فقه ۲۳ دی ۱۴۰۴ جلسه ۸۰

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 80                            تاریخ:23/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

سند روایت حلبی: جعفر بن محمد بن مسرور

بحث در این بود سه تا حکمی که مرحوم سید در اولی فتوا داد عدم علو المسجد، و در دوم و سوم احتیاط کرد گفت احوط این است که مراعات کند، آیا اینها در سجده سهو مجال دارد یا مجال ندارد، بحث کردیم. بعد مطرح شد روایت حلبی که شیخ صدوق او را نقل کرده که ظاهر اون روایت حلبی این بود که مثلا و لو در حال جلوس شرط نیست این شرایط. و به مناسبت بحث وارد شد به سند این روایت، سند این روایت را که خواستیم بحث کنیم شخصی از مشایخ صدوق توثیقش ثابت نبود. توثیقی نداشت در رجال، گفتیم میشود اون را از راه ترضی شیخ صدوق و از این که در طرق مشیخه کثیرا واقع شده است و این که شیخ صدوق روایات زیادی از ایشان دارد گفتیم که همین مقدار برای وثاقتش کافی است. بعد مطلب دیگری مطرح شد که اصلا این شخصی که الان گیر دارید جعفر بن محمد، این همان جعفر بن محمد بن قولویه است که دیگه هیچ کس به قداست او نمیرسد.

اتحاد یا تعدد ابن مسرور با ابن قولویه

مرحوم آقای خویی این بحث را مطرح کرد که ایا اینها وحدت دارند یا تعدد، این جعفر بن محمد بن مسرور همان جعفر بن محمد بن قولویه است که صاحب کامل الزیاره است و لا ریب فی وثاقتش، وحدت دارد یا نه؟ بحث به اینجا منتهی شد که عرض کردیم که دو قول است. بعضیها قائل هستند این همان ابن قولویه است و از اجلا اصحاب است منتها شیخ صدوق به یک عنوان روایت کرده و دیگران به یک عنوان، دو تا عنوان است معنون واحد است. در مقابل بعضی ها گفتند که اینها دو نفر هستند مثل مرحوم اقای خویی. اقای بروجردی و بعضی دیگری قائل به وحدت شدند و مرحوم اقای خویی و صاحب مستدرک و مرحوم تستری قائل به تعدد شدند. دیروز بحث کردیم که ایا اینها یکی هستند یا دو تا هستند.

بحث مفصلی اقازاده اقای سیستانی کرده در کتاب رجالیش جلد سوم خیلی تطویل کرده و البته آخرش ایشان میگوید که من یقین پیدا نکردم که اینها یکی هستند یا دو تا. منتها راحت است قبول کرده ثقه است. دو تا هم باشند اون ثقه است ولی گفته ما به نتیجه نرسیدیم. مقداری سخت است در رسیدن به نتیجه.

و لکن ما که بسیط هستیم گفتیم اینها یکی هستند. ما حرفمان این است که جعفر بن محمد بن قولویه با این جعفر بن محمد بن مسرور اینها یکی هستند. همان طور که مرحوم اقای بروجردی و بعضی دیگر فرمودند یکی هستند. میخواستیم هنوز ادامه بدهیم دیدیم که نه. لزومی ندارد.

حاصل الکلام این شد برای اثبات این که اینها یکی هستند دو طریق بود. یک طریق، طریق مرحوم اقای بروجردی بود در علی بن محمد بن مسرور. یکی هم یک راه دیگری بود که به نظرم این راه مستحکم تر است و آن راه اول این بود که ما ادعا میکنیم اینها یکی هستند. شواهد بر یکی بودن: یک شاهد این است که مثل نجاشی که شرح حال را بیان میکند دو تا را شرح حال بیان میکند. یکی ابن قولویه را. یکی هم علی که برادر است. علی بن جعفر بن محمد بن مسرور. بعید است که این اقای جعفر بن محمد بن مسرور که برادرش علی است، اینها مسلم برادر هم هستند چون همین عنوان را در علی هم اورده. ما ادعایمان این است که بعید است که این جعفر بن محمد بعید است که غیر از اون جعفر بن محمد بن قولویه باشد. ما میگوییم من المطئمن بِه که اینها وحدت دارند. اون شاهد اقای خویی را هم دیروز جواب دادیم بر تعدد. ایشان شاهد بر تعدد اورده بود جواب دادیم. میگوییم که من القریب جدا که اینها یکی باشند. جعفر بن محمد بن مسرور با جعفر بن محمد بن قولویه یکی باشند. چرا؟ به خاطر این که خیلی بعید است دو نفر در میان روات پیدا بشود پدرانشان یک اسم داشته باشند. جدشان یک اسم داشته باشند جد اعلای انها یک اسم داشته باشند. به ضم این که کنیه آنها یکی باشد. هر دو ابو القاسم باشد. و به ضم این که هر کدام یک برادری داشته باشد به نام علی. الان صحبت در این است که ما یک علی داریم یا دو علی. همان طور صحبت در این است که دو تا جعفر داریم یا یک جعفر، صحبت هم این است که یک علی داریم یا دو علی. و اضافه میکنیم بعید است که اینها ما دو تا جعفر داشته باشیم اکثر مروی عنه ها مشایخشان هم یکی باشد. این هم دیروز یادمان رفت بگوییم. و اضافه میکنیم و رجالی هم که آمده دو تا را نیاورده، فقط ابن قولویه را اورده، یکی، و اون علی را برادر اون یکی دیگر.

سوال:؟؟

جواب: این خیلی روایت دارد که شیخ صدوق برایش نقل میکند. اون علی هم که برادر کامل الزیاره بوده اون هم کتاب داشته. اون هم نیاورده. این هم بعید است. بابا علی را اورده علی بن مسرور. علی را اورده که روایت ندارد یا کم دارد. اون برادرش که جعفر است اون را نیاورده. علی که کتاب داشته که برادر ابن قولویه است اون را هم نیاورده. اینها را به هم ضمیمه کنید دیگه. میگویم اصلا صاحب کتاب است علی که برادر ابن قولویه است له کتاب است نیاورده.

سوال:؟؟؟

جواب: این که روایت میکند. ظاهرش این است که این که روایت میکند. این که نجاشی درست است دأبش این بوده که صاحب کتابها را بگوید. و لکن کثیری از روات را در ضمن راویان دیگر که کتاب هم نداشتند بیان کرده.

سوال:؟؟؟

جواب: اشکال ندارد. تک تک اینها قابل مناقشه است این همه را به هم ضمیمه کنید که اینجا چهار نفر بوده یا دو نفر بوده. چهار نفری که با این صفت اینها به نظر میاید که عقلائی نباشد. چهار نفری که این صفت که پدر و جد و جد اعلا و کنیه آنها یکی باشد. باز برادرشان همان اسم را داشته باشند اینها به ذهن عرفی، مروی عنه انها غالبا یکی باشند. اینها را به هم ضمیمه بکنیم ظنون رجالیه همین است دیگه، به هم ضمیمه کنیم، اون طرف شواهد قابل اعتنایی ندارند اقای سیستانی اینها را اورده در همان جلد سوم. مطالعه کردم دیدیم نه. ما بعد از این که این خصوصیات را میگوییم اگر به این اطمینان رسیدیم حتی اگر یکی از رجالیین سابق بگوید اینها دو تا است اون را هم تخطئه میکنیم.

سوال:؟؟؟

جواب: مشایخ، اون هم یکی هستند؟ اون هم چه بهتر.

خب، در هر حال، ما اینها را که به هم ضمیمه میکنیم و اونی را هم که مرحوم اقای بروجردی فرموده موید، به هم ضمیمه میکنیم به این اطمینان میرسیم که این علی و جعفر دو تا بیشتر نبودند چهار تا در کار نیست. نجاشی هم دو تا شرح حال کرده معلوم میشود که ما دو تا بیشتر نداشتیم و از اون طرف هم شیخ صدور همه اش اون عنوان را میاورد از ابن قولویه نقل نمیکند این هم خیلی بعید است لذا ما به این اطمینان رسیدیم که اینها یک نفر هستند. و شبهاتی که قاموس الرجال اورده شبهه هستند.

وقتی که انسان به یک اطمینانی رسیده، اقای شبیری حفظه الله هم مفصل بحث کرده در کتاب نکاح و وجوه عدیده ای بر وحدت اینها اورده و همین مقدار برای این که انسان به ظن قوی و اطمینان برسد کفایت میکند و کسی که اضافه از اینها را میخواهد فلیراجع به همین حرفهای اقای بروجردی و اقای خویی و اقای زنجانی و اینها مراجعه کنید. اگر شما یک نکته ای پیدا کردی که او برای شما دست انداز بود و شک برای شما القا کرد اشکال ندارد بیایید با ما صحبت کنید اگر ما هم شک کردیم دست بر میداریم. ولی من هر چه اینها را جستجو کردم و دنبال کردم تفکر کردم دیدم وحدت اینها در ذهن من صاف است. خب بگذریم.

بررسی شرطیت یا عدم شرطیت طهارت برای سجده تلاوت

در ادامه این مساله مرحوم سید فرمود و لا یعتبر، ما داشتیم در سجده تلاوت بحث میکردیم اصل بحث را از ذهن نبرید. و لا یعتبر فیه طهاره من الحدث. طهارت از حدث در سجده تلاوت شرط نیست. دراز هم کشیده و میخواهی بخوابی شنیدی کسی یا خودتان اشتباها سجده تلاوت خواندید همان جا سجده کن کفایت میکند.

دلیل اول بر عدم شرطیت: اصل عملی

لا یعتبر.... اصل عدم اشتراط این مطابق اصل است اولا. اصل در علم اصول بحث کردیم شرطیت شیئ لشیئ اصل عدمش است. اولا اصل. ثانیا نه نیاز به اصل هم نداریم.

دلیل دوم روایات در مساله و بررسی آنها

بعضی از روایات هم هست که میشود از اون روایات عدم شرطیت طهارت از حدث را استفاده کنیم. یکی روایت ابی بصیر بود که خواندیم که در روایت ابی بصیر گفت جنب هستم اذا قرأ بشیئ من العزائم.... و ان کنت علی غیر وضو. منتها سندش علی المبنا است دیگه این در سند ابی حمزه بطائنی است ابی حمزه بطائنی همان طور که دو تا حالت داشته دو نوع طرفدار هم دارد. بعضی ها میگویند اون خبیث است لا یعتنی به روایتش و بعضی ها هم میگویند حالا یک اشتباهی کرده دیگه. ربطی به روایتش ندارد. یا لاقلش اینها که الان دارند روایت میکنند این ادمهای بزرگ در زمان خوبیش روایت میکنند خیلی بعید است اینها در زمان کثافتش و شقاوتش امده باشند. این علی المبنا ولی نص است. درست گفته اقای خویی گفته اجمع روایاتی که داریم این است. هم مساله غیر وضو را گفته هم جنب را گفته هم حائض را گفته همه را گفته که سجده کند.

دومین روایت، روایت ابن ادریس است همان داستان سند ابن ادریس. دو تا روایت را ابن ادریس نقل کرده: من قرأ سجدة و عنده رجل علی غیر وضو قال یسجد. روایت ولید بن صبیح است. روایت دوم هم روایت حلبی قال قلت لابی عبد الله علیه السلام یقرأ الرجل السجده و هو علی غیر وضو قال یسجد ... وضو نمیخواهد. این سجده عبادت خدا است موضوعش تلاوت یا سماع تلاوت است. دو تا روایت را ابن ادریس نقل کرده. تازه فارغ شدیم از بحث ابن ادریس که ایشان یک روایاتی را نقل میکند  که در کتب اربعه نیست هیچ جا نیست ولی میگوید من از اصل حلبی مثلا نقل میکنم. از اصول اصحاب سابق نقل میکنم.

این سند تمام است یا نه، این علی المبنا دیگه. اقای خویی میگوید اینها سند به نسخه که ندارد. ما گفتیم اینها کتب مشهوره است نیازی به سند ندارد خصوصا مثل حلبی اینها ادمهای بزرگی بودند کتبشان دست نخورده مانده این علی المبنا. حالا اگر هم قبول نداشته باشیم اینها برای ضمیمه خوب است. دو تا روایت و با اون روایت سه روایت.

و یکی هم صحیحه علی بن جعفر است قال سالته عن امام قرأ السجده فاحدث قبل ان یسجد. ایه سجده را خواند مثلا خم شد و بادی از او خارج شد. سالته عن امام قرأ .... هنوز سجده نکرده محدث شد. کیف یصنع؟ چکار بکند بنده خدا. قال یقدم غیره. او از امامت. امامتش پایان یافت. مساله است دیگه. در وسط نماز خصوصا در زمانهای پیری قوه ممسکه ضعیف شده این حرفها هست. اشکال هم ندارد دیگه. خجالت بکشد و ابرویش برود و این حرفها نه. اینها امر طبیعی است میرود کنار و یک نفر را میکشد جلو و میگوید ادامه بده.

سوال:؟؟

جواب: بله اونها برای حفظ ابرو است. حالا گاهی هم صدا دارد امکان حفظ ابرو نیست!

سالته عن امام قرأ... حضرت فرمود یقدم غیره اول تکلیف نماز جماعت را روشن کند. خب خودش چکار کند؟ خودش این عبارت مقداری دست انداز دارد در وسائل یک جور است اینجا این طور اولش نقل میکند اقای خویی: فیتشهد و یسجد و ینصرف هو. ظاهر فیتشهد و یسجد و ینصرف یک نفر است و همین اقایی که باد از او خارج شده. در حالی که این که از او باد خارج شده یتشهد ندارد که. لذا این روایت را که نقل کردند صاحب وسائل یک جور دیگری نقل کرده است، این که من صبح نگاه میکردم این جور است. فیتشهد ندارد. فیسجد.

سوال:؟؟؟

جواب: میخواستم این را بگویم خوب شد گفتید. بابا ظاهر فیتشهد ....

یک احتمال هم همین است فیتشهد مگر فرض کرده که مثلا رکعت دوم است که گفته فیتشهد؟ کسی بگوید فیتشهد این اقا و یسجد و ینصرف هو. اینها...

سوال:؟؟

جواب: حالا دیگه اینها مهم نیست.

مرحوم اقای خویی فرموده که این روایت این حمل بر تقیه میشود. این عرضم به خدمت شما این جور داشت دیگه سالته عن امام.... این امام اونها بوده که قرأ السجده امام ما که در نماز جماعت واجب دارند میخوانند قرأ السجده ندارد که! عن امام قرأ... گفته این سوال میکند از امام انها و مثلا ربطی به بحث ندارد این. چون که مثلا سکوت کرده امام و حکم را بیان کرده پس معلوم میشود یعنی اجازه داده قرائت ایه عزیمه را و این میشود تقیه ای.

و لکن این اخیرا به ذهن ما رسیده که عن جهل اگر ایه عزیمه. نمیدانست که نباید بخواند، عن جهل اگر خواند این روایت، روایت تقیه ای است یا نه، این را داریم صحبت میکنیم یمکن ان یقال که اگر جاهل به مساله باشد خواند، در جاهل این گذشت هست که یسجد و یسجدون و ادامه بدهند.

سوال:؟؟

جواب: یسجد و یسجدون ظاهر این روایت این است که همین امام با اونها ادامه میدهد. اون که خودش باطل کرد نمازش را. اون که هیچ. بقیه که الان شدند یکیش امام و بقیه شدند ماموم. یک روایت هم داریم در خصوص جهل است و میگوید تکرار نکند این را.

این که مرحوم اقای خویی این روایت را حمل بر تقیه کرده نه ما پیش ما واضح نیست ممکن است بگوییم تقیه ای نیست و حکم واقعی است منتها نمیدانسته مساله را. نباید ایه سجده را بخواند ولی اگر ایه سجده را خواند عن جهل این روایت...

سوال:؟؟

جواب: حین نماز عن جهل اشکال ندارد. اون روایات که میگوید اشاره کند میگوییم مال عالم است.

سوال:؟؟

جواب: ظاهر این روایت یسجد و یسجدون.

سوال:؟؟

جواب: اشکال ندارد. خیلی اونها عامی بودند چی نمیدانستند.

در هر حال، این روایت ایشان حمل بر تقیه کرده. ما گفتیم نه. ممکن هم هست اصل جد است و بگوییم چون اینها جاهل به مساله بودند مشکلی نداشتند. این هم یک احتمال است. حالا اینها مهم نیست.

این روایت ایا جزء اون روایات هست یا نه، علی المبنا، روایت بعدی هم مرسله دعائم بود و یسجد و ان کان علی غیر طهارة این هم که تمام.

مهم پیش اقای خویی، میگوید اینها ضعیف السند هستند سندهای این را گیر دارد اقای خویی. میگوید مهم در این حکم صحیحه حذاء است قال سالت ابا جعفر علیه السلام عن الطامس تسجد السجدة فقال ان کانت من العزائم فلتسجد اذا سمعتها. و یکی هم موثقه ابی بصیر است که این موثقه هم گفت و الحائض تسجد اذا سمعت السجدة.

خب، این روایاتی که خواندیم مرحوم اقای خویی این روایات را برای مطلق طهارت من الحدث آورد گفت ضعیف السند است. در خصوص حائض گفت صحیح السند است ولی معارض دارد. اقای خویی نیاز به این روایت ندارد گفت لا یعتبر فیها الطهارة من الحدث، اصل عدم شرطیت طهارت از حدث است. منتها این روایات موید هستند.

ما میگوییم نه. ما حرفمان این است که اولا مثل روایت اولی را  روایت ابی حمزه را میگوییم سندش تمام است. ثانیا اگر هم قبول بکنیم که علی بن ابی حمزه مشکل دارد نمیشود این چند روایت همه اش دروغ باشد! الان خواندیم دیگه. در ذهنم این است که هنوز روایت دیگری هم هست میشود از آن استفاده کرد ولی همین مقداری که الان اورده. هم روایت ابی بصیر است هم روایت ولید بن صبیح است هم روایت حلبی است و هم این روایتی که الان خواندیم. حالا صحیحه علی بن جعفر علی کلام. مرسله دعائم هم که هست. عمل مشهور هم که هست. مستفیضه است. روایت مستفیضه است احتمال این که همه اینها دروغ باشد نیست. این است که ما میگوییم در مطلق الطهاره هم حجت تمام است. این مطلق الطهاره.

اما در خصوص حائض دو روایت معتبره داریم اصلا. که مرحوم اقای خویی اون دو روایت معتبره را اورده در خصوص حائض. اون وقت اگر حائض باید سجده کند قطعا فرقی نیست بین حائض و جنب. حائض و اون که این بدتر است. اون یک نجسی هم اضافه دارد. حالا که وضو ندارد فقط وضو ندارد حدث اصغر است. اون که جنب است معمولا همان جنابت را دارد. ولی حائض معمولا هم حدث دارد و هم خبث دارد. برای حائض که بگویند سجده کن قطعا فرقی بین حائض و محدثین دیگر نیست.

پس به دو بیان ما میگوییم لا یشترط طهارت از حدث کما لا یشترط طهارت از خبث. اون مفروغ عنه است. به همین روایاتی که الان خواندیم. اگر روایات دسته اول را قبول کنید اونها اطلاق داشت. جنب. وضو ندارد میخواهد خبث داشته باشد یا نه. روایت حائض هم اصلا خبث هم دارد با این که خبث هم دارد میگوید سجده کند. اطلاق مقامی دارد. نمیگوید اول. بابا سجده تلاوت فوری است. نمیگوید اول چی را عوض کند بعد تطهیر کند بعد بیاید. نه بابا. تسجد یعنی فورا. هم طهارت من الحدث حجت بر آن تمام است و هم طهارت از خبث.

بررسی روایات معارض در خصوص حائض

و لکن در خصوص حائض روایات معارض داریم. این روایات معارض را چه باید کرد. و این روایات معارض سبب شده که بعضی از فقها مثل شیخ مفید و مثل شیخ طوسی در بعض کتبش بگویند در خصوص حائض، نه که طهارت شرط است اون هم طهارت شرط نمیدانند در خصوص حائض به خاطر بعض از روایات گفته اند لا تسجد. دو تا روایت الان در خصوص حائض خواندیم. الا انّ بازائهما، به ازای این دو تا روایت دو تا روایت است معارض هم هست. هر دو هم سندش تمام است.

صحیحه عبد الرحمان بن ابی عبد الله عن ابی عبد الله علیه السلام قال سالت عن الحائض هل تقرأ القران. قران بخواند وقتی که به سجده رسید و تسجد سجدةً اذا سمعت السجدة؟ این قال نسخه استبصار با تهذیب فرق میکند. در محل بحث ما فرق نمیکند ها! در هر دو لا تسجد است. حائض لا تسجد. ولی در تهذیب تقرأ و لا تسجد. در استبصار لا تقرأ و لا تسجد است. کدام یک از این نسخه ها اقرب به ذهن است؟ مرحوم اقای خویی اجتهادی درست کرده. فرموده نسخه تهذیب اصح است که تقرأ و لا تسجد. دو تا نسخه است. تهذیب تقرأ و لا تسجد. استبصار همان روایت را میاورد ولی میگوید لا تقرأ و لا تسجد. مرحوم اقای خویی میگوید که اون تقرأ و لا تسجد اصح اون است چرا؟ به خاطر این که حائض قرائت قرانش مشکل ندارد. معنا ندارد که بگوید لا تقرأ. مرحوم اقای خویی چون قرائت حائض للقران جای نهی ندارد فرموده که نسخه تقرأ و لا تسجد اقرب است. یعنی اون اصح است مثلا.

و لکن نه. فرمایش ایشان را نمیتوانیم قبول کنیم. لا تقرأ و لا تسجد ما در ذهنمان این است که میگوید لا تقرأ و لا تسجد نهیش از مطلق قرائت نیست. نهیش از قرائتی است که سجده دارد است. هل تقرأ القران.... گفته قران میخواند ایه سجده هم میخواند گفته بابا اون که ایه سجده دارد نخواند. لا تقرأ و لا تسجد.

سوال:؟؟

جواب: میشنود اینجا چون.

سوال:؟؟؟

جواب: درست است سمعت اینجا خیلی گیر به الفاظ ندهید.

عرضم به خدمت شما ممکن است کسی بگوید لا تقرأ و لا تسجد. گذشته از این که اصلا غیر از این جهت لا تقرأ و لا تسجد میگوییم لا تقرأ کراهت دارد اضافه از هفت ایه. تخصیص میزنیم. اصلا مورد روایت هفت ایه نیست ها! هل تقرأ القران..... مثل این که حائض مثلا مثل ادم متعارف همین طور بشیند بخواند. این را دارد میگوید نخواند. این به لحاظ کراهت اکثر از هفت ایه است. با این هم میسازد. این که مرحوم اقای خویی گفته همین درست است اصلا عبارتش این است والظاهر انّ نسخة التهذیب هی الصحیحه بقرینة الروایات الکثیره. نه این قرینیت ندارد. حالا مهم نیست.

اما این فعلا میگوید که مهمش لا تسجد است میگوید لا تسجد. یک روایت دیگر هم داریم روایت دوم موثقه غیاث بن کلوب. اینها عامی بودند روایتش میشود موثقه. اینها را سندهایش را از روی وسائل نمیخوانیم چون نیازی نیست. هر چند بهتر است بیاوریم اون را بخوانیم. ولی نیازی نیست. موثقه غیاث لا تقض الحائض الصلاة قضا ندارد نماز را قضا ندارد. و لا تسجد اذا سمعت السجدة. سجده هم ندارد. نه قضای نماز دارد و نه هم ادای سجده دارد اذا سمعت.

خب این روایت این دو تا روایت که میگوید لا تسجد معارض هستند با اون دو روایتی که خواندیم که میگفت که سجده بکند. این دو تا روایت یکی آمر است یکی ناهی با هم تعارض میکنند حل این معارضه چگونه است وجوهی را برای حل این معارضه اوردند که مرحوم اقای خویی اکثر اون وجوه را متعرض شده ملاحظه کنید فردا انشالله.