درس خارج فقه جلسه 61 تاریخ:23/9/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی انظار در بحث اقعاء
بحث در مسئله اقعاء تمام شد و لکن بعضی از نکاتش باقی مانده. دوباره نگاه کردیم دیدیم که بعضی از نکاتش باقی مانده.
در مسئله اقعاء سه تا نظر است. یک نظر، نظر اونهایی است که میگویند مکروه همانی است که فقها فرمودند. اقعاء را به همان معنایی که فقها گفتند که بنشیند روی عقبیهاش. رو پاهایش هم نه، رو عقبیهاش بنشیند که در روایت شیخ صدوق هم بود. گرچه معلوم نیست که ادامه اون روایت کلام شیخ صدوق است یا جز روایت است، اون هم معلوم نیست. ولی از کلمات علما، فقها که معنا کردند، روشن است. این واضح است که فقها مثل همین روایت گفتند که به حساب الیتینش را بگذارد علی عقبیه. رو همان دو تا پاشنه پایش بگذارد. بعضی گفتند همین مستحب است اصلاً. اون معنای دوم که پایش بیاورد بالا و چیش را بگذارد رو زمین، گفتند وجهی ندارد. آقای حکیم جزو این کسانی است که میخواهد بگوید اون وجهی ندارد.
در مقابل بعضی گفتند نه، مثل صاحب مستند گفتند نه، ظاهر اقعاء که هست همان که لغت میگوید. همانی که لغت گفته اقعاء، وجهی برای رفع ید کردن از ظهورش نداریم که. همان مکروه است. تشبیه هم کرده بود در روایت که مثل کلب. که اون هم مناسب با همان معنای لغوی است دیگه و فرموده اونهایی هم که تشبیه نکردند، اونها مقصودشان همین است. حمل کردند مطلقات را بر همان روایاتی که تشبیه کرده که اقعاء کلب.
یک نظر سوم نظر سید بود که مرحوم سید ابتدا همان معنای فقها را بیان کرد که مکروه است اقعاء که الیتینش را بگذارد علی عقبیه. علی عقبیه که پایش به حساب نخواباند. همینطور سیخکی قرار بده بشیند رو عقبیه. این را ابتدا هم آورد، اول هم گفت این مکروه است. بعد گفت که و اون هم که لغویین گفتند اون هم مکروه است. به ذهن میزند که مرحوم سید روایات را دو دسته کرده. و یا اینکه گفته نه، روایات یک دستهاند. چون فقها گفتند مکروه است، همین کافی است برای اخبار من بلغ دیگه. میگوید برای کراهت قول فقها کافی است. در اینکه فقها فرمودهاند اون قسم اول مکروه است بحث نداریم. او را مرحوم سید پذیرفت است. حالا از بابی که فقها فرمودند اخبار من بلغ میگیرد دیگه کلام فقها را. یا از بابی که بعض روایات که نهی کرده از اقعاء، اون داستان کلب را نیاورده، اونها را حمل کرده بر اقعاء به این معنا.
مرحوم سید هر دو را میگوید مکروه است. هم اون و هم این و ظاهرش این است که این که دومی را میگوید مکروه است، نکتهاش همان تشبیه به کلب است. مرحوم سید روایاتی که تشبیه کرده، گفته اقعاء نکن کما یقع الکلب، اون را نتونسته حملش بکند بر اون معنای قبلی. او را گفته اقعاء کلب فرق میکند با این اقعائی که فقها فرمودند. این است که مرحوم سید هر دو را میگوید مکروه است. هم اون اقعاءِ معروف و مشهور، یا چون فتوای علماست، میگوید کافی است برای برای کراهت. یا مفاد بعض روایات است، روایاتی که عنوان کلب را نیاورده. خواندیم چند روایت بود دیگه. قسم دوم را آورده گفته که اقعاء کلب، به ذهن میزند که روایاتی که نهی میکند از اقعاء و میگوید کاقعاء کلب، اون روایات را حمل کرده برای این معنای دومی. همین معنای دومی که صاحب مستند گفت که همه روایات را باید به این حمل کنیم. به معنای دومی حمل کرده و گفته این هم مکروه است.
نسبت به کراهت معنای اول ما بحثی نداریم. اون درست است. اما نسبت به معنای دوم، اقعاء کلب که مقعدش را میگذارد رو زمین، پاهایش را میاورد بالا، تشبیه کرد به اقعاء کلب، اون را همانطور که مرحوم آقای حکیم گیر کرده، گفته معلوم نیست اون روایات اقعاء نکن کاقعاء کلب معلوم نیست که اقعاء کلب اینجوری باشد. این معلوم نیست. حداقل غیر فقها که هست. غیرش که هست. نه. این اون قابل حمل است. مرحوم آقای حکیم فرموده اون روایاتی که میگه اقعاء نکن، لا تقعه، اون روایت که اقعاء کلب، میگوید او قابل حمل بر همان معنای فقها هم هست.
یک تشبیهی کرده. ببینید شما میگوید شما وقتی که روی پات مینشینی، اقعاء فقها، پا را میذاری زمین، روی اون عقیب، عقیب پا مینشینی، گفته اینکه عقیب اون پا مینشینی، نه که به حساب سیخکی میشینید، این شبیه اقعاء کلب است. وگرنه اقعاء کلب هم با اون معنایی که فقها گفتند جور در نمیاد که! اقعاء کلب هم با اونی که فقها فرمودند مخالفت دارد. شما در اقعاء که علما فرمودند، اون مقعد به زمین است، این پاها رو هوا است. در حالی که در کلب، اون هم پاهایش هم رو زمین است دوباره. فقط اون دستایش بالا است. پس این که میگه کاقعاء کلب، معناش اون اقعاء لغوی نیست. کلب اون اقعاء لغوی را ندارد. اقعاء کن کاقعاء کلب یعنی چطور در وقتی که کلب مینشیند، حالت اینجوری عمودی دارد، تو هم، همان اقعاء معنای اول ها!، همان معنای اول را میگوید این که اقعاء کلب است. شما اگر روی عقیب پا بشینی سیخکی نشستهای، این اقعاء کلب است.
با این هم احتمال هست، احتمال قریب آقای حکیم همینطور ادعا کرده که اقعاء یک معنا در روایات بیشتر نداشته باشد. همان معنایی که علما فهمیدند و در روایت صدوق هم آمده بود. همان یک معنا بیشتر نیست. او را تشبیه کرده به اقعاء کلب از این باب، تشبیه از این باب است. اون کلب که روی مقعدش مینشیند، سیخکی بلند میشود، کسی هم که اقعاء بکند، روی اون عقب پاش بشیند، همینطور سیخکی قرار میگیرد. از این باب گفتند کما یقع الکلب.
سوال:دو زانو که مینشیند سیخکی وای نمیایستد. دو زانو میشیند. همین مثل ما.
جواب: نه دو زانو، اون بهتر است، اون نشستن کاملتر است، اون یک نشستن سیخکی است. این خودش را انداختن است. این انداختن است، اون نه همینطور سیخکی است. این تشبیه به اقعاء کلب به این لحاظ است.
لااقلش حرف آقای حکیم محتمل است و اینکه علما اقعاء را اونجور معنا کردند، همین روایات را دیدند، کاقعاء کلب همینها را دیدند، اونجور معنا کردند این هم مؤید فرمایش آقای حکیم است که مقصود از اقعائی که در اینجا هست و تشبیه شده به اقعاء کلب، اون معنای لغوی نیست. این است که معنای اولی که سید میگوید، مقتضای روایات است. اما معنای دومی را که میگوید و شاهدش هم به ذهن میزند که همان داستان اقعاء کلب باشد، این خیلی صاف نیست.
سوال: کسی برای سگ به خاطر سیخکیش تشبیه میکنه عرفی هست اصلاً؟
جواب: آره دیگه. بابا اتفاقاً عرفی هم هست ها!. سگ که اینجوری میایستد سیخکی میایستد. میگوید تو هم همینجور سیخکی روی عقبهات بایست همینجور سیخکی. کما یقع الکلب. اقعاء کلب اونجوری است.
سوال:؟؟؟
جواب: بیشتر ایستاده به سمت بالا متمایل است تا...
مقصود این است که سه تا نظر است در بحث اقعاء. نظریه اول همان معنای مشهور، نظریه دوم صاحب مستند، اون معنای غیر مشهور، نظریه سید هم گفت هر دوتایش. منشأ هر دو تا را هم عرض کردیم چون در روایات آمده بود اقعاء کلب، مرحوم سید اقعاء کلب را یک جور دیگه معنا کرده. و در ذهن ما این است لااقلش روشن نیست. اقعاء کلب با این اقعاء دومی که سید میگوید، همه آنها میگویند ها! این با او فرق دارد. قبول دارند با اون اقعاء کلب فرق دارد. اینکه مراد از اقعاء دوم همان اقعاء کلب باشد، اقعاء کلب هم این است، این باشد که مقعدش رو زمین باشد، دو تا دستش بالا باشد، نه با این...
سوال:؟؟
جواب: بالا نیست. نه. خودش را میاندازد رو زمین، مقعداش افتراش دارد پاهایش نه. افتراش دارد. وزنش روی پاهایش هست.
سوال:؟؟؟
جواب: خصوصاً که اگر اون یدین را اصلاً بگذاریم کنار، یک بحث هم بود که یدین آیا، اگر یدین را یدین را بگوییم جزو اون اقعاء نیست که خیلی دوره از اون اقعائی است که دیگران گفتند.
بررسی ترقی در کلام سید
خب بگذریم. صفحه چند بود؟ یک کلمه دیگه هم باقی مانده بود. صد و هفتاد و نه.
یکره الاقعاء گفت یکره الاقعاء فی الجلوس بین السجدتین بل بعدهما ایضاً و هو ان یعتمد بصدور قدمیک علی الارض و یجلس علی عقبیه. کما فسره الفقهاء. بل بالمعنی الآخر المنصوب الی اللغویین ایضاً و هو ان یجلس علی الیتیک و ینصب ساقیک و یتساند الی ظهره کاقعاء کلب. بله. یک مطلب دیگه هم باقی مانده بود.
مطلب دیگهای که هست این است که خب بین السجدتین روایت بود. روایات معتبره گفت بین السجدتین که نهی داشت و به اون روایت شیخ صدوق نهی را حمل بر کراهت کردیم. اون هم نبود میگفتیم نهی ها کراهتی است ها! واجب باشد لو کان واجباً لبان. واضح است. صحبت در این ترقی سید بود. قدر متیقن از اقعاء فی الجلوس همان که گفت بین السجدتین بود. اما بعد از سجدتین چی؟ بعد از سجدتین یک خورده سخت است. یکی باید از اون تعلیل صحیحه زراره، تعلیل میکرد میگفت سخت است، اون تعلیلش میگفت علی قدمین. روایت اصلاً علی قدمین بود. جلوس علی قدمین میگفت تعلیل میکرد. اون تعلیل عام بود. تعلیل عام است. به ذهن همینطور میرسد که وجه کراهتش که روی اون قدمینش ننشیند، چون میخواست ذکر بگوید، میخواست دعا بخواند، این مناسب، یک امر سختی است، مشتمل بر کلفتی است. نمیدانم امتحان کردید یا نه. بر خلاف اینکه مثلاً متورکا بشیند خیلی راحت است.
سوال:؟؟؟
جواب: تعلیل اصلاً مال رکعت اول و دوم انسب است برای رکعت اول و دوم. برای رکعت اول و سوم ببخشید! سخت است میخواهد تشهد بخواند سخت است، حضرت فرمود که...
سوال:؟؟؟
جواب: در حال تشهد آیا این کراهت هست یا نه این را داریم صحبت میکنیم!
سوال: صحیحه دارد لا ینبغی الاقعاء فی التشهد. همین. اقعاء فی التشهد روایت چی داشت؟ لا ینبغی الاقعاء فی التشهد انما التشهد للجلوس فلیس مقعدی بجالس. اون همان روایت زراره است.
جواب: همین را میگویم دیگه. تعلیل در صحیحه زراره، همینطور آقای حکیم فرموده و یک روایت معتبری از زراره است. در شیخ صدوق، روایت شیخ صدوق عرضم به خدمت شما نفی کرده کراهت را بین السجدتین، بعد اثبات کرده کراهت را حال تشهد.
سوال:؟؟
جواب: همان معلوم نیست که کلام روایت باشد. شاید مال شیخ صدوق باشد. اونها روشن نیست.
در هر حال برای این ادعا که بل میگوید، اصل روایت اقعاء مال سجدتین بود خواندیم. بلکه با مطلقات حال تشهد، حال تشهد یکی تعلیل بود، یکی روایت زراره بود. یادم رفت باب، به نظرم باب اول حدیث پنج اونجا هم روایت زراره هست که نهی کرده از اینجور نشستنی. مقصود این است که درست است اصل روایتش مال بین السجدتین است ولی برای مطلق غیر از سجدتین هم بعض روایات هم تعلیل روایت زراره و هم یک روایت دیگهای از زراره در ذهنم بود کتاب را بیاورمش یادم رفت.
سوال: الان بین سجدتین درست شد برای حال تشهد این هم درست شد ولی برای بعد از سجده دوم تو رکعت اول و سوم دلیل سید معلوم نشد. الان ما روایت داشتیم بین سجدتین بین السجدتین است دیگه. بین سجدتین که درست شد. خب. بعد حال تشهد این هم درست شد. اما بعد از سجدتین، سید گفته مطلقا بعد از سجدتین،
جواب: چه تشهد باشد چه نباشد. همان تعلیل، تعلیل صحیحه زراره برای این هم کافی است. تعلیل، تعلیل عام است. فتعذی بذلک. عیب ندارد. تعذی، فتعذی بذلک بالدعا عیب ندارد. بعد از سجدتین میخواهد دعا بکند، تعذی پیدا میکند. هم تعلیل صحیحه زراره هست، حالا نگاهش بکنید و هم اطلاق صحیحه زراره، حدیث پنج به نظرم، حدیث پنج باب یک هم اقعاء علی قدمین اطلاق داشت. حدیث پنج است درست است؟ حدیث پنج باب یک افعال الصلاة.
الاحوط عدم ترک جلسة الاستراحة
خب بگذریم تمام شد. فرع جدیدی که هست این است که الاحوط عدم ترک جلسة الاستراحه. بحث در جلسه استراحت است. جلسه استراحت در رکعت اول، در رکعت سوم، یا نه اون رکعتی که تشهد دارد هیچ. اون روایتی که تشهد ندارد، ما میرویم، ما از سجده بلند میشیوم همینطور بلند شویم مستقیم برویم قیام یا نه بنشینیم بعد برویم به قیام؟ جلسه استراحت که الان در میان سنی ها متعارف است، از سجده تمام میشود همینطور بلند میشوند جلسه استراحت ندارند آیا جلسه استراحت واجب است یا مثلاً مستحب است؟
اقوال در مساله و نظریه مرحوم سید
از نظر اقوال، معروف و مشهور این است که جلسه استراحت مستحب است. نقل کرده مرحوم آقای حکیم، مرحوم آقای خویی از نظر اقوال نقل کرده. گفته المعروف والمشهور استحباب جلسة الاستراحه و هی الجلوس بعد الرفع عن السجدة الثانیه فی الرکعة التی لا تشهد فیها اونی که تشهد دارد که خب نشسته که بحث نداریم. اونجایی که تشهد ندارد. و حکی عن السید، سید مرتضی از ایشان حکایت کردند در انتصار که واجب است بل نسب ذلک الی غیر واحد. مشهور همین است که واجب نیست ولی بعضی از فقها هم قائل به وجوب جلسه استراحت شدند
سوال: بین سجدتین مطرح نیست جلسه استراحت؟
جواب: نه جلسه استراحت ندارد. بین سجدتین باید بلند شه تمام، بلند شد باید به مقداری که رفع ید صدق بکند، رفع ید، به نظرم میرسیم اون را. رفع راس صدق بکند بعد دوباره باید برگردد. طمأنینه. آره. اون ربطی به جلسه استراحت ندارد. جلسه استراحت یک عنوان محل کلام است. جلسه استراحت بعد از سجده ثانیه در رکعاتی که تشهد ندارد. الان بین شیعه و سنی اختلاف است. ما بعد از سجده ثانیه آناً مّا جلسه داریم. اونها از سجده ثانیه که بلند میشوند مستقیم بلند میشوند میروند سراغ رکعت بعدی.
سوال:؟؟
جواب: در رکعت سوم هم این جور است.
مرحوم سید ابتدا گفته الاحوط عدم ترک جلسة الاستراحه. احتیاط واجب کرده. و هی الجلوس بعد السجدة الثانیه فی الرکعة الاولی والثالثه مما لا تشهد فیها. بعد گفته بل وجوبها لا یخلو عن قوة. اول گفته احوط است، بعد گفته بل وجوبها لا یخلو عن قوة. این محل بحث است وجوبها لا یخلو عن قوة فتوا به وجوب هست یا نه؟ بعید نیست که وجوبش خالی از قوت نیست یعنی میگوید واجب هم هست. بلکه اومده این احتمال میشود. قوت دارد ولی ما فتوا به وجوب نمیدهیم. خبر داده که بله قول به وجوب هم قوت دارد. اما ما میگوییم واجب است یا نه؟ خیلی روشن نیست. حالا مهم نیست.
سوال:؟؟
جواب: اینها بند به این است که ما قصدمان چیست اما سید قصدش چیست معلوم نیست! ابتدا احتیاط مستحب بعد گفت قول به وجوب هم مجال دارد. حالا مهم این است که ما ادله را بررسی بکنیم.
سوال:؟؟
جواب: اون دنبال همین است. احتیاط است با این هم میسازد. لازم نیست تک تک بگوید احوط این است و اگر فراموش کرد رجع الیها. میگویم بل وجوبها لا یخلو.... و الا میگوید بل وجب. میگوید وجوبش خالی از قوت نیست اما من فتوا به وجوب میدهم یا نه روشن نیست. خیلی اوقات این طور است که مجتهد میگوید دلیل دارد وجوبش قوی است ولی من فتوا به وجوب نمیدهم.
سوال:؟؟
جواب: بل میخواهد. یک اضافه ای دارد. اما ما به وجوبش فتوا میدهیم یا نه روشن نیست.
فکر کنم مرحوم آقای خویی هم گفته و احتاط فیه فی المتن بل استقواه اخیراً. ابتدا احتیاط کرده بالاترش حکم، استقوا کرده. گفته قوی است. استقوا هم معلوم نیست فتوا باشد. یعنی حکم به قوتش کرده. اما فتوا، نگفته بل افتی به اخیراً. استقواه. گفته قوی است این. قوی گفتن معناش فتوا دادن نیست.
حالا مهم نیست. از نظر اقوال، مشهور و معروف همین است که واجب نیست. ما نمیتوانیم از نظر فتوایی مطلب را تمام کنیم. مهم در باب روایات است. روایات را در دو مرحله باید بحث بکنیم. یکی من حیث الاقتضاء، اقتضای روایات را ببینیم آیا وجوب هست یا نه. ثانیاً اگر اقتضای روایات و مقتضای روایات وجوب بود، آیا این وجوب مانع دارد یا ندارد؟ لازم است ما بحث کنیم در دو مرحله. من حیث الاقتضاء اولاً و من حیث المانع ثانیاً.
بحث جلسه استراحت از حیث اقتضا و بیان روایات
اما من حیث الاقتضاء. روایات کثیرهای در این باب هست که ادعا شده که اون روایات دلالت دارد بر وجوب جلسه استراحت. مرحوم آقای خویی بهترین بحث را کرده. همه اون روایات را یعنی غالب اون روایات را آورده و بحث کرده سنداً، دلالتاً .
اولین روایت، روایت صدوق است. عن ابی بصیر و محمد بن مسلم عن ابی عبدالله عن آبائه قال قال امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام: اجلسوا فی الرکعتین حتی تسکن جوارحکم ثم قوموا فان ذلک من فعلنا. اجلسوا فی الرکعتین، میگوید این رکعتینی که میگوید، رکعتینی که تشهد و سلام ندارد. و الا رکعتینی که تشهد سلام دارد که دیگه اجلسوا ندارد دیگه. ثم قوموا. ثم قوموا. اجلسوا فی الرکعتین حتی تسکن جوارحکم، پس این رکعتین اون رکعت اول و ثانیه است. بعد هم ثم قوموا. یعنی ظاهرش این است که تشهد ندارد دیگه. ثم قوموا رکعت چهارم نیست. ثم قوموا فان ذلک من فعلنا.
این روایت، این تکهای از حدیث اربع مأة است. مرحوم شیخ صدوق حدیث اربع مأة را آخر خصال آورده. شروع کرده از یکی، دو تا، سه تا، این دیگه چهارصد تا منحصر به فرد است. روایتی که چهارصد تا حکم را بیان کرده آخر کتاب خصال این حدیث اربع مأة را آورده.
مشکل سندی حدیث اربعمأة
این حدیث اربع مئه از نظر سندی یک مشکل دارد. مشکل سندیش این است که روایت از قاسم بن یحیی است عن جده حسن بن راشد. این دو تا بزرگوار، جد و نوه و جد. قاسم بن یحیی عن جده حسن بن راشد اینها توثیق ندارند خب توثیق ندارند تمام؟ آقای خویی میگوید نه. و لکن یکفی وقوعهما بعین هذا السند در اسانید کامل الزیارة. دو تا نکته را ایشان اضافه میکند یکی اینکه همین سند در کامل الزیاره هم هست و ابن قولویه در مقدمه کامل الزیاره گفته که من از ثقات نقل، شهادت داده به وثاقت همه اونهایی که از آنها روایت میکند.
بررسی مفاد کلام ابن قولویه
خب خودش یک بحث است دیگه که آیا ظاهر کلام ابن قولویه در اون مقدمه این هست یا نه، محل کلام است. مقصود اون ابن قولویه این است که یعنی من از ثقات نقل میکنم فقط؟ یا نه، اون مجموعش را میخواهد بگوید که یعنی ثقات هم راوی اینها هست، نه که از هر کی روایت کنم ثقه هست.
خودش محل کلام است که مقصود ابن قولویه از اون کلام چیست. آقای خویی یک زمانی ادعا میکرده که مقصودش این است که لا اروی الا عن ثقة. و قبول داشته شهادت ابن قولویه را. بعدها دیده نقض زیاد دارد. مرحوم شیخ الاستاد میگفت که ما نوشتیم. مرحوم آقای تبریزی هم ابتداً نظرش همین بود که این عبارت میگوید که لا اروی الا عن ثقة. نشست و رجال ابن قولویه را داشت مینوشت. برای جاهای دیگه هم مفیدند دیگه اون رجال. بعد برخورد کرد به نمیدونم روایت از شمر و از عایشه و امثال ذلک، وسط کار ولش کرد. گفت نمیشود بابا. اینها نمیشود ثقه باشند. و میگفت من نوشتم به آقای خویی که نمیشود اینها ثقه باشند! که ایشون ادعایشان این بود که مثلاً مرحوم آقای خویی گفت خب نمیشود کلام این آقا هم که لغو باشد. پس جمع بین اینکه جمع بین این دو تا که کلام ابن قولویه لغو نگفته و از اون طرف هم این همه از غیر ثقه نقل کرده، از عایشه نقل کرده، از شمر.... گفت جمعش به این است که او که گفته که لا اروی الا عن ثقات اصحابنا یعنی مشایخ بلاواسطهاش. او را حمل کرد بر مشایخ بلاواسطه.
که خب این هم درست نیست دیگه. همان مشایخ بلاواسطهاش هم خیلی غیر ثقه دارد. نه اون مقدمه ابن قولویه دلالتی ندارد که من از هر کی نقل کنم ثقه است. نه مع الواسطه، نه بلاواسطه. میماند کلام دومی که ایشون از شیخ صدوق نقل میکند. ملاحظه بفرمایید.