فقه ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ جلسه ۹۵

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 95                            تاریخ:18/11/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

وجوب صلوات در تشهد

مرحله مانع از مساله و بررسی روایات دال بر عدم وجوب صلوات

بحث در این بود که آیا صلوات در تشهد واجب است یا نه؟ گفتیم در دو مرحله بحث است: مرحله اقتضا و مرحله مانع. مرحله اقتضا را بحث کردیم. داشتیم بعضی روایات که مثلاً با گیری که داشت. در مرحله مانع، روایاتی را آورده بودند که مقتضای اون روایات این بود که نه، این واجب نیست. مرحوم آقای خویی این روایات را متعرض شد. آقای حکیم هم همین‌طور. منتها ایشان مفصل‌تر بحث کرده دیگه. اون نوشته خودش، این گفته. فرق بین نوشتن و گفتن، اجمال و تفصیل است. تا به اینجا رسیدیم که بله، صحیحه محمد بن مسلم رسیدیم؟  صحیحه زراره. ما یجزی من القول فی التشهد. در ذهنم اینها را خواندیم.

صحیحه دوم زراره

صحیحه دوم زراره عن ابی جعفر علیه الصلاة و السلام فی الرجل یحدث بعد ان یرفع راسه فی السجدة الاخیره و قبل ان یتشهد. قال ینصرف فیتوضأ. قبل از تشهد، ظاهرش این است بعد از سجده ثانیه دیگه. قبل از تشهد، ینصرف فیتوضأ. فان شاء رجع الی المسجد. نماز اولش هم در مسجد بوده. و ان شاء ففی بیته. و ان شاء حیث شاء قعد فیتشهد ثم یسلم. و اما و ان کان الحدث بعد الشهادتین فقد مضت صلاته.

شاهد اینجاست. گفته حدث بعد از شهادتین بود، قد مضت صلاته. پس معلوم میشود که صلوات جزو تشهد نیست. میگوید بعد از شهادتین. و ان کان الحدث بعد از شهادتین. شهادتین صلوات در آن نیست. پس صلوات جزو شهادتین نیست.

خب جوابش هم واضح است که ما گیرمان همین است. گیر عمده‌ش ما گیرمان در این روایات همین است که چون صلوات از ملحقات شهادت ثانیه هست، این بعد از شهادتین یعنی با بند و بیلش. اون بند و بیلش هست. چیز مستقل نیست. صلوات اللهم صل، صلوات می‌فرستید، اون تابع شهادت به رسالت است. یک چیز جداگانه‌ای نیست. اگر در روایات اسمی از اون نمی‌برند، از باب این است که اون همان شهادتین که میگوید شامل اون می‌شود. یا لااقلش اجمال دارد. شاید شهادتین که میگوید یعنی با بند و بیلش، صلوات هم جزوش هست. پس این روایت مانع از اون روایات نیست. آقای خویی میگوید خب تقیید می‌زنیم به اون روایات. ما که اون روایات را گیر داریم، ما می‌گوییم نه. اصلاً خود این دلالتش ناتمام است.

لذا یک جواب دیگه هم دادند که حمل بر تقیه باشد که این ذیلش، راست هم میگوید، دارد که فان کان الحدث بعد الشهادتین فقط مضت صلاته، این کسی بهش فتوا نداده. محمول بر تقیه است. نمیشود به آن ملتزم شد. این هم جواب آخری است که دادند. لذا به این روایت نمیشود تمسک کرد.

صحیحه حسن بن جهم

و منها صحیحة الحسن بن جهم قال سالت اباالحسن علیه الصلاة و السلام عن رجل صلی الظهر و العصر فاحدث حین جلس فی الرابعه. این هم مثل همان است دیگه. فقال ان کان قال اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله صلی الله علیک و آله و سلم فلا یعد. و ان کان لم یتشهد قبل ان یحدث فلیعد. این هم همان مشکل حمل بر تقیه را که دارد بماند. جواب هم همان است. ببینید اینجا درست است نمیگوید اون صلوات را ولی از این جهتش بهتر است این روایت. ولی بعد که میگوید که و ان کان لم یتشهد، یعنی تشهد نگفته، تشهدش تمام نشده. ولو به اینکه صلوات را نگفته. ان کان قال اشهد، یعنی این دو تا اشهد را بگوید با بند و بیلش دیگه که صلوات باشد. این هم عرضم به خدمت شما.

از نظر سندی این روایت مشکل داشت. قبلاً بحث کردیم. این اگر هم دلالتش تمام باشد، از نظر سندی مشکل دارد که عباد بن سلیمان که مرحوم آقای خویی میگوید از اسانید کامل الزیاره‌ است که ما نتوانستیم قبول بکنیم. یک توثیق خاصی هم در ذهنم این است که پیدا نشد بر آن. این روایت سندش هم ناتمام است. دلالتش هم فیه تأمل. اگر هم دلالتش هم کسی قبول نکرد، می‌گوییم اینها محمول بر تقیه‌ است همین شهادتین را گفت دیگه، وضوئش باطل شد، نماز صحیح باشد، این را اهل عامه قائل هستند. حمل بر تقیه هم یکی از راه‌هایی که اینجا گفته شده.

خب این تمام شد. حاصل الکلام در اینکه صلوات جز هست یا نه، تسالم است که صلوات جز هست. خصوصاً اون روایات ابتر که اسم منو ببرد، ابتر که اونها را خواندیم. ولو اونها دلالتشان بر جزئیت گیر دارد. ولی اصل لزوم صلوات بعد از ذکر پیغمبر اکرم تسالم است. جای بحث ندارد. یؤید تسالم را این روایات ولو که ما در دلالت این روایت، روایات بعضاً خدشه کردیم. ولی به نظرم به نظرم یک روایت را قبول کردیم. خب مهم نیست. خب بگذریم. اینها بحث‌های طلبگی است.

کیفیت تشهد

خب حالا کیفیتی را که شهادتین لازم است، صلوات لازم است، به چه کیفیتی؟ مرحوم سید فرموده و یجزی علی الاقوی. این محل خلاف است ها!. یجزی علی الاقوی ان یقول اشهد ان لا اله الا الله. وحده لا شریک له را نگوید. با حذف وحده لا شریک له. و دومی هم عبده و رسوله را نگوید. مرحوم سید فتوا داده. قبل از مرحوم سید هم بعضی هم فتوا دادند. از جمله محقق در شرایع. مرحوم آقای خویی ادعا کرده که ظاهر کلام محقق هم در شرایع، من فرصت نکردم خود شرایع را نگاه کنم ولی آقای خویی دارد اقتصر المحقق یعنی غفلت کردم ها!. اقتصر المحقق فی الشرایع علی هذه الکیفیه.

میشود شرایع را بخوانید ببینیم همین‌جوری است یا در صدد نبوده که شهادت، یک خورده استبعاد دارد ها! در صدد نبوده که شهادت کامله را بیان کند. شاگرد:؟؟؟ استاد: آقای خویی میگوید علی هذه الکیفیه. آقای خویی میگوید ان یقول اشهد ان لا اله الا الله. وحده لا شریک له را حذف کرده سید. ایشون میگوید بل اقتصر المحقق فی الشرایع علی هذه الکیفیه. نمیشود. اصل اون است.

خب مهم نیست. پس خیلی روشن نیست دیگه. این که الان سید، آقای خویی میگوید سید و شرایع، شرایع، سید را موافق شرایع قرار میدهد در ادامه کلامش. نه، شرایع هم روشن نیست. حالا جزو شرایع یا جزو اون اضافه جزو جواهر نیست یک وقت؟ شما خود شرایع را خوندید ها؟ پس اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له. خب، پس فقط اون جمله در شهادت به رسالت است که گیر دارد. خب.

مقتضای قاعده  در مساله

ما باشیم و مقتضی القاعده، همین که سید میگوید. مقتضای قاعده، مثلاً دوران امر بین تعین و تخییر، یا بفرما شک دارد در یک زیاده‌ای. عبده و رسوله واجب بگوید یا نه؟ در صلوات هم اون اضافه واجب است بگوید یا نه؟ مقتضای اصل اولی عدم وجوب است. ما باشیم و قاعده، مقتضی القاعده عدم وجوب.

آیا دلیلی برخلاف این قاعده داریم یا نه؟ بعضیها ادعا کردن که نه، ما دلیلی برخلاف این قاعده نداریم. اون روایات شهادتان و امثال ذالک، اونها موضح نیستند. اونها ایضاح‌کننده نیستند. ادعا کردند که از روایات استفاده نمی‌شود. مقتضای اصل عملی، بلکه مقتضای بعضی از روایات هم این است که این اضافه لازم نیست. اینکه مقتضای اصل عملی است بحث نداریم. اینکه بعضی از روایات هم می‌گوید، این را بحث می‌کنیم. بعد می‌بینیم این روایات که می‌گوید و استدلال شدن بر عدم وجوب، آیا دلالتاً و سنداً تمام است یا نه؟ اگر اینها را گفتیم ناتمام است، می‌رسد مرحله سوم که آیا اصلاً حالا دلیلی اصلاً بر وجوب داریم یا نداریم؟

مرحوم آقای خویی اصل عملی را قبول کرده. روایات مخالف را قبول نکرده. در مرحله سوم گفته صحیحه محمد بن مسلم و بعضی روایات مؤیده گفته است که باید این دو تا جمله را هم بیارید. اصل عملی عدم وجوب است. بحث نداریم. دوران امر بین حتی بعید می‌دانم اونهایی هم که دوران امر بین تعین و تخییر را می‌گویند احتیاط، باز اینجا احتیاط بگویند. یک اضافه شک داریم. این اضافه لازم است یا لازم نیست؟ برائت جاری میکنند. بعید است اینجاها را بگویند. حالا مهم نیست بگویند هم، نه. این اقلش واجب است: اشهد ان لا اله الا الله. بقیه اش زاید، شک داریم. مثل نماز دیگه. شک داریم نماز ده جزئه یا یازده جزء است. حالا شک داریم شهادت این است یا اون است. اقل و اکثر است دیگه. در ذهن ما اینه این اقل و اکثر است. همانایی هم که در باب دوران بین تعین و تخییر قائل شدن به اشتغال، اینجا می‌گویند اقل و اکثر است. اگر نوبت اصل عملی برسد، برائت است. خب این اصل عملی.

مقتضای روایات در مساله

اما مرحله دوم، روایاتی که مؤید همین اصل عملی است و روایاتی که می‌گوید واجب نیست. عده روایاتی است که مرحوم آقای خویی اون روایات را ذکر کرده. اون روایات دو طایفه‌اند. یکیش مطلقات‌اند. مطلقاتی که میگوید شهادت لازم است، خب این هم شهادت است دیگه. اون را بیاوری، بگویی اون دنباله را یا نیاوری، شهادت صدق می‌کند دیگه. روایاتی که گفته است شهادتان لازم است، مثل صحیحه فضلا، صحیحه زراره که قبلاً خواندیم، این‌ها مقتضای اطلاقشان این است که اون زیاده لازم نیست. اینکه مرحوم آقای خویی، مرحوم آقای خویی اینجا بنایش بر این بوده که تثبیت بکند به ذهن می‌زند همان قولی که لازم است، اون لا شریک له، اون دنباله لازم ا‌ست، یا مشهور است یا اشهر است. از نظر اقوالی آورده. همان را می‌خواهد تأییدش بکند. ادعا کرده اولاً این روایات اطلاق ندارد. در مقام بیان نیست.

و لکن در ذهن ما این است که نه، اون صحیحه فضلا، اونها اطلاق دارند و مهم نیست حالا. اطلاق هم داشته باشند، بایستی مهم اون مقید است. یک دسته مطلقات‌اند که بعضیهایشان اطلاق دارند. دسته  دوم روایات خاصه است. در خصوص این جملات ما روایت داریم که لازم نیست. روایات خاصه هم دو تا روایته. یکی صحیحه حسن بن جهم است که قبلاً گذشت روایت حسن بن جهم. کجا بود این عبارتش؟ روایت حسن بن جهم این در وسایل بله نیست. همین آقای خویی آورده بود روایت حسن بن جهم را عن الرجل. صفحه دویست و هشتاد. عن رجل صلی الظهر و العصر فاحدث حین جلس فی الرابعه. قال ان کان قال شهادتین را، در اون شهادتین فقط اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له نیست. شهادت به رسالت هم همین‌طور. فرمود اگر اون شهادتین را بگوید، گفته باشد، فلا یعد. و اما و ان کان لم، یعنی شهادت را هنوز شروع نکرده، بعد از سجده چهارم، رکعت، حدث از او صادر شد، فلیعد.

همین روایت عباد بن سلیمان که از نظر سندی ما گفتیم مشکل دارد. مرحوم آقای خویی میگوید از نظر دلالی هم مشکل دارد این روایت و نمیشود به این روایت تمسک کرد. ما هم در ذهنمان همین است. به این روایت، این روایت هم محمول بر تقیه‌ است. نمیشود به این روایت تمسک بکنیم. چون معارض دارد این روایت. همین که شهادتین را گفت، فلا یعد. روایات معارض دارند. نه. قبل از سلام اگر حدثی از او صادر بشود، نمازش باطل است این روایت معارض دارد.

یک چیز در ذهن ما رسیده. نمی‌دانم بپسندید یا نه. میگوید ان کان قال اشهد، درست است وحده لا شریک له را نمیاورد، چون می‌خواسته بگوید ملاک این دو تا شهادت است، لزومی نداشته که همه، اون واضح بوده. به وضوحش واگذار کرده. در بعضی روایات می‌گفت شهادتان. اینجا آمده، بابا همین که گفت اشهد ان لا اله الا الله گفتی، اشهد ان محمداً رسول الله گفتی، دیگه تمام. ما هم وقتی جواب دادن همین‌جور می‌گوییم. چون اون تتمه واضح است، اون تتمه لزومی ندارد گفتنش. یک احتمال می‌دهیم که این که اون تتمه را نیاورده است، این روایت می‌خواهد بگوید که این حدث قبل از شهادتین است یا بعد از شهادتین است.

همان که هست. حالا ما اگر از یک روایت، چند روایت استظهار کردیم که اون تتمه هست، می‌گوییم این که فرموده یعنی با همان تتمه. الان از ما هم سؤال می‌کنند همین‌طور می‌گوییم. می‌گوییم وقتی گفتی اگر بنا باشد مثلاً یک چیزی را متفرع کنیم بر شهادتین، همه را نمی‌گوییم چون واضح است، همان مقداری که می‌خواهیم بفهمد که تارة میگوییم شهادتان را گفتی، یک وقت هم می‌گوییم بابا همین که گفتی اشهد ان لا اله الا الله و اشهد، تمام.

در ذهن ما این است که این روایت، این روایت مضافاً ضعف سند دارد، آقای خویی از راه‌هایی که خلاف مذهب، حمل بر تقیه می‌شود، ما می‌گوییم مضافاً، اون هم که هست، مضافاً نه، با این روایت نمیشود ما مطلب را درست بکنیم.

سوال:؟؟

جواب: آره، اون هم، حالا اشهد دوم، بحثی را از همدانی آورده مفصل، اشهد دوم را ندارد، خب حالا ساقط شده. اون خیلی، اون هم یک جواب، بنا بوده دیگه تکثیر اجوبه بکنند دیگه.

خب یک روایت. روایت دوم، عرضم به خدمت شما، روایت دوم روایت اسحاق بن عمار است. روایت معراج است. باب یک از ابواب افعال صلات، حدیث یازده. بله. باب افعال صلات اینجا علامت گذاشته بودم.

سوال:؟؟؟

جواب: ذهن عرفی ما این را میگوید که دلالت آنها خیلی محکم نیست که به خاطر انها بتوانیم از اون روایات دست برداریم. یا لا اقلش اگر هم ظهور داشته باشند ولی مثل روایت محمد بن مسلم و بعضی از روایات دیگر، اظهر هستند.

حدیث یازده، عن محمد بن علی ماجیلویه عن عمه محمد بن محمد بن ابی القاسم عن محمد بن علی کوفی که این گیر دارد. مشایخ صدوق گیر ندارد. اونهایی که خصوصاً خیلی از آنها نقل می‌کند، رضوان الله علیهم میگوید، اونها محمد بن ماجیلویه گیر ندارد. این محمد بن علی کوفی عن صباح الحذاء عن اسحاق بن عمار قال سالت اباالحسن کیف صارت تا می‌رسد به عرضم به خدمت شما، در معراج، حدیث معراجه دیگه. بله. ارفع، ثم قال له ارفع راسک ثبّتک الله و اشهد ان لا اله الا الله. تا لا اله الا الله. وحده لا شریک له ندارد دیگه.

و لکن این هم مضافاً به ضعف سند، ضعف دلالت هم دارد. چرا؟ اگر می‌فرمود و قل، بگو، بگو اینها را، خب می‌گفتیم گفته که خداوند فرموده بگو، اون هم این‌جور گفته دیگه. ندارد که. قل بود خوب بود. ندارد که. گفته که و اشهد شهادت بده. شهادت بده ان لا اله الا الله. شاید شهادتی که، شهادتی را که پیغمبر داده با همین بند و بیلش است. این روایت دلالت ندارد که اون اضافه، اشهد، شهادت بده ان، به چه کیفیتی؟ کیفیت را بیان نمی‌کند روایت که. مختلف است. موارد این روایت معراج مختلف است. بعضیهایش امر به یک مطالبی است که خود همانا مأمور به هستند، گاهی نه، امر به یک عنوان است. اون عنوان را بیان نکرده. بابا ما هم الان همین‌طور میگوییم. میگوییم اگر از ما سؤال بکنن میگوییم در تشهد شهادت به وحدانیت خدا بده، شهادت به رسالت پیغمبر بده. این‌جور میگوییم دیگه. اما نه شهادت، نه، اگر اون اطلاق ندارد. کیفیت شهادت در مقام بیان نیستیم که. بابا اگر ما به یکی بگیم شهادت بده در چی، شهادت، شهادت ممکن است که همان شهادتی که وقتی آمده به زمین، اون شهادت را می‌گفته و این قطعاً این شهادت را می‌گفته ها!. در تعینش شک داریم. در اینکه مشروع است و بعضی روایات دارد که بحث نداریم که! این دلالت ندارد بر اینکه همین کوتاه کفایت می‌کند. حالا ضعف سند هم دارد، رهایش می‌کنیم. پس در مرحله دوم که آیا ما دلیلی داریم، حجت تمام است بر اینکه این ناقص کفایت می‌کند، نه ما الی الان دلیلی نداریم.

مرحله سوم از بحث

فقط مهم مرحله سوم است که اگر مرحله سوم ما گیر کردیم، دلیلی بر تعین نیاوردیم، اون اصل عملی زنده می‌شود. در ذهنم این است که اونهایی که گفتند که لازم، کفایت می‌کند، مثل سید یزدی، مثل صاحب شرایع، این‌ها اون ادله‌ای که این اضافه را دارد، قاصر دانستند. همین که اینها قاصر باشند، کافی است که بگوییم زیاده واجب است یا نه؟ برائت جاری است. مثل اقل و اکثر است دیگه. چطور در اقل و اکثر برائت جاری می‌کنیم؟ میگوییم باب اقل و اکثر است دیگه. نمی‌دانیم اشهد ان لا اله الا الله واجب است یا وحده لا شریک له. اصلاً دوران بین تعین و تخییر صحبت نیست. اقل و اکثر است. در ذهن همین مرحوم آقای خویی را داخل کرده در بحث تعین و تخییر. نه، اقل و اکثر است اینجا.

سوال:؟؟؟

جواب: درست است. میگوید این، ایشون تعیین و تخییر را برگردانده. ما نه، برنمی‌گردانیم. همین سر راست. بابا مثل بقیه اجزائ است. این جزو نماز هست یا نه؟ اقل و اکثر است. حالا این جزوش این‌قدره یا اون‌قدر است؟ این هم اقل و اکثر است.

سوال:؟؟؟

جواب: بعینه. تأکید کرده. خوب است. عیب ندارد. نه، واضح است. اینجا از باب اقل و اکثر است. ربطی به دوران تعین و تخییر ندارد.

مهم این است فقط که روایاتی که طرف مقابل، اشهر یا مشهور ادعا می‌کنند که این روایات دلالت دارد بر این اضافه. این مهم است. ببینیم این روایات سنداً، دلالتاً تمام است یا نه؟ عده روایات هستند. مهمش روایت محمد بن مسلم است. در روایت محمد بن مسلم، عرضم به خدمت شما، این‌جور است روایت محمد بن مسلم که آقای خویی اون را اصل قرار داده، بقیه را مؤید قرار داده. در صحیحه محمد بن مسلم است، قلت لابی عبدالله علیه الصلاة و السلام التشهد فی الصلوات. قال مرتین. باب چهار ابواب تشهد، باب چهار، حدیث چهارم. همین است. درست است.

و عنه احمد بن محمد عن علی بن حکم عن ابی ایوب الخزاز عن محمد بن مسلم. جلیل عن جلیل روایت را نقل کردند. سند هیچ مشکلی ندارد. قال قلت لابی عبدالله علیه الصلاة و السلام التشهد فی الصلوات. تشهد فی الصلوات چه‌جور است؟ قال مرتین. دو باره دیگه. قال قلت کیف مرتین؟ اون مرتین چه‌جور است؟ این مثل محمد بن مسلم از امام صادق سؤال می‌کند، نه که واقعاً نمی‌دانستند اینها ها!. می‌خواستند دوباره بله. شاید هم این تعبیر نادرستی باشد بگویم بیکار بودن. گفتن یک مسئله سؤال کنیم. یک چیز واضح‌تر بشود. بتوانند اسناد بدهند. اینها امام باقر هم درک کرده بودند. نماز می‌خواندند. واضح بوده اینها برایشان. ولی خب برای دیگران. قلت لابی عبدالله التشهد فی الصلوات قال مرتین. یا وقتی اونها شبهه کردن دیگه. شبهه هم اونها هم شبهه دارن دیگه. خیلی اونها قبول ندارند این کیفیت‌ها را. نقل کردند روایات، کلمات اونها را شیخ طوسی و دیگران. قال قلت کیف مرتین؟ اون مرتین چه‌جوری است؟ قال اذا استویت جالساً فقل اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله. ثم تنصرف. صلوات در آن نیست ولی خب اون مفروغ عنه بوده. فقط اون می‌خواسته تشهد را بفهمد. اونها را می‌دانسته. قال قلت قول العبد التحیات لله و الطیبات و الصلوات لله، اینها چی میشود؟ شنیده بوده که اضافه هم هست در تشهد. قال هذا اللطف من الدعاء یلطف العبد ربه. اینها مستحبات‌اند.

سوال:؟؟؟

جواب: شاید هم می‌خواسته مثلاً میز بده بین مستحبات و واجبات. یک خورده ذهنش قاطی شده. همین ها را می‌گفتند اونها. ذهنش قاطی شده. می‌خواسته واجب و مستحب را از هم جدا کند.

در ذهن ما این است که، سند این اجلا هستند. بحث نداریم. از نظر دلالی در ذهنم این است که این خیلی روایت قوی الدلاله ای است. در ذهن ما این است که قلت لابی عبدالله التشهد فی الصلوات قال مرتین. قال قلت کیف مرتین؟ اون مرتین چه‌جوری است؟ قال اذا استویت جالساً فقل اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له. در ذهن ما دلالتش بر وجوب، برعکس اون روایاتی که می‌گفتیم مستحبات را ضمیمه کرده، این مستحبات را جدا کرده. ما اون روایات دیگر گیر ما این است که در ضمنش مستحبات را هم آورده. وحدت سیاق. این نه، اصلاً در ذهن ما این است که بعد که میگوید قال قلت قول العبد، قال هذا اللطف، می‌خواهد بگوید اینها مستحبات‌اند، اون واجبات است. خیلی در ذهن ما دلالتش قوی است بر اینکه واجبات تشهد همین‌جور است که الان سیره هم بر همین است.

سند این روایت اجلائ است. دلالتش هم دلالت، نه. هرچی فکر می‌کنیم گیر داشته باشد، نه ما گیری در این روایت نمی‌بینیم بماند، به قرینه مقابله که مستحبات را آورده گفته که معنای اینکه هذا اللطف من الدعاء یعنی پس اونها دیگه، اونها لطف نیستند. اونها از واجبات نماز هستند. ما از تشهد فی الصلوات که سؤال می‌کند، واجب از تشهد را سؤال می‌کند.

سوال:؟؟؟

جواب: نه. اینها دیگه عرفی نیست. اون صلوات، اون مفروغ عنه بوده. بابا اون سؤال از تشهد کرده. صلوات را نمی‌خواسته که. واجبات در تشهد. اون تشهد، گفت تشهد را آقا برای ما بیان کن. گفت تشهد این است. بعد گفت در ذهنش آمد خب یک چیزهای اضافه مردم می‌گویند. اونها چی هستند؟ حضرت فرمود اونها مستحبات‌اند.

سوال:؟؟؟

جواب: نه بابا، جزو تشهد است تأکید همان شهادت است. جزو شهادت است.

سوال:؟؟

جواب: نه، خلاف ظاهر است. قبول نداریم. اینها خلاف ظاهر است. چه فرقی می‌کند لا شریک له با اون دنباله‌ش بیاد بگوید که...

در ذهن ما دلالت این روایت خیلی قوی است و به خاطر همین روایت مضافاً که شهرت هم ادعا شده که همین‌طور است، سیره متشرعه اینها، مهم است این‌ها. این مهم است. شما اگه این روایت را تمامش بکنید، معارض ندارد. معارضش همانایی بود که گفتیم. معارض ندارد، بلکه مؤید دارد. این را ملاحظه کنید کسانی که شبهه کردند و می‌گویند که نه، وحده، اون ادامه‌ش لازم نیست، چی در ذهن مبارکشان بوده که می‌گویند؟

سوال:؟؟

جواب: این مقیدشان است دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب: نه دیگه، ظاهر در مقام تحدید است دیگه. گفت بابا شهادتین را برای من تحدید کن.

خب حالا نگاهش بکنید. بحث مهمی است.