فقه ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ جلسه ۱۰۱

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                         جلسه 101                          تاریخ:17/1/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مساله دوم از مسائل تشهد: کیفیت جلوس

کلام مرحوم صاحب حدائق

بحث در مساله دوم بود. ... جلوس فیه بایّ کیفیة کان. خصوصیتی ندارد. و لو اقعاءً باشد. و ان کان الاحوط ترکه ترک اقعاء را مرحوم سید فرمود که احوط ترکش هست. این اختلافی است که در خصوص جلوس اقعائی است. در خصوص جلوس اقعائی مرحوم شیخ صدوق در حال تشهد منع کرده است. صاحب حدائق مطلقا منع کرده است. هم بین السجدتین و هم حال تشهد. اون بعد السجدتین رکعت اولی یا رکعت ثالثه اون مهم نیست. مهم همین دو تا است. بین السجدتین جلوس اقعائی مجزی هست یا نه؟ مرحوم صاحب حدائق گفته نه. جایز نیست. باید بین السجدتین هم جلوسش اقعائی نباشد. در حال تشهد از قدما صدوق هم گفته که باید در حال تشهد اقعائی نباشد.

وجه کلام این بزرگواران استظهار از روایات است. این است که ما باید روایات را ملاحظه کنیم. آیا مقتضای جمع بین روایات همان کلام مشهور است که اقعائی هم مجزی است. چه بین السجدتین و چه حال تشهد. یا نه، مقتضای روایات منع است. حالا منع مطلق یا در خصوص حال تشهد. در دو مقام ما باید بحث بکنیم. منع مطلق، منع در حال تشهد.

اما منع مطلق که صاحب حدائق ادعا کرده است نظرش به روایاتی است که حالت اقعاء را گفته جلوس نیست. و از طرف دیگر هم بین السجدتین جلوس واجب است. در حال تشهد جلوس واجب است. و این روایات میگوید که جلوس نیست. دو تا روایت است که که در این دو روایت حضرت فرمود بله، روایت ابن ادریس است.

محمد بن ادریس فی اخر السرائر نقلاً من کتاب حریز عبد الله ابواب تشهد باب اول عن زراره قال ابو جعفر علیه السلام لا باس بالاقعاء فیما بین السجدتین. و لا ینبغی الاقعاء فی موضع التشهد. انما التشهد فی الجلوس و لیس، این: و لیس المقعی بجالس. مرحوم صاحب حدائق این جمله را گفته که لیس المقعی بجالس.

و همچنین روایت عمرو بن جمیع در باب این روایت سندش ناتمام است، در روایت، میخوانیم حالا این روایت را پیدایش میکنیم اینها میگویند که، روایت عمرو بن جمیع داشت هم که تا اینجا رسید و لا یجوز الاقعاء فی موضع التشهدین. الا من علة لان المقعی لیس بجالس. لان المقعی لیس بجالس مهم این است. انما جلس بعضه علی بعض.

مرحوم صاحب حدائق مد نظرش این دو روایت است و ادعا میکند که این دو روایت میگوید مقعی جالس نیست. شما بین سجدتین و در حال تشهد باید جلوس بکنید. مقعی لیس بجالس. این مقعی را لیس بجالس؟؟؟؟؟؟ نه اون اقعاء کاقعاء الکلب نه. اقعاء در آن دو تفسیر بود. یکی اون تفسیر مشهور که میگفتند اقعاء این است که روی عقبینش بشیند. عقبین اون ته پا را میگویند. روی عقبینش بشیند میگفتند که مثلا ایشان میگوید که این طبق این دو روایت، اما اقعاء به نظر لغویین که عبارت است کاقعاء الکلب مرحوم صاحب حدائق گفته نه اون؟؟؟

خب در مقام؟؟؟ اونها را چکار بکنیم؟ فرموده اون روایاتی هم که گفته اقعاء لاباس به اون حمل بر تقیه میشود. چون که از بعضی از عامه که اونها اقعاء را، دو تا حرف است. اولا اون اقعائی که گفته لاباس به بین سجدتین است. در تشهد ما همین دو تا روایت را داریم هیچ معارضی ندارد. بین السجدتین معارض هست و لکن اون معارض را گفته حمل بر تقیه میکنیم. فرمایش صاحب حدائق این است که اقعاء به معنای اصطلاحی اون جایز نیست. چه در تشهد اون دو تا روایت است. و چه بین السجدتین باز همان دو روایت به لحاظ تعلیلشان. میگفت مقعی لیس بجالس. میماند روایاتی که اقعاء را تجویز کرده اونها را حمل بر تقیه کرده. دلیل صاحب حدائق بر مدعای خودش که اقعاء بین السجدتین مجزی نیست در حال تشهد مجزی نیست دلیلش این است که اقعاء لیس بجلوس. و جلوس ؟؟؟ و حال تشهد.

خب اون عده روایاتی که میگفت لاباس بالاقعاء بین السجدتین چی؟ یا اولا خب اونها در خصوص سجدتین است در تشهد که لا باس نداریم. روایات منع تمام است. اون روایاتی که بین سجدتین میگوید لاباس؟؟؟ همه اینها را گفته که اون اقعاء به معنای فقها. در ذهن مرحوم صاحب حدائق بوده اون اقعاء به معنای فقها که میشیند بالای عقبیه خود. انگشتهایش را روی زمین قرار میدهد پاشنه پایش که بالا قرار میگیرد الیتینش را روی این پاشنه پا میگذارد. مرحوم صاحب حدائق در این دو روایت میگوید این جلوس نیست.  و بین السجدتین و حال تشهد جلوس لازم است. این جلوس نیست پس مجزی نیست. بعد مواجهه میشود با روایاتی که میگوید لاباس بالاقعاء در خصوص سجدتین. مشکله اش در خصوص سجدتین است. لاباس بالاقعاء بین السجدتین میگوید انها محمول بر تقیه هستند چون که، نقل کرده از بعضی از عامه که اونها نقل کردند از بعضی از صحابه که اقعاء بین السجدتین مستحب است. روایاتی که میگوید لاباس بالاقعاء بین السجدتین را حمل بر تقیه کرده. این حاصل فرمایشی که مرحوم صاحب حدائق در جلد هشت صفحه 318 بیان کرده.

اشکال مرحوم اقای خویی به مرحوم صدوق و مرحوم صاحب حدائق

مرحوم آقای خویی جواب داده از این فرمایش مرحوم صاحب حدائق. ابتدا جواب داده از صاحب حدائق بعد جواب داده از شیخ صدوق. شیخ صدوق هم که میگوید واضح شد دیگه وجه کلام شیخ صدوق هم که در خصوص تشهد است وجهش واضح شد همان دو روایت که خواندیم روایت سرائر و روایت اون جمیع بود که اونها در خصوص تشهد منع کرده بودند از اقعاء. مرحوم آقای خویی جواب داده از صاحب حدائق اولا و از شیخ صدوق ثانیا.

و اما صاحب حدائق. مرحوم اقای خویی فرموده که این روایات ما تعارض ندارند که شما یک طایفه اش را حمل کنید بر تقیه. حمل بر تقیه در جایی است که بین خبرین تعارض باشد. نسبت به بین السجدتین روایات ما تعارض ندارند. جمع عرفی دارند. بین السجدتین بعضی روایات دارد که یک روایت میگوید که و لا تقع علی قدمیک. یک روایت هم میگوید که صحیحه حلبی: لا باس بالاقعاء فی الصلاة بین السجدتین. در باب شش ابواب سجود این جور دارد حدیث یک. موثقه سماعه است:

عن ابی بصیر، محمد بن الحسن باسناد عن احمد بن محمد حالا هر کس باشد. ابن عیسی باشد، عن حسین بن سعید از اجلا است. عن فضاله عن حسین بن عثمان. اینها وافقی هستند. عن سماعه عن ابی بصیر عن ابی عبد الله علیه السلام قال لا تقع بین السجدتین اقعاءً. روایت سوم دارد عن ابی عبد الله علیه السلام قال لا باس بالاقعاء فی الصلاة فیما بین السجدتین.

مرحوم صاحب حدائق ؟؟؟ را حمل بر تقیه میکند و لکن وجهی ندارد حمل بر تقیه چون بر تقیه در جایی است که خبرین متعارضین باشند اینها با هم تعارض ندارند. یکی نهی است لا تقع، یکی نص در جواز است. ما به نص در جواز حمل میکنیم اون نهی را بر کراهت؟؟؟؟ اقعائی که اینها ؟؟؟ مطلق است چه اون اقعائی که لغویین میگویند روایت منع او را منع میکند چه اقعائی که ؟؟؟ جواز است مطلق است. یکی نص است و یکی ظاهر است.

اشکال استاد «دام عزه»

گیر ما این است که این که ما اقعاء اینجا را مطلق بگیریم بگوییم اقعاء و لو اون اقعاء که فقها میگویند نه. ظاهر، حالا اون دو روایت ابن ادریس روایتی که میاید اونها قرینه داریم که مراد از، مراد از اقعاء در اونجا همانی است که فقها میگویند اما این جا که اقعاء را گفته ظاهرش همان اقعاء عند العرف است نه عند الفقها. ما در ذهنمان این است که یک جواب به اقای خویی که فرموده اینها مطلق هستند. جمع عرفی حمل بر کراهت است، یک جواب هم به اقای صاحب حدائق که اصلا اینها، صاحب حدائق در اقعاء فقها میگوید نمیشود ها! اون را میگوید جلوس نیست. اقعاء لغویین میگوید اشکالی ندارد. ما در ذهنمان این است که این روایات مانعه مثل روایات مجوزه ظاهرش همان اقعاء لغوی است.

خصوصا که در بعض روایاتِ همین نهی از اقعاء، دارد که لاتقع فی الصلاة بین السجدتین کاقعاء الکلب. اصلا کاف را اورده. این روایات ناهیه که ایشان ادعا میکند اقای خویی اطلاق دارد ما نه اطلاقش را. اقعاء انصراف دارد به همان اقعاء لغوی اقعاء عرفی که همان کاقعاء کلب است که مکروه است. جمعش درست است اطلاقش در رد صاحب حدائق نادرست است.

ما در ذهنمان این است که همان اقعاء کلبی بین السجدتین که مورد این روایات است مکروه است. اطلاق این روایات در رد صاحب حدائق که اقای خویی ادعا کرده نمیتوانیم قبول کنیم و این که صاحب حدائق آمده روایات جواز حمل کرده بر تقیه اون هم وجهی ندارد. وقتی جمع عرفی هست وجهی برای حمل بر تقیه نیست.

حاصل الکلام: اقعاء اصطلاحی بین السجدتین که صاحب حدائق میگفت ما دلیلی بر منعش از ناحیه روایات مطلقه نداریم. روایات مطلقه که نهی کردند از اقعاء اینها همان اقعاء عرفی را میگویند. اقعاء لغوی را میگویند، در اقعاء لغوی و عرفی میگوییم مکروه است صاحب حدائق هم در اونجا مشکلی ندارد. تمام حرف صاحب حدائق در اقعاء اصطلاحی است. اقعاء اصطلاحی را منع کرده. ما در اقعاء لغوی بحثی نداریم روایات هم ناظر به اقعاء لغوی است رد صاحب حدائق نمیشود که اقای خویی ادعا کرده.

حاصل الکلام: اقعاء لغوی مکروه است و اما اقعاء اصطلاحی بین السجدتین دلیلی بر منع نداریم حق با مرحوم شیخ صدوق است که اینجا را گفته که دلیلی بر منع نداریم. و به عبارت دیگر، اقعاء لغوی دلیل بر جواز دارد، مقتضای جمع بین این دو روایت. و اقعاء اصطلاحی بین السجدتین اینها دلیلیت ندارند. اینها اجنبی هستند این روایات این که صاحب حدائق این روایات مجوزه را حمل بر تقیه میکند نه. حق با اقای خویی است وجهی ندارد.

و اما مدعای مرحوم شیخ صدوق عند التشهد. صاحب حدائق گفته که عند التشهد اقعاء به معنای اصطلاحیش جایز نیست. این که اقعاء به معنای اصطلاحیش جایز نیست هم صاحب حدائق گفته است و هم قبلش شیخ صدوق فرموده وجهش همان دو روایتی است که در باب تشهد است. دو روایت در باب تشهد که الان خواندیم میگوید که اقعاء لیس بجلوس. جلوس نیست. حالا که جلوس نیست پس کفایت نمیکند.

یکی روایت عمرو بن جمیع و یکی هم روایت ابن ادریس. دو تا روایت در باب تشهد است. که این دو تا روایت را در باب شش حدیث شش و هفت. در حدیث شش خواندیم: و لا یجوز الاقعاء فی موضع التشهدین الا من علة لان المقعی لیس بجالس. انما جلس بعضه علی بعض. این پایش را گذاشته روی زمین باسنش را روی گذاشته روی این ته پایش. عقب پایش. یعنی جلس باسنش را جلس بر پایش، پایش جلس علی الارض. این جور دارد. انما جلس بعضه علی بعض. به خاطر این مثلا مجزی نیست. لا یجوز الاقعاء. بعد هم میگوید و الاقعاء ان یضع الرجل الییه علی عقبیه فی تشهدیه. عقب پا. همان ته پا را میگویند عقب پا. بشیند روی اون عقبیه اش. انگشتهایش روی زمین باشد باسنش روی عقبش باشد. این روایت را شیخ صدوق در معانی الاخبار اورده. این روایت دوم هم که محمد بن ادریس در اخر سرائر است نقلا من کتاب حریز بن عبد الله عن زراره عن ابی جعفر. همین روایت است.

مرحوم صاحب حدائق گفته که در تشهد ما این دو روایت را داریم دیگه اینها در تشهد معارض ندارند. بین السجدتین معارض داشتند که حمل بر تقیه کردیم به کمک این دو تا روایت ولی در تشهد ما روایت معارض نداریم. شیخ صدوق همان روایت اولی را دیده معانی الاخبار خودش است. و فتوا داده که لا یجوز اقعاء در تشهد.

خب این دو روایت یک بحث سندی دارند و یک بحث دلالی. اما از جهت سند خب مرحوم اقای خویی میگوید اینها سندهایش ناتمام است. اولی ناتمام است به خاطر عمرو بن جمیع. راست میگوید عمرو بن جمیع توثیق ندارد فقط از راهی که ابن ابی عمیر لا یروی و لا یرسل الا عن ثقه چون اینجا محمد بن ابی عمیر از او نقل کرده. این را ما بحث کردیم که این را قبول نداریم لا یروی الا عن ثقه اینها غالب است همیشگی نیست. سند اولی از ناحیه ابن جمیع ناتمام است. سند دومی هم فرموده که از روایات سرائر است دیگه. روایات سرائر سند ندارد نقل میکند از حریز از کتاب حریز نقل میکند ولی سندش را به کتاب حریز بیان نکرده.

از نظر سندی ما میگوییم نه. انصافش این است که روایت ابن ادریس را میشود. لا باس به سندش. الان هم اگر کتاب حریز پیدا بشود ما ببینیم که غالبش با این روایات یکی هست، ما هم اطمینان پیدا میکنیم این کتاب حریز است. اینکه مرحوم اقای خویی میگوید ابن ادریس سندش را به کتاب حریز بیان نکرده نه، کتاب حریز از کتابهای معروف بوده. در همه خانه ها بوده. سند نمیخواهد که. ما اشکال سندی نداریم. یک روایت هم سندش تمام بشود کافی است.

انما الکلام از جهت دلالی است. ما میگوییم دلالت اینها ناتمام است. اولا دلالت اینها ناتمام است به خاطر این که این تتمه روایت معلوم نیست که از کلام امام علیه السلام باشد. اینها اضافه در اون معانی الاخبار اضافه شیخ صدوق است مثلا. دیده قبلا هم یک نفر اضافه کرده به نام زراره، عبارت شکل و قیافه اش به کلام امام نمیخورد. این جور است و اذا اجزئک الامام فی موضع یجب ان تقوم فیه تتجافی اینها با عبارت امام نمیخورد و لا یجوز الاقعاء فی موضع تشهد الا من علة لان المقعی لیس بجالس انما جلس بعضه علی بعض و الاقعاء ان یضع الرجل... اینها به نظرم این جور تفسیرات متعارف نیست در کلمات ائمه علیهم السلام. ما وثوق پیدا نمیکنیم که این تتمه از امام علیه السلام باشد. شاید، در روایت جمیع شاید شیخ صدوق این تتمه را دیده در اون روایت مستطرفات سرائر اورده اون را اضافه کرده. در روایت مستطرفات سرائر هم زراره که نقل میکند توضیح داده. اون توضیح زراره است معلوم نیست مال امام باشد. این یک مشکله.

مشکله دوم که مهم اون است، اصلا فرض میکنیم این کلام امام است یا نه میگوییم کلام زراره است زراره وقتی معنا میکند بعید است از امام نشنیده باشد. تفسیر زراره هم کافی است مثلا برای ما. میگوییم نه اینها دلالتی بر منع ندارد. این که تعلیل کرده در این روایت لان المقعی لیس بجالس دلیلش این است و لا یجوز الاقعاء فی موضع. اقعاء جایز نیست الا من علة لان المقعی لیس بجالس. چون مقعی جالس نیست. اینها نمیشود قبول کرد. مقعی جالس نیست این را ما نمیتوانیم. میگوییم حقیقی است این. در حال تشهد جلوس واجب است. مقعی لیس بجالس این علی نحو الادعاء است. و گر نه اگر کسی بشیند روی پاشنه پایش یا بالاخره انسان یا قائم است یا جالس است یا مستجع است یا نائم است نمیشود بگوییم این جالس نیست. خلاف وجدان است. لذا میگوییم این ادعائی است. لیس بجالس یعنی جالس کامل نیست. وقتی گفتیم لیس بجالس یعنی جالس کامل نیست در تشهد هم جلوس شرط است. اصل جلوس پس هست. پس این تعلیل مناسبتش با استحباب است. یا بفرما با کراهت است. کراهت دارد که در حال تشهد انسان به نحو اقعائی بنشیند.

ما از این روایت نمیتوانیم استفاده بکنیم منع را و لو سند را خلافا لتنقیح قبول بکنیم. در تنقیح هم اشکال سندی کرده هم اشکال دلالی ما اشکال سندی را قبول نداریم ولی اشکال دلالیش بعید نیست و میتوانیم موید بیاوریم برای این که این روایت منع را نمیگوید. لیس بجالس نمیخواهد بگوید حقیقتا جلوس ندارد. ما میتوانیم از بعض روایات هم شاهد بیاوریم که مقعی جالس است. و اقعاء به اصطلاح ضد جلوس نیست. در مقابل بعض شواهدی که صاحب حدائق اورده ما میتوانیم یک شواهدی بیاوریم که حالت اقعائی حالت جلوس است. همان روایات که ما گفتیم کراهت دارد حالت اقعائی بین السجدتین همانها ثابت میکند اینها جلوس هست! حالا غیر از اون هم ما میتوانیم قرائنی اقامه بکنیم که حالت اقعاء حالت جلوس است. و این روایات که میگوید لیس بجالس یعنی جلوس کامل نیست. نه که واقعا جلوس نیست. این که صاحب حدائق آمده این دو تا روایت را حمل کرده بر منع نه، اینها دلالت بر منع ندارد. غایتش کراهت است للکلام تتمة انشالله فردا تتمه بحث را ادامه خواهیم داد. و صلی الله علی محمد و آل محمد.