فقه ۳۰ دی ۱۴۰۴ جلسه ۸۴

از آیت‌الله گنجی
درس خارج فقه                                                                                    جلسه 84                                                           تاریخ:30/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

تتمه مساله 16: شرطیت طهارت از حیض برای سجده تلاوت

بحث در حائض ظاهرا تمام شد دیگه چیزی نمانده بود. حائض فرقی با بقیه نکرد و همان طور که سجده بر سائرین واجب است بر حائض هم واجب است یا به خاطر این که روایاتش ترجیح داشت. یا اگر هم ترجیح نداشت تساقط کردند مقتضای اطلاقات این بود که حائض هم باید سجده کند. این حرف درست است که حائض هم آیه عزیمت را شنید سجده بر او واجب است. این تمام شد.

در ادامه فرموده فتسجد الحائض وجوبا عند سببه و ندبا عند سبب الندب. شاید سید هر دو را میاورد اشاره به بعضی از وجه های جمع دارد بعضی از وجه های جمع میگفت عند الندب استحباب ندارد. سید میگوید نه. عند وجوبش واجب است عند ندبش هم مستحب است.

سوال:؟؟

جواب: معلوم نیست اونها. اونها را ما ادعا کردیم.

عدم شرطیت طهارت از جنب برای سجده تلاوت

و کذا الجنب جنب هم بر او سجده لازم است، هم اطلاقات داشتیم مرحوم اقای خویی میگوید بلاخلاف بل اجماعا... ویقتضیه الاصل و الاطلاقات. در اصول که میرسد میگوید نمیشود اصل و اطلاقات را کنار هم بیاوریم ولی در فقه خیلی جاها اصل و اطلاقات را. ما هم گفتیم اشکال ندارد در متوافقین هر دو تا درست است. اصل عدم وجوب است. و یقتضیه الاصل. اشتباه شد. یک جا دیگری. اینجا نه. و کذا الجنب در جنب هم. اینجا الان و کذا لا یعتبر فی الاستقبال. اشتباه گفتیم. در جنب هم اطلاقات هم داشتیم روایت چی هم که بود دیگه. روایت ابی بصیر هم بود که تصریح کرد که گفت جنب هم باشد بایستی. اون علی المبنا بود. علی بن ابی حمزه بود علی المبنا بود.

سوال:؟؟

جواب: اولویت گفتید الان یادم امد که یک حرفی در مورد حائض مانده بود. میخواستیم این را بگویم.

در اون روایات جنب داشتیم که گفت حائض را ملحق کرد به جنب. گفت و الحائض و الجنب سواء در اونجا یک روایت داریم حدث حیض را به حدث جنابت ملحق میکند. این هم موید این جهت است بگوییم بر جنب سجده تلاوت واجب است بر حیض که ملحق به او است واجب نیست این هم گفتنی نیست. هست یک روایتی که حائض را ملحق به جنب کرده که ظاهرش اضعف است اون. اون وقت بر جنب واجب است سجده کند اطلاقات و نص روایت ابی بصیر اون وقت بگوییم بر حائض واجب نیست این گفتنی نیست. و الحائض و الجنب سیّان یا سواء یک چیزی این جوری در اونجا داریم که محلق کرده حائض را به جنب.

سوال:؟؟؟

جواب: ساقط است. شدیدتر نیست.

خب حالا در اونجا مقتضای اون روایات الحاق حائض به جنب است در ذهنم هست حالا مهم نیست اینها هم نباشد اطلاقات ادله گفت واجب است روایت ابی بصیر هم تصریح کرد که حائض هم تسجد. بحث نداریم.

مرحوم سید فرموده و کذا لا یعتبر فیه الاستقبال.

سوال:؟؟؟

جواب: اصل عملی عدم وجوب عملی است. بله. یادم بود یک جایی بود در ردیف چی اورده.

عدم شرطیت استقبال برای سجده تلاوت

و کذا لا یعتبر فیه الاستقبال. سجده، استقبال در آن شرط نیست. سجده تلاوت همان جور دراز کشیده بودی بلند شو سجده کن مهم نیست رو به قبله. لا یعتبر فیه الاستقبال. استقبال در آن شرط نیست این که استقبال شرط نیست همین شک داریم در شرطیتش برائت جاری میکنیم. شاید بشود اطلاق مقامی هم ادعا کرد این همه روایت داریم سجده کند سجده کند هیچ کدام نمیگوید مستقبلا للقبله، مقتضای اطلاق مقامی هست که استقبال شرط نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: استقبال را بر میدارد کمال امتنان است. استقبال واجب باشد تضیق است. کجایید!

و لکن روایت ابن مسرور که قبلا گذشت مثلا موهم این است که استقبال شرط باشد منتها نه به نحو مطلق. مرحوم اقای خویی اشاره کرده به روایت ابن مسرور که در روایت ابن مسرور این جور بود مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَقْرَأُ السَّجْدَةَ وَ هُوَ عَلَى‏ ظَهْرِ دَابَّتِهِ‏ قَالَ يَسْجُدُ حَيْثُ تَوَجَّهَتْ بِهِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يُصَلِّي عَلَى نَاقَتِهِ وَ هُوَ مُسْتَقْبِلُ الْمَدِينَةِ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه. گفت استقبال شرط نیست.

کسی مثلا توهم بکند که از روایت ابن مسرور چون که در نشسته بوده دیگه یقرا سجده و هو علی ظهر دابته در ظَهر دابه حضرت فرمود استقبال شرط نیست مثلا این دلالت دارد که کان یصلی....کأنّ مثلا اگر روی زمین بود و نماز میخواند اونجا مثلا استقبال شرط است. مثل مثلا سائر نوافل در حال طمانینه که خیلی ها گفتند.

و لکن این روایت نه. اشعار هم ندارد بر این که، نه این که دلالت ندارد، مرحوم اقای حکیم فرموده اشعار دارد. نه. نه دلالت دارد و نه اشعار دارد و لو از نظر سندی گفتیم مشکل ندارد اقای خویی هم اشکال سندی کرده فقد مر. و هم اشکال دلالی کرده. در ذهن ما این است که این هیچ دلالتی ندارد بر این که اگر در حال رکوب که معلوم است میگوید استقبال شرط نیست. نه. دلالت ندارد که اگر در حال رکوب نیستی استقبال شرط هست. نه دلالت دارد و نه اشعار دارد. اقای حکیم گفته اشعار دارد. از کجا اشعار دارد؟ اصلا اینما تولوا.... حضرت تمسک کرده به اینما تولوا..... اطلاق دارد. بعید نیست کسی بگوید که این مثل تعلیل است. اگر مرکب هم نبودی راجلا بودی باز هم استقبال شرط نیست. اینما تولوا...

سوال:؟؟؟

جواب: قبله ندارد. اینما تولوا... راه هم میرود هر جا هم راه میرود قبله اش را تنظیم میکند.

سوال:؟؟؟

جواب: همان ها را ما قبول نکردیم.

میخواهیم بگوییم این روایت نه دلالتی دارد و نه اشعاری دارد. این روایت میگوید سجده تلاوت را انجام بده اینما تولوا.... به ذهن میزند که میخواهد بگوید که سجده تلاوت استقبال ندارد مطلقا. چون هر جا توجه کنی به سمت خدا توجه کردی.

سوال:؟؟؟

جواب: همین دیگه میخواهد توسعه بدهد. میگوید بابا سجده بندگی خدا است بندگی خدا هم به هر طرف باشد خدا اونجا هست.

سوال:؟؟

جواب: بابا تعلیل کرده. اون توجهت مصداق این است. هر جا توجهت ناقه‌ات برو مشکل نداری. اینما تولوا..

در ذهن من این است که این تعلیلی که حضرت در اینجا کرده، نه که اشعار دارد ضد اون اشعار است میخواهد بگوید اصلا قبله شرط نیست حالا شما بگو این تخصیص خورده در نماز نافله. اشکال ندارد. تطبیق هم کرده بر سجده واجب دیگه. بله. در خصوص نماز فریضه ما رفع ید میکنیم. فولوا وجوهکم ... اما در غیر نماز فریضه اینما تولوا فثم وجه الله. نفی استقبال است در ذهن من واضح است نفی استقبال. اقای خویی چسبیده به حرف اقای حکیم است اصلش بعد گفته اشعار است دلالت که ندارد اولی این است. ادامه هم داده یک فرمایشاتی فرموده اونها خیلی گیر دارد از نظر ما ولی مهم نیست.

عدم شرطیت طهارت موضع جبهه و ستر عورت

و لا طهارة موضع الجبهه و لا ستر العوره. در حمام هستی عورت هم مستور نیست ایه سجده را شنیدی همان جا سجده کن. ساتر لازم نیست. برائت دیگه. شک داریم اینها شرط است یا نه، اگر اطلاق مقامی نگوییم که روایات میگفت این همه روایت میگفت تسجد نمیگفت که. حالا یک روایت بود دو روایت بود جای شبهه داشت. این همه روایت میگوید شنیدی تسجد هیچ کدام نمیگوید رو به قبله باش مع ساتر باش به ذهن میزند که هم اطلاق لفظی و هم اطلاق مقامی دارد مضافا که اصل عملی هم میگوید شرط نیست. هم اصل لفظی و هم اصل عملی میگوید اینها شرط نیست. بحث ندارد اینها.

و همچنین عدم کونها حریرا او ذهبا او جلد میتة مهم نیست لباس چطور باشد اونها فقط شرط نماز است در غیرش اطلاقات کافی است. اصل کافی است. هم مقتضای اطلاقات و هم مقتضای اطلاق مقامی، هیچ روایتی اشاره به اینها نمیکند و هم مقتضای اصل عملی این است که این شرایط معتبر نیست.

نعم یعتبر ان لا یکون لباسه مغصوبا. لباسش باید غصبی نباشد. در حال سجده منتها یک قیدی زده. در لباس غصبی در باب نماز این قید را نمیزنند. میگویند مصلی باید لباسش مباح باشد. اونجا یک بحث است. مصلی باید نمازش مباح باشد مشکله در مطلق نماز است یا به قول مثل مرحوم اقای خویی در خصوص سجده مشکل دارد. یا موضع صلات باید مباح باشد این موضع صلات باید مباح باشد علی نحو الاطلاق یا فقط موضع سجده؟ شما در مکان غصبی مالکش دارد فحش هم میدهد نمازت را بخوان. حالا که دارد فحش میدهد لب مرز هستیم میاییم یک مقداری جلوتر در کوچه خیابان در زمین مباح سجده میکنیم اشکال ندارد.

مرحوم اقای خویی اجتماع امر و نهی را در خصوص سجده برده. و لذا گفته اگر سجده بر مکان مباح باشد مقامش غصبی باشد اشکالی ندارد. گفته اون تصرف است. اون تصرف غیر سجده ای نماز نیست که یک تصرف دیگری است. مثل این که وسط نماز به نامحرم دارد نگاه میکند. فقط در سجده است که میگوید چون سجده وضع الجبهه است علی الارض مع اعتماد، این میشود تصرف در مال غیر میشود اجتماع امر و نهی. مرحوم اقای خویی در مکان غصبی مشکله را در مسجد متمحض کرده لذا گفته اگر سجده ایما میکند مریض است اصلا نمیتواند سجده ارضی کند ایما میکند گفته نمازش صحیح است مشکل ندارد.

در اینجا هم که میرسد مرحوم اقای خویی میگوید که مهم نیست این که سید گفته اذا کان السجود یعد تصرفا فیه سجده اش تصرف باشد یا نباشد میگوید مهم نیست. سجده اش تصرف هم که باشد تصرف یک چیز است و سجده یک چیز است. لباسش غصبی است وقتی میرود به سجده اینها مثلا یک نوع تکانی میخورد مثلا. تصرف در اینها هم هست. مرحوم اقای خویی فرموده خب باشه. اون یک حرامی است مثل نگاه به اجنبیه است. سجده شما که بر مهر است بر ما یصح السجود است اون هم که غصبی نیست. لباست غصبی است و ربطی به هم ندارند.

و لکن معروف در ذهن ما این است معروف و مشهور که میگویند نماز در مکان غصبی جایز نیست باطل است، خصوص سجده را نمیگویند. اینها دقتهای غیر عرفی است. اونها همین که ایستادی اصلا سجده نکن. سجده را برو مکان مباح بکن. میگویند نمازت باطل است. این نماز بیایی تفکیک بکنی که نماز عبارت است از افعال و اذکار، و تصرف اقامه در اینجا، اینها عرفی نیست. الان کسی که نماز میخواند در مکان غصبی میگویند چه نمازی است بزند به سرت! داری غصب میکنی. اون دقتهایی که اقای خویی کرده او. نماز در دار غصبی با نگاه...

سوال:؟؟

جواب: مکان را داریم صحبت میکنیم.

مرحوم اقای خویی در مکان فقط موضع سجده را برده و میگوید که قیام در مکان غصبی بود همه کارها فقط سجده ات بیرون بود اونجا دیگه نمازت صحیح است و مشکلی نداری. ولی اینها میگویند نه اقا. روی همین حساب هم هست اینجا که رسیده گفته اصلا مشکلی نیست. شما بر مهر سجده میکنی مال خودت است. اون که هست لباست غصبی است. لباس غصبی اصلا مضر نیست. مرحوم اقای خویی لباس غصبی را مضر نمیداند. چون غصب را در سجده فقط در مکان میداند. اینجا راحت است. مهم نیست. اصلا اقا سید سجده اینها مستلزم تصرف در لباس باشد کار حرامی. اون یک حرام است سجده یک واجب دیگری است. ربطی به هم ندارند. مرحوم آقای خویی که در اون جا مختص میکند اجتماع امر و نهی را به خصوص سجده اختیاری، اینجا راحت است. اینجا تعلیقه میزند میگوید سجده اش که بر مکان مباح است لباسش غصبی است. نمازش صحیح است بحث نداریم.

و اما اونهایی که اونجا مختص نمیکنند به حالت سجده میگویند لباس هم اگر غصبی بود این نماز میگویند با لباس غصبی این هم مقربیت ندارد. این جا که میرسند تخصیص میزنند. با لباس غصبی، لباس مغصوب سجده کرده، نماز میخواند با لباس غصبی اون تصرف هست بالاخره دیگه. تکان میخورد اون لباس. اما یک سجده کردن این هم تصرف باشد گیر دارند. لذا میگویند اگر. فرق میکند. سجده ملازم با تصرف در لباس غصبی باشد، همه جایی نیست. لباس غصبی باشد در کل صلات میگویند نماز باطل است. چون تصرف هست دیگه. تصرف در لباس غصبی میگویند نماز را حرام میکند. عرفی میگویند. اما اینجا که میرسند چون کوتاه است کم است قید میزنند میگویند که یعتبر ان لا یکون لباسه مغصوبا اذا کان السجود یعد تصرفا فیه. در مطلق نماز این قید را نمیاورند چون اونجا تصرف هست. و همان تصرف هم مبطل نماز است. این جا که میرسند قید میزنند اذا کان السجود یعد تصرفا فیه. سجده که میکند تصرف در لباس هم باشد.

سوال:؟؟؟

جواب: همین جور هم هست حالا همه جا شاید نباشد ولی.

سوال:؟؟

جواب: مثلا یک تکانی میخورد.

سوال:؟؟

جواب: حالا اونها گذشته در باب اجتماع امر و نهی. اشاره کردم به مبانیشان. اونها میگویند لباست غصبی باشد از باب اجتماع امر و نهی است منتها همان ها که میرسند در سجود سجده تنها قید میزنند. نماز میخواند کل نماز تصرف هست دیگه. اما رکوع خصوصا خم شدن. اما سجده که میکند. اونها بابا هیئتی ها اونهایی هستند که این حرفها را قبول ندارند. اونها میگویند و لو ملازم هم داشته باشد مهم نیست.

ما داریم بر مبنای سید صحبت میکنیم. سید که به نحو مطلق میگوید نماز در مکان غصبی باطل است نماز در ثوب غصبی باطل است به نحو مطلق میگوید. اقای خویی قید میزند لباس غصبی نه. اگر سجده اش غصبی باشد. میگوییم مثل مرحوم سید که اونجا قید نمیزند اینجا قید میزنند. یعتبر ان لا یکون لباسه مغصوبا اذا کان السجود یعد تصرفا فیه. سجده که میکند در این لباس هم. بعضا که هست مثلا کت باشد این کت میچسبد. یک تصرفی هست دیگه. اما اگر مثلا یک چیزی روی دوشش انداخته بود و نبودش مثلا فرقی نمیکند یا یک شالی روی گردنش انداخته. وقتی میرود به سجده این حالتش فرق نمیکند دستش را رویش نمیگذارد مثلا.

حاصل الکلام: اذا کان السجود... این روی مبنایی است که منحصر نمیکند اباحه را به موضع سجده. و گر نه اگر گفتیم غصب منحصر به موضع سجده است مشکلی نداریم. در محل کلام هم که اقای خویی میگوید ساتر هم مغصوب باشد میگوید نماز باطل است نه از باب لا تغصب ها! نه از باب اجتماع امر و نهی. میگوید شرط است. از باب این که شرط را ندارد. سجده هم که شرطش نیست. شرط سجده ساتر نیست. مرحوم اقای خویی اگر ساتر غصبی باشد میگوید باطل است. نه از باب اجتماع امر و نهی بلکه از بابی که ستر باید مباح باشد. به نظرم اون را هم علی الاحوط گفته دوباره.

سوال:؟؟؟

جواب: اونها اگر یادتان باشد بعید نبود که اطلاق روایت باشد. نه از اون جهت که شما میفرمایید.

سوال:؟؟

جواب: نعم یعتبر ان لا یکون... علی الاحوط به نظرم میگوید. شاگرد؟؟؟ استاد؟ آها. اونها میگویند شرط است، شرط مثلا خیلی وجه محکمی نبود. شرط لباس داشته باشد یعنی مثلا لباس مباح داشته باشد. از اون باب است نه اجتماع امر و نهی. ربطی به اجتماع امر و نهی ندارد.

مساله 17:لیس فی هذا السجود تشهد و لا تسلیم و لا تکبیر افتتاح

خب بگذریم. این تمام شد. مساله 17. لیس فی هذا السجود تشهد و لاتسلیم و لا تکبیر افتتاح. این روایات سجده سهو(تلاوت) را شما نگاه کنید اطلاق مقامی دارد هیچ کدامشان نمیگویند که بایستی تشهد بخوانی تسلیم بخوانی. مقتضای اطلاق مقامی اینست که اینها واجب نیست مضافا به اصل عملی  که اگر شک هم داشته باشی برائت میگوید وجوب ندارد. لیس فی هذا ... اقای خویی اجماع را هم در اینجا میگوید یدل فیهما بعد الاجماع غیر واحد الاصل و الاطلاقات. درست است.

نعم یستحب التکبیر لرفع منه. سرت را برمیداری از سجده مستحب است الله اکبر بگویی. بعد سید میگوید بل الاحوط ظاهر این احوط چون بعد از فتوا است احتیاط مستحب است. یستحب التکبیر.... بلکه بالاتر غیر از این که استحباب هست احتیاط مستحب هم هست. احتیاط مستحب بالاتر از مستحب است. بل. احتیاط مستحب برای این که شبهه وجوب دارد احتیاط مستحب این است که واجب را ترک نکنی. بل الاحوط عدم. فکر نکنید بل را اورده پس این احتیاط وجوبی است نه. احتیاط باز هم مستحب است. منتها ترقی به خاطر این است. مستحب است بلکه احتیاط مستحب است. احتیاط مستحب برای درک واجب است. اولا و اعلای از مستحب است.

خب نسبت به این که لا تکبیر افتتاح روایت داریم صحیحه عبد الله بن سنان: جَمَاعَةٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا قَرَأْتَ شَيْئاً مِنَ الْعَزَائِمِ الَّتِي يُسْجَدُ فِيهَا فَلَا تُكَبِّرْ قَبْلَ‏ سُجُودِكَ وَ لَكِنْ تُكَبِّرُ حِينَ تَرْفَعُ رَأْسَكَ وَ الْعَزَائِمُ أَرْبَعٌ حم السَّجْدَةُ وَ تَنْزِيلٌ وَ النَّجْمُ وَ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ. چند روایت است. این که گفته و لا تکبیر افتتاح این علاوه از اون وجوه نص خاص هم دارد. تکبیر افتتاح ندارد روایات خاصه دارد. مثل صحیحه عبد الله بن سنان. اون بحث ندارد.

اما تکبیر لرفع منه. سرش را برداشت تکبیر مستحب است یا نه محل کلام واقع شده. بعضی ها قائل به وجوب شدند حتی. تکبیر بعد از رفع. سرش را برداشت الله اکبر مستحب است یا واجب است، مشهور باز هم میگویند مستحب است ولی جماعتی گفته اند واجب است. میخواهد سرش را بگذارد قطعا تکبیر مستحب نیست چند روایت است. و اما سرش را برداشت بگوید الله اکبر مرحوم سید احتیاط مستحب کرد. هم گفت مستحب است بلکه گفت احتیاط مستحب است. بعضی از فقها قائل به وجوبش شده اند. مشهور میگویند باز هم واجب نیست ها. ولی بعضی قائل به وجوب شدند. وجهش روایات باب است. چند تا روایت داریم که مثلا ادعا شده که ظاهر این روایات وجوب است. امر است. امر ظاهر در وجوب است. یکی همین صحیحه عبد الله بن سنان الان خواندیم: جَمَاعَةٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا قَرَأْتَ شَيْئاً مِنَ الْعَزَائِمِ الَّتِي يُسْجَدُ فِيهَا فَلَا تُكَبِّرْ قَبْلَ‏ سُجُودِكَ وَ لَكِنْ تُكَبِّرُ حِينَ تَرْفَعُ رَأْسَكَ وَ الْعَزَائِمُ أَرْبَعٌ حم السَّجْدَةُ وَ تَنْزِيلٌ وَ النَّجْمُ وَ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ.

یا موثقه سماعه: عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِذَا قَرَأْتَ السَّجْدَةَ فَاسْجُدْ وَ لَا تُكَبِّرْ حَتَّى‏ تَرْفَعَ‏ رَأْسَكَ. یعنی فاذا رفعت فکبر.

سوال:؟؟

جواب: مشروعیت ندارد دیگه. تکبیر به قصد ذکر بگو اشکال ندارد ولی به قصد چی مشروعیت ندارد.

خب، گفته اند روایات داریم یکی هم روایت محقق است در معتبر از جامع بزنطی نقل میکند. جَعْفَرُ بْنُ الْحَسَنِ الْمُحَقِّقُ فِي الْمُعْتَبَرِ نَقْلًا مِنْ جَامِعِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ فِيمَنْ يَقْرَأُ السَّجْدَةَ مِنَ الْقُرْآنِ مِنَ الْعَزَائِمِ- فَلَا يُكَبِّرُ حِينَ‏[1] يَسْجُدُ وَ لَكِنْ يُكَبِّرُ حِينَ‏[2] يَرْفَعُ رَأْسَهُ. جمله خبریه در مقام انشا یعنی واجب است. مرسله صدوق هم هست. ثم یرفع رأسه ثم یکبر. اینها یا جمله خبریه هستند یا امر هستند هر کدام که باشند ظاهر در وجوب هستند. این دلیل قول غیر مشهور.

جواب داده اند از این وجه به این که این روایات یک روایت معارض دارد. روایت معارض روایتی است که ابن ادریس پیدا کرده از قلم مشایخ ثلاثه افتاده ابن ادریس در مستطرفات سرائر آورده. و اون روایت این است. عَلِيُّ بْنُ خَالِدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ  موثقه است. قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الرَّجُلِ إِذَا قَرَأَ الْعَزَائِمَ كَيْفَ‏ يَصْنَعُ‏ قَالَ‏ لَيْسَ‏ فِيهَا تَكْبِيرٌ إِذَا سَجَدْتَ وَ لَا إِذَا قُمْتَ وَ لَكِنْ إِذَا سَجَدْتَ قُلْتَ مَا تَقُولُ فِي السُّجُودِ[3] این روایت نص در عدم وجوب است. انها ظاهر در وجوب بودند با این نص حمل میکنیم اونها را بر فضیلت.

سوال:؟؟

جواب: حالا فعلا تا اینجا. اقای خویی اینها را بحث کرده.

تا الان این طور شد چند روایت داریم که امر به سجده میکند جمله خبریه است ظاهرش وجوب است ولی یک روایت داریم که نص در عدم وجوب است. گفته اند مثل این که قبلش که میروی تکبیر ندارد بعدش هم تکبیر ندارد نص است. به این نص رفع ید میکنیم از ظاهر انها و میگوییم که مستحب است که سید هم گفت و یستحب. نعم یستحب التکبیر للرفع منه. آیا این جمع، این جواب تمام است یا نه، مرحوم اقای خویی این جواب را ناتمام دانسته. گفته که نه، این جواب ناتمام است بعد خودش یک جواب دیگری داده ملاحظه کنید کلام تتمه دارد انشالله.


[1] - في نسخة من المصدر- حتّى.

[2] - ليس في المصدر بل في نسخة.

[3] الوسائل، الباب 46 من أبواب قراءة القرآن، ح 3.