فقه ۲۸ مهر جلسه ۳۲

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 32                                    تاریخ:28/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مساله پنجم: معنای رکبه و مقدار وضع علی الارض

بحث در مساله پنجم بود که اون فقره اخیرش را بحث کردیم که رکبه کدام است. حالا که معلوم شد رکبه یک مجموعه ای است از، ما میگوییم یک مجموعه ای از عظم فخذ و عظم ساق، این مجموعه وجوب تعلق گرفته به این مجموعه، اطلاق دارد. این که فرمود السجود علی سبعه أعظم. یکیش هم علی الرکبتین. اطلاق دارد خصوص این نیست که صاحب جواهر میگفت احوط است. مجموعه شد. وقتی مجموعه شد میگوییم اطلاق دارد السجود علی سبعه اعظم. یکیش رکبتین به تمامش یا به بعضش.

کسی اشکال نکند که شما اطلاق را در یدین منکر شدید. گفتید اطلاق ندارد. حالا در رکبتین میگویید اطلاق دارد. ما هو الفارق؟ اقای خویی میگوید فارقش این است که اصلا همه رکبتین ممکن نیست. پس مراد از این رکبتین نمیشود همه باشد. وقتی نشد همه باشد میشود فی الجمله. ما میگوییم نه، همه عرفی در رکبتین هم متصور است. همه عقلی امکان ندارد. یک کاری بکند که عرفا بگوید همه رکبه اش را روی زمین گذاشته ممکن است. مع ذلک ما میگوییم فرق است بین یدین یا کفان و رکبتین. در کفان که میگفتیم اطلاق ندارد وجهش این بود که یدین، کفین، موارد استعمالش زیاد است. متعلقات زیادی دارد. بعضی از اون متعلِّق ها مثل مسّ بکفّه. اقتضای بعض داشت. بعضی جاها فقط سر انگشت و بعضی جاها هم بود. مختلف بود. چون مختلف بود نمیتوانستیم بگوییم سجود مراد همه است. شاید مثل مس باشد. بر خلاف وضع رکبتین علی الارض که مختلف نیست مراد از رکبتین که یک اصابعی داشته باشد و کفی داشته باشد و اناملی داشته باشد گاهی در این و گاهی در اون. نه. رکبتین مجموع عظمین است گفته به رکبتینت سجده کن. همه بعید است، این هم یک منبه است. اگر همه بود لو کان لبان. اینها چیزهایی که مربوط سجده است. لو کان لبان.

این لو کان لبان را هم اضافه کنید مطمئین میشوید به فتوای مشهور که رکبتین اعم است تمامش یا بعضش. پس این که مرحوم سید فرموده در رکبتین استیعاب لازم نیست مدرکش اطلاقات، بعد از این که رکبتین این مجموعه است نه این که همان گرد. این واضحتر است ها! مجموعه است اون مجموعه اطلاق دارد بعضیش یا کلش. فرمایش سید تمام است. هذا تمام الکلام در به اصطلاح رکبتین.

مساله شش: کیفیت وضع ابهام علی الارض

کلام سید و بررسی مستند احتیاط ایشان

مرحوم سید در مساله شش کوتاه امده گفته الاحوط. فتوا نداده دیگه اینجا. الأحوط في الابهامين وضع الطرف من كل منهما دون الظاهر أو الباطن منهما. نسبت به این که غیر ابهام کافی نیست فتوا است. ابهام قبلا گفته. این احوطی که میگوید در مقابل ابهام یک نُوک دارد طرف. یک باطن و یک ظاهر دارد. این که میگوید احوط این وسط است. در مقابل این ظاهر و باطن است. نه که اصل ابهام هم احوط است. نه. اصل ابهام فتوا است. در مقابل ظاهر و باطن احوط است. به چه بیانی؟ اولا اقوال را اگر بررسی کنید، اقوال مختلف است. شاید مشهور عنوان ابهام باشد. نه این که سید میگوید که طرف ابهام نه. مشهور ابهام میگویند. بعضی گفته اند واجب است قدمین. بعضی گفته اند رجلین. این را تتبع کنید. ما اونهایی که تتبع کردند میگویند از زمان علامه شروع شده طرف الابهام. در کلمات سابقین طرف الابهام نبوده. لذا از نظر اقوال اجماع شهرت ما دلیلی بر طرف الابهام نداریم.

و اما روایات، روایات مشتمل بر سه تا عنوان هستند. بعضی روایات رجلین داشت. روایت ابن قداح باب 4 این جور داشت صحیحه ابن قداح روایت باب 4 حدیث 8: عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ الْقَدَّاحِ (عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع)[1] قَالَ: يَسْجُدُ ابْنُ‏ آدَمَ‏ عَلَى‏ سَبْعَةِ أَعْظُمٍ يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ وَ رُكْبَتَيْهِ وَ جَبْهَتِهِ. یکی عنوان رجلین است. یکی عنوان ابهامین است که خیلی روایات بود. سبعه اعظم را اون دو تا را ابهامین میاورد. روایات کثیره ای که فقط ابهامین را میاورد.

روایت دومی همین باب صحیحه زراره وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى (عَنْ حَرِيزٍ)[2] عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ السُّجُودُ عَلَى سَبْعَةِ أَعْظُمٍ الْجَبْهَةِ وَ الْيَدَيْنِ وَ الرُّكْبَتَيْنِ وَ الْإِبْهَامَيْنِ مِنَ الرِّجْلَيْنِ وَ تُرْغِمُ بِأَنْفِكَ إِرْغَاماً أَمَّا الْفَرْضُ فَهَذِهِ السَّبْعَةُ وَ أَمَّا الْإِرْغَامُ بِالْأَنْفِ فَسُنَّةٌ مِنَ النَّبِيِّ ص. روایات دیگری هم داریم.

عنوان سوم دیگر هم هست که در روایت حماد است. حماد نقل کرد که امام علیه السلام، روایت حماد باب یک افعال الصلاة انامل الابهامین. عنوان انامل ما داریم.

قبل از این که این سه عنوان بحث کنیم، این را در ابهامین میخواستیم بحث کنیم که غفلت کنیم. یک روایت است که ظاهرش این است که اصلا ابهام هم واجب نیست. و اون روایت هارون بن خارجه است که مرحوم صاحب جواهر در همین بحث ما به آن اشاره کرده. باب 4 حدیث 5. وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: رَأَيْتُهُ‏ وَ هُوَ سَاجِدٌ وَ قَدْ رَفَعَ قَدَمَيْهِ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِحْدَى قَدَمَيْهِ عَلَى الْأُخْرَى.

خب این روایت هارون بن خارجه مزاحم اون سه طایفه روایات نیست. چرا؟ مضافا که سندش مشکل دارد که فعلا واردش نمیشویم دلالت هم ندارد. میگوید من دیدم در حالت سجده. نمیگوید سجده نمازی که. در حال سجده، سجده شکر بوده. چه میدانیم! سجده نمازی ندارد. شیخ انصاری هم گفته یحتمل حمل السجود علی المندوب کسجدتی الشکر. چند احتمال اورده که بهترینش همین است و معارض اون سه روایت نمیشود.

حالا ما سه روایت داریم، رجل، ابهام، انامل الابهام.

سوال:؟؟؟

جواب: طرف انمله کدام روایت است. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: انمله است. طرف نیست. طرف ما نداریم. طرف در کلام صاحب عروه است.

سه تا عنوان داریم. اما عنوان رجل قبلا گذشت این که روایت ابن قداح معتبره ابن قداح در مقام بیان نیست. یسجد ابن آدم علی یدیه میخواهد سجود ابن ادم را بیان کند نه خصوصیات یدینش. خب یدین را کجا میگذارد. رجلین را کجا میگذارد. کجایش را میگذارد.

سوال:؟؟

جواب: اون هم یدین است. باز کفین را نگفته.

این است که ما میگوییم اون اجمال دارد. روایات ابهام رجلین واضح است. میخواهد مقدار لازم را برای ما بیان کند. میگوید السجود علی سبعه اعظم اون مقدار لازم را. در مقام بیان کیفیت سجده است. اون در مقام بیان کیفیت سجده نیست. نمیدانم احساس میکنید یا نه. احساس ها! نه که میشنوید! این خب کیفیت سجده را بیان میکند گفته ابهام. ما میگوییم که تعبیر صحیحش این است این که اینجا میگوید ابهام، مفسر اون رجلین است که در اونجا گفته رجلین. چنانچه کفان هم مفسیر و مبین یدین است که در این روایت ابن قداح است. مفسر است. نه مقید. اگر در کلام میبینید میگویند اونها مطلق هستند و حمل مطلق بر مقید است، نه، یدین اطلاق ندارد. یدین چند تا مستعمل فیه دارد. ید را در کلش یا ما دون مرفق استعمال میکنند، ما دون زند و یا اصابع السارق و السارقه فاقطعوا... مستعمل فیه های متعدد دارد و چون این در مقام بیان نیست ما نمیدانیم از رجل چه اراده کرده. نه که مطلق اراده کرده این مقید است. نه. نمیدانیم رجل را مرآت چه معنایی قرار داده. ابهام. روایت ابهام تفسیر میکند میگوید وقتی گفت رجل این رجل را مرآت یک معنای مباین نه جزئی از معنا. در ابهام مرادش از رجلین یعنی ابهامین.

سوال:؟؟؟

جواب: بله. چه اشکال دارد. رجل هم ابهام است دیگه.

سوال:؟؟

جواب: پای ادم به مقدار ابهامینش. پایش را میگذارد به مقدار ابهامینش.

خب مهم نیست. مطلق و مقید فنی نیست. مبین و مجمل فنیش است. در اصول هم که در باب مجمل و مبین میرسند مثالش همین ید را میزنند. ید مجمل است نه مطلق. خب اون روایت ابن قداح را میگذاریم کنار. میماند ابهام و انامل الابهام.

انامل ابهام در صحیحه حماد است صلات تعلیمیه عملیه. حضرت وقت سجده این کار را کردند. عبارتش را بخوانید اون عبارتش: وَ سَجَدَ عَلَى‏ ثَمَانِيَةِ أَعْظُمٍ الْجَبْهَةِ وَ الْكَفَّيْنِ وَ عَيْنَيِ الرُّكْبَتَيْنِ وَ أَنَامِلِ إِبْهَامَيِ الرِّجْلَيْنِ وَ الْأَنْفِ فَهَذِهِ السَّبْعَةُ فَرْضٌ وَ وَضْعُ الْأَنْفِ عَلَى الْأَرْضِ سُنَّةٌ... الی اخر.

خب این صحیحه حماد است. مثل ما که منکریم میگوییم دلالت بر وجوب ندارد راحت هستیم میگوییم امام برای حماد که یک طلبه بوده نماز کامل را بیان میکند و دلالت بر وجوب ندارد بعد اون روایاتی که میگیوید السجود علی سبعه اعظم میگوییم هیچ تنافی بین روایت حماد و اون روایاتی که میگوید ابهامین هیچ تنافی نیست. ابهامین این انمله الابهامین است. و اما اگر گفتیم صحیحه حماد لزوم ازش استفاده میشود چون اخرش فرموده که یا حماد هکذا صلِّ. صل هم که ظهور در وجوب دارد پس اصل در صحیحه حماد لزوم است مگر قرینه بر خلاف داشته باشیم.

مرحوم اقای خویی بر مبنای خودش جواب داده. اولا انامل الابهام میگوییم حمل بر استحباب میشود. قرینه داریم اینجا. ما میگوییم اصل لزوم است مادامی که قرینه بر خلاف نباشد. اینجا قرینه بر خلاف داریم. چرا؟ چون همین روایت را کافی و شیخ نقل میکند دنباله همین انمله ابهام میگوید سجود بر، انما السجود علی اون هم ثمانیه است ظاهرا. سبعة اعظم. و یکیش میگوید ابهامین. همین روایت را کلینی میگوید ابهامین. این دارد وَ سَجَدَ عَلَى‏ ثَمَانِيَةِ أَعْظُمٍ الْجَبْهَةِ وَ الْكَفَّيْنِ وَ عَيْنَيِ الرُّكْبَتَيْنِ وَ أَنَامِلِ إِبْهَامَيِ الرِّجْلَيْنِ وَ الْأَنْفِ فَهَذِهِ السَّبْعَةُ فَرْضٌ.

وَ سَجَدَ عَلى‏ ثَمَانِيَةِ أَعْظُمٍ: الْكَفَّيْنِ، وَ[3] الرُّكْبَتَيْنِ، وَ أَنَامِلِ‏[4] إِبْهَامَيِ الرِّجْلَيْنِ، وَ الْجَبْهَةِ، وَ الْأَنْفِ، وَ قَالَ: «سَبْعَةٌ[5] مِنْهَا فَرْضٌ يُسْجَدُ[6] عَلَيْهَا، وَ هِيَ الَّتِي ذَكَرَهَا اللَّهُ فِي كِتَابِهِ، فَقَالَ: «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً»[7] وَ هِيَ‏[8]:الْجَبْهَةُ، وَ الْكَفَّانِ، وَ الرُّكْبَتَانِ، وَ الْإِبْهَامَانِ‏[9]؛ وَ وَضْعُ الْأَنْفِ عَلَى الْأَرْضِ سُنَّةٌ». همین را حماد گفته یک جمله نقص دارد. همان جمله واجب، هفت تا را معین میکند. اینجا که معین میکند میگوید ابهامین. انمله ندارد. اون هم دارد انمله ها! سجد علی انمله. ولی اون واجب ابهامین است پس معلوم میشود که انمله مستحب است. این اولا. ثانیا این که انمله ما میگوییم نه اصلا این ذیل هم نیست. و سجده علی انمله ما هستیم همین جمله در صحیحه حماد و لزوم را هم میاورد. کی گفته انمله یعنی اون طرف؟ یعنی اون وسط که سید گفته الاحوط؟ نه. انمله به لغت که مراجعه میکنیم انمله را طرف هم گفته اند ولی خیلی ها هم گفته اند که انمله این همین بندی که در آن ظفر است. همان بند کل او را گفته اند انمله که مساعد اعتبار هم همین است که ایه شریفه که میفرماید یوم یعض الظالم، عض انامل که در ایه شریفه امده عض انامل طبیعش این است که همین جا را عض میکند نه سر انگشت. سر انگشت بعید است.

سوال:؟؟؟

جواب: بله: عض انامل من الغیض یا این جا است معمولا یا اگر هم بیاید یا اینجا که بعضی گفته اند هر عقدی. یا لا اقلش مثلا این خود عقد است نه این که این یک. این هم چی هم داخل. کنارش است ناخن هم اونجا را عض کنند عرفیت ندارد.

ظاهرا مدرک سید از این طرف اصابع صحیحه حماد است. صحیحه حماد دلالت بر طرف ندارد، و اگر هم ادعا کند که انصراف دارد. انصراف هم وجهی ندارد. و اگر هم آخرش مجمل بشود نوبت به اصل عملی برسد اصل عملی میگوید طرف. به اصطلاح شرطیت ندارد. میشود طرف میشود باطن و میشود ظاهر. ابهام را بگذار حالا میخواهی کج کنی پایت را. یا از این طرف کج کنی باطن. فرق نمیکند. مهم این است که شهرتی در بین نیست. حالا نگاه کنید. فقط ظاهرا در کلمات ابن ادریس هم پیدا شده. مهم این است که شهرتی در کار نیست. از نظر روایات هم ناتمام است. از نظر اصل عملی هم ناتمام است لذا این احوطی که سید فرموده احوط این است که طرف انامل باشد که الان عمل متشرعه هم این است نه ظاهر و باطن، این احوط را میشود تبدیل به فتوا کرد. ولی لزوم ندارد ها! مطابق احتیاط است خوب است. اگر کسی احوط سید را مثل مرحوم اقای خویی تعلیقه زده و گفته جواز وضع الظاهر او الباطن منهما لا یخلو من قوه.

سوال:؟؟؟

جواب: اون مال موضع بود. این مال واضع است. اون میخواست پایش را اونجا. اون دیگه بعید است.

قطع ابهام و صور آن

خب بگذریم. در ادامه مرحوم سید فرموده که: ومن قطع إبهامه يضع ما بقي منه، اگر قطع کوتاه باشد همان مقدار. ابهام او این است. اطلاق ابهام رجلین مقطوع الابهام را میگیرد. مثل همان مقطوع الذَکَر که ادله غسل مقطوع الذکر را میگیرد. دخول صورت بگیرد. این هم همین طور. وإن لم يبق منه شيء حالا از ریشه ابهامش را بریدند. أو كان قصيراً یا این قدر کوتاه است که نمیشود بقیه را بگذارد. با قبلی ما بقی منه اشتباه نشده. اینجا کوتاه است. يضع سائر أصابعه در کوتاهش احتمال نیست که شارع مقدس فرموده باشد یک گودی بکن و بقیه انگشتها بروند در اون گودی و این انگشت روی ارض باشد. احتمال نیست شارع مقدس برای رسیدن به ابهامش به زمین چون وقتی یک کمی هست خیلی کم است حتی از انگشت کوچک هم کمتر است خب این انگشتها نمیگذارند این به زمین برسد. بگوییم گود کند تا به زمین برسد! اینها از شارع محتمل نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: پشت سر نمیخواهد با پایش میفهمد که انگشت ها رفته در گودی.

خب اگر کوتاه باشد نیاز داشته باشد رسیدن به ابهام علی الارض به این جور معالجه هایی ما اطمینان داریم که شارع این جور معالجه ای را واجب نکرده. خب حالا چکار باید بکنیم؟ مرحوم سید فرموده که ابهام نشد یضع سائر اصابعه. بقیه انگشت ها را بگذارد. این به چه بیان؟ در ظاهر کف مرحوم اقای خویی قبول کرد که اگر باطن امکان نداشت ظاهر. شبیه اون بیان را هم یمکن ان یقال شبیه اون بیان را این جا بگوید.

سوال:؟؟؟

جواب: نه. ظاهر و باطن را گفت که ادله کفان ظاهر را میگیرد باطن انصراف دارد عند القدره. پس عند العجز گفت ظاهر. ادله اولیه.

شبیه اون هم اینجا مثلا کسی بگوید معتبره ابن قداح گفت رجلش را بگذارد رجل انصراف دارد به ابهام عند التمکن. اما عند عدم التمکن رجل به اطلاقش باقی میماند و اصابع را بگیرد. ایشان گفته از قبیل مطلق و مقید خودش گفته. مطلق و مقید اینجا به درد میخورد. و لکن این حرف نادرست است. نه. اقای خویی یک جا هم گفت که این در مقام بیان نیست. روایت ابن قداح در مقام بیان نیست. اطلاق ندارد این روایت. ما هم که گفتیم اجمال دارد اصلا. ایشان میگوید در مقام بیان نیست. ما  میگوییم عنوان رجل اصلا اجمال دارد بالاتر. اون یکی را میگویند اهمال این را میگویند اجمال. در مطلق و مقید بحث است دیگه. باید در مقام اهمال و اجمال. ما میگوییم اجمال دارد ایشان میگوید اهمال دارد. هر کدام باشد ما به اطلاق او نمیتوانیم تمسک کنیم.

کفان اشکال ندارد. کسی بگوید کفان انصراف دارد عند التمکن به باطن و عند عدم تمکن. ما اونها را گیر کردیم ها! اقای خویی را داریم صحبت میکنیم. اقای خویی که به کفان تمسک کرد برای ظاهر اینجا به رجلین تمسک نکرده برای سائر اصابع. نکته اش این است که کفان اجمال نداشت رجلین اجمال دارد. حالا اجمال دارد چون در مقام بیان نیست. اهمال اصطلاحا. یا نه خودش مجمل است. مستعمل فیه آن روشن نیست. خب اگر ابهامش جا ندارد ایا بقیه اصابع را واجب است بگذارد یا نه همان داستانهای سابق میاید. سید از باب قاعده میسور امده گفته میسورش این است دیگه. اون ابهام. کلام تتمه دارد بقیه اش.


[1] - ليس في المصدر.

[2] - ليس في المصدر.

[3] . في الفقيه و الأمالي:+/« عيني».

[4] . في مرآة العقول:« جمع الأنامل تجوّزاً، أو رأى حمّاد، أوتوهّم أنّه عليه السلام وضع مجموع الإبهام و هي مشتملة على أنملتين فتكون أربعاً».

[5] . في التهذيب:« سبع». و في مرآة العقول:« قوله: و قال: سبعة، ظاهر أنّ فعله عليه السلام كان صورة الصلاة، و يحتمل أن يكون قوله هذا بعد الصلاة، أو أنّه سمع في وقت آخر فأضاف إلى هذا الخبر».

[6] . في« بح»:« تسجد».

[7] . الجن( 72): 18.

[8] . في« بح»:« و هو».

[9] . في« غ، بث، بح»:« و الإبهامان و الركبتان».