درس خارج فقه جلسه 98 تاریخ:21/11/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
کیفیت صلوات در تشهد
یک خورده تند تند این را بخوانیم که به اول مطلب برسیم. بحث در کیفیت صلوات بود. روایاتی که کیفیت صلوات را، همان نحوی که سید فرموده، بیان کردند، گذشت. مقتضی تمام. مثلاً ما گیر داشتیم ها! ما فقط میگوییم از کثرتشان، اون هم مع تأملٍ. اینکه مرحوم آقای خویی روایت ابیبصیر را تمام دانست، ما گیر داشتیم. بعد میرسیم به جهت مانع. آیا ما، اگر این مقتضی تمام باشد، مانعی دارد یا ندارد؟
بررسی مساله از حیث مانع
برای مانع یک روایاتی را ذکر کردند. یکی امر به صلوات بود به نحو مطلق. اونها را جواب دادیم. آقای خویی هم جواب داد. اونها اگر هم اطلاق داشته باشند، تخصیص میخورند. کیفیت میگوییم در مقام بیان کیفیت نبودند رسیدیم وجه سوم و چهارم، دو تا روایت است. صحیحه حسن بن جهم، یکم موثقه سماعه که قبلاً گذشت. گفتیم سوم و چهارم، سوم و چهارم دلیل، صحیحه حسن بن جهم بود قبلاً گذشت، یکی هم موثقه سماعه که اونها در مقام بیان کیفیت بودن و کیفیتش را یک جور دیگه بیان کرد. اللهم بیان نکرد. گفت صلی الله علیه و آله.
مرحوم آقای خویی اشکال کرده در این روایت که هذه الجمله غیر موجود فی التهذیب و لا فی الاستبصار بل غیر موجود فی الموثقه حتی فی الوسائل. ثابت نیست این جمله. و ایضا ذکرت فی بعض کتب الاستدلال، نتیجه گرفته: فیطمئن بل یجزم عادتاً، همین جور هم هست در کتاب تهذیب، کتاب استبصار به ذهن میاید که این صلی الله، صلوات الله در اون نسخ قدیمه یا هیچ نبوده یا خیلی کم بوده. بعد که استنساخ میکردند، این صلی الله را میآوردند. این صلی الله را که آوردند از باب اینکه اینجا نوشتند، نه از باب بیان مکلفٌ به است.
اولاً این صلی الله ثابت نیست و اگر هم ثابت باش است، ظهور ندارد که این از باب مأمورٌ به است. از بابی که اینجا نوشت. وقتی که اون ناسخ بعدی میاید میبیند اینجا اسم پیغمبر نوشته شده، یک صلی اللهی اضافه میکند. خصوصاً همین صلی الله که متعارف هم هست در مقام صلوات همینطور در مقام بیان اسم این را میگوییم. بیشتر به ذهن میزند این صلی الله مال کاتب است به ملاحظه اسم شریف پیغمبر اکرم، نه که جزء واجب است. لااقلش اجمال دارد.
روایت پنجم و کلام مرحوم آقای خویی و بررسی آن
مهم این پنجمی است. الخامس ما رواه الصدوق فی العلل و کذلک الکلینی در همان ابواب واجبات نماز، کلینی هم به سند صحیح عن ابیعبدالله علیه الصلاة و السلام فی علة... همان صلوات بیانیه، روایاتی که اون عرش را، صلوات عرش را بیان میکرد. بعد در اونجا، در اون روایات عرش دارد که: صلِّ علیک و علی اهل بیتک. به من امر شد صلِّ علیک و علی اهل بیتک. فقلتُ صلی الله علیَّ و علی اهل بیتی. صلی الله علی و علی اهل بیتی در صلات معراجیه این صیغه آمده و اصل در صلوات معراجیه این است که همان وظیفه است مگر خلافش ثابت بشود.
ولکن مرحوم آقای خویی جواب داده از این استدلال و فرموده که نه، اونی که در معراج بوده اصلاً نماز واقعی نبوده. ادعای مرحوم آقای خویی این است که اونی که در معراج اتفاق افتاد، نماز واقعی نبوده. تعلیم نماز بوده، نه که واقعاً نمازی اونجا خوانده شده. شاهد آورده. دو سه تا جمله در اون روایت هست که اونها اصلاً نمیشه جزء نماز باشد. یادم رفت کتاب را بیاورم. در اون، در اون روایت دارد که: و طالبتنی نفسی، میگوید همچین دلم به من گفت، نفسم از من مطالبه کرد ان ارفع راسی. فخررت للوجهی. اینها یک چیزایی بوده که خود پیغمبر در اثنا انجام میداده و نماز، همان نمازی که تشریع شده، نماز که میخوانده نیست. بابا اگر اون نماز بوده که اینها که با نماز سازگاری ندارد که.
حالا عرض ما این است که ما در ذهنمان این است که نه، یک نمازی برگزار شده و یک شاهد هم میاورد که تشهد هم نداشته. یک شاهد هم آخرش آورده مما یشهد که اون نماز نیست، این است که تشهد هم آخرش نبوده. والحاصل انه، مشکلش این است آقای خویی. میگوید نماز امر قصدی است. بایستی از اولش مثلاً به او، پیغمبر، خداوند میفرمود: آقا میخوای نماز بخوانی؟ اینها را باید به قصد نمازی بیاوری. اینها را که به او اعلام نکردند که به قصد نماز بیاور اینها را. گفتن بایست، این را بگو، اون را بگو. تذکرش لازم است نماز امر قصدی است. همینطور که با این افعال که محقق نمیشود که. این هم یک شاهدی است بر اینکه اونی که در معراج محقق شده، نماز واقعی نبوده. وقتی نماز واقعی نیست، پس شما نمیتوانی به اون که در اونجا آمده، مثلاً استدلال بکنی.
ولکن در ذهن ما این است که نه، اونی که در معراج محقق شد، نماز واقعی بود. نمیدانم اقامهش هست حالا اذانش نمیدانم. بله. به ذهن میزند که به پیغمبر همین خطاب شد که بایست نماز بخوان! لازم نیست عنوان نماز را قصد کرده باشد. دستور داد رو به قبله، دستور رسید رو به قبله باشد، بِایست و اذان گفته شد، ملائک اذان گفتند و یا اقامه گفتند. اذان گفتن. بعد این نماز سلام داشت. آخرش سلام دارد. در ذهن ما این است که نه، این تعلیم نماز بوده. عملی. این که مرحوم آقای خویی میگوید که قصد نمازیت، نه، شاید پیغمبر هم الهام شد که میخواهد یک عبادت، قصد نماز به عنوان عنوان نماز که لازم نیست. میخواهی یک عبادتی را الان انجام بده، رو به قبله بایست که ما چی بهت یاد میدهیم، بعد همین میشود نماز. قصد اجمالی بوده.
سوال؟؟؟
جواب: لازم نیست که اسم نماز بیاید و بایست نماز بخوان و نه، به بچه میگویی مثلاً نمیداند نماز چیه الان. بایست اینجوری، دست، نیت کن، دستور بر، همین، واقع نماز را به او گفته دیگه.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: لازم نیست بدانی. آرام آرام. اصلاً نه، یک کسی، یک کسی میگوید بایست ما یک عبادتی داریم، اصلاً کلمه نماز را هم نمیآوریم. تازه مسلمان شده، حالا بلا تشبیه. میگوید بایست را به قبله، همینطور بگو اینهایی که من میگویم بگو. میشود نمازش دیگه.
اینکه در اثنای نماز یک حالاتی برای پیغمبر اتفاق افتاد و یک کارایی کرد، این درست است آقای خویی درست گفته، ولی منافات ندارد که عملش هم نماز باشد. عملش نماز است، مأمور به نماز، منتها در حال نماز قشوهای برایش رخ میدهد. یک فعلی، یک فعل دیگهای که فکر میکند مثلاً اون هم متمم عبادت است، مکمل عبادت است، انجام میدهد. اینکه بعض افعال در اثنا، این ادعای ما این است، اینکه بعض افعال در اثنا انجام شده، دلیل نمیشود پس این نماز نبوده، بلکه شواهد که اذان بگو، اقامه بگو، سلام نماز بگو، در همین نماز رکوع دارد، سجود دارد، حالا اون تشهد هم شاید این روات نیاوردند. ما خبر نداریم ما! آقای خویی میگوید تشهد را چرا نیاوردند. چه میدانیم! شاید شهادتین را نیاوردند. یادشون رفت. شاید، چه میدانیم.
نه، ما در اینکه اون که در عرش خوانده شده، نماز، وقتی میاید پیش موسی بن جعفر میگوید نماز را به ما یاد بده، همان را که پیغمبر در عرش خوانده، به نظرم این را مسلمات شیعهه که پیغمبر در عرش نماز خوانده.
سوال؟؟؟
جواب: حالا یک، نه، ممکن است معراج زیاد رفته ولی اون که الان به دست ما رسیده...
سوال: ؟؟؟؟
جواب: نمیدانیم. یک مقدار، یک بارش قدر متیقن است. بابا آقای خویی اصلاً آقای خویی انکار میکن است، میگوید نماز نبوده.
سوال؟؟؟
جواب: خب حالا همان نماز، یعنی نماز به ما نگفتن.
سوال: ؟؟؟
جواب: بابا همین نمازی که الان به ما گفتن، ظاهر...
خب این است که نه، ما نتوانستیم فرمایش مرحوم آقای خویی را که این نماز نبوده اصلاً، شما اصلاً نمیتوانی به این فقرات این حدیث استدلال بکنی بر نمازی که الان انجام میدهیم، میگوییم که اولاً نماز بوده، ثانیاً هم اگر صورت نماز بوده، به ذهن میزند که این نمازی که در فرش است مطابق همانی است که در عرش است. اصلاً بگو صورت نماز. همان صورت نماز آمده به فرش. چیز دیگه نیامده.
اینکه نماز نبوده، نه. و اینکه همان نماز آمده اینجا، ظاهرش این است که همان نماز پیغمبر آمده اینجا. ما نسبت به اونچه که در اون نماز، خلافش آمده، یا چیزی در اون نماز نیامده، اینجا آمده، ما خلافش را اخذ میکنیم. حالا خلاف یا خلاف اون است یا اینکه اصلاً اونجا نیامده مثل تشهد. این وظیفه فعلی ما این است. و اما اگر نه، خلافش نیامده، ولی در اونجا آمده در ذهن ما این است که اینکه بیان کردند ائمه ما، بیان کردند ائمه ما نماز عرشیه را، فقط نمیخواستند تاریخ نقل بکنند، میخواهند بگویند که وظیفه شما هم همین است. اگر جایی برخلاف، یک چیزی برخلاف بود، بله ما، ما الان اگر اینجا یک روایت معتبرهای داشتیم که در تشهد اینجور صلوات بفرست، ما اخذ میکردیم. میگفتیم حالا اون نماز پیغمبر، اقتضای نماز پیغمبر این بوده بگه صلی الله علیَّ. خب بابا در نماز ما صلی الله علیَّ نیست که. چی بگیم؟ میگوییم در روایت گفته اللهم صل علی. اخذ میکنیم. این نیست.
اونچه در نماز معراج آمده، اگر صلاحیت انطباق بر ما را دارد و خلافش ثابت نشده است، میگوییم اون متعین است. و اما اگر ندارد، مکمل آمده، میگوییم این متعین است. دارد، یک جور دیگه آمده، میگوییم این متعین است. ما این حرف آقای خویی را قبول داریم. اگر اون روایات اثبات میکرد که صلوات در تشهد اینجور است، میگفتیم همین. روایت اگر اثبات میکرد، قبولش داشتیم. معارضش نیست روایت معراج. معارضش نیست. روایت معراج یک عمل است، یک تقریر است. این یک لفظ است. نه. ما میگوییم روایت معراج جایی مرجعیت دارد که بر خلافش بیانی نیامده، برخلافش قرینهای نداریم. ما الان در اینجا اون که در معراج آمده صلی الله علیّ، او را ما نمیتوانیم تطبیقش بکنیم. شاید همان روایاتی که میگفت اللهم، شاید در وظیفه ما در زمین اون صلی الله که نیست صلی الله علیّ، شاید اللهم باشد. ما از روایت معراج نمیتوانیم حکم اینجا را صاف بکنیم. ما با آقای خویی موافقیم. روایت معراج دلالت ندارد. اما نه از این باب که نماز نبوده. نه. ظاهرش نماز بوده، ولکن چون در این نماز جملات صلوات یک جوری گفته شده که میدانیم وظیفه ما نیست، این معارض اون روایات نخواهد شد. خب این عرضم به خدمت شما...
سوال؟؟؟
جواب: این را آقای خویی هم دارد دیگه آخرش. میگوید که مع ان المذکور فیها هکذا، درست است، آخرش درست است. صلی الله علیَّ میگوید این تعبیر...
خب. تمام شد این مسئله. گفته که فکیف ما کان، ظهر از ما سبق که ما روایت موثق ابیبصیر را نتوانستیم باور کنیم اون همه مستحبات دارد. میگوییم این کیفیت، خصوصاً که این کیفیت در خیلی از روایات نیامده، اینها مضعفش است دیگه. ببین اون یک سیاق است. اون سیاق بایستی انسان اطمینان پیدا بکند. میبیند خلاف اون سیاق در بعض از روایات آمده. ولو ما سیاق را بگویم اثری ندارد، ولی در اینجور موارد، دو تا نکته: اولاً اونهایی که همسیاق شدند زیادند. با این زیادی نمیتوانیم ما ظهور اولیش را اخذ بکنیم. ادله منفصله هم مثلاً بر خلافش آمده اگر قبول بکنیم، اون روایت ابیبصیر را ما نمیتوانیم بپذیریم. لذا ما در صلوات میگوییم که نه، خصوصیتی ندارد.
و اینکه سید، اینکه ایشان نسبت داد به سید که سید همین را متعین میداند، نه، ما این را اصلاً باور نداریم. خیلی بعید است، همه، هیچکس از محشین حاشیه نزده بر اون چیز حاشیه زده اند ها!، بر اون شهادت حاشیه زدند، ولی به این صلوات حاشیه نزدند. به ذهن میزند که صحبت، مثلاً اقل، کیفیت نیست در عبارت سید. کم و زیاد است. سید آمده یک دو تا جمله را حذف کرده از شهادتین. بعضیها در این حذف گیر دارند تعلیقه زدند. اما اللهم صل، رب صل، صل علیه، اینها اختلافشان صلوات بوده دیگه. خیلی بعید است که همه این محشین این مشکلات را ندیدند هیچکدام...
سوال: ؟؟؟
جواب: یعنی واقعاً شما میتوانی اطمینان پیدا کنی همه این محشین هم نظرشان این بوده همین اللهم صل...
سوال: ؟؟؟
جواب: نه، اونها هم آمدند گفتند، گفتن که یکی از مصادیق همین است دیگه. حالا بگه اللهم صل یا بگوید صل، چه فرقی میکند؟
صلوات فرستادن. اون که واجبه، در ذهن ما این است که اونچه واجب است، صلوات، اصل صلوات بر اون حضرت و آل است و اما صیغهش، ما نتوانستیم صیغه خاصهای را...
سوال: اسامی اهل بیت را میگویند. اللهم صل علی محمد و علی علی و فاطمه و الحسن و الحسین.
جواب: اونها که هیچ عیبی ندارد. حالا میخواهد در تشهد بیاورد، در صلوات گفته باشد.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: نه، اون را گفت، نه، اون را گفت، نه، اون را گفت، یک بیان، دوباره مراجعه کردیم دیدیم اونها دلالتهاشان، ببین در اونجا که روایات زیاد است...
سوال: ؟؟؟
جواب: حالا اگر، اگر کسی اون روایات کثیره را دلالتش را تمام کرد و گفت از نظر چون کسی، آخه اونها هر کدوم بعضشان گیر دلالی هم داشتند. ما همهش اگری صحبت...
سوال: ؟؟؟؟
جواب: گفتیم اگر اونها تمام باشند دیگه.
در هر حال ما نسبت به اصل صلوات دو تا ادعا داریم. اولاً اینکه تعلیقه نزدند، این دلیل نمیشود که این را متعین میدانند. این صلوات کمبودی نداشته نسبت به بقیه صلوات. اون دو تا شهادتین کمبود داشته، اون کمبود را خیلیها قبول نداشتند، تعلیقه زدند. این کمبود نداشته، تعلیقه نزدند. اما اینکه متعین است این به همین شکل، ما میگوییم از عدم تعلیقه علما نمیتوانیم بفهمیم که همه قبول دارند، بلکه به طور متعارف که همین روایاتی که همانجا همان گیرها بود، اینجا هم هست. به طور متعارف اینجا بعضیها قبول نداشتند. ولی گفتن خب این هم یکی از مصادیق است. این از نظر اقوالی.
از نظر ادله هم ما از مجموع این روایات به تعین نرسیدیم. اینکه در روایات بعضاً ذکر نکردند، بعضاً مختلف ذکر کردند، اگر نگوییم به ذهن میزند که فقط صلوات لازم است. البته جای تعلیقه ندارد ها! این به نظر من کج سلیقه ای است یک کسی اون پایینش بنویسد اللهم صل هم لازم نیست، بگو و رب صل. بابا اینها، اینها قدر متیقن است.
سوال: ؟؟؟
جواب: بابا اون دو تا چون کمبود دارد یکتفی گیر دارد. این که کمبود ندارد یکتفی سید گیر ندارد که. جای تعلیقه ندارد که. ما از عدم تعلیقه نمیفهمیم همه قبول دارند و میگوییم جای تعلیقه هم ندارد و ما میگوییم از روایات سخت است تعین فهمیدن. همین روایاتی هم که امروز خواندیم، روایات معارض، یک خوردهای اینها هم مؤید میشود که اون تعین لازم...
سوال: ؟؟؟.
جواب: حالا ببینید گاهی مثلاً، گاهی مثلاً اون سیاقت ممکن است موجب اختلاف بشود، عنوان ثانوی است، ولی اگر این متکفل صلوات بر پیغمبر و آل باشد، کفایت است.
سوال:؟؟؟؟
جواب: خب بگذریم.
سومی، بگذارید چیزی ندارد. سومیش گفت الجلوس به مقدار ذکر الواجب.
سوال:؟؟
جواب: این تنبیه را قبل گفتم.
جواب: گفتم این را. خب.
دیگه فکر کنم این هم به جایی نمیرسد. حیف است. همین الثالث ما جلوس بکنیم دیگه! گفت الجلوس به مقدار ذکر، دیگه همه را به خدای بزرگ میسپاریم. انشاءالله اگر عمری بود و توفیقی، بله، همان بعد از همان، به حساب، بعد از هشتم شوال، روز نهم، خدمت شما میرسیم. انشاءالله.