فقه ۲۲ دی ۱۴۰۴ جلسه ۷۹

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 79                            تاریخ:22/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بررسی سندی روایت حلبی (جعفر بن محمد بن مسرور)

بحث پیرامون روایت شیخ صدوق بود که سندش به حلبی رسید. سالت عن الرجل یقرأ السجده و هو علی ظهر دابته. بحث حول سند این روایت بود. مرحوم آقای خویی گفته این روایت مال عرضم به خدمت شما جعفر بن محمد بن مسرور است. و توثیقی ندارد. سند این روایت را اشکال کرده. بعد وارد شده که این اقای جعفر همان جعفر بن محمد بن قولویه باشد که داستان مفصلی دارد.

بررسی اصل توثیق جعفر بن محمد بن مسرور

قبل از ورود در اون بحث مرحوم اقای خویی ما میگوییم این جعفر بن محمد بن مسرور هم و لو دو تا باشند غیر از ابن قولویه باشد علی المبنا دیگه، یمکن الاعتماد علیه. یکی این که مرحوم شیخ صدوق کثیرا ماّ ترحم دارد. رضی الله عنه دارد. که این محل بحث است که ترحم و خصوصا ترضی، ترضی بالاتر از ترحم است ها! رضی الله ... در آیه قران دارد مهم تر است آیا ترضی کفایت میکند برای توثیق یا نه، این که دأب صدوق این است غالبا همین طور گفته، دأبش همین است اسم این شخص را میاورد میگوید رضی الله عنه معلوم میشود ادم درستی بوده. مرحوم اقای خویی میگوید این دلالتی ندارد امام صادق علیه السلام ترحم کرده بر زوار امام حسین پس بگوییم همه زوار امام حسین توثیق شدند گفتنی نیست.

به ذهن میزند که نقضش وارد نیست فرق است بین ترضی عام و شخص. اینها دیگر امور عرفی است. شخص را هر وقت میگوید اسمش را میاورد میگوید رحمه الله. رضی الله عنه. این به ذهن میزند که ادم درستی بوده اما جماعت را میگوید همه. خداوند رحمت کند همه زائرین امام حسین را هیچ کسی از این نمیفهمد. نمیشود اصلا همه آنها. اصلا شاید قرینه لبیه است. یک ترحمی و دعائی میخواهد برای انها بکند نه این که کاشفیت دارد در ذهن ما این است که نقض اقای خویی وارد نیست.

یک جهت، جهت ترضی تکرر ترضی، ترحم از جانب مرحوم شیخ صدوق و یکی هم کثرت روایات شیخ صدوق حتی در من لا یحضر. که من لا یحضر را بما هو حجة بین و بین الله نوشته. در سائر کتبش هم خیلی نقل روایت  دارد.

و سوم هم این که در مشیخه این شخص درطریق، شیخ صدوق در من لا یحضر بدء سند کرده بعد در مشیخه گفته ما رویته عن فلان فلان فلان...اسناد و طرقش در مشیخه ذکر کرده تا اون روایات از ارسال خارج بشود. و این هم در ذهنتان باشد ظاهرا این را بعضی دیگر هم گفتند ما سابق خودمان در ذهنمان امده بود ولی بعضی دیگر هم گفتند. ظاهرا به همان نحوه ای است که من لا یحضر را شروع کرده. طبیعیش هم این است دیگه. کسی اگر یک کتابی مینویسد از رجالی نقل میکند بعد میخواهد اون رجال را بیاید اخرش تذکر بدهد دوباره بر میگردد از اول کتاب تک تک آنها را میگوید دیگه. این امر طبیعی است. و شیخ صدوق همین کار را کرده که بدء سند کرده به عده ای از روات بعد که آمده در مشیخه هم خواسته طریقش را نقل کرده برگشته. ما رویت عن فلانی. اولی دومی سومی تا اخرش. طبیعیش همین است و همین کار را هم کرده شیخ صدوق.

و لکن متاسفانه بعضی موارد، از همان اولی ها از چشمش پریده از ذهنش پریده، خدا رحمت کند شیخ استاد ما، به ایشان گفتیم که مشیخه فقیه روی نقل فقیه است. گفت بیاور. جلد اول اوردیم شروع کردیم اولی، نگاه کردیم دیدیم نیست. حالا اولی یا دومی یادم نیست ولی اون اولی ها همین نظمی که ادعا میکنیم در همان اولی ها اتفاق نیافتاده. چند صفحه دیدیم نامرتب است گفت شیخنا رهایش کن حرف نادرستی است. ولی نمیشود چون بقیه ها هست. بقیه ها را شما هر سندی را که در مشیخه ببینید میبینید که از ترتیب ها! این که این را قبل از این اورده بر میگردی به فقیه میبینی که در روایت هم در روایتی که بدء سند کرده به این اول اون را اورده بعد این را اورده.

در این که بدء سند کرده است و بعد، طبیعی که همین است، کسی که بدء سند میکند بعد میگوید که من سندهایم را آخرش بیان میکنم طبیعیش همین است که دوباره از اول شروع کند دیگه و همین کار را هم شیخ صدوق کرده منتها مثلا از بیست صفحه سی صفحه بعدش. حالا این بیست صفحه سی صفحه چطور شده نمیدانیم مثلا نسخه اش این ها نبوده شاگردهایش بعد اضافه کردند. الله اعلم. خیلی بعید است که دستش، یا مثلا بوده اون دو سه نفر از چشمش پریده تا بیست صفحه ورق زده حالا اون وقتها بیست صفحه اش مثلا میشده پنج صفحه. بعد شروع کرده از اون بعد از بیست صفحه. احتمال هست، اولش همین طور هم هست، ادم اولش که شروع میکند اون دقت را ندارد. آرام آرام با اون اخت که میشود بهتر. اولش خیلی استاد نیست. آرام آرام استاد میشود. نمیدانیم چرا.

این درست است که ما این را باورمان میشود یک وقت هم دیدم مرحوم خرصان هم در اون مشیخه فقیه، مشیخه را ایشان اورده نوشته دیگه. اون هم همین را گفته. گفته که کیفیت نوشتن صدوق به همین منوال بوده که آمده از سر نو ببیند اول به چه کسی بدء سند کرد همان را بیاورد و همین طور تا اخرش. ولی این را تذکر نداده که خب همان اول و دوم هایش جور در نمیاید. چکار باید کرد؟ ما میگوییم حالا جور درنیاید. الله اعلم چرا نمیدانیم. ولی یقینا. بقیه همه جور در میاید. یقینا شیخ صدوق اسنادی را که در مشیخه نقل میکند ترتیبش، ترتیب اسنادی است که در کتاب برقرار شده است. یقینا اون ابتدایش نیست اونها خطای چشم است چی است نمیدانیم. خب بگذریم.

شیخ صدوق کثیراً مّا در کتاب من لا یحضر الفقیه از ایشان نقل میکند این هم یک موید. و موید سوم هم این که در مشیخه هم در طرق چند نفر قرار داده. بعید است این جور آدمها، آدمهای غیر ثقه ای باشند. آدمی که در هشت مورد، باز اونجا که سند نقل میکند در هشت سند اورده باشد، آنها ظاهرا برای مجرد تیمّن و تبرک نیست. درست است اون هم هست ولی میخواهد اعتبار هم بدهد به کتابش. بعد بیاید هشت مورد از این آقا نقل کند اینها بعید است. این دیگه بستگی دارد.

کثرت روایت صدوق از این شخص حتی در من لا یحضر. ترحم و ترضی شیخ صدوق از این شخص. آوردنش در مشیخه از شیخ صدوق، اینها را به هم ضمیمه کنید، همان طور که مرحوم اردبیلی، منتها مرحوم اردبیلی میگوید یک رحمه الله علیه  هم میگوید کافی است. رضوان الله علیه. حالا اگر اون هم کسی در خصوص ترضی گیر بکند این مجموعه برای ما وثوق میاورد که این شخص، شخص خوبی بوده است. ثقه بوده است.

سوال:؟؟؟

جواب: یکیشان بود. رضی الله عنهم بدترش میکند. هر چه توسعه پیدا کند خصوص بهتر از عموم است خصوصی کسی برایش دعا کنی این مهم تر از این است که.

سوال:؟؟

جواب: کنار که نسق واحد که به  درد نمیخورد.

اتحاد یا تعدد ابن مسرور با ابن قولویه

اگر کسی به این اطمینان رسید که این جعفر مشکلی ندارد که ما هم در ذهنمان همین است. این دقتهای مرحوم آقای خویی که این قدر دقیق، اصولی برخورد کرده در معجم گفتیم نه اینها را ما نمیتوانیم بفهمیم. اگر کسی این را قبول کرد فبها. اگر قبول نکرد یک راه دیگری است که این راه اگر تمام باشد اقای خویی هم قبول دارد. و اون راه دیگر این جعفر بن محمد بن مسرور همان جعفر بن محمد بن قولویه است که لا ریب فی جلالته. جعفر بن محمد بن مسرور، این جعفر همان جعفر است با هم فرق نمیکنند. حالا اون جا جعفر بن محمد بن قولویه اینجا جعفر بن محمد بن مسرور. قولویه همین مسرور بوده.

حالا یک چی که هست این است که این که جعفر بن محمد بن به حساب قولویه در وقتی که رفت عراق به این عنوان معروف شد. جعفر بن محمد، ابن قولویه اونجا امد اما در ایران که بوده در قم که بوده یا در شهر ری بوده همان جعفر بن محمد بن مسرور. شیخ صدوق هم اصرار دارد که بگوید جعفر بن محمد بن مسرور، هیچ روایتی از جعفر بن محمد بن قولویه ندارد همه اش میگوید مسرور. شاگرد؟؟؟؟ استاد: یکی دارد. شاگرد؟؟؟ استاد: حالا اونها ثابت نیست.

مقصود این است که ذهن عرفی ما، عوامی ما مثلا دیده که این خب هم مسرور هم هست قولویه هم هست این قولویه این تعبیر در اهل فرس مثلا قشنگ نیست. قولویه. "ویه" یکمی بعید است! این که انتخاب کرده شیخ صدوق خیلی بعید است جعفر بن محمد بن قولویه صاحب کامل الزیاره شخصی به این مهمی که میگویند اصلا به جلالتش کسی نمیرسد خیلی برای ایشان تعریف و توصیف آمده، میگوییم اینجا در فقه هیچ روایتی از ایشان ندارد! از جعفر بن محمد بن مسرور دارد که اون هم مجهول است. بابا اینها گفتنی نیست. این همه روایت دارد از جعفر بن محمد بن مسرور که اون هم رجالیین هیچی در موردش نگفته اند و مهمل است. اینها بعید است. حالا یک بحث است دیگه.

بین اهل رجال یک بحث است و لو این بحث اخیرا شروع شده است ولی در ذهن ما این است که سابقا مفروغ عنه بوده است که جعفر بن محمد بن مسرور همان جعفر بن محمد بن قولویه است. بعدی ها آمدند دیدند که دو تا عنوان است رفتند سراغش بحث بکنند ولی قدیم الایمام در ذهن من این است اطمیناناً که نه، جعفر بن محمد بن قولویه با جعفر بن محمد بن مسرور یکی هستند. خیلی چیزها هست در یک زمانی مفروغ عنه است بحث نمیکنند ولی در طول زمان شبهه پیدا میشود و در موردش صحبت میکنند.

سوال:؟؟

جواب: با این شواهدی که هست نمیشود.

سوال:؟؟

جواب: حالا میگویم در ذهن ما این است.

اتحاد جعفر بن محمد بن مسرور با ابن قولویه

خب، الان محل بحث است که آیا جعفر بن محمد بن مسرور که فرض این است که توثیق خاصی ندارد و مبنای ما هم این است که توثیق خاص لازم است، آیا اتحاد دارد با جعفر بن محمد بن قولویه صاحب کامل الزیاره، یا اتحاد ندارد، اختلاف است. مرحوم آقای بروجردی ادعا میکرده که اینها یکی هستند. مرحوم اقای خویی ادعا میکند اینها دو تا هستند. جعفر بن محمد بن قولویه از اجلا است. لا ریب فی وثاقته و جلالته ولی این جعفر، این جعفر گفته نه توثیق ندارد. یک بحثی است بین اهل رجال که آیا اینها دوتا هستند و یا این که یکی هستند.

قائلین به وحدت دو تا بیان عمده دارند. و آن دو تا بیان عمده میگویند اسم هر دو جعفر است و جلوتر برویم هر دو تا هم جعفر بن محمد هستند جلوتر برویم جعفر بن محمد ابی القاسم، هر دو ابی القاسم هستند، کنیه های هر دو هم ابی القاسم است. برای این اقای چی هم ابی القاسم کنیه ثبت شده. جعفر بن محمد بن، جدشان هم یکی است. جعفر بن محمد بن موسی برای هر دو ثبت شده جعفر بن محمد بن موسی. جد و پدری که نقل کرده اند یکی است. کنیه ای که نقل کردند یکی است. برادری که نقل کردند هم یکی است. علی. علی را گفته اند همین علی بن محمد بن فلان که برادر جعفر است. که خود نجاشی هم یک علی را به عنوان جعفر نقل کرده اصلا. ابن قولویه هم در کامل الزیاره خیلی نقل کرده از اون علی. یک برادر هم هست اون برادر، علی است.

فقط میماند یک اختلافی که در اون علی و این جعفر که ما میگوییم. در این جعفر اون عنوانی که اوردند یک عنوانی آوردند به عنوان لقب حالا دیگه اجدادش دیگه. پدرش یا جدش نمیدانم، در یکیش یک جعفر بن محمد بن چی؟. شاگرد؟؟؟؟ استاد: یکیش اسلمه است مسلمه است، یکی هم نمیدانیم که قرائتش چطوری است خیلی نمیدانیم. چون شبیه هم هستند این دو کلمه قدیم ها به نوشتن کلمه خیلی دقت نبوده. یا این که این اقای دو تا لقب برایش بوده دیگه، گاهی قمی ها نمیدانم ایرانی ها اون جور ادائش میکردند عربها اون جور ادایش میکردند. یکی ناقص و یکی کامل.

سوال:؟؟؟؟

جواب: باز هم جور در نمیاید با اون مسلمه. حالا مسلمه با مَمله جای اشتباه دارد.

سوال:؟؟؟

جواب: نه هنوز نیامدیم. حالا در مورد اسمهایشان داریم صحبت میکنیم.

خیلی بعید است که دو نفر این همه اشتراک داشته باشند، ما در رجال دنبال علم نیستیم که. اطمینان ظن قوی است که اینها یکی است. همین مقدار که خیلی بعید است دو نفر بودند در بابا اسم شریک، جد هم شریک، جد اندر جد شریک، کنیه شریک، برادر شریک، بابا اینها گفتنی نیست. حالا ممکن است شما دو نفر پیدا کنید که اسم باباهایشان یکی باشند ولی این همه عنوان با هم متحد باشند و باز دو نفر باشند، این خیلی بعید است، اطمینان ظن قوی است که اینها یک نفر هستند.

ممکن هم هست شما باز ایراد بگیری در رجال پیدا کنی بعض اطراف رجال که اونها هم باباهایشان جدهایشان با هم یکی بوده ولی با این خصوصیات زیاد، برادرشان هر دو علی، جدهایشان یکی باشد، بابای جدشان هم یکی باشد، اسمهایشان یکی باشد، باز هم دو نفر باشند خیلی بعید است. این یک بیان است که ما بگوییم اینها اون ممله و مسلمه هم نزدیک هم هستند ممکن است ضبطش اشتباه بوده. یا فارسها ممله میگفتند عربها مسلمه میگفتند اون قابل توجیه است. اون مقدار اختلاف ضرری ندارد در یک عنوانی. این یک جهت.

جهت دوم که مرحوم آقای بروجردی این جهت ثانیه مد نظرش هست این جهت اولی را اقای خویی مطرح نکرده اصلا. جهت ثانیه ای که مد نظر اقای بروجردی است در اثبات اتحاد که آقای خویی جواب داده این است که در علی همین برادر، در علی که عرضم به خدمت شما نجاشی رسیده است علی بن محمد بن فلان اونجا گفته که این جور عبارتی دارد عبارت نجاشی در حق علی که عن اخیه دارد ص 235 خط اخرش. عبارت نجاشی این است که در ترجمه علی ها! الان در مورد برادر صحبت میکنیم. از اون علی میخواهیم بفهمیم که این اقا جعفر برادر اون جعفر کامل الزیاره است. از برادر شرح حال برادر را:

حیث ذکر فی ترجمة علی بن محمد بن جعفر بن موسی بن مسرور ببین این برادر همان مسرور است که ما داریم بحث میکنیم در اون شک نیست حالا این که برادر اون است میگوید مات حدث السن. میگوید سنش کم بود فوت کرد. لم یسمع منه. له کتاب فضل العلم و آدابه. اینجا: اخبرنا محمد و الحسن بن هدیه قالا اینها مشایخ نجاشی هستند. قالا حدثنا جعفر بن محمد بن قولویه همین که صاحب کامل الزیاره است. جعفر بن محمد بن قولویه قال حدثنا اخی به. در شرح حال کی گفت حدثنا اخی؟ در شرح حال همین علی. همین علی ابن مسرور. علی ابن مسرور را میگوید که حدثنا اخی. خب اگر این شخص این اقای علی برادرش هست پس چند نفر که نبودند دیگه، پس اونی که الان ما داریم بحث میکنیم اقای جعفر بن محمد بن مسرور میشود خود نجاشی. چون به این میگوید برادرم. وقتی ابن مسرور میگوید برادرم خودش هم میشود ابن مسرور دیگه. مرحوم اقای برورجردی ادعا دارد که این ابن مسرور همان ابن قولویه است همین را شاهد میاورد که در اینجا ابن مسرور را گفته که برادر من.

تعدد ابن مسرور با ابن قولویه

مرحوم اقای خویی جواب داده از این. فرموده که این دلالتی ندارد که این ابن مسرور برادر اقای قولویه است. این دلالت را منکر شده است. اگر اون حدثنا جعفر بن محمد بن قولویه قال حدثنا اخی، اگر این حدثنا اخی همان باشد که ترجمه اش دارد میکند که همان به اصطلاح ابن مسرور است اگر مرادش از اخی همان باشد بله حق با شما است. گفته این برادر هستند. اما این عبارت ندارد که حدثنا اخی به. حدثنا اخی بکتاب اون ابن مسرور. این دلالت ندارد که این اخی صاحب اون کتاب است. نه. برادر اقای ابن قولویه حدّث ابن قولویه را به کتاب ابن مسرور. این اخی مرحوم اقای خویی خیلی به اصطلاح به نحو قطعی میگوید که مما یکشف کشفا قطعا از این که علی بن مسرور لم یکن اخاً میگوید به همین عبارت کاشف قطعی است که اون ابن مسرور که علی باشد برادر اقای قولویه نیست. برادرش نیست تا خودش بشود اون ابن مسرور دیگر. این برادرش نیست. ابن مسرور برادر ابن قولویه نیست. این اخی یک کس دیگری است.

سوال:؟؟؟

جواب: پس دو مرحله رفته. ما اخرش را گفتیم.

میگوید این معلوم نیست که به جای ابن مسرور گفته اخی. یا نه، حدثنا اخی بکتابش برادرش یک کسی دیگری است این هست در رجال گاهی اوقات این هست ها! که در رجال گاهی اوقات میخواهند سند را بیان کنند خود اون صاحب کتاب را نمیاورند. این احتمال است این اخی صاحب کتاب نباشد که ابن مسرور است ولی خبر داده به کتاب ابن مسرور. این احتمال هست بعد میگوید مما یکشف کشفا قطعیا که علی بن مسرور لم یکن اخاً لابن قولویه. یک شاهد دیگری میاورد. نجاشی قد ذکر فی ترجمة علی انه مات حدث السن لم یسمع منه. و انما له کتاب کما سمعت من عبارته. میگوید نجاشی گفته این نوجوان بود فوت کرد. کسی ازش روایت نشنید. در حالی که همین نجاشی از علی. ببخشید. در حالی که همین ابن قولویه از علی در کامل الزیاره روایات زیادی هم به عنوان اخی گفته و هم به عنوان علی گفته پس این معلوم میشود که شاهد بر این است که این اخ که اینجا میگوید مقصود اون علی نیست که برادر ابن قولویه است. دو تا علی داریم. یک علی داریم که پسوندش همین عنوان ابن مسرور است. یک علی هم داریم که علی ابن قولویه است. دو تا علی داریم.

این جور جواب، نه به عنوان اقای بروجردی ها! اینها را اینجا گفته و اجمالش را هم در معجم هم گفته در معجم هم در همین جعفر بن محمد بن مسرور مقداری اونجا مندمج صحبت کرده و اینجا مفصل تر صحبت کرده. ما نمیتوانیم احراز بکنیم که این جعفر بن محمد مسرور همان جعفر بن محمد بن قولویه است. همین که نتوانی احراز کنی سند ناتمام است. این فرمایشی است که ایشان در جواب مثل مرحوم اقای بروجردی فرموده است.

اقرب بودن اتحاد و کلام استاد «دام عزه»

و لکن در ذهن ما این است که نه، این فرمایش ناتمام است. اما این که اخیر فرمود که این ابن مسرور، نجاشی در حق ابن مسرور گفته است که مات حدث السن لم یسمع منه و انما له کتاب کما سمعت این چطور میشود باز در کامل الزیاره این همه روایت نقل کرده است؟ این که اتفاقا اینها موید هم هستند نه که مخرب. اونجا که میگوید که لم یسمع منه یعنی برای از دیگران چیزی به او نگفتند لم یسمع منه. ما هم هیچ روایتی از راویان اخر از این اقای علی نداریم. لم یسمع منه. اما کتاب داشته بنده خدا. میگوید له کتاب. کتابش نزد ابن قولویه بوده و از او زیاد نقل کرده است. این موید وحدت است اصلا! نه که مخرب است.

مرحوم اقای خویی میگوید این موید تعدد است. چون میگوید که اون ابن مسرور کتابی داشته لم یسمع منه. در حالی که این علی دوم این کلی ابن قولویه از او به عنوان اخ روایت کرده است میگوییم اینها اصلا مکمل هم هستند. اون که مرده جوان مرگ شده جوان مرگ در علما بوده نه یعنی مثلا 15 ساله بوده. کتاب داشته بنده خدا. اون علی بن مسرور کتاب داشته. منتها چون که جوان مرگ شده دورش را نگرفتند کتابش به دیگران نرسیده است. قدیم الایام هم این طور بوده. شیخ الاجازه میرفتند سراغ اقای مسن. ادم های جوان را سراغش نمیرفتند. این که جوان مرده لم یسمع نکته اش این است. کتاب داشته ادم فاضلی بوده. کتاب داشته ولی هنوز وقت ریاستش نرسیده بوده فوت کرده. لم یسمع منه. ولی اون کتابش به دست من رسیده من از او روایات زیادی در کامل الزیاره نقل میکنم.

سوال:؟؟؟

جواب: بابا اونها اسمش کتابش چی بود حالا؟ شاگرد؟؟؟ استاد: اشکال ندارد اون هم اون زمانها این قدر دقت نبوده.

سوال:؟؟

جواب: حالا شاید هم یک جزوه ای دیگری هم داشته است. ظاهر این که له کتاب یک کتاب داشته. یا اصلا ممکن است بزرگتر از ابن قولویه بوده ولی هنوز سراغش نمیامدند ولی ابن قولویه از او شنیده. مشکلی ندارد که. برادرش بوده. همراهش بوده. برادر بزرگتر بوده از او مسموعاتی داشته انها را در کامل الزیاره اورده. هیچ تنافی بین این دو نیست اگر نگوییم مکمل هم هستند. این شاهدی که اقای خویی اورده ناتمام است.

و اما اصل مساله که ایشان میگوید این مجمل است که مدرک اقای بروجردی است. مرحوم اقای بروجردی میگوید ظاهرش این است که همان به اصطلاح همان مترجم له همین اخ است. اقای بروجردی این ادعا را دارد. و ایشان میگوید مجمل است، این هم در ذهن ما این است که درست است اون خیلی صاف نیست ولی اونی که مرحوم اقای بروجردی میگوید اقرب به ذهن است چون دأب رجالی ها این بوده. درست است گاهی اوقات شخصی را میاوردند میگفتند این به کتابش، اشکال ندارد. ولی وقتی میگوید فلانی کتاب دارد بعد سندش را نقل میکند بعد میگوید اخبرنی بِه در ذهن ما بیشتر این است که همین اقا که داشتم در موردش صحبت میکردم اخبرنی به به همان کتابی که الان گفتم کتاب دارد.

سوال:؟؟

جواب:اشکال ندارد. اون مهم نیست.

خب این را تامل بکنید. این که اقای خویی ادعا میکند این کلام مجمل است. اقای بروجردی میگوید ظاهرش این است. ما در ذهنمان، خیلی صاف نیست ها! ولی اقرب است. اقرب به ذهن این است که چون غالبا اون اخری را که میاورد همان صاحب کتاب را میاورند درست است احیانا هم غیر میاورند ولی اخری میاورند، بابا یک کسی را نقل کرده میگوید له کتاب بعد میگوید اخبرنا فلانی ظاهرش این است که اخری همان است بکتابه. درست است خیلی اطمینان نداریم ولی اقرب به ذهن فرمایش اقای بروجردی است وقتی که ضمیمه کنیم اون قرینه اول را. اون مهم است. اون قرینه اول را بعید نیست انسان بگوید اطمینان پیدا میکند که اینها یک نفر بوده.

در مقابل مرحوم قاموس الرجال مرحوم تستری ادعا دارد که اینها شواهد میاورد. فردا بحث میکنیم اینها را اقازاده اقای سیستای در کتاب قبسات اورده. یعنی اوردنش. در کتاب حج اینها را بحث کرده از اونجا کشاندند به قبسات خوب است قبسات جلد 3 را مطالعه کنید و لو این که ثمر چندانی ندارد و لکن بحثهای خوبی دارد. میگویند اقای شبیری حفظه الله هم این را در کتاب خمس مفصل بحث کرده و همین حرف اقای بروجردی را تایید کرده و گفته این یک نفر هستند. دو نفر خیلی بعید است. ما در رجال لازم نیست که به علم برسیم ها! همین ظن قوی پیدا کنیم چون راه بسته است همین کفایت میکند. نگاه کنید کلام تتمه دارد فردا انشالله.