فقه ۱۷ آبان جلسه ۴۳

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 43                            تاریخ:17/8/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

فرع اول از مساله 10: لو وضع جبهته  على ما لا يصح السجود عليه يجب عليه الجر

بحث در مساله ده بود. لو وضع جبهته على ما لا يصح السجود عليه يجب عليه الجر. عرض کردیم عمده در مقام مقتضای قاعده است. مقتضای قاعده چیست؟ مرحوم اقای خویی فرمود مقتضای قاعده وجوب رفع است. چون جرّ وضع احداثی را ندارد. باید رفع بکند غایتش این است که اون فعل اولش زیادی سجده است نسیانا اشکالی ندارد. بعد فرمود مویدش هم روایت کتاب الغیبه است. روایت هم یک بحث سندی داشت که تمام شد. و یک بحث دلالی دارد. بحث دلالی هم بعضی ها گفته بودند این تشویش دارد اضطراب متن دارد روشن نیست. صاحب جواهر دیگه. گفته بود روشن نیست که چه چیزی میخواهد بیان کند عرض کردیم مرحوم اقای خویی فرموده دلالتش هم بیّن است فقط مشکلش این است که در مستحبات است. لذا یویّد.

بررسی مضمون روایت: اشکالات و جوابهات

کلام در مورد مضمون این روایت است که میشود بگوییم دلالتش واضح است یا نه، اون مقدار که من دیدم معمولا میگویند دلالتش واضح نیست. ولی اقای خویی ادعا میکند که دلالتش واضح است خب، مشکله را چطور حل میکند؟ مشکله این بود که ما لم یستو جالسا فلا شیئ علیه فی رفع رأسه فی طلب الخمره.

اشکال این بود که کسی که استوا ندارد جالسا هنوز به حد استوا نرسیده، ما لم یستو جالسا گفته که اشکالی ندارد یک کم سرش را بلند کند. خب کسی که استوا ندارد جالسا یک کمی خودش را بلند کرده دیگه فلا شیئ علیه معنا ندارد که! کسی که لم یستو است رفع رأس کرده لم یستو. خب یک مقداری اورده دیگه. مثل این که گفته تا سرت را بالا نیاوری اشکال ندارد. این که طلب حاصل است.

مرحوم اقای خویی جواب داده گفته نه. اگر ما لم یستو جالسا موضوع بود حق با شما است. فرض کرده عدم استوای جالس را بعد معنا ندارد بگوید یک کم بلند کردی اشکال ندارد. و لکن این ما لم یستو موضوع نیست این قید حکم بعدی است. در حقیقت فرموده که اشکال ندارد سرش را بلند کند مادامی که به حد استوا نرسد. ما لم یستو قید لا بأس ان یرفع رأسه لطلب الخمره. قید اون است. این جور جواب داده.

خب این جواب خلاف ظاهر است. اگر میگفت باز همان فاء نبود. میگفت ما لم یستو جالسا لا باس. اون هم گیر دارد ها. درست است تقدیم ظرف مانعی ندارد اغتفر فی الظرف و الجار و المجرور ما لا یغتفر. اینها درست است ولی باید سوق و سیاق کلام هم بهش بخورد. ظاهر ما لم یستو جالسا فلا شیئ علیه اون را مترفع بر این میکند معلوم میشود که این موضوع است. این که قید اون لا شیئ علیه باشد این خلاف ظاهر است.

حالا اضف الی ذلک نمیدانم چطور شده. باز هم شما دقت کنید. یک گیر صاحب جواهر این بود که اگر وظیفه این رفع است این ما لم یستو برای چیست دیگه! این تقید برای چیست. اگر شما اقای خویی میگویید این رفع است موید نظر ما است خب رفع استوی یا لم یستو. چرا گفته ما لم یستو؟ چون بقیه اش دیگه زیاده سجده نمیشود. زیاده سجده به این است که فقط سرش را بردارد و بگذارد. حالا تا اخر بیاورد استوای جالسا بشود یا نه. یک مشکل هم ما لم یستو جالسا است که صاحب جواهر این را اورده و مرحوم اقای خویی حلش نکرده. این هم مزید بر مشکله روایت است که گفت چرا ما لم یستو؟ شما بگو قید لا شیئ است. لا شیئ علیه تا وقتی که ما لم یستو جالسا. شما هم استوای جالس را مانع نمیدانید که. اشکال ندارد که. چون او ضرر به جایی نمیزند مهم این است که سرش را بردارد حالا ده سانت یا نود سانت. فرق ندارد.

مشکل دوم این است که جواب سوال را نداده. مرحوم اقای خویی فرموده جواب سوال را داده با همین بیان جواب سوال را داده. سوال این بود ایا به این سوال اعتنا بکند؟ این جور بود هل یعتد بهذه السجده ام لا یعتد بها؟ یک اشکال هم این بود که جواب سوال داده نشده. اون سوال کرده که اعتنا بکند به این سجده بر ما لا یصح السجود اعتنا بکند یا نه، حضرت فرموده اشکال ندارد سرش را بردارد. جواب سوال داده نشده.

مرحوم اقای خویی جواب داده و گفته جواب سوال را داده. فرموده که لا شیئ علیه سرش را بردارد. سرش را بردارد به مقدار جالس نرود یعنی دوباره بگذارد دیگه لطلب الخمره خمره را پیدا کرده که سجده کند. پس این معنایش این است که لا یعتد به اون سجده. این که فرموده اشکالی ندارد لا شیئ علیه اشکالی ندارد سرش را بردارد برای طلب خمره که مایصح السجود است، معنایش این است یعنی بردارد خمره را بگذارد بر او سجده کند پس اون که گفت اعتد او لم یعتد جواب داد لا یعتد. این جور جواب داده.

و لکن این هم جای مناقشه دارد. اون سوال میکند که این که سجده کرد بر تکه پارچه ای، بر ما یصح السجود نبود. سجده کرد بر این تکه پارچه اعتنا بکند یا نکند؟ حضرت اگر فرموده بود باید بردارد حق با شما بود. جواب او را داده بود دیگه. باید سرش را بردارد دوباره بگذارد. یعنی لا یعتد. این درست است ولی حضرت نفرموده که باید! گفته اشکالی ندارد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: اگر میگفت باید بردارد دوباره بگذارد میگفت لا یعتد.

سوال:؟؟؟

جواب: گفت چیزی بر او نیست. لا شیئ علیه.

سوال:؟؟؟

جواب: میتواند برگردد. میتواند برگردد جواب او داده نشد دیگه. باید برگردد جواب اون هست. میتواند بر گردد جواب اون نیست دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب: اگر میتواند برگردد پس میتواند اعتنا کند و برنگردد دیگه.

خب این هم جای مناقشه دارد. این ما یتعلق به این که ایشان فرموده. این روایت مشکل مضمونی ندارد. حالا با این توجیهاتی که ایشان درست کرده اگر هم درست باشد، باز دلالتش واضحه نمیشود که ایشان ادعا میکند دلالتش واضح است. نه. یمکن که دلالتش تمام بشود نه این که...

بعضی ها مرحوم همدانی یک جور دیگه معنا کرده و گفته این دلالتش، صاحب جواهر هم اشاره کرده، دلالتش بر خلاف این ادعا است. مرحوم همدانی فرموده که این روایت که فرمود فاذا رفع رأسه اقای خویی میگوید فاذا رفع راسه را همین ظاهرش معنا میکند یعنی سرش را برداشت. مرحوم همدانی گفته نه. در حال سجده متوجه شد. در حال سجده متوجه شد که این که ما سرمان را گذاشتیم این یک تکه پارچه است سجده ما گیر دارد. مرحوم همدانی گفته این فاذا رفع یعنی ان رفع. فرموده إن رفع رأسه اگر سرش را بردارد اون وقت اون اشکالات هم برداشته میشود. اگر رفع کند سرش را، در سوال این است اگر سرش را بردارد او را پیدا میکند. اگر سرش را بردارد اون را پیدایش میکند. حالا چکار کند؟ سجده کرده بر یک تکه پارچه ای. اگر سرش را بردارد پیدا میکند اون ما یصح السجود را پیدا میکند. الان چکار کند. حضرت فرموده که اشکال ندارد. سرش را بردارد. فلا شیئ علیه. مادامی که مستوی نشود ما لم یستو تا وقتی مساوی نشود رفع رأسش مانع ندارد.

مرحوم همدانی اون فاذا رفع را إن رفع معنا کرده. التفات هم زمانی است که هنوز سرش را برنداشته. سرش را برنداشته که متعارف هم همین است ادم سرش را میگذارد میبیند مهر زیر پیشانیش نیست. یا چوب نیست. پارچه است. اگر سرش را بردارد میتواند اون ما یصح السجود را پیدا کند. حالا میتواند سرش را بردارد یا نه؟ حضرت فرمود که ما دامی که حد استوا نشود اشکال ندارد سرش را بردارد. مرحوم همدانی میگوید همین که مادامی که استوا نیست این دلالت دارد که رفع واجب نیست. همین نکته ای که ما به اقای خویی اشکال میکردیم این ما لم یستو را چکار میکنید؟ میگوید این دلالت دارد بر این که کمی بردارد که شبیه جر باشد مثلا.

سوال:؟؟؟

جواب: خب برسد چه اشکالی دارد برسد. اقای خویی هم میگوید اشکال ندارد. مدعایش این است. رفع واجب است حتی به حالت چی ها! استوا.

سوال:؟؟؟

جواب: اون روایت را معنا میکند فتوایش چیست. مدعایش چیست. ما میگوییم با مدعای شما جور در نمیاید. میگویم اقای خویی این ما لم یستو را حل نکرده. التفات پیدا نکرده. حالا شما مطالعه کنید.

این فرمایش مرحوم همدانی به نظر ما یک مقداری بهتر از فرمایش اقای خویی است ولی این اذا رفع به معنای إن رفع باشد این هم خلاف ظاهر است. فاذا رفع رأسه وجب سجاده. این معلوم میشود که بعد از رفع رأس وجب سجاده دیگه.

سوال:؟؟؟؟

جواب: همدانی که مشکلی ندارد. همدانی میگوید قریب به همان جر میشود. یک کمی سرش را بردارد. میگوید مساعد اعتبار هم همین است ما هم از اول در ذهنمان همین بود که شریعت این قدر سخت نیست که حتما بکشد. همین که مقداری سرش را برداشت.

سوال:؟؟

جواب: میگویم استوا نباید باشد که مثل یک سجده کامل بشود. یک مقداری.

سوال:؟؟؟

جواب: میگوید مراد از روایت این است دیگه. مقداری.

سوال:؟؟؟

جواب: اونها را جواب نداده درست است. اون هم همین طور گفته. فاذا رفع..... یعنی إن رفع رأسه. این هم خلاف ظاهر است.

اضطراب داشتن متن

بهتر همانی است که صاحب جواهر گفته این مضمون این روایت اضطراب دارد هر جایش را درست کنی یک جای دیگرش خراب میشود نمیشود ما این روایت را درست کنیم. خصوصا که اگر درست هم بشود نمیشود بهش استدلال کنیم. یک بحث طلبه ای داشت. این که نمیشود بهش استدلال کرد اقای صاحب جواهر مرحوم همدانی مرحوم خویی میگوید چون صلات لیل است در مستحبات است. یا لااقلش معلوم نیست که صلات لیل نماز فریضه باشد. محرز نیست که نماز واجب را بگوید. احتمال بدهیم. ظاهر صلات لیل نماز شب است ها! احتمال بدهیم نماز شب، محرز نیست که این روایت واجب را بگوید و استدلال به آن تمام نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: حاج شیخ عبد الکریم نگاه کردم همین حرف همدانی میگوید اون هم گیر دارد.

روشن شدن تکلیف با مقتضای قواعد

مهم قاعده است. باید قاعده را ببینیم چیست. مقتضای قاعده چیست؟ مرحوم اقای حکیم و مرحوم اقای خویی منتها مرحوم اقای خویی بعد از این که اون حرفهایش را میگوید بعد تلخیص میکند. مثل تلخیصهای ما معمولا انجام میدهد دیدم اینجا تلخیص کرده و فروض مساله را بیان کرده. در اون تلخیص نکته مساله را بیان میکند. نکته مساله این است علی القاعده چیست. باید ببینیم این علی ما یصح السجود این چیست. آیا این شرط سجده است. یا واجب دیگری است. یا شرط صلات است مثلا؟

این که در ذهن بعضی بیاید نه یک چهارمی هم دارد شرط مسجد. نه شرط سجده. نه واجب مستقل در حال سجده. و نه هم شرط نماز. شرط مسجد نماز. و شاهدش این است که این یصح السجود را در یک جای دیگری بحث کردند. در مکان مصلی بحث کردند. این ربطی به افعال صلات ندارد. نه این توهم باطل است. شرط مسجد خود مسجد قید برای سجود است. سجود بر ارض یا کل شیئ. مسجد خودش که یک واجب دیگری نیست. مسجد قید اون سجده است. سجده بکند بر چی، میشود مسجد. میشود قید سجود. شیئی وراء این سه تا نیست.

حالا کدام یک از این سه تا؟ اگر قید سجده باشد خب اختلاف بین اقای خویی و اقای حکیم ظاهر میشود. قید سجده است. خب وقتی قید سجده شد، ماموربه را نیاورده. ماموربه سجود علی ما یصح السجود. علی الارض مثلا. ماموربه را نیاورده. باید بیاورد. خب چطور بیاورد؟ مرحوم اقای حکیم نه مرحوم؛ مشهور، ادعای اجماع شده، میگویند بالجر. جر میکند ماموربه حاصل میشود. مرحوم اقای خویی میگوید چون این جر وضع بقائی است فایده ای ندارد، پس این باید رفع بکند. هم اقای حکیم و هم اقای خویی در این که ما یصح السجود قید سجده است شرط سجده است اتفاق دارند. منتها اون علی القاعده میگوید جر و این علی القاعده میگوید رفع. این بنا بر این که قید سجده باشد.

و اما اگر واجب دیگری باشد. یا واجب نماز باشد. علی یصح السجود منتها در حال سجده، واجبی است در حال سجده، به نظرم مرحوم اقای خویی خوب بیانش نکرده. اقای حکیم بهتر بیان کرده. اگر واجب دیگری باشد در حال سجده. مثل ذکر که واجب دیگری است در حال سجده. باید بگوییم این نمازش صحیح است جر هم نمیخواهد دیگه. چرا؟ شما اگر در حال سجده ذکر را یادت برود. بلند شوی موضعت گذشت. نمازت صحیح است. حالا سجده محقق شده. اون حرف صاحب جواهر را رهایش کنید ها! سجده محقق شده واجبی که سجده شما است انجام دادید امر به سجده ساقط شده، یک واجب دیگری در این حال که علی ما یصح السجود اون فوت شده و این قابل تدارک نیست. هر فعلی که عن غفلة عن نسیان عن جهل، در نماز فوت شد و اون قابل تدارک نبود الا به اعاده، لا تعاد میگوید اعاده لازم نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: بابا اون جر مال قید سجده است. سجده هنوز واجب شما محقق نشده مثل اقای حکیم مشهور میگویند جر بکن که واجب محقق بشود. اما اگر گفتید قید نیست، سرش را گذاشت روی پلاستیک. تا سرش را گذاشت امر به سجده ساقط شد چون سجده گذاشتید. سجده دیگه ناقص نیست.

سوال:؟؟

جواب: امکان تدارک ندارد. امر به سجده واجب ساقط شد.

سوال:؟؟

جواب: به مجرد صرف الوجود سجده. به مجرد تحقق صرف الوجود سجده امرش ساقط شد.

سوال:؟؟؟

جواب: واجب دیگری است نه فرد اون است. سجده قبل هم که محقق شد.

سوال:؟؟

جواب: سجده اول. اشکال ندارد. جر، گفتیم علی القاعده است. جر ابقاء سجده اول است.

سوال:؟؟؟

جواب: محل اون واجب دیگر حال سجده است. سجده بر ما یصح السجود حال سجده باید باشد. سجده که محقق شد اون "بر" محقق نشده. تحقق سجده بر ما یصح السجود در.

سوال:؟؟؟؟

جواب: سجده یعنی وقتی که سجده حادث شد فرقش باز ذکر همین است. وقتی سجده هست سجده که امد باید بر چیزی باشد که یصح السجود.

سوال:؟؟؟

جواب: میگویم سجده کردید بر ما لا یصح، جبهه شما بر او واقع شد امر او ساقط شد. به یک آن ساقط شد امرش. آن دوم ندارد.

سوال:؟؟

جواب: اون ادامه اش مستحب است. مهم نیست اونها.

سوال:؟؟

جواب: اون ادامه سجده است اشکالی ندارد. میگویم اون واجب ما آن است. آنی که سجده شما روی مهر قرار بگیرد. اون باید ما یصح السجود باشد. باید آنی که وضع حادث میشود تحقق پیدا میکند بر ما یصح باشد. اون آن هم بر ما یصح نبود.

ملاحظه کنید. مرحوم اقای حکیم این جور تقریب کرده که اگر واجب باشد حکم میشود به صحت صلات چون تدارک این امکان ندارد و فرموده که نمازش صحیح است جر هم نیاز ندارد. منتها حیث این که این قید سجده است و امر سجده هنوز، مهم این سقوط است، هنوز ساقط نشده با جر امر سجده را شما ساقط میکنید.

سوال؟؟؟

جواب: بابا قیدش محقق نشده مقید محقق نیست. اون ذات است. ذات سجده محقق است و لو این واجب دیگر محقق نشده باشد. اما اگر باشد واجب محقق نشده. وقتی که واجب محقق نشده بالجر محققش میکنی. امرش ساقط نشده. اما در فرض دوم امرش ساقط شده و در این صورت مجالی برای لا تعاد نیست.

مرحوم خویی در تلخیصش همین طور گفته و گفته دو مبنا است ولی گفته که یک مبنا این است که قید سجده باشد همین که اقای حکیم میگوید. سجده و ماموربه را نیاورد. اقای حکیم جری است اقای خویی هم رفعی است. اون عدل دوم را خوب بیان نکرده به  ذهن ما. اون عدل دوم را گفته اگر قید مسجد باشد. قید مسجد باشد دیگه حدوث و بقاء در آن، مسجد دیگه حدوث و بقا ندارد. فعل است که حدوث و بقا دارد. گفته اگر قید مسجد باشد، شاگرد؟؟؟؟ استاد بله این جور بیان کرده که قید سجده باشد. روی مبنای خودش. میگوید سجده ماموربه انجام نشده باید رفع کند از سر نو. و اما اگر قید مسجد باشد. گفته قید مسجد حدوث و بقا ندارد دیگه. وقتی حدوث و بقاء ندارد باید جر کند. شرط مسجد است میگوید. میگوید شرط مسجد است وقتی شرط مسجد شد حدوث و بقاء. اصلا گیرش در حدوث و بقا است میگوید. حدوث و بقا در آن مجال ندارد خب حالا جرش بکند خیلی مفهوم نمیشود کلامش! شرط مسجد باشد، شرط مسجد برمیگردد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: شرط مسجد باشد مسجد، اون مهمتر بوده که واجب دیگری باشد. اون را نیاورده.

واجب دیگری باشد که اقای حکیم اورده اون به ذهن نزدیک تر است. شرط مسجد بابا مسجد بما هو مسجد که نیست. مسجدی که دنباله سجود است. سجده بر مسجد. شرط مسجد هم بشود میشود قید سجود. شرط مسجد که ایشان اورده و نتیجه گرفته جر را، مفهوم نمیشود. یک چیزی داشته باشیم به نام شرط مسجد. بابا شرط مسجدی که قید سجود است پس این بر میگردد به سجود بر مسجد کذایی. دوباره میشود قید سجده. حالا مهم نیست معلوم است.

پس این جور میگوییم حالا.

سوال:؟؟؟

جواب: اون مال جایی است که جر امکان ندارد. بحث بعدی است.

حالا جمع بندیش بکنیم. اگر شرط سجده باشد همه میگویند که این مجزی نیست. منتها اصاله الجری هما میگویند جر. اصاله الرفعی ها مثل اقای خویی میگویند رفع. و اگر واجب دیگری باشد مقارن حدوث سجده که اقای حکیم اورده جر و رفع واجب نیست. نماز صحیح است بلا جر و لا رفع. چون امکان تدارکش نیست. و اگر شرط مسجد باشد که بتوانیم تصویر بکنیم یک شق ثالثی، شرط مسجد باشد که حدوث و بقا راه ندارد خب سرش را گذاشته روی مسجدی که اون مسجدیتش برای ما یصح، و لو بقاءً خب بقاءً ممکن است همین که در ذهن شما هم بود. شرط سجده که نیست که حدوث لازم باشد. شرط مسجد است و مسجد حدوث و بقا ندارد و بقائی هم درست است و بر این بقائی الان قدرت دارد به جر. فیجب الجر.

سوال:؟؟؟

جواب: اقای خویی شرط مسجد را میگوید میتواند الان بیاورد. شرط مسجد است.

سوال:؟؟؟

جواب: این یک واجب دیگری است شرط مسجد است. ربطی به اون ندارد دیگه. مسجد ولو بقاءً میگوید دیگه.

اگر شرط مسجد باشد حدوثا و بقاءً جر واجب است. هذا تمام الکلام در فرع اول که امکان جر بود و اما فرع ثانی و ان لم یمکن الجر چه باید کرد که اون بحث باز دقیقی دارد ملاحظه بفرمایید تا فردا بحث میکنیم.