فقه ۱ مهر جلسه ۱۳

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 13                            تاریخ:1/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

معنا و حقیقت سجده

حقیقت شرعیه نداشتن لفظ سجده

فصل فی السجود و حقیقته وضع الجبهه علی الارض بقصد التعظیم.

قبل از ورود در بحث معلوم است که ما حقیقت شرعیه نداریم. این کار شارع نیست که برای معانی لفظ وضع کند. حقیقت شرعیه معنایش این است دیگه. حتی به وسیله استعمال. اونهایی که میگویند حقیقت شرعیه داریم اونها هم بعید است حقیقت شرعیه را به نحو وضع لغویین ادعا کرده باشند. اون که قطعا منتفی است که شارع فرموده باشد من این افعال را اسمش را نماز گذاشتم. نه. اگر هم کسی ادعا میکند اونجا هم آن بحث بود که وضع بالاستعمال. یعنی اینها را گفت نماز بخوانید یعنی اسم اینها هم نماز است. مثل این که فرزند تازه متولد شده ای است بابایش میگوید محمد را بیاورید. یعنی اسمش را محمد گذاشتم. این هم نیست. احتمالش نیست قصد شارع مقدس و حیطه شرع نیست ربطی به شریعت ندارد تعیین الفاظ برای معانی.

حق همانی است که متاخرین گفته اند. گفته اند شارع مقدس الفاظ را در همان معانی عرفی استعمال کرده. بیع را در همان هایی که بیع میگویند، نماز را در همان که نماز میگویند منتها آمده در اون معنا یک شرایطی اضافه کرده. یا ممکن است یک جایی کم کرده باشد. تصرف شارع در خصوصیاتی است که طاری بر اون معنا است اون هم به غرض این که حکمش را تحدید بکند. استعمال شارع الفاظ را در همان معانی عرفی است. روزه یعنی امساک. اون هم گفته کتب علیکم الصیام روزه بگیرید امساک کنید ولی گفته امساکی که من میگویم از اینجا باشد تا اونجا. اینها بیان خصوصیات متعلق حکم است برای این که حدود حکم را بیان کند دوباره ها! وظیفه شارع بیان حکم است و خصوصیات حکم. غیر از این شأنی ندارد. حقیقت شرعیه دیگه الان منسوخ شده. ما در این متاخرین کسی سراغ نداریم که قائل به حقیقت شرعیه شده باشد.

خب حالا ما که در سجود در چه بحث میکنیم؟ بحث در سجود این نیست که شارع بناءً علی هذا بحث در حقیقت سجود بحث در این نیست که شارع عنوان سجود را برای چه وضع کرده. نه. ما بحثمان در سجود همان معنای عرفی است. عرفی ها! لغوی حجت نیست. اگر وقتی از لغوی صحبت میکنیم بما این که لغوی از موارد استعمال عرف خبر میدهد. و الا قول لغوی بما هو لغوی لا بما هو مخبر که حجیت ندارد. مهم عرف است.

معنای عرفی سجده

حالا معنای عرفی سجده چیست؟ معانی عدیده ای کردند اهل لغت. نمیدانم سجده را تذلل معنا کردند. سجده را تخشع معنا کردند. سجده را انحنای سر، طأطأ. و لکن به ذهن میاید که این معانی که اهل لغت کردند اینها معانی این تفسیرها به اعم است. مثل سعدانه نبت، غالب تفاسیر اهل لغت تفسیر به اعم است. بعضی لغویین رفته اند سراغ خصوصیات و اصل و فرع را بیان کنند و لکن غالب تفاسیر به اعم است. قطعا سجود معنایش خشوع کردن نیست. اگر هم خشوع دخالت دارد خشوع خاصی است. اگر این طور کرد گفت قربانت شوم خشوع هست ولی کسی نمیگوید سجود است. رکوع خشوع هست ولی کسی نمیگوید سجده کرده! اینها تفسیر به اعم است. معانی زیادی برای سجده ذکر کرده اند که مرحوم سید این را انتخاب کرده. میگوید حقیقت سجده نمیدانم حقیقتش یعنی معنای حقیقیش مثلا، حقیقت! اینها بحث الفاظ بحث واقعیات نیست. و حقیقته وضع الجبهه علی الارض بقصد التعظیم.

قید وضع الجبهه

مرحوم آقای خویی قبول میکند این را که وضع الجبهه علی الارض. جبهه، پیشانی، وضع الجبهه علی الارض، جبهه را قبول میکند. بعد گیر میکند میگوید بعضی اوقات ضغنش را بگذارد روی زمین. انحنا پیدا کرده و خودش را روی زمین انداخته همین سر بینیش روی زمین است باز مردم هم میگویند سجود کرد. گفته بله اونها میگویند سجد. میرسیم در احکام شرعیه اگر جبهه امکان نداشت میگویند ضغن. ولی اون میگوید در طولش هست. معنای سجده در ابتدا وضع الجبهه است اگر عاجز بود به وضع غیر جبهه هم میگوید سجده. ترتبا قبول کرده. در مقابل بعضی ها که میگویند نه ترتب نیست. وضع الوجه علی الارض. جبهه لازم نیست.

این که ایشان صدق را منوط به ترتب میکند ما نمیتوانیم قبول کنیم. مردم اگر یک کسی بینیش را به زمین رسانده بهشان بگوییم سجد یا نه. منتظر بماند قدرت دارد لم یسجد. قدرت ندارد، اینها گفتنی نیست. صدق به قدرت و عدم قدرت منوط بشود یک امر بعیدی است. بیشتر به ذهن میزند که سجود در آن جبهه شرط نیست. بینیش هم بچسباند تا الان کفایت میکند. ضغنش را هم بچسباند میگویند سجد دیگه. این یک قید. وضع الجبهه در مقابلش وضع الوجه.

قید علی الارض

حالا علی الارض لازم است یا نه، مرحوم سید گفته علی الارض. بر ارض باشد اقای خویی این را هم قبول کرده. گفته جبهه علی الارض سجده است. و لو مع الواسطه ها! در هواپیما هستی سجده میکنی علی الارض است با واسطه. قاعده جاذبه زمین. علی الارض صدق میکند. فرموده اگر کسی در هوا دستش را بگیرد، در زمین نه، در هوا دستش را بگیرد سجده کند، پیشانی را بگذارد نمیگویند سجده کرد.

این فرمایش هم در ذهن ما این است که بعید از ذهن است. سجده قوامش به اون حال انحناییِ زیاد است. در مقابل رکوع و قیام. سه حالت داریم. قیام انتصاب است. رکوع نیمه انحنا است. سجده تمام الانحنا است. اگر دستش را نزدیک گذاشت و به زمین نزد دستش را ها! سرش را گذاشت روی همین دستش. هواپیما هم همین جور است دیگه. داستان جاذبه است اونجا دیگه. چطور اونجا میگویید سجد. اینجا میگویید سجد صدق نمیکند. نه. مثالی که میزند در هوا. اینجا بیا سجد. بله اون صدق نمیکند چون اون انحنا ندارد. مرحوم اقای خویی علی الارض را شرط میداند. ما میگوییم نه. درست است علی الارض شرط صحت سجود هست در نماز، اما در حقیقت سجده دخالت داشته باشد به این معنا که اگر سر ما روی زمین نبود و لو مع الواسطه صدق نمیکند سجده. نه. باز هم صدق میکند.

وضع علی الارض به نحو اعتماد

مرحوم آقای خویی علاوه بر این، بر کلام سید اضافه دارد. میگوید نه که وضع الجبهه علی الارض است، یا وضع را این جور معنا میکند و میگوید مع الاعتماد علی الارض. باید یک فشاری، اعتماد. اگر شما سرت را مماس با زمین گذاشتی. به زمین نچسبید و اعتماد نبود صدق نمیکند سجده. مرحوم آقای خویی علاوه بر، یا وضع را این جور معنا میکند وضع یعنی بچسبانی. اعتماد. یا نه، اگر هم وضع را کسی گفت مماسه را شامل میشود میگوید کافی نیست باید اعتماد علی الارض هم باشد ما در بحث سجده بحث کردیم که اعتماد علی الارض مقوم سجده نیست. کسی هم که بچسباند. مردم وقتی میخواهند بگویند سجد به اون انحنای کاملش که سرش مماس به زمین شده نگاه میکنند.

سوال:؟؟

جواب: اصلا ببینید شما. خیلی اهل بهداشت است این هم خاک است یک کمکی مانده به زمین. میگویند حالت سجودی؟ نمیگویند سجود علی الارض. درست است. ولی سجد میگویند.

ایشان میگوید مماسه با ارض هم کافی نیست بلکه باید اعتماد بر ارض باشد ما میگوییم هم علی الارض و هم اعتمادش، ما گفتیم اعتماد اصلا دلیل ندارد ولی اگر دلیل داشت میگوییم اینها از خصوصیات واجبه در سجده است.

قید قصد تعظیم

اخرینش، بقصد التعظیم هم باید باشد. حقیقتش این است ها! یعنی اگر به قصد تعظیم نبود نمیگویند سجده. این که مردم از سجد یک نوع تعظیم میفهمند بعید نیست. ولی این که حقیقت سجده در آن قصد تعظیم باشد، نه ، میخواهد سرش را بخاراند. یا میخواهد یک نوع ورزشی است که میخواهد این طور سرش را بگذارد. دکتر گفته این را بریز در بینی برو در حالت سجده که این برود به نمیدانم جبین! ما خودمان شنیدیم از دکترین که میگوید برو به حالت سجده. سجده میگویند. باید به نحو تعظیم باشد، سجده در مقابل کسی این مفهم تعظیم است، اما این که سجد حقیقتش معنای حقیقت واضح شد یعنی چی، یعنی لولاه نمیگویند سجد. تعظیم نباشد نمی گویند سجد. غالب موارد استعمال سجده اون قدر غالب است که بعضی ها سجده را معنا کردند خشع. سجد تضرع. اما اگر این جور باشد که قوامش تعظیم است که اگر تعظیم نبود این را سلب داشته باشند و بگویند لم یسجد. این هم صاف نیست که مرحوم سید ادعا کرده.

در اون سجد البعیر هم اون هم مجاز است ها! به اون مقداری که خواسته باشد سرش را بگذارد نه. اونجا هم اون مجازی است که فقط از این جهتش مجاز است نه از بابی که تضرع نکرده. خشوع نکرده. خشوع در حقیقتش دخالت داشته باشد... این که لغویین میگویند سجد یعنی تضرع یعنی خشع این موارد استعمالش غالبا همین جور است و سجود به غرض خشوع است اما در حقیقتش دخالت داشته باشد، نه.

سوال:؟؟؟

جواب: نمیگویند سجده.

حاصل الکلام: در ذهن ما این است که سجده یک انحنای خاصی است. انحنای خاصی که صورت انسان قریب به زمین بشود. داریم حدود انحنائش را بیان میکنیم ها! یک کم خم بشود نمیگویند سجد. بیشتر نمیگویند سجد. تا وجهش محاذی ارض شد میگویند سجد. حقیقت سجود انحنائی است که وجه انسان محاذی با ارض. محاذی نه. مماس با ارض. محاذی خیلی اوسع است.

سوال:؟؟

جواب: غالب سجده ها همین به خاک افتادن است.

سوال:؟؟

جواب: دراز بکشد مردم نمیگویند سجده کرد.

اینها خیلی مهم نیست. چون اینهایی که داشتیم صحبت میکردیم خصوصیات در حقیقت سجده دخالت دارد یا نه، مهم نیست، چون اینها در فروع آتیه محل بحث است که در خود خطاب شارع هم هست. نه حقیقت سجده.

این که ما اختلاف بکنیم در سجده که معنایش چیست این است یا اون است، ثمری دارد یا نه سیاتی در فروع آتیه. یک ثمره مهمه ای ندارد. این را در فروع آینده بحث خواهیم کرد.

اقسام سجود

حقیقت سجده این است و هو اقسام. السجود للصلاة. این هم سجود نمازی حساب میشود قضاء سجدة المنسیه. این متمّم خود نماز است. سجده اش سجده صلاتی است. اگر گفتند شرط سجده صلاتی این است شامل این هم میشود. البته باید اون دلیلش را نگاه کنیم ها! فعلا اینها ادعا است. و یکی هم سجده سهو و تلاوت و برای شکر. یا برای تذلل. شکر صحبت نیست. برای تذلل و تعظیم خداوند.

سجده برای صلات

خب حالا شروع کرده: اما سجود الصلاة فیجب فی کل رکعة من الفریضه و النافله سجدتان. دو سجده در رکعتی واجب است این از ضروریات است جای بحث ندارد. گذشته از این که در خود روایات هم از این دو سجده صحبت شده است کما سیاتی.

و هما معاً من الارکان. بر خلاف رکوع که وحده رکن است. فتبطل للاخلال بهما معاً هر دو را نیاوری. و کذا بزیادتهما معا. هر دو را زیاد کنی. فی الفریضه عمدا کان او سهوا او جهلا کما انه تبطل بالاخلال باحدیهما عمدا و کذا بزیادتهما عمدا .......

معنای رکن

اونی که الان وقت هست بحثش بکنیم یک بحث طلبه ای است. مرحوم صاحب جواهر خیلی تطویل کرده. سجدتان گفت رکن هستند. در رکن فرموده اند که این عنوان در روایت نیست. این یک انتزاعی است از علما. علما دیدند که در نماز یک چیزهایی است که عمد و سهوشان سیان هستند. هم عمدا ترک کنی باطل است عملت. و هم سهوا. و بعضی دیدند که نه. قرائت را یادت رفتی اشکال ندارد. رکوع یادت رفتی نمازت باطل است. آمدند این عنوان را گذاشتند که اینها ارکان هستند. البته عنوان ارکان در روایات هست. ارکان دین صلات رکن دین است اینها هست. نه. اجزاء مرکبات واجبات در روایت نیست کدام رکن است و کدام رکن نیست. این عنوان انتزاعی علمایی است که در نماز گفته اند ارکانش پنج تا است. بعد آمدند تعریف کردند.

بعد از این که اوضاع را دیدند میدانی این جور است و رکن را بر اینها اطلاق کردند، آمدند تعریف کردند و گفته اند رکن آن است که نقصانش یا زیاده اش مبطل عمل است. رکوع نقصانش مبطل است. زیاده اش در فریضه باطل است. عمدا او سهوا. نقصان یا زیاده عمدا یا سهوا. اینجور تفسیر رکن کردند. طبق این تفسیر این جا گیر کردند و یک اشکالی پیدا شده. در باب سجده اشکال پیدا شده.

گفته اند خب سجده را شما میگویید رکن است ماهیت سجده اصل سجده رکن است یا دو تایش رکن است؟ معروف این است که میگویند دوتایش رکن است اشکال این است که اگر بگوییی که ذاتش رکن است. این با اون تعریف سازگاری ندارد. ذاتش اگر رکن باشد باید زیاده ذات هم مبطل باشد. در حالی که زیادی یک سجده سهوا مبطل نیست. اگر ماهیت سجده رکن است مثل رکوع، باید یک دانه هم سهوا مبطل باشد. در حالی که زیاده یک کدام سهوا مبطل نیست. برای نقصش خوب است. نقصش مبطل است. ذات سجده. نقصش به این است که اصلا نیاوری. مبطل است. چه عمدا و چه سهوا. نقصش حل است زیاده اش که گفتی مبطل است مشکل دارد.

و اگر بگویی رکن دو تا است باز این هم مشکل دارد. سجدتین رکن است، سجدتین رکن است یعنی چه؟ یعنی شما اگر کمش بکنی عمده او سهوا مبطل است. در حالی که اگر ما دو تا سجده را کم کنیم و یک سجده بیاوریم سهوا، نماز صحیح است. بله؛ اگر دو تا را اضافه بکنی مبطل است.

حاصل الکلام: تعریف شما علی تقدیر جانب نقصش درست شده که مبطل است سهوا و عمدا، جانب زیاده نادرست است. و علی تقدیر جانب زیاده اش درست است جانب نقصش باز نادرست است. این که شما رکن را معنا میکنید اونی که نقصش مبطل است سهوا و عمدا. و زیاده اش مبطل است سهوا و عمدا اینجا یک مصداقی برای این دو عنوان را نمیتوانی پیدا کنی.

مرحوم صاحب جواهر این اشکال را مطرح کرده که بعد هم اجوبه زیادی اورده که مرحوم اقای خویی میفرماید فوقعوا فی حیص و بیص. بعد خودش جواب داده خود اقای مرحوم خویی به این که حل مشکل این است که ما اون زیاده را در تعریف رکن حذف میکنیم. که بعضی ها حذف کردند. بعضی ها در تعریف رکن زیاده را نیاورده اند. گفته اند رکن اونی است که نقصش عمدا و سهوا مبطل است. خب پس سجده رکن است نه سجدتین، سجده رکن است چون نقصش سهوا و عمدا مبطل است.

ما از اون دو شق، شق اول را انتخاب میکنیم. میگویند رکن سجدتین است اشتباه است. رکن سجده است منتها تعریف رکن اونی است که نقصش سهوا  و عمدا مضر است. راست است. نقص سجده سهوا و عمدا مضر است. و فرموده و این به معنای لغویش هم نزدیک تر است که ما کلمه زیاده را ساقط کنیم. چون رکن یعنی اونی که قوام او به این است. قوام به اجزا است نه به زیادی ها. نماز رکن دین است یعنی بر او معتمد است. متکی است ربطی به جهت زیادی ندارد که. رکن میفهماند لولاه اون نیست نه که اگر زیاده هم نباشد اون نیست. رکن ربطی به جهت زیاده ندارد. رکنیت ربطی به زیاده ندارد. یک تعبد خاص است که زیاد شد، همین تعبد خاص در فریضه هست زیاد شد سهوا مبطل است رکوع و در نافله زیاده مبطل نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: خب نقص است دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب: به خاطر این که اون آبلیمو را از بین میبرد. برگشت به نقص است.

سوال:؟؟؟

جواب: ما هم میگوییم اب لیمو رکن است. ما هم موافق هستیم با شما. شربت ابلیمو. اگر آب زیاد ریختی اون شربت ابلیمو نیست. اون اب لیمون نقص پیدا کرد زوال پیدا کرد.

سوال:؟؟؟

جواب: چرا. نمازی است که چند تا. در نافله دو تا رکوع اوردی میگویند نماز نیست؟

سوال:؟؟؟

جواب: یک نکته خاصی است. ده تا میگوید حالت نمازی را به هم زد. نماز ایات به قول اقا ده تا رکوع دارد چه اشکالی دارد.

این فرمایش مرحوم خویی کلام متینی است. بهتر این است که برای این که به این اشکال مبتلا نشویم بهتر این است که ما تعریف رکن را، قدیم ها ما همین را گفتیم. رکن اونی است که نقصش، عدمش سهوا یا عمدا مبطل است. در ناحیه زیاده ربطی به رکنیت ندارد. همین تعریف غیر مشهور درست است.

حالا علی ای حال، باز هم میگویم اینها ثمره فقهی ندارد. ما باید اون میدان را حساب کنیم. مرحوم سید در میدان آمده و میدان را دارد بحث میکند. در میدان فرموده نقص یک سجده عمدا مبطل است.