فقه ۲۵ آذر ۱۴۰۴ جلسه ۶۳

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 63                            تاریخ:25/9/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

بررسی وجوب جلسه استراحت (ادله مقتضی برای وجوب)

بحث در جلسه استراحت بود که بعضیها شبهه وجوب داشتند و بعضیها هم احتیاط واجب کردند. مرحوم آقای خویی ادعا دارد که خیلیها، مشهور، ادعا دارند که جلسه استراحت واجب نیست. درست است که مقتضی تمام است، بعضی از روایات داریم که ظاهرش وجوب است و لکن اون روایات مانع دارند.

بررسی روایت چهارم دال بر وجوب استراحت

عرض کردیم کلام در دو مقام است. اول ببینیم مقتضی تمام است یا نه، بعد ببینیم مانع دارد یا ندارد. اما مقتضی تمام است، استدلال کرده بودند به روایاتی که کلام رسید به روایت چهارمی. الرابعه ما رواه زید النرسی فی کتابه. قال سمعت ابا الحسن علیه الصلاة و السلام یقول: اذا رفعت راسک من آخر سجدتک فی الصلاة قبل ان تقوم، این خوب است دیگه. قبل ان تقوم فاجلس جلسة ثم بادر برکبتیک الی الارض قبل یدیک و ابسط یدیک بسطا و اتکّ علیهما ثم قم فان ذلک وقار المؤمن الخاشع لربه.

بحث سندی روایت زید نرسی

روایت زید نرسی دو تا بحث دارد، یک بحث سندی دارد و یک بحث دلالی. بحث سندیش این است که این روایت سندش تمام است یا نه؟ مرحوم آقای خویی در ذهنم این است یک جاهایی اشکال سندی کرده.

تناقض گفته. این که ادعا دارد صحیحة السند، این ناتمام است. جاهای دیگه هم گفته که روایت زید نرسی سندش ناتمام است. چرا؟

سوال: خود زید؟

جواب: موجود فی اسانید کامل الزیارة. خب اینکه بعد عدول کرده.

یک مسئله خود زید است، از ناحیه زید مشکل سندی داریم. ایشون میگوید که عرضم به خدمت شما فان زیدا موجود فی اسانید کامل الزیارة و ان لم یوثق صریحا فی کتب الرجال. ولو در کتب رجال عرضم به خدمت شما نیامده و لکن در کامل الزیارة است و ایشان مختلف است دیگه اینجاها کامل الزیارة را قبول داشته ولی بعدها عدول کرده.

یک مشکل دیگه این است که کتاب زید نرسی را محمد ابن علی ابن بابویه گفته که استادم محمد ابن حسن ابن ولید روایت نکرده و چون اون ازش روایت نکرده، من هم ازش، خیلی تبعیت داشته مرحوم صدوق نسبت به ابن الولید و یک نفر دیگه هم پدرش است به نظرم اگر اشتباه نکنم. ولی نسبت به ابن الولید خیلی تبعیت داشته. خیلی قبولش داشته ابن الولید را. ابن ولید لم یراه علی ابن بابویه، محمد ابن علی ابن بابویه، و قال لم یروه محمد ابن حسن ابن ولید و کان یقول وضعه، این کتاب را وضعه محمد ابن موسی السمان الهمدانی. موضوعه است این. و لکن ابن غضائری گفته نه بابا این راویش ابن ابی عمیر است. این آقای همدانی نیست. ابن غضائری خطّأ ابن الولید را، تخطئه کرده.

به ذهن من این است که همین ابن الولید که به اصطلاح تشکیک کرده اینها، سبب شده نسخه زید نرسی دیگه منبع روایات راویان نباش است. الان این روایت هم از مستدرک نقل می‌کنه این روایت را. به ذهن ما همین است که شبهه داشته و اونها هم خیلی احتیاط بودند. حالا درست است ابن غضائری گفته بابا این راویش ابن ابی عمیر است، آدم معتبری است، اشتباه کرده اون آقا. ولی حرف اونها مثل اینکه مؤثرتر بوده از ابن غضائری. ابن غضائری همان‌طور که در تندیاش ناموفق بوده در اثباتهایش هم ناموفق بوده. و همان که ابن الولید، محمد ابن حسن ابن ولید روایت، مهجور شده. این نسخه نبوده تا زمان مجلسی.

می‌دانید که مرحوم مجلسی تلاش زیادی کرده برای اینکه، کتب اربعه آمدند تلخیص کردند و اختیار کردند روایاتی را از شاید مثلاً همان اصول اربعه که می‌گویند، اصول اصحاب، بعد اربعه. این ها از کتاب این شخص روایتی نقل نکردند. ولی خب کتب زیادی بوده که دیدند مشترک هست مثلاً نقل نکردند. بعضیها هم شبهه داشتن نقل نکردن. همه اون کتبی که بوده نمی‌شد، تکراری می‌شد اگر در کتب اربعه می‌آوردند. خیلی از اون روایاتی که در اون کتب اولیه بوده به کتب اربعه نیامده. حالا احساس تکرار کردند بعضی جاها، بعضی جاها انتخابی بوده. مثلاً می‌دیدند این با مذاق شریعت سازگاری ندارد نیاوردند. به ذهن می‌زند که اصحاب کتب اربعه به ابن الولید اعتماد کردند و از کتاب زید نرسی روایت نیاوردند و این کتابش مهجور شده. اون وقت در زمان مجلسی که رسید، مرحوم مجلسی یک تلاش فراوانی کرد که اون کتبی که مهجور شده، متروک شده، اونها را احیا بکند که دیگه برای همیشه از بین نروند. بحار را برای این جهت آورد دیگه. اون وقت یکی از روایاتی که مرحوم مجلسی، یکی از کتبی که دسترسی پیدا کرده، خودشم ادعای یک سندی می‌کند که اون هم گیر دارد، همین کتاب زید نرسی است. کتاب زید نرسی مثل خیلی از کتبی که مهجور شدند، حالا مهجور شدند به خاطر یک شبهه‌ای که به ذهن من این است کتاب زید نرسی از این باب مهجور شده.

سوال؟؟؟

جواب: خب میگویم اینها گیر داشتند.

سوال: خود این کتاب ابن ولید نیست که!

جواب: عیب ندارد ولی سبب می‌شود. ببین یک قصابی را بگویند اینجا گوشت گربه میدهند شما نمیروی دیگه!

سوال: در وسائل میگوید که من دیدم احادیثی در کتب دیگه هم هست که!

جواب: اون دیگه به خاطر همین اون دیگه ببینید اونها اصلش اینست که دلش نبوده به کتاب زید نرسی.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: نه، نبوده. ولی، ولی بیان می‌کند.

سوال؟؟

جواب: هست که را مشترک است.

سوال؟؟؟

جواب: نه. اینها در هر حال کتاب زید

سوال: ؟؟؟؟

جواب: کتاب زید نرسی گیر داشته و به خاطر این گیر. شاید هم ریشه صدوقه که گیر داده نمی‌دانیم. شاید. محمد ابن حسن ابن ولید مهم است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: چون استاد روایت نمی‌کند اون واضح است. دیگران هم شده ازش روایت نیاوردند. بعد یک نسخه‌ای در زمان مجلسی، مجلسی خب یک کار مهمی که کرده به افراد دستور می‌داد و پول می‌داده  چطور که این نسخ را پیدا بکنند. یک کتبی را، از جمله این کتاب زید نرسی را پیدا کردند که در بحار روایتش را نقل کرده. مستدرک هم این را آورده. اینکه این کتاب زید نرسی همان کتابی است که ابن ابی عمیر، همین یک مشکله هست دیگه.

سوال؟؟؟

جواب: کتاب‌هایی را که بحار آورده یا کتبی که مستدرک آورده، بعضیهایشان سند دارند ‌ها!!!. آیا همان نسخه‌ای که ما سند داریم، چه شیخ طوسی برایش سند صحیح نقل کرده، آیا همان که سند صحیح داریم همین نسخ است؟ چون اختلاف نسخه هم زیاد بوده. کتب رجال را مطالعه کنید گاهی میگوید که نصف این نسخه به من رسیده، اون نسخه به من رسیده، اون نسخه مغلوط است، اون صحیح است. اون دستی بوده، به دستی می‌نوشتند

سوال:؟؟

جواب: آدم اطمینان، نه به تلعکبری نمی‌رساند، به یک نفر دیگه می‌رساند.

سوال؟؟؟؟

جواب: حالا دیگه اینو نمی‌دانم اونها، نه مرحوم مجلسی که خیلی چی داشته نسبت به اینکه اخبار بماند و اینها خیلی می‌خواسته یک راهی پیدا بکند. اما اینکه اینها نوشته هست و چون که در دسترس نبوده، جای، چون در دسترس نبوده، مهجور بوده که شاید هم وجه هجرش هم همین کلام ایشان است ها!!. چون مهجور بوده، آدم باورش نمی‌شود که مجلسی دیده که خب نوشته که من فلانی هستم، از کتاب فلانی نقل کردم، اینها اطمینان نمیاورد، وثوق نمیاورد. جعل همه نه ولی احتمال هست که بعضی روایات را کم و زیاد کرده باشد.

سوال: ؟؟

جواب: اگر کتاب معروف و مشهور و بین ایادی باشد در طول تاریخ و عمود زمان مشهور باشد ما گیری نداریم. اما یک کتاب بعضی هایش را نقل نکردند و مهجور شده و مرحوم علامه با قدرتی که داشته این را پیدا کرده. در هر حال کتاب زید نرسی این مشکل سندی را دارد.

سوال:؟؟؟

جواب: نه، اون این نسخه همان است سخت تغییر می‌کرد.

سوال: ؟؟؟

جواب: نه ابن ولید اصلاً گفت که آدم خوبی است، تضعیف نکرد.

سوال: ؟؟؟

جواب: بابا ابن غضائری گفت خطأ ابن الولید و قال هذا غلط فانی رأیت کتابه مسموعا من محمد ابن ابی عمیر.

سوال: ابن غضائری که تایید کرده. ابن ولید تضعیف کرده.

جواب: ابن ولید.

سوال: ؟؟؟

جواب: آره. ابن ولید گفته که ما در ذهنمان این است ابن ولید این را گفته که موضوعه.

ما الان چی داریم صحبت می‌کنیم؟ اینکه کتاب مهجور شده نکته‌ش چی است؟ مهجور شده کتاب. اینکه صاحب کتب اربعه، محمدین ثلاثه ازش روایت نکردند به ذهن می‌زند که نکته‌ش همین حرف ابن ولیده. خب مهم نیست. اگر کسی اطمینان پیدا کرد که همین نسخه موجود، همان کتابی است که ایشان نوشته...

سوال؟؟؟؟

جواب: خب دیگه نه، در، در جریان باشد امر مشکلی نیست. مدتها مهجور باشد، ازش بزرگان حدیث مثل محمدین ثلاثه روایت نکنند، بعد از چند قرن برسد به مرحوم مجلسی، اون هم از کجا پیداش کرده؟

سوال: ؟؟؟

جواب: حالا عیب ندارد یرویه جماعة منافات ندارد که جماعت کثیره هم ازش روایت نکنند

سوال؟؟؟

جواب: سند هم دارد ولی اونها قوی‌تر بودند، حرف اونها مؤثرتر واقع شده.

حالا مهم نیست. سند روایت زید نرسی این مشکل را دارد و اونی هم که مجلسی آورده، سند نقل می‌کند، سند به نسخه‌ش مشکل دارد.

بحث دلالی روایت زید نرسی ( روایت چهارم)

مهم این است که دلالت هم ندارد این روایت. همین‌طور که مرحوم آقای خویی فرموده، ثم قم فانّ ذلک وقار المؤمن الخاشع لربه. این با استحباب بیشتر می‌سازد. و ابسط یدیک بسطا و اتک علیهما. خصوصاً که یک امور مستحبه‌ای را هم در ضمن آورده، این امور مستحبه را در ضمن میاورد، اینها هم پیش ما خیلی مهم است. ما ظهور در وجوب را گیر داریم. هم از اینکه مشحون است به امور مستحبه دیگر و هم مهم‌تر که آقای خویی فرموده تعلیل دارد: فان ذلک وقار المؤمن الخاشع لربه. این هم که مؤمن خاشع لربه مستحب است دیگه. خوب است که این کارا را بکند.

خب اینکه مرحوم آقای خویی فرموده فلا ینبغی التشکیک فی صحة السند، نه. اگر بیاورید اونجاهایی که یکی از اون، من یادم است که مرحوم آقای خویی گیر سندی دارد در روایت، در کتاب زید نرسی در بحث عصیر عنبی به نظرم اونجا...

سوال؟؟؟

جواب: آره در اونجا یک روایت، اون الان یادم اومد.

سوال: اینجا موافق نیست اما اونجا موافق است.

جواب: عیبی ندارد. آدمای اهل کار هم اینجوری هستند دیگه. لازم نیست یک جور صحبت، فقط خدا که یک جور صحبت می‌کند. لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا معناش همین است دیگه. من غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا. مذاق فرق می‌کند، چه جور فکر بکند فرق می‌کند.

خب مهم نیست. دلالت گیر دارد.

روایت پنجم: روایت اصبغ بن نباته

پنجم، الخامسه روایت اصبغ ابن نباته. روایت اصبغ ابن نباته. روایت را نیاورده آقای خویی؟ از روی کتاب بخوانید روایت را. شاگرد: کان امیرالمؤمنین علیه السلام اذا رفع راسه من السجود قعد حتی یطمئن ثم یقوم. فقیل له یا امیرالمؤمنین کان من قبلک ابوبکر و عمر اذا رفعوا رؤوسهم من السجود نهضوا علی صدور اقدامهم. نهض الابل. فقال امیرالمؤمنین علیه السلام انما یفعل ذلک اهل الجفا من الناس. استاد اهل جفا من الناس اینها با استحباب سازگاری دارد.نه، این لسان‌ها لسان استحباب است و خیلی بعیده که مثلاً اون شیخین حکم را نمی‌دانستند و این همه مردم هم پشت سرشان نماز می‌خواندند.

سوال؟؟؟

جواب: در اون همم میگویند ابتدا همان‌جور بوده، بعد عوض شده. خب مهم نیست.

این سندش ضعیف است آقای خویی گفته به علی ابن حزور، هم دلالتش ناتمام است هم سندش. بگذریم مهم نیست.

روایت ششم: روایت ابی بصیر

السادسه ما رواه الشیخ باسناده عن سماعة عن ابی بصیر قال قال ابو عبدالله علیه الصلاة و السلام اذا رفعت راسک من السجدة الثانیة من الرکعة الاولی حین ترید ان تقوم فاستو جالسا ثم قم. ثم قم. این دیگه اون تعلیل‌ها را هم ندارد مثلاً. اذا رفعت راسک من السجدة الثانیة من الرکعة الاولی حین ترید ان تقوم فاستو جالسا. اول استو جالس یعنی به اصطلاح جلسه استراحت که ما داریم صحبت می‌کنیم، فاستو جالسا ثم قم.

خب یک بحث سندی دارد سماعة. که مرحوم صاحب جواهر هم در جواهر گفته موثقه سماعة از جهت خود سماعة. و لکن صاحب الحدائق عبر عنها بما رواه الشیخ عن ابی بصیر المشعر بالضعف. نگفته موثق. صاحب حدائق این جهت را مراعات می‌کند ها!! که صحیح است، موثقه، اینها را مراعات می‌کند. نه. بعید نیست که صاحب جواهر هم می‌خواهد بگوید صحت سندش گیر دارد. عبر عنها بما رواه الشیخ عن ابی بصیر المشعر بالضعف و هو کذلک.

یک بحث است خودش. مرحوم شیخ طوسی از کثیری از این روات در تهذیب اول با سند نقل کرده. بعدها آمده خودش گفته دیدم تطویل می‌شود و زیاد می‌شود، بدء سند کرده به بعضیها و آخرش آمده به اصطلاح سندش را به بعضیها گفته و به بعضی هم گفته که اینجا هم نگفتیم در کتاب فهرست گفته‌ایم. اون روایات را از ارسال به توسط مشیخه و فهرست از ارسال خارج کرده. ولی در سماعة این‌جور نیست. روایت را شیخ طوسی از سماعة آورده، گفته رواه الشیخ.

اگر روایت را بیاورید بخوانید. شاگرد: قال قال ابو عبدالله علیه السلام اذا رفعت راسک من السجدة سندش را بخونید. سماعة عن ابی بصیر. استاد: ما در ذهنمان این است که اینهایی که به این صورت نقل می‌کنند، این کار را مرحوم اردبیلی کرده. اگر بدء سند می‌کند به روایتی ولی در جاهای دیگه سند نقل کرده، سند معتبر به اون نقل کرده، نمی‌دانم غفلت بوده از شیخ طوسی، چه بوده که نیاورده سند را به اون راوی که بدء سند کرده، نه در مشیخه، نه در فهرست بیان بکند.

صحبت این است که همان جایی که بدء سند زیاد کرده، همان کافی است برای اینکه این سند، این هم سند داشته، سندش همانایی که تا به حال تکرار کرده یا نه؟ مرحوم اردبیلی میگوید من خیلی از روایات را از ارسال خارج کردم با همین کار. آمده یک جاهایی که شیخ طوسی بدء سند کرده ولی نه در مشیخه، نه در فهرست سند نقل نکرده، آمده ادعا کرده سندش همان است که نقل کرده. ادعای اردبیلی در جامع الرواة این‌جور است. حالا این هم نگاه کنید آقای خویی در جاهای دیگه هم این روایت را نقل کرده یا نکرده؟ بعید نیست که مرحوم شیخ طوسی که اینجا سند نیاورده، سندش همان باشد که برای سماعة در غالب موارد آورده. اینکه صاحب جواهر گفته موثقه، بعید نیست.

سوال: ؟؟؟

جواب: سند معروفی دارد مرحوم شیخ طوسی سند معروفی دارد از سماعه به ابی بصیر.

در هر حال این مبتنی بر اطمینانی است که پیدا کنیم.

استاد: در استبصار چیست؟ شاگرد:  قبل از این روایت حسین ابن سعید عن فضالة ابن ایوب عن حسین ابن عثمان عن سماعة عن ابی بصیر بعد که آمده گفته و عن سماعة. سماعة عن ابی بصیر عن ابی عبدالله استاد: به ذهن می‌زند همان سند است. اونجا بهتر است از تهذیب.

در هر حال این بند به همین است که شما این را سنددار بکنید، همان سندی که در مثل، در تهذیب هم نگاه کنید قبلش چه سندی آورده؟ شاگرد: احمد ابن محمد ابن عیسی استاد: فقط احمد ابن محمد ابن عیساست؟

خب اینم عرضم به خدمت شما از نظر سندی اگر قبول کردیم مثل صاحب جواهر فبها وگرنه مثل مرحوم آقای خویی گفته فتصبح الروایة مرسلة.

سوال:؟؟؟؟

جواب: لکن یمکن التصحیح بوجه آخر و هو ان طریق الصدوق الیه صحیح و قد صح طریق الشیخ ایضا الی جمیع کتب الصدوق و روایاته کما اشار الیه الاستاذ.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: آره یک خورده‌ای اون تبدیل سند مشکل دارد. ما کلاً با تبدیل سند مشکل داریم. خصوصاً اینجا که شیخ، ببین شیخ طوسی سند نقل نکرده، بعد گفته که تمام روایات شیخ صدوق به اسناد معتبره رسیده. ما اونها را خیلی جدی نگرفتیم. این اطلاقش مشکل است.

سوال: قید الرکعة الاولی

جواب: چیست؟

سوال: قید الرکعة الاولی در روایت مشکل ایجاد نمی‌کند؟

جواب: آره حالا صحبت می‌کنیم.

از نظر دلالی خب اذا رفعت راسک من السجدة الثانیة من الرکعة الاولی حین ترید ان تقوم فاستو جالسا، فاستو جالسا همین جلسه استراحت است، ثم قم. نمی‌دانم حالا در ذهن ایشان چی آمده، ما هم در ذهنمان همین است. یکی از شواهدی که ممکن هم هست این استحباب را دارد میگوید فاستو جالسا ثم قم، به امر مستحبی دارد اشاره می‌کند، همین  که رکعت اولی را آورده. چون امر مستحبی بوده، همه جا مناسبت امر استحبابی با عدم ضبط است. رکعت ثالثه را بیان نمی‌کند، فقط میگوید رکعت اولی. این هم مؤید همین جهت است که این وجوب ندارد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: نه چون مستحب بوده مهم نبوده، یک رکعت را بیان کرده. واجب باشد طبیعیش مثلاً میگوید ثم یا مثل اون روایتی که خواندیم

سوال: ؟؟؟

جواب: نه یک خورده‌ای اینها...

سوال: ؟؟؟؟

جواب: ما همانجا هم گیر داشتیم دیگه. لذا گفتیم ما با اون روایت چی درست می‌کنیم؟

سوال؟؟؟؟

جواب: همانجا ما گیر داشتیم.

خب مهم نیست. بابا در امر مستحب لازم نیست همه‌ آن را بیان کنند، یک مقدارش را بیان می‌کنند، بقیه اش رها می‌کنند. خب اینم یک شبهه دلالی که دارد.

روایت هفتم: صحیحه عبد الله بن عواص

آخرین روایت، السابعه صحیحة عبدالله ابن عواص عن ابی عبدالله علیه السلام قال رأیته اذا رفع راسه من السجدة الثانیة من الرکعة الاولی جلس حتی یطمئن ثم یقوم.

سند این روایت صحیحه عبدالحمید است مشکل نداریم. منتها رأیته، فعل را دارد بیان می‌کند. رأیته اذا رفع راسه، نه در اینکه ائمه علیهم الصلاة و السلام جلسه استراحت را مواظبت می‌کردند، این از روایات پیدا است. مواظبت داشتند. اما فعل است. و رأیته اذا، چون اون‌ها چرا این را نقل می‌کند؟ در مقابل اهل سنت است که این کار را نمی‌کنند. اذا رأیته اذا رفع راسه من السجدة الثانیة من الرکعة الاولی جلس حتی یطمئن ثم یقوم. و خب دومی را نمیگوید شاید مثلاً نماز دو رکعتی بوده دیگه، دومی نداشته، شاید. خب این هم حکایت فعل است، حکایت فعل دلالتی ندارد، سند تمام است و لکن حکایت فعل است، حکایت فعل دلالت بر لزوم ندارد، راست هم میگوید.

فتحصل: مرحوم آقای خویی می‌فرماید که تحصل که روایات متقدمه جز اون یک روایت که گفتیم، بقیه یا اشکال سندی دارند یا اشکال دلالی دارند، علی سبیل منع الخلو، عدا صحیحة ازدی. فقط روایت ازدی بود که ما هم یک گیری داشتیم. پس مقتضی برای وجوب مثلاً به یک روایت تمام است. مرحوم آقای خویی نتیجه می‌گیرد مقتضی برای وجوب به خاطر یک روایت تمام است.

گیر ما این است که ما همان روایت یا یک روایت علاوه هم بود. ما ولو بعضی از روایات را بگوییم ظهور دارند فی حد نفسه در وجوب، به خاطر، این را آقای خویی بحث نکرده، به خاطر بعضی عناوینی که در بعضی روایات آورده که الان خواندیم، اصلاً این عناوین با استحباب مناسبت دارد. ما اقتضا را قبول نداریم به این بیان در بعضی روایات یک عناوینی را ذکر کرده که مناسبتش با استحباب، همین الان خواندیم. مثلا وقار المؤمن الخاشع لربه.

سوال؟؟؟؟

جواب: حالا میگوییم اون را فردا بحث می‌کنیم. همه روایات را نیاورده، بعضی روایات جا مانده. امروز هم بعضیها گفتند، گفتیم فردا اونها را...

اینکه مقتضی تمام است، مرحوم آقای خویی گفته بله مقتضی تمام است، به خاطر همین یک روایت که دلالتش تمام است.

ما در ذهنمان این است که وقتی سایر روایات یک تعلیلی میاورند که با استحباب مناسبت دارد، همان یک روایت هم که تعلیل را نیاورده، میگوییم که نه همان هم فهم عرفی میگوید که همین هم مثل اونها می‌خواهد استحباب را بیان بکند. ما میگوییم مقتضی قاصر است.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: نه وجوب اصلاً تعلیل نمی‌خواهد. این واجب است.

سوال؟؟؟

جواب: اصلاً اصل تعلیل با استحباب سازگاری ندارد. اون وقت تعلیل هم کرده به یک مناسبت‌های استحبابی.

سوال: ؟؟؟

جواب: وجوب از کجا ثابت می‌شود؟ ما یک روایت فقط داریم امر کرده، تعلیل هم نیاورده. در سایر روایات تعلیلی آورده مناسب با استحباب. کجا مردم از این یک روایت وجوب می‌فهمند؟!