درس خارج فقه جلسه 65 تاریخ:29/9/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
تتمه بحث جلسه استراحت
بحث در جلسه استراحت تمام شد. ما گفتیم هم مقتضی قاصر است و هم مانع موجود است. صاحب حدائق گفته هم مقتضی تمام است، هم مانع ناتمام است. او صحیحه زراره را جرات کرده حمل کرده بر تقیه. که گفتیم ناتمام است.
مناقشه صاحب حدائق بر سید سند
چیزی که باقی مانده بود بقیک هنا شیءٌ مرحوم آقای خویی بود. صاحب مدارک کلامش گذشت. صاحب مدارک گفته که ما دو تا روایت داریم، این دو تا متعادل هستند. یکی میگوید جلسه استراحت، یکی میگوید عدم جلسه استراحت. خواندیم این ها را. روایت ابی بصیر بود، روایت موثقه زراره. روایت ششم طبق نقل آقای خویی با روایت زراره همین آخری. و بازاء هذه الاخبار موثقة زراره. یکیشون میگفت که جلسه استراحت هست، یکیشون میگفت نیست. گفت و سندان متقاربان، هر دو موثقهان، متقاربن.
بعد گفته که و یدل علی الاستحباب صحیحه عبدالحمید. صحیحه عبدالحمید را آورده گفته که، اونها که متقارب هستند، اونها یکی میگوید امام داشت، یکی میگوید نداشت. ولی صحیحه به اصطلاح عبدالحمید، روایت چندم بود صحیحه؟ روایت هفتم. روایت هفتم، صحیحه عبدالحمید گفت: رأیته اذا رفع رأسه من السجدة الثانیه من الرکعة الاولی جلس حتی یطمئن ثم یقوم. گفته این دلیل بر استحباب است.
صاحب حدائق اشکال کرده. صاحب حدائق گفته که عجب است از این سید مدارک، میدانید دیگه خیلی مستشکل زیادی است بر صاحب مدارک. مرحوم صاحب حدائق یکی از اونهایی که تعمد دارد، این است که حرفای صاحب مدارک را بیارد، سید سند میگوید به او! و اشکال بکند. این هم اشکال کرده. گفته آقا این دلالت بر استحباب ندارد. روایت عبدالحمید بن عواض که روایت هفتم میباشد، فعل امام را بیان میکند. فرأیته اذا رفع رأسه من السجدة الثانیه من الرکعة الاولی جلس حتی یطمئن ثم یقوم. فعل را بیان میکند. فعل اعم است از استحباب یا وجوب. اینطور فرموده، اشکال کرده در حدائق، گفته سید سند که گفته این استحباب را میرساند نادرست است.
دفاع مرحوم همدانی از سید سند
مرحوم همدانی آمده دفاع کرده از سید سند، از صاحب مدارک دفاع کرده و جواب داده از صاحب حدائق. مرحوم همدانی آمده گفته که صاحب مدارک که گفته است این دلیل بر استحباب است این بعد از این است که دلیل بر وجوب را قاصر میدانسته. اول دلیل بر وجوب را گفته معارض دارد، گذاشته کنار، پس وجوب نیست. حالا استحباب هست یا نه؟ گفته این صحیحه دلالت بر استحباب دارد.
به عبارت دیگر، صاحب مدارک به مجرد روایت عبدالحمید اثبات استحباب نکرده تا شما بگویی عجب از سید سند است که این فعل است، اعم از وجوب و حرمت است! راست هم میگوید. این صحیحه عبدالحمید فعل است. رأیته اذا رفع رأسه من السجدة الثانیه من الرکعة الاولی جلس حتی یطمئن ثم یقوم. این را درست گفته. و لکن صاحب مدارک، سید صاحب مدارک نیامده از ابتدا به این روایت استدلال بکند تا شما بگویی این روایت دلالت بر استحباب ندارد. اضافه کرده، خصوصاً صاحب مدارک در افعال اصل را لزوم میداند. فعل امام اگر ثابت بشود لزوم است. نیامده به این روایت ابتدائاً استدلال کند. نه. اول گفته که دو تا روایتند یکی میگوید امام جلسه استراحت داشت، یکی میگوید نداشت. این ها هم از نظر سندی متکافئ هستند. نتیجهاش میشود که وجوب ندارد پس.
سوال: استحباب هم دارد.
جواب: ایشان میگوید وجوب ندارد. اما استحباب دارد یا ندارد، آمده به این روایت استدلال کرده بعد از نفی وجوب، استدلال کرده بر استحباب.
سوال: صاحب مدارک مضافاً هم دارد.
جواب: همان. حالا یک کم یک کمی اجازه بدید حالا. حرف همدانی را داریم صحبت میکنیم.
مرحوم همدانی میگوید این استدلالش ابتدایی نیست تا شما بگویی آقا این دلیل اصلاً بر وجوب است، فعل است. این استدلالش بعد از اون استدلال اول. استدلال کرده به دو تا روایت، گفته که فلم یجب، واجب نیست. دو تا روایت داریم دیگه، یکی ظاهرش وجوب بود، یکی عدم وجوب، نتیجه گرفت فلم یجب. بعد گفته بر همین عدم وجوب هم ما یک دلیلی داریم که این صحیحه باشد.
مرحوم همدانی به صاحب حدائق اشکال کرده، گفته که استدلال صاحب مدارک به این روایت ابتدایی نیست تا شما بگویید که پس این دلالت ندارد بر استحباب. نه. این استدلال بعد از اسقاط وجوب است. میگوید حالا که واجب نیست، پس چی است؟ میگوید به حکم این روایت میگوید مستحب است. این دفاعی است که مرحوم همدانی از مرحوم صاحب مدارک کرده. یک جملهای هم، این مدارک ما از اون قدیمیها بود، یک کم وقت گذاشتم پیداش نکردم. یک جملهای هم صاحب مدارک دارد...
سوال: مضافاً و یدل علی الاستحباب مضافاً الی ما سبق صحیحه...
جواب: آره. یک مضافا دارد. شاگرد: در جمع بین وجوب و ادله مانع است، دال بر حکم استحباب. استاد: همان. همین میخواهم صحبت بکنیم.
یک مضافا دارد. به ذهن میزند که، نگاه کنید من میگویم کلام صاحب مدارک را تو مدارک پیدا نکردم. یعنی مدارک ما از این جلدی هاست خیلی سخت است پیدا کردنش. من پیدا نکردم. ولی اونی که، اون عبارتی را که صاحب حدائق نقل کرده از صاحب مدارک نقل کرده، اون عبارت این است که میگوید که دلیل بر استحباب تمام است، مضافاً به اینکه، مثل اینکه اون دو تا روایت که با هم تعارض دارند، نتیجه گرفته از اون دو روایت استحباب را، بعد گفته حالا که مستحب شد، میگوید این روایت هم دلالت بر استحباب دارد. صاحب مدارک ابتدائاً، آقای صاحب حدائق! صاحب مدارک ابتدائاً به این روایت استدلال نکرده تا شما بگویی که دلالت بر استحباب ندارد. نه. اون استدلال کرده بر این روایت بعد از تعارض اون دو تا روایت، که تعارض اون دو تا روایت نتیجهاش استحباب است.
سوال: گفته مضافاً مستحب اجماع هست و احتیاط هست اینها است. وقتی به روایت...
جواب: همان روایت اگر عبارت استحبابش را بخوانید، صاحب مدارک در، در اثبات استحباب اول مفروض گرفته...
سوال: وارد بحث نیست.
جواب: ولی مفروض، گفته، همین عبارتی که ایشون خواند...
سوال: علامه استدلال کرده به این روایت، این روایت معارض اون یکی دیگه است و سندان متقاربان پس اینها، و یدل علیه.......
جواب: مورد بحث نشده.
سوال: و یدل علیه بخوانید. نه و یدل علیه مضافاً الی ما سبق.
جواب: مضافاً الی ما سبق.
سوال: ما سبق تمام نکرده.
جواب: خب اما ما سبق معنایش همین است دیگه.
سوال: مورد بحث نشده. اونی که استدلال کرده...
جواب: بابا معنا ندارد اون ما سبق نتیجه نداشته باشد باز بگوید یدل علیه مضافاً الی ما سبق.
سوال: ما سبق چی است قبلش؟
جواب: ما سبق همین دو تا روایتی که نتیجهاش استحباب است.
سوال: اگه اینجوری باشد مگه صحیحه نیست؟
سوال: سندان متقاربان اینجا نمیاید. الان اونها موثق بودند، این صحیحه هستش. اون، الان ما آخریا باید بگوییم یک دانه موثق داریم حمل کرده، یک موثق داریم گفته...
سوال:؟؟؟
جواب: عبارتش را بخوانید یک بار دیگه. شما از، از مدارک میخوانید؟ خب بخوانید. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: یک چیز دیگری هم دارد!!
سوال: بعد تمام میشود بحث. تحقیق و تحقیق تمام میشود میراد بحث بعدی. اصلاً صاحب مدارک وارد بحث نشده. فقط میگوید یک عدهای استدلال کردند، استدلال دو طرف عقیم است.؟؟؟؟
جواب: مضافاً الی سبق شاید همین است. مضافاً، چون اکثر، قول اکثر که کافی نیست برای صاحب مدارک. مضافاً الی ما سبق یعنی همین مقتضای جمع بین این دو روایت.
سوال: ؟؟؟ متقاربند معنی ندارد.
جواب: متقاربند ولی جمع، جمع عرفی دارند.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: بابا جمع عرفی دارن اونها.
سوال؟؟؟؟
جواب: ولی یکیش میگوید واجب نیست. بابا واجب است، واجب نیست، هر دوتا موثقهاند پیش...
سوال: این صحیحه است.
جواب: نه بابا اون دو تا روایت هر دو موثقهاند. هر دو موثقه جمع عرفی دارند. نتیجه جمع عرفیشون استحباب است. مضافاً درست است، تصریح نکرده، تصریح نکرده که مقتضای جمع بین این دو روایت استحباب است، ولی ظاهراً مرادش همین است. ما از نظر سندی نمیتوانیم یکی اینها را مقدم بداریم بر دیگری چون این ها متقاربند. ولی از نظر دلالی همان استحباب را میگوید و یدل علیه این روایت هم.
حالا مهم نیست. مهم نیست. صاحب مدارک از نظر مرحوم همدانی، میخواهد با این روایت چیزی را که قبلاً اثبات کرده تایید کند در حقیقت. از نظر صاحب حدائق میخواهد با این اثبات بکند. بعد صاحب حدائق اشکال کرده به صاحب مدارک، گفته که فعل که دلالت ندارد، تازه شما بیشتر فعل را بر وجوب حمل میکنید. میگوییم بابا چون نتیجه اون جمع، مضافاً الی ما سبق، این مضافاً الی ما سبقش شهرت نیست. صاحب مدارک به شهرت عمل نمیکند. مضافاً الی ما سبق یعنی همانی که از این دو تا روایت به دست میاید، جمع بین این ها به دست میاید. از نظر سندی با هم تعادل دارند، نمیشود کارشون کرد. یک توجیهی است برای کلام صاحب مدارک.
کلام مرحوم خویی و مناقشه ایشان بر صاحب حدائق
اشکال اول مرحوم خویی
خب بگذریم. مرحوم آقای خویی فرموده این اشکال صاحب حدائق بر صاحب مدارک وارد نیست. و لکن کلام صاحب مدارک دو تا اشکال دارد. یک اشکالش که قبلاً ما بحث کردیم، یادمون رفت این را بگوییم. دو تا روایتی را که گفته متعادل است، یکیش روایت سماعه بود عن ابی بصیر. آمده گفته روایت سماعه عن ابی بصیر متعادل است اون روایت زراره نیست که. روایت زراره موثقه. این سند ندارد. گفت عن سماعه عن ابی بصیر.
خب این هم موید همان که ما صاحب مدارک خیلی در اسناد دقت میکرده، با اینکه اهل دقت بوده، روایت سماعه عن ابی بصیر را گفته سندش تمام است. این هم نکتهاش همان باید باشد که ما گفتیم کتاب سماعه است، کتاب مشهور بوده و بدء سند هم شاهد این است که از کتاب او نقل میکند، نه، سند سماعه گیری ندارد. این اشکال اول آقای خویی قابل جواب است.
اشکال دوم مرحوم اقای خویی
و اما اشکال دوم. گفته الثانی انه لا حاجة فی اثبات الاستحباب الی دلیل آخر. مرحوم آقای خویی ثانیاً اشکال کرده بر صاحب مدارک، گفته دیگه نیازی به این نیست. همان جمع بین اون دو تا روایتی که میگوید تعارض دارد، سلمنا، روایت سماعه سندش تمام است. روایت سماعه با روایت زراره جمع عرفی دارند. جمع عرفی استحباب است. ما نیازی به این روایتی که الان خواندیم نداریم. طبق اونچه که ما میگوییم این اشکال هم وارد نیست. مرحوم صاحب مدارک مضافاً میگوید. به ذهن میزند که استحباب را هم از دو تا روایت در میاورد، مضاف بر اون میگوید این روایت هم دلیل است.
سوال: فعل چطور میتواند مقابل قرار نگیرد؟ مگه از فعل وجوب نمیفهمد؟
جواب: ها؟
سوال: صحیحه عباس که میگوید امام علیه السلام انجام میدادند، این فعل است دیگه. اگه صاحب مدارک میگوید فعل دلالت بر وجوب دارد، این هم باید در مقابل تعارض قرار بگیرد. نه اینکه اول اون دو تا را حمل بکند بعد بگه این هم موید است برای...
جواب: سنداها، سنداها مهم است. تعادل سندی دارد اونها. این صحیحه است.
سوال: این مقدم است بر اونها یعنی این وجوب باشد باید مقدم بر...
جواب: خب تعارض ندارد این با چیزی.
سوال: اگر فعل است، فعل هم میگوییم...
جواب: صحیحه عبدالحمید با چیزی تعارض ندارد که!
سوال: این مگه فعل نیست؟ فعل هم...
جواب: رأیته اذا رفع رأسه من السجدة الثانیه من الرکعة الاولی جلس حتی یطمئن ثم یقوم. مرحوم صاحب مدارک سندها را تعادل میکند. اون دو تا سندها موثقهاند، میگوید تعادل دارند، این صحیحه است.
سوال: فعل ظاهر در وجوب است.
جواب: میگوید اونها هم حجیت دارندها!!. اونها از حجیت نینداخته است. اون دو تا حجتاند، نتیجه رسیده به استحباب، میگوید یک صحیحه هم دلالت بر استحباب میکند. بابا صاحب مدارک اینطور میگوید. دو تا روایت داریم با هم تعادل دارند سنداً، هیچکدام از نظر سندی مقدم بر دیگری نیست. جمع دلالیشان استحباب است. روایت صحیحه عبدالحمید هم گفته که...
سوال: فعل هم؟؟؟
جواب: حالا همین است این را من میگویم عرض میکنم.
مختار استاد «دام ظله»
و لکن اونی که ما در ذهنمان هست، این که مرحوم صاحب مدارک میگوید روایت عبدالحمید بن عواض دلالت دارد بر استحباب، نه این دلالت بر استحباب ندارد. این حق با صاحب حدائق است. میگوید این فعل است، این فعل مجمل است. اگر از اون دو تا به استحباب رسیدید از جمع بین اون دو تا موثقتین، این را هم حمل بر استحباب میکنید به قرینهای که استحباب ثابت شده. و اما اینکه بیاییم خود این را هم دلیل قرار بدهیم برای استحباب، نه. ما حرفمان این است. دو تا روایت را که جمع میکنید، میرسید به استحباب، اون قرینه میشود بر حمل این روایت هم بر استحباب. نه اینکه این روایت هم دلالت بر استحباب دارد. ما اشکالمان این بر این استدلال صاحب مدارک این است که میگوییم اون دو تا روایت را چکار کردید؟ اگر حل کرد، استحباب را تمام کرد، اونها قرینه میشوند فیحمل این بر استحباب. که ظاهر کلامش این است ها. و اگر نه، اونها متقاربند، تعارض برقرار است، این حق با صاحب حدائق است میگوید این روایت دلالت بر استحباب ندارد دیگه.
سوال: گفته میشود...
جواب: ما حرفمان این است. اینکه این هم یک دلیلی باشد در کنار اونها، ما این را گیر داریم. خب مهم نیست.
مساله 5: نسیان جلسه استراحت
مسئله آخر هم لو نسیها رجع الیها ما لم یدخل فی الرکوع. جلسه استراحت را فراموش کرد. حالا که جلسه استراحت را فراموش کرد، مجال دارد که بعد از رکوع فهمید که هیچ. نسیان کرده بعد از دخول در رکن آخر لا یعتنی. بحث نداریم. تازه یک سجده را هم فراموش کرده بود، میگفتیم لا یعتنی. حالا جلسه استراحت را فراموش کرده. نه. قبل از رکوع یادش آمد که جلسه استراحت را انجام نداده. آیا مجال دارد بگوییم بنشین، جلسه استراحت را بیاور یا مجال ندارد؟
سوال: استحباب...
جواب: بله؟
سوال: بنابر استحباب...
جواب: حالا یا مستحب است یا واجب، فرق نمیکند. مجال دارد یا ندارد؟
مرحوم سید میگوید لو نسیها رجع الیها ما لم یدخل فی الرکوع. و لکن همانطور که بعضی معلقین، معلقین هم تعلیقه زدن بر این. بعضی از معلقین گفتند، آقای خویی هم بیان کرده، هیچ وجهی ندارد که جلسه استراحت، اون قدری که از روایات استفاده میشود، استراحت، جلسه استراحت به آن میگویند، اون جلوس بعد از سجده ثانیه است. مقدمةً للقیام بعدی. اصلاً جلسه استراحت یعنی این. در رکعت اولی، در رکعت ثالثه، بعد از سجده ثانیه، تأنّیٌ مّای مختصری بکند، ثم یقوم. این اصلاً استحبابش فقط بعد از سجده ثانیه. اما اگر یادش رفت، جلسه استراحت را انجام نداد، بلند شد، اصلاً دلیلی برای استحبابش نداریم. بعدیت به هم خورد.
سوال:؟؟؟؟
جواب: قیام چیه؟
سوال: ؟؟؟
جواب: نفهمیدم. ببین دو چیز ما نیاز داریم برای، برای اینکه فعلی را ما استیفا کنیم، دو چیز نیاز داریم. یکیش دخول در رکن آخر نشده باشد. خب نشده اینجا. یکی هم این است که خود اون فعل قابلیت تدارک داشته باشد. اون روایاتی که جلسه استراحت را میگفت، استراحت بعد از سجده ثانیه است، بعدیت دخیل بود.
سوال: محلش را گفته از کجا محلش دخیل است؟
جواب: همین کافی است برای ما. همین مقدار کافی است. احتمال.
همین احتمالش کافی است برای اینکه ما نتوانیم بگوییم واجب، اگر احتیاط و واجب، رجاءً عیب ندارد بشیند ها!!. اون چون نشستن ضرری ندارد که. نه. حتی شک هم بکنیم، شک هم بکنیم که آیا این جلسه استراحت در حق کسی که بعدیتش از بین رفته، روایات بعد از سجده را میگفت، ضیق بود که میگفت.
سوال: فاستو جالساً.
جواب: فاستو بعد از اینکه از سجده بلند شدی.
سوال: فاستو جالساً.
جواب: خب به، فاستو تفریع است. بعد از سجده ثانیه فاستو جالسا. احتمال کافی است.
سوال: ما الان شک داریم بعدیت در این ماموربه دخیل است یا نه؟ به واسطه اطلاق لفظی. واجب از واجبات صلات نیست. استاد: از کجا ثابت کرد کدوم اطلاق لفظی؟
جواب: اصلاً این جلسه استراحت نکتهاش همین است. یک نوع، یک نوع به اصطلاح وقار و سنگینی برای نماز است که حضرت به اونها چی میکرد، میگفت این ها نمازشون نماز چی است. آره این که رفتی سجده، از هم سجده بلند شدی بروی به قیام، این یک نوع...
سوال: اینها حکمت است!
جواب: همین جکمتها سبب میشود که ما ... نداریم اطلاق، نه دیگه. اطلاق لفظی کجا داشتیم؟ شاگرد: اجلسوا فی الرکعتین حتی تطمئن جوارحکم ثم قوموا. استاد: ثم قوموا دیگه!
جواب: بعدیت کافی است. مقدمةً للقیام است.
اصلاً مناسبت، گفت این نماز، نماز آدمهای بیخود است که اینجور نماز میخوانند که از سجده مستقیم بلند میشوند. نه وقار نماز به این است که بعد از سجده، این نکات سبب میشود که ما اطلاقی برای روایات نفهمیم و فرمایش مرحوم سید که اطلاق فهمیده، اطلاق مشکله. بگذریم.
سوال:؟؟؟
جواب: رجاءً عیب، نشستن که عیب ندارد.
سوال: قیام را باطل...
جواب: نه دیگه. نشستن برای ذکر رجایی که عیب ندارد. نه نشستن، اصلاً شما وسط حمد بشین، بعد بلند شو. عیب ندارد که. رجاءً هم، حالا اونجا رجاءً هم هیچی نمیگویی در جلسه استراحت چیزی هم نمیگویی. نه. اصلاً در حال حمد شما میشینی. عیب ندارد. یک کم استراحت میکنی. عیب ندارد. رجاءً عیب ندارد.
فصلٌ: سائر اقسام سجود
مساله 1. سجده سهو
خب بگذریم. تمام شد مسائل سجود تمام شد. فصل جدیدی را مرحوم سید بیان کرده، سائر اقسام سجود. تا حالا سجود نمازی را بحث میکردیم، حالا سائر اقسام سجود. اولیش یجب السجود للسهو که رهاش میکنیم. خودش گفته کما سیأتی مفصلاً فی احکام الخلل.
مساله 2. سجده تلاوت
مسئله دو. یجب السجود، سجده تلاوت. سجده تلاوت را گفته واجب است در چهار مورد. سجده تلاوت واجب است، اولش بر قاری، بعد هم گفته و کذا من یستمعها. بله و کذا یجب علی المستمع لها بل السامع. مستمع هم لازم نیست. لازم نیست که مطاوعه داشته باشد، دارد گوش میکند چی میخواند. نه. به گوشش هم خورد، گفته علی الاظهر بایستی سجده کند.
بررسی وجوب اصل سجده تلاوت
خب بحث در سجده تلاوت است. سجده تلاوت اصلش را بحث بکنیم که آیا لازم است یا نه؟ سجده تلاوت در اینکه واجب است، اینجا از نظر اقوالی مخالفی در مسئله نیست. فی الجمله الان داریم صحبت میکنیم. اصل سجده تلاوت واجب است، فکر نکنم کسی مخالف، مخالف در نقل شده باشد. آقای خویی که نقل نکرده، نمیدانم. جواهر نگاه نکردم. اصلاً مخالفی در سجده تلاوت، نص قرآن است. یکی بیاید اونها را حمل بر استحباب بکند خیلی بعید است.
سوال:؟؟؟
جواب: بعضی یک امر دارند.
سوال: ؟؟؟
جواب: امر دارد. وقتی که آیه خوانده میشود امر به سجده دارد!
سوال:؟؟؟
جواب: سابق که من این ها را دنبال میکردم، یکیش سیاق کلام دلالت بر وجوب دارد، بقیهاش امر دارد. امر هم ظاهر در وجوب است. ظاهر کافی است، حجت است.
جواب: حالا بذارید اولیش دلیل اول عدم الخلاف...
اصلاً عدم الخلاف نه. بلکه ادعای اجماع شده. کسی مخالف در مسئله نیست. اهل سنت توسعه دادند اونها. از چهار تا رفتند به بیشتر. اما نسبت به چهار تاش شاید اجماع مسلمین است اصلاً. بحث نیست. خب در اینکه سجده واجب است، از نظر اقوالی وجه اول اقوال در مسئله ادعای، ضرورت است، نه اجماع. بالضروره واجب است سجده عند این چهار تا آیه.
وجه ثانی روایات. بعضی از روایات را هم مرحوم آقای خویی، هم مرحوم آقای حکیم آورده. الروایات الوارده فی الحائض الآمرة بالسجود اذا سمعت السجده. صحیحه حذاء. خیلی روایت. قال سألت ابا جعفر علیه الصلاة و السلام عن طامث، تسمع السجده، تسمع، شنید. شاید هم یکی از اون روایاتی باشد که اذا سمعتها. قال ان کانت من العزائم فلتسجد اذا سمعتها. حائض که باید سجده کند دیگه معلوم است دیگران به طریق اولی باید سجده کنند! او که نماز ندارد، سجده دارد، اون وقت ما...
سوال: ؟؟؟؟
جواب: همان، حالا صحبت میکنیم. همانطور که توهم عدم وجوب است، توهم وجوب هم هست. میگویم این را.
منها صحیحه عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله علیه الصلاة و السلام قال اذا قرأت شیئاً من العزائم التی یسجد فیها فلا تکبر قبل سجودک. و لکن تکبر حین ترفع رأسک و العزائم اربعه. در این روایت هم این چهار تا عزیمه را بیان کرده.
سوال: دلالت ندارد.
جواب: اذا قرأت شیئاً من العزائم التی یسجد فیها فلا تکبر قبل سجودک. مفروغ عنه گرفته سجده واجب است. میگوید تکبیر ندارد.
سوال: یک تکبیر قبلش نگو.
جواب: خب عیب ندارد.
سوال: روایت قبلی الان ندارد که قاریش بگوید.
جواب: از قاری سوال نکرده. شاید مفروغ عنه بوده. طامث شبهه داشته. چون نماز نداشته، شبهه داشته که شاید سجده هم نداشته باشد.
سوال: اکثر روایات برای سامعه.
جواب: نه ما اصلاً نیازی به این نداریم. فعلاً
سوال: الان برای سمعتهاست. روایت اول برای اذا سمعتهاست. کسی که میشنود باید سجده بکند. کسی که میخواند باید سجده کند؟
جواب: ما هم همینطور میگوییم. میگوییم طامث که نماز ندارد باید سجده کند، به طریق اولی اونی که نماز دارد، این که یک کم دور از خدای است مثلاً، این باید سجده کن است، دیگران به طریق اولی باید سجده کنند. بحث ندارد. شاید اقای خویی که این را میاورد نکته اش همین باش که بر طامث وقتی واجب باشد ذهن عرفی همین را میگوید.
سوال:؟؟؟
جواب: حالا گفته باشد یا نگفته باشد به ذهن میزند که اگر ما از این روایت وجوب را در حق حائض با این که مبتلا به مانع است، یک حزازتی دارد نماز نباید بخواند، این باید سجده کند به طریق اولی باید دیگران سجده کنند.
سوال: طریق اولویتش در سامعی که این مانع را ندارد.
جواب: بله دیگه.
سوال: نه گوینده.
جواب: نه بابا در غیر، وقتی حائض واجب است، آدم سالم به طریق اولی واجب است.
سوال: من قرا اگه بعدش میگوید و کذا یجب علی المستمع. مسئله اولش این است که علی من قرا.
جواب: روایات الوارده فی الحائض الآمرة بالسجود اذا سمعت، سمعت السجده را... آها! اون را ولش کن. حالا آقای خویی چی میگوید. درست است...
سوال؟؟؟
جواب: مستمع، مستمع حائض باید سجده کند، به طریق اولی مستمع غیر حائض به طریق اولی.
سوال: قاری هم باید سجده کنه؟
جواب: قاری نه هنوز قاری را راست میگویید
سوال:؟؟؟
جواب: ظاهر سألت ابا جعفر علیه السلام عن طامث تسمع السجده، خودش نمیخواند. و الا اون اولی بود بگه و تقرأ السجده.
سوال: روایت معارض هم دارد.
جواب: حالا میرسیم. حالا فعلاً این دلالت...
سوال:؟؟؟؟
جواب: فی وجوب سجدة التلاوة و موردها. الظاهر عدم الخلاف بین الامامیک فی الوجوب بل ادعی علیه الاجماع غیر واحد کما ان موردها العزائم الاربع علی ما ذکر و تشهد له جملة وافره. اطلاق دارد. بابا چه سامع باشد چه قاری باشد. منتها بعضی از این روایات مال سامع است، بعضیاش مال قاری است. عیبی ندارد. هر دوتاش هست.
صحیحه داوود بن سرحان عن ابی عبدالله علیه الصلاة و السلام قال ان العزائم اربع. عزائم اربع است قدر متیقنش قاری این ایه. اقرأ باسم، یا اطلاق دارد. چهار تا عزیمت داریم. اقرأ باسم ربک الذی خلق و النجم و تنزیل السجده و حام السجده. یا خصوص قاری است یا اطلاق دارد.
سوال: در مورد وجوب سجده...
جواب: بله. عزائم اربعه یعنی اصلاً معنای عزائم این است. حالا میگویم. یکم صبر بکنید.
و منها صحیحه محمد بن، میخواستیم این را تمامش بکنیم نمیگذارند. تمام پیش صحیحه محمد بن مسلم قال سألت عن الرجل یقرأ بالسورة فیها السجده فینسی فیرکع و یسجد ثم یذکر قال یسجد اذا کانت من العزائم. این قاری بود. قاری یسجد و العزائم اربعه و منها غیرها کما لا یخفی علی المراجع فالحکم مسلم لا غبار علیها.
انما الکلام در جهات. اصلش بحث ندارد. نصاً و فتواً عزائم سجده دارند. انما الکلام فی جهات که اون جهات بعضیهایش گیر دارد. ملاحظه کنید میگویند وقت تمام شد دیگه.