فقه ۲۱ مهر جلسه ۲۷

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 27                            تاریخ:21/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مساله دوم: بررسی احتیاط در کلام سید

بحث در مساله دوم بود. تتمه بحث این است که مرحوم سید فرمود در طین لاصق احوط است. ما در دلیلش گیر کردیم. حجت تمام نشد. و لکن در طین لاصق ارتکاز ما مساعدت ندارد. این احوط سید را میگوییم خوب است. در ذهنم هست تمام کسانی که ادله را مناقشه کردند ولی اخرش گفتند احوط همین است. این که به پیشانی یک گِل بمالد روی فرش همان طور سجده کند این ارتکاز ما قبول نمیکند. و لو دلیل فنی نداریم، یک مقداری سخت است بگوییم این هم اصاب ارض را. بله؛ اگر مهر باشد، مهر که میاید روی فرش پیشانی هم میرود روی مهر اصاب ارض را. اونجا قابل تحمل است. مرحوم سید که در ادامه اش فرموده اقوی این است که اگر سجده صدق نکند در تراب مجزی نیست، نه، همان که اقای بروجردی فرموده این صدق میکند اصلا. تراب اگر باشد صدق میکند. تراب نه که باز نرمه تراب. مثل طین نه. تراب مقصود یعنی مثل حجر مثل مهرهای گلی که داریم اینها مقصود باشد. گرد و غبار مقصود نیست. اونها همان ملحق به طین لاصق است. سنگ کوچکی بهش سجده کرده سرش را بلند کرد دوباره با همان رفت بعید نیست که...

سوال:؟؟؟

جواب: همین دیگه سید.

سوال:؟؟؟

جواب: حالا مرحوم سید اگری اورده. گیر داشته. بله. وضعش بدتر بوده. شبهه داشته که اصلا در تراب صدق نکند سجده بر ارض. ما بر عکس میگوییم. اگر تراب چسبیده باشد به این نحو یعنی مهر چسبیده باشد بعد دوباره با همان مهر برود بعید نیست که بهتر باشد. لاصق بدتر است. اون شبهه اش قوی تر است که مجزی نباشد. گل چسبیده بر فرش سجده میکند میگوییم ارتکاز قبول ندارد. اما اگر مهر چسبیده باشد.

سوال:؟؟

جواب: گل لاصق. بله اگر بزرگ باشد مثل اون چی اشکال ندارد. نه. جبهه اش گل مالی شده میخواهد سجده کند.

سوال:؟؟

جواب: نه. اصلا از اول گل چسبیده. اصلا سجده ثانیه نیست. میگوییم گل چسبیده.

سوال:؟؟؟

جواب: این هم خوب بود صحبتش میکردیم. خصوصیت ندارد. چون متعارف است این جور صحبت کردند. یا اونهایی که گفته بودند تکرار صدق نمیکند مختص به این است و الا اون بیانات دیگر منحصر نیست به سجده اول بچسبد. نه کلاً روز عاشورا است و پیشانیش را گل مالی کرده و میخواهد با این گلها سجده کند.

دلیل خیلی صاف نیست ولی چون خلاف ارتکاز است احوط همین است که طین لاصق کافی نیست. ولی ترابش که مثل مهر است، این جور ما سابق گفتیم. طین لاصق مثل عرض میماند مثل این که پیشانیش رنگ شده است. وقتی میخواهد سجده کند اینجا اون ما یسجد به را اون میبینند. این را ما یسجد به نمیبینند. بر خلاف اونجایی که یک چیزی است که یصح السجود است. چسبیده همان را دوباره به فرش میچسباند. اون را جزء بدن حساب نمیکنند اونجا میگویند سجد علی الارض. اما جایی که یک لایه ای از گل است اون را جزء بدن حساب میکنند میگویند سجد علی الفراش. فرقش این است. صدقش واضح نیست. درست است اگر صدق هم واضح باشد نوبت به اصل عملی برسد برائت است چون شک داریم از این تقید که این سجده مقید به این نحو هست یا نه، برائت است، و لکن هم مقتضای قصور ادله یا نه، اطلاق ادله. و هم اطلاق ادله اصول عملیه میگوید کافی است و لکن چون خلاف ارتکاز است میگوییم احوط این است که طین لاصق اکتفا نکند.

سوال:؟؟؟

جواب: اشکال ندارد. جدا باشد جزء ما نمیبنند میگویند علی الارض. همین علی الارض دیگه. زمین مشکلی ندارد که. مشکل همین که میگویم اکتفا بکند این مشکل است. همین مثالی که زدم گیر دارد.

تراب یسیر و صدق سجده

خب بگذریم. مرحوم سید در ادامه اش فرمود که وأما إذا لصق بها تراب يسير لا ينافي الصدق فلا بأس به. علی القاعده است دیگه. گفت سجده علی الارض. این هم مانع از صدق نیست. نرمه شن یا خاکی به این جا چسبیده یا چند جا چسبیده و لو اونجا که خالی است به اندازه ما یصح السجود هست ما یصدق علیه السجود هست، اطلاقات میگیردش اولا. ثانیا ظاهر اون روایات مرحوم صاحب وسائل یک بابی را منعقد کرده باب 18 از ابواب سجود چند روایت دارد که ظاهرش استحباب مسح است. مسح تراب را گفته مستحب است خوب است. ظاهر اونها استحباب مسح است که دلالت دارد بر این که مانعیتی ندارد. این هم چیزی ندارد.

سوال:؟؟

جواب: نگاه کنید. همین کان ابو جعفر یمسح... یعنی ترغیب میکند و میگوید شما هم این کار را بکنید.

بررسی مباشرت در سائر مساجد

و اما اخرین فرعی که سید اورده وأما سائر المساجد فلا يشترط فيها المباشرة للارض. این هم واضح است. اولا لقصور المقتضی. اون که برای ما گفته علی الارض فقط جبهه است. در خصوص جبهه است که گفته علی الارض باشد. جبهه را گفت سقط. جبهه را گفت اصاب. ما سائر مساجد را اصلا دلیل نداریم که باید علی الارض باشد. این که کسی بگوید چون اون واجب است و این هم واجب است پس این هم باید علی الارض باشد این که استحسان و خرافات است. هر کدام حکم خاص خودش را دارد. جبهه باید مرتفع نباشد با موقفش. ولی یدین مرتفع باشد اشکالی ندارد که. هیچ دلیلی ما نداریم بر تساوی سائر المساجد نسبت به جبهه و دلیل ارض هم در خصوص جبهه است اولا.

ثانیا که روایات زیادی در این باب داریم که مرحوم اقای خویی اورده. باب 26 از ابواب سجود و باب 2 و باب 1 چند روایت را مرحوم اقای خویی اورده که گفته جمله وافره من النصوص. بعد فرمود: وَ إِنْ‏ كَانَ‏ تَحْتَهُمَا ثَوْبٌ‏ فَلَا يَضُرُّكَ وَ إِنْ أَفْضَيْتَ بِهِمَا إِلَى الْأَرْضِ فَهُوَ أَفْضَلُ. مثل این که روی زمین نماز خواندن خضوع بیشتری دارد. افضل است.

وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‏ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: كَانَ أَبِي يُصَلِّي‏ عَلَى‏ الْخُمْرَةِ يَجْعَلُهَا عَلَى الطِّنْفِسَةِ وَ يَسْجُدُ عَلَيْهَا فَإِذَا لَمْ تَكُنْ خُمْرَةٌ جَعَلَ حَصًى عَلَى الطِّنْفِسَةِ همان تشک است حَيْثُ يَسْجُدُ. ما ادله دیگری هم داریم.

و اضف الی ذلک که اگر سائر مساجد میباید بر ارض باشد لو کان لبان. بابا نماز محل ابتلا است. مطالبش مسائلش محل ابتلای مومنین است. اگر واجب بود سائر مساجد علی الارض باشد مثل خود جبهه. الان چطور در جبهه خیلی سوال میشود خب نمیدانم مهر این جوری باشد. اون جور باشد. پیشانی این جور باشد. سوالات زیادی میشود ولی در باب سائر مساجد این جور سوالاتی نبوده و نیست. اینها دلیل بر این است که سائر مساجد. اصلا توضیح نمیخواهد. سائر المساجد لا یشترط. این که اهل عامه بر ما خورده گرفتند شما میگویید جبهه باید بر ارض باشد. خب جبهه یکی از اون هفت تا است چرا شش تای دیگر نه! فقه اهل بین است دیگه. ما اهل قیاس و استحسان که نیستیم. فقه اهل بیت است علیهم السلام به ما دستور دادند خصوص جبهه را بر ارض بگذارید. بقیه را گفته اند نه لازم نیست.

میشود اینها را هم توجیه کرد ها! خداوند خواسته که جبهه بر ارض باشد تذلل بیشتری است. سائر مساجد خواسته باشد بر ارض باشد کلفت است. زحمت است. واقعا هم همین جور است حتما برود روی زمین خالی نماز بخوانیم زحمت است. ولی پیشانی را بر ارض گذاشتن هیچ کلفتی ندارد. خب قابل بیان هم هست. مضافا که فقه اهل بیت علیهم السلام است جای بیان و تقریب هم دارد که ما نیاییم استحسان کنیم و جبهه را مثل سائر مواضع قرار بدهیم. جبهه رکن رکین سجده است. اون را شارع گفته از ما تضرع بیشتری خواسته.

مساله 3 و بیان سه فرع در کلام مرحوم سید

مساله سوم مرحوم سید بعد از این که واجبات سجده را گفت حالا خصوصیات واجبات را بیان میکند. یکیش وضع جبهه بود و حالا بعد از جبهه رفته کفین. حالا کفین ظاهرش باطنش تخییر، مرحوم سید فرموده يشترط في الكفين وضع باطنهما مع الاختيار، این یک فرع.

ومع الضرورة يجزئ الظاهر. این موهم این است که ظاهر مجزی است یعنی یک چیز دیگری هم میشود. تعین ندارد. مجزی است ظاهر بگذارید یعنی واجب نیست. باطن را نمیتوانی بگذاری اینجا را مثلا بگذاری. این هم میگوید این عبارتش موهم است. لذا مرحوم اقای حکیم یجزی الظاهر را گفته بل یتعین الظاهر. ظاهر و مع الضروره .... این است که وجوب ندارد.

كما أنه،  فرع سوم: مع عدم إمكانه لكونه مقطوع الكف أو لغير ذلك کف دارد ولی اسیب رسیده نمیتواند ظاهرش و نه باطنش روی زمین بگذارد ينتقل إلى الأقرب من الكف فالأقرب من الذراع والعضد. بالاخره باید یک چیزی را روی زمین بگذارد. نمیشود دستش رها باشد.

سوال:؟؟؟

جواب: این تعین است. بله دیگه. نه ظاهر و نه باطن ینتقل الی.

سوال:؟؟؟

جواب: نه چرا تعین؟

فرع اول: وجوبِ قرار دادن باطن کف بر روی زمین

سه تا فرع را مرحوم سید در این جا بیان کرده. فرع اول در صورت اختیار و قدرت باطن را باید بگذاریم. این که باطن را باید بگذاریم روی زمین از نظر اقوالی اجماعی در آن نیست. تسالمی نیست. قدیمی ها هم همان نص روایت را اوردند. گفته اند که و یضع کفیه. نگفته باطن کفیه. گفته کفیه. به تبع روایات همان کفین را اورده که روشن نیست مثلا که مقصودشان ظاهر و باطن است یا فقط باطن است. ما نمیتوانیم تسالمی را کشف کنیم یا اجماعی را که مطمئن بشویم قول معصوم است.

ادله فرع اول

اما به حسب ادله آیا باطن کفین شرط است یا نه؟ گفته اند که باطن شرط است به چند وجه. وجه اول این است که در روایت بود که سبعه اعظم، درست است یک روایت ید داشت و یک روایت هم کفان داشت و مراد از ید هم در اون روایت گفتیم اطلاق ندارد. مراد از ید هم اونجا یعنی کفان. دلیل اول این است که اصلا کفان معنایش باطن کف است. اصلا ظاهر پشت کف دست اینها کف نیستند.

لغت موید همین جهت است. کثیری از لغویین کف را معنا کردند الراحه. وجه این که اینجا را میگویند کف چون با این دفع میکند خطر را. با کف دست خطر را رفع میکند. بعید نیست که در اصطلاح روایات هم کف در باطن استعمال شده باشد. این را شما با این دستگاهتان پیدا کنید.

در علائم وضع میگویند یکی تبادر است. یکی صحت حمل است. عدم صحت سلب است. اون سومیش گفته اند اطراد است. اطراد را گفته اند دلالتی ندارد بر وضع. ما اونجا گفتیم اتفاقا برای مستنبط همین اطراد نافع است. تبادر ممکن است گیر داشته باشد. ادعا باشد این تبادر میکند ادعا است. صحت سلب ادعا است. اما اطراد را گفتیم همین ابزار مستنبط است. مجتهدین مستنبطین که به یک کلمه ای میرسند در روایت میگویند معنایش این است. بعد استشهاد میکنند. میگویند در فلان روایت فلان روایت. از استعمالات کثیره صاحب مساله به این نتیجه میرسند که این قائل این لفظ را عادتش این است که در این معنا استعمال کند. حقیقت و مجاز اینها مهم نیست. در اصول هم گفته اند که حقیقت و مجاز مهم نیست. مهم استظهار عرفی است.

اگر یک کلمه ای یک عنوانی را در موارد کثیره ای این متکلم استعمال کرده در یک معنایی عرف میگوید عادتش پس این است سیره اش این است و جایی هم که شک کنند بر همان شایع حمل میکنند. ما در اطراد این جور ادعایی کردیم گفتیم یک بی مهری شده به اطراد. اطراد خیلی مهم است. حالا شما این را تتبع کنید. من تا اون که ذهنم کشش میدهد هر جا کف در روایت آمده اذا سجدت فابسط کفیک بسط مال باطن است. یا نمیدانم. کف هر جا در روایات استعمال شده، زیاد هم هست، کف و کفین را.

سوال:؟؟؟

جواب: بله. فملأ کفیه من الماء.

سوال:؟؟

جواب: میگویم یک متکلمی، کفین را شایع است در باطن استعمال میکند.

ما ادعایمان این است که ظاهر عرفی کف، کف دست اصل استظهار عرفی، همان تبادر ها! بعید نیست که بگوییم تبادر میکند مراد از کف همان باطن است. کف دست میخوارد به ذهن همین جا میاید. کف از عرب آمده به همان معنا عربها استعمال کردند ما از انها یاد گرفتیم. کف در لسان عرب و عجم ازش انسباق پیدا میکند به باطن. خصوصا که لغویین هم خیلی هایشان به راحه و چیزی که قبض و بسط دارد معنا کردند. مناسب با همان معنای اصیلش هم هست. کف به معنای منع است. با کف دست انسان.

سوال: با پشت دست هم دفع میکنند!

جواب: نه بابا. میگویند بلد نیست دفع کند.

و اگر یک جایی خواستند پشتش را بفهمانند میگویند ظهر الکف. در جایی که میخواهند پشت را بفهمانند میگویند ظهر الکف. این هم یک موید است. این را میتوانید در روایات پیدا کنید. معلوم میشود ظهر الکف ظهر کف نیست. پس این جور شد: تبادر عرفی، معنای لغوی، استعمالات شایعه، مناسبت با معنای اولیه.

میدانید که در لغت، لغویین که معانی زیادی برای یک لفظ میاورند انسان دقت کند گاهی میتواند اون ریشه را پیدا کند که بعضی لغویین هم در این صدد بر آمدند ها! نمیدانم خیلی است فیومی است کیه در صدد بر آمدند که اون ریشه را پیدا کنند. خیلی از این معانی که در لغت برای الفاظ گفته اند اونها معانی اصلی نیست. اونها اشتباه لغویین است. که اشتباه معنا میکند. سمع را میگوید به معنای اجاب. نه. سمع به معنای اجاب نیست. سمع همان گوش شنیدن است. منتها میگوید حرف من را شنید به اجابت است شنیدنش. به قول مرحوم آخوند خلط مصداق به مفهوم است خیلی هایش. ما میتوانیم در خیلی از معانی لغویه میتوانیم اون معنای ریشه را پیدا کنیم بعد بفهمیم این استعمالات شایعه به چه مناسبت است. کف ریشه لغویش به معنای منع است. شاید این که میگویند کافّه یعنی زیاد از این نیست. منع از زیاده است. بعضی از لغویین هم دیدم گفتند این را. اون معنای ریشه کف به معنای منع است و منع هم مناسبت دارد با باطن. این است که اولا وجه اول میگوییم که کف ظاهر در باطن است. چون معنای لغویش است.

ثانیا لو تنزلنا اگر کسی هم تنزل بکند بگوییم نه کف یعنی از اینجا. از زند به پایین کف است. منتها اینجا ظاهر کف است و اینجا باطن کف  است ولی همه اینها کف است. اگر کسی ادعا کرد کف معنای اولیه اش عام است میگوییم کفان که در روایات است این انصراف دارد به باطن. وقت سجده. ببینید همین طور هست یا نه. وقتی سجده میکنید کف ها روی زمین باشد. هیچ کس تامل نمیکند که این کف یعنی باطن.

مرحوم اقای خویی گفته انصراف. لغوی را ادعا نکرده. وجه اول را ادعا نکرده. گفته انصراف. وجه انصراف چیست؟ گفته شایع در مقام سجده این است که کف را میگذارند. حالا سجده خدایی را کار نداریم. همین انسانها میخواهند سجده کنند کف دستشان را میگذارند. الشایع. خب این با مبنای اصولی چطور سازگار در میاید؟ در اصول میگویند اطلاق منصرف به فرد شایع نیست و فرد نادر را هم شامل میشود. همین خود اقای خویی جزو کسانی است که میگوید تخصیص مطلق به فرد نادر قبیح است اما شمول مطلق للفرد النادر امر عقلائی است. امر عقلائی است اگر گفت انسان را اکرام کن حالا یک انسانی پیدا شد دوتا سر دارد اون را هم شامل میشود. اینجا میگوید شیوع موجب انصراف است در اصول میگوید نه. این ایا از همان قسمی است که مرحوم مجلسی گفت فی الفقه نسوا ما بنوا فی الاصول؟ یا نه، این یک خصوصیتی دارد.

عرض ما این است که این یک خصوصیتی دارد. در حال سجود باطن کف را گذاشتند غیر از این که شایع و متعارف است، اون طرفش غیر عرفی است. خیلی دور از ذهن است. اون که در اصول میگویند مجرد شیوع است مجرد کثرت. اما اگر کثرت به حدی رسید که اون طرف غیر عقلائی است اصلا. نه. این جور شیوعهایی که هیچ کس به ذهنش نمیرسد، غیر عقلائی است. اینجا را گذاشتند برای روی زمین خلق کردند. این است که مناسبت دارد. مثل این که اینجا ظریفتر هم هست. مثل این که رگهایش چطور است اسیب پذیرتر است.

سوال:؟؟

جواب: اون کفش را گذاشته منتها منقبضا. بحث میکنیم.

انصاف این است و لو ما در اصول بگوییم شیوع موجب انصراف نمیشود ولی این چنین شیوعی را دیگه اقای خویی هم نتوانسته انکار کند. این جور شیوعی که اون طرفش عقلائیت ندارد مردم هیچ کس انرا مرتکب نمیشود انصراف تمام است. کفان را بر زمین بگذارند یعنی باطن کفان را بر زمین بگذارند. انصراف دارد کفان به باطن اگر نگوییم وضع شده برای باطن. این وجه ثانی.

وجه ثالثی هم که دیگه اونها موید است. استدلال کردند به تاسی پیامبر. یقینا پیامبر وقتی نماز میخواند این جور میخواند. اگر اون جور نماز میخواند لو کان لبان. این تاسی را خیلی جاها بهش استدلال کردند قدیمی ها. مملو است کتبشان از استدلال به تاسی که همین گیر را دارد مجرد فعل دلالت بر لزوم ندارد شاید افضل الافراد است.

مرحوم اقای خویی به یک وجه چهارمی استدلال کرده. صحیحه حماد که امام علیه السلام نماز را خواندند، قطعا، این درست میگوید، قطعا باطن دست را گذاشت. چون در غیر این صورت امر غیر متعارفی میشد و حماد این را توضیح میداد. راست میگوید این را. امام نماز خوانده میتوانیم قسم بالله تالله هر چه میخواهی بخوریم که باطن را گذاشته. خب مرحوم اقای خویی یک مبنا دارد در صحیحه حماد که هر چه در صحیحه حماد امده ظهور اولیه اش لزوم است. چون اخر صحیحه حضرت فرمود یا حماد هکذا صلّ! امر کرد. امر هم ظاهر در وجوب است. تا قرینه بر خلاف نداریم باید حمل بر وجوب بکنیم. پس واجب است ما کفین را بگذاریم وجه چهارم صحیحه حماد.

و لکن در ذهن ما این است که نه. صحیحه حماد عمود کلامش نماز کامل است. حماد طلبه فاضلی بوده. گفت من کتاب حریز را مطالعه کردم در نماز. اهل مطالعه بوده. طبیعیش این است که برای ادمهایی که اهل فضل هستند میخواهیم یک امری که مبتلا بهِ عموم مردم است میخواهیم اون نماز را به یک طلبه میخواهیم نماز را بفهمانیم عملاً نماز چیست. طبیعیش نماز کامل را میخواهیم بفهمانیم. ما گفتیم که به حماد حضرت فرموده این جور نماز بخوان. تو که اهلش هستی اهل مطالعه ای کتاب حریز را که در نماز است اونها را مطالعه کردی این جور نماز بخوان.

هیچ ظهوری در وجوب ندارد اون هم اشکال ندارد موید. مثل تاسی است اون دیگه. تاسی دلالت ندارد اون هم دلالت ندارد. عمده در باب انصراف است که قابل انکار نیست ثم وضع است که اون هم به اصطلاح گفتنی هست. اون قابل انکار نیست قطعی است این هم گفتنی است. پس این که، فرع اول، مع الاختیار باید باطن کف را روی زمین بگذاریم حجت بر آن تمام است بحث نداریم.

اما فرع ثانی که اگر نتوانستیم چی؟ فرع دوم مرحوم سید فرموده یجزی که ظاهر را بگذاریم. یک بحثی در این کلام سید است که این یجزی یعنی مثلا مخیر هستی. یعنی واجب نیست که اقای حکیم فهمیده. یا یجزی لزومی است؟ یجزی یعنی باید ظاهر را بگذاریم. فیه کلام انشالله فردا فرع ثانی را بحث میکنیم.