این اجماعات به قول معصوم برسیم. این که طمانینه یک دلیل لفظی، واجب باشد مطلقا، نه، ما دلیلی نداریم. اونچه که هست روایت اقامه است. در روایت اقامه این جور است روایت سلیمان بن صالح باب سیزده ابواب اذان. حدیث دوازده در اونجا قبلا اینها را بحث کردیم روایت سلیمان بن صالح. محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن محمد بن حسین ابی الخطاب عن محمد بن اسماعیل عن صالح بن عقبه عن سلیمان بن صالح عن ابی عبد الله قال: لا یقیم احدکم الصلاة و هو ماش و لا راکب و لا مستجع بعد فرمود و لیتمکن فی الاقامه. در اقامه تمکن داشته باش. استقرار داشته باش حرکت نداشته باش. کما یتمکن فی الصلاة. مثل این که مفروغ عنه بوده که در نماز تمکن لازم است که حضرت تشبیه میکنند میفرمایند که در اقامه هم مثل نماز تمکن داشته باش. و لیتمکن فی الاقامه کما یتمکن فی الصلاة.

مرحوم اقای خویی اشکال دلالی گرفته. فرموده این روایت دلالت ندارد که در همه جای نماز تمکن و استقرار لازم است. این با فی الجمله هم میسازد. و لیتمکن فی الاقامه کما یتمکن فی الصلاة اونجایی که در نماز تمکن لازم است. چطور اونجا لازم است در اقامه هم لازم است. فرموده این روایت اطلاق ندارد. فرمایش مرحوم اقای خویی در طمانینه فرموده که این اطلاق ندارد. محل تمکن را بیان نمیکند. فرموده این نظیر صحیحه زراره است که تشبیه میکند صیام را به صلات که قبلا خواندیم. صحیحه زراره این بود در صحیحه زراره، حالا پیدایش میکنم.

و لکن در ذهن ما این است که این استدلال درست است. و لیتمکن فی الاقامه کما یتمکن فی الصلاة اگر باز همین مقدار بود. همین مقدارش هم اطلاق دارد ها! معلوم است که تمکن در صلات مفروغ عنه بود که واجب است. صلات. صلات هر جایش. یک ذیلی دارد یک اضافه ای دارد اون اضافه: فانه اذا اخذ فی الاقامه فهو فی صلاة همین که شروع به اقامه میکند این شروع در نماز است. این شروع در اقامه شروع در نماز است این اضافه است. اگر میفرمود در اقامه طمانینه داشته باش. تمکن داشته باش. کما این که در نماز هم تمکن است، لقائل ان یقول که اطلاق ندارد. ولی یک اضافه ای دارد. میگوید که تمکن در اقامه بکن چون همان طور که در نماز است تعلیل میکند میگوید چون اقامه شروع در نماز است. به ذهن میزند که میخواهد بگوید که نماز از اولش تا اخرش تمکن نیاز دارد. این هم شروع در نماز است دیگه. شروع در نماز این ملازمه دارد با استقرار. متفاهم عرفی که مرحوم اقای خویی میفرماید اطلاق ندارد نه. متفاهم عرفی همین است. در اقامه استقرار داشته باش چون اقامه را میگویی شروع در نماز است. کما تتمکن فی الصلاة. شروع در نماز استقرار دارد متفاهم عرفی این است که تا اخرش دیگه. نه فقط شروعش. در ذهن ما دلالت این روایت. خیلی بعید است که مثلا بگوییم شروع در نماز همان وقت نیت یا وقت قرائت طمانینه لازم است بقیه اش لازم نیست اینها خلاف متفاهم عرفی است. در اقامه استقرار داشته باش. طمانینه داشته باش چون این شروع در نماز است. متفاهم عرفیش این است که نماز را که شروع کردی دیگه باید تا اخرش طمانینه داشته باشی.

ما دلالت این روایت را بر وجوب طمانینه در صلات قبلا بحث کردیم قبول کردیم الان هم تاکید میکنیم میگوییم همین جور است. و هذا بخلاف اون مثالی که ایشان میزند مثالی که ایشان میزند که میفرماید این مثل اون روایت، فرموده که فهی نظیر ما مر فی صحیحه زراره من تشبیه صیام بصلاة فی اعتبار... اونجا شاید فرمایششان درست باشد. اونجا اطلاق ندارد. عبارت اونجا را روایت اونجا را پیدا کرده بودم چه بابی بود! کاغذ گذاشته بودم که اون را هم بخوانم. اون روایت با روایت اینجا فرق میکند.

علی ای حال حالا دوباره روایت را پیدا میکنیم قیاس محل کلام، قیاس این روایتی که خواندم که در این روایت فرمود و لیتمکن فی الاقامه کما یتمکن فی الصلاة فانه اذا... ظاهرش این است که شروع کردی در نمازی پس باید اقامه داشته باشی، ظاهرش این است که نماز همه اش تمکن لازم دارد.

اگر کسی این استظهار را قبول کرد فبها و گر نه دلیل بر استقرار همان تسالم است. همان اجماع است. و اون تسالم هم کسی ادعا بکند قدر متیقنش مثلا حال قرائت است شامل حال تشهد نمیشود نه، اینها گفتنی نیست. تسالمی که داریم که در حال صلات استقرار لازم است طمانینه لازم است ظاهرش این است که، لا اقلش ظاهرش این است که اون حال اذکار واجبه نماز نیاز به طمانینه دارد. اگر در اطلاقش شک بکنیم اطلاقش نسبت به مستحبات نماز است اما نسبت به واجبات نماز اطلاق اون اجماع مشکلی ندارد.

حاصل الکلام: طمانینه در حال تشهد لازم است مضافا به اجماعی که داریم روایت سلیمان بن صالح که فرمود و لیتمکن فی الاقامه کما یتمکن فی الصلاة اطلاق این روایت که مرحوم اقای خویی اشکال میکند نه، اطلاق این روایت مشکلی ندارد. پس هم اجماع داریم و هم این روایت که طمانینه را شرط میکند.

الخامس الترتیب دیگه انشالله تتمه کلام فردا بحث میکنیم در مورد ترتیب در تشهد.