فقه ۲۴ آذر ۱۴۰۴ جلسه ۶۲

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 62                                   تاریخ:24/9/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بررسی حکم جلسه استراحت

بحث در مسئله چهار بود. آیا جلسه استراحت دلیلی بر وجوب دارد یا نه؟ این را دنبال بکنید. سید مرتضی گفته وجب، واقعاً مرادش از وجب همان وجوب است؟ وجوب اصطلاحی است؟ یا نه، وجب یعنی ثابت است یک خورده سخت است که سید و باز این هم تتبع بکنید جاهای دیگه چی گفته.

یک خورده سخت است که واجب باشد. سید مرتضی گفته واجب است جلسه استراحت. این یک خورده ما سخت می‌دانیم که سید مرتضی این را گفته باشد. جاهای دیگه چی گفته؟  اون وجب مثل همان وجب الغسل، غسل جمعه. وجب یعنی ثبت . نه اینکه وجب در مقابل مستحب باشد. نمی‌دانیم. نسبت دادن بالاخره به سید مرتضی که از قائلین به وجوبه ولی مشهور قائل بر این هستند که جلسه استراحت مستحب است. بحث در ادله بود.

مشکل سندی حدیث اربعماة

روایت اولی رو خواندیم. روایت اولی قال امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام، روایت حدیث اربعمئه بود که شیخ صدوق اون را آخر خصال آورده و در باب استصحاب هم من کان علی یقینٍ فشک فلیمض علی یقینه بهآن استدلال شده. در اصول هم محل استدلال هست. چهارصد تا حکم. ما نشمردیم ولی ظاهرش که از اولش میگوید چهارصد تا. اگر هم بشمارید کم بیاید، اونها سقط شده. ظاهرش چهارصد حضرت چهارصد تا حکم را مولانا امیرالمؤمنین اینجا بیان کرده. مهم نیست الان.

روایت اربعمئه مشکل سندی دارد. و اون این است که روایت عن قاسم بن یحیی عن جده حسن بن راشد است. و اینها در رجال براشون توثیقی نیامد است.

وجه دوم برای تصحیح سند

مرحوم آقای خویی گفت که همین سند، همین حسن بن، همین قاسم بن یحیی عن جده حسن بن راشد در کامل الزیاره هست. ما هم که می‌گوییم که ما فی الکامل کاملٌ، معتبرٌ. ولکن خب بعدها عدول کرده. عدول کرده، گفته برای اینکه کلام ابن قولویه لغو نشود، حملش می‌کنیم بر مشایخ بلاواسطه. اینها از اصحاب امام رضا اونجاهایند. اینها مع‌الواسطه‌اند. طبق مبنای آقای خویی، عبارت کامل الزیاره شامل این دو نفر طبق نظر اخیرش نمی‌شود. ما که از اصلش میگوییم اون که ابن قولویه گفته ثقه، معنایش این نیست که از هر که من نقل کنم ثقه‌اند. بابا از عایشه نقل کرده، از شمر نقل کرده، اینها از خیلیها نقل کردند که ثقه نیستند. اون معنای اون جمله این نیست. خب بگذریم. این وجه اول.

وجه دوم برای تصحیح سند

وجه دومش بد نیست وجه دومش. وجه دومی که برای تصحیح سند آورده، این است که شیخ صدوق در من لا یحضر است اونجا که میاید راجع به زیارات صحبت می‌کند، میگوید من اصح روایاتی که وصلت الیّ، اصح روایات را برای شما بیان می‌کنم. بعد یک روایت، روایتی را که نقل می‌کند، همین قاسم بن یحیی عن جدی حسن بن راشد است. زیارتی که در آن این دو بزرگوار هستند، گفته اصح روایات است.

خب حالا این مرحوم آقای خویی میگوید همین کافی است برای اینکه ما بگوییم اینها آدمای خوبی هستند. روایتش میگوید اصح روایات است. خودش بحثی است که آیا اینکه روایتی اینها رو میگوید اصح روایات، کافی است برای توثیق اینها یا نه؟ نه، این دلالتی ندارد. اصح روایات همین است که این دو تا بزرگوار نقل کردند. ولی شاید به قرائن خارجیه اصح روایات می‌دانند، نه اینکه چون اینها ثقه‌اند. خیلی دلالت ندارد. اگر نگوییم باز اصح روایات از قبیل این است که میگویند مثلاً فلانی مثلاً از شمر بهتر است. نه اینکه می‌خواهد بگویند آدم خوبی است. نه، اون بدیش را می‌خواهد بگوید کمتر است.

مختار استاد« دام عزه»

ولی خب ضم این کلام صدوق با اونچه رجالیین گفته‌اند، برای ما کفایت است. ما در تصحیح اسناد راه آقای خویی را قبول نکردیم. آقای خویی میگوید هر شخصی در حقش گفت ثقةٌ، حسنٌ، ممدوحٌ، فهو. وگرنه قرائن دیگه هیچ به درد نمی‌خورد. مگر مثلاً بگن له اصل معتمد. مرحوم آقای خویی در توثیق رجال خیلی ضیق است. روی این حساب کثیری از رجال را می‌گذارد کنار، بعد دوباره پناه می‌برد به کامل الزیاره که یک خورده‌ای وضع بهتر بشود و به رجال و به تفسیر علی بن ابراهیم باز. ما در ذهنمون این است که این دو بزرگوار روایت اجلا دارند، مثل ابن ابی عمیر، مثل احمد بن محمد بن عیسی، و اون حسن بن راشد ظاهراً کتاب دارد، صاحب کتاب است. نگاه بکنید، روایت اجلا، کثرت روایت، به ضمیمه همین که شیخ صدوق می‌گوید، ما ضمیمه‌ای هستیم دیگه. این مجموعه ما را به اینجا می‌رساند که بگوییم قاسم بن یحیی و جدش حسن بن راشد لا بأس بهما.

نگاه کنید آقای خویی آورده. هم در قاسم بن یحیی، هم در جدش، صاحب کتاب هستند، مثل احمد بن محمد بن عیسی کتابش را نقل کرده، و اجلایی از انها روایت کرده. ما میگوییم همین روایت اجلا و صاحب کتاب بودن و خصوصاً که شیخ صدوق هم گفته روایت اینها اصح روایات است، کفایت می‌کند برای اینکه اعتماد کنیم به سند این روایت. و علی الجمله فالروایة صحیحة السند، منتها نه به بیان آقای خویی.

بحث دلالی حدیث اربعمأة

و اما از نظر دلالت. آیا دلالت دارد یا نه؟ نه، دلالتش مشکل دارد. قال قال امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام: اجلسوا فی الرکعتین حتی تسکن جوارحکم، ثم قوموا فان ذلک من فعلنا. این تعلیل فانّ ذلک من فعلنا، اون ظهور اجلسوا فی الرکعتین حتی تسکن جوارحکم را ضعیفش می‌کند. نه. روایت خصال ولو از جهت سند مشکلی ندارد، ولکن فان ذلک من فعلنا. این در اشاره به اهل سنت است. اونها در رکعت دوم، سوم همین‌طور بلند میشوند مستقیم. من فعلنا است.

سوال:؟؟؟

جواب: اون فعل ما دلالت ندارد که بر اینکه واجب است. فعل ما هم واجب است، هم مستحب مؤکد است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: تعلیل فان ذلک من فعلنا، نه که فان ذلک واجبٌ نه. اینکه نمیگوید واجبٌ. نمیگوید فان ذلک لازمٌ. میگوید فعل ما است این در مقابل اونها. ابابکر و عمر هم ظاهراً اونها هم همان‌طور بودند در یک روایتی هست که اونها همین‌طور بلند میشدند.

سوال: ؟؟؟

جواب: بلند میشدند.

سوال: ؟؟؟؟ وقتی مجمل باشد دیگه قرینه نمیشود برای؟؟؟

جواب: مجمل است دیگه. من فعلنا. اگر واجب بود، اولی این بود که بگه که فان ذلک واجبٌ.

سوال؟؟؟

جواب: نه، اون هم اگر بگوید همین‌طور است. ما تکتف نداریم، دلیل نمیشود؟؟؟؟

خب ما فان ذلک من فعلنا این اجلسوا فی الرکعتین حتی تسکن جوارحکم ثم قوموا فان ذلک من فعلنا ذوق فقهی همین را میگوید. ذلک من فعلنا کار ماست، نه که فعل ذلک واجبٌ.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: نه، مشهور هم میگویند ظهور در وجوب ندارد. مشهورهم گفتند مستحب است. اونها مؤیده. مشهور هم از این روایات استحباب فهمیدند. یک مؤیدش هم همان مشهور است که از اینها استحباب فهمیدند.

سوال:؟؟؟

جواب: آقا تعلیل، تعلیل میگوید فان ذلک من فعلنا، تعلیل، تعلیل میگوید ظهورش در همین است که واجب و الهی نیست.

سوال:؟؟

جواب: کلام مجمل شد.

مهم نیست دیگه. اینها استظهاری است.

روایت دوم در مساله: بررسی سند و روایت ابی بصیر

روایت دوم صحیحه ابی بصیر: و اذا سجدت فاقعد مثل ذلک. و اذا کنت فی الرکعة الاولی و الثانیه، راست میگوید آقای خویی، این اشتباه نسخه وسائل‌الشیعه است، نمی‌دانم این جدیدی ها سی جلدیها چطور آوردند. و اذا کنت فی الرکعة الاولی و الثالثة، فرفعت رأسک فی السجود، فاستتمّ جالساً حتی ترجع مفاصلک. بعد دارد فاذا نهضت فقل بحول الله و قوته اقوم و اقعد، فان علیاً علیه الصلاة و السلام هکذا کان یفعل. روایت از نظر سندی مشکلی ندارد. درست گفته آقای خویی. اون داوود، اون خندقی، اون داوودی که اونجا هست، همان داوود بن زربی الخندقی است که توثیق دارد. سند تمام است، صحیحه ابی بصیر است.

انما الکلام در دلالتش هست. یکی عرضم به خدمت شما، فرفعت رأسک من السجود، فاستتم جالساً حتی ترجع مفاصلک، فاذا نهضت فقل بحول الله و قوته. این ضم امر مستحبی، در ذهنم این است روایت را کلش را بخوانید، مستحبات دیگر را هم آورده. ما در جاهایی که چند تا مستحب دیگر هم آورده. یکی همین ضم مستحبات به ذهن می‌زند که این هم ظهور در وجوب را از ما می‌گیرد، خصوصاً همین که آقای خویی میگوید تعلیل کرده. بابا اگر واجب هست دیگه فان علیاً نمیخواهد. میگوید فان هذا واجبٌ. فان علیاً کان یفعل ذلک به ذهن می‌زند یک مستحب مؤکدی است. نمی‌خواهد بگوید واجب نیست، ولی از اون طرف هم نمی‌خواهد بگوید واجب هست.

سوال؟؟؟؟

جواب: شک دارد که این چیزی که امام می‌فرمایند واجب است یا مستحب؟

سوال؟؟؟؟

جواب: شک دارد؟

سوال:؟؟؟

جواب: نه بابا. امام علیه الصلاة و السلام برای ابی بصیر سخنرانی می‌کردند یک احکامی را بیان می‌کردند. شاید هم یقین داشته واجب نیست اصلاً. سؤال نیست که اینها.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: آره، همه، تا یادم هست این مشتمل بر یک امور غیر واجبی است.

ما در ذهنمون این است که اگر امری آمد در ضمن اموری که اونها لزوم ندارند، ظهور اون امر در وجوب می‌افتد. دو نکته است، یکی مقرونه به غیر واجب، مقترن است به غیر واجبات، یکی هم تعلیلی که آورده، نه اینها مشکل را حل نمی‌کند.

روایت سوم در مساله: صحیحه ازدی

مهم این روایت سومه. الثالث اطلاق صحیحة الازدی قال علیه الصلاة و السلام فیها، قبلاً خواندیم این روایت را. فاذا، و اذا سجد فلینفرج، انفراج داشته باشد، که گفتیم امر مستحبی است. و لیتمکن. و اذا رفع رأسه فیلبث حتی یسکن. صحیحه ازدی که در باب اعداد فرائض روایت را در ذهنم این است که روایت اضافه دارد. روایت مفصلی است. سؤال کرد از حورالعین داستانش چیست؟ حضرت گفت بابا اونها محل ابتلا نیست، نماز را درست کن. بعد رفت سراغ بیان نماز. در اون بیان مستحباتی را بیان کرده.

سوال: ؟؟؟؟؟

جواب: از اولش هم اصلاً لسان اولش غیر لزومی است. قبلاً گذشت اینها. حالا مهم نیست.

مهم این است که دارد که: و اذا سجد فلینفرج و لیتمکن و اذا رفع رأسه فیلبث حتی یسکن. خب این که رکعت ثانیه را نمیگوید که. بلکه به ذهن میاد که رکعت اولا، سجده اولی را دارد بیان می‌کند. سجده، اذا سجد. و لیتمکن و اذا رفع رأسه فیلبث حتی یسکن. مرحوم آقای خویی گفته نه، این اطلاق دارد. ولو سجده دوم را هم انجام دادی، فلیلبث حتی یسکن. ولی روایت قرب‌الاسناد ظاهراً اصلاً اون دومی را هم دارد. این ناقص است. اصل روایت که در قرب‌الاسناده، اصلاً هر دو سجده را دارد.

اگرعبارتش هست بخونید؟ شاگرد: اذا سجد فلینفرج و لیتمکن و اذا رفع رأسه فلیعتدل و اذا سجد فلینفرج و اذا رفع رأسه فیلبث. استاد: این دومی. سجده دومی را هم دارد اصلاً. اگر اون سجده دومی را نداشت، ما در دلالت این گیر داشتیم. آقای خویی میگوید دلالتش تمام است اطلاق دارد دیگه. صحیحه ازدی اطلاق دارد. گفته و اذا رفع رأسه فیلبث حتی یسکن. این اطلاق دارد ولو بعد از سجده ثانیه که رفع رأس کرد، بایستی فیلبث حتی یسکن.

ولی ما نتوانستیم. اگر همین عبارت بود، چون دارد و اذا سجد، اول سجود را دارد بیان می‌کنه. و اذا سجد فلینفرج و لیتمکن و اذا رفع رأسه فیلبث حتی یسکن، برای اینکه دوباره بخواهد سجده کنه، حضرت فرمود که زود نرو به سجده. لبث بکند.

سوال؟؟؟

جواب: این مقدارش، ببینید شما، و اذا سجد، صرف‌الوجود سجده را میگوید. سجده اولی را میگوید.

سوال: ؟؟؟

جواب: بابا معنا ندارد که از اول، از اول شروع می‌کند سجده دومی را بگوید.

سوال:؟؟؟

جواب: آقای خویی ادعای اطلاق می‌کند.

سوال؟؟؟؟

جواب: میگویم آقای خویی ادعای اطلاق می‌کند. ما گیر داریم. میگوییم نه. این بین السجدتین را میگوید. شروع کرده. بابا و اذا سجد، اول سجده که معلوم است.

سوال؟؟؟؟؟

جواب: بابا اذا سجد از شروع در سجده را میگوید دیگه.

سوال: سجده دوم را نمیگوید؟

جواب: نه، و اذا سجد، ظاهرش بدع به سجده است.

سوال: ؟؟؟؟؟

جواب: نه، این روایت ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: این مقدار عبارت را که وسائل نقل کرده ظهورش سجده اول است و بعد از سجده اول فرموده و اذا رفع رأسه فلیلبث حتی یسکن. این حتی یسکن که بعد میخواهد سجده دوم را انجام بدهد نه حتی یسکن که بلند شود! چه فرق است ما چه میدانیم! شاید بین سجدتین مستحب است سکون ولی بعدش نه.

خب مهم نیست حالا. مهمش، آقای خویی در این روایت گفته دلالت دارد از باب اینکه اطلاق دارد. گفته مقتضی اطلاقه عدم الفرق بین الرفع عن السجدة الاولی او الثانیة. ما میگوییم اگر همین مقدار باشد، اطلاق ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: و اذا سجد شروع سجده را میگوید. چطور قبلا شروع رکوع را گفت. روایت را بخوانید.

سوال:؟؟؟

جواب: بله از سجده دوم ساکت است.

سوال:؟؟

جواب: بعدا طمانینه مجال ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: بعد از این که از سجده دوم بلند شدی اون را.

سوال:؟؟؟

جواب: اذا رفع .... ثم سجد. بابا سجده دوم را هم میگوید. بعد از سجده دوم را ساکت است. بعد از سجده دوم.

حالا مهم نیست. این روایت یک نقصی دارد مرحوم صاحب وسائل کاملش را نیاورده. در اون کاملش سجده ثانیه را هم دارد.

سوال:؟؟

جواب: اختلاف نسخه. صاحب وسائل چون بنایش بر تقطیع بوده ظهور ندارد کلام صاحب وسائل که همین قدر است. تقطیع میکرده روایات را یک تکه اش را اورده. اون تکه دوم قرب الاسناد مساله را تمام  میکند.

سوال:؟؟

جواب: ما برای سجده دوم میخواهیم اصلا. سجده اول مهم نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: یک بار دیگر قرب الاسناد را بخوانید: شاگرد؟؟؟؟؟؟ استاد: همین روایت را مفصل میاورد شاهد این است که روایت قبلی ناقص است. اضافه لازم است.

سوال:؟؟

جواب: فلیلبث. همین تتمه خوب است. بحث ما در همین است الان. جلوس به اصطلاح بعد از سجده دوم. این جلوس بعد از سجده ثانیه قرب الاسناد در جمله ثانیه اورده و مرحوم آقای خویی غفلت کرده و با همان عبارت اول میخواهد تمام کند.

سوال:؟؟

جواب: یعنی این عبارت که دارد مال دومی است؟

سوال:؟؟

جواب: خب حالا این هم یک حرفی است. اقای خویی از وسائل نقل کرده.

سوال:؟؟

جواب: ایشان میگوید این اذا رفع.... مال همان دومی است. تقطیع کرده.

سوال:؟؟

جواب: احتمال بدی نیست. یک بار دیگر عبارت قرب الاسناد را بخوانید. شاگرد: و اذا سجد فلینفرج و لیتمکن و اذا رفع رأسه ؟؟؟ و اذا سجد فلینفرج و اذا رفع راسه فلیلبث حتی یسکن. استاد: بد حرفی نیست. اشکال اقای خویی وارد نیست. این اذا رفع مال دومی است.

سوال:؟؟

جواب: صاحب وسائل تقطیع کرده. نه. درست میشود دلالت. دلالت درست میشود چون این اذا رفع.... این جمله مال سجده ثانیه است در قرب الاسناد.

سوال:؟؟

جواب: وقتی یک جمله ای اورده. صاحب وسائل جمله ثانیه را اورده. جمله اولی را نیاورده. محل بحث صاحب وسائل بعد از سجده ثانیه بوده.

سوال:؟؟

جواب: نیاز به این حرفها نیست. این فلیلبث مال سجده ثانیه است در قرب الاسناد. قبلش فلیلبث نیست.

سوال:؟؟

جواب: یک جمله ای را از قرب الاسناد نقل میکند که در ان فلیلبث است معلوم میشود که اون جمله ثانیه قرب الاسناد است.

سوال:؟؟؟

جواب: الان صاحب وسائل یک جمله ای میاورد از قرب الاسناد نقل میکند جمله ای میاورد که با اون جمله دومش که محل شاهد است منطبق است. پس معلوم میشود که بابا اون قبلی ها را نیاورده، همین جور هم هست ها! صاحب وسائل دأبش همین است در هر بابی...

سوال: ؟؟؟ این تکه را نیاورده. همه را اورده

جواب: صاحب وسائل این تکه را اورده یا نه؟

سوال: از اول حور العین اورده این تکه را نیاورده

جواب: یا نه اذا رفع..... حتی یسکن خیلی بعید است که یعنی اون نسخه دست صاحب وسائل بوده.

سوال:؟؟

جواب: اشتباه کرده وقتی نوشته.

سوال:؟؟؟

جواب: روایتی باشد که در وسائل نباشد سند ندارد ولی وقتی صاحب وسائل همان روایت را نقل میکند سند تمام است فرض این است سند تمام است ولی درست نقل نکرده جمله ای اورده که به درد ما میخورد همان جمله ای است که مال سجده ثانیه است همان را اورده میگوییم خب همان...

سوال:؟؟

جواب: اینجا میگوید اذا رفع... در قرب الاسناد هست.

سوال:؟؟

جواب: این دیگه خیلی. بگوییم این را صاحب وسائل این را ندیده این مال سجده اول بوده سجده اول را اورده. همین جمله در قرب الاسناد هست منتهای برای سجده ثانیه ظاهرش این است که اون وسط را ندیده از چشمش افتاده. بیشتر به این میخورد که اون وسط را ندیده از چشمش افتاده. چون اینها شبیه هم هستند.

خب مهم نیست. حالا یا بگوییم روایت قرب الاسناد اصلا ظاهر در این است که بعد از سجده ثانیه یا بگوییم سجده ثانیه در روایتش نیست فقط این فلیلبث است بعد بگوییم این تعبیر ظهور در سجده اولی دارد ولی فرقی بین سجده اولی و ثانیه نیست، ما این را گیر داریم!

سوال:؟؟؟

جواب: ما میگوییم سجده ثانیه است. در قرب الاسناد هم سجده ثانیه است. ولی اگر اون را نگفتیم. حرف اقای خویی را گفتیم. ما میگوییم حرف اقای خویی که مطلق است گیر دارد.

سوال:؟؟

جواب: ظاهر اذا سجده سجده اول است. و ظاهر اذا رفع راسه سجده اول است. از سجده ثانیه  ساکت است. ما ادعایمان این است.

سوال:؟؟؟

جواب: این که از قرب الاسناد میخواندند چی بود. یا جای دیگری بود؟

سوال:؟؟

جواب: بذارید حالا اون را دنبال کنیم.

مهم نیست. این روایت صحیحه السند است.

سوال:؟؟

جواب: اقای خویی گفته؟

سوال:؟؟؟

جواب: ما گیر داریم. ما همین را میگوییم. گیر داریم. اطلاقش مشکل است.

سوال:؟؟؟

جواب: هم سجده اول و هم سجده دوم را گفته. هر دو را گفته.

و کیف کان. حالا مهم نزد اقای خویی همین روایت است بقیه روایات را مناقشه دلالی یا سندی کرده سیاتی این روایت مثلا ظهورش در این است که و اذا رفع.... سجده ثانیه ظهور امر در وجوب است مثلا. بعد میرسیم. چهارمی هم که ما رواه زید نرسی که نرسیدیم دیگه.