درس خارج فقه جلسه 82 تاریخ:28/10/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
مساله 16:بررسی شرطیت حدث حیض برای وجوب سجده تلاوت
بحث در سجده تلاوت بود تتمه مساله 16. و لا یعتبر فیه طهارة من الحدث. نسبت به سائر احداث مشکلی نبود تنها نسبت به حدث حیض مشکل بود از جهت این که در خصوص حیض دو روایت بود که اون دو روایت ظاهرش عدم وجوب سجده بود. یکی روایت شیخ طوسی بود که تقرأ و لاتسجد. یکی هم روایت مستطرفات سرائر بود که موثقه غیاث لاتقض الحائض الصلاة و لاتسجد اذا سمعت السجده که عرض کردیم این هم سندش تمام است و لو این که آقای حکیم روایت تعبیر کرده این سندش تمام است. درست است از مستطرفات سرائر است ولی سرائر گفته که کتاب محمد بن علی بن محبوب وصل الیّ بخط الشیخ. خط شیخ هم در اون هفتاد هشتاد سال گم نمیشده. اطمینان است که این همان رساله ای بوده که دست شیخ بوده. تمام کتابهایی که مستطرفات نقل کرده از نظر اقای خویی اشکال دارد الا این به خاطر این که میگوید به خط شیخ به دست من رسیده. به خاطر این است که ایشان تعبیر میکند موثقه. شاید اقای حکیم قبول ندارد میگوید خبر غیاث. مثلا میگوید ادعای ابن ادریس است از کجا معلوم درست است خب مهم نیست. یک کلمه ای بود که باقی مانده بود.
حل تعارض روایات در مساله
وجه دوم حل تعارض و بررسی آن
بعد بنا شد این دو روایت با اون روایات کثیره که میگفت سجده بکند، این تسجد با لا تسجد با هم تعارض داشتند بحث در حل این معارضه بود که چهار وجه برای حل این معارضه اقامه شده است وجه دوم وجهی بود که صاحب حدائق پسند کرد که تقرا و لاتسجد؟ این استفهام انکاری باشد. تقرأ و لاتسجد؟ سجده نمیکند؟ نمیشود که. تا گفتی تقرأ و لاتسجد استفهام انکاری، یعنی تسجد دیگه. با اون روایات تسجد موافق است.
مرحوم اقای خویی سه تا اشکال کرد بر این جواب که گفتیم اشکال اولش بعید نیست. این که ما بیاییم این تسجد را حمل بر استفهام بکنیم بدون هیچ قرینه ای بدون هیچ مئونه ای بدون این که هیچی ضمیمه شده باشد خیلی بعید است. نه. اگر هم حضرت یک جوری ادا کردند که تقرأ و لاتسجد؟ مقتضای امانت راوی این بود که این را بیان کند. مثلا قال فی مقام الانکار تقرأ و لاتسجد؟ درست میفرماید این که ما بیاییم حمل بکنیم لاتسجد را بر انکاری. و لو این که بعضی جاها خودش گیر کرده و این حمل را انجام داده اقای خویی از ناچاری، بعضی از رفقا آوردند حداقل یک مورد گیر کرده ناچار شده همین طور حمل کند. ولی انصافش این است که اینها عرفی نیست ما جواب اول اقای خویی را قبول داریم که تقرأ و لاتسجد نه که و لاتسجد؟ نه. اون انکار خلاف ظاهر است. خیلی خلاف ظاهر است.
گذشته که این جواب در روایت غیاث نمیاید. اونجا لا تقض... این داستانها نیست اونجا دیگه. لاتقض چطور استفهام نیست لاتسجد هم استفهام نیست. جواب وجه ثانی تمام شد.
مرحوم اقای خویی دو تا اشکال دیگری هم کرده که ما اینها را نفهمیدیم. اشکال دومی کرده فرموده این که لاتسجد انکار باشد غیر محتمل فی خصوص. اصلا فرضاً در جاهای دیگری ما بتوانیم بر استفهام حمل کنیم ولی در مقام نمیشود حملش کرد. غیر محتمل فی خصوص المقام. معنای تقرا، بخواند و سجده نکند این معنایش این است که یعنی پس اصل قرائت مشکلی ندارد مگه میشود بخواند و سجده نکند؟ این که لاتسجد را بر انکار حمل کنیم و تقرا را به حال خودش بگذاریم گفته این خلاف ظاهر است. نه. ظاهر تقرأ و لاتسجد یکی است. بخواند و سجده نکند. گفته نمیشود یک جمله را شما بر انکار حمل کنی و یک جمله را بر حالت خودش. چون ظاهر حال این است که این اقای عبد الرحمان، عبد الرحمان است دیگه، هر دو تا را نمیدانسته. نه جواز قرائت را میدانسته و نه جواز سجود را. پس وجهی ندارد که تقرا را یک معنا حمل کنیم لاتسجد را بر یک معنا.
و لکن در ذهن ما این است که نه. ما اولا میگوییم یک سوال بیشتر نیست. هل تقرأ القران این مقدمه است. هل تقرأ القران و تسجد خیلی بعید است که مثل عبد الرحمان بن ابی عبد الله نداند که قرائت حائض اشکال نداشته باشد. بابا اون زمان قران میخواندند. این هل ... توطئةً برای "و تسجد" است. ما هم خواسته باشیم همین طور سوال میکنیم. حائض قران بخواند و سجده بکند یا نه. نمیخواهیم از اصل قران خواندن سوال کنیم. این اولا. ثانیا این که میگوید بعید است که نمیدانسته، میگوییم، هر دو را نمیدانسته سوال کرده، میگوییم نه، ممکن است، احتمال هست، احتمال هست که درست است سوال کرده از قرائت از اصل قرائت و قرائت از ایه سجده. درست است دو سوال است ولی احتمال هم هست که اون، احتمال میداده که شاید قرائتش هم گیر داده. حضرت فرموده بابا این که واضح است تقرأ میخواند و سجده نکند. از کجا ایشان احراز کرده که هر دو را نمیدانسته و از هر دو سوال کرده.
سوال:؟؟
جواب: ظاهر، اینها را ثابت نمیکند. کسی که دو تا سوال میکند یک سوال را نمیدانسته و یک سوال را شک داشته. نسبت به اون که شک دارد میگوید تقرا. دیگری را میگوید چطور بخواند و سجده نکند؟
این ثانیا. و ثالثا این است که دیگه اصلا نمیفهمیم. مرحوم اقای خویی ثالثا جواب داده فرموده که اصلا ممکن است ما بگوییم که ملازمه ای بین این دو تا امر نیست. جواب ثالث مرحوم اقای خویی اون روز خوب بیان نکردیم. ثالثا جواب داده میگوید که ملازمه ای بین این دو امر نیست که بگوید تقرا و لاتسجد؟ اگر بین قرائت و سجده ملازمه بود خب حضرت جا داشت بگوید تقرا و لا تسجد؟ انفکاک بین متلازمین است. اگر بین قرائت و سجده ملازمه بود جا داشت که حضرت انکار بکند. ملازمه است بین قرائت و سجده. حالا که ملازمه است جواب صحیح است. بخواند و سجده نکند؟ بابا بین قرائت و سجده ملازمه است. فرموده که ملازمه ای نیست بین قرائت و سجده کردن تا حضرت این جور صحبت کند. چرا ملازمه ای نیست؟ فرموده که قرائت خب سنت است. چیز مهمی نیست. القرائة سنة. سجده فریضه است جا دارد کسی تفکیک بین اینها را توهم کند. توهم بکند که قرائت جایز است، وثالثا ایّ ملازمة بین الامرین حتی یستنکر التفکیک. اذ من الجائز گفته ممکن است مفروغیة القرائه للحائض. قرائت برایش اشکالی نداشته. چون که از مقومات که نیست. این قرائت سنت است. بر خلاف سجود. فانه مقوم لها. این هست. بین اینها ملازمه نیست. ممکن است در ذهن سائل این جور تصویر بشود که قرائت سنت است تقرا سنت است و میگوییم سقوط پیدا نمیکند اما سجده فریضه است. سجده مقوم صلات است. سجده فریضة الصلاة است. چون فریضه است مقوم نماز است نماز که سقوط میکند سجده هم پس سقوط میکند. ملازمه نیست بین این که بخواند و سجده نکند. بخواند و سجده نکند میگوید ملازمه نیست ممکن است بخواند جایز باشد و سجده هم نباشد. به خاطر این که اون که میخواهد سنت است اشکال ندارد. سجده چون فریضه است ساقط است. پس این که بگوید بخواند و سجده نکند، نه، با هم ارتباطی ندارد. بله خب بخواند و سجده نکند. بخواند چون سنت است سجده نکند چون سجود رکن است نباید سجده کند. این طور فرموده. ثالثا این جور فرموده.
یک بار دیگر تکرارش بکنیم درست شد یا نه. قائل میگوید و لا تسجد استفهام انکاری است معنایش این است بخواند و سجده نکند؟ انکار کرده. نمیشود. باید بخواند و سجده بکند. پس باید ملازمه باشد بین خواندن و سجده کردن تا این کلام درست باشد در حالی که بین خواندن و سجده کردن ملازمه نیست. ممکن است شما بگویی خواندن جایز است چون سنت است. قرائت است دیگه. ولی سجده جایز نیست چون رکن است. دیگه غایت اون که ما توانستیم کلام ایشان را توجیه کنیم بیان کنیم این است.
و لکن در ذهن ما این است که نه این کلام در ذهنم واضح البطلان است. سجده ای که رکن است سجده نماز است. این که قرائت ملازمه با سجده دارد بابا ذهن متشرعه است قرائت ایه سجده ملازمه دارد با سجده کردن. این جا دارد بگوید تقرا و لا تسجد؟ این ملازمه در ذهن متشرعه هست که قرائت ایه سجده ملازمه دارد با سجده. پس جا دارد که حضرت استفهام کند. بخواند و سجده نکند؟ مگه میشود؟ این ملازمه جا دارد و اما این که ایشان فرموده این ملازمه جا ندارد به خاطر این که قرائت سنت است بابا قرائت سنت در نماز است. این که در نماز فرض نکرده. سجده رکن است. سجده نمازی رکن است. سجده تلاوتی که رکن نیست که. معنا ندارد که شما این ملازمه را انکار کرده اید. مرحوم اقای خویی ملازمه را انکار میکند. میگوید معنا ندارد بگوید بخواند و سجده نکند. بابا بخواند و سجده نکند گفته این مجال ندارد. ما میگوییم نه. مجال دارد. چون که معروف بوده که اینها ایات سجده است هر کسی خواند باید سجده کند مجال دارد که حضرت بفرماید بخواند و سجده نکند؟ مگه میشود؟
سوال:؟؟
جواب: نه. ربطی به اون ندارد. از نماز صحبت ندارد روایت. ایشان هم از نماز صحبت نمیکند.
ما حرفمان این است ما میگوییم این جمله درست است با قطع نظر از اون اشکال. این جمله درست است بخواند و سجده نکند؟ مگه میشود؟ چون ملازمه بوده. درذهن همه بوده که بابا قرائت این ایات موجب سجده است حالا حضرت میفرماید بخواند و سجده نکند؟ مگه میشود؟ اقای خویی میگوید تفکیک بین اینها میشود و تفکیک هم نتیجه عکس میدهد که قرائت جایز باشد سجده جایز نباشد.
سوال:؟؟
جواب: قرائت ایه عزیمه سوال میکند دیگه. بابا قرائة القران در نماز سوال نمیکند. دو تا سوال است یکی سوال از قرائت قران است و یک سوال هم از ایه سجده است.
سوال:؟؟
جواب: قران اشکال ندارد. ربطی به نماز ندارد که اقای خویی مربوط به نماز کرده.
خب حالا این را تامل بکنید. ما نتوانستیم خیلی فکر کردیم که کلام ایشان توجیه بکنیم نه. ما در ذهنمان این است که ملازمه بین امرین هست. قرائت کند ملازمه دارد با سجده کردن.
سوال:؟؟
جواب: قرائتی که میگوید قرائت بخواند. با این که معنا ندارد و سجده کند پس معلوم میشود که قرائتش برای جایی است که سجده دارد.
خب حالا. فرمایش مرحوم اقای خویی که میگوید لا ملازمه.... میگوییم ملازمه هست و از اون طرف که ایشان امده حمل کرده قرائت را بر قرائت نمازی سجده را بر سجده نمازی بعد آمده گفته ملازمه نیست ممکن است قرائت باشد سجده هم نباشد. نه. اینها ربطی به هم ندارد. ملاحظه بکنید.
وجه سوم جمع و بررسی آن
وجه سوم، چهار وجه عرض کردیم برای جمع بین این روایات اوردند وجه سوم این است که ما روایاتی که میگفت میتواند بخواند حمل بکنیم بر سجده مستحب و این روایت، ببخشید، اشتباه شد. صحیحه حذاء، که میگفت سجده بکند و تسجد موردش خصوص آیات عزیمه است. روایات آمره به سجده خصوص عزیمه است. این روایت صحیحه عبد الرحمان مطلق است. حمل میکنیم مطلق را بر مقید. این میگوید لا تسجد الا بشنود آیه عزیمه را. حمل مطلق بر مقید یک جمع عرفی است دیگه. به خاطر همین ما میگفتیم این را باید قبل از جمع های عرفی بیاوریم مقدم است. حمل میکنیم روایات آمره را بر سجده عزیمه. اصلا موردش مورد عزیمت است. بر خلاف صحیحه عبد الرحمان. حالا این را تکمیلش بکنیم. حتی اگر، داشتیم، حتی اون روایات مطلقه که میگفت سجده کنید اون روایات مطلقه با این روایات مطلقه تعارض میکند صحیحه حذاء شاهد جمع میشود. این را هم اضافه اش کنید. و لو در اون روایات آمره بعضی هایش مطلق بود و الحائض تسجد اذا... مطلق است. این روایت محل کلام هم مطلق است ولی یک روایت مقیده داریم دو لسان دارد. اون میگوید اذا کان من العزائم سجده دارد من غیره ندارد. تقیید میزنیم شاهد جمع است انقلاب نسبت نیست. نمیدانم این ها را حالا در صوتش گوش کنید این طور گفته؟
سوال:؟؟
جواب: روایت مطلق هم داشتیم.
سوال:؟؟
جواب: در ذهنم این است که و الحائض تسجد.
سوال:؟؟؟
جواب: و الحائض تسجد اذا سمعت السجده. در ذهنم هست که بعضی روایات مطلق بود.
حالا مهم نیست. اگر مطلق داشتیم باز این جواب درست است مطلق هم نداشتیم دو تا مقید هم هستند. این روایتی که ما الان میخوانیم روایت عرضم به خدمت شما روایت عبد الرحمان هل تقرأ القران و تسجد سجدة اذا سمعت السجده اطلاق دارد و اون روایت مقید است میگوید در خصوص آیه عزائم. این میگوید لا تسجد. اون میگوید تسجد در خصوص عزائم. حمل مطلق بر مقید. اگر هم مطلقی در کنار اینها داشتیم باز هم اون شاهد جمع است دیگه.
سوال:؟؟
جواب: تقیید میخورد دیگه. الحائض روایت کی گفتید؟ شاگرد؟؟؟ استاد: الحائض میگویم بعض مطلقات داریم دیگه. ایشان میگوید. شاگرد؟؟؟ استاد: میگویم همان را گفتم دیگه. بابا روایات تسجد دو قسم هستند بعضی مطلق و بعضی ها مقید هستند. اونهایی که مقید به عزائم هستند کار را حل میکنند. اون مقید به عزائم تقیید میزند این روایت که میگوید سجده ندارد، این که میگوید سجده ندارد مخصوص میشود به غیر عزائم تقیید میزند مطلقاتی که میگفت سجده دارد. مطلق دیگری داشته باشیم یا نداشته باشیم مشکل حل است. فرق نمیکند در کلام مرحوم اقای خویی که مطلق دیگری داشته باشیم یا نداشته باشیم.
خب میگوید این وجهی است که استحسنه بعض و گفته اند به جمع عرفی. راست میگوید جمع عرفی است دیگه. اوفق به جمع عرفی است. و لکن اقای خویی دو جواب داده. جواب اولش این است که ظاهر این روایت حائض این است که حائض یک خصوصیتی دارد. صحیحه عبد الرحمان این است که حائض یک خصوصیتی دارد که سبب شده برای لاتسجد. برای سقوط سجده. سالته عن الحائض هل تقرأ القران و تسجد سجدة... قال تقرأ ولا تسجد گفته ظاهرش این است که حائض یک خصوصیتی دارد و با دیگران فرق میکند. حائض تمتاز عن غیرها فی ذلک. ظاهر عبد الرحمان این است که حائض یک خصوصیتی دارد که با بقیه فرق میکند در حالی که این جمع شما این است که حائض هم با بقیه است فرقی ندارد و الا تفصیل بین عزائم و غیرها امرٌ عام یشترک فیه جمیع المکلفین. فرق نمیکند جمیع مکلفین در فرائض واجب است در جایی که مستحب است مستحب است. شما امدید حائض را مثل یکی از دیگران قرار دادی. در حالی که ظاهر روایت این است که حائض یک خصوصیتی دارد. فرمایش ایشان جواب اول ایشان این است ظاهر این روایت این است که حائض یک خصوصیتی دارد در حالی که تفصیل بین واجب و مستحب مختص به حائض نیست.
و لکن این فرمایش را نمیفهیم. این در سوال سائل است ما چه میدانیم. اقای عبد الرحمان از حائض سوال کرده سوال سائل که خصوصیت نمیاورد. شاید همه حائض و جنب همه اینها یک جور هستند همه آنها سجده واجبه را انجام میدهند و سجده مستحب را. منتها اون از حائض سوال کرده و حضرت هم به حائض گفته لا تسجد. این که مرحوم اقای خویی گفته حائض یک خصوصیتی دارد نمیشود و ظاهر این روایت این است میگوییم نه. ظاهر روایت خصوصیت حائض نیست حائض در سوال سائل است ممکن است هیچ خصوصیتی نداشته باشد. این جمع عرفی از این جهت مشکلی ندارد.
ثانیا جواب داده به ذیلش.
سوال:؟؟
جواب: روایت حذاء مهم است اون هم گفت لا تقض الحائض الصلاة خوب بود گفت ایشان هم. و لا تسجد اذا سمعت السجده. لا تقض... روشن نیست شاید سوال از حائض کرده یا لااقل به لحاظ همین قضا. حائض را که اورده این مجموعه اش مال حائض است نه که خصوص سجده سهوش مال حائض است. حائض دو تا حکم دارد این مختص است. جنب معنا ندارد بگوییم لا تقض. حائض این دو حکم را دارد یکی قضا ندارد و یکی سجده تلاوت ندارد.
ثانیا اقای خویی جواب داده گفته که نتیجه این جمع شما این است که حائض نسبت به سجده ی واجب سجده کند خب نسبت به سجده غیر واجب اطلاق لا تسجد را دیگه. لا تسجد را حمل میکنیم بر غیر واجب. این معنایش این است که اگر سجده غیر واجب بود ببخشید اگر مورد از موارد سجده غیر واجب بود سجده حرام است لا تسجد. مشروعیت ندارد. و این گفتنی نیست. نتیجه این جمع این است. شما اگر لا تسجد را حمل بکنید بر سجده مستحب معنایش این است که در حائض سجده مستحب مشروعیت ندارد. حرام است. این گفتنی نیست که. پس حمل لا تسجد بر سجده مستحبه دو تا گیر دارد. یکی الغا خصوصیت حائض در اون روایات. یکی هم حرمت سجده مستحب بر حائض در این روایت. هم اون اختصاص مشکل دارد و هم این که لا تسجد مخصوص مستحب باشد و حرام باشد سجده کردن حائض حرام باشد. گفته هیچ کس این را نمیگوید.
این هم خیلی جواب دلچسب نیست. حالا خیلی نمیگوید اینها بحث نکردند. شاید هم مثل قران خواند مقداری استبعاد دارد ولی این طوری که ایشان میگوید نه. شاید قران خواندن اشکال ندارد. سجده واجب هم واجب است ولی سجده مستحب حق نداشته باشد. مشروعیت ندارد نه که حرام است. لا تسجد را حمل بکنیم که مشروعیت در حقش ندارد. خیلی واضح نیست. لا تسجد را اگر حمل کنیم مشروعیت ندارد بر او مستحب نیست این معنایش باشد اشکال ندارد. خب این دو تا جوابی که ایشان از این بیان داد.
حاصل الکلام: این جمع عرفی که اینها کرده اند که این روایت لاتسجد را حمل بکنیم بر سجده مستحبه به قرینه روایاتی که در سجده واجبه است که لازمه اش هم این است که مطلقات آمره را هم حمل بکنیم بر سجده واجبه، ما میگوییم این عرفی نیست. اصلا سوال از این که حائض تقرا القران و تسجد سجده اذا قرأت میگوییم این سوال کرده سجده مستحب. هر چه ما فکر میکنیم عرفی نیست. بابا سوال باید جا داشته باشد. سجده واجب جا دارد که بیایند سوال کنند که و تسجد اذا سمعت سجده تلاوت. مستحب را جای سوال ندارد. یا لاقلش اطلاق دارد. حمل این روایات، یا اون روایت دیگر روایت که عرض کردیم سندش لاباس به، روایت غیاث لاتقض الحائض الصلاة و لاتسجد اذا سمعت السجدة این قدر متیقنش همان طور که صلات، صلات واجبه است قدر متیقن و لا تسجد... میخواهد بگوید برایش امتنان و تخفیف است. قدر متیقنش اینها سجده واجب است. حمل این روایات بر سجده مستحبه خیلی دور از ذهن است. این است که ما این جمع سوم را قبول نداریم نه به اون، حالا اون بیان دوم اقای خویی هم بد نیست ولی عمده این بیان سوم است که ما این جمع را قبول نداریم.
وجه چهارم جمع بین روایات و بررسی آن
چهارمین جمعی که گفته اند این است که گفته اند اون روایاتی که میگوید میخواستم حرف اقای حکیم هم مطرح کنم دیگه وقت نیست، روایاتی که میگوید سجده کند حمل بکنیم بر استماع. این روایت را حمل بکنیم بر سماع. قبلا گذشت استماع سجده دارد سماع سجده ندارد. بیاییم حمل بکنیم دو دسته روایت داریم یکی میگوید حائض تسجد و یکی میگوید لا تسجد. تسجد را حمل بکنیم بر استماع لا تسجد را بر سماع.
خب این دیگه خیلی جمع تبرعی است هیچ شاهد جمعی ندارد وجهی ندارد. بلکه مورد سوال، قدر متیقن از سوال گفته حائض تقرأ القران و تسجد اذا سمعت السجدة قدر متیقن سوال جایی است که توهم وجوب است. سجده واجبه است. حمل اینها بر جایی که سماع کرده. بابا سجده مستحب جای سوال ندارد که بیایند سوال کنند. این خیلی خلاف ظاهر است. اینها جمع تبرعی است. مضافا میگوید مضافا که همان داستان اونجا را دوباره اورده اقای خویی. مضافا که لازمه این فرمایش این است که بگوییم اون که میگوید حرام است یعنی استماع. ببخشید، اون که میگوید سجده بکن یعنی استماع. این که میگوید سجده واجب و لا یسجد سماع. خب و لا یسجد باز همان اشکال اقای خویی میاید. و لا یسجد عند السماع وقتی سماع کرد حرام است. اینجا یک کمی ضعیفتر هست ها! ولی باز هم بعید است که سجده کردن. سجده کردن همیشه چیز خوبی است سجده شکر سجده تلاوت. بعید است بگوییم حرام است سجده کردن.
سوال:؟؟
جواب: حالا نماز یک چیزی است مقدماتی دارد موخّراتی دارد.
فالمتحصل: وجوه چهارگانه ای که برای جمع بین این روایات آورده اند. حاصل الکلام: یک روایت میگوید اسجد و یک روایت میگوید لا تسجد. داخل میشود در همان روایات علاجیه. احدهما یامر و الاخر ینهی. یکی میگوید اسجد و یکی میگوید لا تسجد. جمع عرفی ندارند. مرحوم اقای خویی میگوید اینها جمع عرفی ندارند نوبت میرسد به مرجحات سندیه. مرجحات سندیه داریم یا نداریم. خب دیگه رسیدیم به علاج این متعارضین به مرجحات سندیه مرحوم اقای خویی ادعا دارد که مرجحات سندیه داریم و اگر هم نداشتیم باز هم سجده واجب است جای بحث ندارد.