فقه ۱۵ مهر جلسه ۲۳

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 23                            تاریخ:15/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

حدود جبهه

بحث موضوعی

در این مساله اولی یک بحث موضوعی داریم و یک بحث حکمی. بحث موضوعی این بود که جبهه را که میگویند حدودش کدام است؟ حدود جبهه از نظر طول جای بحث ندارد. روایات متضافره داریم که از نظر طول از قصاص شعر تا مقداری که میرسد به حاجبین یا بین الحاجبین. از نظر طولی محل کلام نیست. هم اهل لغت هم روایات بر این متفق هستند.

انما الکلام از جهت عرض بود که تا کجا است. بعضی ها قائل شدند، نادرند شاذ هستند که از نظر عرضی بین الحاجبین که مقدار کمی میشوند. یا بین العینین مثلا. در بعضی روایات هم بین الحاجبین هم آمده.

در باب 9 روایات را اوردند اونجا. عرضم به خدمت شما باب 9 اباب سجود. روایت اول وَ رَوَى زُرَارَةُ عَنْ أَحَدِهِمَا ع أَنَّهُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ‏ يَسْجُدُ وَ عَلَيْهِ‏ قَلَنْسُوَةٌ أَوْ عِمَامَةٌ فَقَالَ إِذَا مَسَّ شَيْ‏ءٌ مِنْ جَبْهَتِهِ الْأَرْضَ فِيمَا بَيْنَ حَاجِبَيْهِ وَ قُصَاصِ شَعْرِهِ فَقَدْ أَجْزَأَ عَنْهُ. قائل هم دارد که بین الحاجبین. بعضی روایات هم موید دارد که بین حاجبین.

در موثقه عمار هم در یک روایت بین عینیه داشت در سوال سائل است بین عینیه. وَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الصَّبَّاحِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي قَوْلِهِ: «وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها» قَالَ: رَفْعُ الصَّوْتِ عَالِياً- وَ تَخَافُتُهُ مَا لَمْ تَسْمَعْ نَفْسُكَ، قَالَ قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ‏ بَيْنَ‏ عَيْنَيْهِ‏ قَرْحَةٌ- لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَسْجُدَ عَلَيْهَا- قَالَ: يَسْجُدُ مَا بَيْنَ طَرَفِ شَعْرِهِ- فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ سَجَدَ عَلَى حَاجِبِهِ الْأَيْمَنِ- فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَعَلَى حَاجِبِهِ الْأَيْسَرِ فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَعَلَى ذَقَنِهِ- قُلْتُ: عَلَى ذَقَنِهِ قَالَ: نَعَمْ- أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّدا بعضی از قدما هم همین مقدار را گفته اند.

و لکن این فرمایش درست نیست. همان طور که مشهور فرمودند جبهه بیش از اینها است. اولا فهم عرفی که جبهه میگویند متفاهم عرفی از جبهه این مقدار کم نیست. بیش از اینها است. حالا نمیتوانیم محددش کنیم چقدر. جبهه مساوی با پیشانی بیش از اینها است. اولا فهم عرفی خلاف این است. مویدش کلمات بعض از لغویین که بیش از این بیان کرده اند. و ثالثا روایات. عمده این روایات است. ثالثا مقتضای روایات که عمده اش صحیحه زراره است. از کتاب حریز است که خیلی مهم است. حماد که عرض کرد به امام علیه السلام در مورد این که نماز را خوب بلد است یا نه گفت من کتاب حریز را دارم و عمل میکنم. خیلی مهم است.

مرحوم کلینی از زراره نقل میکند باب 9 حدیث 5 سند هم جلیل عن جلیل است عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ‏: الْجَبْهَةُ كُلُّهَا به نظر ما این روایات میخواهد بقیه را توضیح دهد. کل جبهه را. مِنْ قُصَاصِ شَعْرِ الرَّأْسِ إِلَى الْحَاجِبَيْنِ. نه بین الحاجبین. مَوْضِعُ السُّجُودِ فَأَيُّمَا سَقَطَ مِنْ ذَلِكَ إِلَى الْأَرْضِ أَجْزَأَكَ مِقْدَارُ الدِّرْهَمِ وَ مِقْدَارُ طَرَفِ الْأَنْمُلَةِ.

حمل حاجبین به بین الحاجبین خیلی خلاف ظاهر است. در ذهن ما این روایت زراره مشکل را حل کرده. پس معلوم میشود اون روایاتی که الان خواندیم بین الجانبین اونها اصلا در صدد توضیح جبهه نیستند. اون روایات بین الجانبین در آن امده این جور است. اون هم روایت زراره است ولی عن احدهما است وَ رَوَى زُرَارَةُ عَنْ أَحَدِهِمَا ع أَنَّهُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ‏ يَسْجُدُ وَ عَلَيْهِ‏ قَلَنْسُوَةٌ أَوْ عِمَامَةٌ فَقَالَ إِذَا مَسَّ شَيْ‏ءٌ مِنْ جَبْهَتِهِ الْأَرْضَ فِيمَا بَيْنَ حَاجِبَيْهِ وَ قُصَاصِ شَعْرِهِ فَقَدْ أَجْزَأَ عَنْهُ از باب این که غالبا سجده بین حاجبین است حضرت فرموده مقداری از پیشانی تماس گرفت اجزأ. اینها در مقام تحدید نیستند. این که بین حاجبین در اینجا امده در مقام تحدید نیست روایت هم همین زراره است منتها این روایت عن احدهما است و دیگری عن ابی جعفر علیه السلام است.

کسی شبهه بکند که بعضی ها شبهه کردند، نمیفهمیم این شبهات، این شبهات بی جا است، کسی شبهه بکند که روایت زراره مضطرب است. مضطرب المتن است. این روایت زراره را شیخ صدوق یک جور دیگری نقل کرده. روایت زراره را شیخ صدوق این جور است. روایت قبلی وَ رَوَى عَمَّارٌ السَّابَاطِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: مَا بَيْنَ‏ قُصَاصِ‏ الشَّعْرِ إِلَى‏ طَرَفِ الْأَنْفِ مَسْجِدٌ فَمَا أَصَابَ الْأَرْضَ مِنْهُ فَقَدْ أَجْزَأَكَ. طرف انف انصراف دارد به طرف بالا. همین حاجبین. شبهه کرده اند که همین روایت را شیخ صدوق از زراره نقل میکند. دنبالش هست. و باسناده عن زراره، محمد بن علی بن الحسین باسناده عن عمار ساباطی عن ابی عبد الله و باسناده عن زراره. از زراره یک دفعه نقل کرده است بین قصاص شعر الی طرف الانف. یک دفعه نقل کردند کلینی نقل کرده گفته که قصاص شعر الرأس الی الحاجبین اینها نقل به معنا است. نقل به معنا هم امر متعارفی بوده. معلوم نیست که مثلا اصل روایت بین الحاجبین بوده، الی الحاجبین بوده. روشن نیست. پس ما نمیتوانیم به روایت زراره استدلال بکنیم.

عرض ما این است که نه اینها شبهات است. اینها شبهات واهیه است. این حدیث کلینی عن ابی جعفر است. امام باقر است. الجبهه کلها از این واضحتر نمیشود. اون روایتی که زراره نقل میکند از امام صادق علیه السلام است. هر دو تا بوده. اشکالی ندارد. جبهه را نمیخواهد توضیح بدهد بگوید سجده کردی از قصاص شعر همان متعارف را بیان کرده. وقتی میخواسته کلش را بیان کند از امام باقر کلش را بیان کرده. این که سند تمام، حجت تامه، زراره گفته الجبهه کلها من قصاص شعر الی الحاجبین که از این ما میرسیم به این که بین الحاجبین نه، الی الحاجبین، بیش از بین الحاجبین است، حجت بر آن تمام است.

شبهه این که اضطرار متن دارد. یک دفعه عرضم به خدمت شما شیخ صدوق اونجور نقل کرده. یک دفعه دیگه باز ابن اذنیه از زراره یک جور دیگر نقل کرد میگوییم نه. همه این نقل ها درست است. اون که ابن اذنیه نقل میکند روایت اولی باب 9، اون یک داستان دیگری است. الرجل یسجد.... نقل میکند از امام که همین بین جبینش مقداری رسید متعارف را میگوید. ما هم الان همین جور میگوییم. از ما هم سوال کند همین جور است. چادرش عمامه اش... همان که متعارف است که بین جبین است ما هم همان را به زبان میاوریم. اون که صدوق نقل میکند از امام صادق یک روایت است و اون که کلینی از امام باقر نقل میکند یک روایت دیگری است. اینها با هم هیچ تصادمی ندارند. اضطرابی ندارند. الجبهه کلها. کلها به نظرم مهم است. یعنی اگر یک جای دیگری جبهه را تطبیق کردیم بر بین الجبینین اشتباه نکنید. الجبهه کلها من قصاص شعر الرأس الی الحاجبین. الی الحاجبین، بین نه. از اونجا بگیر الی الحاجبین یعنی کل حاجبین.

اگر کسی اشکال کند که این خلاف بداهت است که مثلا قصاص شعر تا کل حاجبین، اخر این به اخر اون دیگه میرسد به این کجی و کسی نمیگوید این را. میگوییم این قدر دقت در شریعت نیست. حالا اون مقداری که شما یقین داری نیست رفع ید میکنیم. شاید اصلا واضح بوده پیش مردم که جبهه معنای عرفی داشته. معنای عرفیش الی الحاجبین نه تمامش. تا اخرش. حاجبین نه تا اخرش. چون واضح بوده حضرت طبق اون که واضح بوده فرموده. الجبهه من قصاص شعر الی الحاجبین و لو نه تمامش. تا اخرش که استبعاد بکنید. نه. همین که الی الحاجبین باشد کافی است و لو فی الجمله. حجت بر این که موضع سجده بیش از بین الحاجبین است در ذهن ما این است که تمام است. جای شبهه ندارد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: الان گفتیم. بین الحاجبین روایت عمر بن اذنیه بود. امر طبیعی است. در مقام تحدید نیست. اون یک سوال دیگری است عمامه دارد پیشانی همه اش قرار نمیگیرد. حضرت فرموده مقداری بین الحاجبین قرار بدهد. ما هم همین طور صحبت میکنیم. آنها در مقام تحدید نیستند. این صحیحه زراره در مقام تحدید است.

سوال:؟؟

جواب: روایت ابن اذنیه اصلا ربطی به جبهه نداشت. اون روایت زراره از امام صادق بود.

سوال:؟؟؟

جواب: روایت برید که ضعیف السند است اولا. یادم رفت این را بگویم. خوب شد ایشان یاداوری کرد.

روایت باب 9 روایت عمر بن اذنیه را خواندیم که ربطی به این قضیه ندارد. روایت دوم سَأَلْتُهُ‏ عَنْ‏ حَدِّ السُّجُودِ قَالَ مَا بَيْنَ قُصَاصِ الشَّعْرِ إِلَى مَوْضِعِ الْحَاجِبِ مَا وَضَعْتَ مِنْهُ أَجْزَأَكَ. این هم موید همان است. باز بین نیست. این هم موید همان الجبهه است. وقتی میگوید الی موضع الحاجب چون فرقی بین این حاجب و حاجب دیگری نیست یعنی حاجبین. این هم باز موید روایت کلینی است. از زراره است. منتها اونجا حاجبین دارد کلها دارد واضحتر است. اینجا از امام باقر است. این اشکال ندارد بگویید نقل به معنا است.

روایت سومی َ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ  که گیر دارد. عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ وَ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ جَمِيعاً عَنْ بُرَيْدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: الْجَبْهَةُ إِلَى الْأَنْفِ أَيُّ ذَلِكَ أَصَبْتَ بِهِ الْأَرْضَ فِي السُّجُودِ أَجْزَأَكَ وَ السُّجُودُ عَلَيْهِ كُلِّهِ أَفْضَلُ. این از امام باقر است ولی گیر دارد. این درست است ما بودیم و این یک شبهه ای دارد. بر بین الحاجبین منطبق است. اولا ضعیف السند است ثانیا اگر هم باشد میگوییم فرد افضل را بیان کرده که الی الانف باشد به قرینه صحیحه اخری صحیحه زراره که او صریح است در این که الی الحاجبین است.

سوال:؟؟؟

جواب: اشکال ندارد. افضل بین جانبین است. گفته الجبهه یعنی افضلش این است. اون قابل حمل نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: اصلا تنافی با هم ندارند.

سوال:؟؟؟

جواب: الجبهه الی الانف این قابل حمل است بر این که افضلش الی الانف است. برید را نمیگویم. مثل این که اون موسی بن عمر را ملاحظه نکرده. این را من صبح ملاحظه کردم نتوانستم موسی بن عمر را درست کنم. شما باز هم تامل کنید.

روایت چهارمی هم که الان خواندیم روایت عمار بود. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ وَ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ جَمِيعاً قَالَ: مَا بَيْنَ قُصَاصِ الشَّعْرِ إِلَى طَرَفِ الْأَنْفِ مَسْجِدٌ این منافات ندارد با اون که میگوید این طرف و ان طرف هم مسجد است. أَيُّ ذَلِكَ أَصَبْتَ بِهِ الْأَرْضَ أَجْزَأَكَ.

سوال:؟؟

جواب: این ها اظهر هستند. اگر ما بودیم و اینها بله. ولی وقتی یک روایت اظهر پیدا میشود که میگوید الجبهه کلها معلوم میشود.

سوال:؟؟

جواب: غیر از کلها میگوید ما بین این و حاجبین است بیش از اون گفته. اون نفی حاجبینش خیلی قوی نیست. این اثبات حاجبینش صریح است.

پس اولا انسباق عرفی قول لغویین مستفاد از روایات و یویده فهم مشهور، در این که سید فرموده جبهه این است، بحث موضوعی ما صحبت نداریم. بحث موضوعیش تمام است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: اونها دیگه عند عرف واضح بوده. قصاص که میگویند نه که قصاص تا اینجا هم هست. اونها را به عرف واگذار کرده.

سوال:؟؟؟

جواب: اون روایت عمار هم که در سوال سائل است هیچ اثری ندارد.

بحث حکمی

بررسی لزوم استیعاب

اما از نظر حکمی ما باشیم و علی القاعده مسمای سجده کافی است. ولکن بعضی ها ادعا کردند که استیعاب لازم است. استیعاب عرفی. مسمایش کفایت نمیکند. نسبت به این که مسما کافی هست، مقتضای اطلاقات است، مقتضای همین روایت است که میگوید سجده بکند. طبیعی سجده را بیان کرده است. مضاف بر اینها تصریحی که دیگه در چندتا از این روایتها است. حالا حدودش گیر داشت اما این که ما اصبت جبهتک فقد اجزاک، اینش که با هم اختلاف نداشتند. روایات متضافره تصریح کرده بر اجزای ما اصبت.

و لکن در مقام یک توهم استیعاب است به روایت علی بن جعفر، صحیحه علی بن جعفر در ابواب ما یصح السجود باب 14. توهم این است که اون روایت دلالت بر استیعات دارد. در اونجا سوال میکند علی بن جعفر امرأه ای که موهایش طویل است. میگوید اذا سجدت وقعت بعض جبهتها. ببینید بعض، مسما، بعض جبهتها علی الارض. بعضیهایش روی ارض نمیشود بلکه روی موهایش است. و بعضها یغطیها الشعر. فقال لا. توهم کردند که این صحیحه علی بن جعفر دلالت بر استیعاب دارد حالا استیعاب هم نه، مجرد مسما کفایت نمیکند و باید یک چیزی بیشتر باشد.

و لکن این هم ناتمام است. ایشان که سوال کرد مقداری از موهایش مقداری از جبهه اش روی موهایش قرار میگیرد، مقداریش روی ارض قرار میگرد این اطلاق دارد. اون مقدار به اندازه مسما است یا نه. ما هر مقداری را کافی نمیدانیم میگوییم باید عرفا بگوید سجد. ما حملش میکنیم روایت را بر اون جایی که اون مقداری که روی ارض میماند به اندازه مقدار مسما هم نیست. خیلی کم است. انصاف این است که خلاف ظاهر است این. ظاهر این است که میگوید بعضیش یعنی به اندازه مسما.

جواب دومش این است که میگوییم که درست است اون اقا گفت که بعضیش. ولی وقتی بعضیش هم روی مهر قرار میگیرد به طور طبیعی احراز نمیشود که مقدار مسما روی ارض قرار گرفته. نکته لا احراز امتثال است.  وقتی که تا اینجاها امده و موهایش طولانی شده. بعضی خانمها این جوری اند. بعضی از مردها هم این طوری هستند که رستن گاه آنها پایین تر امده مقداری از جبهه را میگیرد. اون هم موی زن موهای بلند. یغطیها موهایش روی ارض قرار میگرید جبهه اش روی این موها است. به طور طبیعی احراز نمیکند که شاید خیلی ناچیز روی مهر قرار گرفته است. چون احراز نمیکند میگوییم که.

سوال:؟؟؟

جواب: اون که میگوید بعضیهایش میگوید بعضیش قرار میگیرد. ولی حضرت میگوید چون احراز نمیشود کافی نیست.

سوال:؟؟

جواب: طبیعی میگوییم اینست. کسی که مویش بلند است و لو به طور طبیعی شما میگویید بعضیش روی ارض قرار میگیرد بعضیش هم روی موهایش. ولی.

سوال:؟؟؟

جواب: شک میکند که اون مقدار لازم روی ارض قرار گرفته یا نه، حضرت فرمود لا.

ثالثا حالا ما این جوابها را حل نتوانستیم بکنیم. میگوییم لا، نص در بطلان که نیست که. مرحوم اقای خویی اینجا دیگه قبول کرده. گفته ما لا را حمل میکنیم بر لای تنزیهی. بر لای تنزیهی. در اون روایت برید هم داشت که همه جبینش را بگذارد افضل است. همه ما بین الحاجبین را بگذارد افضل است. این خلاف افضل بوده. از باب خلاف افضل است حضرت فرموده لا.

ما لا را حمل میکنیم بر کراهت به قرینه این که چندتا روایت گفت که ما اصبتَ. هر مقداری که اصابت بکند گفت کفایت میکند. خصوصا با بحثی که ادامه خواهیم داد که مقدار انمله کافی است نص روایت است، مقدار انمله کافی است، ما به روایاتی که میگوید ما اصبت کفایت میکند خصوصا به روایتی که میگوید انمله کفایت میکند، لا را حمل بر افضلیت میکنیم. و یویده روایت برید که اگر بتوانیم سندش را درست کنیم که خیلی خوب است دیگه که میگفت همه ما بین الجبین را بگذارد افضل است.

سوال:؟؟؟

جواب: اشکال ندارد اقای خویی میگفت نمیشود حملش کنیم که مقرر هم اشکال کرده. قال لا یعنی خوب نیست. نه که باطل است. همیشه ظاهر و اظهر همین است. ما باشیم و لا یعنی باطل است. ولی چون... اصلا گفته باشد لا یجوز. تصریح کرده لا یجوز. ولی اگر اظهر داشتیم لا یجوز یعنی روا نیست تنزیهاً.

بررسی به مقدار درهم

خب بگذریم. استیعاب هیچ وجهی ندارد. صحیحه علی بن جعفر ناتمام است. انما الکلام در دون الاستیعاب است. دون الاستیعاب چه مقدار؟ مرحوم سید دون الاستیعاب را گفت به اندازه یک درهم قطعا مجزی است. این کلام مرحوم سید خب این روایت صحیحه زراره است باز. همان روایت کلینی را که خواندیم همان جا روایت 5 باب 9 مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: الْجَبْهَةُ كُلُّهَا مِنْ قُصَاصِ شَعْرِ الرَّأْسِ إِلَى الْحَاجِبَيْنِ مَوْضِعُ السُّجُودِ فَأَيُّمَا سَقَطَ مِنْ ذَلِكَ إِلَى الْأَرْضِ أَجْزَأَكَ مِقْدَارُ الدِّرْهَمِ‏ أَوْ مِقْدَارُ طَرَفِ الْأَنْمُلَةِ.

این که شبهه کنیم این مقدار درهم را حریز اضافه کرده یا ... این خلاف ظاهر است. ظاهر از نقل روایت و مقتضای امانتش این است که همه اینها از امام صادر شده. نسبت به درهمش قطعا حجت تمام است. بحث نداریم.

به مقدار کمتر از درهم

و اما دون درهم. دون درهم را مرحوم سید فرمود که در محقق مسمی درهم است قطعا و اما انقص از آن خلاف احتیاط است. در حالی که هم مشهور و هم روایت میگویند دون درهم هم کفایت میکند. ما به لحاظ جلالت شأن سید گفتیم این احوط، احوط استحبابی است. خیلی ها این احوط را دست نزدند به ذهن ما این است که اونها احتیاطی است خیلی بعید است اونها احتیاط وجوبی باشند با این روایت زراره.

بعضی ها هم فکر کنم باز وجوبی فهمیدند و این احوط را تعلیقه زدند. دیروز ما میخواستیم دفاع کنیم که سید احتیاط مستحب مرادش هست. و لکن مثل این که نمیشود. سید محقق را گفته درهم قطعا. احتیاط واجب انقص است. از کجا میگوییم؟ این عبارت عین عبارت صراة النجاة مرحوم صاحب جواهر است اون هم گفته که مسما محقق میشود به درهم قطعا و اما بانقص منه فخلاف الاحتیاط یک دنباله ای دارد: و ان کان الاقوی جواز الانقص. این که سید اون و ان کان الاقوی را انداخته به ذهن میزند که این احوطش همان طور که بعض رفقا هم اصرار داشتند احوط وجوبی است.

سوال:؟؟؟

جواب: خب حالا به قدر درهم از باب این که قطعی بوده. اون یک نکته دیگری هم دارد. بعضی ها هم در همان؟؟؟ احتیاط کردند ولی در اونش احتیاط نکردند. مثل اقای بروجردی. ظاهر عبارتش که همین بود که گفت محققش درهم است قطعا.

سوال:؟؟؟

جواب: چه عرض کنم! مقداری که بعید هست.

خب، و یتحقق المسمی بمقدار الدرهم قطعا و الاحوط عدم الانقص. حالا مهم نیست. این احتیاط مجال دارد یا نه؟ بعضی ها دیگه اینها را به ذهنمان نسپردیم بعضی ها گفته اند به اندازه درهم. اصلا انقص را اجازه ندادند. گفته اند باید به مقدار درهم باشد. مرحوم شهید در ذکری فرموده به مقدار درهم و گفته اصحاب هم میگویند به مقدار درهم و اخبار هم میگویند به مقدار درهم. صاحب جواهر مناقشه کرده که کدام اصحاب و کدام اخبار. تامل بفرمایید تتمه کلام انشالله.