درس خارج فقه جلسه 33 تاریخ:29/7/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
تتمه مساله شش
بحث در تتمه مساله شش بود. الأحوط في الابهامين وضع الطرف من كل منهما دون الظاهر أو الباطن منهما که گفتیم وجهی ندارد. فرمایش اقای خویی جواز وضع الظاهر او الباطن منهما لا یخلو عن قوه. میشود فتوا دیگه. خیلی ها تعلیقه زدند. سید احتیاط میگوید و ایشان فتوا داده. فتوا داده که. اون لو کان لبان هم اشاره کردیم. اون هم چیز مهمی است. این که فقط همین طرف همین سر انگشت واجب باشد یک کمی این طرف و اون طرفش خم بشود باطل باشد اینها اگر بود لو کان لبان. به نظر ما واضح است مساله که ظاهر و باطنش هم فرق نمیکند.
ومن قطع إبهامه يضع مابقي منه مقداری از شصتش بریده. خب ابهام هنوز صدق میکند. سبابه، سبابه است حالا ماشین نجاری یک بندش را ببرد باز هم سبابه است. این واضح است. چون ابهام صدق میکند واجب است. این واضح است.
بحث این جا بود: وإن لم يبق منه شيء چیزی نمانده. أو كان قصيراً خوب بوده این را به قبلیش اضافه میکرد. او کان قصیرا. خیلی کوتاه شد. الان وقتی میخواهد ابهام را بگذارد انگشتهای دیگرش مانع است. کم مانده به گونه ای که اگر خواسته باشد وضع علی الارض داشته باشد باید اصابع را در یک گودی بگذارد. یا اینجا را یک مهری یا سنگی بگذارد. ما گفتیم یک قسمش را گفتیم. قسم دومش هم همین است. این که واجب باشد زمین را گود کند که اون اصابعش برود تا اون ذره ای که از ابهام مانده به زمین برسد اطمینان داریم شرع این جور چیزها را نمیخواهد. و هکذا اطمینان داریم که شرع هم نمیخواهد که همیشه یک چیزی همراه شما باشد که اون را بگذاری. بگذاری هم یک چیز گنده ای باش و الا این طرف و اون طرف میرود یک چیز کوچکی باشد این طرف و اون طرف میرود. مواظبت باشی وقتی که سجده میکنی ابهام روی ان قرار بگیرد. اینها به نظر میاید که ربطی به شریعت ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: اینها بریدن یک کمیش باقی مانده.
سوال:؟؟
جواب: اشکال نداره. الان که میگوییم این مقدار باقیمانده از اونها کوتاه تر است و الا میشود قُطع بمقدار. قصیر که از اونها کوتاه تر است که رسیدنش به زمین منوط به این است که اینها را در گودی قرار بده و یا اون را در بالایی قرار بدهد.
سوال:؟؟
جواب: هنوز نرسیدیم که قرار بده. قبلش داریم صحبت میکنیم.
اگر کوتاه است باید انگشتهای دیگری به گودی بگذارد که او به زمین برسد میگوییم احتمالش نیست. یا این که چوبی زیر او بگذارد که او بالا بیاید نه. دیدم بعضی تعلیقه زدند که و لو به معالجه نه این ربطی به شریعت ندارد. روایات این جور ابهامی که نیاز به معالجه دارد نمیگیرد. روایتی که گفت السجود علی سبعه اعظم ابهامینی که غیر متعارف است نیاز به معالجه دارد خطابات ابهامین شامل این نمیشود.
سوال:؟؟
جواب: اولا که اونها ضعیف السند هستند. اگر دیگه. ثانیا میگوییم نه. میخواسته نگرانی را برطرف کند یا غیر معمول بوده این جور بگذارد. به دلش هم نمیچسبد حضرت فرموده خب یک گودی درست کن و دمل برود به گودی که به دلت بچسبد. اونها لزوم ندارد میرسیم.
مقصود این است که اگر قصیری باشد که نیاز به معالجه داشته باشد مشمول اطلاقات نیست یا لا اقلش شک داریم لذا به معالجه میگوییم واجب نیست. اگر قصیر بود نیاز به معالجه داشت میگوییم واجب نیست. بعضی ها تعلیقه زدند که و لو به معالجه اینها ربطی به شریعت ندارد.
خب حالا اگر قصیر بود یا هیچی نبود چکار کند؟ مرحوم سید فرموده يضع سائر أصابعه.
سوال:؟؟
جواب: به ترتیب ندارد دیگه.
سوال:؟؟
جواب: بله. میتواند اون که خیلی عالی است. حالا یکیش را بگذارد. دو تایش را بگذارد. ظاهر یضع سائر... شاید همه اش باشد. همه را میگوید بگذارد چون ابهام بزرگتر است برای این که جایگزین او بشود.
قطع جمیع اصابع و جایگزین آن
ولو قطعت جميعها يسجد على ما بقي من قدميه مرض قند داشته کلا اصابع را قطع کردند. باز همان جای اصابع را بگذارد. حالا که جایش را میخواهد بگذارد همان جای ابهام را، گفته احوط اولی است دیگه. گفته والأولى والأحوط ملاحظة محل الابهام.
خب اگر ابهامین ممکن نشد آیا سائر اصابع واجب است یا نه؟ مثل مرحوم سید مثل اقای حکیم اینها میگویند بله واجب است. اینها میگویند از باب، حالا اقای حکیم میگوید از باب قاعده میسور. المیسور لا یسقط بالمعسور در نماز تمام است. ما هم گفتیم بعید نیست که قاعده میسور منتها به یک معنای وسیعتری. اون میسوری که در اصول بحث میکنند میگویند عرفا باید این میسور اون باشد. اون یازده جزء است این ده جزء است. این میسور اون است. بعد که میایند در فقه میگویند اصابعِ دیگر میسور ابهام نیست. اقای خویی الان اینجا اشکال کرده هم صغرویا و هم کبرویا.
ما که میگوییم در نماز قاعده میسور هست نه اون میسور اصطلاحی که در اصول بحث است باید صغرا داشته باشد عرفا بگویند میسور است. نه. ما به یک معنای وسیعتری ادعا کردیم. ما از این که موارد عدیده ای سوال شده از عجز از مرتبه ای حضرت فرموده مرتبه دیگر. نمیتوانی بایستی بشین. نمیتوانی بشینی دراز بکش. اشاره کن. نمیتوانی اشاره کنی با دستت با سرت با چشمت. حتی سید گفت نمیتونی با چشمت تا اینجا روایت است، با دلت. اون دیگه با دلت ادامه استنباط است روایت ندارد. ولی اون مقدارش روایت داشت. این که در شریعت در نماز چون نماز عماد دین است ترک شدنی نیست. باید بیاوریم حالا بیاوریم مناسبتش اینها را میگوییم که احساسش کنید باید بیاوریم مناسبتش همین را اقتضا میکند که اگر هر جزئی متعذر شد متعسر شد، نماز که ساقط نمیشود، به ذهن میزند که مشابهش جایگزین بشود. و لو میسور اصطلاحی نباشد.
به عبارت دیگر، اگر دوران امر است بین این که این شخصی که اصابع دارد ابهام ندارد، دوران امر است که وقتی نماز میخواند پایش را از عقب بیاورد بالا اصابعش اصلا به زمین ارتباط پیدا نکند یا این که اصابعش را روی زمین قرار بده به جای ابهام، ذوق فقهی میگوید که شریعت این را واجب کرده. خیلی بعید است دیگه حالا که. ابهام به عنوان یکی از انگشتان است، رئیسه است. حالا نشد انشگت بعدی. اینها دیگر اطمینانی است اینها ایه و روایت ندارد. قاعده میسور به این معنا که هر گاه. خصوصا که در اصابع به ذهن میزند خیلی واضح است. سائر اصابع جایگزین ابهام بشود خیلی به ذهن نزدیک است. این که مرحوم اقای خویی فرموده سائر اصابع مثل این که هیچ اصبعی ندارد فرع بعدی. همین قسمت را بگذارد مبنی بر احتیاط است. اون هم جرات نمیکند فتوا بر خلاف بدهد که پایش را روی هوا بگیرد. ما در ذهنمان این است که از نماز با خصوصیاتی که از شریعت فهمیدیم متفاهم عرفی همین است که ابهام هست فبها. نیست سائر اصابع. نیست همین پایت را بگذار دیگه. پایت را روی هوا میتوانی بگیری، ببینید همین طور هست یا نه، میگوید وقت سجده ابهامین را روی زمین بگذارد، از باب متعارف است میخواهد پایت روی زمین باشد. یک نکته اش هم این است که ابهام از بقیه جلوتر است از بقیه راحت تر است حالا اگر ابهام نبود چی؟ من در ذهنم این است که اگر از صاحب شریعت میپرسیدیم که اگر ابهام نبود چی؟ هم صاحب شریعت و هم بقیه مخاطبین میگویند بقیه اصابع.
سوال؟؟؟؟؟
جواب: مرحوم اقای خویی میگوید اونچه که واجب است ابهام است که ممکن نیست پس اون واجب ساقط است و شک داریم اصابع واجب است یا نه برائت میگوید شرط نیست. قحّ اصول همین است.
این دیگه بستگی به شخص دارد. ما در ذهنمان این است که اگر مولایی به ما بگوید ابهامین را حین سجده بگذار اگر همان وقت ازش سوال کنیم اگر نشد چی؟ ما اطمینان داریم اگر سوال کنیم بگوییم نشد چی، میگوید خب بقیه انگشتهایت.
سوال:؟؟
جواب: نگفتن نیست. میگوید نیاز به گفتن ندارد. ابهامین که من میگویم.
سوال:؟؟
جواب:مردم میخندند. اصلا سوال هم بکنی مردم میخندند. ترک هم بکنی میگویند این دیگه کیه! میگویند این خیلی درست طلبه ای خوانده که این جور احتمالات را.
سوال:؟؟؟
جواب: نماز که اقای خویی هم قبول دارد.
به عبارت دیگر، نمازی از عماد دین است که هر جا که به بعضی خصوصیاتش قدرت نداری اونها را ول کن. قدرت نداری به هر چیزش اونها را رها کن بدون مشابهش نماز بخوان. اینها در ذهن ما دور است.
سوال:؟؟؟
جواب: قاعده میسور لفظ است. ما میگوییم در اجزای نماز این جوری است که هر کدامش چی شد مشابهش جایگزین میشود و لو عرفا میسور او صدق نکند.
سوال:؟؟
جواب: گفتیم رجلین مجمل است نمیشود به ان تمسک کنیم. اقای خویی گفت مجمل است. نه. گفت مهمل است گفتیم اون تعبیرش غلط است. گفت مولا در مقام بیان نیست. دیروز گفتیم اگر کسی گفت مطلق است بله به رجلین. با این مقدمه که وقتی میگوید رجلین یعنی اون ابهام در وقتی که اختیار داری، نداری خود رجلین. همان حرفی که در کفان گفت.
سوال:؟؟
جواب: میگویم دیروز گفتیم این که گفته اطلاق گفتم اینها صوتهایش نیست نمیدانم اینها چیست. اطلاقی که اینجا گفته است دقت نکردند. مجمل و مبین هستند. سابق خودش گفت روایت ابن قداح مهمل است در مقام بیان نیست لذا حمل مطلق بر مقید معنا ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: فرق نمیکند کلهم نفس واحد.
مساله هفتم: اعتماد اعضای سبعه بر ارض
خب مساله هفتم هم مساله مهمی است. الأحوط الاعتماد على الاعضاء السبعة سید در سجده میگوید احتیاط. احتیاطا بر اعضای سجده اعتماد کند. و اعتماد را معنا کردند. اعتماد مثل این که بر عصا اعتماد کن یعنی سنگینی را روی او بنداز دیگه. بمعنى إلقاء ثقل البدن عليها وقتی میروی سجده سنگینی ات را روی این هفت تا بنداز. که همین جور هم هست دیگه. وقتی ادم میرود سجده سنگینی روی همین هفت ها هست دیگه. منتها به زانو ها شاید بیشتر. بعضی اوقات به دستها خیلی زیاد است. زانو کمی درد میکند کمتر فشار میدهد. بیشتر وزن را روی دست میارود. ابهامین هم یک مقداری از. بالاخره این سنگینی به هر چه به زمین اتصال دارد سنگینی روی آن هست دیگه. ابهامین کم است. رکبتین خیلی زیاد است یدین هم معمولا زیاد است. جبهه هم مقداری هست. متعارفش همین است.
سید میفرماید وإن كان الأقوى احوط را مستحب کرده. فرق بین این که اول احوط میاورد بعد و ان کان الاقوی میاورند با جایی که اول اقوی را میاورند بعد میگوید و ان کان الاحوط. فرقش این است که در جایی اول احوط میاورد شبهه قوی است. هر چند دلیل ندارد. اما جایی که دلیل محکم است میگوید اقوی این است هر چند احتیاط حسن است. احوط است. فرق بین این دو این است. سید میگوید الاحوط الاعتماد علی ......و ان کان الاقوی عدم وجوب أزيد من المقدار الذي يتحقق معه صدق السجود میگوید به ما گفته اند سجده کن. سجده صدق بکند کافی است و لو اعتمادی نباشد. ظاهر این و ان کان الاقوی عدم وجوب ازید من المقدار الذی... ظاهرش این است که صدق سجود توقف بر اعتماد ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: و ان کان الاقوی.... بیش از اون که القا باید بکنی خودت را اما بیش از اون که سجده صادق است نیاز ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: میخواست بگوید واجب است اقوی این است که احتیاط فی الجمله واجب است. اون جور صحبت میکرد. اقوی این است که اعتماد فی الجمله واجب است. بندش کرده به یک چیز. میگوید مهم صدق سجده است.
حالا مهم نیست که سید میخواهد اعتماد شرط نیست یا میخواهد میگوید اعتمادٌ مّا شرط است. مهم نیست. مرحوم اقای حکیم فهمیده که ، سید میگوید اعتماد شرط نیست و تعلیقه زده گفته و الظاهر سجده همه جا این طوری است و بدون اعتماد اصلا سجده صدق نمیکند. حالا مهم نیست.
در این باب مخالف مرحوم آقای خویی است که و بعض دیگر. در این عروه های ما اقای خویی تعلیقه نزده ولی در کتابهای شما گفته. الان نگاه میکردم. الان دیدم یک تعلیقه ای داشت. احوط سید را تعلیقه زده. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: من فکر کردم یک تعلیقه ای زده. پس تعلیقه هم نزده. محکم هم صحبت کرده که اصلا بدون اعتماد نمیشود. خب.
سوال:؟؟؟
جواب: اون دیگه احتیاط هم ندارد. واجب نیست مساواتش. مساوات انها حالا میگویم این را. یک کم صبر بکنید.
این که در سجده اعتماد علی الارض لازم است علاوه بر مماسه. مماسه کفایت نمیکند باید اعتماد علی الارض داشته باشد این محل کلام است. مرحوم سید ظاهرش این است که لازم نیست یا فی الجمله کافی است که خواهیم گفت. مرحوم اقای خویی ادعا کرده و بعض دیگر که سجده نیاز به اعتماد دارد. کسانی که ادعا کردند اعتماد شرط است به دو بیان ادعا کردند.
یک بیان میگویند اصلا حقیقت سجود به اعتماد است. شما اگر سرت را مماس بکنی به زمین اعتماد علی الارض نکنی سجده صدق نمیکند. مثل این که مثلا یکی را با طناب بسته اند که سنگینی روی زمین نباشد ولی مواضع سبعه تماس پیدا کرده ولی وزنش را اون طناب گرفته. نمیگویند سجده کرده علی الارض. یا یک چیزی زیر شکمش را قرار داده که وزنش را او میگیرد شما میتوانید. اصلا نیاز به این حرفها نیست. ما که الان میگوییم اعتماد قدر متیقنش جبهه است دیگه. اصلا هیچی از طناب و غیره نیست. ما دستمان را روی زمین میگذاریم و پیشانی را مماس با مهر میکنیم فشار نمیدهیم. مماس هست ولی اعتماد نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: اگر تماس برقرار بشود بر زمین.
بیان مرحوم اقای خویی
مرحوم اقای خویی ادعا فرموده که نه، الان این مثالی که زدم میگوید جبهه، موضع سجده که یکی جبهه است این موضع سجده از جهت جبهه محقق نشده. مثال واضحش دیگه. گاهی میشود که آدم پیشانی یک دملی دارد یا یک مشکلی دارد فشار نمیتواند بدهد دستش را روی زمین میگذارد و پیشانی را ارام مماس میکند با مهر. هیچ اعتمادی نیست. تماس باید باشد. در این بحث نداریم که. این که جبهه باید علی الارض باشد روی اون باشد بحث نداریم میخواهیم ببینیم روی اون بودن معنایش این است که یعنی به او تکیه کند یا نه. اقای خویی میگوید حقیقت سجده این است و الا نمیگویند سجده کرده بر زمین. یا نه حالا علی الارض را کاری نداریم. اگر به جایی نگذاشته. با طناب دستش روی هوا است چون در اون شش تا ارض لازم نیست روی هوا. نمیگویند سجد.
این یک ادعایی است که ایشان کرده و شاهد هم اورده که مثلا در بعض روایات هم دارد وضع. وضع جبهته. وضع وقتی است که سنگینی این روی اون باشد که بگویند وضع. و الا نمیگویند رویش گذاشت. باید سنگینی روی اون باشد.
و لکن سابق هم ما در مکان مصلی. در علم اصول، این بحث در علم اصول هم مطرح است، در اجتماع امر و نهی که در حال سجده در دار غصبی ایا غصب هست یا نه، چی غصب است اونجا، ایشان همین حرفها را هم اونجا دارد، میگوید سجده حقیقتش اعتماد بر مواضع سبعه است و اعتماد بر موضع سبعه یکیش هم جبهه است و جبهه اش مثلا میشود غصب. این طور میفرمودند.
مناقشه در کلام مرحوم خویی
و لکن در ذهن ما این است که نه. حقیقت سجده این باشد ما نتوانستیم باور کنیم. همان که طنابی که ایشان میگوید همان طناب را هم حساب کنید این الان حالتش حالت سجده است دیگه. حالت سجده ای است. حالا شما فرض کنید بقیه مواضع که لازم نیست علی الارض باشد. حالا فرض کنید یک مهری گذاشتند و این با این مهر تماس پیدا کرد. اون شش تا اصلا روی زمین نیست ها! این یکی چون علی الارض است مشکل دارد. تماس هست ولی فشار را طناب گرفته. میگویند سجد؟ چون سجد در اون مواضع سته هم گیر دارد ثقل در اونها هم میگوید لازم است این را میگویند سجد یا نه؟
سوال:؟؟؟
جواب: تماس پیدا کند با میز.
سوال:؟؟
جواب: تماس پیدا نکند نه.
ما اگر شبهه مفهومیه هم داشته باشیم برائت میگوید شرط نیست. شبهه مفهومیه هم باشد مقتضای برائت در شبهات مفهومیه اینست که اعتماد شرط نیست. این که ایشان فرموده که در بعض روایات هم وضَع است، وضَع صدق نمیکند مگر این که اعتمد. میگوییم نه. اولا در همان روایاتی که وضع است در روایات جبهه گذشت بعضیش اصابع بود. ای شیئ اصاب منها علی الارض. اصابه که دیگه سنگینی ندارد. بعدش بدتر، مس بود. کلما مسست. بخوانید. اون روایت جبهه است. قدر متیقن جبهه است. جبهه حل بشود بقیه دون جبهه اند.
سوال:؟؟
جواب: مس است دیگه. میگوید مس کافی است.
اولا میگوییم همه روایات وضع نداشت. وضع داشت. اصاب داشت. مس داشت. اختلاف این عبارات دلیل بر این است که خصوصیت ندارد وضع. همین وضع را با همین معنا. در یک مورد ها! در یک مورد هم کلمه اصاب و هم وضع میاورد. معلوم میشود که وضع خصوصیت ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: مباشرت صحبت نیست میگوید ما بین قصاص شعر و الحاجبین. کلما مسست. مباشر و اینها. اینها بحثهای فقهی است.
این اولا. ثانیا اصلا ما هستیم و فقط وضع. کی گفته وضع یعنی سنگینی؟ در این که در وضع شاید همیشه نمیدانیم این را، همیشه هم اطمینان نداریم. اصلا همیشه در وضع وقتی که قرار میدهیم سنگینی میاید درست است. ولی کی گفته که نکته صدق وضع اون سنگینی است؟ اصلا قبول کردیم هر کجا چیزی را بالای چیزی گذاشتیم دیگه سنگینیش میاید روی اون. ما میگوییم نیست ها! ولی کی گفته نکته صدق وَضَع سنگینی و اعتماد است؟ منشا صدق وضع اون رو بودن، هیئت روی اون بودن است. نه سنگین. از وضع ما سنگینی کجاش میفهمیم. درست است وضع لا ینفک از سنگینی. ولی ما از وضع اون هیئت قرارِ این روی اون را میفهمیم. بدون این که اون سنگینی اون را روی این بفهمیم. چه بسا اون سنگینی ندارد. پر کاهی است. ولی میگویند وضع علیه.
سوال:؟؟
جواب: اون متعارف یک داستان دیگری است. حالا میگوییم اگر اون که بالا میگذارم پر کاهی است سنگینی ندارد نمیگویند وضع علیه.
خب، ثقل، اعتماد، نمیدانم امثال این عناوین از شکم وضع در نمیاید.
سوال:؟؟؟
جواب: به این لسان مباشرت لازم نیست چون مس کافی است.