فقه ۲۰ مهر جلسه ۲۶

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                                   جلسه 26                            تاریخ:20/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

شرط عدم وجود حاجب بین جبهه و ارض

بررسی بعضی از صغریات مساله: مهر و گِل و تراب

بحث در مساله دوم است که بایستی حاجبی بین جبهه و ارض نباشد. عرض کردیم اصل مساله مما لا کلام فیه است. انما الکلام در بعضی از صغریات است. گِلی چسبیده به پیشانیش. سجده اول پیشانیش خیس بود، پیشانیش به همان مقداری که روی مهر جدید دوباره میگذارد، گِل چسبید. آیا برای صحت سجده باید این گل را بردارد و رفع کند یا با همین گل هم سرش را گذاشت بر مهر نمازش صحیح است؟ یا خود مهر چسبید اصلا. مهر کوچکی بود چسبید گاهی همین جور است میچسبد به پیشانی ادم و وقتی دوباره به سجده میرود با همین مهر چسبیده به سجده میرود. میشود این سجده را تصحیح کرد؟

مساله محل خلاف است. اجماع و شهرتی در بین نیست. سابقی ها خیلی ها بحث نکردند و بعضی هم که بحث کردند مثل علامه گفته اند اشکالی ندارد. این طور نیست که مساله جای خلاف نداشته باشد. محل بحث است. معلقین عروه هم گیر کردند. بعضی کلام سید را قبول کردند و بعضی قبول نکردند. از نظر اقوالی محل خلاف است. شهرتی در بین نیست. واما از نظر قاعده ای. مقتضای قاعده چیست؟

نظر مرحوم اقای حکیم و بررسی آن

مرحوم اقای حکیم و اقای خویی در اینجا، گفته اند مقتضای قاعده این است که باید این را رفع بکنند. مرحوم اقای حکیم بیانی دارد و مرحوم اقای خویی بیان دیگری که شبیه هم هستند. ولی صیاغتشان فرق میکند.

مرحوم اقای حکیم فرموده که اون وجه اولی را که دیروز گفتیم یک کلمه اونجا اضافه کنیم. وجه اولی که برای منع گفتیم قضیه تعدد بود. مستدل میگفت اگر این گلها را پاک نکند دو تا سجده نمیشود. این ادامه سجده قبل است. که ما گفتیم یعنی فرمودند دیگران که نه این سجده دوم است. بلا ریب. یک اصطلاح خوبی را مرحوم همدانی استخدام کرده. گفته که حقیقت سجده وضع علی التراب است. اول که وضع کرد علی التراب سجده اول درست شد. ادامه اش وضع علی التراب نیست. حامل التراب است. الان من حامل تراب هستم بین سجدتین نه واضع علی التراب. اون وضع علی التراب منتفی شد پس این ادامه اون نمیتواند باشد خوب عبارتی را اورده. همین طور بماند این ادامه سجده قبل نیست. سجده وضع علی التراب است. و این حامل التراب است. این پر واضح است که این ادامه اون نیست. حالا به تقریبی که دیروز ما گفتیم تقریب ایشان. این بدیهی است. وجه اول بدیهی البطلان است.

انما الکلام وجه دوم و سوم که مال اقای حکیم و اقای خویی است. مرحوم اقای حکیم فرموده که مقتضای ادله روایاتی که خواندیم که فرمود باید وضع کند جبهه اش را علی الارض، وضع بود در عناوین، حالا بعضی روایات اصابع بود، بعضی مسّ بود، فرق نمیکند. حالا ایشان اون ماده وضع را گرفته. روایاتی که میگوید باید وضع کند جبهه را علی الارض. در جایی که تین به جبهه چسبیده یا تراب چسبیده صدق نمیکند که وضع کرده جبهه را علی الارض. این صدق نمیکند. وضع جبهه علی الارض نیست. میگوید اون وضعی که میگویید الان به چی اشاره میکنید؟ وضع کرده جبهه را علی الارض یعنی بر همان گل. اون علی الارضش اون است؟ که این عکس مساله است. تین را وضع کرده علی الجبهه، نه جبهه را علی التین. و اگر اون علی را که میگویید وضع کرده اون ارض است. راست میگویید وضع کرده جبهه را علی الارض اما نه جبهه. جبهه را مع التین وضع کرده. و روایات گفت خود جبهه را باید وضع علی الارض کند.

این که ظاهرش ذات جبهه است این که شکی نیست. این جبهه را وضع کرده علی الارض این علی الارض را بیان کن. یعنی وضع کرده بر همین تین هایی که چسبیده؟ بر این وضع نکرده. تین را وضع کرده به جبهه اش. چسبانده به جبهه. اگر میگویید وضع کرده بر زمین یعنی اون مهر. یعنی اون زمین. جبهه را بر زمین وضع نکرده. جبهه را که خاک دارد اون خاکها را مس کرده. وضع کرده علی الارض. این است که این تتمه کلام سید را تعلیقه زده. سید در تراب گفت اقوی این است که اگر تراب بچسبد به جبهه اش، فرمود اقوی بطلان است اگر سجده علی الارض صدق نکند. اقای حکیم گفته اگر نمیخواهد. صدق نمیکند دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب: از شما سوال میکند میگوید این جبهه، ظاهر خطابات خود جبهه است. این جبهه را باید وضع کند. موضوع علیه اش را به من بگو. اگر بگویی وضع بر گل کرده. نه. گل را بر جبهه وضع کرده. اگر بگویی  وضع بر ارض است این گلها را وضع بر ارض کرده نه جبهه را. حاجب است او. باید جبهه اتصال پیدا کند به ارض. این گلها اتصال پیدا کرده به ارض.

این فرمایشی که مرحوم اقای حکیم فرموده و میگوید صدق نمیکند سجده. این که سید گفته اقوی این است که باید رفع بکند اگر صدق نکند سجده علی الارض میگوید کما هو کذلک. اگر نمیخواهد دیگه. این فرمایش مرحوم اقای حکیم فرموده.

و لکن به ذهن میاید اینها فرمایشات غیر عرفی است. دقّی است اینها. حالا در مهرش به نظرم واضحتر است. اگر مهر چسبیده به اینجا درست است تا چسبیده مهر علی الجبهه است. این درست است. موضوع علیه و موضوع با هم فرق کرده. ولی وقتی به زمین میگذارد جبهه را وضع بر مهر کرده. تا الان این فشار میاورد بر جبهه اگر فشاری بوده الان جبهه فشار بر مهر میاورد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: وصل دیگه. نه وضع نه. وصل وضع اصابه اینها هیچ فرق نگذاشته. میگوید اینها. در وضع اورده.

این عرفیت دارد که الان بگوییم جبهه را روی مهر گذاشته دیگه. تا الان مهر روی جبهه بود ولی وقتی پایین امد و مهر روی زمین رفت صدق میکند که مهر. عرفا میگویند. بابا اگر به ما گفته جبهه ات را روی خاک بگذار. حالا خاکها را اونجا بگذاریم جبهه را بگذاریم یا خاکها را بگذاریم اینجا و سر را روی خاک ها. بالاخره جبهه روی خاکها قرار میگیرد دیگه. اینها دعاوی است دیگه. مرحوم اقای حکیم این جور دعوا کرده.

کلام مرحوم اقای خویی و بررسی آن

مرحوم اقای خویی کلمه وضع را از گردونه خارج کرده. کأنّ کلمه وضع کارایی ندارد. فرق بیان مرحوم اقای خویی و اقای حکیم. مرحوم اقای خویی فرموده که قوام سجده به دو امر است. یکی وضع یکی مباشرت. مباشرت را از کجا اوردید؟ میگوید از اون عناوینی که در روایات است. مس. روایاتی میگوید سقط. خصوصا سقط. روایاتی که میگوید اصاب. ما برای تحقق سجده نیاز داریم به دو چیز. وضع و مباشرت.

و مقدمه ثانیه: همه افعال ظهور در احداث دارند. فرموده که اگر گفت غسل کن یعنی احداث کن غسل را. این که زیر اب هستی حالت ارتماس داری نیت بکنی غسل را، نه، این کفایت نمیکند. باید یک انگشت را لا اقل بیاوری بیرون بعدا ارتماس را احداث کنی. غسل ارتماسی به این است که ارتماس را احداث بکنی. اگر در آب بودی در استخر بودی خواستی غسل ارتماسی بکنی یک کم سرت را بیاور بیرون بعد غسل. یا یک انشگتت را بیار بیاور بعد به نیت ارتماسی این احداث ارتماس است. اما اگر زیر اب هستی و یادت امد روز جمعه است نیت بکنیم غسل را این کافی نیست. احداث نکردی احداث را. اینجا هم فرموده که درست است که نسبت به قید اول وضع محقق است. احداث است. اون وضع اولی با رفع تمام شد. دوباره که میروی احداث وضع است. این درست است. احداث وضع درست است اما نسبت به شرط دوم اگر مهر چسبیده باشد به پیشانی، خاک چسبیده باشد به پیشانی، این تماس الان بقائی است احداثی نیست. این مسی که الان هست این ادامه مس سابق است. وضعت جدید است احداث است ولی مباشرتت بقائی است. مباشرت بقائی کفایت نمیکند. باید مس را احداث کنید. احداث مس به این است که مهر را از اون حالتی که مس دارد بندازی دوباره سر را بگذاری میشود احداث مس.

مبنایی که ایشان دارند مبنای احداث را در خیلی از جاهای فقه اورده. مبنای احداث را در این جا تطبیق کرده. فرموده که سجده متقوم به دو امر است. الوضع و المس مثلا. وضعش احداث است. چون احداث وضع قبلی به هم خورد. تعدد پیدا کرد. وضع قبلی به رفع از بین رفت. الان وضع جدید است. اما مسّش مس جدید نیست. همان مس قدیمی است. احداث نکردی مس را. روی این حساب این سجده شما مفید نیست. از بابی که شرط دوم را که احداث مس باشد ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: احداث سجده یعنی این. سجده یعنی این.

سوال:؟؟؟

جواب: فایده ندارد. اشکال ندارد. احداث نکرده دیگه.

این فرمایشی که ایشان فرموده خلافا نسبت به چیزی که در مساله 24 مکان مصلی فرموده. در مکان مصلی فرموده که نه اونجا احداث هست. اونجا ادعا کرده که اگر دو چیز که روی هم قرار دارند دو تایش را بگذاری روی مکانی احداث کردی وضع بالایی را روی دوم. گفته احداث صدق میکند. فرض کنید استکان و نعلبکی. شما الان استکان و نعلبکی بگذار روی این صندلی گفته صدق میکند احداث کردی وضع استکان را. وضع نعلبکی را احداث کردی واضح است. و صدق میکند وضع استکان را بر نعلبکی. اینجا هم مثل همان است. پیشانی است. مهر است زمین است. وقتی این را میاوری زمین. همان طور که احداث میکنی تماس مهر را بر ارض، احداث میکنی تماس جبهه را بر مهر. این دو تا احداث است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: مباشرت را احداث کرد دیگه. مباشرت را با این بیان احداث کرد. حالا اعتماد یا مباشرت خیلی فرق نمیکند.

اینجا هم خودش ملتفت است ها! میگوید ما اونچه اونجا گفتیم و انکار کردیم نه. در اونجا که بحث میکند میگوید مانع نیست. تراب و تین مانعیت ندارد. اینجا که امده اقوای سید را میگوید مانعیت دارد چون احداث مباشرت صدق نمیکند.

این فرمایشی که ایشان در اینجا فرموده. ولکن مسلک احداث از همان قدیم در ذهن ما قرار نگرفته. احداث. این که اولا ایشان وضع را جدا میکند از مس و نمیدانم سقوط و اصابه این که وجهی ندارد. این روایات ما عناوینش مختلف بود. همه یک چیز را میگویند. بعضی روایات داشت وضعتها. بعضی داشت مسست. بعضی هم سقطت. و بعضی هم اصاب داشت. اینها با هم فرق نمیکنند. همه اینها یک چیز را میگفتند. این که ما یک وضعی داریم یک جزء سجده است. یکی دیگر هم مباشرت است. مس مباشرت را بگوید وضع اون را بگوید این خلاف متفاهم عرفی است. نه. روایات السنه آنها مختلف است ولی همه یک چیز را میخواهند بیان کنند. یک جا گفت هر جا وضع کردی یجزی. یک جا گفت هر جا مس کردی یجزی. به ذهن میزند اینها یک چیز بیشتر نیست. حالا مهم نیست. بگوییم وضع علی الارض. مقید. وضع علی الارض را باید احداث بکند. مس علی الارض را باید احداث کند.

این که ایشان فرموده اگر مهر به شما چسبیده باشد و به همان حالت سرتان را بگذارید جبهه تان را بگذارید روی زمین با مهر بگذارید روی زمین، احداث نکردی مس علی الارض را، احداث نکردی اصابت علی الارض را، نه، ما این را نتوانستیم باور کنیم. تا وقتی که مهر به پیشانی ما است  بله علی الارض صدق نمیکند احداث نکردیم وضع علی الارض را. این علی مهم است. همان جوابی که به اقای حکیم دادیم. اما اگر با همین مهر امدی روی زمین، الان حالا اون کلمات را بگذاریم کنار. صدق میکند عرفا سجدت علی الارض؟ بر زمین سجده کردی دیگه.

سوال: روی فرش صدق میکند ارض؟؟

جواب: سجدت علی الارض. فرق نیست بین این که من روی فرش سجده کنم یا این حالت. هر دو را میگویند بر ارض سجده نکرد؟ به نظرم بی انصافی است.

سوال:؟؟؟

جواب: اونجا چه میگویند؟ سجده بر چی کردی؟ اونجا میگویند سجده کردیم با زمین با حائل. یا میگویند سجده کردی علی الارض. همین کدام یکی اینها را میگویند. میگویند سجده کردی بر زمین. یا میگویند سجده کردی بر زمین با حائل. حقیقتا اون حائل سجده کرده نه شما.

حاصل الکلام اون که در روایات است واجب است سجده بر ما یصح سجود علیه. کسی که مهر به پیشانیش چسبیده باشد و سجده کند عرفا صدق میکند که سجده کرده است علی الارض. این شاید نکته اش همین باشد ها! شاید نکته اش همین باشد تا الان نمیگویند سجده کرده بر زمین چون حالت انحنا رخ نداده. اون حالت انحنا که رخ میدهد فشار میاورد جبهه، بر مهر هم فشار میاورد اون را عرف میبیند میگوید سجد علی الارض.

سوال:؟؟؟

جواب: مباشرت شرط است. ما هم میگوییم مباشرت محقق است. این که مباشرت شرط است گفتیم واضح است جای بحث ندارد. الان چی میگویند؟ عرف چه میگوید؟ عرف هم میگویند علی الارض. بر فرش کافی نیست.

کلام مرحوم اقای بروجردی

مرحوم اقای بروجردی عرضم به خدمت شما در این الاقوی عکس اقای حکیم فرموده. گفته اصلا معنا ندارد صدق نکند سجده علی الارض. صدق میکند سجده علی الارض. راست هم میگوید. عکس اقای حکیم. اقای حکیم میگوید اصلا صدق نمیکند. مرحوم اقای بروجردی میگوید شکی نیست که صدق نمیکند. سجده علی الارض این که در شریعت دقتهای این جوری باشد که ما باید اول مهر را بگذاریم حصا را بگذاریم عود را بگذاریم بعدا سرمان را بگذاریم علی الارض، این دقتها در ذهن ما این است که ربطی به شریعت ندارد. مهم این استکه تماس پیدا کند جبهه شما با ارض در حال سجده. حالا میخواهد اون تماس از اول اون مماسش باشد بعد بیاید در حال سجده اون تماس تکمیل بشود یا نه. اذا مسست. مس بکنی. اذا مسست اجزاک. مس بکنی اجزاک. این هم مس علی الارض است دیگه.

فرمایش مرحوم اقای خویی که در اینجا بر خلاف اونجا به ذهن مبارکش امده و از راه احداث امده. ما هم میگوییم اشکال ندارد احداث  ولی خود این هم احداث است. قبلش احداث سجده علی الارض نیست. الان که حالت انحنائی پیدا میکند مهر به زمین اتصال پیدا میکند. جبهه او در اون زمین الان احداث کرده. احداث کرده چی را، اصابه علی الارض را. احداث کرده این را. اصابه علی الارض را. انحنای علی الارض را. سقوط علی الارض را. ما اگر احداث را بگوییم الان احداث صدق میکند. مقداری سخت است کسی بگوید معتبر نیست. ولی مقتضای قواعد این است که مباشرت شرط است اما نه به این معنا که گِل لاصق مشکل داشته باشد. تراب لاصق مشکل داشته باشد. نه تا این حد. این هم از مصادیق مباشرت است. مباشرت شرط است یعنی بین جبهه و ارض فاصله نشده باشد غیر ارض. غیر ما یصح السجود.

سوال:؟؟؟

جواب: خب یسیر بوده شاید. فعل است ما نمیدانیم. این که بعید است یک سجده. شاید زود سرشان را از سجده بر میداشتند.  بعید است همه اینها پر گل شده باشد. این فعل است دلالت ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: اعتماد با مباشرت فرق نمیکند. حالا اونی که اینجا گفته مجرد تماس است و ربطی به اعتماد ندارد.

تمسک مرحوم اقای خویی به روایت و جواب آن

مرحوم اقای خویی استشهاد کرده به صحیحه حلبی و گفته این هم دلالت دارد بر وجوب ازاله و رفع. در صحیحه حلبی این جور است که مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ أَ يَمْسَحُ الرَّجُلُ جَبْهَتَهُ فِي الصَّلَاةِ إِذَا لَصِقَ بِهَا تُرَابٌ فَقَالَ نَعَمْ قَدْ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَمْسَحُ‏ جَبْهَتَهُ‏ فِي الصَّلَاةِ إِذَا لَصِقَ بِهَا التُّرَابُ.

مرحوم اقای خویی فرموده که این روایت هم شاهد مدعای ما است که باید رفع کند. چرا؟ فرموده این که سوال میکند ایمسح الرجل این از جواز سوال نمیکند که ایا جایز است جبهه اش را در نماز پاک بکند یا نه. از جواز که سوال نمیکند. اگر میخواست از جواز سوال کند این جور سوال نمیکرد. میگفت که پاک میکند در نماز حالا که پاک میکند اشکال دارد یا ندارد. جایز است یا نیست. بعد هم حضرت میفرماید لا باس. اما اینجور سوال نکرده. آیا ایمسح یعنی ایا واجب است مسح کند رجل جبهه اش را در صلات. قال نعم. واجب است. سوال از وجوب است. سوال از جواز را این جور سوال نمیکنند. سوال از جواز جایز است یا نه، نعم جواب ندارد. میگوید لا باس. جایز است یا نه، میگوید لا باس. جایز است. نعم که ندارد. نه سوال از جواز را نه به نحو استفهامی میگویند و نه جوابش به نعم و لا است. سوال از وجوب است که به صورت استفهام میگویند. ایمسح... ایا واجب است رجل جبهه اش را در صلات مسح کند حضرت فرمود نعم. پس دلالت دارد بر وجوب مسح.

خب این فرمایش مرحوم اقای خویی را بهتر است بگوییم نمیفهیم. ایمسح .... اذا لصق بها تراب. بابا این اصلا مانع از سجده نبوده که. اذا لصق بها تراب. مانع از سجده فرض نکرده که بعد بگوید واجب است یا نه. مورد سوال طبیعیش هم همین است. لصق این جور نیست که. حالا گل ممکن است زیاد باشد. تراب به جبهه زیاد نمیچسبد. هم سوق کلام و هم طبیعیش این است که کم بوده. کم بوده سوال میکند وسط نماز اینها را میشود مثلا پاک بکنیم یا نه. جایز است پاک بکنیم. میگویند اشکالی ندارد. وسط نماز ادم پاک بکند شاید در ذهنش این بوده که ممکن است شبهه فعل کثیر داشته باشد. کار غیر نمازی است مثلا. یک روایت دیگری ما در بحث ما یصح السجود اوردیم. سوال میکند که خاک به پیشانیش هست قبل از این که سلام بدهد میتواند پاک بکند یا نه. صحبت از سجده نیست. قبل ان یسلّم.

مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ جَامِعِ الْبَزَنْطِيِّ صَاحِبِ الرِّضَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَمْسَحُ جَبْهَتَهُ مِنَ التُّرَابِ وَ هُوَ فِي صَلَاتِهِ قَبْلَ أَنْ يُسَلِّمَ قَالَ لَا بَأْسَ.  هنوز نماز تمام نشده. معلوم میشود که این کار مناسبت با نماز ندارد میتواند یا نه. حضرت فرمود اشکال ندارد

دلالت این روایت خصوصا تراب،خصوصا طبیعیش، این است که تمام جبهه را نمیگیرد وجوب معنا ندارد. و این ادعا است دیگه. سوال از وجوب را ایمسح میگویند؟ یعنی مردم این قدر حکیم هستند که فرق بگذارند سوال از وجوب را بگوید ایمسح و سوال از جواز را بگویند یمسح. اینها گفتنی نیست. مفهوم نمیشود این فرمایشات. هذا تمام الکلام در موضع جبهه.

مرحوم سید فرمود اما سائر مساجد فلا یشترط المباشره. نکته ای باقی ماند تتمه کلام انشالله.