فقه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ جلسه ۱۱۷

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه117                           تاریخ:26/2/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بررسی مصداق سلام واجب

بحث در سلام نماز بود که مرحوم سید فرمود و له صیغتان. السلام علینا و علی عباد الله الصالحین. السلام علیکم و رحمه الله برکاته. که ما گفتیم و رحمه الله و برکاته هم نیازی نیست. روایاتی که خواندیم بعضی از اونها فقط السلام علیکم بود. بعد مرحوم سید فرمود الواجب احداهما. هر کدام را مقدم داشت همان واجب است و دیگری مستحب است.

اقوال در مساله

عرض کردیم که مساله محل اختلاف است و ما روایاتی را خواندیم که مقتضای اون روایات این بود که السلام علینا و علی عباد الله الصالحین میگوید هم مجزی است. السلام علیکم و رحمه الله را هم بگوید مجزی است. همین که مرحوم سید فرمود. و الواجب احداهما روایات را خواندیم. تا بعد برسیم به تفریعش. و الواجب احداهما.

از اون روایاتی که خواندیم اون بقیه اقوال معلوم شد که ناتمام است. یک قول این بود که یتعین الصیغه الثانیه فی الوجوب و استحباب الاولی. اولی مستحب باشد. خب این معلوم شد ناتمام است دیگه. ما روایت معتبره خواندیم مثل صحیحه حلبی که فرمود کلما ذکرت الله عزوجل و النبی فهو من الصلاة بعد فرمود و ان قلت السلام علینا و علی عباد الله الصالحین فقد انصرفتها. گفتیم این روایت دلالت دارد که سلام جزء نماز نیست. کلما ذکرت الله. این السلام علی النبی جزء نماز است فهو من الصلاة و ان قلت السلام علینا این مخرج از نماز است. پس این که گفته اند و یتعین الصیغه الثانیه فی الوجوب و استحباب الاولی این نظریه باطل است.

نظریه بعد بالعکس است. گفته اند ان الاولی واجبة و الثانیه مستحبة. قول به این که اولی واجب است السلام علینا واجب است، السلام علیکم مستحب است. این هم نادرست است. ما روایات را خواندیم. در اون روایات خواندیم میگفت السلام علیکم بگویید کافی است. پس نمیتواند السلام علیکم مستحب باشد.

کلام مرحوم خویی و بررسی آن

مرحوم اقای خویی در اینجا یک مطالبی دارد که بعضیش خالی از مناقشه نیست. ایشان دارد که میگوید که از بعضی از نصوصی که دلالت دارد بر کفایت صیغه اولی از همانها ما میتوانیم استفاده کنیم که صیغه ثانیه هم کافی است. این اقا میگفت مستحب است نه. مثل صیغه اولی است. مثل موثقه ابی بصیر. گفت اذا نسی الرجل ان یسلم فاذا ولّی وجهه عن القبله و قال السلام علینا و علی عباد الله الصالحین فقد فرغ من صلاته. گفته که از این روایت به دست میاید که اون السلام علیکم را هم بگویی باز هم مصداق سلام است و باز هم مصداق واجب است. اذا نسی الرجل ان یسلّم فاذا ولّی وجهه عن القبله و قال السلام علینا ... فقد فرغ من صلاته گفته ظاهر این روایت این است که این که فرموده بگوید السلام علینا از باب این که مصداق سلام است پس دومی هم مصداق سلام است.

و لکن ما نفهمیدیم این فرمایش مرحوم اقای خویی را. نه. موثقه ابی بصیر عن ابی عبد الله قال اذا نسی الرجل ان یسلم مدعی میگوید اذا نسی الرجل. همان سلام واجب را. بعد متفرع کرده فاذا ولّی... این تفریع دلالت بر انحصار دارد. این موید قول قائل است نه مخرّبش. این یک تایید که اقای خویی اضافه کرده.

و یکی هم فرموده که اونچه که ما ورد من ابن مسعود افسد علی القوم صلاتهم. روایت بود. قبلا خواندیم. چرا؟ چون ابن مسعود میگفته السلام علینا را قبل از تشهد بگوید. که ما اینها را شک داریم ولی حالا بهش نسبت دادند. السلام علینا را قبل از تشهد بگوید حضرت فرمود افسد. بعد اون وقت اقای خویی ادعا میکند که از این ها ظاهر میشود ان المخرج مطلق السلام است. ما که نفهمیدیم از کجایش فهمیده میشود! شاید همین السلام علینا فقط مخرج بوده و ابن مسعود را که مذمت کردند چون مخرج را باید بعد از تشهد بیاورد قبل از تشهد اورده. از کجایش استفاده میشود که ان المخرج هو مطلق السلام؟ ما نتوانستیم این وجه را بفهمیم که اقای خویی ادعا کرده.

اما یک فرمایش دیگری دارد که لاباس به. در رد این قول فرموده که ما روایات خاصه ای داریم که دلالت میکند که ما قبلا گفتیم دیگه، علی کفایه الصیغه الثانیه قبلا خواندیم و گفتیم که نه. ما روایت داریم صیغه ثانیه. صاحب جواهر ادعا میکرد تواتر دارد روایات. مثل همان تواتر است. یقین به صدور بعضی داریم که خصوص صیغه ثانیه کافی است. وقتی کافی بود پس معنا ندارد بگوییم مستحب است. این قول به وجوب اول و استحباب ثانی هم خلاف روایات است.

بررسی نظریه وجوب سلام نسبت به السلام علینا و السلام علیکم

اما قول دیگری که در مقام است، میگوییم که هر دو واجب هستند، این هم قبلا دیگه جوابش گذشت دیگه. وجوبهما معا. مرحوم اقای خویی اشکال کرده. گفته این که میگویید واجب است یعنی دوتایشان واجب است. دومی به نحو وجوب ضمنی؟ یا نه، وجوبشان مستقل هستند؟ و کلاهما باطل است. گفته یک اشکال عقلی اولش میکند که میگویید هر دو واجب هستند یعنی به نحو ضمنی، یا نه، اون هم واجب است مستقلا. این هم واجب است مستقلا. همان اشکال اقل واکثر که دارد ایشان میگوید به اصطلاح شبیه اون اشکال کرده. گفته اما اولی که وجوب ضمنی باشد، فللمناقضه. شما میگویید وجوب ضمنی دارد از اون طرف بگویید با اولی از نماز خارج میشود. اولی هم واجب است. این نمیشود. مناقضه است. هم اولی واجب باشد به نماز خارج بشود، و هم دومی وجوب ضمنی داشته باشد. این تناقض است. این همان اشکال باب اقل و اکثر است که ما گفتیم اشکال ندارد. اگر اولی را تنها بگوید به شرط لا بگوید فهو الواجب هو المخرج و اگر دوتایش را با هم بگوید دوتایشان به نحو ضمنی واجب هستند و معاً مخرج هستند. چه اشکالی دارد؟ این که مرحوم آخوند میگوید مناقضه هست نه هیچ مناقضه ای نیست. وجوبهما معاً این جور میگوییم واجب است معاً یعنی اگر با هم باشند هر دو واجب هستند به وجوب ضمنی و هر دو تا مخرج هستند. و اگر به یکی اکتفا کردی همان واجب است. مشکلی ندارد.

شاید هم همین طور باشد اصلا. درست است ما روایت اوردیم که اگر اکتفا بکند به یکی او از نماز خارج میشود. در اون بحث اتی خواهیم گفت که سید میگوید دومی مستحب است ما اون احتمال را اونجا دادیم که دومی هم واجب ضمنی باشد به هر کدام اقتصار بکنی سلامت همان است، دو تا را بیاوری سلامت به هر دو است و هر دو واجب باشند. ما بعید نداستیم که هر دو واجب باشند عند الاجتماع هر کدام را هم بیاوری همان مخرج از نماز است و همان واجب است به نحو انفراد. این هم تمام.

میماند در مقام مقاله صاحب حدائق.  صاحب حدائق گفت که اولی مخرج است و دومی محلل است. اقای خویی این طور نسبت داده. اولی مخرج و دومی محلل. ما هنوز پیدا نکردیم این ادعا را از صاحب حدائق. داریم مطالعه میکنیم ببینیم کجا گفته که صاحب حدائث این جور ادعایی کرده باشد اولی مخرج است و دومی محلل است.

در ذهن ما این است که صاحب حدائق دارد یک چیز دیگری ادعا میکند. مرحوم صاحب حدائق این جور میگوید. حالا این میماند باز دوباره پیدایش کنیم. حالا اون که اقای خویی نسبت داده حول اون صحبت بکنیم که صاحب حدائق گفته که اولی مخرج است و دومی محلل است. اگر اولی مخرج است ما را از نماز خارج میکند تحلیل هم میاورد دیگه این چه معنایی دارد. اشکال اقای خویی این است. اگر اولی مخرج است و ما را از نماز خارج میکند دیگه چه معنایی دارد باز دوباره محلل بیاوریم! اولا مفهوم نمیشود کلام صاحب حدائق که اولی مخرج و دومی محلل. بابا خروخ از نماز ملازمه دارد با حلیت. اولا مفهوم نمیشود این کلام. که عرض کردیم روز اینده بیشتر مطالعه میکنیم صاحب حدائق را. امروز خیلی فرصت نبود ولی اون مقداری که من مطالعه کردم این جور ادعایی ندارد یک چیز دیگری میخواهد بیان کند. انشالله روز دوشنبه بحث خواهیم کرد که مقصود صاحب حدائق چیست.

بعد مرحوم اقای خویی هم فرموده در صحیحه حلبی است یسلم من خلفه و یمضی فی حاجته ان احب ادعا کرده که کالصریح است فی انه بعد، یسلم گفته دیگه. بعد از حصول طبیعی تسلیم منافیات هم حلال میشود. و یمضی دیگه. یسلم من خلفه در صحیحه حلبی بود. خب ممکن است او ادعا کند که اینها یسلم من خلفه سلام بگوید من خلفش همان متعارف. متعارف این است که هر دو را میگویند. صاحب حدائق هم قبول دارد هر دو را که گفت و یمضی فی حاجته ان احب. اینها یک ادعا است دیگه. یسلم من خلفه خیلی روشن نیست میخواهد طبیعی سلام را میخواهد بگوید. اگر در ذهن متشرعه این باشد که هر دو واجب هستند باز هم صحیح است بگوید و یسلم من خلفه به همان نحوی که میدانید. کالصریح است نه. این که ایشان میگوید صریح است که بعد از حصول طبیعی سلام نه. شاید معلوم بوده یسلم من خلفه سلام بگو. الان هم ما به مردم میگوییم سلام بگو توضیح نمیدهیم چه بگوید.

یا موثقه عمار سالت ابا عبد الله علیه السلام عن التسلم ما هو؟ قال هو اذن. تسلیم اذن در این است که شما محرمات را مرتکب بشوید. فانها واضحه الدلاله. نه. اون ممکن است ادعا کند که تسلیمی که سوال میکند این تسلیم در اون روایات معنا شده. ما باید اونها را بحث کنیم. مهم این است که این تسلیمی که در روایات سوال شده ما قبلا ثابت کردیم که اون تسلیم احد الامرین است. اگر اون نبود نتوانستیم ثابت کنیم تسلیم احد الامرین است با روایت سالت عن التسلیم نمیتوانیم مشکلی را حل کنیم. همان تسلیم معهود را سوال میکند. اما تسلیم معهود چیست اینها دلالتی ندارد.

حاصل الکلام: همان طور که مرحوم اقای حکیم هم فرموده دلالت روایات بر این که به هر یک از السلام علینا و السلام علیکم از نماز خارج میشویم دلالتشان پر واضح است و به خاطر دلالت اینها در این که هر کدام از اینها را بگوییم از نماز خارج میشوی میگوییم بقیه ادله ناتمام است. بقیه اقوال ناتمام است. اساس بحث همین است که اقای حکیم چیده. که ما دلالت روایات را تمام کردیم سند روایات را تمام کردیم. احدهما کافی است فبطلت تلک الاقوال.

حکم تقدیم و تاخیر سلام ها

در ادامه مرحوم سید فرمود فان قدم الصیغه الاولی کانت الثانیه مستحبة. اگر صیغه اولی را، سید گفت هر کدام باشد مجزی است دیگه. حالا امد هر دوتا را گفت السلام علینا را مقدم کرد همین که الان متعارف است مرحوم سید میگوید کانت الثانیه مستحبة. یعنی مستحب در نماز. ظاهرش این است. کلاً قدیمی ها جزء مستحب در نماز را تصویر کردند. که مستحب باشد. کانت الثانیه مستحبة.

خب حالا دو تا بحث است در این جا. اولا معقول هست که دومی مستحب باشد یا نه؟ جزء استحبابی در واجب معقول هست یا نه؟ ثانیا اگر معقول باشد به چه بیانی میگویید، مقام اثبات، به چه بیانی میگویید کانت الثانیه مستحبه؟

مرحوم اقای خویی در اصل معقولیت استحبابش گیر کرده و فرموده این که مستحب باشد، سید که میگوید مستحب است بمعنی کونها جزء مستحب. نه که یک مستحب خارج از نماز. جزء نماز است ولی مستحب هم هست. که ما قبلا هم اشاره کردیم بعدا هم بحث میکنیم. کونها جزءاً مستحباً لا خارجاً. مرحوم اقای خویی فرموده اصل استحباب را قبول داریم. طبق اونچه که قبلا بحث کرد صرف الوجود سلام واجب است این صرف الوجود به همان سلام اول محقق شد و امرش ساقط شد. امر وجوبی که ساقط شد اون دومی ایشان میگوید وجوب معنا ندارد. بعد صحبتش این است که انما الکلام فی انها جزء مستحب أو مستحب نفسی؟ این که گفت السلام علینا...... واجب را اورد نماز تمام شد، یک مستحب نفسی است که مثلا دوباره بگوید السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. که در ذهن ما این خلاف ارتکاز است. ظاهر سید این است که جزء نماز است ولی مستحب نفسی. لاخارجا. اقای خویی میگوید خارجا. السلام علینا... که گفت نماز تمام شد. بعد مستحب است مثلا روایات میگوید مستحب است بگوید. سلام مستحبی هم بعد از نماز بگوید. مثل این که ما بعد از نماز تعقیبات میخوانیم سلام میدهیم این هم بعد از نماز مستحب است. مرحوم اقای خویی ادعا دارد استحباب را و منکر جزئیت است. لذا این بحث را مطرح کرده که انما الکلام فی انها جزء مستحب أو مستحب نفسی واقع خارج الصلاة. مثل تعقیبات مثلا. مرحوم سید نظرش این است جزء مستحب است. اینها جزء مستحب را مشکلی ندارند. جزء مستحب واجب مشکلی ندارند.

دلیل مرحوم سید میتواند اون روایت موثقه ابی بصیر باشد که قبلا گذشت. موثقه طویله چون در اونجا امر کرده به همین سلام اخیر در عداد بقیه اجزاء. در صحیحه ابی بصیر جدا نکرده این سلام را از بقیه ها. این سلام اخیر را هم صحیحه ابی بصیر مثل بقیه اجزا و نماز امر کرده.

خب کسی نگوید در یک روایت دیگری از همان ابی بصیر است در اونجا دارد: مَا رَوَاهُ‏ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا كُنْتَ إِمَاماً فَإِنَّمَا التَّسْلِيمُ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَى النَّبِيِّ ص وَ تَقُولُ- السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ فَإِذَا قُلْتَ ذَلِكَ فَقَدِ انْقَطَعَتِ‏ الصَّلَاةُ ثُمَّ تُؤْذِنُ الْقَوْمَ فَتَقُولُ وَ أَنْتَ مُسْتَقْبِلُ الْقِبْلَةِ- السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ كَذَلِكَ إِذَا كُنْتَ وَحْدَكَ تَقُولُ- السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ مِثْلَ مَا سَلَّمْتَ وَ أَنْتَ إِمَامٌ فَإِذَا كُنْتَ فِي جَمَاعَةٍ فَقُلْ مِثْلَ مَا قُلْتَ وَ سَلِّمْ عَلَى مَنْ عَلَى يَمِينِكَ وَ شِمَالِكَ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَى شِمَالِكَ أَحَدٌ فَسَلِّمْ عَلَى الَّذِينَ عَلَى يَمِينِكَ وَ لَا تَدَعِ التَّسْلِيمَ عَلَى يَمِينِكَ إِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَى شِمَالِكَ أَحَدٌ.

دو روایت است از ابی بصیر در یکیش امر به تسلیم اخیره دارد و در یکیش این امر را ندارد. باب سه ابواب تشهد اون اولی است. ابواب تشهد باب سه این جور دارد حدیث دو. روایت طویله ای بود دیگه... وَ تَرَحَّمْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ- كَمَا صَلَّيْتَ وَ بَارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ- وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ- وَ اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ‏- اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ- وَ امْنُنْ عَلَيَّ بِالْجَنَّةِ وَ عَافِنِي مِنَ النَّارِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ‏ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً ... وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَباراً- ثُمَ‏ قُلِ‏ السَّلَامُ‏ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَى أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ السَّلَامُ عَلَى جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ لَا نَبِيَّ بَعْدَهُ وَ السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ ثُمَّ تُسَلِّمُ. ثم تسلم بعد از اون سلام صیغه اولی است. ثم تسلم در موثقه ابی بصیر است.

اون روایت ابواب تسلیم باب دو ابواب تسلیم اون روایت دیگری ابواب تسلیم باب دو حدیث هشت این جور دارد: مَا رَوَاهُ‏ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا كُنْتَ إِمَاماً فَإِنَّمَا التَّسْلِيمُ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَى النَّبِيِّ ص وَ تَقُولُ- السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ فَإِذَا قُلْتَ‏ ذَلِكَ‏ فَقَدِ انْقَطَعَتِ الصَّلَاةُ ثُمَّ تُؤْذِنُ الْقَوْمَ فَتَقُولُ وَ أَنْتَ مُسْتَقْبِلُ الْقِبْلَةِ- السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ كَذَلِكَ إِذَا كُنْتَ وَحْدَكَ تَقُولُ- السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ مِثْلَ مَا سَلَّمْتَ وَ أَنْتَ إِمَامٌ فَإِذَا كُنْتَ فِي جَمَاعَةٍ فَقُلْ مِثْلَ مَا قُلْتَ وَ سَلِّمْ عَلَى مَنْ عَلَى يَمِينِكَ وَ شِمَالِكَ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَى شِمَالِكَ أَحَدٌ فَسَلِّمْ عَلَى الَّذِينَ عَلَى يَمِينِكَ وَ لَا تَدَعِ التَّسْلِيمَ عَلَى يَمِينِكَ إِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَى شِمَالِكَ أَحَدٌ. اینها مستحبات است دیگه.

محل شاهد این جا است که در همین روایت ابی بصیر هست اذا کنت اماما فانما التسلیم ان تسلم علی النبی و تقول..... مرحوم آقای میگوید در اینجا السلام علیکم و رحمه الله و برکاته نیست دیگه. فاذا قلت ذلک همین گفتی السلام علینا و علی عباد الله الصالحین فاذا قلت ذلک فقد انقطعت الصلاة تمام شد صلات و منقطع شد ثم توذن القوم... السلام علیکم که ما هم میگفتیم و رحمه الله ندارد. مرحوم اقای خویی گفته بین این دو تا روایت یک تعارض است. در روایت ابی بصیر دارد ثم تسلم اخرش این دارد که نه، وقتی گفتی السلام علینا و علی عباد الله الصالحین قد انقعطت الصلاة با هم تنافی دارند منتها چون این روایت به اصطلاح دومی از محمد بن سنان است و مرحوم اقای خویی محمد بن سنان را قبول ندارد اون را گذاشته کنار، فقط حول روایت اول صحبت کرده. روایت اول هم همین بود که در روایت اولی گفت امر به تسلیم کرد. امر به تسلیم ظاهرش ارشاد به جزئیت نماز است.

و لکن آمده جواب داده خودش از روایت اولی. از موثقه ابی بصیر. جواب عقلی داده. گفته ما اصلا جزء مستحبی را نمیتوانیم تعقل بکنیم. هم جزء باشد و هم مستحب، معقول نیست. این است که وقتی معقول نبود ما نمیتوانیم به ظهور این روایت اخذ بکنیم. حالا که نشد به ظهور این روایت اخذ بکنیم پس ما ثم تسلم را حمل میکنیم بر استحباب نفسی. مثل قنوت منتها قنوت وسط نماز است و این سلام بعد از نماز است. این طور فرموده و کلام سید را مناقشه کرده که سید فرمود سلامی را که میگویی جزء مستحب است لاخارج. ایشان میگوید نه. خارج است.

و لکن در ذهن ما این است که جزء مستحب ما اولا ادعا داریم که کی گفته جزء مستحب است تسلم؟ این که مرحوم سید میگوید مستحب است بمعنی کونها جزءاً مستحبا نه. ما این را نمیتوانیم قبول کنیم. ما میگوییم سلام مخرج است. سلام واجب است. اگر یکی از اینها را بگویید منطبق بر همان یکی میشود اگر دو تا را بگویید منطبق بر هر دو میشود. ما میگوییم این جزء واجب نماز است. مستحب نیست. ما هیچ دلیلی نداریم که اگر هم دو تا را گفتی با یکی از اونها خارج میشوی مگر همین داستان اقل و اکثر معقول نیست و فرمایشات مرحوم اقای خویی که ما قبول نکردیم. اولا پس ما ادعا داریم که نه. اگر سلام دوم را گفتی مجموعش مصداق واجب است. اولا.

ثانیا تنزل بکنیم بگوییم نه. به السلام علینا مصداق سلام محقق شد صرف الوجود محقق شد و امر وجوبی ساقط شد بعد که دارد ثم تسلم در موثقه ابی بصیر میگوییم امر استحبابی است. ثم تسلم امر استحبابی باشد. میگوییم خب امر استحبابی که مرحوم اقای خویی میگوید نمیشود مستحب جزء واجب باشد ما گفتیم که نه، اشکالی ندارد. امور اعتباریه است اشکالی ندارد که شارع مقدس امر بکند به یک طبیعی که بر اقل از این منطبق است و امر بکند به طبیعی که بر کل این هم منطبق است. ما گفتیم اشکال ندارد. خانه جزء مستحبش هست که حوض داشته باشد. ولی اگر هم حوض درست کردند به همه این مجموعه میگویند خانه. این دقتهای غیر عرفی است که ما بیاییم جزء مستحب را از مرکبمان خارج بکنیم و بگوییم که نه، امر شامل جزء مستحب نمیشود. نه. اشکال ندارد. یک امر اصلاتی، ظاهر این روایت هم همین است. ثم تسلم همان امر صلاتی را دارد بیان میکند. این که معقول نیست، پس از ثم تسلم رفع ید بکنیم بگوییم این امرش یک امر دیگری است جزء اون نماز که گفت نیست، اینها عرفیت ندارد. مردم امر میکنند به یک مجموعه ای، امر لزومی، امر اعتباری است خفیف المئونه است. این مجموعه را میگوید با یک امر بیاور. بعد هم میگوید خب حالا اگر این را ترک کردی اشکال ندارد. امر به مجموعه ای از واجبات و مستحبات، امر به افضل الافراد، همان امر وجوبی است به افضل الافرادش تعلق گرفته. امر لزومی به افضل افراد امر عرفی است. تامل بفرمایید تتمه کلام انشالله پس فردا بحث خواهیم کرد. و صل الله علی محمد و آل محمد.