درس خارج فقه جلسه 64 تاریخ:26/9/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی وجوب جلسه استراحت در مرحله مقتضی
بحث در جلسه استراحت بود. رکعت اولی و رکعت ثالثه بعد از سجده ثانیه. که آیا جلسه استراحت لازم است یا لازم نیست؟ عرض کردیم در دو مقام بحث میشود. بحث اقتضا و بحث مانع. بحث اقتضا روایاتی را خواندیم و بحث کردیم که آیا این روایات دلالت دارند بر اینکه باطل است، نماز بدون جلسه استراحت باطل است یا نه؟ اینها را بحث کردیم.
روایت سماعه
یک روایتش روایت سماعه بود. ما رواه الشیخ باسناده عن سماعه عن ابی بصیر. اونجا مرحوم آقای خویی فرمود که این سند ندارد این روایت. گفته باسناده عن سماعه ولی مرحوم شیخ طوسی که سند روایات را قطع کرده، بعد گفته بیان میکنم، به مشیخه که رسیده همه را بیان نکرده. حواله داده به فهرست. باز به فهرست هم که مراجعه میکنیم میبینیم باز بعضی را بیان نکرده. از جمله همین سماعه. مرحوم شیخ طوسی به سماعه بدء سند کرده ولی سندش را به سماعه نقل نکرده. نه در مشیخه تهذیب، نه در فهرست. در فهرست هم نقل کند کافیه، چون در مشیخه گفته این جملهای از اسناد را گفتم بقیه در کتاب کبیر فهرست موجود است. یک اشکال بود الآن لکن به ذهنمان آمده که این روایتی را که مرحوم شیخ از سماعه نقل میکند، ما دیراز فکر کردیم اصلاً یک روایت قبلش دوباره با سند از سماعه نقل کرده در استبصار، نه اینجور نبود. اون حرف نادرست بود.
ما از این جهت میخواهیم بگیم ظاهر بدء سند به سماعه این است از کتاب سماعه نقل میکند. درست است یک تخلفات جزئی دارد ولی مظنون، ظناً قویاً به همان که خودش گفته در اول، بدء سند میکند به صاحب کتاب یا به صاحب اصل. الان بدء سند به سماعه میکند، نمیگوید عن ابی بصیر، میگوید عن سماعه عن ابی بصیر. به ذهن میزند که این از کتاب سماعه دارد نقل میکند. و سماعه هم یک کتاب بیشتر نداشته. اون کتابش هم مشهور بوده. ما در صاحبان کتب که خودشان آدمهای مشهوری هستند، خیلی روایت از اونها نقل شده، همینجور هم هست نگاه بکنید از سماعه خیلی روایت نقل شده است. ظاهر حال این است که اگر یک شخصی یک کتابی دارد و نقل میکنند از اون شخص، ظاهرش این است از همان کتابش نقل میکنند. و ظاهر حال هم همین است که اون کتاب معروف بوده. سماعه کثیرالروایه بوده، از اجلا بوده. حالا درست است گفتند واقفی هم شده، اون هم خیلی ثابت نیست.
ما در ذهنمان این است که این روایتی را که شیخ طوسی بدء سند میکند به سماعه، از کتاب سماعه نقل میکند، کتاب سماعه هم کتاب معرافی بوده، مشهوری بوده، نیاز به سند ندارد. شاید همین ها منشأ شده که مرحوم شیخ طوسی خیلی اهمیت نمیداده. برای بعضی از کتب سند هم نقل نکرده، مثل کتاب سماعه. برای کتاب سماعه سند نقل نکرده، شاید دیده نیازی نیست. چه فرمودید؟
سوال: کتاب یعنی هنوز جماعت...
جواب: آره. نه کتابش معراف بوده. سماعه کتابش معراف بوده. شیخ طوسی بدء سند کرده به سماعه در اینجا، نه به ابی بصیر، به سماعه. ظاهرش این است از کتاب سماعه است و کتاب سماعه هم چون معروف و مشهور بوده نیاز به سند ندارد. این راهیاست که ما پیدا کردیم برای توثیق روایت سماعه. خب مهم نیست حالا.
یک روایت دیگری هم هست که مرحوم شیخ استاد نقل کرده. ندیدم اون روایت را، حاج آقا رضا هم نقل نکرده. آقای حکیم، آقای خویی هم نقل نکرده. نمیدانم. ظاهر شاید جواهر این است نقل کرده باشند. روایتی را نقل کرده در اینکه واجب است، لازم است. اولین روایتی را که مرحوم شیخ جواب نقل کرده، همان روایت باب، روایت هفت باب اول، همینجور بود دیگه. اون از همان روایاتی است که بخوانید روایت را، اون دلالت دارد بر اینکه...
سوال:؟؟؟؟؟
جواب: روایت معراج است. دلالت دارد بر اینکه جلسه استراحت لازم است.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: صار القعود بعد ال.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: آره. تعلیل هم ندارد. این از همان روایات خوبی است که آقای خویی اگر متعرض میشد میپذیرفت آن را. مثل همان روایت ازدی است که تعلیل ندارد.
خب این هم جز همان روایات، ما سه تا روایت را درست کردیم. یکی همین روایت که خواندن و یکی هم روایت ازدی و یکی هم روایت سماعه که آقای خویی گفت که ضعیف السند است ولی دلالتش گفت تمام است. تعلیل نداشت دیگه اون روایت.
مهم نیست. اون جوابی که دادیم در اینها هم میاید دیگه. ما گفتیم روایات معلل، از روایات معلل به ذهن میزند که اینها آداب نماز است، سنن نماز هستند. مؤیدش هم همین شهرت قویه قدمای اصحاب بر اینکه جلسه استراحت واجب نیست. و اگر هم واجب بود، لو کان لبان هم بعید نیست اینجا بیاید. حالا تأمل داریم ها!!. ضمیم است دیگه. لو کان لبان، یکی از واجبات قعود بعد التشهد، مثلاً این هم ضمیمه بکنید.
اینکه مشهور، شهرت قویه بر عدم وجوب است، اینکه در روایات تعلیل میکند به معللاتی که با وجوب سازگاری ندارد، اینها به ذهن میزند که اون روایاتی هم که تعلیل ندارد، بعضی روایات در یک رکعت میگفت، خیلی اون هم مثلاً موهم است همین است، یک رکعت میگفت که جلسه استراحت داشته باشد. یک رکعت اگر باشد هر دو رکعت است دیگه. خود اون یک رکعت هم به ذهن میزند چون واجب نبوده یک رکعت را میگوید.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: نه، نماز خب اون میگفت دو نماز دو رکعتی.
در هر حال نمازهای دیگر را که گفته هیچکدام را فرض نکرده. نماز دو رکعتی را مردم در خانه خودشان هم میخواند کسی خبردار نمیشود. نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را در مسجد میخوانند.
اینها مؤید همین جهت است که مقتضی قاصر است. حالا اگر سلمنا که نه، مقتضی تمام است، مرحوم آقای خویی در جهت مانع بحث کرده. ما یک روایاتی داریم که ظاهر اون روایات این است که جلسه استراحت واجب نیست.
مرحله مانع از وجوب جلسه استراحت
مرحوم آقای خویی بعد از مرحله مقتضی وارد شده به مرحله مانع.
موثقه زراره
یکی موثقه زراره. قال رأیت ابا جعفر، از دو امام نقل میکند. خیلی بعید است که زراره از کسانی بوده بود که یعرف معاریض کلام ائمه را. از دو امام نقل میکند که اینها جلسه استراحت نداشتند. جرأت نیست کسی بگوید که این هر دو امام تقیک میکردند و زراره هم نفهمیده. این جرأتش نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: نه. رأیت ابا جعفر و ابا عبدالله علیهم السلام اذا رفعا رؤوسهما من السجده، اگر تقیه بود میفهمیده که تقیه است، نمیآمد نقل بکند. زراره از کسانی که معاریض کلام ائمه را میفهمه. فهمیده که این...
سوال: میخواهد بیان کند که...
جواب: و الا میگفت، نگاه، بابا حکم تقیه ای را که بگوید به مردم، گمراه میشوند که هیچی نگه.
سوال؟؟؟؟
جواب: این هم که دو تا ذکر میکند میخواهد وجوب را نفی میکند.
سوال؟؟؟
جواب: نه، رأیت ابا جعفر و ابا عبدالله علیهم السلام اذا رفعا رؤوسهما من السجده الثانیه، اگر با هم بودند چه بهتر. نمیشود هر دو تاشان، یکی هنوز که امام نبوده، یکیش تقیه میکرده، یکیش تقیه...
سوال:؟؟؟
جواب: وجهی ندارد. اینکه زراره نفهمیده این تقیه ای بوده خیلی بعیده. با اینکه فهمیده تقیه ای است باز میاید نقل میکند، این هم خیلی بعیده.
سوال:؟؟؟
جواب: بابا حکم تقیه ای را گفتن ندارد که.
سوال: ؟؟؟
جواب: نه. من در ذهنم همین است، آدم فهمیدهای بوده، عرف معاریض کلامنا، میفهمیده زراره. حالا مهم نیست. اذا رفعا رؤوسهما من السجده الثانیه نهضا و لم یجلسا. به نظرم آقای خویی هم احتمال نداده که اینها تقیه ای باشند.
سوال؟؟؟
جواب: اصلاً احتمالش نیست.
رأیت ابا جعفر و ابا عبدالله علیهم السلام اذا رفعا رؤوسهما من السجده الثانیه نهضا و لم یجلسا. فقط شبههای که هست این است که بابا این نمیشود. بالاخره اگر هم واجب نباشد جلسه استراحت، فضیلت که دارد. نمیشود که دو تا امام یک چیز فضیلتداری را ترک بکنند جواب این است که روایت کان و اینها که ندارد که اینها استمرار داشتند که. مناقشه فی الموثقه به دلالت ما علی مواظبتهما، نه مواظب ساقط است.
سوال: ؟؟؟
جواب: کان ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: احتمال تقیه را نزده.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: گفته ساقطة اذ لم یظهر وجه الدلاله علی المواظبه. کجا میگوید مواظبت داشتند؟ و لیس فیها کلمه کانا المشعر بالدوام. لفظ اذا، اذا رفعا، اذا هم که دلالت بر استمرار ندارد. پس از این جهتش مشکل ندارد کسی بیاید اشکال کند بگوید آقا چطور میشود؟ بالاخره مستحب، افضل که این هست که بنشیند، جلسه استراحت واجب هم نباشد افضل هست. چطور دو تا امام استمرار داشتند بر ترک افضل؟ میگوییم اصلاً استمرار در روایت نیست!
سوال:؟؟؟؟
جواب: در رد آقای حکیم است. یادم رفته بود.
خیلی خب. این روایت دلالتش تمام است، سندش هم که صحیحه زراره یا موثقه زراره است. میخواهید بخوانید وجه موثقه بودنش؟
سوال:؟؟؟؟
جواب: سندش را بخوانید. چرا موثقه میگوید آقای خویی؟
سوال:
جواب: ابن بکیر است
سوال: ؟؟؟؟
جواب: آره، ابن بکیر از چی بوده دیگه. خب هیچی.
سوال: ولی گزارش معارض دارد. زراره یک گزارش دیگه هم دارد.
جواب: الان صحبت میکنیم دیگه.
جواب: خب. این فرمایش مرحوم آقای خویی، صحیحه زراره دلالت دارد بر اینکه وجوب ندارد. نه، ما مطمئن به همین جهت هستیم که اینها تقیه ای بوده، یک جهتی بوده، زراره نفهمیده یا اگر فهمیده نگفته.
سوال:؟؟؟
جواب: میخواهند بفهمند که واجب نیست دیگه.
سوال:؟؟؟؟
جواب: نه ، خصوصاً این جهت هم، حالا به برکت فرمایش شما، خصوصاً که این جلسه استراحت اتفاق اهل سنت هم نیست که جای تقیه داشته باشه. اونها هم انظارشون مختلف است.
سوال؟؟؟
جواب: بعضیهایشان میگفتند که جلسه استراحت مجال ندارد. درست است. ما هرچی دیدیم الان جلسه استراحت ندارند.
سوال: ؟؟؟
جواب: نه، اصلاً نه که اتفاق، اصلاً اتفاق که قطعاً نیست بمانه، اکثریت هم نیست بمانه، یک گروه خاصی بودن که...
سوال: ؟؟؟؟
جواب: آره. نمیدانم آقا بروجردی خیلی ضعیف بحث میکند. حالا بگذریم از فرمایش ایشان هم بگوییم.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: آره، جای تقیه ندارد بابا. زراره از دو تا امام نقل میکند، هر دو تا هم تقیه ای این کار را انجام دادند، هیچی این هم نفهمیده و نمیگوید، اینها گفتنی نیست.
خب. بحثی که در اینجا هست این است که کسی ادعا بکند که این روایت معتبره زراره، موثقه زراره، معارض است با صحیحه عبدالحمید. صحیحه عبدالحمید را قبلاً خواندیم. در صحیحه عبدالحمید بله، چند بود صحیحه عبدالحمید؟ چندمین روایت؟
سوال: ها؟ سابعه، صفحه صد و هشتاد و سه.
جواب: سابعه.
بررسی تعارض روایت زراره با روایت عبد الحمید
صحیحه عبدالحمید بن عواض عن ابی عبدالله علیه السلام قال رأیته اذا رفع رأسه من السجده الثانیه من الرکعه الاولی جلس حتی یطمئن ثم یقوم. امام صادق را دیده که جلسه استراحت برگزار میکند. خب معلوم شد از اون بیان که تعارض بین این دو تا روایت نیست. واجب نبوده، ائمه علیهم الصلاه و السلام گاهی برای فهماندن عدم وجوب، او را ترک میکردند. استمرار اگر زراره نقل میکرد، بله، جای توهم معارضه بود. و لکن چون استمرار نیست، نه، هیچ تنافی، دو تا راوی هر دو عمل را دیدند. این دلیل بر این است که هیچکدامشان واجب نبوده.
سوال؟؟؟؟
جواب: اون هم خصوص امام صادق است باز، درست است، اون هم باز امام صادق. خب بگذریم. بقی شیء. و اون روایت رحیم بن چی بود؟ یادم رفت از...
سوال:؟؟؟
جواب: روایت رحیم. قال قلت لابی الحسن الرضا علیه الصلاه و السلام جعلت فداک اراک اذا صلیت فرفعت رأسک من السجود فی الرکعه الاولی و الثالثه فاستو جالساً ثم تقوم. معلوم میشود اونها هم مثل همین سنیها نماز میخواندند، شیعهها مثل سنیها نماز میخوندند حالا که دیده امام علیه الصلاه و السلام جلسه استراحت دارد، برایش سؤال شده.
سوال؟؟؟؟
جواب: فنصنع کما تصنع؟ ما هم مثل شما انجام بدیم؟ حضرت هم فرمود که لا تنظروا الی ما اصنع انا. به کار من، به فعل من، فعل من حجت نیست، یک نکتهای دارد. فقط اسمعوا ما تؤمرون.
حالا میگوییم دیگه. اسمعوا ما تؤمرون. خب این روایت عرضم به خدمت شما بعضیها میخواستند بگویند که این روایت دلالت دارد بر استحباب. حضرت نفی کرده وجوب فعل خودش را. خودش جلسه استراحت را انجام داده. از همین، حالا خود رحیم گیر سندی دارد ها! ولی اگر ثقه بود به ذهن میزند که عمل شیعه هم جلسه استراحت نبوده، مثل همین سنیها اونها هم انجام میدادند.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: آره. حالا میرسیم بحث سندی.
برایش تازگی داشت که حضرت مینشست. بعد هم حضرت هم فرمود نه، به فعل ما شما نگاه نکنید. بعضیها استدلال کردند بر استحباب به خبر رحیم که مثلاً پس معلوم میشود این واجب نبوده دیگه. مستحب بوده چون حضرت انجام میداده. واجب نبوده چون به او گفتن که به کار ما، به نحوه عمل ما نگاه نکنید.
خب حالا این روایت یک بحث سندی دارد، سندش گیر دارد. از همین آقای رحیم که، شرح حالش را گفتند عبدوس الخلنجی، این توثیق ندارد، روایت زیادی هم ندارد. یکی از جاهایی که ما جدا میشویم از آقای خویی مثل اینجاست. غالب مواردی که در کامل الزیاره هست اونها اجلا هستند، ما میتوانیم اونها را درست بکنیم. ولی بعضی چیزها هست، بعضی موارد هست که در کامل الزیاره هست، آقای خویی درست کرده طبق مبنای اولش، سابقش، ما نمیتوانیم درست بکنیم. از جمله همین رحیم، همین عبدوس الخلنجی که در کامل الزیاره هست، ما با کثرت روایت، با روایت اجلا نمیتوانیم درستش بکنیم. آقای خویی هم که عدول کرده، اون هم نمیتواند درست کند این روایت را. از نظر سندی این روایت گیر دارد.
و اما از نظر دلالی حضرت فرمود که به عمل ما نگاه نکنید، به گفته ی ما نگاه بکنید. به عمل ما نگاه نکنید، به گفته ما نگاه کنید. عملشون جلسه استراحت بود دیگه.
سوال؟؟؟؟
جواب: چرا دیگه؟
سوال؟؟؟
جواب: اسمعوا ما تؤمرون دیگه. اون که امر میشود میشود گفته ما.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: نه، سنی نیست، سنی نیست. از کجا معلوم رحیم سنی است؟
سوال: معلوم نیست.
جواب: نه، چون در کامل الزیاره هم آمده به ذهن میزند شیعه بوده.
سوال:؟؟؟؟
جواب: بابا از امام رضا سؤال میکند جعلت فداک میگوید معلومه شیعه هست. کجا میگوید؟
سوال؟؟؟؟
جواب: بابا میخواسته برود زیارت موسی بن جعفر علیهم الصلاه و السلام، سخت بوده برایش.
سوال؟؟؟؟
جواب: خب مهم نیست.
سوال؟؟؟
جواب: سنی نمیاید سؤال بکند قلت لابی الحسن الرضا جعلت فداک اراک اذا صلیت!
سوال:؟؟
جواب: نه، اون نکته دیگهای دارد. میگوید به کار ما نگاه نکنید، به قول ما نگاه کنید. ما چی میگوییم به شما؟ همان را ملاحظه کنید.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: میگویم، آره. اونچه که امر میکنیم دیگه.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: به امر ما نگاه کنید، به فعل ما...
سوال: ؟؟؟؟
جواب: بابا گفت دیگه، اصنعوا ما تؤمرون.
سوال؟؟؟؟
جواب: نه حرف حساب است اینکه فعل دلالت بر چیزی ندارد. شاید مثلاً حضرت میخواهد بفرماید که امر ما به شما امر استحبابی است، فعل ما الان در لزوم میفهمی. از این باب به فعل من نگاه نکن که لزوم بفهمی، به قول من نگاه کن که گفتم که نه لازم نیست، میتوانی اون را بخوانی، اون را بخوانی.
سوال؟؟؟؟
جواب: خصوص مورد هم فهمید دیگه. شاید هم در خصوص مورد هم قبلاً هم فرموده که نه واجب نیست. میگوید همان که بهت گفتیم است دیگه، حالا فعل ما...
سوال:؟؟؟
جواب: نه اون توهم کرد که این لزوم دارد، لزوم دارد. ما بهت قبلاً گفتیم لزوم ندارد، همان حرف ما را گوش کن، میتوانی.
سوال:؟؟؟؟؟
جواب: بابا قاعده به او داده. نه، در صدد بوده یک قاعدهای براش بیان بکند. قاعده این است که حرف ما را ببینید چیست. فعل ما ظهور در لزوم ندارد. ممکن است اینطور باشد، هیچ ربطی به تقیه ندارد که آقای خویی فرموده. ممکن هم هست نه، همین داستان تقیه بوده که نه، به فعل ما نگاه نکنید، به گفته ما، چون در گفته، ما جهات تقیه ای را ملاحظه میکنیم، بیشتر ملاحظه میکنیم. به گفته ما عمل بکنید. در در معرض تقیه هستی مثلاً، نبایستی اینجور انجام بدهی. این هم احتمالش هست.
ممکن است تقیه ای نباشد است، ربطی به بحث ندارد. ممکن هم هست که نه، حضرت فرموده که به حرف من گوش بکنید که به شما گفتم این کار را انجام ندهید، از باب تقیه. حالا تقیه از خودش یا تقیه از دیگران فرقی نمیکند. در هر حال این روایت مجمل است، دلالتی ندارد نه بر استحباب، نه بر وجوب. سند هم که گیر دارد دیگه. سندش هم ضعیفه، دلالتش هم ناتمام است.
ادامه کلام مرحوم خویی
مرحوم آقای خویی میفرماید قد ظهر من جمیع ما ؟؟؟؟ ان الاقوی عدم وجوب جلسه الاستراحه. جلسه استراحه واجب نیست. مرحوم آقای خویی میگوید لوجود المانع، روایت زراره مانع از ظهور همان یک روایت است. میگفت یک روایت ظهورش تمام است.
ما گفتیم نه، مثل اون یک روایت، دو روایت دیگه هم هست، سه روایت است. ولی مع ذلک ما میگوییم جلسه استراحت واجب نیست، حمل قصور المقتضی. اونها ظهور در وجوب ندارند. اون روایاتی را که کنارش میگذاریم رحم الله من، اون روایت دارد، معاریف کلامنا، همه را باید سر جمع بکنیم. وقتی چند روایت داریم که با استحباب سازگاری دارد، اون روایت دیگه قرینه بر وجوب نداریم، فقط یک امری است. نه، اونها هم به ذهن همین میزند، در ذهن من خیلی واضح است. وقتی چند تا روایت داریم به یک نکاتی غیر لزومی اشاره میکند، اونجا هم که مطلق گفته ظهور در وجوب ندارد. ما میگوییم اولاً قصور المقتضی.
و ثانیاً حرف آقای خویی، اگر گفتیم مقتضی تمام است، موثقه زراره برخلاف است، مؤیداً ذلک، مؤیداً ذلک به اینکه قدما، اکثریت قاطع قائلند به عدم وجوب. مؤیداً ذلک به اینکه اگر این لو وجب لبان، یکی از واجبات نماز این است که بعد از سجده مقداری صبر بکنی، در باب نماز اینجوری است، لو کان لبان. این است که جلسه استراحت وجوبی ندارد، جای احتیاط وجوبی که سید گفته نیست، تمام.
سوال؟؟؟؟
جواب: آره، نماز اینجوری است، نماز همه اجزا و شرایطش...
سوال: ؟؟؟
جواب: آره. ولی حالا چطور شده در اصول همهش به سوره مثال میزنند که نماز سوره واجب است یا نه؟ خب مهم نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: ولی مثل اینکه در کتاب این، این کتاب آقای تبیان خلاف این را گفته.
سوال: ؟؟؟
جواب: اون احتیاط مستحب است.
سوال؟؟؟
جواب: این اخلاق است دیگه. الزامی نیست.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: فتوا داده. خب بگذریم.
مرحوم آقای خویی میگوید بقی هنا شیء، لزومی نداشت حالا دیگه آورده، این حرف صاحب مدارک را میخواهد بشکند. بقی هنا شیء. صاحب مدارک بعد ان استدل للوجوب به روایت ابی بصیر المتقدمه التی فی سندها سماعه. همین روایتی که امروز، روایت ششم. روایت ششم اینجور بود دیگه، ما همین که امروز صحبتش کردیم. مثل اینکه صاحب مدارک هم با اینکه سختگیراست، روایت شیخ طوسی را از سماعه گفته معتبر است. گفته این از اصل یا از کتاب سماعه هست بحث ندارد. این هم مؤید همان جهت است که سندش گیری ندارد. بعد ان استدل للوجوب به روایت ابی بصیر و هی الروایه السابقه و عارضها و بعد گفته معارض اون روایت است، موثقه زراره. و السندان متقاربان، هر دو موثقه هستند. اون موثقه زراره از ناحیه اون آقا، اون هم موثقه سماعه از ناحیه خود سماعه. سند، اینها ترجیح به سند را قبول دارند اگر یکی سند صحیح باشد مقدم میدارند ها!!!. میگوید نه، سندان متقاربان، هر دو موثقهاند.
خب حالا که دو تا متقارب شدند، قال بعد ذلک و یدل علی الاستحباب صحیحه عبدالحمید که خواندیم. صحیحه عبدالحمید و هی الروایه السابعه. روایت هفتمی، صحیحه عبدالحمید این بود دیگه که امروز خواندید، رأیته اذا رفع رأسه من السجده الثانیه من الرکعه الاولی جلس حتی یطمئن ثم یقوم. گفته دو تا روایت تعارض دارند، ترجیح سندی ندارند. بعد در ادامهاش گفته که و یدل علی الاستحباب، و السندان متقاربان و یدل علی الاستحباب صحیحه عبدالحمید. بله. خب. صحیحه عبدالحمید گفته دلیل بر استحباب است. به چه نکتهای میگوید دلیل بر استحباب است؟ حکایت است. گفت رأیته اذا رفع رأسه من السجده الثانیک من الرکعه الاولی جلس حتی یطمئن ثم یقوم. همینجور است ها!! این راوی که نقل میکند معلوم میشود یک چیز جدیدی است. اگر این واجب بود همه انجام میدادند دیگه. مرحوم صاحب مدارک گفته که این روایت هفتمی، روایت عبدالحمید، بله، یدل علی الاستحباب صحیحه عبدالحمید. دو تا سند داریم متقاربند، یدل علیه صحیحه. خب صاحب حدائق اشکال کرده دیگه. و اعترض علیه فی الحدائق متعجباً. با تعجب اعتراض کرده. گفته ان الصحیحه حکایة فعل و هو اعم من الوجوب و الاستحباب، فاین الدلاله علیه؟ کجا این دلالت بر استحباب دارد؟
سوال: ؟؟؟؟
جواب: نه، خیلی، ما اعتقاد به صاحب حدائق نداریم ولی خیلی دور از ذهن هم صحبت نمیکند. روایت منع با روایت جواز متقارب هستند، سندها هر دو موثقهاند، هیچ. بعد میگوید و روایت عبدالحمید ظاهر در استحباب است. اون هم که نقل فعل است. نقل فعل که مجمل است چطوری ظهور در استحباب دارد؟