درس خارج فقه جلسه 48 تاریخ:24/8/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
فرع سوم از مساله 10: التفات به سجده بر ما لا یصح بعد از رفع رأس
یک فرع سومی در کلام سید باقی مانده. مساله 10. و اون این که التفات پیدا کند مکلف، مصلی که سجده کرده بر ما لا یصح بعد از رفع رأس. بعد از رفع رأس التفات پیدا کرد که این روی پلاستیک سجده کرده مثلا. مرحوم سید فرموده این جا نمازش صحیح است. مرحوم اقای حکیم فرموده که اجماع داریم که این نمازش صحیح است. تفصیلش هم گذاشته برای بحث خلل. در مقابل مرحوم اقای خویی فرموده این هم نمازش ناصحیح است. درست نیست. چون اونی را که به اصطلاح، یعنی باید سجده را تکرار کند ناصحیح است از باب این که اونی که اورده ماموربه نبوده. زیاده بوده. امر به سجده به حال خودش باقی است باید دوباره سجده کند. این فرمایش مرحوم آقای خویی مبتنی بر این است که سجود در حدیث لا تعاد سجود ماموربه باشد. سجود ماموربه را نیاورده، پس باید سجده را اعاده کند. اعاده مانعی ندارد چون زیاده سهوی است. یعنی اونی که اورده زیاده سهوی بوده.
و لکن ما چون گفتیم سجود یعنی ذات سجود که ادعایمان این است که مشهور هم ذات سجود را میگویند، ذات سجود را صحیحه زراره استثنا کرده و این شخص هم ذات سجود را اورده. صاحب جواهر گیرش در حال سجده بود. میگوید در حال سجده مثل بعد از سجده است. بعد از سجده مفروغ عنه است. حدیث لا تعاد در بعد از سجده هیچ مشکلی ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: همین را میخواهم بگویم. تکمیلش کنیم.
ما که گیر داشتیم در حدیث لا تعاد قبل از رفع رأس میگفتیم چون الان این فرض اضطرار است. از این باب ما گیر داشتیم. اون فرض اضطرار این جا نمیاید دیگه. تمام شده رفته دیگه. ما حدیث لا تعاد را میگوییم اینجا مجال دارد. در ذهنم این است که تنها ایشان است که تعلیقه زده گفته سجده باید اعاده شود. وجهی برای اعاده نیست و حدیث لا تعاد مجال دارد هر چند ما اونجا گیر داشتیم.
سوال:؟؟؟
جواب: ما میگوییم لا تعاد جاری میشه دیگه.
سوال:؟؟؟
جواب: اونهایی که میگفتند اونها میگویند اون سجده صحیح بوده وقتی صحیح بوده سجده دوم را اگر بیاوری عمدی است مبطل است. سجده دوم.
سوال:؟؟
جواب: ذات سجده را عمدا دو بار میاورم. دومی عمدی است.
سوال:؟؟؟
جواب: تدارک میکنم یک سجده را میاورم. سجده دوم عمدی است. ذات سجده سهوی، این دومی عمدی است. لاتعاد... میگوید باطل است.
سوال:؟؟؟؟
جواب: تکرار ذات سجده عمدا مبطل است. این الان تکرار ذات سجده است عمدا.
سوال: ... قبلی من ماموربه نبوده؟؟؟
جواب:ذات سجده ماموربه بوده. مشکلی نداریم که. سهو در خصوصیت بوده. حالا تامل کنید.
یک کلمه ای که فقط اضافه میکنیم این است که ما گفتیم که حدیث لا تعاد فرض اضطرار را نمیگیرد و نتوانستیم قبل از رفع رأس از سجده لا تعاد را جاری کنیم. میرسد به این که بگوییم لاتعاد فرض اضطرار را بگیرد این هم که گیر داشت. این کلمه را باید اونجا اضافه میکردیم: و لکن ادله رفع اضطرار، ضم آنها رفع ما اضطروا الیه، ما من محرم الا و قد احله الاضطرار نسبت به جر مضطر بودیم. جر واجب بود من مضطر شدم ترکش کنم. ضم رفع... ما من محرم... به ادله اولیه اثبات میکند وجوب باقی را. از این باب میگوییم فرمایش صاحب جواهر درست است. این که صاحب جواهر حکم کرده به صحت این صلات فرمایشش درست است روی مبنای این که ضم ادله اضطرار به ادله اولیه نتیجه میدهد و اثبات میکند وجوب باقی را. شاید هم صاحب جواهر از این باب گفته. چون از حدیث لا تعاد صحبت نکرده. شاید اونها میگویند جر بر این واجب بوده. مضطر است. رفع مااضطروا بر میدارد. پس این سجده ای که اورده صحیح است. خیلی صاف نیست که صاحب جواهر روی حدیث لا تعاد میگوید. خب این کلمه ای که باقی مانده بود در بحث قبل.
مساله 11
و اما مساله جدید. مساله جدید این است که بر جبهه اش دملی هست که نمیتواند سجده کند. یک فرع بیشتر ندارد. در این فرع چند فرض دارد.
فرض اول: وجود دمل یا غیر دمل بر جبهه و فرض غیر مستوعب
من كان بجبهته دمل أو غيره. فرض کنید یک چسبی هست دمل را برداشته و نمیشود جبهه را بگذارد. یا یک چیز دیگری که به این قسمت از جبهه چسبیده که مانع ازرسیدن این طرف و آن طرفش به زمین است. اون چیزی که بسته گنده است که نمیگذارد این طرف و آن طرفش به زمین برسد. اگر بقیه جبهه اش به زمین برسد که مشکلی ندارد. محل بحث این جا است که مانع باشد از رسیدن بقیه جبهه به زمین.
فإن لم يستوعبها دمل کوچکی همین وسط است خب بقیه جاها هست. مستوعب نیست. وأمكن سجوده على الموضع السليم سجد عليه. اطلاقات میگوید جبهه را علی الارض بگذار. این هم که قدرت دارد. نگفته که همان وسط را بگذار. این علی القاعده است و بحث ندارد.
فرض دوم: غیر مستوعب و عدم امکان گذاشتن بر ارض
و اگر مستوعب نیست ولی نمیشود اینجا را به زمین بگذارد. بالاتر را به زمین بگذارد. این مانع است از رسیدن او به... وإلا حفر حفيرة این حفر را از روایت اقتباس کردند. معلوم نیست اگر روایت نبود اینها این جور صحبت میکردند. چون در روایت است میگوید حفر حفیره. خصوصیت هم ندارد حفیره. یک گودالی درست کن که یک مقداری که بالا است برود اون و اطرافش که جبهه است روی ارض قرار بگیرد. حالا گودال نمیخواهد. یک مهری بگذارد که این جای سرش را بگذارد این مقدارش بیافتد به پایین. اون گودی پایین. این هم یک راهش است. یا دو تا چوب را بگذارد مثلا وسطش خالی باشد یک مقداری از جبهه که گذشت، مقداری از جبهه اش بر ارض قرار بگیرد کفایت میکند .ليقع السليم منها على الارض این هم علی القاعده است و روایت نمیخواهد. به خاطر این که این شخص قدرت دارد ولو به این نحو. روایت که گفت جبهه را بر زمین بگذارد اطلاق دارد و لو به این نحو. روایت نمیخواهد هر چند که روایت هم داریم:
عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مُصَادِفٍ قَالَ: خَرَجَ بِي دُمَّلٌ فَكُنْتُ أَسْجُدُ عَلَى جَانِبٍ فَرَأَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَثَرَهُ فَقَالَ مَا هَذَا فَقُلْتُ لَا أَسْتَطِيعُ أَنْ أَسْجُدَ مِنْ أَجْلِ الدُّمَّلِ فَإِنَّمَا أَسْجُدُ مُنْحَرِفاً مثل این که مقداری مسجد را مقداری این طرف و اون طرف قرار میداده. فَقَالَ لِي لَا تَفْعَلْ وَ لَكِنِ احْفِرْ حَفِيرَةً فَاجْعَلِ الدُّمَّلَ فِي الْحُفْرَةِ حَتَّى تَقَعَ جَبْهَتُكَ عَلَى الْأَرْضِ.
این مهم است حتی تقع... میزان این است. فعلا این ذیلش مهم است. به ما امر کرده که حفیره انجام بده تا حتی تقع... این علی القاعده است روایت هم هست ولی چون عن بعض اصحابنا عن مصادف سند ندارد. مرسله است. موید مساله هست. در فقه الرضا هم همین طور آمده که حفر حفیره اون هم از مویدات است اون هم سندش ناتمام است. عبارتش بشود بخوانید خوب است. من نیاوردم. این بحث را حاج اقا رضا خیلی مفصل بحث کرده. اون روایت فقه الرضوی را هم اورده که حفر حفیره. اگر در دسترس دارید بخوانید. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد. بله. این دو فرض.
فرض سوم: مستوعب بودن
فرض بعدی. همه جا بسته است. وإن استوعبها أو لم يمكن بحفر الحُفيرة أيضاً. در این دو صورت فرموده سجد على أحد الجبينين. یا این طرف و یا اون طرف بگذارد. من غير ترتيب. جبین راست یا چپ؟ فرق نمیکند. احوط اولی راست است وإن كان الأولى والأحوط تقديم الايمن على الأيسر. هم اولی است. یمین یک فضیلتی نسبت به یسار دارد. این است که میگویند در مسجد میخواهی بروی اول پای راست و میخواهی بیت الخلا بروی اول پای چپ بگذار. مثل این که راستی یک فضلیتی دارد. احوط هم هست شبهه هست شیخ صدوق گفته واجب است اول ایمن. اولی به لحاظ فضیلت است و احوط به لحاظ واقع است.
گیر دارِ این مساله این فرض است. این فرض سوم. از نظر اقوال ادعای اجماع شده که همین احد الجبینین. نوبت به ذقن نمیرسد. ادعای اجماع شده. اقای حکیم هم اورده. گفته عمده در باب اجماع است و این که به شیخ طوسی و بعض علما نسبت دادند مخالف اند، اون هم نادرست است. مرحوم همدانی اینها را دنبال کرده میخواهد ادعا کند که اینها مخالفت نیستند. میخواهد به حد اجماع برسد از شهرت هم بالاتر، خلافی در مساله نیست که احد الجبینین.
در مقابل، مرحوم اقای خویی میگوید جبینین دلیل ندارد ادله ای که برای جبینین اوردند همه اش ناتمام است. اما دلیل اول اجماع است. خب اجماع المحصل منه غیر حاصل و المنقول منه غیر مقبول. تسالمی اینجا نیست. چون مساله نادری بوده همه متعرض نشدند که شما بگویید احد الجانبینین. همین اجماعات منقوله است که به درد نمیخورد.
وجه دوم قاعده میسور که بعید نیست که مرحوم سید نظرش قاعده میسور باشد. جبهه تا جایی که سر پیچ میرسد اخر حاجبین که میخواهد کج بشود اون قسمت مسطح را میگویند جبهه. خب حالا این جبهه را نمیتوانی اقربش این است که مجاورش را بیاوری. این از نظر عرفی اقرب و میسور اون است.
مرحوم اقای خویی اشکال کرده و گفته این دلیل دوم هم ناتمام است. چرا؟ همان اشکال عام. اولا این میسور اون نیست. جبین با جبهه مباین هستند. اینها که جزء اون نیست که. بعد از اون است. قسمت ناصاف است این قسمت صاف است. صاف و ناصاف با هم متباین هستند مثلا. ثانیا اصل قاعده میسور را هم قبول نداریم.
و لکن در ذهن ما این است که در نماز این جور است هر حالتی متعذر شد حالت اقرب به او. کلمه میسور صحبت نیست. ما از روایات عدیده این را انتزاع کردیم. قرائت بلد نیستی هر چه را که بلدی. قیام نمیتوانی بشین. نمیتوانی بشینی دراز بکش. نمیتوانی رکوع کنی ایما کن. اصلا همه جا یک اقرب. اقرب نه میسور. عنوان میسور ما نداریم. ما اقتناص کردیم یک کلی را از روایات و اون این است که ما فهمیدیم در باب نماز هر واجبی که متعذر شد اون بدل اقرب به او. نمیتوانی سرت را خم کنی به خاطر سجده، چشمات. این یک نوع بدل. جبین، بدلیتش اقرب از ذقن است. ذقن بذاری زمین عرفیت ندارد.
سوال؟؟؟
جواب: حاجب هم مثل این است. فرق نمیکند. اون اون طرف است و این این طرف است.
این فرمایش مرحوم سید بعید نیست مبتنی باشد به قاعده میسور به این معنا.
و وجه سوم روایت است. روایت موثقه است. روایت موثقه ای است در مقام که صاحب حدائق که خیلی اهل روایت است به این روایت استدلال کرده. موثقه علی بن ابراهیم است. اینها همه در باب 12 این سه تا روایت باب 12 وسائل الشیعه است. موثقه اسحاق بن عمار یا. اسحاق بن عمار بعضی میگویند فطحی است. به نظرم مرحوم اقای حکیم میگوید مصححه چون به تحقیق ایشان امامی است. به نظرم اقای خویی هم قبول دارد اسحاق بن عمار را نباید بگوید موثقه. این را شما دنبال کنید.
علِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّبَّاحِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي حَدِيثٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ رَجُلٌ بَيْنَ عَيْنَيْهِ قَرْحَةٌ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَسْجُدَ[1] مثل این که در ذهنش این بوده که سجده همین است. قَالَ يَسْجُدُ مَا بَيْنَ طَرَفِ شَعْرِهِ و عینیه معنایش این است. فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ سَجَدَ عَلَى حَاجِبِهِ الْأَيْمَنِ صاحب حدائق گفته مقصود از این حاجب یعنی جبین. به قرینه مجاورت. مجاورت جبین با حاجب. چون مجاور هستند اطلاق کرده بر جبین حاجب را. قَالَ فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَعَلَى حَاجِبِهِ الْأَيْسَرِ فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَعَلَى ذَقَنِهِ قُلْتُ عَلَى ذَقَنِهِ قَالَ نَعَمْ أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً.
این هم وجه سوم برای این که جانب و نوبت به ذقن نمیرسد.
و لکن انصافش این است که این استظهار این ادعای، استظهار نه، ادعای صاحب حدائق درست نیست. چرا ما حاجب را حمل بر جانب کنیم! وقتی میگوید بین عینیه این وسط است طبیعیش این است که این طرف تر را بگوید نه اینکه این طرف حاجب را بگوید. اصلا طبیعیش این است. بین عینیه قرحه است حضرت فرموده کمی بالاتر. گفت نمیشود. خب نمیشود یک کم بیا این طرف تر. این روایت علی القاعده است.
سوال:؟؟؟
جواب: وقتی حاجب را میگذارد به طور طبیعی بالاترش هم میگذارد. همان مقداری که لازم است روی ارض قرار میگیرد.
نمیدانم مرحوم اقای حکیم چطور شده که میگوید این قابل التزام نیست! مرحوم اقای حکیم ظاهرا این را تامل کنید، ظاهرا مرحوم اقای حکیم ازحاجب همین خود حاجب را فهمیده که حد جبهه است. این را بگذارد که جبهه روی زمین قرار نگیرد. بعد گفته این را هیچ کسی نمیگوید. الان بحث است که جبین یا ذقن. اما حاجب کسی نمیگوید. در حالی که به طور طبیعی وقتی میگوید بین عینیه قرحه است حاجب را بگذارد حاجب یک مقداری، حاجب نه که همین که مو دارد. به طور طبیعی اون هم در ذهنش بوده که سجده باید بر جبهه باشد. به این ادم که این طور میگویند.
سوال:؟؟؟؟
جواب: میگویم وقتی حاجب را میگذارد. خب همین علی القاعده حضرت فرموده. وقتی بین عینیه هست اینجا را نگذار کمی کجش کن.
سوال:؟؟؟
جواب: اون مستحب است حالا میگوییم اون را بحثش میکنیم.
سوال:؟؟؟
جواب: عادی دیگه راست و چپ ندارد. وسط است
این فرمایش مرحوم اقای حکیم. میگوید هیچ کس نگفته کنار میخواسته بگذارد روایت را، نه، نه این که اقای حکیم میگوید هیچ کسی نگفته. نه اون که صاحب حدائق میگوید که مراد از جانب جبین است. نه. مراد از جانب همان ظاهرش هست. هیچ وجهی ندارد. نه که هیچ وجهی ندارد، اصلا. وقتی که بین عینیه قرحه است امام بفرماید اینجا را بگذارد. اینها گفتنی نیست.
سوال:؟؟
جواب: اصلا شما نظرت این باشد که فقط بین عینین جبهه است. به طور طبیعی وقتی که این نمیشود کنارش را میگویند نه که با فاصله بگویند! اصلا گفتنی نیست این حرف.
سوال:؟؟
جواب: حالا صاحب حدائق گفته نسخه همین است به قرینه مجاورت. مجاز.
حرف صاحب حدائق ناتمام است این روایت بر جبین دلالت ندارد. این وجه سوم، وجه ناتمامی است.
وجه چهارم هم همان که در فقه رضوی است که جانب را اورده. ما هم در ذهنمان همین جانب است. هم قاعده میسور مویدش هم و این اجماع و لا خلاف هر چند که به حد تسالم نرسیده. و لو اشکالات اصولی را دارد ولی موید همین است که جانب.
مرحوم اقای خویی جانب را قبول نکرده. گفته دلیل ندارد. یک چیزی هم اضافه کرده. گفته اگر جانب را بگذارد با قبله تناسب ندارد جانب بگذارد صورتش روی شرق و غرب میرود. میگوییم خب برود. مصلی باید رو به قبله باشد. حالا پایش این طرف باشد. چه اشکالی دارد؟ مستحب هست که ادم پاهاش رو به قبله باشد ولی اشکالی ندارد که رو به شرق و غرب باشد حالا اینجا جبینش را بگذارد صورتش رو به قبله نباشد. اون که شرط صلات است مصلی باید رو به قبله بایستد عرفا. این رو به قبله دارد سجده میکند منتها حالا جبهه اش.
سوال: موقع سجده اصلا سرش پایین است و رو به قبله نیست!
جواب: حالا این هم موید حرف ما است دیگه!
در ادامه مرحوم سید فرموده اگر جانب ممکن نشد وإن تعذر سجد على ذقنه. این حجت بر آن تمام است. همین روایت موثقه الان خواندیم اخرینش را ذقن قرار داد. بعد اون اقا گفت که تعجب هم کرد. اخرین مرحله را حضرت ذقن قرار داد. فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَعَلَى ذَقَنِهِ قُلْتُ عَلَى ذَقَنِهِ قَالَ نَعَمْ أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً.
اشکال ندارد. در ایه قران نه که سجده فقط برای ذقن است. در ایه قران یخرّون. این خرّی که در ایه شریفه است در خصوص ذقن نیست. این را ملاحظه کنید. وقتی ایات قران خوانده میشود میندازند خودشان را به زمین. این از باب این است که این هم همراه اون است. ذقن همراه بقیه است. نه که فقط سجده. ایه قران فقط سجده انها گذاشتن ذقن نیست. حضرت هم نمیخواهد این را بفرماید. میشود که ذقن جزء سجده باشد. همین که ذقن جزء سجده باشد استدلال امام کافی است. جزء سجده که هست ایه قران است. بقیه اش که اینجا ممکن نیست پس این جزء اینجا متعین است.
سوال:؟؟؟
جواب: سجده کامله این است که همه صورت.
سوال:؟؟
جواب: یخرون میگویند معنایش همین است. یعنی به تندی خودشان را.
سوال:؟؟؟
جواب: یخرون... حالت سجودی انها. نه که این سجده است ها! حالت سجودیشان به این نحوه است. حضرت میفرماید حالت سجودی وقتی به این نحوه است، حالا اون مقدارش ممکن نیست لا اقل این حالتش را حفظ بکنید.
یک مقداری هنوز تتمه دارد بقیه اش فردا.
[1] - في المصدر زيادة- عليها.