درس خارج فقه جلسه 57 تاریخ:17/9/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
مستحبات سجود
عدم وجود دلیل محکم بر استیعاب جمیع مساجد
یک کلمهای از مسئلهی قبل باقی مانده بود که حق با رفقا بود. مرحوم سید فرموده استیعاب الجبهه علی ما یصح السجود علیه، بل استیعاب جمیع المساجد. اینها دلیل محکمی جمیع المساجد ندارد. درست است. اون که هست فقط در ید بود که صحیحه زراره بود، اون تمام بود و اما اینکه باید سر زانوهاش استیعاب پیدا بکند و مثلاً اون رجلش هم باید همه اون سبابه رو زمین باشد، اینها روایت ندارد. درست است. حق با رفقا است. دیگه مرحوم سید که فرموده بلکه جمیع، الغاء خصوصیت کرده. گفته فرقی نمیکند. بگذریم.
مستحب پنجم: الارغام بالانف علی ما یصح السجود علیه
مسئله فعلی، الخامس: الارغام بالانف علی ما یصح السجود علیه. بینیش هم جایی بگذارد، این مستحب است، که یصح السجود علیه باشد. همین هایی که الان مهرههای بزرگی که میگذارند، پیشانیش روی تراب است، انفش هم رو تراب است. یا نه یه مهر کوچولو میگذارند برای انفشان، برای پیشانیشون یک مهر بزرگی. اینها عمل به این مستحب میکنند.
در مقابل اینکه نه یک مهر نه خیلی بزرگی بگذارند که فقط پیشانیشان بگیرد و انفشون بیاد روی مثلاً جانماز. اینها به این مستحب عمل نکردند.
مرحوم سید میفرماید الخامس الارغام بالانف علی ما یصح السجود علیه.
بررسی اجماع در مساله
از نظر اقوال در مسئله، ادعای اجماع شده است. فقط اونی که هست، کلامی است از مرحوم شیخ صدوق که مُوهِم این است که واجب است. و لکن همونطور که مرحوم آقای حکیم فرموده، نه، این تبعاً للنص، چون در روایت این شکل آمده، شیخ صدوق هم به همان شکل روایت نقل کرده. شاهدش این است که در آداب که هیچ وجوبی ندارد، همین عبارت را اونجا تکرار کرده. این نکته خوبی است. مرحوم آقای حکیم نقل کرده از شیخ صدوق که همین عبارتی را که اینجا آورده که مُوهِم وجوب است، اونجا در آداب آورده که قطعاً وجوب مراد نیست. اگر عبارتش را بخوانید، اون عبارت دوم در آداب همان را تکرارش کرده. شاگرد:؟؟؟؟ استاد: و ترغم بانفک .شاگرد: ان الارغام سنة. من لم یرغم بانفه فی سجوده فلا صلاة له. استاد: فلا صلاة له را همونجا آورده که ظاهرش لزومی است. در حالی که اینها را در آداب هم آورده. نه، شیخ صدوق هم مخالف در، نکته خوبی رو آقای حکیم اشاره کرده، مخالف در مسئله نیست. چون در روایت این بوده، همون نص روایت را آورده که دأبش هم همین است. شیخ صدوق در مقام افتاء تا بتواند همون نص روایت را میاورد، به همان فتوا میدهد، دیگه هر کس هر چی فهمید.
مخالف در مسئله نیست. در متأخرین مرحوم صاحب حدائق آمده گیر کرده و مثلاً میگوید نه، ارغام به انف واجب است مثلاً. اون هم هیچ بحث خواهیم کرد حالا.
سوال: این بحث آداب، واجبات هم ذکر کرده.
جواب: نه، آداب است، آداب رکوع رو آورده. نه، خود رکوع را. آداب رکوع رو آورده. یک بار دیگه. اینها مستحبات است دیگه. واجبات نیست اونجا، آداب است. خب، حالا مهم نیست.
همینطور که آقای حکیم هم فرموده، ظاهراً تسالم بر این است که ارغام به انف مستحب است. حالا ما باید ادله رو نگاه کنیم.
از نظر اجماع، مثل آقای خویی میگوید این اجماعها قیمتی ندارد، به خاطر اینکه اینها مدرکی هستند. مهم روایات باب است که باید ملاحظه کنیم. روایات باب بعضاً ظهور در استحباب دارد، بعضاً هم ظهور در وجوب دارد. حالا روایات را بخوانیم ببینیم که چهجور است.
بررسی استفاده وجوب از بعض روایات
مستند کسانی که قائل به وجوب هستند، دو تا روایت است که ظاهرش وجوب است. یکی موثقه عمار است. عن جعفر عن ابیه قال علیهم السلام قال: قال علی علیه الصلاة و السلام: لا تجزی صلاة لا یصیب الانف ما یصیب الجبین. لا تجزی صلاة، اصلاً به درد نمیخورد، مجزی نیست. این ظاهرش لزوم است دیگه. این یک روایت.
یک روایت هم ایشون تأیید کرد گفته یؤیدها مرسله عبدالله بن مغیره. تعبیر کرده از این روایت به مرسله. روایت این است. باب چهار ابواب السجود، روایت هفتم. محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن عبدالله بن المغیره، همه جلیل عن جلیل هستند. عمّن سمع ابا عبدالله. آیا این حکم به ارسالش میشود؟ میگوید سمع، یکی شنیده که قال ابو عبدالله علیه الصلاة و السلام. یا نه، داره شهادت میدهد عمن سمع ابا عبدالله.
سوال: یعنی شنیده از اباعبدالله؟
جواب: نه، مثل سمعت خودش است. آره.
سوال:عمن قال سمعت عن ابی عبدالله.
جواب: عمن سمع بالاتر از این است که عمن قال سمعت عن ابی عبدالله.
سوال: یعنی شنیده از اون کسی که شنیده.
جواب: خب حالا مهم نیست. اینها چیزای مهمی نیست.
مرحوم آقای حکیم این را معتبره میداند. آقای خویی میگوید نه، این مرسله است. حالا همون یک روایت کافی است، روایت عمار. حالا اگر کسی این روایت رو هم قبول کرد، میشود دو تا روایت. عمن سمع ابا عبدالله علیه الصلاة و السلام یقول: لا صلاة لمن لا یصب، لم یصب انفه ما یصیب جبینه. نمازش نماز نیست مگر اینکه انفش را به همون جایی که جبههاش را میچسباند، بچسباند، اصابت کنه.
سوال:؟؟؟
جواب: نه، بعید نیست اینها حکم صحیحه رو داشت است. خب مهم نیست حالا. یک روایت هم کافی است. حالا دو تا روایت باشد یا یک روایت مهم نیست.
ظاهر اینها، ما اینجور داریم بحث میکنیم که آیا ارغام به انف علی ما یصح السجود علیه لازم است یا نه؟ میگوییم که اما المقتضی، مقتضی برای وجوب یک روایت یا دو تا روایت است که مقتضی برای وجوب است. ببینیم این مقتضی مانع دارد یا مانع ندارد. دلیل بر وجوب لوجود المقتضی و مثلاً فقد المانع.
استفاده استحباب از بعض روایات و بررسی کلام مرحوم خویی
خب حالا این عرضم به خدمت شما، در مقابل این یک روایت یا دو روایت، ما روایاتی داریم که ظاهر اونها این است که این ارغام انف واجب نیست. عمدهی روایات، روایتی که سندش تمام است و میشود، یعنی میشود سندش را تمام کرد، همان روایت اولی این باب است. اینکه صاحب وسائل هم این را اول میاورد، معلوم میشود سند را تمام میداند. محمد بن الحسن، شیخ طوسی، باسناده عن احمد بن محمد بن عیسی، سندش تمام است به احمد بن محمد بن عیسی، عن ابی عبدالله البرقی از اجلاء بزرگان، عن محمد بن حالا مصادف یا مضارب، فرق نمیکند. قال سمعت ابا عبدالله علیه الصلاة و السلام یقول: انما السجود علی الجبهة و لیس علی الانف سجود. سجده فقط بر جبهه است. و لیس علی الانف سجود. اون سجود واجب بر انف نیست.
دلالتش تمام است بر اینکه بر انف نیست. این را بگذاریم کنار اون دو تا روایت، اونها رو حمل میکنیم بر استحباب. عیبی هم ندارد. لا صلاة لجار المسجد الا فی المسجد. اینجور عبارتها در مستحبات اکیده هم آمده. اون که حضرت فرمود و لا تجزی صلاة، صلاة لا یصیب الانف ما یصیب الجبین، لا تجزی یعنی اون اجزاء کامل.
سوال:؟؟؟
جواب: نه، اینا مثل لا صلاة لجار المسجد الا فی المسجد است. این اجزاء مراحلی دارد. یک بار دیگه هم بحث کردیم، اجزاء در روایات مراتب دارد.
سوال:؟؟؟
استاد: نه، ظاهر لا تجزی صلاة لا یصیب الانف ما یصیب الجبین، میخواد همین اصابه انف را تأکید بکند، نه جبین را.
سوال:؟؟؟
استاد: ولی این روایت در صدد رد اونها باشه، انصافش این است مشکل است. لا تجزی صلاة لا یصیب الانف ما یصیب الجبین. میخواهد مقارنت را...
این روایت از نظر سندی مشکلی ندارد علی المبنا. مرحوم آقای خویی محمد بن مضارب را از راه کامل الزیاره درست میکند که بعدها عدول کرده است. این محمد بن مضارب یا مصادف این مشایخ بلاواسطهی مرحوم ابن قولویه نیست. این حالا معلِّق اینجا ظاهراً تعلیقه نزده است. باید تعلیقه میزد که این خلاف اونی است که فعلاً رجوع کرده است و اما ما میگوییم نه، محمد بن مصادف یا مضارب مشکلی ندارد به خاطر اینکه روایت اجلاء دارد. هم کثرت روایت دارد، هم روایات، روایت اجلاء را دارد. ملاحظه کنید کلام آقای خویی را در معجم، روایات اجلاء را ازش نقل کرده. این علی المبنا سند این روایت تمام است.
فرق است بین جبهه و انف. انما السجود علی الجبهة و لیس علی الانف سجود. این یک روایت که بله، خلاف اون دو تا روایت است. جمع بین این روایت و اون روایت هم به حمل بر به اصطلاح استحباب است.
آقای خویی اینجا به نظرم چی کرده، در این روایت را که آورده، میگوید لکن السند ضعیف عند القوم. خب عند القوم ضعیف است، شما که قبول داری باید! آن وقت در آخر هم که آورده است، باز همین روایت را شاهد آورده بر حرف خودش و گفته که نه، ارغام انف واجب نیست. ابتدایش میگوید بر مسلک قوم ضعیف است. نه، بر مسلک قوم هم که ایشون ادعا کرده ضعف دارد، نه، قوم مختلف هستند. خیلی از قوم میگویند این کثرت روایت، روایات اجلاء کفایت میکند. لکن السند ضعیف عند القوم، عند القومی که مبنایشان با ما یکی است. الا عند القوم کجا سندش ضعیف است؟
سوال:؟؟؟
جواب: شانزده تا روایت داره. نه، روایات اجلاء داره اصلاً.
سوال:؟؟؟؟
استاد: روایات اجلاء رو هم دارد.
سوال:؟؟؟
استاد: عیب ندارد ولی اجلاء ازش روایت کردند.
بابا خیلی از علما کافی میدانند که فقط کافی نقل بکند. نه اینکه یک چند نفر. قائلین به اعتبار سند که ایشون میگوید قوم معتبر نمیدانند، خلاف است. اکثر قوم اینجور سندها رو معتبر میدانند. یکی میگوید چون در کافی است، یکی میگوید اصحاب اجماع ازش روایت دارد، یکیش میگوید اجلاء روایت دارد، به مبانی مختلفه این روایت رو تصحیح سندی میکنند که میگوید عند القوم ضعیف سندش، نه .خب.
بعد عرضم به خدمت شما، مرحوم آقای خویی فرمود که این تمام.
وجه دیگر برای عدم وجوب و بررسی آن
این روایت و وجه سومی که آورده للروایات المتقدمة المتضمنة روایاتی که میگوید ان السجود علی سبعة اعظم و انها الفرض و ان الارغام بالانف سنة.
وجه سوم بر اینکه واجب نیست، اون روایات خواندیم سابق. ان السجود علی سبعة اعظم و انه الفرض و ان الارغام بالانف سنة. مرحوم آقای خویی جواب داده از این وجه، گفته نه، این دلالت ندارد. چون ان الارغام بالانف سنة در مقابل فرض است که ما فرض الله. اونها ما فرض الله، ان المساجد لله، آیه قرآن است. ارغام بالانف سنة در مقابل اینکه فریضه نیست، نه که سنة یعنی مستحب است. نه بابا، سنت در روایات زیادی آمده، ان القیام سنة، تشهد سنة، در همان حدیث صحیحه زراره، سنت را بر واجبات اطلاق کرده است. سنت در مقابل ما فرض الله، نه که سنت یعنی مستحب.
اینجور جواب داده است. و لکن در ذهن ما این است که نه روشن نیست. سنت هم سنت به اصطلاح اطلاق شده در مقابل فرض، ما فرض الله، و هم سنت اطلاق شده بر سنن النبی، یعنی مستحبات.
اینکه ایشان ادعا دارد ان السنة فی لسان الاخبار غیر ظاهرة فی الاستحباب سیما اذا قوبلت بالفرض. اینجا با فرض مقابله شده است. و انها الفرض و ان الارغام بالانف سنة. فان المراد بها اینجا ما سن النبی در مقابل ما فرضه الله است فی کتابه. و قد راست هم میگوید، اطلقت السنة علی بعض الواجبات فی لسان الروایات کقوله القراءة سنة و التشهد سنة الی آخره.
اشکال ایشان بر دلالت این روایت این است که سنت در مقابل فرض است، استحباب را دلالت ندارد. و لکن ما در ذهنمان این است که نگاهش بکنید این را. درست است سنت در مقابل ما فرض الله این هم آمده، به معنای واجب هم آمده، این درست است. ولی در ذهنم این است که تعبیر شایع را نگاه کنید. تعبیر شایع در سنت که در روایات آمده، به همین معنای استحباب است.
سوال:؟؟؟؟
جواب نگاهش بکنید، به نظرم همینجوری است.
و ان الارغام بالانف، اگر این حرفها نبود، این حرفهای آقای خویی نبود، ما همینطور میفهمیدیم که بله، سبعة اعظم انها الفرض و ان الارغام بالانف سنة. سنت یعنی سنت پیغمبر، مستحب است، ما سنّ النبی، الزامی در آن نیست.
ادعای ما این است که متفاهم عرفی از سنت در روایات، نگاهش بکنید، در روایات سنن النبی خیلی زیاد است و به همین معنا هستند، به معنای غیر واجب هستند. خب این علی المبنا دیگه. ایشان ادعا دارد که اینجا سنت ظهور در استحباب ندارد، خصوصاً در مقابل فرض است. ما میگوییم نه، کلاً سنت تو روایات همینجوری است. اون یک قرینه زائده میخواهد.
سوال:؟؟؟
استاد: نه اون که درست است، ظهور، ما دنبال ظهوریم.
وجه چهارم برای عدم وجود نصوص بین قصاص الشعر الی طرف الانف و بررسی آن
خب و رابعاً النصوص المتضمنة، اینها رو آقای حکیم هم آورده اگر ملاحظه کنید، همهی همین وجوه رو آقای حکیم هم آورده، بعد یک جواب اجمالی داده، مرحوم آقای خویی همان جوابای اجمالی را بازش کرده.
و رابعاً وجه چهارم، النصوص المتضمنة ان بین قصاص الشعر الی طرف الانف، بعضی روایات داشت، او الی الحاجب مسجد و ان ایّ ذلک اصبت به الارض اجزاک. کسی بگوید این هم نفی میکند، سجود به انف را نفی میکند دیگه. فقط بین قصاص الشعر الی طرف الانف.
و لکن نه، این هم انصافاً درست گفته مرحوم آقای خویی، اینها دلالتی ندارد. اینها در مقام تحدید جبهه است که چه مقدار است. اون را دارد تحدید میکند که ما بین قصاص الشعر الی طرف الانف. اما خود انف چیه داستانش؟ ساکت است. این نفی سجده از خود انف نمیکند. فقط اثبات میکند حدود مسجد را. این درست فرموده.
بعد گفته فالانصاف ان شیئاً من هذه الوجوه لا یصلح سنداً للاستحباب فیبقی موثق سلیم، بعد خودش آمده جواب داده.
سوال:؟؟؟؟
جواب: خب کدام روایت است. ما بین قصاص الشعر الی طرف الانف مسجد؟
سوال:؟؟؟
جواب:همه اش که نیست. ببین اون محدوده را بیان میکند که.
سوال:؟؟؟
جواب: ما که باید یک جوری باشد که صلاحیت معارضه داشته باشد ها! انصافش این است که این قدر زور ندارد.
سوال:؟؟
جواب: چون همه این را میخواهد بیان کند میگوید از قصاص شعر تا حاجبین.
سوال:؟؟؟
جواب: مال جبهه است اون.
سوال:؟؟؟
جواب: روایت چیست؟ مهم این ایّ است که هر جایش اصابت کرد کافی است اون بابا خواسته باشد این جوری تا اینجا بگوید ایّ نداشت. نه. دلالت ندارد.
حالا ببینیم فرمایش ایشان چیست. ایشان دو تا جواب داده از استدلال به این روایات، بعد هم التفات پیدا کرده به همان روایتی که خودش گفت، گفت اون هم اضافه کرده، گفته اون روایت اولی هم دلالت بر این دارد که واجب نیست. بحث نسبتاً مهمی است؛ مهم به این لحاظ که بعضیها از اهل عصر این شبهه را دارند که انف هم بایستی روی ما یصح السجود باشد. احتیاط میکنند یا عملاً خودشان انجام میدهند، اون یک بحث دیگری. حالا مهم نیست.
مرحوم آقای خویی دو تا جواب داده از این استدلال و به علاوه اون روایت میشود سه تا جواب. جواب اولی که داده، میگوید که اصل اون دلالت اون روایت بر اینکه لازم است انف انسان روی زمین قرار بگیرد، بر ما یصح السجود علیه قرار بگیرد، معلوم است تلاش کرده ها! فکر کرده، گفته نه، این دلالتی ندارد. اون روایت انف میگوید که همونجا که جبینت را میگذاری، انف را بگذار. ندارد که انف روی ما یصح السجود علیه باشد. جواب اول ایشان این است. اون روایت اولی که خواندیم، اینجور بود: لا تجزی صلاة، یا لا تجزا صلاة لا یصیب الانف ما یصیب الجبین. باید انف به همان جایی اصابت کند که جبین اصابت کرده. این دلالت ندارد که انف هم باید روی ما یصح السجود باشد. این دلالت دارد که انف باید موازی همان جبین روی همونی که جبین قرار گرفته.
سوال:؟؟
جواب: حتی اگر جبین روی یک مهر قرار گرفته انف روی یک مهر دیگر این روایت نمیگیردش.
سوال:؟؟؟
جواب: باید همان باشد. همان یعنی همانِ حقیقی که معنا ندارد یعنی ادامه همان باشد. این روایت مثلا میگوید باید یک مهر بزرگی باشد که جبهه ات که اول قرار گرفته انف هم بعد آن. این را میگوید لازم است این هم کسی قائل به این تضییق نشده.
سوال:؟؟؟
جواب: بله. انصافش این است که تلاش کرده، یک تلاشی، تلاشی کرده که جواب بده، یک جوابی اینجوری داده. ولی به ذهن میزند که نه، متفاهم عرفی نیاز به قرینه زائده ندارد. متفاهم عرفی از این روایت که فرموده، روایت این بود، بله، فرمود لا تجزی صلاة لا یصیب الانف ما یصیب الجبین، یعنی همان نوعش، نه که چیه، همان عین همان. یعنی جبین را بر چه چیزی گذاشتی که ایشان میگوید نوع مئونه زائده میخواهد. صنف مئونه زاده میخواهد. در ذهن ما این است که نه.
سوال:؟؟؟
جواب: نه استخدام نیست دیگه. بابا اگر روایت آمد گفت که انفت را بر همان چیزی بگذار که جبهه ات میگذاری، یعنی از نوع، یعنی یک جنس باشند. نه که عین همان، عین او که اصلاً امکان ندارد، چون اونجایی که جبهه قرار میگیرد که انف نمیتواند قرار بگیرد.
سوال:؟؟؟
استاد: میخواهد یعنی این روایت احتمالش هست میخواهد فقط بگوید یک تراب واحدی! اصلاً احتمالش نیست. نه، قطعاً این روایت میخواهد بگوید که موضع انفت همان موضع جبههات باشد، با هم سیان باشند.
این جواب اولی که گفته است ناتمام است. مهم جواب دوم است که بارها این جواب دوم را ایشان تکرار کرده و میگفته که ما ادله مان اربعه نیست، ادلهمان خمس است. یکی از ادله ما لو کان لبان. نماز محل ابتلاء، این همه مؤمنین اهل نماز هستند، اهل مسئلهاند، اگر که وضع انف بر ما یصح السجود امر لازمی بود، قطعاً لشاع و ذاع. در حالی که خلافش شایع است. این همه علما میگویند واجب نیست، این همه فقها میگویند واجب نیست، در میان مؤمنین و مصلین همین عدم وجوب رایج است. پس این دلیل بر این است که نه، گذاشتن بینی بر اونجا که جبهه را میگذاری، لزومی ندارد، وجوبی ندارد. مضافاً که روایت اولی هم بود. مضافاً به اون روایت اولی، ثالثاً ان محمد بن مصادف و ان ضعّفه ابن الغضائری، تضعیف ابن غضائری ثابت نیست، چون وثّقه فی موضع آخر، تعارض دارد تضعیفش.
گفته که تمامش بکنم، بله، و علی ای حال لا یمکن تعویل لا علی تضعیفه و لا علی توثیقه لا لقطع فی فی نفسه فانه من الثقات و من مشایخ النجاسی و قد اعتمد، بل لان الکتاب، مهم این است، از مشایخ نجاشی بوده و نجاشی خیلی جاها ازش تبعیت کرده. خیلی از تضعیفات نجاشی مستندش تضعیفات استادش هست. بله. حالا که در اینجا کارش نمیشود کرد، بله.
اونها رو که گفته، تا اینجا رسیده که بله، کلاً کتاب، نمیدانم حالا داستانش چی بوده که فرزندانش کتابها رو فروختند یا کتابها رو پاره، جنس در کتاباش میکردند. میشود دیگه. هست در حق بعضی علما، در بعضی از روات هست که ورثه آنها با این کتابها به عنوان کتاب علمی برخورد نکردند. دادند به بقالها، چقالها یا خودشون جنس در اون کاغذها گذاشتند و دادند دست مشتری. این هم یکی از اوناست. یکی از آنهایی که شانسی نداشته از فرزند، ایشون است. خب این که هیچ، حالا ببینیم خودمان، میگوید و حیث ان الرجل محمد بن مصادف او مضارب موجود فی اسانید کامل الزیارات فیحکم بوثاقته لسلامته عن المعارض و علیه فالروایة، خب بود میگفت مصححة، کما ان الدلالة ظاهرة.
این را اون وقت آورده گفته والخدش فیها کسی مناقشه کند بان غایتها نفی السجود عن الانف و عدم جواز الاقتصار فیه بدلاً عن الجبهة، کسی این را بگه فلا تدل علی نفی الارغام، ساقط. درست گفته. نه، ظاهرش همین است که جبهه واجب است و انف واجب نیست. کالصریح است در این مطلب، اون وقت ادامه اشت که آورده، بله. مضافاً کجا گفته این روایت؟ بله. و علی تقدیر تسلیم فتحصل ان المقتضی لوجوب الارغام قاصر فی حد نفسه.
ما میگوییم نه، اون به اون بیان اول که گفت قاصر فی حد نفسه، نه. و بیان دوم هم فی حد نفسه قاصر نیست. منتها ما به همان لو کان لبان رفع ید میکنیم. فی حد نفسه قاصر، ظهورش تمام است. لقصور موثقة عمار عن افادته و علی تقدیر التسلیم فتحمل علی الاستحباب جمعاً بینها و بین هذه الموثقة الصریحة فی عدم الوجوب. موثقه چرا بیان میکند؟ مگر این اقای محمد بن مصادف عامی بوده؟ فکر نکردم عامی بوده. محمد بن مصادف در کامل الزیاره از او روایت است و عامی نبوده.
حاصل الکلام در اینکه ارغام به انف واجب نیست، وجه عدم وجوبش اولاً میگوییم که دلیل قاصر است. دلیل شما اون یک روایت یا دو روایت است، اونها غایت ظهور است، اون ظهور معارض اقوا دارد.
ثانیاً این ظهور معرض عنه است. ما اعراض را قبول داریم. کسی فتوا بر طبقش نداده است.
ثالثاً دلیل داریم بر، اعراض هم قبول نکنیم، مبنای ایشان، لو کان لبان دلیل بر این است که اینها لزومی نیستند. و از همه بالاتر این است که روایت اولی، روایت مصادف یا مضارب نص در این است یا اظهر در این است که در سجود ارغام لازم نیست و به نصوصیتِ این میایم رفع ید میکنیم از ظهور این یک روایت یا دو روایت.
و اینجور لسانها تو مستحبات و مکروهات خیلی زیاده ها!. لا صلاة لجار المسجد الا فی المسجد. اینجور السنه کسی استیحاش نکند که چطور اینها رو ما میتوانیم؟ نه، وقتی که استحباب شدید است، اینجور السنه رایج است. ما به روایت معتبرهای که از مصادف خواندیم، رفع ید میکنیم. اگر اونها ظهورشان تمام باشد فی حد نفسه، رفع ید میکنیم. در ذهن ما این است که مسئله واضح است، ارغام انف مستحب مؤکد است، لا واجبه. بعد میرسیم به مسئله بعد، ظاهراً وقت تمام شد.