فقه ۲۹ دی ۱۴۰۴ جلسه ۸۳

از آیت‌الله گنجی

درس خارج قفه                                            جلسه 83                            تاریخ:29/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مساله 16: تعارض روایات در مورد شرطیت و عدم شرطیت حیض برای وجوب سجده تلاوت

بحث در تتمه مساله 16 بود که به این جا منتهی شد که روایات در مورد حائض با هم تعارض دارند. بعضی روایات درباره حائض گفتند که سجده بکند. دو تا روایت صحیحه اقای خویی قبول داشت یکی هم روایت حلبی که ابی حمزه بود که ما هم قبول داشتیم. سه تا روایت است میگوید سجده بکند. از اون طرف دو تا روایت هم پیدا شد که میگوید لایسجد. بحث در حل تعارض این دو طایفه از روایات است. تعارض دارند دیگه. یکی میگوید یسجد و یکی میگوید لایسجد. احدهما یامر و الاخر ینهی. وجوه جمع را بیان کردیم و گفتیم نه اینها عرفیت ندارد. اصل اشکال این است که اینها عرفیت ندارد جمع باید عرفی باشد.

بررسی راه حل سوم و جمع بین روایات متعارض

یک کلمه ای که باقی مانده در مورد این جمع سوم است. جمع سوم این بود که گفتند روایاتی که میگوید یسجد حمل میکنیم بر سجده واجبه. روایاتی که میگوید لا یسجد حمل میکنیم بر مستحبه. صاحب منتقی این طور جمع کرده بود. مرحوم اقای حکیم این جمع را پسند کرده. این پسند اقای حکیم باقی مانده است. مرحوم اقای حکیم فرموده این جمع خوبی است که ما روایات تسجد را حمل میکنیم اصلا موردش هم همین بود. یک مطلقات هم داریم. اون مطلقات هم حل است دیگه. دوباره نگاه کردیم هست. بعضی روایات مطلقه داریم. اون روایات مطلقه را حمل میکنیم بر سجده واجبه. اون دوتا روایت یا سه تا روایت در خصوص عزائم اخذ میکنیم به ظاهرش. اون دو تا روایتی که میگفت لا یسجد حملش میکنیم بر سجده غیر واجبه. مرحوم آقای حکیم استحسن جمع منتقی الجمان را.

مرحوم اقای خویی دو تا اشکال کرد. اشکال اولش جواب دادیم. اشکال دومش گفتیم به ذهن دور نمیاید. دوباره مراجعه کردیم دیدیم مرحوم اقای حکیم این اشکال دوم را هم حل کرده. اشکال دوم این بود که چطور میگوییم لا تسجد سجده های مستحب، سجده مشروعیت ندارد، این گفتنی نیست، کسی نگفته این را. لاتسجد را حمل بکنیم بر سجده های مستحب و بگوییم اینجا سجده مشروعیت ندارد. گفتنی نیست.

مرحوم آقای حکیم این را حلش کرده. کلام منتقی را اخذ کرده. گفته ما حمل میکنیم لاتسجد را بر سجده های مستحب. منتها فرموده لاتسجد به قرینه روایت حلبی، که روایت حلبی صدرش گفت سجده واجب انجام بدهد ذیلش گفت سجده مستحب بالخیار است. میتواند انجام بدهد میتواند انجام ندهد. اون بالخیار اینجا یعنی مشروع است در حقش. بالخیار در عبادات مساوی است با مشروعیت. منتها مشروعیت غیر لزومی. فرموده به برکت روایت حلبی علی بن ابی حمزه عن الحلبی ما حمل میکنیم این لاتسجد را بر این که سجده نکند یعنی سجده کردنش ثوابش مثلا اقل است. این مثل نهی در عبادات. سجده عبادت است دیگه. لا تسجد را مثل بقیه نهی های از عبادات حمل کرده بر اصل سجده کردن. مشروع است منتها مثلا ثوابش کم است این لا تسجد ارشاد به اقلیت ثواب است.

مرحوم آقای حکیم این اشکال دوم اقای خویی را جواب داده. در روایت ابی بصیر این جوری است علی بن ابی حمزه معمولا از ابی بصیر. قاعده علی ابی بصیر بوده. ما گفتیم حلبی ها! روایت دوم باب چهل دو مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ‏: إِذَا قُرِئَ‏ شَيْ‏ءٌ مِنَ الْعَزَائِمِ الْأَرْبَعِ فَسَمِعْتَهَا فَاسْجُدْ وَ إِنْ كُنْتَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ وَ إِنْ كُنْتَ جُنُباً وَ إِنْ كَانَتِ الْمَرْأَةُ لَا تُصَلِّي‏ وَ سَائِرُ الْقُرْآنِ أَنْتَ فِيهِ بِالْخِيَارِ إِنْ شِئْتَ سَجَدْتَ وَ إِنْ شِئْتَ لَمْ تَسْجُدْ.

اونجا وجوب ندارد بالخیار هستی. ولی چون سجده عبادت است معنایش این است که وجوب ندارد نه این که استحباب هم ندارد قبلا هم بحث کردیم. ما اگر وجه سوم را قبول کردیم به ضمیمه فرمایش اقای حکیم اون وجه سوم میگفت که لاتسجد مربوط به غیر عزائم است. میگوییم خب، لاتسجد در غیر عزائم این لاتسجدش نهی تحریمی نیست به قرینه این روایت. بلکه ارشاد به اقلیت ثواب است. اون اشکال دوم مرحوم آقای خویی را مرحوم اقای حکیم جواب داده. لاتسجد ظاهر اولیه اش همین است. حرام است که گفتنی نیست. بابا در غیر عزائم حرام است سجده کردن. اصلا معنا ندارد سجده حرام باشد. مرحوم اقای حکیم فرموده به قرینه اون روایت ابی بصیر میگوییم این لاتسجد ارشاد به اقلیت ثواب است. سجده نکند یعنی ثوابش کم است.

خب این فرمایش تمام است یا نه، یک مشکل این فرمایش این است که اینها اشکال نیست حالا شاید در ذهن ایشان هم همین امد. یمکن ان یستشکل که روایت ابی بصیر حائض را نمیگیرد. ذیلش حائض را نمیگیرد. صدرش درست است فرموده و ان کانت المرأه لا تصلی عزائم است عزام باید بیاورد. و ان کانت المره... ولی ادامه اش این جور فروده و سائر القران انت فیه بالخیار. تو که مذکر هستی اقای بصیر هستی دیگه بالخیار. اصلا زن را نمیگیرد. شما به قرینه روایت ابی بصیر که شامل مراه میشود گفتی لا تسجد نهیش اقلیت ثواب است. به صدر روایت ابی بصیر گفتی لاتسجد مال غیر عزائم است. به ذیل روایت ابی بصیر میگویی لاتسجد سجده نکن نهیش نهی در عبادت است اقلیت ثواب است. دوتا تقیید دارد دیگه. اون دو تا روایت لاتسجد دو تا تقیید دارد. تقیید به غیر فریضه مثل صدر روایت ابی بصیر. اون دو تا روایت که اقای خویی فرمود. و یک تقیید دیگری هم دارد که لاتسجد به ذیل روایت ابی بصیر تقیید میزنیم اون لا تسجد را میگوییم لاتسجد یعنی لا تسجود سجودا کاملا. سجود کامل از تو سر نمیزند. لاتسجد ارشاد به اقلیت ثواب است.

اشکال بر این بیان این است که نه، ذیل این روایت حائض را نمیگیرد. صدرش حائض را میگیرد بحث نداریم. و ان کانت المرأة لا تصلی یعنی حائض دیگه. یا نفساء مثلا. اما ذیلش گفته و سائر القران انت فیه بالخیار. انت. انت مذکر است. ابی بصیر است. اصلا ذیل روایت ابی بصیر شامل حائض نمیشود. وقتی شامل نشد همان اشکال اقای خویی میاید که و لا تسجد یعنی حرام است سجده کردن، این لم یقل به احد. ما قرینه ای بر اون نداریم.

و لکن در ذهن ما این است که اولا ما ممکن است همان لاتسجد را هم بگوییم ظهور در نهی تحریمی ندارد. سجده چون عبادت است بلااشکال اصل سجده در حائض اشکال ندارد که. سجده شکر بکند که اشکال ندارد. ما میگوییم اون لاتسجد اصلش ظهور داشته باشد در حرمت نه، این مناسبت حکم و موضوع ها! سجده حرام باشد خضوع برای خدا حرام باشد!!! نماز یک هیئتی است حالا حرام است اشکال ندارد ولی سجده کردن که وجهی ندارد برای حرمتش. ما میگوییم لا تسجدِ تنها هم اگر بود سجده عبادت ذاتیه است و لاتسجد ارشاد به اقلیت ثواب است این اولا.

ثانیا میگوییم روایت ابی بصیر اطلاق دارد. اینها ملّا‌نقطی شدن است! درست است به ابی بصیر میفرماید و انت فیه بالخیار ولی مردم از خطابات مذکر اعم میفهمند مگر یک نکته مهمی. مثلا جهاد باشد. به مردها گفت جهاد کن برای زنها نمیفهمند. قبول داریم. ولی در مثل سجده کردن روایتی بگوید سجده کن به مرد بگوید سجده کن. شنیدی ایه عزیمه را سجده کن هیچ کس خصوصیت نمیفهمد. الغا خصوصیت از مرد به زن در ذهن ما پر واضح است.

این است که و لو گفته و انت، انت آورده ولی معنایش خصوص تو نیست. نه. و انت فیه بالخیار یعنی هر کس. متفاهم عرفی این است. هر کس این آیات عزائم را خواند بالخیار است. میتواند سجده کند و میتواند سجده نکند. دو تا ما جواب داریم اولا لا تسجد بعید است تحریمی باشد تا اقای خویی بگوید نهی تحریمی معنا ندارد که. میگوییم بابا ارشاد است به اقلیت ثواب. به حائض بگوید لاتسجد سجده نکن یعنی ارشاد است ظهورش منقلب شده اولا. ثانیا هم ذیل روایت ابی بصیر همان طور که اقای حکیم فهمیده اطلاق دارد لذا سومین وجهی که اقای خویی اشکال میکند اون اشکال دومش را نمیتوانیم قبول کنیم. اشکال اولش هم ناتمام بود فقط گیر ما این است که اون دو تا روایتی که میگوید سجده نکند حملش بکنیم بر سجده ی مستحب خیلی سخت است برای ما. عرفی نیست. بابا کسی سجده صحبت میکند. مردم سجده مستحب را چه میدانند! طلبه ها هم هنوز سجده مستحب را نمیدانند. خواص نمیدانند تا کجا هست. سجده نکن در ذهن ما قدر متیقنش سوال میکند که حائض در مورد سجده چکار کند اذا سمعت مشکل دارد مشکل سجده واجبه است. این است که عرفیت ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: بابا مرد بزرگی مثل راوی میگوید حائض سجده تلاوت را میشنود چکار کند سوال از مستحب باشد گفتنی نیست در ذهن ما.

حل مساله از راه اخبار علاجیه

ما یک جواب سومی دادیم دو تا جواب مرحوم اقای خویی گفتیم گیر دارد یک جواب سومی دادیم. حمل اینها بر سجده مستحب ناتمام است لذا ما هم مثل مرحوم اقای خویی میگوییم تعارض مستقر است. داخل میشود در قدر متیقن متعارضین. قدر متیقن متعارضین این بود که جاء عنکم ... احدهما یامر و الاخیر ینهی. الان دو تا خبر امده یکی میگوید اسجد. یامر. یکی میگوید لایسجد. ما در این تعارض چکار بکنیم؟

مرحوم اقای خویی خوب بود این جور بحث میکرد. اول باید برویم سراغ مرجحات. دو خبر با هم متعارض هستند در مورد حائض باید برویم سراغ مرجحات. مرجح اول موافقت کتاب و سنت است. ماوافق الکتاب در خیلی از روایات کتاب است ولی در بعضی روایات وافق الکتاب و السنه است. سنت یعنی همان حکم واقعی که به اصطلاح سنّ النبی. حالا خود پیامبر بیان کرده باشد یا امام. فرق نمیکند. اونها مبیّن هستند. امام هم لایبین الا فریضه الله یا سنت النبی. از خودشان چیزی نمیگویند. فرق بین سنت و کتاب همین است. کتاب مضبوط است سنت ماعدای کتاب است.

یکی از مرجحات باب تعارض ما وافق سنت است و در اینجا وافق السنه هست. کدام؟ اون روایاتی که میگفت حائض سجده کند. این موافق سنت است. به خاطر این که ما روایاتی که داشتیم بعد الغا خصوصیت در رجل، و به ضم دو تا روایت که رجل هم نبود. روایت ابی بصیر که امروز خواندیم و این روایت عرضم به خدمت شما روایت باب چهل و پنج: عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُعَلَّمُ‏ السُّورَةَ مِنَ‏ الْعَزَائِمِ‏ فَتُعَادُ عَلَيْهِ مِرَاراً فِي الْمَقْعَدِ الْوَاحِدِ قَالَ عَلَيْهِ أَنْ يَسْجُدَ كُلَّمَا سَمِعَهَا وَ عَلَى الَّذِي يُعَلِّمُهُ أَيْضاً أَنْ يَسْجُدَ. بر اون متعلم هم واجب است. این متعلم قدیم الایام هم همین طور بوده. مکتبها هم به دخترها و هم به پسر ها درس میگفتند. درست است الذی... نگویید فقط پسرها را میگیرد چون اون وقت ها متعارف بوده هم پسرها و هم دخترها را درس میدادند و علی الذی... عام است و قطعا شامل دخترها هم میشود. ادعای ما این است که روایاتی که رجل دارد متفاهم عرفی از رجل مکلف است مگر قرینه قطعی بر خلافش باشد. مثل باب جهاد مثلا.

سوال:؟؟

جواب: قدیم الایام دخترها هم میرفتند.

ادعای ما این است که سنت قطعیه داریم در باب. هم مطلقات و هم اون روایاتی که میگوید رجل. متفاهم عرفی از رجل یعنی قاری. یعنی مستمع. نه که رجل یعنی من له آلة الرجولیه. کسی این را نمیفهمند. ادعای مرحوم اقای خویی ادعای متینی است. سنت قطعیه اطلاق دارد. روایتی که میگوید اون دو تا روایتی یا سه تا روایتی که در حائض است میگوید سجده کن این موافق سنت قطعیه است. واین اشکال را نکنید که اقای خویی سنت قطعیه این جا اطلاق است و شما در باب تعادل و تراجیح گفته اید که اطلاق مدلول قران نیست. مدلول سنت نیست. اطلاق حکم عقل است. ما وافق الکتاب ما وافق السنه اطلاق را نمیگیرد یا باید نص باشد یا عموم. این اشکال را نکنید.

میگوییم که این همه روایت که ما داریم درست است اطلاق است. ولی به ضم این که هیچ احتمال فرق نمیدهیم یعنی درست است اطلاق است ولی ما از آن عموم میفهمیم. یعنی اگر به صاحب شریعت بگوییم که شریعت گفته چه زن چه مرد شنید باید سجده کند نسبت ناروا ندادیم. اطلاق تا اطلاق داریم. یک اطلاقی است ضعیف است. بله اونجا نمیشود بگوییم وافق الکتاب. وقتی شمولی قطعی است میدانیم از این کلام بعضی جاهایش هم تصریح کرده حتی اسم مرأة را هم آورده که همان روایت ابی بصیر باشد. حرف این است ها! مرحوم آقای خویی میگوید موافقت اطلاق از مرجحات نیست چون اطلاق مدلول کلام نیست کتاب نیست. سنت نیست. مبنایش این است میگوید باید عام باشد. یا نص باشد. ما وافق الکتاب اطلاق امر سکوتی است. نه امر بروزی. اطلاق بروز نیست که. عدم تقیید است.

مرحوم اقای خویی میگوید موافقت اطلاق از مرجحات نیست چون اطلاق کتاب نیست. همین. و روایت میگوید ما وافق الکتاب. میگوییم این درست است. این مبنا به جای خودش درست است. یعنی سلمنا. ولی در اینجا منطبق نیست. در اینجا که الان ما داریم بحث میکنیم روایاتی که میگوید، اینها به منزله عام است. این همه روایتی که ما داریم و امر میکند به سجده کردن اذا سمعت واقعا شمولش نسبت به مرأة. یعنی اینها مثلا ظنی است بالاطلاق است یا نه اینها یک چیزی بالاتر از اطلاق است. همین.

سوال؟؟؟

جواب: ببینید بالاطلاق اینها میفهمیدید یا نه. الان درست است اینها اطلاق اصطلاحی هست و لکن این مجموعه روایات کنار هم بگذارید درست است بگویید که شارع مقدس به هر کسی این سوره ها را بخواند سجده کن. این صحیح است نسبت بدهید یا نه؟ در هر حال هر کس در هر حال اینها را شنید بایستی سجده کند.

البته مرحوم اقای حکیم دو جور صحبت کرده ها! بعضی جاها موافقت اطلاق را گفته از مرجحات نیست چون اطلاق مدلول کلام نیست. سنت نیست کتاب نیست. بعضی جاها هم گفته هست. یکی از جاهایی گفته هست همین محل کلام است. در محل کلام گفته روایتی که میگوید سجده کن موافق روایات کثیره ای است که انها سنت هستند. و چون موافق انها است پس ترجیح دارد مقدم است.

ما در ذهنمان این است و لو اطلاق مدلول کلام نباشد حرف ایشان را در اصول قبول کنیم ولی هر چه فکر میکنیم ما وافق السنه احساس میکنیم در اینجا مصداق دارد. روایاتی که به نحو مطلق آمده است و میگوید سجده کن شاید یک جهتش همین است که احتمال خصوصیت نیست. جنب بدتر از حائض است. حائض را ملحق کردند به جنب. جنب را میگیرد بلااشکال. بگوییم اون وقت حائض را نگفته. این را نتوانستیم باور کنیم. نه. شارع مقدس صحیح است بگوییم بر همگان سجده را واجب کرده است عند قرائت سوره عزائم.

سوال:؟؟

جواب: اقای خویی. اقای حکیم نه. اقای خویی میگوید اطلاق مدلول کلام نیست ما وافق السنه شامل اطلاق نمیشود. در کلمات اقا دو جور است. بعضی جاها گفته ما وافق صدق میکند و بعضی جاها گفته صدق نمیکند. حالا در محل کلام الان داریم صحبت میکنیم.

سوال:؟؟؟

جواب: تواتر اجمالی دارد بلااشکال. بابا این همه روایت نمیشود دروغ باشد که. قطعا بعضی از اینها صادر شده. سنت قطعیه داریم. حالا روایاتی که میگوید سجده کن مطابق مدلول این سنت قطعیه است؟ اقای خویی گفته در بعضی جاها گفته چون مدلولش اطلاق است اطلاق جزء کتاب نیست. اطلاق جزء سنت نیست وافق السنه صدق نمیکند.

سوال:؟؟؟

جواب: حالا که ما الان اون را بحث نمیکنیم. اول اینجا دو مقید داریم. حالا فرمایش.

سوال:؟؟

جواب: چطور اخر از کثرتش بفهمیم از مدلول کلام است؟ الان گیر سر این است که اقای خویی میگوید اطلاق مدلول کلام نیست وافق صدق نمیکند. ما میگوییم بابا این اطلاقی که اینجاها است همانی است که تصریح کرده در روایت ابی بصیر که میخواهد حائض باشد یا غیر حائض. اصلا این اطلاق ها در ذهن ما این است که خیلی واضح است و ذهن مرحوم اقای خویی درست عمل کرده است که ما وافق السنه، ما وافق اطلاق سنت را ها! اطلاق سنت در اینجا هست.

سوال:؟؟؟

جواب: نه. یک روایت. کثرت هم دخیل است مدلول هم دخیل است. هر دو تا.

در هر حال این علی المبنا. ببینید شما. دو تا روایت داریم با هم تعارض کردند یکی میگوید اسجد و یکی میگوید لا تسجد. صحبت سر این است که این روایتی که میگوید اسجد با روایات مطلقه که سنت قطعیه قطعا بعضی از انها صادر شده. بابا اونها خیلی زیاد هستند خواندیم دیگه. باب 43. باب 45. در ابواب حیض بعضی روایات در ابواب حیض امده اصلا. روایات کثیر هستند. قطعا بعضی از اونها صادر شده. در این که سنت قطعیه است در این جمله اسجد اذا سمعت عزائم را، این حجت بر آن تمام است. سنت قطعیه. صحبت این است که شما میگویید اطلاق مدلول کلام نیست. وافق در اطلاق صغرا ندارد. ما میگوییم اطلاق تا اطلاق داریم. این اطلاق ها به منزله عموم است. چون قطعی است وافق در اینجا ها صدق میکند. خب این علی المبنا. پس اولا مرجح سنتی. نه مرجح کتابی. مرجح سنتی روایاتی را که میگوید سجده کن مقدم میکنیم بر اون روایاتی که میگوید سجده نکن.

ثانیا مرجح دوم مخالفت عامه. مخالفت عامه، عامه هم در حائض کثیری از اونها میگویند حائض باید بشیند در خانه و هیچ کار نکند. حائض میگویند سجده بر او ممنوع است. اون روایت لاتسجد که دو تا روایت بود اونها موافق عامه هستند اونها را رفع ید میکنیم و میگوییم که اون روایاتی که میگفت اسجد خلاف عامه است اونها مقدم هستند.

مرحله سوم، و اگر این مرجحات را قبول نکردی. گفتید نه این دو سه تا روایتی که میگوید اسجدی با دو تا روایتی که میگوید لا تسجد تعارضشان مستقر است. مثلا در اولی گفتی اطلاق از مرجحات نیست. در دومی هم گفتیم اهل سنت هم مختلف هستند بعضی از انها میگویند سجده بکن و بعضی میگویند سجده نکن. اگر این دو مرجح را انکار کردیم خب تعارض مستقر است. دو تا سه تا روایت یک طرف هستند و دو روایت هم یک طرف هستند. تعارض میکنند. جمع عرفی هم که نداریم. چهار جمع عرفی ناتمام بود. بعد از تعارض تساقط میکنند و رجوع میکنیم به اطلاقات. اطلاقات میگفت هر کسی آیه عزیمه را بشنود یا بخواند باید سجده کند. اطلاق مرجع ما است.

پس باز هم فتوای مشهور درست شد که اگر زن حائض ایات سجده را شنید چه در واجبات اطلاق شاملش میشود و چه در مستحبات اطلاق شاملش میشود تجب علیها هم سجده تلاوت و تستحب علیها سجده تلاوت. در ذهن ما این است که مساله واضح است و فرمایش مرحوم سید تمام است. این که حائض سجده تلاوت نداشته باشد اینها گفتنی نیست. سجده تلاوت حکم نماز را ندارد مثل سجده شکر است. یک نوع عبادت است دیگه. اصلا خیلی بعید است که عبادتش مشروع نباشد. بابا نماز یک کیفیتی است شرایطی دارد اون را منع کرده اند. اما سجده که تخضع خدا است و بگوییم تخضع خدا مشروعیت ندارد اینها گفتنی نیست. هذا تمام الکلام در بحث طهارت از حیض.

در ادامه اش مرحوم سید فرموده است طهارت از جنابت هم لازم نیست که قبلا بحث کردیم کلام یک تتمه کوچولو دارد که انشالله فردا بحث میکنیم.