فقه ۲۷ آبان جلسه ۵۱

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 51                            تاریخ:27/8/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

دو نکته باقی مانده از مساله 12

در مساله قبل دیروز دو تا نکته باقی ماند. یک نکته در مورد، هر دو در مورد فرمایش اقای خویی است.

نکته اول: بررسی سجده ناقص در فرض عجز از سجده تام

نکته اولی این است که مرحوم اقای خویی فرمود که اگر عاجز باشد از سجده تام، سجده ناقص، خب، این با دلیل تقید چطور میسازد، دلیل تقید مقید کرده طبق مبنای خودش، مقید کرده اون امر کلی اسجد را به این که باید سجده این طور باشد. سجده بایستی مثلا به همان نحو متعارف باشد. خب این هم به نحو متعارف سجده نمیکند چطور شما میگویید این سجده امتثال است نوبت به ایما میرسد؟ جواب داد. فرمود که، این کلمه مانده بود دیروز توضیح ندادیم، فرمود ما یک امر مطلقی به سجده کردن داریم. یک امر مقیِّدی هم داریم روایت عبد الله بن سنان که میگوید. اول روایت ابراهیم کرخی را میاورد. بعد میگوید لکن الحکم کما ذکروه فانه مطابق للقاعده من غیر حاجة الی نص بالخصوص. اون قاعده اطلاقات است چون اقای خویی مقید کرد بحث را به جایی که سجده عرفا صدق میکند. گفته مقتضای اطلاقات که الصلاة ثلاثه اثلاث ثلث سجود. اطلاق دارد. این هم فرض این است که سجود صدق میکند. سجود واجب است.

خب مقیِّدش این روایت عبد الله بن سنان است. عَنْهُ عَنِ النَّهْدِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ السُّجُودِ عَلَى الْأَرْضِ الْمُرْتَفِعَةِ فَقَالَ إِذَا كَانَ‏ مَوْضِعُ‏ جَبْهَتِكَ‏ مُرْتَفِعاً عَنْ مَوْضِعِ بَدَنِكَ قَدْرَ لَبِنَةٍ فَلَا بَأْسَ. مفهوم دارد که اگر بیش از لبنه بود فیه بأس. میگوید این روایت مقید اون اطلاقات نیست. الان بحث ما در بیش از لبنه است. اضافه ما بیش از یک لبنه است. فرض کنید سر یک وجبی سجده کرده و عرفا هم روی نظر اقای خویی سجده صدق میکند. روایت عبد الله بن سنان تقیید میزند روایاتی را که امر به سجده دارد. پس سجده این شخص الان ماموربه نیست. این یک اشکال است.

جواب داده و گفته اون روایت عبد الله بن سنان اطلاق ندارد. اون روایت عبد الله بن سنان خطاب به این، نکته خوبی است، کثیراً مّا ایشان میگوید روایت اطلاق دارد و مقتضای اطلاق هم شرطیت و جزئیت مطلقه است. اگر عاجز شدی ساقط است. بعضی جاها میگوید ادله ای که خصوصیت را بیان میکند اطلاق ندارد. از جمله اینجا. دو خطاب داریم. یکی میگوید سجده کنید. اون اطلاق دارد. فرض این است که این سجده هم صدق میکند. یکی هم روایت عبد الله بن سنان است که میگوید باید به اندازه لبنه باشد. اون چهار انگشت که قبلا گذشت. مرحوم اقای خویی فرموده این روایت عبد الله بن سنان اطلاق ندارد. این در فرض اختیار است. سابق هم یک وقت این را بحث کردیم. روایت عبد الله بن سنان این جور است عَنْهُ عَنِ النَّهْدِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ السُّجُودِ عَلَى الْأَرْضِ الْمُرْتَفِعَةِ فَقَالَ إِذَا كَانَ‏ مَوْضِعُ‏ جَبْهَتِكَ‏  نه موضع جبهه. این در خصوص مختار است. خطاب کرده و بهش گفته سجده به اندازه همان به اصطلاح لبنه باشد.

سوال:؟؟?

جواب: نداریم دیگه نه.

إِذَا كَانَ‏ مَوْضِعُ‏ جَبْهَتِكَ‏ مُرْتَفِعاً عَنْ مَوْضِعِ بَدَنِكَ قَدْرَ لَبِنَةٍ فَلَا بَأْسَ. فقط قدر لبنه لا باس است. بیش از اون باس دارد. به کسی میگوید  که مختار است. کسی میگوید که عاجز نیست. میتواند است. در شخصی که میتواند گفته به اندازه اونجا که سجده میکند به اندازه چهار انگشت باشد اشکالی ندارد. بیش از او اشکال دارد. خب این مطلقات را تقیید میزند. اسجد را تقیید میزند اما در خصوص شخص مختار. کسی که میتواند. اما در ناحیه محل بحث ما که نمیتواند. میتواند به اندازه سجده عرفی سجده کند ولی بیش از لبنه است. یک وجب مثلا با زمین فاصله دارد فرموده اونجا را نمیگیرد. اطلاق اون روایاتی که میگفت سجده واجب است سجده این را مشروع میکند.

مرحوم اقای خویی چون خطاب دارد إِذَا كَانَ‏ مَوْضِعُ‏ جَبْهَتِكَ‏ میگوید خاص است. مرحوم اقای خویی میگوید اگر روایتی به نحو مطلقی میگفت باید موضع سجده بیش از چهار انگشت نباشد میگفتیم اطلاق دارد. مریض باشد یا نه. اما این جا خطاب به ابن سنان است که مریض هم نبوده و سر حال بوده. در حق اون گفته شرط است که بیش از لبنه نباشد. پس اطلاق اون روایات که میگفت اسجد در بیش از لبنه اطلاقش نسبت به عاجز به حال خودش باقی است. اطلاق اون روایاتی که میگفت اسجد، سجده عرفی، نسبت به مریض و بیش از لبنه به حال خودش باقی است. این کلمه ای بود که باقی مانده از کلام ایشان.

سوال:؟؟؟

جواب: ما اصلش را قبول نداریم. ما میگوییم حتی اگر هم اطلاق داشت جبهتک نبود، اذا کان الجبهه اصلا بود باز هم اطلاق ندارد. روی مبنای ایشان داریم صحبت میکنیم.

سوال:؟؟؟

جواب: این که اطلاق ندارد. درست میگوید اینجا. این اطلاق ندارد.

نکته دوم: هو افضل من الایماء

خب این یک مطلب که باقی مانده بود. مطلب دومی که باقی مانده در مورد روایت ثانیه. صحیحه زراره مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرِيضِ كَيْفَ يَسْجُدُ فَقَالَ عَلَى‏ خُمْرَةٍ أَوْ عَلَى مِرْوَحَةٍ أَوْ عَلَى سِوَاكٍ يَرْفَعُهُ‏[1] إِلَيْهِ هُوَ أَفْضَلُ مِنَ الْإِيمَاءِ إِنَّمَا كَرِهَ مَنْ كَرِهَ السُّجُودَ عَلَى الْمِرْوَحَةِ مِنْ أَجْلِ الْأَوْثَانِ الَّتِي كَانَتْ تُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ إِنَّا لَمْ نَعْبُدْ غَيْرَ اللَّهِ قَطُّ فَاسْجُدُوا عَلَى الْمِرْوَحَةِ وَ عَلَى السِّوَاكِ وَ عَلَى عُودٍ.

ظاهر این روایت همان توجیه دوم است که یک مورد را دارد بیان میکند و آن موردی است که به حد حرج نرسیده. هو افضل من الایماء. ایشان فرمود در بیان ثانی. دو بیان داشت در بیان ثانی فرموده هو افضل من الایماء این جایی بوده که متعذر نبوده، متعذر نبوده، میتوانسته ایماء کند و حضرت فرموده که هو افضل من الایماء. در جواب ثانی ایشان آمد این روایت را حمل کرد بر موردی که ایماء هم ممکن است ولی حرجی است. حضرت به شخصی که ایماء در حقش ممکن است ولی حرجی است فرموده سجده بکنی افضل است. این را ما دیروز خواندیم. ثانیا ایشان را خواندیم. اولا هم خواندیم.

و لکن در ذهن ما این است که این فرمایش ایشان درست نیست. سالته... فرض کرده سجود اختیاری امکان ندارد. فقال علی خمره .... یرفعه الیه. این را بیاورد بالا. این را بیاورد بالا وظیفه اش این است. هو افضل من الایماء از این که ایما بکند این افضل است. میتواند بیاورد بالا گفته باید بیاورد بالا. هو افضل من الایماء. این روایت دلالت دارد بر این که اگر کسی نمیتواند سجود واقعی را نمیتواند انجام بدهد. مریض است. لا یقدر بر اون سجود واقعی حضرت فرمود این را بیاورد بالا سرش را بگذارد بر این، ما که میگوییم اطلاق دارد ها! و لو سجده هم صدق نکند. حالا فرض کنید فرمایش ایشان. سجده هم صدق میکند. بیاورد بالا هو افضل من الایماء. از ایماء افضل است.

این که ایشان آمده در این دومی فرموده که این میتوانسته سجده بکند دومیش این است دیگه، الثانی ان یکون المراد من المریض من یشق علیه السجود و لو مع الرفع فان وظیفته الاولیه هی الایماء. غیر ان الافضل فی حقه تحمل المشقه و السجود و لو مع رفع المسجد و ان تضمن العسر و الحرج من باب ان افضل الاعمال احمزها. ایشان این طور حمل کرد گفته که در توجیه دومش در توجیه دومش گفت که، این روایت را برای چی اورده از محل بحث خارج نیست این روایت.

سوال:؟؟؟

جواب: ایشان اولش گفته که دو روایت است که اینها دلالت دارند و منها صحیحه زراره. صحیحه زراره را اورده به عنوان دلیل بر خودش.

سوال:؟؟؟

جواب: الان ایشان برای این استدلال میکند مضافا الی امکان الاستدلال علیه ببعض النصوص.

سوال:؟؟؟

جواب: ولی ایشان نمیگوید از محل کلام خارج است.

سوال:؟؟

جواب: میگوید ان یکون المراد من المریض من یشق علیه السجود و لو مع الرفع فرض کرده سجده هست. یشق علیه السجود و لو مع الرفع فان وظیفته الاولیه هی الایماء. منتها افضل حضرت فرموده ببینید أو علی سواک یرفعه الیه هو افضل من الایماء.

سوال:؟؟؟

جواب: وظیفه اش ایما  است غیر ان الافضل فی حقه ..... و لو مع رفع المسجد.

ما هم همین در ذهنمان هست که اگر که ما بیاییم این جور بگوییم که، ظاهرش این است که به این روایت استدلال کرده. بعد ادامه اش هم گفته است ادامه اش همین است سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرِيضِ إِذَا لَمْ‏ يَسْتَطِعِ‏ الْقِيَامَ‏ وَ السُّجُودَ قَالَ يُومِئُ بِرَأْسِهِ إِيمَاءً وَ أَنْ يَضَعَ جَبْهَتَهُ عَلَى الْأَرْضِ أَحَبُّ إِلَيَّ. یعنی ما حرفمان این است که اگر بنا باشد این توجیه دوم را قبول کنیم لازمه اش این است که بگوییم وظیفه این شخص سجده نیست. این خارج از محل کلام میشود. به ذهن میزند مفروض کلامش این است که این استدلال تمام است به این روایت منتها دارد توجیه میکند. در حالی که لازمه این توجیه این استکه این روایت ربطی به بحث ندارد. به ذهن من این است نگفته خارج از محل بحث است دلالتی ندارد، میخواهد با فرض این که دلالتش تمام است آمده مشکل را معالجه کرده. مشکل را که معالجه میکند نتیجه اش این است که اصلا دلالت بر محل بحث هم ندارد. خب مهم نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: اون اشکال ندارد. اون درست است. توجیه اولش خوب است. ولی توجیه دومش ربطی به محل بحث ندارد.

خب بگذریم. مساله ایی که محل بحث است مساله.

سوال:؟؟؟

جواب: اونها دیگه گذشته.

مساله 13: اذا حرک ابهامه فی الذکر عمدا

مساله 13: إذا حرّك إبهامه في حال الذكر عمداً إعاد الصلاة احتياطاً وإن كان سهواً أعاد الذكر إن لم يرفع رأسه، وكذا لو حرك سائر المساجد. مرحوم سید نسبت به سائر مساجد در حالی که ذکر را میگوید ها! در حالی که ذکر را میگوید، میگوید سائر مساجد هم باید طمانینه داشته باشند. وأما لو حرك أصابع يده مع وضع الكف بتمامها فالظاهر عدم البأس به، چون قبلا گفت اون چه که واجب است حال ذکر همین کف دست است. گفته لكفاية اطمينان بقية الكف. بعد گفته نعم لو سجد على خصوص الاصابع مقصود این است که یعنی وظیفه اش هم این بوده. كان تحريكها كتحريك إبهام الرجل. روی مبنای خودش درست است. روی مبنای خودش فقط این جا را گذاشته در زمان سجده. حالا که اینها را گذاشته مصداق این واجب را تحریک کرد. اینجا هم باز همان مشکله باز پیدا میشود. روی مبنای خودش تمام است.

تفریق بین عمد و سهو در کلام مرحوم سید

خب این فرمایش سید که فرق گذاشته بین عمد و سهو. منتها در عمد احوط گفته. فتوا نداده. وجهش این است که کأنّ در ذهن مبارکش این بوده که اگر انگشت پایش را حرکت بدهد در حال ذکر سجده، این با طمانینه سازگاری ندارد. شرط ذکر طمانینه است دیگه. باید در حال طمانینه باشد. بعد هم دیگه قابل تدارک نیست چون اونی را که اورده زیاده عمدی حساب میشود. در حال عمد بوده دیگه. عمدا پایش را حرکت میداده و در حالی که عمدا پایش را حرکت میداده ذکر را گفته. خب این ذکر میشود زیاده عمدیه میشود مبطل نماز. ولی اگر این در حال سهو گفت، در حال سهو لا تعاد الصلاة... بعد دوباره ذکر را در حال ارامش میگوید اگر که یادش بیاید. اگر هم یادش نیاید سرش را بلند کند خب ذکر را ترک کرده و ترک ذکر هم لا تعاد الصلاة. مرحوم سید بین فرض عمد و فرض سهو تفصیل داده. در فرض عمد گفته که اذا حرک ابهامه حال الذکر عمدا اعاد الصلاة احتیاطا.

این که احتیاط کرده نکته اش این است دیگه. این مقدار حرکت ابهام به طمانینه ضرر ندارد. برایش روشن نبوده که این مقدار حرکت ابهام شصت پا را این مقدار حرکت داده ایا به طمانینه حال سجده مضر است یا نه، گیر داشته، ما یک دلیل محکمی نداریم بر طمانینه. دلیل اجماع است. اجماع هم دلیل لبی است. اون مقداری که دلالت دارد این است که کل بدن یا معظم بدن مثلا حرکت بکند مضر است، شرط صحت اعمال این است که با طمانینه باشد، عمده بدن، اما چطور در حال ایستادن دست آدم تکان بخورد، ضرری به اون طمانینه ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: اذا حرک ابهامه، ابهام روی. اون که بود دیگه احتیاط نداشت این. میگفت باطل است. حرک. تکان تکان میداد. ابهامش روی زمین بود ولی تکان تکان میداد.

این وجهی ندارد کلام سید جای احتیاط. احتیاط مستحب اشکالی ندارد اما این که احتیاط باشد احتیاط وجوبی که این باطل میکند. ما دو تا گیر داریم ها! یکی این که این اصلا مضر به طمانینه هست یا نه، مضر به طمانینه نیست. اون روایت ازدی هم گفت و لیتمکن با تمکن عرفی هم مضر نیست این. حالا دلیل ما اجماع باشد چه بهتر. روایت هم باشد و لیتمکن استقرار دارد. ما یک گیرمان این است که این تمکن مضر به تمکن نیست. تمکن دارد کسی که کمی تکان میدهد پایش را تمکن دارد. یک گیر دیگر این است که در حال عدم تمکن اینها را گفت. این ذکر رکوع را گفت. این که دوباره نمیتواند بگوید این را هم ما اخر الامر گیر کردیم. مثل قرائت. قرائت را رها میکرد حضرت میگفت خب یک سوره دیگری را بخواند اون هم به عنوان قرائت نماز خوانده بود ها! حضرت گفت میتواند یکی دیگر را. مقداری بعید است در ذهن ما که ذکر خدا گفته. درست است به عنوان جزء گفته. جزء هم گیر دارد اشکال ندارد ولی این که مبطل نماز باشد باورمان نشده.

سوال:؟؟

جواب: به عنوان ذکر سجده گفته.

سوال:؟؟؟

جواب: کلما ذکرت الله اون یعنی به عنوان ذکر بگویی. اما این به عنوان ذکر سجده گفتم.

سوال:؟؟؟

جواب: حالا ما همین گیرها را داشتیم دیگه.

در هر حال، سید احتیاط کرده اگر خیلی دلتان میسوزد برای مصلی بگویید الاولی. احتیاط وجوبی نیست.

سوال:؟؟

جواب: سهو احتیاط ندارد که لا تعاد الصلاة.

سوال:؟؟؟

جواب: اذا حرک ابهامه..... و ان کان سهوا اعاد الذکر. ذکر را به عنوان احتیاط میاورد دیگه. اعاد الذکر احتیاطا است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: معلوم نیست. و ان کان سهوا اعاد الذکر.

و ان کان سهوا اعاد الذکر، اقای خویی گفته علی الاحوط. سید هم مرادش همان است. و ان کان سهوا اعاد. وقتی اونجا احتیاط میکند اینجا هم یعنی احتیاطا. به قصد چی نیاورده که مبطل باشد. احتیاطی است. وقتی در اون احتیاط میکند این هم یعنی مثل اون دیگه. و ان کان سهوا.... یعنی احتیاطا.

سوال:؟؟

جواب: فتوا که سید نداده. احتیاط است.

سوال: تعلیقه زده.

جواب: بر احتیاطا تعلیقه نزده.

سوال:؟؟؟

جواب: و ان کان سهوا اعاد الذکر ان لم یرفع رأسه. مطابق احتیاط است دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب: لا تعاد معلوم نیست بگیرد. به خاطر همین میگوییم سید هم که میگوید و ان کان سهوا اعاد الذکر یعنی همان احتیاطا.

نعم لو سجد على خصوص الاصابع  كان تحريكها كتحريك إبهام الرجل. که قبلا هم میگوید ما قبول کردیم خصوص اصابع را. اون هم علی الاحوط.

مساله 14: ارتفاع جبهه از زمین و حالات مختلف آن

إذا ارتفعت الجبهة قهراً من الارض قبل الإتيان بالذكر. بعد که بحث نداریم. فإن أمكن حفظها عن الوقوع ثانياً همین جور هم هست. گاهی اوقات سر ادم میخورد به سجده بدون اختیار بلند میشود دو جور است. گاهی اون هم بدون اختیار دوباره باز میرود سرش روی سجده قرار میگیرد. تقسیم کرده به خاطر همین متعارف است. حسبت سجدة، سجده را کرده دیگه. سجده کرده فيجلس ويأتي بالاخرى إن كانت الأُولى اگر اون اولی بوده بعد دوباره میرود دومی را انجام میدهد.، ويكتفي بها إن كانت الثانية. خب این مقدارش گیری ندارد. ذکر را در سجده نگفته عن اختیار نبوده. قهری بوده. قدرت نداشته. لا تعاد الصلاة میگیردش. این منبع کلام اقای سید.

وإن عادت إلى الارض قهراً فالمجموع سجدة واحدة فيأتي بالذكر وقتی هر دو یک سجده حساب میشود حالا ذکر را بگوید. وإن كان بعد الإتيان به اكتفى به. اگر قبلا ذکر را گفته اکتفا میکند به همان ذکر قبلی این دو تایش یک سجده حساب میشود. کلامی که هست در این شق دوم است که مرحوم سید در جایی که قهرا مسجدش برگشته و سجده کرده مرحوم سید دوتا را میگوید یک سجده حساب میشود.

اقای خویی اینجا عرضم به خدمت شما میگوید فیاتی بالذکر فالمجموع سجده واحده فیاتی بالذکر. ذکر را نگفته باید ذکر را بگوید. اقای خویی این جا گیر کرده و گفته علی احوط. و لا یبعد ان یکون العود این بحث است که این عود کرد سجده جداگانه حساب میشود یا این که متمم سجده قبلی است. سید این را متمم سجده قبلی قرار داده، در مقابل، دیگران گفته اند این سجده دیگری حساب میشود. اون وقت باید بحث کنیم در این جهت و این که اگر سجده دیگری باشد میتوانیم بگوییم سجده ثانیه محسوب میشود؟ اگر سجده ثانیه را انجام نداده باشد یا نمیشود. کلام تتمه دارد انشالله بحث خواهیم کرد.


[1] - في المصدر- يرفع.