فقه ۳۰ مهر جلسه ۳۴

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه34                                    تاریخ:29/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مساله هفت: بررسی شرطیت اعتماد در سجده

بحث در مساله هفت بود که مرحوم سید فرموده بود الأحوط الاعتماد على الاعضاء السبعة بمعنى إلقاء ثقل البدن عليها آیا در سجده اعتماد شرط است بر مواضع سجود؟ اعتماد یعنی ثقلش را بندازد روی زمین مثلا. یا مماسه کافی است هیچ اعتمادی نباشد. بعضی ها گفته اند که اعتماد لازم است. حالا یا از باب این که حقیقت سجود لا یتحقق الا بالاعتماد، که گفتیم وجهی ندارد. سجود یک هیئت انحنائیه است. در آسمان هم اگر باشد این حالت پیدا شود میگویند حالت سجودی. این یک نکته بود.

نکته ثانیه که مرحوم اقای خویی اضافه کرده گفته بعض نصوص که مشتمل بر وضع هستند، از وضع اعتماد استفاده میشود یا نه، بحث کردیم. وضع هم یک هیئت خاصه است و لو همه جا با جعل ثقل باشد ولی اون نقطه مهمش این است که اون حیثیت روی اون بودنِ وضع است در مقابل رفع. وضع در مقابل رفع است. و لو این که در همه جا ثقل هم داشته باشد ولی اون حیث ثقلش به ذهن نمیاید. و استشهاد کردیم که در روایاتی که وضع آمده در مشابه همان روایات در همان موضوع اصابع آمده. در همان موضوع مسّ آمده. یک بار دیگر روایات را نگاه کردیم تمام روایات سجود را نگاه کردیم دیگه این باور ما قطعی قطعی شد که در ماده وضع اعتماد به معنای سنگینی را انداختن نیست.

نگاه کنید وضع ید علی الرکبتین. میگوید سنگینی نیست وضع ید. یا مثلا زن که میخواهد بیاید میگوید اول رکبته را بگذارد روی زمین بعد دستش را، مرد دستش را میگذارد، وقتی که از بالا میاید و دستش را میگذارد هنوز ثقلش را روی آنها ننداخته. و بقیه مواردی که پیدا نکردیم. بعضی ها میگویند در انف هم وضع انفه علی الارض هست. وضع در بینی اگر خواسته باشد سنگینی باشد اینها. وضع الانف علی الارض سنةٌ همان چسباندن است.اعتماد اینها در آن نیست. یا حتی در ابهامین هم درست است به دقت عقلی یک مقدار وزن بدن را گرفته ولی عرفا ما ابهامین را روی زمین میاندازیم عرفا سنگینیِ ما روی ابهامین نیست. فقط چسبیده.

سوال:؟؟

جواب: میگویند همه جا ثقل باشد فی الجمله. نه که.

سوال:؟؟

جواب: ما اصلا بحثمان در این است که میگوید وضع بکند ابهامش را و سنگینی هم نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: باز این هم درست میگویید شما. بچسباند که تکان تکان نخورد ولی سنگینی رویش نیست. ما پایمان را از لرزان بودن نجات دادیم. پایمان را فشار بدهیم به زمین نه اینکه ثقل بدن روی پا.

این که وضع در آن اعتماد افتاده باشد نه. ما از کلمه وضع اعتماد را نمیفهمیم. لذا این که ایشان از کلمه وضع اعتماد را فهمیده و تعلیقه زده به کلام سید که این احوط نه، اقوی این است که باید ثقل را روی انها بیاندازد، نه. کلمه وضع دلالتی بر این ندارد.

کما این که در بعضی روایات تمکین داشت. اذا امکنت جبهتک اون عنوان هم ولو اقای خویی به این اشاره نکرده ولی این هم در نصوص امده اذا امکنت جبهتک در روایت علی بن یقطین بود. امکنت به معنای ثقل نیست قبلا گذشت. امکن مثل این که میگوید تمکّن یدک علی رکبتیک اونجا هم یعنی  قرار داشته باشد. و لو تماس هم دارد قرار است دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب: تماس است فشار ندارد.

از تمکن جبهتک، امکنت، از اونها ثقل نمیفهمیم و لو این که باهاش ثقل هم باشد ولی نکته اش اون استقرار است. جهت ثقل نکته اش نیست. تلازم اثری ندارد. اونی که مهم است اون قرار گرفتن نه چون سنگینی قرار دارد. و لو ملازم هم با سنگینی باشد. یک نکته ظریفی است. وضع، تمکن اصلا ملازمه دارد با سنگینی ولی اون که شرط است اون حیث تمکن است. اون حیث قرار است. نه حیث ثقل. ما نمیفهمیم نه از عنوان سجده و از عناوینی که در روایات آمده.

میماند این ادعای انصراف. کسی بگوید چون که متعارف از سجده این است که سنگینی را وقت سجده کردن، سنگینی را بر اعضا قرار میدهند پس وقتی که میگوید اسجد وقتی السجود علی سبعه اعظم، انصراف دارد به همان سجده متعارف که همراه سنگینی بر اعضای سبعه است. دعوای انصراف هم مثل بقیه جاها، دعوای انصراف هم نه، ممنوع است. میگوییم اطلاق دارد. اگر نگفتیم در حقیقت سجود است. اگر نگفتیم عنوان وضع قرینه است. اگر اینها را انکار کردیم میگوییم اطلاق دارد. خیلی غیر متعارف هم نیست که سنگینی را و لو نسبت به بعض اعضا حالا جبهه را نمیگوییم چه بسا همین جور است که ما دستمان را میگذاریم یک کمی درد میکند خیلی نرم و لطیف سعی میکنیم اصلا فشار روی دستمان نیاورد. نادر غیر متعارف نیست. بنا شد اطلاقات نادر را هم شامل میشود.

سوال:؟؟

جواب: اونها غیر متعارف بود. به طوری که میگویند که عقلت کجا رفته این جور سجده میکنی! آرام گذاشتن غیر عقلائی نیست.

در اصول منقح شده که مجرد نادر بودن موجب انصراف نمیشود. این است که حتی در ابهامین هم همین جور است ها! گاهی اوقات ادم مثلا انگشتش مشکل دارد خیلی سعی میکند نرم و لطیف انگشتش. میگویم خلاف عادت نیست. نه از باب عذریت. اون قدر سخت نیست که حرج باشد برایش ولی سعی میکند نوک انگشتش ارام به زمین اتصاف پیدا کند.

در هر حال، انصراف زور میخواهد. لفظ مطلق است انصراف منبه میخواهد و مجرد ندرت موجب انصراف نمیشود. این است که مرحوم سید، حالا میگوییم مرحوم اقای خویی که فرموده احوط نه، اقوی این است که اعتماد لازم داریم، نه، ما دلیلی بر لزومی اعتماد به این معنایی که ثقل را بگذارد نه. ما حرفمان این است که سجود هیئت انحنائیه ، قوسیه، یک هیئت است، این هیئت را در خصوص جبهه گفته زیر جبهه ات ارض باشد بقیه هر جور بود اشکال ندارد. ما میگوییم اگر فرض کنید کسی تکلیفش ارض نیست تقیه ای باید نماز بخواند اگر در هوا هم قرار گرفت و این هیئت حاصل شد سجودش صحیح است.

سوال:؟؟

جواب: اگر اتفاق افتاد عقلائی است سجده او. یک کسی را امدند با طناب این جوری بستند میگویند عن اختیاری غیر عقلائی، حالا نماز این اضطراری است از باب بدل است؟ یا همان سجده. اصلا میتواند بگوید من را رها کنید. ولی رهایش کنند روی تراب سجده نمیکند. تقیه است. لازم نیست. سجده است دیگه.

خب این است که سجده اینجوری اگر اتفاق افتاد. بله عقلاء این کارها را نمیکنند ولی اگر اتفاق افتاد چنین چیزی مردم میگویند سجد. خب حالا سجد.

سوال:؟؟

جواب: اتفاقیش اشکال ندارد.

حاصل الکلام: عنوان سجد صدق میکند. قرینه بر خلاف از عناوین دیگر نداریم. انصراف نداریم. میماند اون که بعضی ها گفته اند مرحوم حاج اقا رضا همدانی هم نقل کرده. بعضی ها گفته اند این جور نمازی که ثقل نداشته باشد خشوع ندارد. این که فی الجمله درست است. ثقل داشته باشد جدی تر است ادم خشوعش بیشتر میشود. اما هیچ خشوعی نداشته باشد چرا نداشته باشد. چه فرقی دارد. یا طمانینه ندارد. نه. طمانینه بنا شد عدم حرکت باشد. این که ثقل را نیندازد منافات داشته باشد با طمانینه منافات داشته باشد با خشوع، این دو تا وجه هم که در بعض کلمات آمده ناتمام است. این که مرحوم سید فرمود الاحوط الاعتماد علی اعضاء السبعه فوقش در همان مرحله احوط است و این که اقای خویی میگوید اقوی نه. اقوائیت ندارد.

بررسی حکم به اقوائیت مرحوم اقای خویی

بقی الکلام در این که مرحوم خویی میگوید اقوا این است. بر همان احوط مرحوم سید تعلیقه زده در متن. ولی وقتی رسیده به فتوا کلام سید را تعلیقه نزده. این که کلام سید را تعلیقه نزده با این که در اینجا خیلی واضح قرار داده ادعا کرده واضح است این مساله، شاید نکته اش این است که اون وقت اینها را بحث میکرده اون اقوای سید را همان طور که ما دیروز معنا کردیم معنا کرده. بعضی معلقین عروه هم همین طور فهمیدند که اقوا میخواهد بگوید اعتماد لازم نیست. ولی وقتی فتوا دادن، میدانید دیگه این جور بوده درس میگفته بعدها جلسه استفتاء برگزار شده تعلیقه بر عروه اونجا درست شده. اونجا حالا خودش رسیده یا اصحاب گفته اند، گفته شاید همین فتوای ما، نه که شاید، گفته این فتوای ما در همین ان کان الاقوی هست. الاحوط الاعتماد علی اعضاء السبعه بمعنی القاء ثقل البدن علیها و ان کان الاقوی عدم وجوب ازید. این اقوا میخواهد بگوید که باز هم مقداری از ثقل لازم است. همان وجه اول مرحوم اقای خویی. اون مقداری که مقوم صدق سجود است. مرحوم سید صدق سجود را متقوم میدانسته منوط میدانسته به ثقلٌ مّا. اون ثقل ما را اینجا گفته. و ان کان الاقوی عدم وجوب ازید من المقدار. یعنی مقدار ثقل. الذی یتحقق... اقای خویی هم این را قبول دارد. گیر ما صدق سجده بود دیگه. اگر مقداری از ثقل بود که یصدق مع السجود کفایت میکند.

سوال:؟؟؟؟

جواب: این فتوا است دیگه. احتیاطش میشود مازاد بر این.

اون احتیاط مازاد را اقای خویی قبول ندارد. این مقدار از، قبول است عبارت نارسا ها! خصوصا در نجاة العباد کالصریح است در این که هیچ اعتماد شرط نیست ولی خب میشود این طور هم معنا کرد. و ان کان الاقوی. حالا اگر خیلی دقیق بودید احتیاطا یک تعلیقه بزنید. و ان کان الاقوی یا در همان احوط بگویید که بل الاقوی لزوم الاعتماد مقدارٌ مّا. ازید وجوب ندارد دیگه. با اون هم سازگاری دارد. و ان کان الاقوی عدم وجوب ازید من القدار الذی یتحقق معه صدق السجود.

بعد گفته، ذیلش هم موید همین جهت است که اصل ثقل را مرحوم سید لازم میداند منتها به مقداری که مردم بگویند سجد. مقدارش را بیان نکرده. اصل سنگینی در سجده لازم است به چه مقدار؟ اون مقداری که سجود صدق کند کافی است. احوط این است که بیش از اون باشد. احوط استحبابی. این است که بیشتر از اون باشد.

سوال:؟؟

جواب: اونش احتیاط مستحب است. زیادش.

سوال:؟؟

جواب: احوط ازید است. ازید احوط استحبابی است به مقدار صدق سجود فتوا است.

سوال:؟؟

جواب: بل الاقوی این جور بگوید الاقوی لزوم الثقل بمقدار مّا و ان کان الاحوط ما احتاط السید. خب بگذریم.

وإن كان الأقوى عدم وجوب أزيد من المقدار الذي يتحقق معه صدق السجود. گفته ولا يجب مساواتها في إلقاء الثقل کأنّ اصل القاء ثقل را فی الجمله مفروغ عنه گرفته ولی میگوید نه مساوات و نه انحصار. مساوات لازم نیست که ثقلی که در این ید هست به اندازه اون یکی ید باشد. نه. همین جور هم هست در حال قیام هم گاهی اوقات سنگینی ادم روی یک پا است در حال سجده هم این طور است گاهی دست راست بیشتر سنگینی دارد تا دست چپش.

سوال:؟؟؟

جواب: بله مرحوم اقای خویی در منتخب المسایل هم جمیعا دارد.

سوال:؟؟؟

جواب: ظاهرش این است دیگه.

ولا يجب مساواتها في إلقاء الثقل چون دلیل نداریم. فوقش این است که نیاز دارد. قوام سجود به این است که ثقلی باشد اما ثقل ها باید مساوی باشد، اصلا خیلی جاها خلاف عرف است. پس دلیل نداریم برائت.

ولا عدم مشاركة غيرها معها من سائر الاعضاء كالذراع وباقي أصابع الرجلين. باید شما ثقل داشته باشید اما فقط بر اینها؟ نه. ثقل بر این ها مقوم سجده است حالا و لو بر چیزی دیگری هم ثقل داشته باشی. بر ذراع هم ثقل داشته باشی. اشکال ندارد. اون هم دلیل ندارد. اطلاق ثقل بر مواضع سبعه میگیرد. صرف الوجود ثقل، حالا میخواهد بر چیزی دیگری ثقل داشته باشد یا نه. مهم این است که بر اینها ثقل داشته باشی. ولا عدم مشاركة غيرها معها من سائر الاعضاء كالذراع وباقي أصابع الرجلين ابهامین که واجب است. حالا ثقل را بر بقیه هم بگذار اشکال ندارد. این تمام شد.

سوال:؟؟

جواب: اصل ثقل را از بین نبرد. این مثال است. من سائر الاعضا این مثال است. ثقل را مقداری انداخته روی بالش زیر شکمش اما مقداری بر اعضا هست. مشکلی ندارد.

خوب است این را هم اضافه کنید من سائر اعضا او غیرها. هر چیزی. نه تساوی دلیل دارد و نه انحصار.

سوال:؟؟؟

جواب: مراد واضح است.

مساله هشت: احتیاط در سجده معهوده

مساله هشت الأحوط باز هم گیر دارد كون السجود على الهيئة المعهودة، وإن كان الأقوى كفاية، دوباره احتیاط را مستحب میکند. نه. ادله نادر را هم میگیرد. در روایت گفت ان السجود علی سبعه اعظم. شما اون سبعه اعظم را مراعات کن هر جور بود دیگه. و ان کان الاقوی کفایة وضع المساجد السبعة بأي هيئة كان مادام يصدق السجود  به اطلاق ادله. مرحوم سید میگوید اطلاق ادله. و لکن شبهه دارد شاید هم اطلاق نداشته باشد انصراف داشته باشد به هیئت معهوده. حالا مثل کجا؟ جایی که معهود نباشد. كما إذا ألصق صدره وبطنه بالارض بل و مدّ رجله أيضا از سجود متعارف بیشتر خارج شد. بل است دیگه. دراز کشیده.

سوال؟؟؟؟

جواب: مد است. یک کم. زیاد نه. مد است. اون دیگه کامل است. کبّ است. این مدّ است اون کبّ است. مد رجل به این است که طولانی کشش کنید. نه این که عرضش را زیاد کنید اون اصلا هئیت سجده عرفی را که خراب نمیکند.

بل ولو انكب على وجهه دیگه اصلا کامل کامل روی زمین خوابیده لاصقاً بالارض مع وضع المساجد میگوید اشکال ندارد اما یک شرط دارد، بشرط الصدق المذكور، به شرطی که صدق کند سجده بر مواضع. مثل این که گیر دارد. سید همین را میگوید. میگوید ان السجود علی مواضع السبعه این هم مواضع سبعه هست. گیر دارد سید. میگوید اگر صدق بکند. حالا صدق میکند یا نه اقای سید، ایشان میگوید لكن قد يقال مثل این که ته دلش این است که صدق میکند ولی قد یقال بعدم الصدق وأنه من النوم على وجهه. این را نمیگویند سجد میگویند دمر خوابیده.

مرحوم سید میگوید که ان السجود علی سبعه اعظم عنوان سجود باید حفظ بشود ها! ان السجود علی سبعه اعظم. عنوان سجود صدق کرد این هفت تا بود عنوان سجود صدق کرد یجزی. کأنّ متمایل است اون هم که کبّ علی وجهه اون هم سجد باشد.

سوال:؟؟؟

جواب: میگوید قد یقال. احتیاط مستحبی است اون دیگه. بر عکس این که میگوید احتیاط مستحبی است به ذهن میزند که دلش این است که اشکال ندارد.

خب این فرمایش مرحوم سید و وجه کلامش. وجه احتیاط هم که معلوم است که همین شبهه داریم شاید مجزی نباشد احوط مستحب همان متعارف است.

و لکن به ذهن میاید که همان قد یقال درست است. این حرف سید درست است که باید سجود صدق بکند، ان السجود علی سبعه اعظم. سبعه اعظم باشد مردم بگویند سجود، امتثال شده. راست میگوید درست است. بیانی که گفته تمام است و لکن این که تطبیق میکند بر این موارد، بر سه مورد تطبیق کرده.

مورد اولش گفت که الصق صدره و بطنه بالارض. اون بعید نیست. اون تطبیقش درست است. خصوصا شکمش گنده باشد و چسبانده به زمین ولی دست و ابهامین هم سر جای خودش است. خیلی چسبیده به زمین. بعید نیست اونجا عرفا سجده صدق بکند. اون هیئت سجده قوامش به همین است که خیلی پایش دراز نباشد و خیلی هم جمع نباشد. نه این سجده صدق میکند. حتی در روایت سجده شکر هم دارد که اگر بخوانید روایتش را میگوید و الصق بطنه.

سوال:؟؟؟

جواب: طولانی بوده سجده شکر خسته میشدند دیگه به خاطر همین دیگه خودش را مینداخته روی زمین.

حالا امتحان بکنید، میشود. فرض دوم مقداری پایش را هم تمدد بدهد. به عقب بکشد که دیگه برای این که بطنش برسد بهتر هم هست. حالا دیگه با این صفت که یک مقداری پایش را اون طرف بدهد بهتر شکم و بدنش قرار میگیرد.

و اما صورت ثالثه که فرموده که کبّ گیر کرده. قد یقال. نه. به ذهن میزند که کسی که این جور خودش را روی زمین انداخته عرفا سجد صدق نمیکند. سجد یک عنوان است اشاره به یک حالت خاصه ای از تقوس از انحنا. ما یک قیام داریم. یک رکوع. اینها هر حالتی یک اسم خاصی برای خودش دارد. قیام و رکوع و جلوس و اضطجاع داریم. این در ذهنمان واضح است این که کسی خودش را بندازد روی زمین و لو دستهایش را گذاشته و رکبه را چسبانده به زمین و ابهامین هم اونجا تمام، به این نمیگویند در حال سجده است. دمر خوابیده را نمیگویند در حال سجده است.

سوال:؟؟؟

جواب: این که خودش را به دمر انداخته چی میگویند. عنوانش چیست؟ در عرب چه میگویند؟ کبّ علی وجهه نه. عنوان بسیطش چیست؟ منفتح میگویند؟ منفتح منبسط علی الارض باز مرکب است. عنوان بسیطش چیست ما هنوز پیدا نکردیم. حتما دارد. اطمینان داریم یک عنوان بسیطی دارد. سجود عنوان بسیط است رکوع عنوان بسیط است قیام قعود جلوس.

خب نگاهش کنید حالا تا.