درس خارج فقه جلسه 8 تاریخ:25/6/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
مستحبات رکوع
مرحوم سید بعد از فراغ از احکام الزامیه رکوع مثل بقیه موارد متعرض مسنونات مستحبات شده. و مکروهات. دیگه مستحبات را مرحوم اقای خویی متعرض نمیشود.
یکی از جهاتی که مرحوم اقای خویی برای اولین در تاریخ و شاید هم برای اخرین بار موفق شده تمام عروه را تدریس خارج بکند یک جهتش اینست، مستحبات و مکروهات را که همه را جمع کنیم زیاد میشود. البته جهت مهمش اون شسته و رفته کردن مبحث است که غالبا بحثی را که میکند شسته رفته است اجازه صحبت دادن نمیدهد. تند تند میگوید ایشان چند مساله را که ما چند روز میگوییم ایشان یک روز همه را بیان میکند. خدا رحمتش کند.
ولی ما میگوییم فرقی بین مستحبات و واجبات نیست. برای ما کیفیت بحث مهم است چطوری این، کیفیت استنباط که تکرار میشود مهم است. ربطی به عمل ندارد. ممکن است عمل نشود. یا میدانیم مسائل را مثلا.
مرحوم اقای حکیم به تبع جواهر که عرض کردیم بارها مستمسک خلاصه الجواهر است. انسان اگر دو تا را با هم تطبیق بکند می یابد که تامل کرده در جواهر. تعمق کرده. همان حرفهای صاحب جواهر را تلخیص میکند و گاهی مناقشه و گاهی هم اضافاتی. سید اورده و صاحب جواهر و حاج اقا رضا هم بحث کرده اند. اگر نگاه کنید اونها را میبینید شاید نود و پنج درصد فرمایشات اقای حکیم در جواهر و حاج اقا رضا هست. مقصود این استکه میتواند اونها را هم مطالعه کنید.
تکبیر برای رکوع
مرحوم سید فرموده مستحبات رکوع اموری است. خوب بود مرحوم اقای خویی اولی را بحث میکرد. چون خودش گفته ما مستحبات را بحث نمیکنیم مگر این که شبهه وجوب و قائل به وجوب داشته باشد، و اینجا هم بعضی قائل به وجوب شده اند.
احدهما التکبیر له و هو قائم منتصب. برای رکوع میخواهد برود رکوع تکبیر بگوید. تکبیر برای رکوع مستحب است. و هو قائم منتصب. این که تکبیر مستحب است، جزء اول فتوایش، این مطلب به چه بیان؟
دلیل وجوب تکبیره برای رکوع و رد آن
در مقابل قول به استحباب، بعضی ها گفته اند تکبیر واجب است. قائلین به وجوب تکبیر دلیلشان امر یا اوامری است که در روایات معتبره آمده. در روایات معتبره که کبّر. فقل و انت منتصب. فقُل امر است. الله اکبر. ثم ارکع. روایات را مرحوم اقای حکیم اورده دیگه ما کتاب.
سوال: تکبیر بعد از رکوع را دارد میگوید؟
جواب: الله اکبر ثم ارکع. تکبیر برای رکوع. ما تکبیر اول را داریم صحبت میکنیم. اون بعدی است که میاید.
پس امر در چند روایت امده و ظاهر امر هم وجوب است. که مرحوم سید احتیاط مستحب کرده دیگه. در ادامه گفت و الاحوط عدم ترکه. شبهه داشته. شبهه وجوب.
این که تکبیر واجب باشد به خاطر امر به آن، میگوییم این حرف نادرست است. اولا این امر به تکبیری که در چند روایت آمده، این در ضمن مستحبات است. ما میگوییم وحدت سیاق مانع از ظهور امر است در وجوب. این اوامر نگاهش بکنید در روایات طویله ای در ضمن مستحبات آمده. همین روایت زراره است که تکبیر و رکوع بگو. در رکوع وسط پا را نگاه کن. و بقیه مستحبات. ما وحدت سیاق را میگوییم مانع از این است که ظهور در وجوب پیدا کند.
و اگر انکار کردیم مثل اقای خویی. اقای خویی میگوید وحدت سیاق قرینیت ندارد. باز میگوییم تکبیر برای رکوع واجب نیست. چون اگر واجب بود نماز محل ابتلا است و واجباتش مشخص است. اگر واجب بود به قول اقای خویی لو کان. ایشان میگوید ما ادله اربعه را ادله خمسه کردیم. یکیش هم لو کان لبان. مثل تکبیره الاحرام که بان این هم مثل او میشد. سوال میکردند که حالا نگفتیم یادمان رفته چکار کنیم. مثل تکبیره الاحرام که سوالات زیادی از آن کرده اند. اگر مثل تکبیره الاحرام بود لو کان لبان.
و ثالثا که عمده این سوم است، ما میگوییم که دلیل داریم که این تکبیر واجب نیست. قبول کردیم ظاهر امر وجوب است لو کان لبان هم قبول نداریم. و لکن این ظهور قرینه بر خلاف دارد. قرینه بر خلافش کدام است؟ مرحوم اقای حکیم و بعض دیگر گفته اند که دو تا روایت است که موجب میشود ما بگوییم این کبّر یعنی خوب است که تکبیر بگویی. یکی معتبره ابی بصیر است.
در معتبره ابی بصیر این جور بود در باب تکبیره الاحرام گذشت. در معتبره ابی بصیر گفت ادنی ما یجزی من التکبیر فی الصلاة سوال کرد، قال تکبیرةٌ واحده. باب یک ابواب تکبیره الاحرام حدیث پنجم نگاهش کنید روایت معتبره است. ابی بصیر سوال میکند کمترین چیزی که مجزی است چیه؟ قال تکبیره واحده که همان تکبیره الاحرام است. پس سائر تکبیرات دیگه. همان مجزی است یعنی سائر تکبیرات واجب نیست.
و لکن این که مرحوم اقای حکیم فرموده نه. به ذهن میزند که این روایت ابی بصیر ربطی به همه تکبیرات ندارد. این فقط تکبیرات توجه را میگوید. تکبیرات توجه که شش تا بود سوال میکند حالا ما نخواستیم شش تا را بگوییم کمتر را خواستیم بگوییم چند تا بگوییم؟ حضرت فرمود یکی.
در همان جا روایت زراره است که ادنی ما یجزی من التکبیره فی التوجه. همین سوال را اورده با کلمه فی التوجه. که تکبیرات افتتاحیه را میگویند تکبیرات توجهیه. میخواهیم نماز را شروع کنیم و حواسمان را جمع کنیم. انصاف این استکه این روایت نمیخواهد بگوید یک تکبیر مجزی از همه تکبیرات است. نود و پنج تا تکبیر در نماز داریم. یجزی. اصلا عنوان یجزی همین است مجزی باشد این مناسبتش، ادنی ما یجزی از نود پنج تا. بابا اینها گفتنی نیست. همان افتتاحیه که شش تا است سوال میکند حالا حال نداشتیم که همین جور هم هست غالبا حال ندارند شش تا بگویند. سوال میکند حالا شش تا مستحب است ادنی ما یجزی چقدر است؟ حضرت میفرماید یکیش را بگو. این روایت اولی نمیتواند مانع از ظهور امر در وجوب بشود اگر قبول کردیم.
روایت دوم روایت علل است روایت فضل بن شاذان است. باب 9 تکبیره الاحرام حدیث 11. حدیث اخری است. نگاهش بکنید در اون روایت علل دارد که فلما ان کان فی الاستفتاح الذی هو الفرض. حالا که در تکبیر استفتاح فرض هست رفع الیدین مستحب است، فرض که تکبیره الاحرام است رفع ید مستحب است احب الله تعالی خداوند دوست دارد که اونهایی هم که مستحب است همراه رفع ید باشد. ان یودی السنه.....
روایت علل تکبیره الاحرام را میگوید فضل و بقیه را میگوید سنت. به ضم این که سنت در اصطلاح روایات یعنی مستحب. سنة النبی یعنی مستحب. روایت علل یک تکبیره را میگوید فرض. میگوید چون در اون یک دانه فرض، بلند کردن مستحب است خداوند دوست دارد در سنت هم، یعنی بقیه سنت هستند دیگه.
اینجا هم دیگه مرحوم اقای حکیم هم گیر کرده گفته فتامل. مشکلش این است که معلوم نیست سنت به معنای مستحب باشد. السنه لا تنقض الفریضه واجبات را هم میگیرد. ما استعمال شایعی نداریم، در این دستگاهها نگاه کنید، ما استعمالات شایعه ای نداریم که سنت به معنای مستحب باشد. هم به معنای مستحب استعمال شده و هم به معنای ما سنّ النبی استعمال شده در مقابل ما فرض الله. از روایت علل هم ما نمیتوانیم.
فقط راه همان است که ما یا وحدت سیاق و یا لو کان لبان را بگوییم. و الا تقیید و رفع ید کردن از اون امر و ظهورش در وجوب اگر قبول کردیم مشکل است.
سوال:؟؟؟؟
جواب: الذی هو الفرض یعنی ما فرضه الله. ما فرض الله تکبیره الاحرام است و بقیه سنت است اما سنت به چه معنا؟
خب مرحوم سید فرموده احتیاط مستحب عدم ترک است معلوم شد که وجهش چیست. وجهش همین شبهه این که امر ظاهرش در وجوب است و قائل هم دارد.
شرطیت انتصاب برای تکبیر و بررسی ادله آن
اما دومی، تکبیر بگوید و هو قائم منتصب. در حالی که او قائم منتصب است در حال هوی نگوید. تکبیر رکوع را باید در حال انتصاب بگوییم یا نه؟ و هو قائم منتصب. سید در ادامه مساله گفته کما ان الاحوط عدم قصد الخصوصیه اذا کبّر فی حال الهوی. به ذهن میزند که این احتیاط واجب است. درست است احوط قبلی مستحب است چون که مسبوق به فتوا است اینجا فتوایش منتصبا است. اصلا معنای منتصبا این است که فتوا بدهیم که عند الهوی قصد نکند ولی کوتاه امده و گفته احوط وجوبی عدم قصد الخصوصیه اذا کبّر فی حال الهوی او مع عدم الاستقرار. اینها را احتیاط واجب کرده که قصد خصوصیت نکند و به قصد ذکر مطلق بگوید.
سوال:؟؟؟؟
جواب: نه دیگه. اون قائما منتصبا اون هم میشود احتیاط واجبی.
سوال:؟؟؟؟
جواب: یک تکبیر بیشتر نیست. منتصب بگوید احتیاط واجب این است که در حال هوی نگوید یعنی پس منتصبا هم احتیاط واجب است.
سوال:؟؟؟؟
جواب: گفت احتیاط مستحب است گفتنش که مستحب شد. اگر میخواهد وظیفه را انجام داده باشد. وظیفه استحبابی.
خب این خودش محل بحث است که ایا تکبیر رکوع را میشود در حال هوی گفت یا نه؟ به مرحوم شیخ طوسی نسبت دادند که مرحوم شیخ طوسی گفته در حال هوی هم اشکال ندارد. این منتصبا افضل است. قال الشیخ فی الخلاف یجوز ان یهوی بالتکبیر فان اراد مساواة فی الفرض لیس کذلک. شیخ گفته انتصاب شرط نیست.
وجه قول قائلین به شرطیت انتصاب این است که در بیش از یک روایت امده که کبّر منتصبا. قید دارد. در روایت صحیحه زراره: اذا اردت ان ترکع فقل و انت منتصب. ظاهرش شرطیت است پس انتصاب شرط است. حالا میخواهد واجب باشد یا مستحب، انتصاب شرط است که ظاهر صحیحه زراره و بعض دیگر از روایات است.
قائلین به عدم اشتراط میگویند که درست است ما در روایت قید داریم ولی یک مطلقاتی هم داریم. که اون مطلقات میگوید تکبیر مستحب است و لو انتصابی نباشد. و چون در مستحبات در اصول بحث کردیم حمل مطلق بر مقید نیست. بلکه مقید حمل بر افضل الافراد میشود پس ما به اطلاق اونها تمسک میکنیم که گفته از هر حالی به حال دیگری رفتی تکبیر بگو. چه در حال انتصاب و چه در حال هوی. و روایاتی که میگوید منتصبا تکبیر بگو میگوییم افضل است. اون بحث اصولی را اینجا منطبق کردند.
بحث اصولی دو تا مقدمه دارد. اطلاقاتی داریم که در آن منتصبا نیست. در مطلق و مقید غیر لزومی حمل مطلق بر مقید نیست. حمل مقید است، در بحث مطلق و مقید همین را بحث کردند. گفته اند اگر مطلق و مقیدی داشتیم دوران امر است بین حمل مطلق بر مقید یا اخذ به مطلق و حمل مقید بر افضل افراد. بعد گفته اند در واجبات و الزامیات اولی است حمل مطلق بر مقید. در غیر الزامیات دومی است. حالا به چه بیانی داستانش در اصول است.
مرحوم اقای حکیم ادعا کرده که این دو مقدمه تمام است. اطلاق داریم و حمل مطلق بر مقید هم در مستحبات نیست. اطلاق کدام است؟ گفته روایاتی که در رکعت اخیرتین امده. باب 42 ابواب القرائه حدیث 5 اونجا یک روایتی است مطلق است. به ما میگوید تکبیر بگو مطلقا. از حالی به حالی خواستی بری تکبیر بگو. مرحوم اقای حکیم ادعا کرده که این روایت اطلاق دارد. بخوانید این روایت را. شاگرد؟؟؟؟؟؟ استاد: همین که تسبیحات اربعه را گفتی فکبّر. ثم تکبّر و ترکع. گفته ثم تکبر اطلاق دارد. چه در حال انتصاب و چه درحال هوی.
و لکن به ذهن میاید که اینها اطلاق ندارند. ثم تکبّر از این حیث در مقام بیان نیست. اون میخواهد اون عدد را بگوید. جای تکبیر کجا است. یک بار دیگر بخوانید عبارت را. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: همین که سه بار گفتی جای تکبیر اونجا است. اما تکبیر چه شرایطی دارد از این جهت در مقام بیان نیست. نمیگوید خود تکبیر چه خصوصیتی دارد. از این حیث در مقام بیان نیست. ما اطلاقی نداریم که مرحوم اقای حکیم و بعض دیگر ادعا کردند. ما در ناحیه انتصاب همین مقیدات را داریم.
خب میشود همین مقیدات را ما حمل بر افضلیت بکنیم یا نه؟ کسانی که در اصول بودند نمیدانم دو سال سه سال قبل، اگر انظار مبارکات باشد مرحوم نائینی در مستحبات مقید هم همین ادعا را داشت. لازم نیست ما یک مطلقی داشته باشیم. نائینی میگفت چون شایع در مستحبات و کثیر در مستحبات این جور است که افضل و مفضول دارد. اصلش مطلوب است مع الخصوصیه اطلب است اشد مطلوبا است. میگفت چون این شایع در مستبحات است اگر یک مستحبی را هم قید زدند یعنی افضل باید قید است.
مرحوم نائینی ادعا داشت اگر گفتند مسافر در مدینه باشد روز چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه مستحب است که روزه بگیرد نه که چهار شنبه..... خصوصیت داشته باشد بلکه معنایش افضل است. و الا کلاً میتواند روزه بگیرد. مرحوم نائینی یک ادعایی داشت که اگر خطاب مستحب از اول هم مقید باشد ظهورش در افضلیت است. ما فقط کبّر و انت منتصب را داریم و مطلقات را نداریم. یعنی تکبیر بگو و افضل این است که منتصب باشد.
ما فرمایش مرحوم نائینی را در اصول گفتیم صاف نیست. جا تا جا دارد. نمیشود همه جا گفت. ولی لا اقلش منشا شک برای ما هست. شاید این قیدی که برای مستحب اوردند قید فضیلت باشد. قید تعین، شک داریم. چون شک داریم نوبت به برائت میرسد. ایا تکبیر مستحب مقید به انتصاب است یا نه، برائت جاری میکنیم. ما حرف شیخ طوسی را میگوییم درست است در هوی عیبی ندارد. اما نه به اطلاقات که مرحوم اقای حکیم فرموده. ما اطلاقی نداریم. بلکه از اون جهت که ما ظهور این قیود را در واجبات ظهور در تعین دارد بحث نداریم ها! قیود در مستحبات از اول ظهورش در تعین برای ما ناتمام است. برائت هم که در مستبحات شرطی جاری میشود که. کسی نگوید مستحبات برائت ندارد. گذشت در علم اصول ما که گفتیم در مستحبات جاری است. اگر هم بگوییم در مستحبات جاری نیست در مستحبات شرطی یک نوع الزام در آنها هست. این است که کلام سید که فرمود کما ان الاحوط عدم قصد الخصوصیه اذا کبر فی حال الهوی این احتیاط مستحب است. خب این تمام کلام. مستحب مهمش همین بوده. بقیه خیلی مهم نیست.
مستحبات دیگر
الثانی رفع الیدین حال التکبیر. چند روایت بود. اینجا هم خواندیم یکی روایت فضل بود. رفع ید حال تکبیر یک نوع تواضع است. علی نحو مر فی تکبیره الاحرام.
سوم: وضع الکفین علی الرکبتین. خم میشوی همین جور دستها را رها نکن. بلکه اونها را بگذار روی رکبه. بعضی گفتند این واجب است. این هم جای بحث دارد منتهی اونجا بحثش شد. که ما دلیلی بر وجوب نداریم. وضع الکفین علی الرکبتین. اون هم مفرجات الاصابع. گنده کنید دستتان را و اصابع از هم جدا باشد. ممکّنا لهما من عینیهما. با این کارتان ممکّن. اون را مستقرش بکنید رکبتین را من عینیهما. واضعا الیمنی علی الیمنی و الیسری علی الیسری. همه اینها در صحیحه زراره هست.
در صحیحه زراره عرضم به خدمت شما ثم ارکع و قل.... و تصفّ فی رکوعک بین قدمیک. تجعل بینهما قدر شبر. و تمکّن من راحتیک من رکبتیک و تضع یدک الیمنی علی رکبتک الیمنی و بلّغ باطراف اصابعک عین الرکبه. و فرّج اصابعک اذا وضعتها علی رکبتک. تا به بقیه اش برسیم. این سومی که میگوید همه اش در صحیحه زراره هست.
چهارمی هم در صحیحه زراره هست. ردّ الرکبتین الی الخلف. فشار میاوری این فشار میاورد. اونجا هم داشت دیگه، در صحیحه حماد هم هست. و ردّ رکبتیه الی خلفه فشار بده مقداری برود عقب تا ظَهر شما صاف بشود.
تسویه الظَهر بحیث لو صبّ علیه قطره من الماء استقر فی مکانه. در همان روایت هم همین جور داشت که قطره آب هم، روایت حماد بود که بعد حضرت حتی لو صب علیه قطره ماء او دِهن لم تزل لاستواء ظهره.
مد العنق موازیا للظهر. در صحیحه زراره هم هست و مد عنقک. اینها چیزی ندارد. فقط میرسیم هفتم باز یک نکته ای دارد که هفتم میگوید نظرش به قدمیه اش باشد.