فقه ۳ آبان جلسه ۳۵

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 35                            تاریخ:3/8/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

نکته ای در مورد مساله هشت: بررسی صدق هیئت کبّ بر سجده

بحث در مساله هشت تمام شد. فقط اون اخرش بود که مرحوم سید فرمود لکن قد یقال بعدم الصدق، اگر به همین هیئت کبّ خودش را بندازد صدق نمیکند سجده که خیلی ها، معلقین گفته اند همین جور است. سجده صدق نمیکند. ما عرض کردیم که حالات انسان هر کدامشان یک عنوان خاصی دارد. یک حالتش عنوان قیام دارد یکیش رکوع دارد یکی هبوط دارد. نهوض دارد. جلوس دارد. هر حالتی یک عنوان خاصی دارد. در حال دراز کشیدن. به پشت خوابیدن. به یک طرف خوابیدن و دمر هم که یک عنوان خاصی گفتیم دارد. انبطاح. که نهی النبی عن اکل منبطحاً که این یک حالت خاصی است. حالا نمیخواستم بگویم. به نظرم این که حالا صاحب حدائق گفته یقال این یقال انه من النوم علی وجهه به نظرم فارسی را عربی کرده. معلوم نیست عربها بگویند نام علی وجهه. این تعبیرش. همان انطباح درست است.

سوال:؟؟؟

جواب: اون درست است. این فارسی را تعبیر به عربی کرده. مثل این که زمین خوردم را گفت اکلتُ الارض. عربها این را نمیگویند.

مساله 9: ارتفاع داشتن موضع سجده

کلام مرحوم سید و فروع مطرح شده در آن

خب مهم نیست. این مساله واضح است. مساله جدید مساله مهمی است. مساله 9. سجده را در جای مرتفع گذشت و دید که نمیشود و بنا شد بیش از چهار انگشت مضمومه نباشد. لو وضع جبهته على موضع مرتفع أزيد من المقدار المغتفر كأربع أصابع مضمومات. این مثال است. لبنة هم بود. اربع را امده بودند اندازه گیری کرده بودند و الا موضوع روایت اون لبنة بود. مرحوم سید دو قسم کرده. فإن كان الارتفاع بمقدار لا يصدق معه السجود عرفاً نه شریعت و نه مردم نمیگویند سجد. سید فرموده جاز رفعها ووضعها ثانياً ، كما يجوز جرها. همین جور بکشد سرش را به یک جایی که پایین تر است و ما یصح السجود برساند. این در جایی که به این کارش عرفا سجده نگویند.

وإن كان بمقدار يصدق معه السجدة عرفاً سجده عرفی و شرعی محقق است ولی روی یک پالستیک یا چادرش یا عمامه اش... سجده کرده.

سوال:؟؟؟

جواب: ببخشید اشتباه شد. فان کان الارتفاع.... فرض کنید مهرها که بلند است به اندازه پنج انگشت است. میتوند کم کند.

و ان کان بمقدار......فالأحوط الجّر، رفع خلاف احتیاط است. دوباره بردارد بگذارد خلاف احتیاط است. چرا؟ این که سجده هست عرفا. اگر بردارد دوباره بگذارد دوباره سجده است. لصدق زيادة السجدة مع الرفع ، حالا اگر هم نشد. بعضی اوقات هست اونجا چیزی نیست که سرش را بکشد همین پنچ انگشت بالا است همین را فقط فرض کنید نمیتواند، ولو لم يمكن الجر فالأحوط الإتمام والإعادة.

سوال:؟؟؟

جواب: بابا اون مهر پنج تایی است یک جوری بکشد به پایین تر از خودش.

سوال:؟؟

جواب: اشکالی ندارد. اون مقدار ضرری ندارد.

ولو لم يمكن الجر فالأحوط الإتمام والإعادة. خب این فرمایش مرحوم سید که سه تا فرع را در این مساله متعرض شده.

تقریر محل بحث و بررسی اطلاق در کلام سید

معلوم است که بحث ما در جایی است که این که سرش را گذاشته روی موضع مرتفع به نیت سجده گذاشته. فرض کلام این است. اما اگر سرش را گذاشت که ببیند خنک است یا داغ. یا به قول اقای خویی سرش را گذاشت و میخواهد بخاراند. بعد بر میدارد و سجده میکند بر موضع مرتفع. ما بحث نداریم. بنا بر این است که ایستاده و خم میشود که موبایلش را بردارد اشکال ندارد که. اینها زیاده صدق نمیکند. به قصد نماز نیاورده. زیاده صدق نمیکند. سجده امر قصدی است.

محل بحث در جایی است که این فعل را به قصد سجود آورده، در جبهه هم داریم بحث میکنیم. سائر اعضا مشکلی ندارد. سرش را گذاشته جایی که لا یصح السجود از جهت ارتفاع نه سائر شرایط. از جهت ارتفاع و انخفاض. خب این واضح است.

جهتی که واضح نیست این است که این کلام سید هم فرض عمد را هم میگیرد یا در خصوص نسیان است. در ذهن ما این است که کلام سید مطلق است. چه عمدی و چه سهوی. سید در سابق که میخواست فرق بگذارد قید میزد میگفت عمدا. بعد میگفت اما سهوا. این جا هیچی نگفته. مساله را مطلق اورده. ظاهرش این است که فرق نمیکند. این که در ذهن شما بیاید که بحثش در شخصی است که در صدد امتثال برآمده. کسی که در صدد امتثال بر بیاید عمدا این کار را نمیکند. میگوییم نه. مشابهش خیلی گذشت که سید میگفت اگر عمدا باشد بطلت صلاته. کلام سید مطلق است. عمد باشد یا سهو باشد.

و ما میتوانیم کلام سید را به نحو اطلاق هم درست بکنیم. واضح البطلان نیست. چه عمد باشد و چه سهو باشد میتوانیم کلام سید را درست بکنیم. چطور درست کنیم؟ سید در شق اولش گفته که اگر سجده صدق نمیکند میتواند بردارد میتواند جرّ بکند. ما میگوییم و لو عمدا هم باشد. چرا؟ چون که این را تتبع کنید از قدیم در ذهنم بوده و یک وقت هم نمیدانم دنبال کردیم نکردیم در ذهنم این است که مرحوم سید برای صدق زیاده شرط میداند مماثلت را. که اقای خویی هم اشاره کرده. به سید نسبت نداده ها! ولی اشاره کرده. لذا اگر فعلی را که انجام داده ، انحناء، انحنائش به نحوی نیست که سجده محقق بشود میگوید زیاده محقق نشده. میتواند همین را ادامه بدهد به جرّ و میتواند بلند شود از سر نو سجده کند. عمد باشد یا سهو فرقی نمیکند. زیاده صدق نمیکند.

در صورت ثانیه که سجده صدق میکند اونجا هم سید گیر داشته. حرف صاحب جواهر. درست است در صورت ثانیه عرفا سجده است. ولی صاحب جواهر ادعا کرده که شرعا سجده نیست. سجده شرعی اونی است که مساوی باشد. چون روی مساوی نبوده، شرعا سجده نیست. سید چون گیر داشته گفته احوط این است که حتی عمدش ها! چون گیر داشته زیاده صدق میکند یا نه، گفته احوط این است که جرّ بکند لزیاده. یعنی اون زیاده هم دلیلش احوطی است.

ما میتوانیم کلام سید را با عمد و سهو هم درست بکنیم. اولا تقیید ندارد. ثانیا میشود درستش کرد با عمد و سهو. وجهی ندارد بگوییم کلام سید مختص به صورت نسیان است. مرحوم اقای خویی هم نگفته مراد سید فرض سهو است. گفته باید هم بحث کنیم عمد را و هم سهو را. ولی از این که نمیگوید مراد سید سهو است به ذهن میزند که مرحوم اقای خویی هم عام فهمیده. لذا گفته در دو مقام باید بحث کنیم عمدا و سهوا.

و کیف کان، همان طور که مرحوم اقای خویی فرموده باید در دو مقام بحث کنیم. هر دو فرع را باید در دو جهت بحث کنیم. صدق نکند عرفا، باید بحث شود فرض عمد و نسیانش. فرع دوم هم که صدق بکند هم عمد و هم نسیان به صورت جداگانه بحث کنیم.

اما فرع اول: عدم صدق سجده و عمدی بودن آن

کسی به قصد سجده سرش را آورد به چیزی گذاشت که سجده عرفا صدق نمیکند. مرحوم اقای خویی فرموده اگر عمدی است بطلت صلاته نمازش باطل است. لادله الزیاده. این به قصد جزئیت آورد. به قصد سجده آورد. و این سجده چون که بر موضع مرتفع است ماموربه واقع نمیشود. شما هر چیزی را که به قصد نماز بیاوری و ماموربه واقع نشود و مصداق ماموربه واقع نشود فهی زیادةٌ و چون عمدی است من زاد فی المکتوبه فعلیه الاعاده.

سوال:؟؟

جواب: ولی شما به قصد سجده اوردید.

و اشاره کرده به اون مبنای خلاف. مبنای خلاف که مظنون در ذهنم همین است که سید همین مبنا را دارد. مبنای خلاف این است که شرط صدق زیاده این است که مماثل اون اصلی باشد. بعضی ها در صدق زیاده مماثلت را شرط میدانند. یک رکوعی مماثل اون رکوع بیاوری. اما اگر یک کاری در نماز کردی به قصد این که نماز باشد ولی مماثل ندارد، اون زیاده صدق نمیکند. فرموده کسی ادعا بکند که در صدق زیاده مماثلت شرط است و اینجا فعل این شخص چون سجده نیست پس مماثل نیست فلا یضر عمدا، این حرف باطل است. این دیگه بحث اصولی دارد. قوام زیاده به چیست. آیا در زیاده مسانخت شرط است یا شرط نیست؟ من زاد فی المکتوبه فعلیه الاعاده اگر مسانخت را شرط بدانیم در اینجا منطبق نمیشود. لذا عمدا هم صحیح است این نمازش.

سوال:؟؟؟

جواب: حالا شاید به اون حدش نگفته باشد ولی خب.

سوال:؟؟؟

جواب: قوام زیاده به این نیست که مسانخ باشد. اون سجده است این هم سجده باشد. یعنی حرکتش لا اقلش شبیه او باشد. نه. مقداری خم شد و هنوز رکوع شرعی و عرفی صدق نمیکند ولی به نیت نماز خم شد بعد بلند شد و دوباره رکوع کرد، زاد در مکتوبه دیگه. حالا حداقلش یک مشابهتی داشته باشد.

سوال:؟؟؟

جواب: اقای خویی میگوید تشریع مبطل نیست.

خب این صورت عمدش علی المبنا که آیا مبطل است یا نه علی المبنا نمازش باطل است تمام.

فرع دوم: عدم صدق سجده و سهوی بودن آن

سهوا فکر کرد که مثلا این شرایط سجده را دارد سرش را گذاشت دید با زمین خیلی فاصله دارد. سهوا مرتکب شد. خب زیاده در نماز هست منتها این زیاده در نماز این ماموربه نیست دیگه. بنا شد هر چیزی به عنوان نماز اورده شود و ماموربه واقع نشود فهی زیادةٌ و لکن زیاده سهویه حدیث لا تعاد دارد که این حدیث گفت زیادی سهوی مانع ندارد. لا تعاد حاکم بر روایات من زاد هم هست. من زاد فی .... الا اذا کان سهوا.

خب این نمازش صحیح است. حالا وظیفه اش چیست؟ مرحوم اقای خویی و بعض دیگر از معلقین فرمودند باید، نه که مخیر است، سید گفت مخیر است، سید کلامش سهو را هم گرفت گفت مخیر است، مرحوم اقای خویی میگوید باید رفع رأس بکند. چرا؟ روی مبنای احداث. مرحوم اقای خویی میفرماید وضع جبهه علی المساوی، حالا ارض را گذاشتیم کنار، وضع الجبهه علی المساوی از واجبات نماز است. این وضع هم باید احداثی باشد. ظهور هر فعلی در احداث است. اگر جرّ بکند بکشد پیشانی را به موضع پایین تر این احداث وضع نیست. این ادامه همان وضع سابق است. جرّ ادامه وضع سابق است. و این خلاف ظاهر خطابات است. ظاهر خطابات احداث وضع جبهه است علی الارض. این ابقا است. این ادامه همان وضع سابق است. روی این حساب باید سرش را بردارد و بگذارد روی موضع مساوی و جر کفایت نمیکند. تعلیقه زده بر این کلام سید که فرموده فیه اشکال و الاظهر وجوب الرفع سرش ها! لازم نیست تا اخر. و وضع الجبهه علی ارض غیر مرتفعه. بعد احتیاط مستحب کرده اعاده نماز. شبهه زیاده دارد حالا اون مهم نیست. این فرمایش مرحوم اقای خویی که علی طبق القواعد بایستی رفع بکند.

سوال:؟؟؟

جواب: لا اقلش تصریح نکرده. معلقین هم بعضی ها مطلق فهمیدند.

سوال:؟؟؟

جواب: بله در مقام فتوا همین طور است. تعلیقه نزده شاهد همین است که سهو فهمیده. یا وقتی که تعلیقه زده غفلت کرده. وقت تعلیقه یک مشکلش این است که وقت تعلیقه وقت تحقیق است. یک وقت تحقیق میکنند و یک وقت تعلیقه میزنند. وقتی که تعلیقه میزنند خیلی چیزها یادشان میرود. خب مهم نیست.

روایت اول در فرع دوم و بررسی سندی  و دلالی آن

از نظر روایات هم مثلا این روایت اطلاق روایت حسین بن حماد. روایت چهارم باب هشت: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ أَبِي مَالِكٍ الْحَضْرَمِيِّ، سند تمام است. عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ حَمَّادٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَسْجُدُ فَتَقَعُ‏، یعنی ناخودآگاه جَبْهَتِي‏ عَلَى الْمَوْضِعِ الْمُرْتَفِعِ قَالَ ارْفَعْ رَأْسَكَ ثُمَّ ضَعْهُ. اطلاق دارد. ظاهرش فرض سهو است. درست است گفته اسجد اولش گفته اسجد ولی اون اسجد یعنی میخواهم سجده کنم. اسجد فتقع. در حال سجده بودم میخواستم سجده کنم فتقع. نشد سجده کنم.

این روایت فرضش ظاهرا فرض نسیان است. اطلاق ندارد و فرض ما را هم به اطلاقش میگیرد که این که فتقع جبهتی... این موضع مرتفع بیش از چهار انگشت بود، حالا سجده صدق بکند یا نکند.

سوال:؟؟؟

جواب: نه، بعضی اوقات هم ممکن است یک کم بالاتر بوده. این قدر بالا هم نیاورید. لازم نیست. یک وجب بالاتر باشد معلوم نیست...

بررسی سند روایت حسین بن حماد

حالا مهم نیست. روایت حسین بن حماد هم مثلا بر همین جهت دلالت دارد که باید رفع کند رأسش را. و لکن این روایت یک مشکل سندی دارد. خود حسین بن حماد اول سند، مرحوم اقای خویی فرموده که حسین بن حماد توثیق ندارد. میدانید مرحوم اقای خویی از کسانی است که توثیق را بند به قول رجالی کرده. رجالی گفته ثقةٌ حسنٌ فاضلٌ یک چیزی باید از رجالیون در بیاید. غالبا این جوری است الا ما شذ و ندر. غالب قریب به کل این جوری است میگوید که باید. بقیه موجبات وثاقت را که بعض دیگر قبول دارند ایشان قبول ندارد. معجم هم همین است دیگه. برای همین جهت است که ثقات را از غیر ثقات تشخیص میدهد.

و لکن ما مبنای بعضی از سابقین را مثل وحید بهبهانی و اینها که منحصر نیست توثیق به قول رجالیین. ما اون مبنا را قبول کردیم. گفتیم چه بسا قرائنی هست که ضم آنها به هم سبب میشود که وثوق پیدا کنیم به این شخص که ثقه بوده. قابل اعتماد بوده. از جمله اکثار روایت است. که بیش از بیست تا روایت دارد. از جمله روایت اجلاء است که دارد. از جمله وقوعش در مشیخه است. در مشیخه آوردن خیلی مهم است مشیخه را برای این اوردن که ولو تشرفی است اصلش ولی بالاخره موهم این است که میخواهد خبرها را از لا اعتباری به اعتبار. یکی هم صاحب کتاب بودن است. حسین بن حماد صاحب کتاب است. راوی هم مهم است. کتابش را احمد بن محمد بن عیسی نقل میکند که خیلی تشدد داشته برای مروی عنها. از هر کسی روایت نمیکرده.

بعضی ها مثل مرحوم ممقانی میدانید دیگه مرحوم ممقانی نقطه مقابل اقای خویی. بنا دارد که و هر طور شده راوی را نجات بده. و اسناد را تصحیح بکند. خیلی تلاش کرده. انصافش این است که اون هم خیلی تلاش کرده. حالا ما به خوش باوری او نرسیدیم ولی این که یک مجموعه ای را به هم ضمیمه بکنیم مثل این جا، کثرت روایت، روایت اجلاء، صاحب کتاب، احمد بن محمد بن عیسی راوی کتابش هست، در مشیخه آمده، این مجموعه نمیشود آدم بدی باشد. بعضی میگویند فقط نویسنده باشد آدم درستی است دیگه! حالا ما. ما هم در فقه و هم در رجال ضم قرائنی هستیم. و میگوییم حسین بن حماد از نظر سندی روایتش مشکل ندارد.

سوال: حسن بن حماد هم دارد!

جواب: از ما که حسین است. عیبی ندارد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: یک روایت است در اختلاف کتب اوردند. نگاه کردم. اون یک روایت است اون اشتباه است. در اختلاف یا نسخ اورده یا کتب اورده. اون ربطی به اصل داستانش ندارد. در یک موردش نه همه جا تصحیف اون است. این طور نیست. اون را نگاهش کردم.

دلالت روایت اول

خب، تمامیت سندش علی المبنا. اما از نظر دلالت، اسجد فتقع جبهتی علی موضع المرتفع فقال ارفع رأسک. همین که اطلاق داشته باشد خیلی صاف نیست. اسجد به ذهن میزند که سجده عرفی صدق میکند میگوید اسجد. فعلش را خودش میگوید اسجد. این که اطلاق داشته باشد جایی هم که عرفا نگویند اسجد. و بگوییم این اسجد یعنی اراده سجده دارم اینها مشکل است. اطلاقش نسبت به اونجایی که سجده عرفی محقق نشده، اون اطلاقش مشکل است.

روایت دوم در فرع دوم

یک روایت دیگری هم دارد حسین بن حماد در اون روایت دومی که اون دیگه قطعا اطلاق ندارد. عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَضَعُ‏ وَجْهِي‏ لِلسُّجُودِ فَيَقَعُ وَجْهِي عَلَى حَجَرٍ أَوْ عَلَى شَيْ‏ءٍ مُرْتَفِعٍ أُحَوِّلُ وَجْهِي إِلَى مَكَانٍ مُسْتَوٍ قَالَ نَعَمْ جُرَّ وَجْهَكَ عَلَى الْأَرْضِ مِنْ غَيْرِ أَنْ تَرْفَعَهُ.

شاید هر دو روایت یکی باشند ها! وحدت روایت باشد. این که دیگه اصلا اطلاق ندارد. فاضع وجهی... فرض این است که سجده صدق میکند. فیقع زیر جبهه ام دیدم سنگ است. فیقع وجهی... اصلا احوّل وجهی الی مکان مستو، به ذهن میزند که از جهت صدق سجده مشکلی نبوده. حضرت فرمود نعم....

هذا تمام الکلام در فرمایشات مرحوم اقای خویی که فرمود در فرع اول رفع رأس لازم است و جرّ کفایت نمیکند. مهمش همان قاعده احداث. ظاهر وضع احداث است و احداث صدق نمیکند. فردا بحث میکنیم که ایا احداث صدق میکند یا نه.