فقه ۲۷ مهر جلسه ۳۱

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 31                            تاریخ:27/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

تتمه بحث استیعاب وضع الکفین

بحث در استیعاب تمام شد. مرحوم آقای خویی استیعاب عرفی را قائل شد به خاطر انصراف. ادعا کرد انصراف دارد کفان به همه کف. که ما این انصراف را گفتیم به این حد نتواستیم قبول کنیم. ما انصراف در باطن را قبول کردیم. گفتیم کف یا وضع شده برای باطن یا منصرف بر باطن است. چون خیلی غیر متعارف است در حال سجده به این طرف دستشان را بگذارند. اما این انصراف را در استیعاب نتوانستیم قبول کنیم. اون غیر متعارف بودن اینجا نیست. کفان انصراف داشته باشد به تمام، نه، متعارفی که خلافش خارق العاده باشد تمام الکف نیست. الان در حال سجده درست است کف دستشان را میگذارند ولی بعضی اوقات بعضی انگشتانشان را نمیگذارند. بعضی وسط کف دستشان را نمیگذارند. این که متعارف به حیثی که اون طرفش خارق العاده باشد اون نکته انصراف در باطن این جا نیست. دو جهت نیست. یکی جهت وضع، وضع برای کل که معنا ندارد. یکی هم جهت همین غیر متعارف بودن. هر دو جهت اینجا نیست. ما انصراف مرحوم اقای خویی را قبول نکردیم. ولی از اون طرف هم اطلاق داشته باشد حتی یک انگشت که سید میگوید اون را هم قبول نکردیم.

نه اطلاق. نه انصراف. فی الجمله یک انصرافی هست. کفّش را بگذارد باید یک معظمی صدق بکند. که بگویند کفّش را گذاشته. یک جاهایی شک میکنیم دیگه. ما نه اطلاق را که سید میگوید مسما، و لو بعض اصابع. نه اقای خویی که میگوید انصراف به تمام الکف. نه. انصراف فی الجمله دو تا کف را بگذارد نمیگیرد یک انگشت را. کف دست را گذاشت یک انگشت. اینها را نمیگیرد.

سوال:؟؟؟

جواب: در منصرف الیه کفان، منصرف الیه آن چیست؟ استیعاب عرفی است؟ میگوییم نه. منصرف الیه مقداری که معتدّبه باشد. نه مسما. مسما که اطلاق است. نه مسما که اطلاق است. نه استیعاب عرفی که انصراف است. نه. به یک مقداری معتدّبهی باید باشد. که بعضی جاها شک داریم که محل شک را بحث کردیم.

این کلمه ای که باقی مانده بود و یک مویدی بر رد استیعاب هست این که در جبهه همه اش لازم نیست. رکبتین همه اش لازم نیست. ابهامین همه اش لازم نیست. درست است اونجا همه اش هم غیر ممکن است. ولی به ذهن میزند نه وحدت سیاق ها! بعید است که در همه اینها شارع مقدس در بقیه سبعه اعظم در اون شش تا استیعاب را نخواسته باشد. در اون پنج تا نخواسته باشد در کفان خواسته باشد. اینها منبه است موید این است که استیعاب لازم نیست. هر چند مسما هم کفایت نمیکند. این تمام.

سوال:؟؟؟

جواب: اون برای استحبابش بوده شاید. گفت یک قسمت برای حصیر و یک قسمت بر روی زمین. سوال از این بود که همه اش روی زمین نیست. ید روایت را دید.

سوال:؟؟؟

جواب: باصحیحه حماد هم قبلا گفتیم. ما نمیتوانیم تمسک کنیم به آن. جواب دادیم اون را. جزو ادله بود بحث کردیم اون را. مهمش انصرافی است که اقای خویی ادعا کرده و ما این انصراف را به نحوی که ایشان قائل است باورمان نشده.

یک مویدی دیگری که مشهور سابقین همه کف را نگفته اند. و موید دیگری هم که مثلا حالا اونها قابل مناقشه است ها! در روایت علی بن حمزه مستحب گفت بسط. حالا روشن نیست بسط به معنا چیست. احتمال است که همان استیعاب را میخواهد بیان کند. مستحب اون استیعاب است. شبهه دارد شاید اون روایت علی بن حمزه میخواهد استیعاب علی الارض را بگوید مستحب است نه اصل استیعاب را. شبهه داشت. خیلی نمیشود به او اتکا کرد.

سوال:؟؟؟

جواب: راحه که باید جزوش باشد. و لو مقداری از راحه. حالا مثلا یک جوری دستش را گذاشته ولی اصابع تنها را ما گیر داریم.

سوال:؟؟

جواب: کافی است بله کافی است.

سوال:؟؟

جواب: بخوانید روایت چی بود؟ شاگرد: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ‏ عَلَى‏ الْمُصَلَّى‏ أَوْ عَلَى الْحَصِيرِ فَيَسْجُدُ فَيَقَعُ كَفَّهُ عَلَى الْمُصَلَّى أَوْ أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ وَ بَعْضِ‏[1] كَفِّهِ خَارِجٌ عَنِ الْمُصَلَّى‏[2] عَلَى الْأَرْض‏ قَالَ لَا بَأْس‏. استاد: مسمای علی الارض است و این ربطی به بحث ما ندارد همه کف را میگذارد بعضی هایش علی الارض است و بعضی هایش. خب بگذریم.

فرع آخر

اخرین فرعی که سید فرموده كما لا يجزئ لو ضم أصابعه وسجد عليها مع الاختيار اگر میتوانید این هم مجزی نیست. كما لا يجزئ لو ضم أصابعه وسجد عليها مع الاختيار مشتش را بگذارد. میگوید بایستی باطن باشد. مع الاختیار قبلا گذشت. بعضی توهم کردند که این باطن هست. اصابع مثل فرش میشود. به منزله فرش میشود. پس این باطن را گذاشته روی اصابعش. اصابع هم روی فرش است پس این دیگه باطن کف را وضع کرده. صاحب عروه همین را میگوید که یک جوری باشد که تمام اونهایی که روی زمین است اصابع است. کف به فرش نرسیده. به ارض نرسیده. بعضی ها این توهم را کرده اند صاحب جواهر هم اورده این را.

و لکن این خلاف متفاهم عرفی است. ما که باطن کفّی شدیم این دیگه ظاهر کف را گذاشته. مع الاختیار ظاهر کف مجزی نیست.

اشکال کردند بر صاحب عروه که شما که مسما را کافی میدانی باید تفصیل بدهی که آیا وقتی که اصابعش را بسته مقداری از کف مانده یا نه؟ اگر مقداری از کف مانده خب همان مقدار کف مسما کافی است. اگر نمانده بله مجزی نیست. شما که مسمایی هستید بایستی تفصیل بدهید. و این اطلاق کلام شما درست نیست.

به نظر ما این دقت در عبارت نشده. فرض کلام سید این است که تمام سجده بر اصابع است. کف به زمین نرسیده. كما لا يجزئ لو ضم أصابعه وسجد عليها بر اصابع سجده کند. سجده علیها. کف جزئش نیست. گفته اگر غیر متعارف بود مجزی. اصلا این غیر متعارف است این وضعیت. میگوید غیر متعارف فایده ندارد. این اشکال بر سید وارد نیست.

سوال:؟؟؟؟

جواب: این جور که من گفتم. این جوری علی الاصابع. خودش گفته و سجد علیها. نه که علیها و علی الکف.

سوال:؟؟

جواب: سجده علیها فقط سجودش علیها است کف داخلش نیست. و الا خب اگر کف هم بود که اشکال نداشت. فرض کلام سید اونجا است که و سجد علیها. بر اصابع نه علی الاصابع و مقدار من الکف. مهم نیست.

فرمایش سید فرمایش تمامی است و در بحث قبل گذشت که مع الاختیار وضع ظاهر کفایت نمیکند و این که بعضی ها توهم کرده بودند که اینجا سجده بر باطن است اصابع میشود کالفراش نه اون توهم باطلی است. تمام شد.

مساله 5: وضع المسمی در رکبتین

از کفان خلاص شدیم حالا فی الرکبتین. السجود علی سبعه اعظم. جبهه را شروع کرد و بعد یدین و بعد رکبتین. ترتیبش هم ملاحظه شده دیگه. بعد میرود ابهامین. في الركبتين أيضا يجزئ وضع المسمى منهما وضع مسما کافی است. چون فرمود رکبتان اطلاق دارد. همان اطلاقی که مرحوم سید در مساله چهار تمسک کرده اینجا هم میگوید که انصراف را قبول ندارد میگوید رکبتین و لو جزئی از رکبتین. اطلاق دارد.

ولا يجب الاستيعاب، استیعاب در رکبتین واجب نیست. استیعاب در رکبتین هم مثل حالا مثل جبهه اون طور خیلی صاف نیست. در جبهه همه آن را خواسته باشد چون مدوّر است نمیشود ولی در رکبتین همه عرفی شاید بشود. و لو بعضی ادعا کرده اند که اصلا همه در رکبتین هم امکان ندارد. همه رکبته اش را اگر عَجُزش را خیلی بالا بیاورد بعید نیست همه عرفی، استیعاب همه اش، همه سر زانوش روی زمین قرار گرفته. این که مثل مرحوم اقای خویی میگوید اصلا امکان ندارد.

سوال:؟؟

جواب: همه عرفی دیگه. در جبهه میخواهیم این طرف باشد اون طرف خارج میشود. مگر همان که میگفت یک خاکی درست کند و بگذارد در خاک. ولی در رکبته همه عرفیش را روی زمین بگذارد. چطور همه عرفیش را به دستش میگیرد، همان که به دستش میگیرد بعد همان را...

سوال:؟؟؟

جواب: اون که میگویید حقیقیش همین طور است ولی عرفیش! حالا مهم نیست.

ممکن باشد یا محال باشد لا یجب استیعاب للاطلاقات. فعلا کلام سید را میگوییم. ويعتبر ظاهرهما دون الباطن. که دیگه اصلا مفهوم نمیشود.

سوال:؟؟؟

جواب: ببین بدن آدم ظاهر و باطنش فرق نمیکند. یک طرفش ظاهر است و یک طرفش باطن است.

این درست است که گفته اند این که معنا ندارد خصوصا که میخواهد ابهامین را روی زمین بگذارد. اصلا حالت سجده باطن روی زمین باشد این!

سوال:؟؟

جواب: بعض رکبته اش. الان میرسیم. همه رکبه نه. بعضیش. همین که حضرت اقا میفرماید این که دو زانو نشسته بعض رکبه اش است ولی انحنا پیدا کند تمام عرفی رکبه است.

حالا مهم نیست. باطن مفهوم نمیشود که سید فرموده ويعتبر ظاهرهما دون الباطن.

تفسیر رکبه و کلام صاحب جواهر و سه اشکال به کلام ایشان

مهم در این مساله این قسمت سوم است که منشا قسمت اول است. والركبة مجمع عظمي الساق والفخذ فهي بمنزلة المرفق من اليد. در تفسیر رکبه خلاف واقع شده است. رکبه یعنی چه؟ صاحب جواهر همین طور که سید فرموده همین طور معنا کرده. رکبه محل جمع عظمی... میدانید ساق یک استخوان و فخذ هم یک استخوان. اینجا رفته اند داخل هم. اون محل جمع ساق و اعلای ساق و اسفل فخذ را صاحب جواهر گفته رکبه است. بعد گفته عین الرکبه همین عین زانو همین دائره شکلی که. همین گردی مانندی که چسبیده به ساق است روی این آمده. این قصابها که وقتی میخواهند چی کنند چاقو را از زیر کج میکنند میبرند و بعد اینها از هم در میاید! مرحوم صاحب جواهر ظاهر عبارتش این است که عین زانو را یعنی همین جا. وسطش. همین استخوان یک تکه گفته عینش است.

بعد گفته عین احتیاط هم همین است که عین را روی زمین بگذارد که نیازمند به یک تمدد فی الجمله است باید مقداری انحنا بیشتر پیدا کند تا عین زانو برسد به زمین. میگویند عین زانو برسد به زمین یعنی وسط وسطش. صاحب جواهر این طور گفته. به نظرم اقای خویی هم اورده عبارت را. گفته که مراعاة احتیاط عبارتش این است: بعد تفسیر الرکبه بما عرفت ما لفظه فینبغی حال السجود وضع عینیهما و لو بالتمدد فی الجمله فی السجود کما فعله الصادق علیه السلام در روایت تعلیمیه حماد. در روایت تعلیمیه حماد هم حضرت گفت عین رکبه را گذاشت. همان عین رکبه مطابق احتیاط است. عین این است مطابق احتیاط است. این که همین را بگذارد. گذاشتن این هم به تمدد است یک مقداری خودش را بیشتر منحنی کند به این جا میرسد. کم منحنی بکند به این جا میرسد. یک کم بیشتر منحنی بکند اینجا. خیلی منحنی کند کلش.

سوال:؟؟

جواب: غیر متعارف نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: تمدد فی الجمله میگوییم. ما لازم نیست.

این فرمایشی که صاحب جواهر فرموده در رکبه و گفته احتیاطش این است. در مقابل این که شما عین را نگذاری. همین پایین. همین یک ریزه ای که میخواهد کج بشود به اصطلاح. اون خلاف احتیاط است.

خب این فرمایش مرحوم صاحب جواهر از جهاتی محل مناقشه است. اولا این که مرحوم صاحب جواهر گفته عین الرکبه این است، نه. عین الرکبه این چیز گردی که احساس میکند که شاید در فارسی بگویند عین زانو ولی از لغت از روایات به دست میاید که نه عین رکبه این جا نیست. در صحیحه زراره گذشت صحیحه طویله زراره گذشت گفت که دستش را بگذارد پر کند ملئ. به رکبه اش و اصابعش به عین رکبه. پس معلوم شد عین رکبه پایین تر از رکبه است. خود این رکبه نیست. اگر اون روایت را بخوانید. وَ أَحَبُ‏ إِلَيَ‏ أَنْ‏ تُمَكِّنَ‏، محکم بگذار. كَفَّيْكَ‏ مِنْ رُكْبَتَيْكَ فَتَجْعَلَ أَصَابِعَكَ فِي عَيْنِ الرُّكْبَةِ. عین رکبه به نظر میاید پایین تر از رکبه است. دو تا حفره هستند که عینی الرکبه. هر رکبه هم دو تا عین دارد مثلا. حالا مهم نیست. بالاخره این که صاحب جواهر میگوید این چیز گرد که نیاز به تمدد دارد این عین رکبه است نه. عین رکبه پایین تر است و نیاز به تمدد ندارد. این یک مطلب.

یک جهت دیگری که مرحوم صاحب جواهر فرموده این است که فرموده کما این که در صحیحه حماد هم عین رکبه دارد. در صحیحه حماد که دارد توضیح میدهد حماد نماز امام علیه السلام را اونجا هم بخوانید روایت دارد که سجود کرد علی عین الرکبه. اشکال دوم به صاحب جواهر این است که این ثابت نیست اصلا. روایت حماد را شیخ طوسی که در تهذیب میاورد عین ندارد. علی الرکبه دارد. کافی و شیخ طوسی. صدوق مثل این که عین رکبه اورده. کافی و شیخ خود رکبه اوردند. این عین رکبه ثابت نیست خصوصا که السجود علی سبعه اعظم که بیان میکرد رکبته را میاورد. عین رکبه را نمیاورد. اینها موید این است که امام بر خود رکبه... خصوصا که خودش هم در ادامه حضرت فرمود که سجود بر هفت تا لازم است باز خودش گفت الرکبه. معلوم میشود اونی که انجام داده همین است.

و جهت سوم این که گفتید مطابق احتیاط است چون حضرت این کار را کردند. میگوییم حالا اگر حضرت عین رکبه را اورده باشد مستحب است اشکال ندارد، احتیاط یعنی یک نوع لزوم دارد ها! ولی از صحیحه حماد لزوم استفاده نمیشود. مرحوم اقای خویی تا الان میگفت هر چه در صحیحه حماد است اصل لزوم است. الان هم رفع ید نکرده میگوید اصل لزوم است. منتها در محل کلام فرموده و لو امام ثابت بشود علی عین الرکبه سجده کرده ولی چون خود حضرت فرمود واجب رکبه است پس معلوم میشود که اون عین مستحب است. جای احتیاط ندارد. کما این که یک عده ای دیگری هم از مستحبات است و لو به قرینه خارجیه ها! از مستحبات است. ایشان قبول دارد که در صحیحه حماد خیلی هایش از مستحبات است. نمیدانم تا به حال اعتراف کرده یا نه ولی اینجا اعتراف میکند. کثیری از اینهایی که در صحیحه حماد است از مستحبات است. منتها میگوید هر کدام از مستحبات است رفع ید میکنیم و هر کدام شک داریم به اون هکذا صل در اخرش میگوییم از واجبات است.

نه جای احتیاط ندارد این فرمایش صاحب جواهر که عین را این بالا گرفته. این دایره گرفتن نادرست است. این که فرموده در صحیحه حماد سجده بر عین است نادرست است و این که فرموده احوط این است این هم نادرست است.

معنای درست رکبه

حالا درستش کدام است؟ درستش این است که بعضی ها فرمودند رکبه این چیز گرد نیست. رکبه یک مجموعه ای است که شامل میشود این را و پایین تر از اینرا. همین که گفت انگشتانتان برسد به عین رکبه. ما در حال نشستن روایت داریم که میگوید که نه سجده کردن، نشستن، نشستن میگوید روایت تشهد میگوید اذا تشهدت فاجلس علی رکبتیک. در تشهد گردی به زمین نمیاید ولی باز هم گفته رکبه. در روایت مرأه خواندیم که وقتی میخواهد پایین بیاید با مردها فرق میکند. مردها مستحب است اول دستهایشان روی زمین بگذارند. به زن گفته اند که وقتی از قیام میایی به حالت میخواهی بروی سجده اول رکبه ات را بگذار. اون که اولین قدم رکبه اش را میگذارد اینجا نیست که و الا سجود است دیگه. تازه بعد هم گفته که پهن کند این حالت انحنای اینجوری نداشته باشد. اصلا زنها این گردی پایشان به زمین نمیرسد. سجده زنها فرق میکند با سجده مردها. ولی در عین حال رکبه آنها به زمین میرسد. چون السجود علی سبعه، رکبتین برای همه است. خود روایت گفت که وقتی مینشیند علی رکبتیها بشیند. اون روایت رکبتیها روایت صحیحه طویله زراره اذا تشهدتَ...

سوال:؟؟

جواب: اینها منبه این است که بعید است این ها همه مجاز باشند. و لو این که اقای حکیم ادعا کرده الا این که کسی ادعا کرده اینها مجاز است. بعید است همه اینها مجاز باشد.

همه اینها میرساند که رکبه یک معنای وسیعی است. مقداری از اون استخوان ساق و مقداری از استخوان فخذ. اسفل فخذ و اعلای ساق این مقداری که به اصطلاح دست که میگذاری لا اقلش همین است دست میگذاری همه اینها و هر جا اصابعت میرسد اینها رکبه هستند. رکبه معنای اصلیش چیست به ذهن. میگویم اینها را میشود لغت را تتبع کنید. رکبه به نظر میاید همان ترکب و انضمام و این جور چیزها معنای اولیه اش است. دیدید که فیؤمی در مکاسب هم شیخ اورده قال فی المصباح الاصل فی البیع. لغت یک اصلی دارد. در فاسی هم این جوری است.

سوال:؟؟؟

جواب: اون هم جزء زانویش است. جایی که انگشتهای من میرسد زانو است دیگه. این قدر دقیق است. در فارسی میگویند دو زانو بشین. دو زانو بشین زانون همین مقداری که.

قدر متیقن مقداری که دست من بهش میرسد وقتی که راحه را میگذارم این را میگویند زانو. شاید نکته اش هم رکبه در عرب میگوید به خاطر این که اینها با هم اینجا ترکیب شدند به هم اتصال پیدا کردند شاید به این معنا باشد. شاید مرکب هم به همین مناسبت شما به اون ضمیمه میشوی میشود مرکب شما. شما میشوی راکب او. ایه قران هم رکّبها و چند جا این ماده امده به معنای ضمیمه است.

خب مهم نیست معنای رکبه سید فرموده که. همین عبارت را هم میتوانیم بر همین معنا هم تطبیق کنیم ها! این جا به منزله مرفق و اینها ندارد. مرحوم سید فرموده و الرکبه مجمع عظمی ساق و الفخذ. چرا گفته. فهی بمنزلة .... اشکال ندارد حالا به منزله او است نمیخواهد بگوید تمام جهاتش اون است. یعنی همان طور که اونجا اتصاف است اینجا هم اتصال است. به منزله مرفق است. در دست هم دو تا استخوان داخل هم رفته اینجا هم دو تا استخوان داخل هم. به منزله از این باب است. ولی رکبه با مرفق فرق میکند. رکبه یک معنای بیشتری از مرفق است. مرفق اشکالی ندارد همین گردالی که در میاید همین مرفق. این اشکال ندارد. همین میگویند مرفق. هر چند اونجا هم خیلی صاف نیست ها! ولی در رکبه به لحاظ موارد استعمالش و فهم عرفی همین است: مجمع عظمی الساق ... ولی خوب بود این جور مجمع عظمی ساق و الفخذ بمقدار یملأ کفّ الید.

سوال:؟؟؟

جواب: بله برای توضیح بیشتر.

بمقدار که یملأ الکف و الاصابع. مثلا. این مقدار را میگویند رکبه. خب اصل مساله باقی ماند. رکبه مقداریش کفایت میکند بحثش باقی ماند. گفتم اینجا مهم است اول رکبه را معنا کنیم بعد ببینیم استیعاب لازم است یا نه. انشالله فردا.




[1] في« م»: أو بعض.

[2] في« م»: من المصلّى.