درس خارج فقه جلسه 116 تاریخ:23/2/1405
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
ترک سلام با انجام فعل منافی یا فوات موالات
بحث در این مساله بود که اگر کسی سلام را فراموش کرد، تذکرَ قبل فعل المنافی و قبل فوات الموالاة بحثی نیست. یاتی بالسلام. این جای هیچ قاعده ای نیست. امکان تدارک هست در جایی که جزئی را ترک کردیم امکان تدارکش هست و بعد التفات کردیم قدرت پیدا کردیم، همان امری که به اون جزء هست اون امر باعثیت دارد نسبت به فعل اون جزء منسی و لو اون فعل منسی سلام باشد. ادله وجوب سلام میگوید سلام را بیاور. مع تامل یک گیری دارد در خصوص سلام که خواهیم گفت. این مقتضای ادله اولیه وجوب اتیان به اون عملی است که امکان تدارکش هست.
انما الکلام در جایی است که سلام را فراموش کرده و وقتی یادش آمده که امکان تدارک نیست که دو تا مصداق دارد. بعد از فعل منافی یادش آمده. موالات به هم نخورده ولی استدبار کرده. نماز را رها کرد پشت به قبله کرد یادش آمد که سلام را نگفته. و یا فصل طویل موجب شده که، بعد از فصل طویل یادش آمده سلام را نگفته. اگر ملاحظه کرده باشید معلقین عروه اینجا خیلی تعلیقه زدند و از مسائل دقیق هم هست. ما این مساله را بطوله و تفصیله بحث کردیم و لکن هنوز بعض نکات باقی مانده برای تخلیص این مساله و بیان بعض نکات انشالله روز شنبه دوباره بیانش میکنیم. سعی میکنیم تکرار نباشد یک نکات اضافه که باقی مانده بیان خواهیم کرد.
یکی از چیزهایی که باز رفقا این پنجشنبه و جمعه دنبال بکنند روایاتی است که در مورد نسیان سلام است که قبلا هم گفتیم. گفتیم دلیل ما در اینجا منحصر به لاتعاد نیست. یک روایاتی هم داریم که اطلاق دارند. نسیان سلام مع نسیان سلام حکم به صحت نماز کرده. اینها را هم رفقا دنبال کنند که مثل اقای بروجردی را روایات چکار کرده. مثل مرحوم نائینی این روایات را چکار کرده.
باب 3 ابواب تسلیم موثقه ابی بصیر است. قَالَ: إِذَا نَسِيَ الرَّجُلُ أَنْ يُسَلِّمَ فَإِذَا وَلَّى وَجْهَهُ عَنِ الْقِبْلَةِ وَ قَالَ السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ- فَقَدْ فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ. اصلا السلام علینا را پشت به قبله گفته اشکال ندارد. بگوید! این معلوم میشود که بعید است که پشت به قبله هم واجب باشد حمل بر استحبابش میکنیم.
یا روایت دیگری که روایت دومی صحیحه زراره است الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصَلِّي ثُمَ يَجْلِسُ فَيُحْدِثُ قَبْلَ أَنْ يُسَلِّمَ کسی بگوید اطلاق دارد یا اضطرارا که قدر متیقن این روایت است. یا نسیانا. قَالَ قَدْ تَمَّتْ صَلَاتُهُ وَ إِنْ كَانَ مَعَ إِمَامٍ فَوَجَدَ فِي بَطْنِهِ أَذًى فَسَلَّمَ فِي نَفْسِهِ وَ قَامَ فَقَدْ تَمَّتْ صَلَاتُهُ.
و روایت دیگری دارد روایت سومی بنا بر این که محمد بن سنان مشکلی نداشته باشد: وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا نَسِيَ أَنْ يُسَلِّمَ خَلْفَ الْإِمَامِ أَجْزَأَهُ تَسْلِيمُ الْإِمَامِ. این اجزاه تسلیم الامام اینها مبررات هستند یعنی دیگه سلام را یادش رفته نمازش صحیح است.
یا روایت بعدی صحیحه حلبی وَ قَالَ: ِذَا الْتَفَتَ فِي صَلَاةٍ مَكْتُوبَةٍ مِنْ غَيْرِ فَرَاغٍ، فَأَعِدِ الصَّلَاةَ إِذَا كَانَ الِالْتِفَاتُ فَاحِشاً، وَ إِنْ كُنْتَ قَدْ تَشَهَّدْتَ، فَلَا تُعِدْ همین که تشهد را گفتی اعاده نمیخواهد. قدر متیقنش جایی است که این التفات نسیانی باشد. میگوید اگر نسیان کردی اعاده لازم نیست.
و روایت دیگری هم هنوز هست که مستفاد از این روایات همین است. و لو ما حدیث لاتعاد را نداشته باشیم میگوییم به این روایات میشود استدلال بکنیم که نسیان سلام بعد از این که منافی آوردی یا فصل طویل شد نسیان سلام مضر به نماز نیست کأنّ از این روایات به دست میاید که سلام جزء نماز نیست. برای اخراج از نماز است. بعضی از روایات هم ظاهرشان همین بود. اگر خارج شدی از نماز منتها هر خروج از نمازی نه. خارج شدی از نماز عن عذر. ادعای ما این است. مستفاد از این روایات این است که اگر کسی خارج شد از نماز عن عذر استدبار کرد حدثی از او صادر شد قهقهه کرد سلام را یادش رفته باشد فقد خرج عن صلاته. نمیدانم مرحوم نائینی با این روایات چکار میکند فرصت نشد کتابش پیش من نبود که نگاهش بکنم ببینم این روایات را مطرح کرده یا نکرده. مشکل را حل کرده یا نه. نه. این حرف که اگر انسان سلام نماز را یادش رفت بعد از اتیان به منافی یادش آمد و لو حرفهای نائینی درست باشد علی القاعده درست باشد، ولی این روایات میگوید که صحت صلاته. صحت نماز مع نسیان سلام و عدم امکان تدارکه حین التفت در ذهن ما پر واضح است. این را ملاحظه کنید ببینید که نائینی در رابطه با این روایات چه گفته است. حرفش حساب است یا حرف ناحساب است.
در ذهن ما الان همین است این روایات را لزومی ندارد که توجیه کنیم حمل بر تقیه کنیم و امثال ذلک که مرحوم شیخ حر یک حملهایی برای بعضی ها اورده. هیچ نیازی نیست. سلام با بقیه اجزا فرق میکند. سلام را اگر کسی ترک کرد و امکان تدارکش نبود بلکه علی القاعده تشهد را هم ترک کرد و امکان تدارکش نبود نمازش صحیح است. در اون روایت زراره هم بود حدثی از او صادر میشود حضرت فرمود برود وضو بگیرد بیاید تشهد را. و اما السلام فلا. سلام برای اخراج است.
حاصل الکلام: در ذهن ما این است که سلام جزء نماز نیست. مخرج از نماز است. این مخرجیت در جایی است که یک مخرجیت قهری قبلا محقق نشده باشد. اگر مخرجیت قهری قبلا محقق شده باشد سلام مخرجیت ندارد و نمازش محکوم به صحت است. بگذریم از این مساله.
در ادامه اش مرحوم سید عرض کردم باز هم این پنجشنبه و جمعه یک بازنگری میکنیم یک نکاتی. لااقلش دسته بندی جدیدی برای این مساله اگر توفیقی بود روز شنبه انجام میدهیم. مرحوم سید در ادامه فرمود و ان تذکر قبل ذلک اتی به و لا شیئ علیه الا ان یتکلم. روایت تکلم را خواندیم دیگه. الا ان یتکلم وقتی تکلم کرد فیجب علیه سجدتی السهو. این داستان سجده سهو در جای خودش خواهد آمد.
وجوب جلوس در سلام
و یجب فیه الجلوس وقتی کسی که میخواهد سلام نماز را بگوید واجب است جلوس. بایستی جلوس داشته باشد. یجب فیه الجلوس. اینها از مسلمات است دیگه. واضحات است که در حال سلام مثل حال تشهد بایستی جالس باشد. نه که اجماع است. اینها تسالم است. کسی شک ندارد که کسی که نماز عن قیام میخواند و قدرت بر جلوس دارد سلامش را بایستی در حالت جلوس بیان بکند. مرحوم اقای خویی هم گفته یدل علیه بعد التسالم. تسالم را قبول کرده. اولا تسالم است. جای مناقشه نیست که در ادامه اش فرموده لو نوقش فی الاجماع. نه. صحبت اجماع نیست. صحبت تسالم است. هر کسی نماز را بیان کرده همین طور بیان کرده که بعد از سجدتین یتشهد در حال جلوس و یسلم.
مضافا به تسالم اون موثقه ابی بصیر هم بود که امر به سلام که کرد گفت اذا جلست فی الرکعه الثانیه. وقتی که نشستی تشهد گفتی ثم تسلّم. ظاهر اون روایت ثم تسلم هم نه که اقای خویی میگوید الظاهر فی الاشتراک التسلیم مع التشهد. نه. اصلا ظاهرش همین است که هم در حال تشهد دارد میگوید. بشین. و هم در حال سلام. فرقی بین تسلیم و تشهد نیست. اون روایت و یجب فیها الجلوس تمام است. اشتباه گفتیم اقای خویی در تسالم اینجا اشکال نکرده. اون مال اشکالش مال طمانینه است.
حاصل الکلام: و یجب فیه الجلوس هم تسالم است و هم اون روایت ابی بصیر بود که میگفت اذا جلست فی الرکعه الثانیه ثم تسلم.
بررسی وجوب طمانینه در سلام
آخرین امری که دارد و یجب فیه الجلوس و کونه مطمئناً. باید در حال سلام هم طمانینه را حفظ کند. ادعای اجماع شده که طمانینه لازم است مضافا اون روایتی که ما قدیمها به آن استدلال میکردیم در این جا هم مرحوم اقای خویی به آن استدلال کرده. و لیتمکن فی الاقامه کما یتمکن فی الصلاة.
فقط شبهه این است که کسی بگوید که حالت سلامی را شما صلات نمیدانید! این اطلاق دارد. این که اقای خویی گفته اطلاقش گیر دارد. احوط این است که استقرار داشته باشد نه. ما میگوییم اطلاقش و لیتمکن فی الاقامه کما یتمکن فی الصلاة، نماز اصلا از چیزهایی است که باید تمکن در آن باشد. ظاهرش این است. این که در بعضی از جاهای نماز تمکن لازم است استقرار لازم است این کافی نیست که این کلام صحیح باشد میگوید در اقامه تمکن داشته باش کما این که در نماز باید تمکن داشته باشی. در همه جای نماز دیگه تمکن لازم نباشد این جمله عرفیت ندارد. ما در اطلاقش گیری نداریم. اما گیر این است که سلام جزء نماز نیست. این است که و لیتمکن فی الاقامه کما یتمکن فی الصلاة بگوییم سلام را هم شامل میشود سلام مخرج از نماز است. نه. و یجب کونه مطمئنا این همان چون اجماع ادعا شده علی الاحوط. ما نمیتوانیم به این روایت تمسک کنیم که در حال سلام هم تمکن شرط است. این تمام شد.
سلامِ واجب نماز
بعد مرحوم سید فرموده و له صیغتان. برای سلام دوتا صیغه است. یکیش السلام علینا و علی عباد الله الصالحین. یکی دیگرش هم السلام علیکم. حالا سید گفته و رحمه الله و برکاته. این هم رحمه الله و برکاته هم ثابت نیست. السلام علیکم. دو تا صیغه است. السلام علینا و علی عباد الله الصالحین. یکیش هم السلام علیکم. بعد مرحوم سید فرموده و الواجب احداهما. یکی را بگوید واجب کافی است. حالا فان قدّم صیغه الاولی. اگر صیغه اولی را السلام علینا... که الان متعارف است قدّم، السلام علیکم مستحب است. و اما اگر عکسش کرد. اول گفت السلام علیکم اینجا دیگه و ان قدم الثانیه دیگه دلیلی بر استحباب نداریم دوباره بگوید السلام علینا.... دلیلی نداریم. یکی را اگر مقدم کرد دومی مستحب است، خصوص السلام علینا را اگر مقدم کرد السلام علیکم میشود مستحب که وجهش خواهیم گفت.
کلام مرحوم سید
حول این که کدام یک از اینها واجب است. هر دو واجب هستند. یکیش واجب است. اون یکی کدام یکی است؟ بین فقها اختلاف است. مرحوم سید احدهمایی است. چند نظر دیگر هم هست که بعدا مطرح میکنیم. فعلا کلام سید که گفته احدهما کافی است. هر کدام از اینها را بگوید از نماز خارج میشود.
اما السلام علینا و علی عباد الله الصالحین این را گفت از نماز خارج میشود، این قبلا روایتش را خواندیم. در صحیحه حلبی بود وَ رَوَى الْحَلَبِيُّ عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: كُلَّمَا ذَكَرْتَ اللَّهَ وَ النَّبِيَّ فَهُوَ مِنَ الصَّلَاةِ نماز دیگر تمام شد. فَإِنْ قُلْتَ السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ فَقَدِ انْصَرَفْتَ. دیگه دلالتش تمام است. السلام علیکمی در کار نیست. و ان قلت السلام علینا.... مقام، مقام تحدید است. اینها قابل تقیید نیست. مقید باشد بگوییم ان قلت السلام علینا.... و قلت السلام علکیم فقد انصرفت، نه اینها عرفیت ندارد. ذکر خدا نماز است. ذکر نبی نماز است. سلام خروج از نماز است. انصراف از نماز است. به سلام خارج میشویم از نماز. خودش جزء نماز نیست. ما مطمئن شدیم به این دعوا و روایات زیادی شاهد این است. سلام مخرج از نماز است و لیس من الصلاة.
خب صحیحه حلبی برای این که السلام علینا و علی عباد الله الصالحین کفایت میکند ظهورش تمام است. قبلا این رویات را خواندیم. همچنین روایت ابی کهمس را خواندیم قبلا عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَعْقُوبَ الْهَاشِمِيِّ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّكْعَتَيْنِ الْأَوَّلَتَيْنِ إِذَا جَلَسْتُ فِيهِمَا لِلتَّشَهُّدِ فَقُلْتُ وَ أَنَا جَالِسٌ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ انْصِرَافاً هُوَ فکر میکرده هر سلام انصراف است و از امام سوال میکند. قَالَ لَا هنوز داخل نمازی. انصراف نیست. وَ لَكِنْ إِذَا قُلْتَ السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ فَهُوَ الِانْصِرَافُ. نه به این انصراف بعد از این منصرف میشوی، نه، خود این انصراف است. ما با یکی داریم صحبت میکنیم بعد میگوییم خداحافظ رفتیم. این خداحافظ رفتیم جزء صحبت نیست دیگه. این انصراف از صحبت است.
روایت ابی بصیر هم بود که سندش از ناحیه ابی حمزه محل کلام بود. وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا كُنْتَ إِمَاماً فَإِنَّمَا التَّسْلِيمُ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَى النَّبِيِّ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ وَ تَقُولَ السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ- فَإِذَا قُلْتَ ذَلِكَ فَقَدِ انْقَطَعَتِ الصَّلَاةُ ثُمَّ تُؤْذِنَ الْقَوْمَ فَتَقُولَ وَ أَنْتَ مُسْتَقْبِلُ الْقِبْلَةِ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ كَذَلِكَ إِذَا كُنْتَ وَحْدَكَ تَقُولُ السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ- مِثْلَ مَا سَلَّمْتَ وَ أَنْتَ إِمَامٌ فَإِذَا كُنْتَ فِي جَمَاعَةٍ فَقُلْ مِثْلَ مَا قُلْتَ وَ سَلِّمْ عَلَى مَنْ عَلَى يَمِينِكَ وَ شِمَالِكَ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَى شِمَالِكَ أَحَدٌ فَسَلِّمْ عَلَى الَّذِينَ عَلَى يَمِينِكَ وَ لَا تَدَعِ التَّسْلِيمَ عَلَى يَمِينِكَ إِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَى شِمَالِكَ أَحَد. روایت زیادی داریم. لزومی ندارد سند بررسی کنیم. گذشته از این که بعضی ها هم تام السند هستند. ظاهر این روایات این است که صیغه اولی مخرج است جای بحث ندارد.
و اما شق دوم اون مدعای سید که السلام علیکم هم ما از نماز خارج میشویم مرحوم صاحب جواهر ادعا کرده که اجماع داریم که به وسیله السلام علیکم از نماز خارج میشود اجماع بقسمیه. بلکه گفته ضرورت. بلکه گفته نصوص متواتره. این که السلام علیکم با آن از نماز خارج میشود هیچ جای شبهه ندارد.
این که مرحوم اقای حکیم فرموده نصوص متواتره ای ما نداریم، نه، انصافش این است که. متواتره ای که میگوییم متواتره اصطلاحی که نیست. یعنی یقین داریم به صدور بعضی از این روایات. ما این که بگویی السلام علیکم از نماز خارج میشود روایات زیادی داریم که یقین داریم به صدور بعضی از این روایات. در اون روایت معراج بود که امر کرد به سلام علیکم.
در روایت معراج بود در اون روایت ابی بکر حضرمی: عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنِّي أُصَلِّي بِقَوْمٍ فَقَالَ سَلِّمْ وَاحِدَةً وَ لَا تَلْتَفِتْ قُلِ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ.
روایت بزنطی بود که سوال کرد از تسلیم امام قال یقول السلام علیکم.
روایات زیادی بود در مورد السلام علیکم کفایت میکند. انسان یقین پیدا میکند به صدور همین نصوص متواتره ای که صاحب جواهر گفته است، حرف درستی است. ما از این نصوص میتوانیم ما یقین پیدا کنیم. نمیشود همه اینها. خصوصا که بعضی از اینها صحیحه است. صحیحه بودن برای این که یقین پیدا کنیم کمک میکند. بعضی از اینها صحیحه هستند. بعضی روایات معراج سندهای محکمی دارد. همین مقداری که حالا چندتا روایت هم بیشتر نیست ما یقین پیدا میکنیم به صدور بعضی از اینها لذا کلام مرحوم صاحب جواهر که میگوید نصوص متواتره، حرف درستی است.
حاصل الکلام الی الان: این که مرحوم سید فرمود یکی از اینها واجب است، اینها را با هم تنافی ندارند این روایات. جمع نمیخواهد بکنیم. بعضی از این روایات دارد السلام علینا را بگویید. انصراف از نماز است. بعضی از روایات هم دارد السلام علیکم بگویی انصراف از نماز است. پس موجب انصراف از نماز احد الامرین است. حجت بر کلام مرحوم سید که فرموده به یکی از اینها از نماز خارج میشویم حجت تمام است. ما در این بحث روش اقای حکیم را پیش گرفتیم که اول فتوای متن را درست کنیم بعدا برویم سراغ سائر اقوال.
کلام مرحوم اقای خویی
مرحوم اقای خویی عکس کرده. اول اون اقوال را باطل کرده. بعد گفته از بطلان اونها مثلا. مرحوم اقای خویی در اخر کلامش میگوید و المتحصل من جمیع ما تقدم ان ما علیه المشهور بین المتاخرین من القول بالتخییر هو الصحیح. قول به تخییر صحیح است لانه مقتضی الجمع. تعلیلش ما نپسندیدیم. مقتضای جمع بین الامر باحد الصیغتین در هر روایتی ما را امر کرده به احد الصیغتین. بعد القطع بعدم ارادة وجوب التعیینی کما عرفت. و مقتضاه جواز الاقتصار علی احدی الصیغتین.
ما میگوییم نه. اینها نیاز به جمع ندارند. اینها کالنص هستند که به مجرد گفتن السلام علیکم از نماز خارج میشوی. به مجرد السلام علینا و علی عباد الله الصالحین از نماز خارج میشوید این کالنص است. نه که مقتضای جمع است. اینها جمع نمیخواهد. اون روایتی که میگوید اذا قلت السلام علینا .... فهو الانصراف. این انصراف است. یک روایت هم میگوید گفتی السلام علیکم. سوال کرد یک سلام یا انّی اصلی بقوم تسلم واحده و لا تلتفت یک بار بگو کافی است. اینها اصلا نیاز به جمع ندارد.
نه. اینها کالنص هستند. که یکی از اینها کفایت میکند در بعضی از اون روایات السلام علینا را گفته کفایت میکند در بعضی از روایات گفته السلام علیکم کفایت میکند. اصلا اینها تنافی با هم ندارند که بیاییم جمع بکنیم بین اینها. نه. مقتضای ملاحظه این روایات کفایت احدهما است. کالنص است. اینها کالنص هستند که یکیشان. مساعد اعتبار هم همین است ما برای خروج از نماز نیاز داریم به تسلیمه. اصل حکمت تسلیمه خروج از نماز است. چنانچه حکمت تکبیره دخول در نماز است. ما ادعایمان این است نماز از اون بسم الله شروع میشود و اون صلوات ختم میشود. منتها میخواهی داخل نماز بشوی دخول در نماز نیاز به تکبیره الاحرام دارد.
این نکته را نمیدانم دیروز گفتم یا نه. در حدیث لاتعاد میگوید لا تعاد الصلاة الا من خمس بعد میگویند بابا نسیان تکبیره هم اعاده دارد نص داریم! گفتند تخصیص میزنیم لاتعاد الصلاة الا من خمس میگوییم و ششم. طبق بیان ما تخصیصی هم در کار نیست. الا تعاد الصلاة الا من خمس. این که نسیان تکبیره الاحرام مبطل است نه از بابی که نماز باطل شده. نه. نسیان دلیل خاص دارد. میگوید باید با تکبیره الاحرام وارد نماز بشوی. و لو فراموش بکنی ورود در نماز محقق نشده. نمازت باطل است. ورودیه میخواهد نماز. نماز یک ورودیه و یک خروجیه میخواهد. لاتعاد الصلاة الا از این پنج تا هیچ تخصیصی نخورده. چون شروع نماز بسم الله است. و ختمش به صلوات آخر است. هم تکبیره الاحرام از نماز خارج است و هم سلام از نماز خارج است. تامل بفرمایید تتمه کلمه انشالله روز شنبه بحث خواهیم کرد. وصل الله علی محمد و آل محمد.