درس خارج فقه جلسه 3 تاریخ:17/6/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
دو نکته از مساله شانزده
بحث در مساله 16 را دیروز تمام کردیم. دو تا کلمه چون بحث نکته داری بود، دو تا کلمه در اون مساله 16 باقی مانده است.
نکته اول
یک نکته این است که حالا این را گفتیم ولی خب شفاف نگفتیم. ما برای این که نماز را تصحیح کنیم نیاز به اصاله البرائه داریم. شک داریم مقوّم است یا نه باید برائت جاری بکنیم. همان طور که اقای حکیم فرموده. چرا؟ چون اگر برائت جاری نکنیم احتمال مقوّمیت بدهیم این نماز را نمیتوانیم تصحیح کنیم. چون مصححش حدیث لا تعاد است خب لا تعاد یکیش گفته الا من رکوع. شک داریم که این رکوع دارد یا نه. ما باید اول با اصل منقح بکنیم که این مقوم نیست بعد بگوییم پس اصل رکوع را اورده و ما زاد را شک داریم و لا تعاد جاری میکنیم. این را گفته بودیم در ضمن کلمات، شفافترش کردیم.
نکته دوم
نکته دوم که دوباره فکر کردیم این است که این که مرحوم اقای خویی ادعا کرده طمانینه که در اینجا به معنای مکث است همان که سید گفت بمعنی، طمانینه مقوم رکوع است به خاطر صحیحه ازدی که گفت و اذا رکع فلیتمکن ما گفتیم این دلالت بر مقومیت ندارد. یک احتمال جدیدی به ذهن ما رسیده که اون این است که شاید این که میگوید فلیتمکن به خاطر شرط ذکر تمکن است. اصلا شرط رکوع نیست. و اذا رکع فلیتمکن که بعد ذکر را بگوید نه که رکوعش محقق بشود. کما این که اون صحیحه علی بن جعفر که ما هم قبول کردیم دلالتش را بر طمانینه، گفت یجزیک واحده یک تسبیحه کافی است اذا امکنت جبهتک ظاهرش این است که تمکن مال این ذکر است. در اون باب چهار روایت ابن یقطین گفت که و یجزیک واحده اذا امکنت جبهتک فی سجودک. که گفتیم فرقی بین سجود و رکوع نیست. ظاهرش این است که تمکن شرط ذکر است. اصلا ربطی به رکوع ندارد. شاید فلیتمکن هم همان را میگوید دیگه. بعید نیست ظاهر کلمات سید هم همین است. که میگوید ذکر را در حال تمکن. سید هم مثل این که همین طور فهمیده که تمکن شرط ذکر است. اصلا ربطی به رکوع ندارد. این که اقای خویی فرموده همین صحیحه ازدی را ها! فرموده که و اذا رکع فلیتمکن پس این مقوم رکوع است، در ذهن ما خیلی دور از ابادی است. همان که اقای حکیم فرموده اینها هیچ دلالتی ندارد بر شرطیت رکوع. شرطیت رکوع طمانینه است و دلیلش هم اجماع است و هیچ دلالتی ندارد.
خب حالا ادامه این بحث. حالا اگر کسی گفت ظاهرش شرط رکوع است. اگر گفتیم تمکن شرط رکوع است ایا ما دستمان از حدیث لا تعاد کوتاه میشود یا نه؟ اقای حکیم گفت بله. اگر شرط رکوع باشد دیگه لا تعاد مجال ندارد. شاید اینها این جور میخواهند بگویند که لا تعاد الصلاة الا من الرکوع یعنی رکوع ماموربه. ظاهرش این است، نه هر رکوعی. رکوع ماموربه. نه ذات رکوع. رکوع ماموربه. اگر صحیحه ازدی یا هر دلیلی قائم شد که شرط رکوع تمکن است پس رکوع ماموربه میشود رکوع مع التمکن. حالا مقوم نه. شد رکوع مع التمکن. تا گفتیم واجب ما رکوع مع التمکن است مجالی برای حدیث لا تعاد نمیماند چون لا تعاد الصلاة الا من الرکوع یعنی رکوع ماموربه دیگه. رکوع ماموربه هم رکوع با تمکن بوده که این اقا فاقد است.
شاید در ذهن مبارک اقای حکیم این بوده. دنبال مقومیت نرفته. گفته اگر ما دلیلی داشتیم مطلق که شرط رکوع تمکن است و لو در حال نسیان حدیث لا تعاد مجال ندارد. شاید از این باب است.
و لکن در ذهن ما این است که نه. لا تعاد الصلاة الا من الرکوع ذات رکوع را بیان میکند. و لو شرطش هم نداشته باشد. و لو ماموربه. در ذاتش هم ماموربه هم هست ها! ماموربه مستقل نباشد. ضمنی باشد. لا تعاد الصلاة الا من الرکوع ذات رکوع است نه رکوع ماموربه.
اولا. ظاهر اولیه هر خطابی ذات اون فعل است. قید ماموربه از کجا اوردی! ثانیا شما بگو نه. شارعی که میگوید واجب من رکوع با طمانینه است بعد که میگوید لا تعاد... انصراف دارد به همان رکوعی که من گفتم. اگر هم قبول کنیم رکوع ماموربه، میگوییم اینجا ما یک قرینه ای داریم که مراد از رکوع ذات رکوع است. نه رکوع ماموربه. و اون قرینه این است که ذیل حدیث لا تعاد گفته که و السنه لا تنقض الفریضه. من که گفتم الا رکوع از این باب است که رکوع فریضه است. سنت را ترک کنی رکوع به صحت خودش باقی است. سجود فریضه است. که در اون روایت هم حضرت فرمود ایا رکوع و سجود کرده یا نه. او مهم است. نکته ی این که من گفتم لا تعاد الصلاة الا من الرکوع نکته اش این است که رکوع فریضه است از جهت فریضه بودن مبطل است و چون این شرط سنت است شرط طمانینه سنت است. و اذا رکع فلیتمکن. چون سنت است میگوییم فقد این شرط مضر به جریان حدیث لا تعاد نیست. لا تعاد الصلاة الا من الرکوع یعنی ذات رکوع. به قرینه ذیلش که از باب فریضه بودن است.
ذات رکوع فریضه است. طمانینه بودنش سنت است. این است که ما میگوییم. اگر شما ثابت کردی که اصلا رکوع شرعی، شاید اقای خویی که رفته سراغ مقوم نکته اش همین است. رکوع شرعی اصلا نمیشود الا به این که طمانینه داشته باشد. حدیث لا تعاد مجال ندارد. اما اگر گفتی نه، شرط رکوع است حدیث لا تعاد مجال دارد.
حاصل الکلام: ما میگوییم که نماز این شخص صحیح است. سهوا طمانینه ندارد. نمازش صحیح است. اولا قصور مقتضی. اصل اون دلیلی که طمانینه را شرط کرده قاصر است. حرف اقای خویی که فرموده و اذا رکع فلیتمکن اطلاق دارد سهوا یا عمدا گفتیم نه. فلیتمکن فرض سهو را نمیگیرد. ثانیا اگر گفتیم که اطلاق دارد چه در حال سهو و چه در حال عمد میگوییم شرط ذکر است نه شرط رکوع باشد. خب شرط ذکر را ما سهو کردیم لا تعاد جاری میشود. ثالثا میگوییم شرط رکوع است. و این ملازمه ندارد که مقوم رکوع است. اگر هم ملازمه داشته باشد مقوم رکوع است، به نحو سنتی مقوم است نه فرضی، باز لا تعاد مجال دارد این است که فرمایش سید که فرمود اگر سهوا طمانینه را ترک کرد نماز محکوم به صحت است حرف تمامی است این تتمه کلام در مساله 16.
مساله 19
رسیده بودیم به مساله 19. مساله 19 تکرار است: يشترط في ذكر الركوع العربية والموالاة و أداء الحروف من مخارجها الطبيعية، مخارج طبیعی عبارت بدی است. قبلا سید گفت از مخارج طبیعی نیاوری ولی صحیح بیاوری کافی است. مخارج طبیعیه نمیخواهیم. این کنایه است. یعنی صحیحاً. مخارج طبیعیه بمعنی اتیانها صحیحا وعدم المخالفة في الحركات الإعرابية والبنائية. خود ماده و اعرابش هم درست مراعات کند. این را فقط میگوییم قد مرّ الکلام فیه. ما در اون اعرابهایش هم گیر داشتیم. قبلا در قرائت گذشت. هر چه در قرائت گفتیم همین جا میاید.
قائلین به این اشتراط تمسک کردند به انصراف. گفته اند وقتی میگوید بگو سبحان الله یعنی صحیح. صحیح وقتی است که موالات، درست ماده را ادا کنی. اعرابش را ادا کنی. ذات کلمه را از جهت موالات. سُب بعد از چند لحظه بگویی حان! مردم این را سبحان نمیدانند. موالات بین حروف خیلی مهم است. قبلا گذشت ما چند موالات داریم.
مساله 20
مساله 20: يجوز في لفظة«ربِّي العظيم» أن يقرأ بإشباع كسر الباء من«ربِّي» وعدم إشباعه. همین جور است مثل این که قرائات متعارفه دو نحوه است. هم با اشباع. اگر همان یاء هم نباشد اشباعش میشود مثل مِن کلّی امر. خود اشباع یاء را را میاورد. اینجا معنای اشباع یعنی با یاء. چون یاء خودش از موارد اشباع نیست. در قران هم هر دو جور استعمال شده. قرائتش شاید یک جور باشد ها! هم ربّ در سیاقت بدون یاء نوشتن و هم با یاء نوشتن. همان که بدون یاء نوشتن میتوانی بگویی ربی. اشباعش بکنی یک یائی در بیاید. اونی هم که یاء دارد میتوانی یائش را بندازی. مقصود سید این است که با یاء و بدون یاء. هر دو صحیح است.
اینهایی که مثل مرحوم اقای حکیم اهل لسان هستند میگویند همین جور است در میان عربها این جور کلمات دو جور ادا میشود. ما اون طور اطلاعی نداریم. بعید نیست همین طور باشد. هم رب هم ربی هر دو درست است. هر دو مصداق ذکر هستند. سبحان رب العالمین ذکر است سبحان ربی العالمین هم ذکر است. تسبیحات کبری بر هر دو منطبق است.
مرحوم اقای خویی گفته ما نمیدانیم اینها را. همان ربی که در روایت امده قدر متیقن است. یائش را بندازی مثلا نمیدانیم درست است یا نه. گفته مشکل است. مثل اقای حکیم میگوید هر دو شایع هستند بعید نیست هر دو تا درست باشد اگر هم شک کردی برائت بگوید منحصر به هیچ کدام نیست.
سوال؟؟؟
جواب: مرحوم اقای خویی که اشکال میکند این را اشکال نمیکند بدون یا با یاء اشکال نمیکند. اون اشباع به قول معروف را اشکال میکند که مراد سید نیست. که یعنی ما کسره باء را اشباع کنیم یک یاء تولید بشود به علاوه این یائی که دارد. این را اشکال دارد. درست میگویید. مرحوم اقای خویی این را در چی نیاورده. جواز الاشباع بمعنای معروف مشکل است ولی در متن گفته مراد سید معنای معروف نیست یعنی با یاء یا بدون یاء. هر دو گیری ندارد.
سوال:؟؟
جواب: همان وقتی که اشباع میکنید میشود یاء دیگه. درست است ولی هر دو قرائت درست است.
مساله 21
این مساله نکته دارد. این که گفتم طمانینه را شرط ذکر قرار داده سید مسألة 21: إذا تحرّك في حال الذكر الواجب بسبب قهري بحيث خرج عن الاستقرار وجب إعادته بخلاف الذكر المندوب.
مساله محل ابتلا است. در مشاهد مشرفه گاهی ادم نماز میخواند شلوغ است در حال رکوع است و تکانش میدهند. تحرَّک.... داشت میگفت سبحان الله حرکتش دادند. بحیث .... حرکت دو جور است گاهی مقداری تکانش میدهند نه. گاهی بردنش. خرج عن الاستقرار.... واجب است اعاده. باید قرارش را ایجاد کند دوباره اون ذکر را اعاده کند. بر خلاف ذکر مستحب.
وجه کلام سید برای وجوب اعاده نمازی که طمانینه نداشته
این استقراری که اینجا میگویند اون مکث رکوعی نیست. این استقرار طمانینه معروف است. تکان خوردن است. در مقابل ثابت ماندن. مرحوم سید فرموده وجب اعاده اون ذکر. چرا؟ وجه کلام سید این است که میگوید که ذکر شرطش طمانینه است و این ذکری را که اورد طمانینه نداشت مصداق واجب نیست و قدرت هم دارد دوباره بیاورد. درست است دوباره اورد اون قبلی زیاده میشود بنا بود که زیاده ذکر لا اقلش سهوا مضر به صحت نباشد. وجب اعادته چون واجب را نیاورده. اعاده کرد مشکلی پیش نمیاید. تدارک کرد هم مشکلی پیش نمیاید. مشکل زیاده است زیاده سهوی لا تعاد الصلاة دارد مشکل که ندارد. این وجه فرمایش سید.
خب باید برگردیم به دلیل طمانینه ذکر. ذکر باید در حال طمانینه باشد. این به چه دلیل؟ ذکر باید در حال طمانینه باشد. معمول این است که طمانینه را فقها بند به اجماع میکنند. میگویند ما دلیل لفظی بر طمانینه نداریم. دلیل وجوب طمانینه اجماع است. خب اگر گفتیم دلیل ما بر طمانینه در حال ذکر اجماع است اجماع دلیل لبی است. دلیل لبی اطلاق ندارد. قدر متیقنش اونجایی است که عن اختیار باشد. این که عن اختیار نبود. شرطیت ندارد. قصور مقتضی. لم تجب اعادته. چرا اعاده کند؟ در حال رکوع است فرض این است ذکر را در حال رکوع اورده بدون استقرار. خب اصلا شرطیت ندارد استقرار. چون شرطیت ندارد پس این ذکرش کافی است مصداق واجب است اعاده اش واجب نیست. اگر دلیل ما بر وجوب طمانینه در حال ذکر اجماع باشد میگوییم لم تجب اعاده ذکر. همین را که گفت کافی است.
و اما اگر گفتیم مثل مرحوم اقای خویی گفتیم طمانینه دلیل لفظی دارد باید ببینیم اون دلیل لفظی اطلاق دارد یا ندارد. مرحوم اقای خویی کما دیگه شایع است در کلماتش ایشان. دلیل شرطیت دلیل جزئیت را میگوید اطلاق دارد. و اذا رکع فلیتمکن میگوید اطلاق دارد. و لو در حال عجز شرطیت دارد. خب شما این شرط را نیاورده ای میتوانی دوباره بیاوری، وجبت اعادته.
اما ما که میگوییم دلیل لفظی اطلاق ندارد فاذا رکع فلیتمکن از اول یعنی کسی که قدرت بر تمکن دارد. این مثل این است که میگوید هر کسی میفهمد یعنی هر کسی که قابلیت فهم دارد. فلیتمکن درست است که ارشاد است ارشاد به شرطیت است ولی در ارشادیات هم ما گفتیم به مقداری که لفظ طلبیه میتواند باشد. به عاجز به کسی که قدرت ندارد نمیتوانیم بگوییم فلیتمکن و لو این که ارشادش میخواهیم بکنیم. این یک مبنای کلی است باید حلش کنیم. ایا خطابات طلبیه که ارشادیه هستند میتوانند اطلاق داشته باشند یا نه؟ لا صلاة الا بطهور گفتیم اشکال ندارد اطلاق دارد چه قدرت داری و چه نداری. اما طلبیه اون خطاباتی که به صورت امر و نهی است ایا میتواند اطلاق داشته باشد فرض عجز را بگیرد یا نه. ما گفتیم اطلاق ندارد. تا گفتیم اطلاق ندارد شک در شرطیت داریم در این حال که مجرای برائت است.
سوال:؟؟
جواب: اون میشود جمله خبریه. میگوید اذا رکع..... وقتی رکوع کرد یعنی در جایی که قدرت داری فلیتمکن. مقارن همان رکوعش نه که فلیتمکن در...
سوال:؟؟؟
جواب: فرض این است که در همان آن ذکر را گفته ها! اینها مدرسه ای است. اگر بگوید شرط ذکر این است که تمکن از طمانینه داشته باشی درست است.
سوال:؟؟؟
جواب: این خبر است. اگر گفت وقتی که رکوع کردی ذکر را در حال تمکن بگو.
خب حالا این دو تا مبنا است که آیا خطابات طلبیه، با اینکه طلب از این امکان ندارد ها! آیا میتواند مطلق باشد یا نه؟ ایشان میگوید مطلق است. خب وقتی مطلق شد وجبت اعادته علی المبنا است.
سوال:؟؟؟
جواب: اینها قبلا گذشته دیگه. ذکر را باید در حال طمانینه بیان بکند قبلا گذشته. این را میاورد که شما باید در حال رکوع طمانینه داشته باشی بعد هم یک خطاب گفته ذکر لازم است یعنی ذکرت در حال رکوع با طمانینه باشد. این قبلا گذشته. ما گفتیم که ما که وجه بهتری اوردیم. میگفتیم گفت و تتمکن فی الاقامه کما تتمکن فی الصلاة ذکر هم جزء صلات است پس در حال ذکر هم باید طمانینه داشته باشی.
حالا علی المبنا دیگه اگر گفتیم دلیل لفظی داریم بر لزوم طمانینه اگر اطلاقش را قبول کردیم وجبت اعادته اما اگر گفتیم اطلاق ندارد نوبت به اصل عمل میرسد ایا در این حال شرط است یا نه برائت میگوید شرط نیست. همین ذکری که گفتی در این حال که قدرت نداشتی در این حال شرط نیست پس اعاده واجب نیست.
فرمایش مرحوم سید که فرموده وجب اعادته مبتنی بر این است که ما دلیل طمانینه را بگوییم لفظی نیست یا اگر لفظی هست اطلاق ندارد.
شق ثالث اگر گفتیم لفظی است و اطلاق دارد کلام سید تمام است. مثل این که مرحوم اقای خویی دو نوع تعلیقه دارد اینجا. طبق متن باید بگوید وجب اعادته. حرف سید را قبول بکند. ولکن در یک تعلیقه گفته علی الاحوط. گیر کرده گفته علی الاحوط. یک تعلیقه دیگری هم دارد مرحوم اقای خویی. گفته واجب نیست.
این نکته اش چیست با این که ایشان قبول دارد. این که در ذهن ما است این است که ممکن است بعد فکر کرده گفته دلیل لفظی قاصر است. باید هم بگوید قاصر است. دلیل لفظی ما صحیحه ازدی است ایشان صحیحه ازدی را حمل کرد بر این که رکوعت باید مکث داشته باشد به ذکر حمل نکرد. ایشان ادعا کرد، ما خلافش را گفتیم، ایشان ادعا کرد فاذا رکع فلیتمکن یعنی رکوعت باید با مکث زیادی باشد. دلیل لفظی نداریم امد با یک التزامی درست کرد که ما اون التزامی را نفهمیدیم. اون مدلول التزامیش گیر کرده که اطلاق دارد یا نه. قبلا فقط گفت مدلول التزامی میگوییم که باید ذکر در حال رکوع باشد و طمانینه داشته باشد. اونها چون لفظ نیست.
لعل بعدش فکر کرده که این صحیحه ازدی همان طور که دو صفحه قبل فرمود فاذا رکع فلیتمکن اصلا ربطی به طمانینه ذکر ندارد. در متن که فرموده در نظر ما دلیل لفظی تمام است، نه، این دلیل لفظی به نظر شما ناتمام است. همان که گفته نمیدانم اگر اولش گفته احوط بعد گفته اظهر، همان درست است. همان اظهر عدم وجوب است. دلیل لفظی بر وجوب طمانینه در حال ذکر ناتمام است.
خب حالا داستان مستحب چه میشود؟ سابق گذشته دیگه. مستحب به عنوان ذکر خاص اون هم گذشت طمانینه لازم دارد یا ندارد. قبلا گذشت. مرحوم اقای خویی اونجا میگفت ذکر خاص با خود نماز فرق نمیکند. به خاطر همین اینجا تعلیق زده. گفته مستحب هم باید. تعلیقه زده یا نه؟ در متن گفته ولی تعلیقه نزده. ملاحظه کنید وقت تمام شده.