درس خارج فقه جلسه 103 تاریخ:19/1/1405
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
مساله سوم از بحث تشهد: فروض مختلف قدرت نداشتن بر ذکر تشهد
بحث در مساله سوم بود. مساله سوم مشتمل بر فروضی و شقوقی هست. مرحوم سید فرمود من لا یعلم الذکر یجب علیه التعلم و قبله یتبع غیره فیلقّنه. کسی که ذکر تشهد را بلد نیست یجب علیه التعلم. معلوم است. واجب مشروط که نیست. واجب مطلق است باید برود تعلم بکند. حالا هنوز تعلم نکرده و قبله یتبع غیره فیلقّنه. با تلقین واجب را. اگر قدرت داشته باشد با تلقین واجب را بیاورد خب باید. واجب مطلق است. مشروط نیست که اگر بلد بودی. نه. واجب مطلق است واجب مطلق را به هر نحوی که شده باید بیاورد. حول این فرض اول دیروز بحث کردیم دیگه تکرارش نمیکنیم.
فرض اول: عدم وجود ملقن یا فایده نداشتن ملقن و قادر بر اصل ادای کلمات
الان بحث در این است که و لو عجز. نمیتواند ذکر را بگوید حتی با. ملقن هم وجود ندارد. و لو عجز و لم یکن من یلقنه او کان الوقت ضیقا. وقت کم است که فرصت نیست که با تلقین، ملقن هست ولی فرصت نیست که، بالاخره تلقین وقت بیشتری میخواهد دیگه. او کان الوقت ضیقا. چند فرض را مرحوم سید در اینجا فرموده. فرض اولی که این عبارت از آن فهمیده میشود ولی مرحوم سید این فرض اول را در عبارت نیاورده. فرض اولش این است که ملقنی نیست وقت هم ضیق است نمیتواند یاد بگیرد ولی میتواند بیاورد به همین تشهد ملحوناً. نوبت به ترجمه نمیرسد. این را در ذهنم هست سابق مرحوم سید بیان میکرد. اینجا مقداری عبارتش قاصر است. فرض اولی که اینجا هست همین است. میتواند بیاورد ولی ملحونا. وقت هم ضیق است که درست کند قرائتش را. ولی اونی را که میاورد ملحونا است. به جای مثلا اشهد اسهد، یاد نگرفته هنوز اشهد را. ولی میتواند یاد بگیرد. الان فرصت نیست. حرکات را مثلا بلد نیست. اشهد أن ممکن است بگوید اشهد إن. حرکات را یاد نگرفته. فرصت هم نیست ولی اصل را میتواند بخواند.
این فرض اول است که کلام سید نیست. سید برده کلام را شروع کرده در جایی که به بعضیش قدرت دارد گفته باقی را ترجمه را اضافه کند. نه. به همه اش قدرت دارد ولی ملحونا. اگر به همه آن قدرت دارد ملحونا، همان طور که مرحوم آقای خویی فرموده همان ملحون را بیاورد کفایت. یعنی باید همان ملحون را بیاورد. کسی که قادر است بر اتیان همه تشهد و لکن ملحونا، بایستی همان ملحون را بیاورد.
ادعا کردند که تسالم است اولا. یکی هم اطلاقات ادله تشهد. ادله تشهد اطلاق دارد. این اطلاق ادله تشهد این مشکل است. و لو مرحوم اقای خویی ادعا کرده اطلاق ادله تشهد را بعدها میاید در مشابهاتش، همان طور که ما اطلاقی در ادله تشهد نداریم که ترجمه را بگیرد، اطلاقی هم نداریم که غیر صحیح را بگیرد. ادله تشهد مشتمل بر همین اجزا تشهد است. مثل صحیحه محمد بن مسلم یا حتی اونهایی که ادله تشهد گفته الشهادتان. الشهادتان انصراف دارد به شهادت صحیح. ما اطلاق ادله تشهد را همان طور که اقای خویی در مباحث آتیه قبول نکرده است ما هم در اطلاق ادله تشهد گیر داریم. چه اونهایی که، چه ادله ای که به نحو اجمال فرموده، فرموده شهادتان. این انصراف دارد به همان شهادت صحیحه. چه اون ادله ای که میگوید بگو اشهد ان لا اله الا الله مثل صحیحه محمد بن مسلم. نه. اطلاق اینها نسبت به ملحون اینها مشکل است.
درست است که الفاظ وضع شده اند برای اعم. ما اعمی هستیم. ولی ماموربه انصراف به صحیح دارد. تسالم درست است. و اما اطلاق ادله تشهد محل کلام است. مهم بعضی روایات معتبره است که مفادش این است که خداوند لا یرید من المحرم ما یریده من العاقل الفصیح. این در تمام اون اعمال در تمام افعالی که از قبیل تکلم است، تلبیه هم همین جور است. روایات فرموده که روایت معتبره داریم مرحوم اقای خویی هم دو تا از اون روایات را اینجا ذکر کرده. یکیش موثقه سکونی است:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص إِنَّ الرَّجُلَ الْأَعْجَمِيَّ مِنْ أُمَّتِي لَيَقْرَأُ الْقُرْآنَ بِعَجَمِيَّةٍ فَتَرْفَعُهُ الْمَلَائِكَةُ عَلَى عَرَبِيَّةٍ. یعنی مجزی است. تقصیری ندارد دیگه. لسانش این لسان است. ما حالا طلبه ها را کاری نداریم. ولی عموم مردم وقتی قران میخوانند یک عربی اونجا باشد گوش دهد همه جا را تصدیق نمیکند. همان طور که اذان و اقامه های ما را تصدیق نمیکنند قران خواندن ما را هم تصدیق نمیکنند. چون قران که به لسان عربی است عموم مردم به سبک عربی نمیخوانند. ماده عربی را تکلم میکنند ولی سبک و صیاغتش قرائت اعجمی است. مهم این است که نیتش چیست. دارد قران میخواند قربه الی الله ملائکه این را قران بالا میبرند.
خب این. دیگه خصوصیت ندارد ان الرجل الاعجمی..... خصوصیت ندارد حالا قران را بخواند و لو در نمازش هم قران بخواند همین جور است. خیلی بعید است این خصوصیت. از باب مثال است. تشهد را هم حالا فارسی ادا بکند. اشکال ندارد.
روایت دوم روایت معتبره مسعده بن صدقه است. اون بهتر است: عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ إِنَّكَ قَدْ تَرَى مِنَ الْمُحَرَّمِ تحریم شدن ادای کلمات را مثلا. مُحرِم نخوانید. مِنَ الْعَجَمِ- لَا يُرَادُ مِنْهُ مَا يُرَادُ مِنَ الْعَالِمِ الْفَصِيحِ وَ كَذَلِكَ الْأَخْرَسُ فِي الْقِرَاءَةِ فِي الصَّلَاةِ وَ التَّشَهُّدِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ فَهَذَا بِمَنْزِلَةِ الْعَجَمِ وَ الْمُحَرَّمِ لَا يُرَادُ قاعده کلی میگوید. مِنْهُ مَا يُرَادُ مِنَ الْعَاقِلِ الْمُتَكَلِّمِ الْفَصِيح.
این دلالتش بهتر است دیگه. نماز را هم اورده. تشهد را هم اورده. این اخرس هم در نماز تشهدش همان مقداری که از او ساخته است. تشبیه میکند اون محرم عجم را با اخرس. بعد هم میگوید فهذا این اخرس بمنزلة.... مقداری نمیدانم این عبارت همجور است.ظاهرا همین جور است. اون متکلم فصیح را میگوید عاقل. کأنّ این محرم. نه نمیشود گفت. مهم این است که این عاقل را اورده برای مقدمه المتکلم الفصیح است و گر نه محرّم هم عاقل هست. ظاهر این روایت، تسالم بر این است که نه. اگر کسی قدرت ندارد از باب این که وقت ضیق است فعلا، وقت ضیق است، همان که مقدار غلط هم میخواند کفایت است.
ما از این روایت در جای خودش بحث کردیم تعدی کردیم به همین عجم هایی که قدرت هم ندارند. وقت هم هست ولی نمیتوانند یاد بگیرند. یک عمر نماز خوانده و قرائتش ناصحیح است. الحمد لله را که شروع میکند الهمد لله را میگوید. رب العالمین را میگوید رب الالمین. ماده را کلمات را درست ادا نمیکند. و عاجز است از یادگیری. بعضا هم همین طور است. بعضی از شیوخ و کثیر السن های فارسی زبان همین جور هستند که هر کار بکنند نمیتوانند اون دیگه پنجاه سال نماز خوانده همین جور نماز خوانده نمیتواند دیگه. حال عین را نمیتواند درست بگوید حالا ضالین را بخواهد درست بگوید اصلا برایش امکان ندارد.
کسی که در حقش امکان ندارد که مرحوم سید فرمود و لو عجز، ما در ذهنمان این است که اینهایی که الان عاجز هستند و لو ملقن هم میتوانند پیدا کنند لزومی ندارد دنبال ملقن هم بروند. اگر عاجزی است که وقت تنگ است خب اشکال ندارد دنبال ملقن برود. اما عاجزی است که نمیتواند یاد بگیرد. همین روایات دیگه. میگوید لا یرید. وقتی خودش صاحب مساله میگوید لا یرید دیگه سراغ ملقن لازم نیست بروی. کسی اگر از این روایات استفاده بکند که لا یرید خداوند من المحرم ما یریده من الفصیح استفاده کند که در قرائت یک تسهیلی است. مهم این است که بگویند این دارد حمد میخواند حالا مثلا به همان نحوی که عربها میخوانند یا... ما در تصحیح قرائت این شبهه را داریم که معلوم نیست که این سختی ها که برود پیش استاد و یاد بگیرد اونها را هم ما گیر داریم ولی اون که نمیتواند اون هیچ گیری نیست. کسی که عاجز است نیاز به تلقین نیست. بله اگر قادر است وقت کم است مثلا احوط این است که تلقین بکند. اما اگر عجز و لم یکن، و عجز و لو کان من یلقنه چهل سال پنجاه سال هرچه میگوییم این طور بخوان زبانش نمیچرخد دیگه. نه، تلقین هم لازم نیست.
و لو عجز سید فرمود و لم یکن من یلقنه فی الجمله نه همه جا، اینجا اتی به همان مقداری که میتواند بیاورد. مرحوم سید این فرض را در عبارتش نیاورده. این فرض اول که عاجزی است که یا ملقن ندارد یا ملقن فایده ندارد ولی میتواند کلمات را بگوید. حمد را غلط میتواند بخواند. ملقن یا ندارد یا فایده ندارد ملقن، در اینجا به حکم این روایات میگوییم همان غلطی را که میخواند صحیح است. این فرض اول.
فرض دوم: قدرت بر خواندن صحیح بعضی از عبارات تشهد
فرض دوم این است که نه، اونی را که بلد هست، صحیحش هم بلد است ولی ناقص است. این که سید اورده. أو کان الوقت ضیقا أتی بما یقدر و یترجم الباقی. میتواند بعضی از اینها را بیان کند ولی همه آن را نمیتواند بیان کند. مرحوم سید، مثلا اشهد را نمیتواند بیان کند ولی لا اله الا الله را میتواند بیان کند سید میگوید بگوید شهادت میدهم ان لا اله الا الله. اون مقداری که میتواند عربی میاورد بقیه را ترجمه اش را میخواند. این چه وجهی دارد؟
صورت اول: قدرت بر ادای اصل تشهد و عجز از ادای اضافات
این هم دو صورت دارد. تارةً اونی را که قدرت دارد مصداق شهادت به وحدانیت خدا است مصداق شهادت به رسالت رسول هست. اون اضافاتش را مثلا قدرت ندارد. میتواند بگوید اشهد ان لا اله الا الله ولی وحده را نمیتواند بگوید. لا شریک له را نمیتواند بگوید. بلد نیست اون را. تازه مسلمان است دیگه. اشهد ان لا اله الا الله. اشهد ان محمد رسول الله. بقیه ها را نمیتواند بگوید. در این مورد کلام سید اطلاق دارد که اگر بعضی را نمیتواند و بعضی را میتواند بایستی ترجمه اش را بیان کند، این مقداری سخت است. نه. اگر اصل شهادت را میتواند بدهد. شهادت به وحدانیت و شهادت به رسالت. اون عبده اونها را نمیتواند بگوید اونجا ما وجهی نمیبینیم برای این که اونها را ترجمه کند. بعید نیست اون روایاتی که میگفت الشهادتان میگوییم اطلاق دارد. الشهادتان اطلاق دارد این هم شهادتان را که میتواند بگوید اشهد ان لا اله الا الله. وحده لا شریک له را نمیتواند بگوید. اون را نگوید.
در جایی که اصل شهادت را میتواند بگوید و اضافه اش را قدرت ندارد ترجمه اون اضافه لازم است، ما نمیتوانیم باور کنیم. نه. اطلاقات گفت شهادتان در حق این شهادتان کافی است. اون روایاتی که مثل صحیحه محمد بن مسلم اون اضافه را بیان کرده اونها میگوییم اطلاق ندارد. این که گفته بگوید اشهد ان لا..... وحده لا شریک له این اطلاق ندارد. حالا بحث میکنیم در اطلاقش. این شامل عاجز نمیشود.
مرحوم اقای خویی هم اینجا قبول کرده. اگر بتواند اصل شهادت به وحدانیت شهادت به رسالت را بگوید همین کافی است. اما نسبت به مازادش و یا این که همان اشهد را هم نمیتواند بگوید آیا ترجمه لازم است یا لازم نیست؟ سید فرمود که ترجمه اش لازم است. به ذهن میاید که کلام سید اطلاق داشته باشد. گفت و لو عجز عاجز از چیست؟ عاجز از اون کل است. و لم یکن من یلقنه او کان الوقت ضیقا ملقن دارد ولی وقت کم است اتی بما یقدر و یترجم الباقی. ظاهر سید این است که اتی بما یقدر و لو این که اون ما یقدرش مصداق شهادت باشد. اشهد ان لا اله الا الله قدرت دارد. و یترجم الباقی باقی که وحده لا شریک له است اون را ترجمه بگوید. کلام سید اطلاق دارد اونجا را هم میگیرد. حالا باید بحث بکنیم.
صورت دوم: قدرت نداشتن بر تلفظ مصداق شهادتین
این که باید ترجمه را بگوید قدر متیقنش اونجایی است که اون مقداری را که یا اصلا قدرت ندارد بر شهادتین عربی یا اگر قدرت دارد اونی را که میگوید مصداق شهادتین نیست. اون مقداری که قدرت دارد مصداق شهادتین نیست. مثلا وحده لا شریک له را قدرت دارد اشهد را قدرت ندارد. هیچ قدرت ندارد یا قدرت دارد منتها بر اون مقداری که شهادت به او گفته نمیشود. اون مقداری که شهادت به آن گفته میشود قدرت ندارد نمیتواند بگوید اشهد ان لا اله الا الله. قدر متیقن کلام سید این است که ترجمه اش را بگوید. فارسی بگوید و شهادت میدهم خدایی جز خدای عالم نیست.
خب این به چه دلیل؟ استدلال شده بر لزوم ترجمه بیان ترجمه در این قسم استدلال شده به دو وجه. یک وجهش روایات است. روایات اطلاق دارد. بعضی از روایات را خواندیم. گفت الشهادتان. اطلاق دارد شهادتان چه به نحو عربی باشد یا به نحو فارسی باشد منتها در حق قادر تخصیص خورده. اون روایاتی مثل صحیحه محمد بن مسلم میگفت شهادتان عبارت است از اشهد ان لا اله الا الله. شهادتان اطلاق دارد به هر زبانی، صحیحه محمد بن مسلم که شهادتان را بیان کرده عربی بیان کرده، مختص به قادر است. تمسک میکنیم به اطلاق روایات شهادتان.
این استدلال مناقشه شده به دو وجه. اولا گفته اند ما چنین اطلاقی نداریم. ما در روایات تشهد اطلاق نداریم که شهادتان بگوید به هر زبانی. اطلاق داشته باشد. نه. همان روایات شهادتان که میگفت صدرش بود که میگفت بگو اشهد ان لا اله الا الله. ما اطلاقی نداریم. اون شهادتان هم که در بعضی از روایات امده اشاره به همان اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله است. بعید نیست. ما در مقام روایت مطلقه ای نداریم که گفته باشد شهادتان جزء نماز است بایّ لسان. نه. الشهادتان. اقای خویی میگوید این ال، ال عهد است. الشهادتان بعید نیست این اشاره باشد به همان شهادتانی که در وقت مسلمان شدن میگویند. اشهد ان لا اله الا الله. ما اطلاقی نداریم. اولا.
ثانیا اگر ما اطلاق داشته باشیم مرحوم اقای خویی فرموده که این اطلاقات مقیِّد دارد. مقیدش چیست؟ مقیدش روایاتی که میگوید شهادتان یعنی این. مثل صحیحه محمد بن مسلم. در صحیحه محمد بن مسلم شهادتان را معنا کرده. صحیحه محمد بن مسلم باب چهار حدیث چهار همان که خواندیم یک بار: عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع التَّشَهُّدُ فِي الصَّلَاةِ قَالَ مَرَّتَيْنِ قَالَ قُلْتُ: وَ كَيْفَ مَرَّتَيْنِ قَالَ إِذَا اسْتَوَيْتَ جَالِساً فَقُلْ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تَنْصَرِفُ قَالَ قُلْتُ: قَوْلُ الْعَبْدِ التَّحِيَّاتُ لِلَّهِ وَ الصَّلَوَاتُ الطَّيِّبَاتُ لِلَّهِ قَالَ هَذَا اللُّطْفُ مِنَ الدُّعَاءِ يَلْطُفُ الْعَبْدَ رَبُّهُ.
صحیحه محمد بن مسلم مقید بعضی از روایات است که مثلا اطلاق دارد. به چه بیانی؟ مرحوم اقای خویی فرموده که به خاطر این که صحیحه محمد بن مسلم ارشاد به جزئیت است. ارشاد به جزئیت مطلقه است. چه قدرت داری و چه قدرت نداری، مرحوم اقای حکیم هم این ادعا را کرده. چه قدرت داری و چه قدرت نداری، شهادتان اینها هستند. فرموده که مقتضای اطلاق دلیل خاص اون مطلق بود دیگه. الشهادتان مطلق است به هر زبانی. این خاص است فقط به این زبان عربی. مقتضای اطلاقش نسبت به عاجز تخصیص میزند اون شهادتان را حتی در حق عاجز هم میگوید اون که جزء است عربی است. قدرت نداری ساقط است. مرحوم اقای خویی وجه اول را که اطلاق ادله است به این دو تا بیان منع کرده است. اولا اطلاق نداریم و ثانیا اگر مطلق باشد صحیحه محمد بن مسلم مقید اون است.
و لکن در ذهن ما این است که مثل صحیحه محمد بن مسلم اطلاق ندارد. درست است ارشادی هستند اینها ولی ما در خطابات ارشادیه هم گفتیم چون به صورت امر است اذا استویت جالسا فقل... و لو اینها ارشاد به جزئیت هستند ولی چون به لسان امر هستند ما گفتیم که اطلاق ندارد. اوامر ارشادیه هم فرض عجز را نمیگیرد. به عاجز عرفیت ندارد به او بگویند بگو. درست است این ارشاد است ولی ارشاد با این صیاغت است. ارشاد به این صیاغت اطلاق ندارد. لذا عمده دلیل بر این که عمده وجه در بطلان این دلیل این است که ما اطلاق نداریم. نه از اینکه باب مقید دارد. نه. قصور مقتضی. از اولش اطلاق نداریم. ما روایتی نداریم که بگوید شهادتان واجب است اطلاق داشته باشد شهادتان چه فارسی و چه عربی. شهادتان. نه. اینها همه الشهادتان هم که میگوید اشاره به اون دو تا اشهد است که مردم میگویند. این وجه اول که مرحوم اقای خویی میگوید ناتمام است به دو بیان. ما میگوییم ناتمام است به یک بیان.
عمده وجه دوم است که مثل مرحوم اقای حکیم و به ذهن میزند مثل سید به این وجه ثانی تمسک کردند. وجه ثانی قاعده میسور است. ما لا یدرک کله لا یترک کله. قاعده میسور مثلا در نماز دیگه جای بحث ندارد حالا قاعده میسور را کلیتا ما بگوییم ما دلیل ندارد دلیلش ضعف سند دارد ولی در باب نماز جای اشکال ندارد که نماز که لا تترک بحال همیشه همین جور است. هر مقدارش که میسور است المیسور لا یسقط من معسور. این هم وجه ثانی برای کلام سید که فرموده اگر که نتوانست عربی بیاورد مقداریش را، مقداریش را عربی بیاورد مقداریش را ترجمه بیاورد به قاعده میسور.
و لکن همان طور که مرحوم اقای خویی اشکال کرده. مرحوم اقای خویی دو تا اشکال دارد اولا ما قاعده میسور را قبول نداریم دلیلش ناتمام است. ما گفتیم نه. در باب نماز ما میتوانیم اصطیاد کنیم قاعده میسور تمام است. از نظر کبروی ایشان اشکال کرده. ما کبرویا اشکال نداریم. میگوییم از موارد عدیده ای که گفته این جور نمیتواند حضرت فرمود خب اون جور. این جور نمیتواند حضرت فرمود خب اون جور. معلوم است که قاعده میسور در نماز تمام است.
ثانیا اشکال صغروی کرده. این که ترجمه میسور اون عربی است نه. این شبهه دارد. این که ما عربی را بعضیش را بلد هستیم بخوانیم بعضیش را بلد نیستیم اون بعضی را که میخوانیم میسور همان عربی است مشکلی ندارد. اما ترجمه میسور اون باشد قاعده میسور المیسور لا یسقط بالمعسور، قاعده میسور اینجا مشکل دارد. ترجمهی جمله میسور اون جمله باشد، نه، میسور اون جمله یعنی اون جمله را مثلا ناقصش میسورش هست. اما ترجمه اش میسورش هست، نه، گیر دارد. درست است در اشهد ان لا اله الا الله و شهادت بعدی اون معنا مهم است. شهادت باید بدهیم اون معنا را لحاظ بکنیم و فارسی هم همان معنا هست ولی اونی که ماموربه است مجرد معنا نیست. معنای با این لفظ است. بنا بر این شد دیگه. صحیحه محمد بن مسلم که داشت شهادت را بیان میکرد گفت بگو این جور. اونی که واجب اولی است شهادت به این لفظ است. شما نمیتوانی این لفظ را بیاوری معنایش را بیاوری معنای لفظ به ذهن میزند مباین با لفظ است این میسور اون نیست. میسور مثل همین که مثلا حالا یک کلمه اش را نمیتوانی بیان کنی. ناقص بیان میکنی. عبارتش را بلد نیستی. اونها میسور است. اما معنایش میسور باشد که مرحوم اقای حکیم استدلال کرده به قاعده میسور، نه، این فرمایش اقای خویی بد نیست که قاعده میسور اینجا مجال ندارد.
اللهم مگر کسی بگوید ما که میگوییم قاعده میسور، نه به این عنوان قاعده میسور، ما قاعده میسور را به عنوان میسور المیسور لا یترک بالمعسور این ناتمام است. ما قاعده میسور را که در نماز میگوییم مقصودمان این عنوان نیست. ما که میگوییم اصطیاد کرده ایم در باب نماز الصلاة لا تسقط بحال، اصطیاد کرده ایم میگوید نمیتواند قائما گفت بشیند، نمیتواند بشیند دراز بکشد. نمیتواند صحیح بخواند ناقص بخواند. اینها همه اش مصادیق قاعده میسور است. ادعا این است که ما در خصوص نماز از موارد عدیده به دست اورده ایم که هر مرتبه ای از نماز مورد عجز شد باید بیاییم مرتبه دانیه. حالا صدق بکند میسور او یا صدق نکند. مهم نیست. ما در باب نماز قاعده میسور را جاری میدانیم نه با این عنوانش. المیسور لا یسقط بالمعسور تا اقای خویی بگوید ترجمه میسور او نیست. مباین اون است. نه. ما ادعایمان این است که در باب نماز، نماز لا تسقط بحال. هر مرتبه ای از ان هر وقت سوال کردند مرتبه ای از او را نمیتوانی گفته مرتبه پایین تر ان. بعید نیست که در نماز اگر یک مرتبه ای را نتوانستیم عربی بیاوریم بعید نیست ما از همان اقتناص کردیم اگر عربی نتوانستیم بیاوریم اون واقعیت را با یک زبان دیگری بیاوریم.
این بستگی دارد شما اگر از این موارد زیادی که تنزل کرده در اجزا و شرایط نمیتواند حمد بخواند میگوید ما یتیسر من القران. اگر ما به این اطمینان رسیدیم در باب نماز، نماز یک واقعیتی است یک اظهاراتی است ما به این نتیجه رسیدیم در این اظهارات اگر که مرتبه عالیه را نتوانستیم نوبت میرسد به مرتبه بعد از آن. حالا میخواهد میسور او صدق بکند یا نه. کسی که نمیتواند عربی شهادت را بگوید خب فارسی بگوید. ما از اون روایات از اون موارد عدیده به این نتیجه رسیدیم که اگر نتوانست نماز را بکماله بخواند مرتبه دانیه را بخواند. ترجمه مرتبه دانیه اون نماز است و لو مرتبه دانیه اشهد نباشد. این بند به همین است.
ما در ذهنمان این است که قاعده میسور نه به عنوان المیسور لا یسقط بالمعسور، نه، قاعده میسور یعنی مرتبه دانیه از نماز هر کجا که عالیه را نتوانستیم نباید رهایش کنیم. دانیه را باید جایگزینش بکنیم. نمیتوانی حمد بخوانی یک چیز دیگری به اندازه حمد بخوان. نمیتوانی تشهد بخوانی عربی، فارسیش را بخوان. این بستگی دیگه به اطمینان شخص دارد که ایا میتوانیم از این موارد عدیده به این اطمینان برسیم، این که همه اش عربی نمیشود بعضی دیگر عربی را میتوانیم جایگزین کنیم بحث نداریم. این که عربی نشد فارسی جایگزینش بشود به همان مدلول و معنا بعید نیست از روایاتی که در باب نماز رسیده است هر کجا که عجز فرض شده رفته مرتبه دانیه. فارسی خواندن هم یک مرتبه دانیه از اون عربی است و لو میسور او صدق نکند. این فرمایش مرحوم اقای خویی که ترجمه میگوید میسور نیست...
حاصل الکلام: اگر خواسته باشیم به قاعده المیسور تمسک کنیم حق با ایشان است و اما اگر نه، ما به یک قرینه لبیه ای تمسک کردیم که در باب نماز داستان این است. اینجا نه ما میتوانیم کسی که عاجز است از عربی گفتن، حالا از همه اش که فرض بعدی است یا از بعضیش به جای او. مقداری ذهن فقهی ما بعید میداند که یک کسی نمیتواند بگوید اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد تا اخرش، بگوییم دیگه بلند شود هیچی نگوید ولی میتواند بگوید شهادت میدهم خدایی جز خدا نیست. مقداری بعید است. اقای خویی میگوید نه. دلیل ندارد قاعده میسور. ما میگوییم بعید است لا یبعد که اگر عربیش حال بعضش یا کلش، اگر قدرت بر عربی ندارد بعضش یا کلش همان مضمون را به زبانی که قدرت دارد بگوید. تتمه کلام انشالله روز شنبه علی فرض الحیاة میرویم مسجد بقیه کلام را اونجا ادامه خواهیم داد. و صلی الله علی محمد و آل محمد.