درس خارج فقه جلسه 5 تاریخ:22/6/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
توضیحی در مورد طمانینه در حال رکوع و در حال ذکر
بحث در مساله 23 رسید. قبل از بحث در این مساله یک توضیحی در مورد طمانینه حال رکوع باید بدهیم. مرحوم آقای خویی ادعا کرده که هم طمانینه در حال رکوع واجب است و هم طمانینه در حال ذکر رکوع. بیانی که سابق داشت. دیگه مراجعه کنید. ایشان مثل صحیحه ازدی را میگوید طمانینه خود رکوع را میگوید. اذا رکع فلیتمکن. میگوید خود رکوع را میگوید. و از اون طرف هم فرموده که ذکر واجب است، رکوع باید در حال طمانینه باشد پس ذکر باید در حال طمانینه باشد. طمانینه در هر دو حال را واجب دانسته. نتیجتاً این است که اگر کسی در حال رکوع عمدا حرکت کرد نمازش باطل است استقرار را به هم زد نمازش باطل است.
و لکن در ذهن ما این است که نه، اون طمانینه در حال ذکر واجب است، و اذا رکع فلیتمکن، این به خاطر همان ذکر است. استقرار به خاطر ذکر است. عکس ایشان ما ادعا کردیم. قبلش هم که فرموده در حال قرائت سکون داشته باش، فقره قبلش هم شرط قرائت را بیان کرده. ما اون روایت اذا امکنت جبهتک را اضافه کردیم. صدر این روایت را هم اضافه میکنیم و میگوییم فلیتمکن یعنی به خاطر این که میخواهی ذکر بگویی حضرت فرموده فلیتمکن.
این که ایشان در مورد حال ذکر میگفت ما دلیلی نداریم، از ضم ادله میگفت در حال ذکر باید طمانینه داشته باشیم، نه، ما از همین روایت هم میگوییم طمانینه در حال ذکر. مضافا که اون روایت اقامه هم بود که تتمکن فی الاقامه کما تتمکن فی الصلاة یکی از اجزای صلات ذکر است اون هم دلالت داشت که، ما نمیخواهیم از راه دلالت التزامیه و دلالت غیر صریح. ما طمانینه در ذکر را گفتیم صاف است. لذا اگر در حال ذکر حرکت کرد نه حرکت یسیره ها! حرکت غیر یسیره، میگوییم ذکرش باطل است.
بررسی لزوم طمانینه برای نفس رکوع
این مقدارش را صحبت کرده بودیم، تکمیلش، آیا نفس رکوع طمانینه لازم دارد یا نه؟ یادم رفت اون روز بگوییم. ما میگوییم نه. صرف الوجود رکوع هم که از واجبات نماز است این هم طمانینه لازم دارد. باید طمانینه داشته باشد چه به معنای مکثٌ مّا، اونجا که پر واضح است و چه به معنای این که در حالت رکوعی باید استقرار داشته باشد. به همان روایتی که گفت در افعال نماز تمکن لازم است ما میگوییم اینجا در رکوع هم تمکن لازم است. اما ما دلیل نداریم که تمام حالت رکوعی. حرف ما این است، تمام حالت رکوعی و لو ذکر هم نگویی، طمانینه لازم است ما این را دلیل نداریم. صرف الوجود رکوع که اگر الان نسیاناً بلند شد میگوییم نمازش صحیح است چون رکع. همین مقدار ما بیشتر دلیل نداریم. داستان رکوع مثل اقامه است. در حال اقامه گفتن تمکن باید داشته باشی. اما نه. همین طور هم هست دیگه. یک کم میاستید میرود اون طرف و ان طرف و تمکنش از بین میرود مضر نیست.
در ذهنم این است که مشهور هم همین را میگویند. باز هم تتبع کنید. اگر شما آناً مّا کفایت میکند و لو بعدا این طرف و اون طرف کنی مگر در حال ذکر باشی. ذکر عرضم به خدمت شما چه ذکر واجب و چه ذکر خاص. که قبلا این داستانش گذشت دیگه اون علی المبنا. چون اون که از افعال نماز است همان آناً ما است.
سوال:؟؟
جواب: حال ذکر از باب طمانینه ذکر نه طمانینه رکوع.
سوال:؟؟؟
جواب: ذکر که باطل شد. ما میگوییم ذکرش باطل است. حال رکوع هست ولی شرط بما هو رکوع شرطش طمانینه نیست.
خب این تتمه اون بحث که آیا دلیل داریم بر شرطیت هر دو تا؟ داریم منتهی اقای خویی دلیل بر طمانینه را با دلالت التزامی درست کرد ما با دلیل لفظی درست میکنیم. اینکه دلیل داریم که رکوع طمانینه لازم دارد میگوییم بله. اقای خویی به صحیحه ازدی درست میکند و ما به فلیتمکن واجماع درست میکنیم. اقای خویی میگوید رکوع تا اخر باید طمانینه داشته باشد ما میگوییم این دلیل ندارد برائت میگوید همان صرف الوجود طمانینه اش کافی است. مثال عادیش همین است. کسی رکوع کرده یک کم این طرف و اون طرف میکند مثلا یکی میخواهد رد بشود این طرف و اون طرف میرود ذکر هم نمیگوید ها، اقای خویی میگوید نمازش باطل است ما میگوییم نمازش صحیح است. امر مهمی است.
مساله 23 بررسی اضافه در رکوع و دو فرع موجود
مساله ای که فعلا رسیدیم مساله 23. إذا وصل في الانحناء إلى أوّل حدّ الركوع فاستقرّ وأتى بالذكر أو لم يأت به ثمّ انحنى أزيد بحيث وصل إلى آخر الحد لا بأس به، از نظر طمانینه حرکتش یسیره است. ضرری ندارد. از نظر اضافه رکوع هم اضافه رکوع نیست. همان تکمیل اون رکوع اول است. این را کسی اشکال نکرده. فرع اول واضح است انما الکلام در فرع دوم است. خودش هم گفته وكذا العكس ولا يعدّ من زيادة الركوع،
برگشتن از نزدیک سجده به رکوع
اصل مساله این است بخلاف ما إذا وصل إلى أقصى الحد دیگه همان که اقصی است. اقصی قرار بود که کفّش پر کند رکبه اش را. از این اقصی باز هم اضافه خم شد، که حالت رکوعی دیگه نمیگویند. ثمّ نزل أزيد ثمّ رجع یک کمی میخواست خم بشود ناگهان نزدیک سجود شد. گفت برگردیم بعد رجوع کرد و اگر ذکر نگفته بود ذکر را شروع میکند میگوید. ایا این نمازش صحیح است یا باطل است؟ خیلی ها گفته اند این نمازش باطل است. چرا باطل است؟ مرحوم سید به یک بیان و بعضی دیگر هم به بیان دیگری.
مرحوم سید میگوید این زیاده رکوع است. وقتی از حد رکوع رفت و دوباره برگشت رکع ثانیا. ادله اولیه میگویند من زاد فی صلاته فعلیه الاعاده. سید میگوید این اقا الان دو رکوع کرده. یک رکوع از این طرف و یک رکوع از اون طرف. سید میگوید این دو رکوع کرده یکی از بالا و یکی از پایین. فإنّه يوجب زيادته فما دام في حدِّه يُعدّ ركوعاً واحداً وإن تبدّلت الدرجات منه.
نظر مرحوم اقای خویی و مناقشه استاد «دام عزه»
مرحوم آقای خویی و خیلی دیگر اشکال کردند که هذا لیس من زیادة الرکوع. چرا؟ چون رکوع حقیقتش انحنای عن قیام است. نه هر انحنایی. هر هیئت انحنائیه ای رکوع نیست. اگر از قیام رفتی به این انحنا میگویند رکع و الا رکوع صدق نمیکند. وقتی رکوع صدق نکرد از جهت زیاده رکوع نمازش باطل نیست.
این فرمایش مرحوم آقای خویی قبلا در بحث رکوع بحث کردیم. که آیا رکوع منحصر است به انحنای عن قیام که آقای خویی میگوید یا نه. رکوع انحنای خاصی است عند العرف. هر انحنایی را رکوع نمیگویند. رکوع انحنای خاصی است اما میخواهد عن قیام باشد یا عن جلوس باشد. که صاحب جواهر این جور میگفت دیگه. ما میگفتیم بعید نیست این حرف.
اگر یک عده ای ایستاده و یک عده ای دراز کشیده باشند. فرمانده گفت ارکعوا. آنهایی که ایستاده اند میشوند و کسانی که دراز کشیده اند خم میشوند به حالت رکوعی، امرش را امتثال کردند. در ذهن ما این است که میگوییم بعید نیست همین باشد. همین که سید فرموده زیادی رکوع. انحنای خاص، حالا از این طرف یا از آن طرف محقق بشود. درست است در روایات هست قرائت تمام کرد بعد گفته رکوع کن، اما اونها حد رکوع را که بیان نمیکنند متعارف هم این است وقتی که حال قرائت هستی ثم ارکع. اشکال ندارد. روایت بیانیه، روایتی مثل حماد که حضرت قرائت خواند فرکع اونها دلالت ندارد که رکوع مختص به عن قیام است. متعارفش عن قیام است ولی عن جلوس هم رکوع کرد بعید نیست بگویند. در حق این آقای بعید نیست که بگویند دوباره باز رکوع کرد.
این از حد رکوع رفت دستش را گذاشت نزدیک سجده، اینها منبه است، فرق میکند همین طور بلند شود بایستد در حد رکوع توقف نکند، نمیگویند دوباره رکوع کرد. میگویند یادش رفت، رفت به سجده دوباره بلند شد از سر نو رفت به سجده. و بین این که همین شخص دستش را گذاشت روی زمین و از حد رکوع خارج شد، بلند شد آرام آرام باز حد رکوعی به خودش گرفت، بعید نیست که بگویند دوباره رفت به رکوع. منتها این دفعه از اون طرف. این که عبارت مرحوم آقای خویی این طور نشان میدهد که اصلا مجالی برای این کلام نیست، این جور نیست. بعید نیست کلام سید و بگوییم نمازش باطل است.
سوال:؟؟؟
جواب: دارد. ثم رجع دوباره به حال رکوعی. از اقصی. گفت دارد ثم ثم. گفت استقر. حالت رکوعی را انجام داد دوباره باز میلش کشید رفت به پایین تر.
بیان ثانی، بیان مرحوم خویی است و فرموده ما میگوییم این نماز باطل است. در ذهن ما این است که وجه خوبی که سید میگوید و میگوید این باطل است، بعد دیده خب نمیشود بگوییم نمازش صحیح است. گفته نمازش باطل است به بیان دوم. بیان دوم فرموده که این نماز باطل است چون که یکی از شرایط سابق، شرایط صحت رکوع این بود که ثم رفع عن الرکوع منتصباً. باید از رکوع بیاید به حالت قیامی. این شخص از رکوع نیامده. درست است این هیئت، هیئت رکوعی است، این هیئت دوم که رکوع نیست، طبق مبنایش، پس وقتی هم که بلند شده، رفع عن الرکوع نیست. و اذا رفعت عن رکوعک فاقم. روایت صحیحه بود دیگه. و اذا رفع عن رکوعک فاقم صلبک فانه لا صلاة لمن لا یقیم صلبه. فرموده این شرط را ندارد. این رکوعش باطل است چون یکی از شرایط صحت رکوع این است که وقتی بلند میشوید در حال انتصاب، این بلند شدنت باید عن رکوع باشد. این الان بلند شدنت عن رکوع نبوده. از هیئت رکوعیه بوده، چون فرض این است که دوباره استقرار پیدا کرده، ولی اون رکوع نیست. اون شبیه رکوع است. از این جهت فرموده نمازش باطل است.
و لکن در ذهن ما این است که این شرطی که باید، ما سلمنا که این حالت ثانویه رکوع نیست. این سلمنا. حرف سید را قبول نکردیم. گفتیم حالت ثانیه رکوع نیست. این که ایشان فرموده باید بلند شدنت از رکوع باشد، به چه دلیل باید؟ دوباره اون روایت را نگاه کنید. اون روایات دلالت ندارد که باید بلند شدنت از رکوع باشد. عمود اون روایات این است که وقتی بلند میشوی باید انتصاب داشته باشی. یک کم بلند شدی فورا به سجده نروی. این را دارد منع میکند که خیلی ها این جوری هستند دیگه. از رکوع بلند میشوند هنوز حالت انتصاب پیدا نکردند، همان نقره. نقرة الغراب. این جوری است. اون روایات این را میگوید. ما از اون روایات اصلا نمیفهمیم که باید بلند شدنت عن رکوع باشد. نه. او میگوید بلند شدنت باید به حد انتصاب برسد. حالا از رکوع بلند شدی.
بعید نیست که اگر رکوعش هم به هم بزند. گاهی این جور است ، در حالت رکوع است بعد مثلا یک چیزی موبایلش اونجا افتاده و حالت رکوع به هم میخورد رفت اون موبایلش را بردارد همان طور بلند شد نه که دوباره استقرار داشته باشد، بلند شد، بلند شد منتصباً، این هم نمازش صحیح است با این که عن رکوع نیست. این ما بعد رکوع است.
فرمایش ایشان که ادعا کرده این نماز باطل است چون یک شرط دیگری را ندارد. نه زیادی رکوع، شرط رکوع را ندارد و آن این است که باید رفعش از رکوع باشد، نه، ما این را نتوانستیم بفهمیم. شک داریم این شرط است یا نه، برائت میگوید شرط نیست. ما به کمک برائت این شرطیت را الغا میکنیم و میگوییم اگر حرف سید را قبول کردید که زیاده است نماز باطل است در صورت عمدش. و اگر قبول نکردید وجهی برای بطلان این نماز نیست. این هم مساله 23.
مساله 24شک در ماده و اعراب الفاظ
مساله 24 اذا شک فی لفظ العظیم. لفظ عظیم را نمیداند به ظاء است یا ضاد. شک دارد. مثلاً انه بالظاء أو بالضاد. خب شک داری اصلا نگو. تسبیحات صغری را بگو. سه بار سبحان الله. چون اگر یکی را بگویی شک داری در فراغ ذمه. شاید اون یکی صحیح است. اگر هر دو را بگویی خب یکی از اینها باطل است و زیاده است و زیاده مبطل است. نمیتوانی احراز امتثال کنی. اشتغال یقینی است و نیاز به فراغ یقینی دارد و فراغ یقینی هم امکان دارد که هیچ کدام را نگویی و سه بار سبحان الله بگویی. کلام سید است ها! داریم کلام سید را توجیه میکینم. یجب علیه ترک الکبری و اتیان بصغری ثلاثا. یا حالا صغری هم نه، ذکرهای دیگری هم کافی است. أو غیرها من الاذکار. و لا یجوز له ان یقرأ بالوجهین. این در ماده کلمه شک کرد.
اما اگر در اعرابش، و اذا شک فی ان العظیم بالکسر چون صفت ربّ است. أو بالفتح، یا ضم. العظیمُ یعنی و هو العظیم. سه وجه جایز است در صفتها. ادباء این جور بافیدند برای ما. یتعین علیه. چون نمیداند این صحیح است یا نه، احراز امتثال نکرده. ولی میتواند از یک راه دیگری احراز امتثال کند و آن این است که وقف کند. چه اشکالی دارد وقف؟ بنا شد اینها هر کدام یک جمله باشد. قبلا گذشت. یتعین علیه ان یقف علیه.
و لا یبعد این جا را فرق گذاشته با اونجا. و لا یبعد علیه جواز قرائته وصلاً بالوجهین لامکان أن. میخواست بگوید بثلاثه وجوه. لامکان أن یجعل العظیم، نیتی است ها! سبحان ربی العظیمَ یعنی اعنی العظیمَ. اعنی العظیم در ذهنش بیاورد. یا العظیمُ یعنی و هو العظیم. گفته اشکالی ندارد. مرحوم سید در فرع اول کوتاه نیامده ولی در فرع دوم کوتاه آمده و گفته میشود.
نظر مرحوم آقای خویی و تفاوت مطلب ایشان در متن و نوار
و لکن مرحوم آقای خویی در متن اینجا به عکس کرده. در فرع اول کوتاه آمده و در فرع دوم کوتاه نیامده. در متن فرموده که این که جایز نیست در جایی که نمیداند ظاء است یا ضاد است جایز نیست یکی از اینها انتخاب بکند از باب این که یقین به فراغ پیدا نمیکند. دو تا را به عنوان جزئیت بیاورد زیاده است. ولی گفته که یک راه دارد. اینجا راه باز کرده بر خلاف سید. گفته میتواند دو تا را بگوید رجاءً هر کدام واجب است واجبش. هر کدام هم واجب نیست ذکر. ذکر هم که لازم نیست صحیح باشد. گذشت. آن که باید عربی باشد صحیح باشد، واجبات بود. ذکر مستحب غلط هم باشد اشکالی ندارد. در فرع اول راه را باز کرده.
در فرع دوم گفته نمیشود. اگر نمیداند عظیمُ است یا عظیمَ است هیچ راهی ندارد جز این که همان وقف کند. چرا؟ چون درست است که از نظر لغت عرب هم به کسر جایز است صفت را بخوانی هم به فتح و هم به ضم. درست است. ولی ما در نماز باید اون که نازل شده را بگوییم. نازل شده یکی از اینها است. این است که اینجا هیچ راهی غیر از وقف نداریم. مرحوم آقای خویی در متن این تقریر عکس سید فرموده.
و لکن رفقا نوارش را برای ما فرستادند، نه، در آن نوارش مثل سید فرموده. به نظرم آقای مقرر بر عکس نوشته. میخواسته آن اولی را بنویسد راه ندارد دومی راه دارد. گفته اولی راه دارد و دومی راه ندارد. این گاهی اوقات میشود. خیلی از اینها هم از نوار پیاده میکردند مقررین ولی معذلک میشود گاهی اوقات قاطی کنند.
در نوارش میگوید اولی که نمیداند عظیم با ظاء است یا ضاد گفته هیچ راهی ندارد جز این که همان سبحان الله بگوید باید کبیر را بگذارد کنار. چرا؟ چون که درست است در ذکر مطلق صحت لازم نیست ولی این اصلا معلوم نیست مصداق ذکر مطلق است. غلط است. مهمل است. اگر عظیم با ظاء باشد و با ضاد بگوید جزء مهملات است و اصلا معنا ندارد. مثل بعث در سوره جمعه که با ثاء است ولی با سین، حالا با قطع نظر از قران است دیگه، بعس با سین اصلا معنا ندارد. بنا بر این در عظیم اگر بنا باشد شما لفظ عظیم را که میگویید لفظ عظیم نباشد، اون میشود بی معنا. از صفات خدا نیست. مهمل است. جای رجا ندارد اینجا.
کما این که در شق دوم، شق دوم گفته ما که در قرائت گفتیم که باید صحیح بگوید چون ما نزل یکی است. اما در تسبیحات که ما نزل نداریم که. تسبیحات ما نزل ندارد. تسبیحات یک کبرای کلی است. قل تسبیحات را. در رکوعت سبّح. یک جامعی است این جامع همان طور که منطبق است بر اینکه جرّ بخوانی، منطبق هم هست که نصب بدهی، همه اینها تسبیح است. اینها همه از باب مصداق در تسبیح در رکوع و سجود است. اینها قران نیست که بگویی یک جور نازل شده. میگوید فرق است بین تسبیحات و قرائت. در قرائت باید اعراب را ملاحظه کنید. چون در قرائت ما نزل واجب است ولی اینجا از باب ذکر است از باب تسبیح است و جامع واجب است جامع هم بر هر کدام منطبق است، فرمایش متینی فرموده.
ما اضافه ای که میکنیم اینکه در همان قران هم ما گفتیم حرکت آخر ما نزل نیست اصلا. حرکت اخر ما نزل گفتیم نمیدانیم. چطور شما وقف هم بکنی قران است به جرّ هم بخوانی قران است پس معلوم میشود حرکت آخر کیفیت ادای پیامبر است. اون هیئت و شکل ما نزل است حالا اون را وقف کن ما نزل است، اعراب بده ما نزل است. حالا چطور اعراب بدهیم؟ طبق لسان عربی دیگه. عربها اگر، بعید هم نیست در این جور جاها صفت همین که گفتند سه وجه جایز است، سه جور خواندند میخوانند. خبر دادند دیگه اجماع ادبا است خبر دارند، میدهند که اهل عرب این طور میخوانند. گاهی به جرّ میخوانند صفت مجرور را گاهی به نصف و گاهی به رفع، اون اشکالی ندارد. اون که مرحوم سید فرمود که در اعراب اخر مخیر است حرف درستی است. منتها یجعل ها! باید قصد بکند. هذا تمام الکلام در این مساله.