درس خارج فقه جلسه 97 تاریخ:20/11/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی کیفیت تشهد
بررسی روایات
بحث در این بود که در شهادتین اون جمله لا شریک له، اون اضافه آیا لازم است یا لازم نیست؟ ما گفتیم فرمایش آقای خویی که صحیحه محمد بن مسلم را تایید کرد، درست است. و یک روایت دیگهای هم بود که آقای خویی گفت اطلاق ندارد، گفتیم نه، اون هم اطلاق موثقه سماعه هم گفتیم که غیر بعیدٍ.
صحیحه زراره
اَضِف الی ذلک اون صحیحه زراره. صحیحه زراره هم که در باب، ابواب سجود علامت گذاشتم پیدایش کنم. صحیحه زراره اون روایت اولی، صحیحه زراره یک یادداشت گذاشته بودیم. باب چهارم. باب چهارم صحیحه زراره سندش جلیلٌ عن جلیل نمیخواهیم بخوانیم. قال قلت لابی جعفر علیه الصلاة و السلام ما یجزی من القول فی التشهد فی الرکعتین الاولتین؟ قال ان تقول اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له. وحده لا شریک له اینجا آورده. منتها این فقط برای همان شهادت اول است دیگه. بعد که میگوید که ادامه روایت، قلت فما یجزی فی التشهد الرکعتین الاخیرتین؟ قال الشهادتان.
ما در ذهنمان این است که الشهادتان دو تا شهادت که یکیش همین است که گفتم. این همان دو تا شهادت معروف است. نیاز به بیان نداشته. اون دو تا شهادت معروف شهادت لا اله الا الله لا شریک له در آن هست و اون شهادت دیگه هم که عبده و رسوله هست. یؤید اون که لازم است صحیحه زراره که صحیحه زراره هم در شهادت اولش که تصریح است. وقتی هم میگوید شهادتان یعنی همین شهادت به علاوه اون شهادت. شهادت به وحدانیت که دیگه تمام است دلالتش. اون شهادت دوم هم همان متعارف را دارد بیان میکند. واضح بوده. اون که واضح است. محل ابتلای مؤمنین. همانطور که الان محل ابتلا هست به استصحاب عدم نقل میگوییم قدیم ها هم همینطور شهادت را میگفتند. شهادت معروفه با اضافه بوده. پس صحیحه زراره هم لا بأس به دلالتش بر اینکه لا شریک له جزء است، عبده و رسوله جزء است.
امر در این مسئله که مرحوم سید فرمود مجزی است، نه، اجزا نیست به حکم همین روایاتی که داریم ولو شهرتی در بین شاید نباشد، اجماع که قطعاً نیست، محل اختلاف است. ولی مقتضای همین روایات این است که اینطور بیان کند.
سوال؟؟؟
جواب: در روایت است.
سوال: روایت میگوید مجزی است، متعین هم هست؟
جواب: دیگه اقلش این است دیگه. اقل اجزا این است دیگه. ادعیه دیگر را که نمیاورد، اقل اجزا را دارد بیان میکند. یادم رفت این را بگویم روایت در صدد بیان اقل ما یجزی است.
خب بگذریم. از این مرحله گذشتیم که آیا این کلام سید، یک خورده این که سید اینجور گفته در ذهن ما از غرائب است. سید اینجور چیزها را نمیگفت. معمولاً اون که مشهور است اینها را میگفت. حالا مهم نیست. فرمایش سید را نتوانستیم درست بکنیم. فرمایش مرحوم آقای خویی با همین اضافاتی که گفتیم تمام است.
وجوب صلوات
بحث دیگهای که هست راجع به صلوات است. صلوات را همانطور که آقای خویی میگوید کسی مثلاً در تعلیقههایی که آقای خویی داشته تعلیقه نزده. این که همان صلوات معروفه است. سید هم اون را دست نزده. اصلاً ظاهر کلام سید همین است که اینجور بگوید اللهم صل همینجور بگوید. ما اینکه کلام سید یا اونهایی که تعلیقه نزدهاند مقصودشان تعیُّن این باشد، ما باورمان نشده. و یجزی علی الاقوی که اینجور بگوید اللهم صل به این صورت هم یجزی. اما تعین دارد، ما... اونها هم که تعلیقه نزدن فرد اکمل بوده گفتند سید هم گفته یجزی دیگه، ما هم میگوییم یجزی دیگه. این بعضی ملانقطی هستند که تعلیقه میزنند که نمیدانم میتواند اینجوری هم بگوید. بابا امر متعارف همین است. سیدم گفته یجزی. چه کار دارید که باز یک یک چیز غیر متعارف را بیارید بچپونید که این هم درست است! غیر متعارف را چپوندن این شأن فقیه نیست در ذهن ما.
و اینها هم که تعلیقه نزدن معلوم نیست که اونها متعین میدانستند همین صورت صلوات را متعین میدانستند که آقای خویی ادعا دارد اونها متعین میدانستند. بابا این همه به شهادتین تعلیقه زدند، گیر داشتند، وقتی در صلواتش گیر نداشته باشند؟! حالا مهم نیست. حالا اینکه تعلیقه نزدن دلالت دارد که همه همینطور میگویند یا دلالت ندارد مهم نیست. حالا خودمان باید حساب بکنیم. آیا این صیاغت لازم است یا نه، این صیاغت لازم نیست، میتوانیم یک جور دیگهای بیان بکنیم. فقط صلوات را بیاوریم نه به این صیاغت، صیاغتهای مختلفی که امکان دارد.
سوال: ؟؟؟
جواب: آره. صلی الله علیه.
سوال: متعارف نیست.
جواب: متعارف فی زماننا نیست. صلی الله علیه و آله. نه اللهم صل نه.
سوال: ؟؟؟
جواب: صلوات الله علیه و آله. صیاغتهای مختلفی دارد.
کلام مرحوم آقای خویی در کیفیت خاصه در ذکر صلوات
آیا این صیاغت لازم است یا نه؟ مرحوم آقای خویی ادعا کرده که این صیاغت لازم است. استدلال کرده مرحوم آقای خویی عرضم به خدمت شما به وجوهی که بعضیهایش هم مناقشه دارد، خودش هم مناقشه کرده. وجه اول روایت ابن مسعود عن النبی که اذا تشهد احدکم فی صلاة فلیقل همین اللهم را آورده. ابن مسعود نقل کرده عن النبی که خب این از طرق عامه آمده دیگه. روایت که از طریق عامه آمده، این جای تتبع دارد ها! اگر این روایت ابن مسعود را در کتب زیادی از ابن از عامه نقل کرده باشند، انسان وثوق به صدورش پیدا میکند. اگر زیاد نقل کرده باشند روایت ابن مسعود را وثوق به صدور پیدا میکند. ولی خب مرحوم آقای خویی فرموده که اولاً ضعف، این ضعف سند دارد. انجبار هم به عمل اصحاب صغراً و کبراً اشکال دارد. از کجا میگویید اصحاب به این روایت عمل کردند؟ شاید به اون روایات خاصه که میرسیم، اون روایات عمل کردند. شاید مسلمٌ علیه بوده اصلاً، واضح بوده. روایت نمیخواسته، فتوا دادند. عمل اصحاب به این روایت معلوم نیست. جبر سند صغرایاً ناتمام است.
مضافاً که ما کبرا هم قبول نداریم. اینکه اصحاب به این روایت عمل کردند پس ضعفش منجبر است، این هم در اصول گفتیم که لا جبریة و لا موهنیة. خب این روایت اول.
سوال: مشهور هم نیست.
جواب: ها؟
سوال: میگوید مشهور هم نیست.
جواب: نه. من اون را نمیگویم میبینید این روایت را در خیلی از کتب سنت آورده باشند از ابن مسعود نقل کرده باشند، آدم وثوق پیدا میکند. ما اینها را خیلی مهم نیست حالا.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: نه ابن مسعود که گیری ندارد. خب حالا میگویم دیگه کثرت روایات اگر باشد، وثوق به صدور پیدا میکند.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: نه دیگه ابن مسعود خودش گیری ندارد. ابن مسعود گیری ندارد که. مرسله است بقیه اش گیر دارند حالا مهم نیست. این را شما میتوانید تتبع بکنید ببینید روایت ابن مسعود اسناد مختلفی دارد یا ندارد.
روایت احول
وجه دوم روایت احول است که قبلاً گذشت، روایت احول متضمن همین صیغه ای است، همین اللهم. خب این روایت احول هم قبلاً گذشت که آقای خویی از جهت سندی میگفت گیر دارد، احول وثاقتش ثابت نیست، ولی دلالتش میگفت عیبی ندارد. سیاق مضر نیست که ما عکسش را گفتیم، گفتیم نه سیاق مضر است.
روایت استحاق بن عمار
سومی روایت اسحاق بن عمار که همان داستان معراج را بیان میکند، اون روایت اسحاق بن عمار هم که داستان معراج را بیان میکند، همینجوری دارد اللهم به همین شکل دارد. و لکن باز اون هم از جهت، از دو جهت ایشان میگوید ضعف سند دارد. یکی از جهت محمد بن علی ماجیلویه که ما گفتیم نه، ابن ماجیلویه از مشایخ صدوق است، کثیراً ما ترضّی کرده از ایشان. نمیشود آدم بدی باشد. کثیراً ما روایت کرده از از ایشان. کثیراً ما هم ترضی کرده. ولی خب اون ابی سمینه چرا، اون از اون جهت روایت ضعف سند دارد.
چهارم: سیره و بررسی آن
چهارم هم سیره، سیره مستمره از قدیم الایام که در تشهد همین اللهم میگفتند، همین صیغه را به کار میبردند. اینکه سیره همین اللهم بوده، ما صغراش را اصلاً. یعنی یقین نداریم. البته بعید هم نیست ها!. چون نماز است، نماز چند شکلی بعید است، مردم اعتراض میکنند. به ذهن میزند یکنواخت بوده. اینکه مثلاً سابق الایام به جای اللهم صل یک جور دیگه صلوات میفرستادند، بعد یک جور دیگه، اینها خیلی بعید است.
سوال: همه صلوات بوده دیگه.
جواب: به همین شکل، از سیره عملی داریم صحبت میکنیم. به همین شکل اللهم صل میگفتند یا صلوات الله میگفتند؟ صلوا علیه میگفتند؟ بیشتر یقین نداریم ولی به ذهن میزند که بیشتر ظن قوی همین است که بعید است در نماز اولش یک جور بوده، اختلاف بوده. اصلاً در نماز، نماز عملی اختلاف نبوده، یک جور همه مردم نماز میخواندند. الان هم اگر یک کسی یک جوری اذان را یک جور دیگهای بگوید، اقامه را، مردم نمیپذیرند، مؤمنین نمیپذیرند.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: حالا میگویم نه اصلش حالا دو تا مرحله است. اینکه سیره مستمره بوده حتی در زمان ائمه علیهم الصلاة و السلام بعید نیست. ولو یقین نداریم ها!، شاید هم اون زمانها هر کسی یک جوری میگفته، بعد آرام آرام شیخ طوسی فتوا داده، یک کسی فتوا داده، مردم مقلد او شدند و همان هم شیوع پیدا کرد. یک خورده سخت است که بر اثر فتوای یک مجتهدی این عمل همگانی شیوع پیدا کند.
سوال: صاحب جواهر میگوید تا قبل از ایشان احدی در اون صورت سیره صلوات را تصریح نکرده.
جواب: تصریح نکرده؟
سوال: ؟؟؟
جواب: نه، بیشتر ما به ذهن ما حالا یقین نیست ولی به ذهن ما اینها همینجوری میگفتند. نماز یک زمانی اختلاف بوده، یکی یک جور میخوانده، یکی یک جور میخوانده، بعد آرام آرام الان که سیره شایعه مستمره است اللهم است دیگه. بعداً آرام آرام سیره شده، در ذهن ما بعید است.
اشکال مرحوم خویی بر سیره
ولی خب این اشکال دوم آقای خویی وارده. آقای خویی میفرماید که سلمنا، ایشان هم قبول کرده، سیره مستمره همین است اللهم. و لکن گفته این بر لزوم دلالت ندارد. شاید افضل افراد بوده. سیره عمل است. عمل روشن نیست، اجمال دارد. شاید بله، سیره است که سوره را میخوانند. خیلیها در وجوب سوره اشکال دارند. نه از این سیره، شاید افضل افراد بوده. از سیره به لزوم برسیم این بعید است.
سوال: ؟؟؟
جواب: عیب ندارد. همین افضل افراد رایج شده. سیره بر این است سه بار تسبیحات اربعه میخوانند مثلاً، پس واجب است؟
سوال: ؟؟؟
جواب: در هر حال باید اطمینان پیدا بکنیم. سیره لفظ ندارد. باید اطمینان پیدا بکنیم که در ارتکازشان هم وجوب بوده، این سخت است.
وجه پنجم: موثقه ابی بصیر
خب وجه پنجم گفته عمده این وجه پنجم است، الخامس و هی العمدة موثقه ابی بصیر است.
سوال؟؟؟.
جواب: حالا محض خاطر شما مرحوم آقای خویی در اینجور سیرهها دو جور صحبت کرده. راست میگوید در ذهنم بود. بعضی جاها همینجور سیرهها را میخواسته قبول کند، قبول کرده. اون فقط قرآن، کلام خدای است که لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیرا. این اختلاف کثیر در کلمات آقای خویی هست. پیداش کنید. مشابه، من در ذهنم هست. در مشابه هایی باز میگوید که دلالت دارد. ولی در ذهن ما این است که دلالتش مشکل است.
و اما وجه پنجم، وجه پنجم موثقه ابی بصیر است، همان روایت طویلهای که خواندیم. در موثقه ابی بصیر هم صلوات را همینجوری آورده بود. همین اللهم صل آورده بود. نگاهش کنید دیگه گفتن ندارد. مشکل موثقه ابی بصیر این است که مشتمل است بر مستحبات کثیره. مستحباتش بیش از واجباتش است. حالا مثلاً اغتسل للجمعة و الجنابة، بگوییم حالا خب للجمعة مستحب اکید است، جنابت واجب است، جای تحمل دارد. اما اگر نه، چندین مستحب را ردیف کرده، اینها را هم آورده. اونها چند برابر این هاست. قطعاً اونها مستحبات هستند. باز هم میگوییم ظهور دارد، ظهور دارد در وجوب، سخت است.
میدانید در ظهور امر در وجوب سه تا مبنای معروف است. یک مبنا وضعیها هستند میگن وضع شده. امر برای وجوب وضع شده. آخوند هم در بعضی کلماتش گفته الامر للوجوب لتبادر الوجوب منه. خب وضعیها دستشان اینجا بسته است. یک امر بیشتر نیست. اول صحیحه ابی بصیر یک امر است، بقیه همه متعلقات اون امر است. یک امر که نمیشود هم وجوب باشد هم استحباب دیگه، حمل بر جامعش میکنیم. یک مبنا هم مبنای اطلاقیها است. میگویند امر اگر کرد، مطلق آورد، ترخیص در ترک نیاورد، مقتضای امر مع عدم الترخیص فی الترک مقتضایش لزوم است، لزوم فهمیده میشود. وضعی نیست ها! از عدم اقتران به ترخیص در ترک پس مرادش امر وجوبی است. از اطلاق میفهمیم. به نظرم این عبارت آقای خویی وقتی مطالعه میکردم خوب نبود. گفته که مِن استفادتها من اللفظ بحسب الوضع او الاستعمال. استعمال نه، اطلاق. استعمال نه، اطلاق. خب اگر گفتیم اطلاق است، خب باز هم ما نمیتوانیم دوباره وجوب را بفهمیم از این. یک عدد امر است بعد قرینه بر خلاف داریم در اون، در اکثر مواردش. دو تا قرینه که نیست که. وقتی قرینه بر خلاف داریم در اکثر موارد نمیتوانیم بگوییم این امر لزومی است چون امر داریم، قرینه بر خلاف ندارد. مقتضای اطلاق امر لزوم است. بابا اینجا اطلاق ندارد یک امر. در اکثر مواردش استحباب است.
رو مبنای وضعیها، اطلاقیها مرحوم آقای خویی گفته که استدلال به این روایت ناتمام است. اما یک مبنای سومی است، عقلیها رو مبنای دلالت امر یا بفرمایید استفاده وجوب از امر به حکم عقل که مبنای آقای خویی است. آقای خویی میگوید امر نه وضع شده برای وجوب، نه مقتضای اطلاقش وجوب است. نه، این وجوب حکم عقل است. عقل میگوید امری که از مولا صادر شد، ترخیص در ترک نیاورد، بر مخالفتش عقوبت داری. اگر عقوبتت بکند مثلاً قبیح نیست. استحقاق داری. این عقل است که اوامر الهی را میگوید باید. نه، وجوب مستعمل فی نیست ها!. وجوب یعنی بایدِ عقلی. یعنی استحقاق عقوبت بر ترک.
اینها منافات اون وقت ندارد پس در حدیث رفع که میرسد چطور میگوید وجوب برداشته شد؟ اینها منافاتی با اون حدیث رفع ندارد. حدیث رفع آمده طلب غیر مقرون به ترخیص را برمیدارد. منشأ این حکم عقل را برمیدارد. مرحوم آقای خویی قائل است که وجوب حکم عقل است. باید را عقل میگوید. شارع طلب میکند فقط. طلب کرده ماده را از مکلف. فرموده بر مبنای عقل خب، اینجا یک امر داریم، چندین مامورٌ به. نسبت به عده زیادی از اونها ترخیص در ترک آمده، عقل میگوید این امر نسبت به اونها لزوم ندارد. چون خود صاحب مسئله ترخیص در ترک داده. اما نسبت به این کیفیت صلوات ترخیص در ترک نیامده، عقل میگوید همینجور لازم است. یک امر است، متعلقات کثیره است. این امر نسبت به اکثر این متعلقات ترخیص در ترک دارد، عقل میگوید مخالفتش لا بأس به، عقوبت ندارد، عقل ادراک فقط میکند. نسبت به ماعدای اونها میگوید امری آمده، ترخیص در ترک نرسیده، مخالفتش عقوبت دارد.
مرحوم آقای خویی وجوب را در اوامر مدلول خطاب نمیداند. نه مدلول اصل خطاب و نه اطلاق خطاب. خطاب میگوید فقط طلب میکند از ما اون فعل را، همین. این عقل است که میگوید باید. وجوب به حکم عقل است. در اینجا که رسیدند، میگوید بر مبنای ما، بر مبنای وضعیها، اطلاقیها چون یک امر ما بیشتر نداریم مشکل داریم. اما بر مبنای ما که عقلی هستیم ولو یک امر است این امر نسبت به متعلقات کثیرهای که دارد، نسبت به اکثر متعلقاتش ترخیص در ترک دارد، میگوییم عقل واجب الاتباع نمیداند. نسبت به عده قلیلی ترخیص در ترک ندارد، همین یک امر، عقل میگوید باید بیاوری.
این علی المبنا است دیگه. اینجا دو تا مبنا باید بیان بشود. یک مبنا که بگوییم عقلی است و یک مبنا هم این است که بگوییم اقتران این چند مورد به اون موارد کثیره این باز هم مانع از حکم عقل نیست.
لقائل بگوید که درست است وجوب عقلی است، ولی واقعاً عقل دیگه میگوید واجب است یعنی هم امر آمد دیگه میگوید واجب است یا نه، یک جهات دیگر را ملاحظه میکند. اینکه یک امر آمده نسبت به متعلقات کثیرهای ترخیص در ترک دارد، باز هم عقل میگوید نسبت به اونها قلیلش لازم الاتباع است، نه. درست است ما اصلاً قبول کردیم وجوب به حکم عقله. اما اینجا هم عقل حکم میکند؟ نه، ما در این تأمل داریم.
سوال؟؟؟
جواب: میگویم دیگه اینها مبنایی است دیگه. مبنای ایشان این است.
باز این مبنا میگویم دو تا، دو مورد باشد، اغتسل للجمعة و الجنابة، باز مثلاً یک موردش ترخیص در ترک دارد، عقل بگوید مورد دوم دیگه طلب آمده، ترخیص نیامده، باید. اما اگر بیشتر موارد، بحث این است ها!، چندین مورد ترخیص در ترک دارد، عقل اونجا میگوید لزومی ندارد. باز همین عقل میگوید در اون دو سه مورد لزوم دارد، این را ما گیر داریم. ما که اولاً میگوییم عقلی نیست، ثانیاً عقلی هم اگر باشد، حکم عقل، همین، همین را فکر بکنید. حکم عقل به وجوبی بودن امری که مشحون است به مواردی که وجوبی نیست، آیا عقل هم اونجا باز حکم میکند؟ حکم عقل اینجا ریاضی نیست که هر امری از مولا آمد، موردی است، باید ببینیم اینجور جایی هم عقل حکم میکند یا نه، عقل اینجا میگوید بابا این همه، همه را میگویند مستحب است، معلوم نیست دیگه اینجا لزوم داشته باشد بر شما. ما در حکم عقل، را مبنای حکم عقل گیر داریم که آیا عقل میگوید لزوم یا نمیگوید.
سوال؟؟؟؟
جواب: حالا باز اون داستان دیگه دارد.
پس این روایت موثقه ابی بصیر مشکلش یک عدد امر است، این یک عدد امر میخواهد نسبت به موارد کثیره مستحب باشد، نسبت به موارد قلیلی وجوب باشد. آیا این میشود یا نمیشود؟ ما گیر داریم حتی بر مسلک عقلیه. رو این حساب میگوییم نه، دلالت این هم ناتمام است.
سوال: تشهد دوم چهار بار صلوات تکرار شده. دو تای اولیش و علی آل محمد دارد، دو تای دومیش و آل محمد.
جواب: اشکال ندارد. مستحبات هستند.
سوال: آقای خویی به چه بیانی میگوید اون و علی آل محمد مستحب است و آل محمدش واجب است؟
جواب: حالا اون هم یک بحثی کرده. حالا مهم نیست، بالاخره یکی را آورده، اون مسلم است، اون واجب نیست دیگه طبق اون روایات دیگه اون واجب نیست مثلاً و علی آل محمد. اما یکیش شک داریم. همین صیغه را هم آورده. حالا فرمایش ایشان شهید نشود. خصوصاً که در همین صلوات هم در صحیحه، در موثقه ابی بصیر یک نوع خاصی نیاورده. به نظرم سه نوع آورده این صلوات را. اینها هم مضعّف این لزوم هستند ها!. مضعف است که کیفیتهای مختلفی آورده، به ذهن میزند که خصوصیت ندارد. خب مهم نیست. شاگرد؟؟؟ چهار تا است؟ به نظرم سه مورد هست حالا ملاحظه کنید.
خب این تمام شد. ما از این روایات، این نتیجه برسیم، از این پنج وجه به این نتیجه برسیم که همین کیفیت واجب است، نه ما گیر داریم که
سوال: ؟؟؟؟
جواب: کیفیت را بیان کرده، اونها ظهور در وجوب ندارد دیگه.یکی از مصادیق.
عدم لزوم کیفیت خاصه و وجوه آن
وجه اول: اصل برائت و بررسی آن
در مقابل قول آخر که آمده گفته کیفیت خاصه لزومی ندارد. استدلال کردند اینها هم به وجوهی. وجه اول اصالة البرائه. شک داریم این کیفیت خاصه واجب است یا نه یا مخیری هستیم. برائت جاری میکنیم از کیفیت خاصه. این بحث از مصادیق دوران امر بین تعیین و تخییر است. آیا معین هستیم یا مخیر هستیم؟ بنا بر اینکه در دوران امر بین تعیین و تخییر ما برائتی باشیم، برائت جاری میکنیم و میگوییم که این تعیین، تعین ندارد.
خب این برائت وقتی است که اون ادله ناتمام باشد. اگر کسی اون مثل آقای خویی بعضی از اون روایات را گفت تمام است یا نه، این را یادمان رفت بگوییم. یا بگوید که از مجموع اینها از مجموع اینها، درست است بعضی از این روایات ضعیف السند بودند، این را یادم رفت بگویم. اخبار مستفیضهاند. این به این شکل اخبار مستفیضهاند. کسی بگوید که از مجموع اینها وثوق پیدا میشود، ولو بعضی از این روایات ضعیف السند هستند ولی از مجموع این ها وثوق پیدا میشود به همین صیغه خاصه. اگر کسی ادعا کرد از مجموع اینها وثوق پیدا میشود که این صیغه خاصه لازم است، نوبت به برائت نمیرسد. برائت دلیل است حیث لا دلیل.
وجهه دوم: اطلاقات و بررسی آن
یکی برائت، دومیش، خب بود اول اینو میگفت آقای خویی. اطلاقات، اطلاق امر به صلات. در بعضی از روایات اطلاق داشت میگفت که صلوات بفرستید در تشهد. مقتضای اطلاق بعضی از روایات این است که به این شکل باشد یا به نحو آخری باشد. وجه اول بهتر بود این را بگوییم مقتضای اطلاق بعضی از روایات این است که به هر شکلی باشد، صلوات صدق بکند، به هر شکلی باشد کفایت میکند. آیا ما روایت مطلقه ای داریم که مقتضای اطلاقش این باشد یا نه؟ مرحوم آقای خویی ادعا دارد اولاً که ما مطلقی نداریم. ادعا کرده که ما مطلقی نداریم، منع الاطلاق. چرا منع الاطلاق؟ گفته که اون روایاتی که گفته صلوات بفرستد، به ظاهر مطلق است، اونها در مقام بیان صلوات نبودند که. اونها میخواستند مستحبات را بیان بکنند، مقام بیان مستحبات بودند. یا مقام بیان شهادتین بودند. اصلاً بعضی از روایات صلوات را نیاورده اصلاً. از این حیث در مقام بیان نبوده که مثلاً یک جا بفرماید واجب است در نماز بعد از شهادتین صلوات، این اطلاق داشته باشد به هر کیفیتی. نه میگوید که اولاً اینها در مقام بیان نبودند.
ثانیاً اگر کسی گفت که اینها در مقام بیان هستند، خب غایتش اطلاق است دیگه. این اطلاق مقید دارد. مقیدش ایشان میگوید به نظر ما این روایت ابی بصیر است، ما میگوییم که مجموع این روایات است. بعید نیست از مجموع روایات ما این نتیجه برسیم که همان کیفیت خاصه است. مجموع روایات و ادلهای که، میگویم حالا خوب است آدم این را یک مقدار دنبال بکند. روایات اهل سنت خوب است. خصوصاً اگر اون را نقلهای مختلفی داشته باشد، انسان به وثوق میرسد که کیفیت صلوات همانی است که در این روایات آمده. خب حالا باشد دیگه میمامند برای فردا که تا اول الثالث بخوانیم تمام بشود.