فقه ۲۴ دی ۱۴۰۴ جلسه ۸۱

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 81                            تاریخ:24/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مساله 16:بررسی شرطیت طهارت از حدث برای وجوب سجده تلاوت

بحث در تتمه مساله 16 بود. در تتمه مساله 16 فرمود که و لا یعتبر فیه الطهاره من الحدث. طهارت از حدث اعتباری ندارد. مطلقا است دیگه. معلوم است مقصودش مطلق است. حالا حدث حیضی باشد حدث جنابتی باشد. اینها تمسک به اطلاق نیست. یقینی است که مراد سید اطلاق است چون در ادامه اش استثنا نیاورده. در غیر حیض ما استشهاد کردیم به هم اصل عملی که لا یعتبر و هم دلیل لفظی.

بررسی شرطیت طهارت از حیض برای وجوب سجده تلاوت

انما الکلام در حیض است. حدیث حیض. در حدث حیض هم ما مضافا به اون مطلقات و مقیداتی که داشتیم روی مبنای مرحوم اقای خویی دو روایت معتبره هم داشتیم. که در حدث حیضی هم باز سجده واجب است.

تعارض بین روایات نسبت به مساله حیض

و لکن این دو تا روایت ما یا بفرمایید مجموع اون روایات که قبلا میخواندیم. اون روایت حلبی هم که علی بن ابی حمزه، بله، روایت علی بن ابی حمزه داشت اون هم حائض را گفته بود. تصریح کرده بود به حائض. منتها اقای خویی سندش را قبول نداشت.

سوال:؟؟؟

جواب: غالبا تعضیف کرده. یک زمانی مثل این که هنوز رجالی نبوده بله شوخیش نسائی بوده، گفته که مهم نیست حالا. نه. استقرّ رأیش بر ضعف علی بن ابی حمزه.

سوال:؟؟

جواب: دیگه خب ادم که اهل کار است همین جور است دیگه. اهل کار کل یوم یک جدیدی به ذهنش میرسد. این فرق میکند اینها را نوشته و کنار گذاشته و حالا مطالعه میکند و میاید میگوید. نه. اهل کار و شکی در آن نیست. حالا مهم نیست.

همان روایات بود یا به نصوصیت و یا به اطلاق به همین دو روایت صحیحه ای که اقای خویی اورد و فرمود حائض سجده کند و لکن در مقابل اینها دو روایت است که سجده را از حائض نفی کرد. یکی روایت شیخ طوسی بود لا تسجد. و یکی هم روایت غیاث بن کلوب. موثقه غیاث بن کلوب که در آن حضرت فرمود که لا تسجد سجده نکند. خب این دو تا روایت معتبره یکی صحیحه، صحیحه عبد الرحمان یکی موثقه غیاث این دو تا میشود معارض اون روایاتی که میگفت که سجده بکند. کلام در حل معارضه این دو دسته از روایت است.

آیا این معارضه حل دارد یا نه، تعارض مستقر است تعارض میکنند تساقط میکنند رجوع میکنیم به اطلاقاتی که میگفت هر که ایه سجده را بشوند باید سجده کند. حائض هم یکی از اونها است. تساقط میکنند رجوع میکنیم به اطلاقات.

وجوه حل معارضه بین روایات

بعضی ها امدند خود این روایات را حل کردند. نوبت به تساقط نرسیده. هم مرحوم اقای حکیم اورده هم مرحوم اقای خویی چهارتا بیان اوردند برای این که همین روایات را درست کنند و نوبت به تساقط نرسد. مرحوم اقای خویی هر چهار طریق را مناقشه کرده و گفته که اینها نمیتواند موجب حل معارضه بشوند. معارضه مستقر است. در نهایت خودش آمده به بعضی از مرجحات یا به تساقط مساله را حل کرده. الان کلام در وجوهی است که برای حل این معارضه گفته شده.

حل معارضه و چهار وجه: میخواستیم این چهار وجه را فنی تر کنیم و مقدم و موخر کنیم چون اون که جمع موضوعی دارد مقدم بر جمع محمولی است. بعد گفتیم چکار داریم مرحوم اقای خویی اینها را اورده بحث کرده و مرحوم اقای حکیم عمده اینها را اورده بحث کرده. حالا طبق مرحوم اقای خویی جلو میرویم. نظم مرحوم اقای خویی را به هم زدن وجهی ندارد. مرحوم اقای خویی برای حل معارضه بین دو دسته روایات چهار وجه را نقل کرده و هر چهار وجه را نقد کرده.

وجه اول:وجه مرحوم شیخ طوسی و بررسی آن

وجه اول وجهی است که مرحوم شیخ طوسی فرموده. فرموده ما روایاتی که میگفت سجده کن حمل بر استحباب میکنیم. به قرینه روایات لا تسجد. لا تسجد نص در این است که وجوب ندارد. پس اون روایات که میگفت تسجد یعنی فضیلت دارد که تسجد. به نصوصیت این دو تا روایت رفع ید کرده از ظهور اون روایات که یا امر به سجده داشت یا جمله خبریه که به جای امر است. این یک وجه حل.

و لکن مرحوم اقای خویی اشکال کرده این وجه را و فرموده که این وجه ناتمام است. گفته این وجه و لو از شیخ هم صادر شده ولی این وجه ناتمام است چرا؟ لاقتران القرائة فی السجود بالسوال المانع عن انقداح شبهه الوجوب. در صحیحه عبد الرحمان دو تا سوال است. سالته عن الحائض هل تقرا القران.

سوال:؟؟

جواب: این را خوب بود میگفتیم. راست میگویید. بیان شیخ را اول بیان میکردیم بهتر بود.

مرحوم شیخ که ادعای استحباب کرده این جور گفته اون نهیی که در صحیحه عبد الرحمان صادر شده اون در مقام توهم ایجاب است گفته لا تسجد توهم این بود که ایه سجده فرق نمیکند حائض و غیر حائض باید سجده کنند. در مقام توهم ایجاب گفته لا تسجد. کلام شیخ طوسی. نهیی که در مقام توهم ایجاب نازل شد اون مفادش نفی ایجاب است. مفادش جواز است نه این که حرمت است. راست میگویید این را. مرحوم اقای خویی فرموده که، اینها را اقای حکیم هم دارد منتها ایشان بازترش کرده. گفته ان النهی الوارد فی هذه الصحیحه لمکان وقوعه موقع توهم الایجاب لا یدل الا علی جواز الترک دون المنع. خب حالا که این طوری شد. این میگوید جایز است اونها امر داشت به اسجد. شما جواز را ضمیمه کن به امر به اسجد میشود استحباب. روایات ناهیه را بر جواز ترک سجده حمل کرده  نه که بر نهی از تحریم سجده. نه. اونها میگویند میتواند. یک روایت میگوید سجده کند. یک روایت میگوید میتواند که ترک کند. ضم میتواند ترک کند به سجده کند میشود استحباب. وجه اول این است که ما این نهیی را که در اینجا امده حملش بکنیم بر عدم ایجاب ضمش به روایات آمره نتیجه میدهد استحباب را. وجهی است که شیخ طوسی فرموده.

و لکن این وجه ناتمام است همان طور که مرحوم اقای خویی فرموده. این را نمیشود قبول کرد. چرا؟ در صحیحه عبد الرحمان که یکی از این دو تا روایت است میگوید سالته عن الحائض هل تقرا القران و تسجد سجدة اذا سمعت. حائض هل تقرا القران و تسجد سجدة اذا سمعت السجده. دو تا حکم را کنار هم سوال کرده. بعد حضرت امده جواب داده. تقرأ قرائت بکند. و سجده نکند. و لا تسجد. لا تسجد را یعنی منع از سجده ندارد. این جور دیگه. ما بیاییم لا تسجد را حمل بکنیم بر این که این جور فرموده. بذارید این را بخوانم. لاقتران القرائه فی السجود بالسوال..... فی ذهن السائل. دو تا را سوال میکند. بابا اون هل تقرا القران ایا میتواند قرائت کند قران را. و تسجد. تسجد را حمل بکنید که یعنی منع ندارد. تقرا القران لاقتران القرائه و السجود فی السوال المانع عن انقداح شبهه الوجوب فی ذهن السائل. میگوید اصلا هیچ وقت در ذهنش نیامده که قران هم واجب است توهم میکرده. تسجد سجده را میگوید توهم میکرده که سجده واجب باشد. بابا این را اورده عدل تقرا القران قرار داده در تقرا القران که توهم نیست. سوال کرده ایا واجب است قرائت قران و واجب است سجده. حضرت فرموده لا. این توهم چون در یک عدلش مجال ندارد در عدل دومش هم که تسجد سجدة اذا سمعت مجال ندارد. این طور گفته. گفته که لاقتران القرائه و السجود فی السوال المانع عن انقداح شبهه الوجوب فی ذهن السائل چون در قرائت وجوب در ذهنش نبوده تسجد هم توهم وجوب نبوده که حضرت بفرماید لا تسجد در مقام توهم وجوب باشد.

مرحوم اقای خویی به اتحاد به اصطلاح دو تا فقره وحدت سیاق آمده گفته این و تسجد سجدة این نمیتواند در مقام توهم باشد. چون هل تقرا القران نمیتواند در مقام توهم باشد. پس از اصل جواز سوال میکند. این جور جواب داده. و لکن در ذهن ما این است که اشکال ندارد در این روایت صحیحه عبد الرحمان همین جور است ولی در موثقه غیاث که این داستان نیست لا تقض الحائض الصلاة و لا، سوالی ندارد. قاعده بیان کرده. حائض نه قضای نماز دارد و نه هم سجده تلاوت دارد. این قرینه ای را که مرحوم اقای خویی ادعا میکند اگر درست باشد در صحیحه عبد الرحمان در موثقه غیاث نادرست است. لا تقض الحائض. فرمایش مرحوم اقای خویی به نظرم چون دیگران هم همان یک صحیحه را اوردند همه درباره همان صحیحه صحبت کردند مرحوم آقای خویی از این موثقه غافل شده. لا تقض الحائض ...میگوید مشروعت ندارد و لا تسجد اذا ... ظاهرش این است مشروعیت ندارد. این جوابی که مرحوم اقای خویی داده در مورد یکی هست.

و لکن اصل جواب نادرست است ما این را قبول داریم. جواب اقای خویی نادرست است چون در یک روایت میاید این جواب. ولی اصل حرف شیخ طوسی هم نادرست است چون حمل لا تقض الحائض الصلاة مشروعیت ندارد نسبت به صلات. قرینه سیاق. ظاهر روایت غیاث این است که صلات هم در حقش مشروعیت ندارد سجده هم در حقش مشروعیت ندارد. این که ما بیاییم لا تسجد را حمل بکنیم بگوییم یعنی وجوب ندارد این با سیاق روایت سازگاری ندارد و اونی را که مرحوم اقای خویی میگوید ما نمیتوانیم قبول کنیم، چون در سوال است حالا سائل، عبد الرحمان دو تا سوال کرده چه میدانیم چه در ذهنش بوده. مهم اون جواب است. تقرا و لا تسجد او ادعا میکند لا تسجد در مقام توهم وجوب است. جواب مرحوم اقای خویی از اون اولی مضافا به این که ناتمام است عرضم به خدمت شما میگوییم که نه، این دومی ممکن است شیخ دومی را بگوید که جواب شما در دوم نمیاید. ولی خب در دومی ما ادعایمان این است حرف شیخ نادرست است به خاطر این بیان. لا تقض الحائض الصلاة ظاهرش عدم مشروعیت است و لا تسجد اذا سمعت السجدة ظاهرش عدم مشروعیت است. به وحدت سیاق میگوییم که سجده مشروعیت ندارد مجالی برای جواب شیخ طوسی نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: اونها را دیگه بحث نکردیم. اونها کش داشت چیزی نداشت اون هم.

سوال:؟؟

جواب: سیاق ببین حالا یک چیزی بعید که هست اون. ما میخواهیم جمع بکنیم. باید یک جمع مقبول عرفی باشد. این مقبول عرفی نیست.

وجه جمع دوم و بررسی آن

جواب دومی که دادند این است که گفته اند تقرأ و لا تسجد این لا تسجد در مقام انکار است. سالت عن الحائض هل تقرأ القران و تسجد سجدة اذا سمعت السجدة قال تقرأ و لا تسجد؟! در مقام انکار است و لا تسجد چرا سجده نکند. این لا تسجد را آمده اند حمل کردند بر مقام انکار. چیزی است که صاحب وسائل گفته. صاحب حدائق هم پسند کرده. ما حمل بکنیم لاتسجد را، یک علامت سوالی بگذاریم. تقرأ و لاتسجد؟ مگه میشود سجده نکند.

سوال:؟؟؟

جواب: تقرأ قرائت بکند و سجده نکند. این که نمیشود دیگه. تقرا و لا تسجد؟

و لکن این را مرحوم آقای خویی سه تا اشکال کرده. گفته این دون قبلی است در ضعف. از قبلی اضعف است. سه تا جواب داده. جواب اولیش این است که کلاً حمل استفهام بر انکار این خلاف متعارف است. خلاف ظاهر است. این که استفهام میکند استفهام انکاری باشد متعارف در استفهام غیر انکاری است. چون انکاری غیر متعارف است اگر مقصودش استفهام انکاری است، نیاز به قرینه دارد. باید اون سائل بگوید. و گر نه شما الان خیلی روایات را میتوانی همین جوری از کار بندازی. بگویی در مقام استفهام است. نه بابا. استفهام انکاری فرد نادری است. تذکر به آن لازم است.

این را شما طبق این دستگاهها نگاه بکنید. من هم در ذهنم همین است. استفهام انکاری استفهام غیر متعارفی است. اگر مقصود این راوی که از امام شنیده و لا تسجد به نحو استفهام باشد، توضیح میدهد که و گفت و لا تسجد علی نحو الانکار. توضیحی میداد. چون غالب در استفهام، حقیقی است، چون غالب عدم استفهام است، استفهام انکاری در ذهنم همین هست ها! این نادر اتفاق افتاده در روایات ولی قرینه هم دارد. این را گفتم پیدایش بکنید در این دستگاههایتان. اگر یک جایی نادراً مراد از اون جمله استفهام بوده و اون هم استفهام انکاری، اونجا بیان زائد آوردند. اون هم موید همین است که استفهام نیاز به بیان زائد دارد. یک چیزی از قدیم یادم هست که استفهام انکاری در روایات آمده نادراً ولی همان موارد نادر را یک نحوه دیگری بیان اورده. مجرد نهی نمیرساند. خیانت است از راوی که از امام شنیده که و لاتسجد؟ ولی وقتی آمده توضیح نداده که امام با این حالت فرمود لا تسجد. این خیانت است! ظاهر لا تسجد که نقل میکند و چیزی را ضمیمه نمیکند این است که استفهامش استفهام انکاری نیست. اصلا اخبار است و استفهام نیست.

سوال:؟؟

جواب: نکته خوبی است. بعضی از حالات را که دخیل در معنا نبودند شاید احتمال میداده مثلا همین مثال خوبی است که ایشان میگفت میخواهد تاکید را برساند میگوید امام درست نشست این جور صحبت کرد. میخواهد صحبت جدی بودن را برساند.

در جایی که نحوه حرکتش در جدیت مساله دخالت دارد راویان میگفتند حالا این استفهام باشد، ادای استفهامی باشد، و اون روای احساس کرده که طبیعیش این است که احساس میکنند و نگوید این خیانت است. خلاف وثاقت است. نه. حمل بر استفهام درست گفته اگر بنا باشد هر جا گیر کردیم حمل بر استفهام بکنیم که فقه به هم میخورد.

سوال:؟؟؟

جواب: استفهام انکاری. حالا اصل استفهام هم نیاز به مئونه زائده دارد ها. اون زمانها این جور نبوده که حتما جلوی استفهام یک چیزی میگذاشتند. نقطه هم نمیگذاشتند.

سوال:؟؟

جواب: اون میگوید حضرت فرمود تقرأ و لا تسجد؟

سوال:؟؟؟

جواب: نه. قابلیت استفهام که دارد.

این اولا. این جواب اول اقای خویی جواب متینی است. اینها جمع عرفی نیست. بابا جمع بین روایات باید مقبول عرفی باشد ما بیاییم به مردم بگوییم این لاتسجد استفهام است میخندند بابا لاتسجد کجا استفهام است! خب این جواب متین است.

منتها دو تا جواب دیگری هم مرحوم آقای خویی داده که اونها را خیلی ما نمیفهمیم. و ثانیا جواب ثانی داده: انه غیر محتمل فی المقام. این که استفهام انکاری باشد محتمل نیست. اذ لم یکن حکم القرائه مسلما عند السائل چون میگوید حکم قرائت که مسلم نبوده که. اگر قرائت را میدانست جایز است خب جای استفهام دارد بخواند و سجده نکند؟ خب جا داشت. اما ایشان ادعا میکند که از اصل قرائت هم سوال کرده قرائت هم مجهول بوده پیشش. وقتی مجهول است یقرأ که استفهام نیست لایسجد هم استفهام نیست.

و لکن این را ما نتوانستیم این فرمایش را بفهمیم. شاید هم. اصلا عمود این سوال عبد الرحمان عمودش درست است قرائت هم آورده ولی در ذهن ما این است که این مقدمه است. هل تقرأ القران از اصل قرائت قران سوال نکرده. بابا قرائت قران که لا اقلش احتمال هست. این که اقای خویی میگوید نه از اون هم سوال کرده.

سوال:؟؟؟

جواب: اینها دنبال هم هستند. قرائت قران گیر داشته در قرائت قران هم سوال کرده نه.

ما میگوییم این اصلا مقدمه است. میخواهد بگوید همان به حساب حائض که میشنود. این میشنود نه که از دیگری میشنود بابا وقتی که دنبال تقرأ است یعنی خودش. اینها در ذهنشان این بوده که همان سماع مهم است. دو سوال مباین از هم نیستند که. یک سوال است و عمود اون سوال هم سماع ایه سجده است منتها این جور سوال کرده ما هم همین طور. امر متعارفی است. زن قران خواند و ایه سجده هم شنید چکار کند. نه که دو تا سوال است. دو تا سوال نیست اصلا.

سوال:؟؟؟

جواب: شاید در حائض شنیده بوده که مثلا.

سوال:؟؟؟

جواب: شاید شنیده بوده در حائض گیر است سجده کردن و آمده سوال کرده.

سوال:؟؟؟

جواب: همین را گفته دیگه. هل تقرأ القران. بابا قران میخواند و هل تقرأ القران و تسجد سجدة... اصلا من المحتمل که اصل سوال از قرائت اصل قران نبوده. از ایه سجده بوده میگوید خب بابا قران میخواند و سجده هم میکند. میشود؟

سوال:؟؟؟

جواب: بابا اصلا ما میگوییم سوال از جواز قرائت نیست. اقای خویی آمده.

سوال:؟؟

جواب: اقای خویی میگوید سوال از هر دو تاست. ما میگوییم سوال از اصل قرائت نیست از قرائت خاص است. معلوم است بابا قرائت جای سوال ندارد از آدم جلیل القدری مثل عبد الرحمان.

سوال:؟؟

جواب: نه بابا. اصل قرائت گیری ندارد.

سوال:؟؟

جواب: اون مقدمه است. قران بخواند ایه عزیمت را بخواند، اصل سوال ایه عزیمت را.

سوال:؟؟

جواب: اصلا عمود سوال از قرائت ایه قرائت است منتها به این نحوه سوال میکند. نمیخواهد سوال بکند از هم سوال بکند از اصل قرائت هم سوال از... دو تا سوال نیست. یک سوال است از قرائت ایه عزیمه که سجده هم بکند. بعد حضرت توضیح داده گفته بابا برود جاهای دیگر را قرائت بکند. تقرأ. اگر خصوصا گفتیم لا تقرا شاید شیخ طوسی که بعدها استبصار را نوشته که یک لا اضافه کرده در ذهنش همین بوده که این اصلا از خود ایه سجده سوال میکند حضرت هم فرموده قرائت هم نکند و سجده هم نکند. اصلا روایت استبصار سر راست تر است نخواند و سجده هم نکند. مشکل ندارد دیگه اصلا. نخواند و سجده هم نکند. مشکلی ندارد.

احتمال هم میدهیم که ما هم گفتیم معلوم نیست اینها محتمل هست اگر نگوییم استبصار چون بعد از تهذیب نوشته دقت بیشتری کرده اون اقرب به واقع است لا اقلش اینها گیر دارد.

و اما روایت غیاث این جور بود گفت لا تقض الحائض الصلاة حائض نمازش قضا ندارد و لا تسجد اذا سمعت السجده. سجده را هم بشنود وجوب سجده ندارد. این را فرمایش مرحوم صاحب وسائل یا نمیدانم چی، اینجا دیگه نمیاید. خیلی بعید است که و لاتسجد. اینها میگویم التفات پیدا نکردند به موثقه. اینها همه تمام زورشان را در صحیحه زدند. حالا ما جواب میدهیم در مقام جواب میگوییم اصلش هم درست باشد باز اگر جواب درست باشد در اونجا در موثقه غیاث این جواب ناتمام است.

ثالثا باز نفهمیدیم که اقای خویی چه میخواهد بفرماید. ثالثا ایّ ملازمة بین الامرین حتی یستنکر التفکیک. همه اش زورش اقای خویی برده روی همان روایت تهذیب که تقرأ دارد و لا ندارد. اصلا لا تقرأ را بررسی نکرده. روایت غیاث را هم مد نظر نیاورده. شاید هم علتش همین بوده اونها هم در همان روایت تهذیب صحبت کردند. خوب بود اونها را مد نظر میاورد. خب حالا ثالثا چه اشکال کرده؟ میگوید ایّ ملازمة بین الامرین حتی یستنکر التفکیک اذ من الجائز مفروغیة القرائه للحائض لعدم کونها. قرائت از مقومات نماز نیست میشود اون جایز باشد. مشروع باشد. اون از مقومات نماز نیست بل هی من السنة کما ورد ان القرائه سنة بخلاف السجود فانه مقوم لها. مقوم صلات است فیسقط بتبعها. و حیث ان الصلاة ممنوعة علی الحائض و کذا السجود المقوم. فایّ مجال للانکار. میگوید این انکار معنا ندارد چه معنا دارد که تقرأ و لاتسجد. حملش بر انکار میگوید معنا ندارد. فایّ مجال للانکار که حضرت انکار بکند قرائت، نه این جای انکار ندارد. خب قرائت میخواند به خاطر این که قرائت سنت است. سجده هم نمیکند از باب این که به اصطلاح، نه، سجده نمیکند چون از مقومات نماز است. این اصلا درست نمیفهمیم چی میگوید. یک بیان صافی ندارد. تقرأ و لا تسجد اون اقا این طور گفت تقرا و لاتسجد؟ اقای خویی میگوید معنا ندارد بگوید تقرا و لاتسجد؟ عکس باید مثلا بود. تقرا و لاتسجد قرائت بکند و سجده نکند؟ مرحوم اقای خویی گفته که تحلیل کرده گفته که جا دارد که قرائت بکند و سجده نکند. جای استفهام انکاری ندارد که. قرائت بکند از باب این که سنت است و سجده نکند از باب این که مقوم نماز است. جا دارد که. میگوید ایّ ملازمة بین الامرین حتی یستنکر التفکیک. خب حالا ملاحظه کنید جواب سوم مفهوم نمیشود. میگویند وقت تمام شده. انشالله روز یکشنبه بحث میکنیم.