فقه ۱۸ شهریور جلسه ۴

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                   جلسه 4                              تاریخ:18/6/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مساله 21حرکت در حال ذکر واجب

نکته اول:عدم استقرار در حال سکوت

بحث در مساله 21. إذا تحرّك في حال الذكر الواجب بسبب قهري بحيث خرج عن الاستقرار وجب إعادته‌ بخلاف الذكر المندوب. ظاهر عبارت سید که فرموده اذا تحرک فی حال الذکر و جای دیگری هم نفرموده که در خود رکوع طمانینه لازم است، طمانینه به معنای عدم استقرار نه اون مکث. و شاید هم ظاهر کلام مشهور هم همین باشد که طمانینه شرط ذکر است. نه شرط رکوع. اگر شخصی رفت به حالت رکوع بدون این که ذکر بگوید جابجا شد. تکان خورد. اشکالی ندارد.

در شرایط رکوع هم که شرط سوم بود مرحوم سید فرمود و طمانینه لازم است در رکوع در حالی که ذکر را میگوید. این که بدون ذکر طمانینه لازم باشد به حیث که اگر کسی رکوع کرد ذکر در حال سکوت در حال عدم ذکر جابجا شد تکان خورد استقرارش از بین رفت، نمازش باطل باشد ما دلیلی نداریم.

صحیحه أزدی را دیروز عرض کردیم که یا ظاهرش این است که و اذا رکع فلیتمکن یعنی استقرار پیدا کند مقدمةً للذکر. به قرینه صحیحه ابن یقطین. که اذا امکنت جبهتک یجزیک واحده. یا لا اقلش روشن نیست. این که مرحوم آقای خویی ادعا داشت صحیحه ازدی میگوید تمکن مقوم رکوع است ما میگوییم اصلا ثابت نیست که ربط به رکوع داشته باشد. این مال ذکر است. خودش یک فرع است که اگر شخصی رکوع کرد و در حال سکوت استقرار نداشت طمانینه نداشت ایا این رکوعش باطل است یا نه؟ میگوییم نه. صحیح است. ظاهر کلمات سید هم همین است که صحیح است. این یک نکته که در این مساله موجود است.

نکته دوم: از بین رفتن استقرار قهرا

نکته دوم این استکه خب اگر در حال رکوع بود و استقرارش قهری بود و بهم خورد، ذکر را میگوید در حال گفتن ذکر استقرارش به هم خورد آیا این ذکرش باطل میشود یا نه؟ سید فرموده که اگر ذکر واجب است باطل میشود. وجب اعاده ذکر. اعاده ذکر واجب است.

مرحوم اقای خویی تفصیل داد و فرمود اگر دلیل ما اجماع باشد، دلیل قاصر است شرطیت اینجا ثابت نیست. نه. همین اشکالی ندارد. طمانینه در حال ذکر دلیلش اجماع است. این اطلاق ندارد اونجایی که قهرا طمانینه به هم خورده اونجا هم شرط باشد. واما اگر دلیل ما صحیحه ازدی باشد که ما اون را میگوییم فرموده که شرطیت مطلقه دارد و حرف سید درست است. دیروز اینها را بیان کردیم حالا دسته بندیش میکنیم. عرض ما این است که بالعکسش بهتر است. اگر دلیل ما صحیحه ازدی باشد، نه ما دلیل نداریم که، اطلاق ندارد اون فلیتمکن مبنای ایشان را که میگوید اطلاق، درست نیست.

و اگر دلیل اجماع باشد بعید نیست، همان طور که بعض رفقا هم به ذهنشان رسیده بود بعید نیست که معقد اجماع شامل این مورد هم بشود. اگر در جایی ما هیچ قدرت نداریم بله اونجا اجماع نمیگیردش. اما در جایی که میتوانیم دوباره استقرار داشته باشیم طمانینه داشته باشیم ذکر را در حال طمانینه بگوییم ظاهر این است که اجماع میگیردش. اجماع میگوید هر جا قدرت داری ذکر را در حال طمانینه بیاور. خب این هم قدرت دارد و بعدا میاورد. به ذهن میزند اگر دلیل ما اجماع باشد، ما هم میگوییم اجماع دلیل لبی است اطلاق ندارد اونجایی که اصلا قدرت ندارد، طمانینه شرط نیست اگر دلیل ما اجماع باشد. شرطیت مطلقه را انکار میکنیم ولی شرطیت مقیده، ذکر اگر قدرت داری باید در حال طمانینه باشد خب این هم قدرت دارد دیگه. وجب اعادته.

شاید مرحوم سید بلکه بالاتر از شاید، مظنون این است که مرحوم سید دلیلش بر شرطیت طمانینه اجماع است. اینها به صحیحه ازدی تمسک نکردند در کلمات سابقین. شاید با این که دلیلش اجماع است باز این جا میگوید وجبت اعادته از این باب است که اجماع این جا را هم میگیرد اجماع گفته جایی که قدرت داری. خب این هم قدرت دارد دیگه. ما در ذهنمان این استکه دلیلی نداریم ولی اگر بنا باشد بگوییم دلیل تمام است اولی این است که بگوییم اجماع تمام است. صحیحه ازدی ناتمام است. عکس اون که مرحوم اقای خویی فرموده.

ما اجماع و اینها را که میدونید ما میگوییم اینها دلیلیت ندارد. اون که دلیل است مثل صحیحه ازدی است مثل اون روایت تمکن است اونها هم فرضی که در حال ذکر، مهم نیست، نه که بر ذکر قدرت دارند، در حال ذکر قدرت ندارند شرطیت را ثابت نمیکند.

سوال:؟؟

جواب: گفته اذا رکع فلیتمکن من الان رکوع کردم نمیتوانم تمکن داشته باشم فلیتمکن فی ذکرک از اول قاصر است خطاب از اول قاصر است اجماع هم که ناتمام است.

این استکه ما میگوییم قدر متیقن جایی است که صحبت قهری در کار نیست زوری در کار نیست حالت عادی است اونجا شرطیت ثابت است که من میخواهم ذکر را را بگوییم باید با طمانینه بگوییم. این هم نکته دوم که در کلام سید است که گفته وجب اعادته از بابی که اجماع اینجا را شامل میشود.

نکته سوم: بررسی لزوم سکوت در حال عدم استقرار و صور آن

مطلب سومی که هست این است که خب این را مرحوم اقای حکیم مطرح کرده، کسی را که تکان میدهند باید سکوت بکند یا نه؟ بنا بر این که بگوییم شرطیت مطلقه است. باید ذکر نگوید یا نه ذکر هم بگوید اشکالی ندارد.

مرحوم اقای حکیم فرموده سه صورت دارد مساله. گاهی از روی عمد. میگوید ولش حالا ما را دارند میبرند با این که میداند طمانینه شرط است التفات دارد ذکر را میگوید. عمدا. گاهی وقتی تکانش میدهند اصلا حواسش نیست. سهوا یادش رفت که باید ذکر را در حال طمانینه بگوید. قسم سومی هم هست که اضطرار است. همین جور هم هست ها! اصلا بدون اختیار ذکر از زبانش میاید. اونهایی که در ازدحام در جمعیت قرار گرفتند این را احساس میتوانند بکنن. گاهی ادم اون حواسش رفته به ازدحام. خودش را نگه بدارد. اصلا قدرت تفکر ندارد که خودش را نگه بدارد. اصلا میداند که نباید بگوید ولی بدون اختیار میگوید.

سوال: فرقش با سهو چیست؟

جواب: سهو یادش رفته که میتواند بایستد هیچی نگوید ولی یادش رفته باید طمانینه داشته باشد. سهو نسبت به حکم است یادش رفته.

فرموده اگر عمدی باشد این نمازش باطل است. چرا؟ به خاطر این که بعد که اعاده میکند اون ذکر را که به عنوان نماز گفته است به عنوان جزء نماز گفته، بعد که اعاده میکند میشود زیاده. زیاده اش هم عن التفات است دیگه. گفته من زاد این جا را میگیرد نمازش باطل است.

سوال:؟؟؟

جواب: اعاده نکند از جهت نقص باطل است اعاده بکند از جهت زیاده باطل است. این نماز را نمیشود تصحیحش کرد.

خب این فرمایش مرحوم اقای حکیم که این زیاده است باطل است روی یک مبنایی است که سابق اشاره کردیم. این که زیاده مبطل نماز است و لو اون زیاده مصداق ذکر الله باشد تصریح کرده اقای حکیم و لو مصداق ذکر الله گفته اطلاق دارد. من زاد.... و لو زیاده مصداق ذکر الله است. این محل کلام است. گیر دارد. برای ما صاف نیست. بعضی ها گفته اند کلما ذکرت اصلا فهو من الصلاة. نقطه مقابلش. ما گفتیم نه. اون کلما ذکرت اون به عنوان نمازی نیست. به عنوان ذکر مطلق است فهو من الصلاة اما این که ذکر را گفته ام به عنوان نمازی مبطل نماز من باشد، اطلاق داشته باشد من زاد فی المکتوبه و لو اون ذکر الله است ما اطلاقش را گیر داریم. اگر عمدا این ذکر را در حال عدم استقرار بگوید که ایشان میگوید نمازش باطل است ما میگوییم نه این در صحت نمازش اشکال است.

و اگر سهوا بگوید خب بحثی نداریم. سهوا اگر بگوید میشود طمانینه را سهوا ترک کرده. قبلا گذشت دیگه. طمانینه ذکر در طمانینه رکوع محل بحث بود در طمانینه ذکر گذشت که اگر عن سهو طمانینه را مراعات نکرد نمازش باطل نیست حدیث لا تعاد میگیردش.

سومیش این است که از روی اضطرار بدون اختیار دارد این را بیان میکند اینجا آیا میشود نمازش را تصحیح کرد یا نه؟ فرموده با احد المبنیین میشود این نماز را تصحیح کرد. یک مبنا این است که حدیث لا تعاد همان طور که ساهی را میگیرد همه میگویند، و همان طور که جاهل قاصر را میگیرد که بعضی از متاخرین میگویند کذلک شق سوم، مضطر را هم میگیرد. الان این زاد است اما این زیاده اضطراری است چون اضطراری است لا تعاد الصلاة میگیردش. لا تعاد مضطر را میگیرد اطلاق دارد، محل کلام است مثل اقای خویی میگوید فقط ناسی و جاهل قاصر. ولی بعضی ها میگویند مضطر را هم شامل میشود. بعید نیست اطلاقش لا تعاد الصلاة الا من خمس اطلاق داشته باشد. این یک مبنا.

مبنای دوم که میشود تصحیح کنیم همان که اولش گفتیم کسی بگوید ادله شرطیت قاصر است. اینجا را نمیگیرد. کسی که مضر به ترک طمانینه است اصلا طمانینه در حقش شرطیت ندارد. همانی که ما از اصلش منکر شدیم ایشان اینجا فرموده که اینجا شرطیت نداشته باشد طمانینه و نمازش صحیح باشد همین طور. علی احد المبنیین میشود این نماز را تصحیح کرد. واما اگر بگوییم حدیث لا تعاد مضطر را نمیگیرد و از اون طرف هم بگوییم شرطیت مطلقه است نماز باطل است. که بعید است شاید همین استبعاد در ذهنش بود که رفته سراغ مصحح. بعید است که از روی اضطرار به دهنش امده بدون طمانینه خیلی بعید است که نمازش باطل باشد. ما میگوییم نمازش صحیح است چون ادله شرطیت اطلاق ندارد اولا و اگر هم اطلاق داشته باشد حدیث لا تعاد شاملش میشود. حکم این سه فرض اولی گیر دارد صحتش و دومی هم صحتش واضح است و سومی هم علی احد المبنیین صحیح است. که مرحوم سید این فرع را متذکر نشده. اقای حکیم اورده.

اخرین مساله، گفت که بسبب قهری. بحیث خرج عن الاستقرار. گاهی تکانش میدهند ولی مقداری است. الان میرسیم مساله بعدی. هر حرکتی مضر به طمانینه نیست. بحیث میبرندش. بحیث خرج عن الاستقرار وجب اعادته که عرض کردیم مرحوم اقای خویی در متن میگوید وجب اعادته ولی در تعلیقه که رسیده گیر کرده. گفته علی الاحوط.

بیان دو توجیه برای عبارت مرحوم سید

بخلاف ذکر المندوب. اینجا مرحوم سید فرق گذاشته. بخلاف الذکر المندوب. فرق گذاشته بین ذکر مندوب و ذکر واجب. در حالی که در بحث شرایط رکوع اونجا گفت که طمانینه واجب است برای ذکر واجب بلکه بنا بر احتیاط واجب، مستحبی که به عنوان مستحب میاورد. میخواهید مساله اش را بخوانید اونجا. شاگردان؟؟؟؟؟ استاد: خب اینجا امد گفت نه.

اینجا دو تا توجیه میتوانیم بکنیم کلام سید را. یکی این که فرموده بر خلاف ذکر المندوب یعنی مندوب به نحو مطلق. به نحو مطلق ذکر مندوب استقرار نداشت اشکال ندارد. به عنوان خاص نمازی نه. تا با اونجا تنافی نداشته باشد. نیازی هم به فرمایش اقای خویی نیست که ذکر مندوب هم اذا جیئ بِه به عنوان نماز اون هم طمانینه شرط است نه نیازی نیست. مرادش از ذکر مندوب همان ذکر مطلق است. که یک خلاف ظاهری دارد. چون اگر بنا باشد مرادش از ذکر مندوب به نحو مطلق باشد یکی را جا گذاشته. مندوب به ذکر خاص جا گذاشته. بعید است. ظاهر مساله این است که دیگه همه فروض را گفته. در ذکر واجب گفته که وجب اعادته در ذکر مندوب شاید اصلا قدر متیقن ذکر مندوب به عنوان قصد است. مقصوده است که جای اعاده داشته باشد ذکر مندوب مطلق که جای اعاده ندارد.

سوال:؟؟

جواب: چرا در ذکر مندوب گفت بخلاف ذکر مندوب.

سوال:؟؟؟

جواب: این وجب اعادته درست است حکم تکلیفی است ولی یک چیز دیگری را هم میرساند که شرط را مراعات نکرده.

ذکر مندوب به ذهن میزند که اون که جا داشته، اون که قدر متیقن است به عنوان نمازی است و به عنوان نمازی میگوید نه لازم نیست.

سوال:؟؟

جواب: میگویم پس چرا میگوید بخلاف ذکر مندوب؟ میخواهد بگوید شرط را ندارد. اون مدلول التزامیش.

یک بیان دیگری است که به ذهن ما این دومی این بیان دوم اولی است. و اون این است که مرحوم سید درست است که در اونجا گفت طمانینه علی الاحوط شرط ذکر خاص هم هست. درست است اونجا گفت. اما الان بحث اضطرار است. مرحوم سید میگوید درحال اضطرار اونی که باطل است فقط ذکر واجب است که باطل است. وجب اعادته معنایش این است. ما اگر تعدی بکنیم و بگوییم اجماع اطلاق دارد میگیرد فوقش اونجا هم احتیاط واجب بود ها! فوقش احتیاط واجب در جایی است که عن اختیار باشد. اما عن قهر اگر بود نه. اونجا احتیاط کرده، احتیاط مال فرض اختیار است. اما در جایی که قهر است اختیاری در کار نیست که محل بحث ما است اونجا گفته که شرطیت ندارد. اصلش احتیاط واجبی است. شمول اجماع مشکل است نسبت به اصلش. نسبت به اطلاقش دیگه هیچ. گفته اطلاق ندارد. اجماع اگر مشکل داشته باشد اگر مشکل ساز باشد در ذکر خاص، در جایی است که عن اختیار باشد. اما اگر عن قهر بود نه. این که مرحوم آقای خویی ملحق کرده ذکر خاص را به واجب، نه، ذکر خاص الحاقش به واجب وجهی ندارد روی مبنای مرحوم سید.

سید دلیلش بر طمانینه در ذکر خاص دلیلش از اول قاصر است. لذا احتیاط واجب میکند. این احتیاط واجب در جایی که عن قهر باشد ساقط کرده. گفته نه. ذکر مندوب همان که اورده استحباب اعاده هم ندارد. همان امتثال امر شده. ذکر واجب را میاورد شرطش منتفی است وجب اعادته. ذکر مندوب را میاورد همان کافی است. لازم نیست اعاده اش بکند. لازم نیست یعنی اگر میخواهد امر استحبابی را امتثال کرده باشد لازم نیست اعاده اش بکند. الحاق ذکر خاص به ذکر واجب روی تفکرات مرحوم سید یزدی وجهی ندارد. این هم فرمایش مرحوم سید یزدی.

سوال:؟؟؟

جواب: مثلا الان ایشان در اینجا که متن که میرسد گیر میکند بعد احتیاط میکند احتیاط را، ایشان که میگوید من  ندیدم. احتیاط را در خصوص واجب میبرد. وقتی گیر دارد مساله ضیق میشود.

سوال:؟؟؟

جواب: اشکال ندارد عوضش کرده دیگه. عدول کرده.

مساله 22 حرکت مختصر

مساله 22 هم که چیزی ندارد. قبلا هم گذشت. در اصل نماز طمانینه شرط است. دلیل ما عنوانش تمکن بود. یا بگو طمانینه، دلیل اجماع. تمکن، طمانینه اینها چیزهای عرفی هستند. دقی مراد نیست. کسی که حالا دستش را اینجور میکند حتی دستش را بلند میکند در حال رکوع مثلا انگشتهایش را بالا و پایین میکند اینها مضر به تمکن عرفی نیست. این طمانینه داشته باشد تمکن داشته باشد یعنی تکان تکان نخورد عمده بدنش. اما حتی یک کم پایش نه فقط انگشتهایش یک کم پایش را بالا و پایین بکند اینها حرکات یسیره است مضر به عنوان طمانینه که یک عنوان ما است و مضر به عنوان تمکن که عنوان دیگری است اینها نیست. اقای حکیم یک شاهدی هم اورده. در مکروهات یکی از مکروهات نماز این که مثلا کار بیهوده کردن. خب کار بیهوده کردن یک حرکت مختصری به همراه دارد. مکروه است اون.

سوال:؟؟؟

جواب: اون که شما میگویید بحث نداریم. اون بحث اول رکوع است.

سوال: حال ذکر واجب دارد. تحرک فی حال ذکر واجب.

جواب: ایشان بر مبنای خودش است. مندوب میگفت مبطلیت ندارد. اصلا مندوب باطل هم باشد میگفت نماز چون ظرفش هست مبطل نماز نیست. اون ربطی ندارد.

پس این عبارت معلوم شد که ایشان هم مثل اقای حکیم...

لا بأس بالحركة اليسيرة التي لا تنافي یعنی عرفا معنایش این است صدق الاستقرار این مال حرکت یسیره بدن است. و كذا بحركة أصابع اليد أو الرجل بعد كون البدن مستقرّا. این اصلا یسیره هم نیست. مثلا میگوید بیا. اشکال ندارد.

مساله 23 گفتن ذکر در حال حرکت یسیره

مساله بعدی این هم مساله مهمی است. محل ابتلا هم هست. بعضی اوقات انسان خم میشود در حال بیشتر خم شدن ذکر را اضافه میکند. مکث دارد این حرکت یسیره است. مضر نیست این حرکت یسیره.  إذا وصل في الانحناء إلى أوّل حدّ الركوع حد رکوع را هر که هر چی میداند. فاستقرّ وأتى بالذكر أو لم يأت به ثمّ انحنى این میشود حرکت یسیره. از جهت حرکت یسیره مضر نیست. أزيد بحيث وصل إلى آخر الحد فشار میاورد به زانوهایش و به حد اخر رکوع میرسد. لا بأس به،

سوال:؟؟؟

جواب: گفت بگه یا نگوید. ثم انحنی هم چه در حال ذکر باشد یا نه.

این مشکلی ندارد. عکسش هم همین جور است. گاهی اوقات از اول تندی میاید اخر حد رکوع بعد که شروع میکند مقداری میاید بالاتر. وقت تمام شد. تتمه اش روز شنبه انشالله.