فقه ۴ آبان جلسه ۳۶

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 36                                   تاریخ: 4/4/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مساله 9: وضع جبهه بر ارض مرتفع

صورت اول: عدم صدق سجده

بحث در مساله 9 بود. مساله 9 را تقسیم کرده بودند به دو قسم. یکی وضع کند جبهه را به مقداری که عرفا سجده نباشد. و دوم وضع بکند به مقداری که سجده هست شرط را ندارد. کلام در فرض اول بود. جبهه را وضع کرده به جایی که به قول مرحوم نائینی یک زراع بلند است مثلا. سجده عرفی صدق نمیکند. دیگه چون باز مفصلترین بحث مال اقای خویی است فرمایش ایشان را نقل میکنیم و بحث میکنیم. مرحوم اقای خویی فرمود که در این صورت اگر این عمدا باشد مبطل نماز است. و اگر سهوا باشد نماز صحیح است و وظیفه اش رفع است لا جرّ. اخر مرحوم سید گفت مخیر است بین رفع و جر. ایشان میگوید نه. فقط رفع.

روایت فضل بن شاذان

در سهو بیان ایشان را بیان کردیم چیزی که باقی مانده تتمه کلام ایشان جواب از روایت فضل بن شاذان است. کسی نگوید که در روایت فضل بن شاذان صحبت جرّ است. و اطلاق دارد روایت فضل بن شاذان، محل بحث را شامل میشود. روایت فضل بن شاذان مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِذَا وَضَعْتَ‏ جَبْهَتَكَ‏ عَلَى‏ نَبَكَةٍ فَلَا تَرْفَعْهَا وَ لَكِنْ جُرَّهَا عَلَى الْأَرْض.

‏ به تقریب این که وضعت جبهتک... نبکه همان کود از خاک را میگویند. یک کودی از خاک است سرش را اون بالا گذاشته بعد دیده این میزان نیست. حضرت فرموده فلا ترفعها سرت را بر ندار. همین طور ارام ارام بیارش پایین تا برسی به اون حد چهار انگشت. این اطلاق دارد. حالا وضع کردی جبهه را به نحوی که سجود صدق میکند یا سجود صدق نمیکند. مرحوم آقای خویی میفرماید کسی به ما نگوید که این روایت جر را ولو علی القاعده رفع بود خب این روایت بر خلاف قاعده است. چطور شما این روایت را بر خلاف قاعده در قسم دوم قبول دارید خب در قسم اول هم بر خلاف قاعده جر واجب باشد.

بحث سندی و محمد بن اسماعیل

جواب داده از این روایت، فرموده درست است این روایت از نظر سندی مشکل ندارد. سند این روایت کلینی عن محمد بن اسماعیل که این محمد بن اسماعیل محل کلام واقع شده. که همان بزیع است از ثقات است ولی طبقه اش را گفتند به طبقه کلینی نمیخورد که بتواند روایت کند. بعضی ها اصرار کردند که همین بزیع است که از ثقات است مرحوم اسید حسن صدر کتاب نوشته ولی اون حرفها خیلی ضعیف است. قدیم الایام ما اینها را بحث کردیم. محمد بن اسماعیل بن بزیع طبقه اش با کلینی نمیخورد. محمد بن اسماعیل برمکی هم نمیخواند. اونی که کلینی میتواند ازش روایت نقل کند محمد بن اسماعیل نیشابوری است که مساعد اعتبار هم هست که فضل بن شاذان هم نیشابوری است و اون هم نیشابوری باشد دیگه. و این محمد بن اسماعیل نیشابوری، محمد بن اسماعیل بندقی، نمیدانم. یکی از روستاهای نیشابور باید باشد. بندقی نیشابوری.

خب مهم نیست. این محمد بن اسماعیل بندقی نیشابوری توثیق ندارد. فقط اونی که هست این است که کلینی کثیراً مّا میگویند حدود هفتصد مورد، از مشایخ کلینی است. از مشایخی است که کلینی 700 مورد گفته عن محمد بن اسماعیل عن فضل بن شاذان. یک جا مرحوم اقای خویی دیگه اعتراف کرده گفته این کثرت روایت کلینی دلیل بر این است که این ثقه است. یک جا این را اعتراف کرده، ولی در یک جای دیگری هم گفته ما به کثرتش کار نداریم. ما میگوییم محمد بن اسماعیل لا باس به از باب این که همین سند محمد بن اسماعیل عن فضل بن شاذان در کامل الزیاره است. ابن قولویه روایتی را نقل میکند از محمد بن اسماعیل عن فضل بن شاذان. عین همین سند در کامل الزیاره است و ایشان میگوید هر چه در کامل الزیاره است ثقه است تا دلیلی بر خلافش نداشته باشیم. اینجا هم دلیلی برخلافش نداریم.

خب مرحوم اقای خویی که عدول کرده از کامل الزیاره، مرحوم اقای خویی عدول کرده از اطلاقش عدول کرد اواخر عمرش و فرمود که ابن قولویه از اون مشایخی که مال خودش است بلا واسطه اونها ثقات هستند تا اون حرفش عن اخواننا الثقات لغو نشود در مقدمه کامل الزیاره. اینها را در مقدمه معجم بحث کرده. و اگر که مشایخ مع الواسطه باشد نه اون را شامل نمیشود. مرحوم اقای خویی تفصیل داد بین مشایخ بلا واسطه ی ابن قولویه گفت اونها ثقه هستند و اونهایی که قبل هستند گفت نه. عبارتش دیگه حالا چطور شد که عدول کرد الله اعلم! نمیشود کامل الزیاره همه اش ادمهای خوبی باشند. این یقینی است نمیشود. از عایشه نقل کرده. از عمر بن شمر نقل کرده. از یک عده ای ضعاف نقل کرده اند.

پیدا نشد این عبارت؟ کامل الزیاره محمد بن اسماعیل عن فضل بن شاذان. شاگرد؟؟؟؟ استاد: میتواند ابن قولویه رتبه اش از کلینی عقب تر است ولی ظاهرا میتواند از محمد بن اسماعیل هم روایت کند. اونجا «و» گفته؟ شاگرد؟؟؟ استاد: و حدثنی شاید مال محمد بن یعقوب باشد. ثابت نیست این بلا واسطه است. لذا سند این روایت اگر خواسته باشیم درست بکنیم همان اکثار روایت است. این که کلینی کتابی به این اعتبار را که اولش گفته کتابی بنویسم کتابی بنویسم که کافی باشد برای دین. میخواسته اون که حجت است بیان کند. حجت بینی و بین الله میگوید حدود 700 روایت میگوید اخبرنی یا میگوید و عن محمد بن اسماعیل عن فضل بن شاذان نمیشود ادم بدی باشد! شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: بله. یک جا گفته.

شاگرد؟؟؟؟ استاد: همان ارتکازی که ما همیشه عمل میکنیم گاهی ایشان عمل کرده. البته 700 تا به 20 یا 30 تا فرق میکند. اقای خویی در 700 تا قبول کند این ملازمه ندارد 20 تا 30 تا هم کفایت کند.

در هر حال از نظر سندی این را در رجال بحث مفصلی کردند محمد بن اسماعیل معجم را نگاه کنید بحث مفصلی در موردش هست. ما میگوییم اکثار روایت کلینی مشکل را حل میکند. خب از نظر سند تمام است.

بررسی دلالت فضل بن شاذان

نظر مرحوم اقای خویی و بررسی آن

اما از نظر دلالت اطلاق دارد یا نه؟ مرحوم اقای خویی گفته نه. این روایت اطلاق ندارد. این شامل قسم اول نمیشود. این روایت قسم دوم را میگوید که سجود عرفی محقق شده است. حالا من دوباره میخوانم شما احساستان را ببینید چیست ایا میتواند اطلاق داشته باشد یا نه؟ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِذَا وَضَعْتَ‏ جَبْهَتَكَ‏ عَلَى‏ نَبَكَةٍ، کأنّ در مقام سجده بوده ولی جبه را گذاشته بر نبکه. حضرت فرمود که  فَلَا تَرْفَعْهَا وَ لَكِنْ جُرَّهَا عَلَى الْأَرْض‏ اقای خویی میگوید این جایی است که سجده عرفی محقق است. این ناظر به اونجا است چرا؟ چون اگر سجده عرفی محقق نباشد، معنایش این میشود که، فرموده اذا وضعت جبهتک یعنی وقتی که هنوز سجده نکردی. وضعت جبهتک قسم اول میشود سجده نکردی دیگه. اذا وضعت جبهتک یعنی سجده نکردی. خب. سجده نکردی بعد میفرماید، ص 132 میگوید این انصراف دارد محل کلام را نمیگیرد. این جور گفته اگر محل کلام را بگیرد معنایش این میشود، سیاقها یشهد بان المانع هو خصوص العلو مع تحقق وضع المعتبر فی السجود العرفی. و الا اگر سجود عرفی محقق نشده باشد فمع عدم تحققه کان المعنی هکذا اذا لم تسجد فاسجد. اگر اذا وضعت فردی بگیرد که سجده نکرده حضرت این جور فرموده اونجا هم که سجده محقق نشده جر کن سجده کن. میگوید و هو کما تری. این که از رو میخوانیم چون نمیفهمیم چه میگوید باید از رو بخوانیم! خب این فرمایش مرحوم اقای خویی که میگوید اطلاق ندارد.

در مقابل خیلی ها گفته اند اطلاق دارد مثل سید مدارک و من تبعه میگویند اطلاق دارد. این روایت صحیحه است. اطلاق دارد. همه جا جرّی شدند اصلا.

سوال:؟؟

جواب: بله. تلّ میخواهد سر تیز داشته باشد یا نداشته باشد کسی نگوید اون سر تیز به خاطر اون تیزی است میخواهد تمکن پیدا کند نه به خاطر علوش.

سوال:؟؟؟

جواب: مختلف است نه فرق نمیکند. محدد الراس هم باشد جواب دارد. خیلی مهم نیست.

و لکن ظاهرا حق با صاحب مدارک است این اطلاق دارد که خواهیم گفت. فعلا کلام ایشان را تمام کنیم. ایشان میگوید این روایت سندا تمام است اطلاق ندارد محل کلام را نمیگیرد. پس در محل کلام علی القاعده عمدا باطل است سهوا علی القاعده صحیح است مویدش هم روایت حسین بن حماد که حمل بر صورت سهو کرده. این تمام فرمایشات ایشان در قسم اول.

و لکن قبل از این که ما وارد فرمایش ایشان بشویم یادمان رفت دیروز بگوییم، از نظر اقوالی باز هم شما تتبع کنید. از نظر اقوالی اونی که گفتند مشهور این است که مشهور رفعی هستند. میگویند رفع باید بکند. جرّ را مشهور میگویند در جایی که افضل افراد. میخواهد اون جایی که سرش را گذاشته افضل نیست میخواهد به افضل جبهه اش را بگذارد. جرّ را مستحب دانسته اند برای افضل الافراد، فرض بفرمایید که مثلا سرت را گذاشتی روی چوب و یک کم این طرف ترش مهر کربلا است همین طور جر کن برای درک فضیلت. نسب الی المشهور اون که من در کلمات دیدم، قبل از صاحب مدارک مشهور رفعی هستند. در همه صور رفعی هستند. از صاحب مدارک جر شروع شده است. و جر را سابقین برای انتخاب افضل قرار دادند این هم از نظر اقوالی که دیروز در ذهنم نبود. خب حالا تفصیلی در کار نیست. در کلام مشهور تفصیلی در کار نیست. تفصیل هم بعدها امده. در کلام سید یزدی یک جور کلام مرحوم اقای خویی یک جور.

این تفصیل مرحوم اقای خویی در ذهن ما ناتمام است. فرمایشاتی که در قسم اول گفته نه، اون فرمایشات ناتمام است. و اما فرض عمد، در فرض عمد ایشان فرموده اگر عمدا سرش را بگذارد در جایی که سجده عرفی صدق نمیکند این نمازش باطل است. خیلی پیشش واضح بود که نمازش باطل است. در حالی که اگر صحیحه فضل معتبره فضل اطلاق داشته باشد که صاف نیست اگر اطلاق داشته باشد نه، چرا باطل باشد؟ سرش را گذاشته یک جای بلندی میگوییم همان طور جر کند. این جر مثل این است که سرش را میاورد پایین منتها وسط راه گذاشته یک جای بلندی. روایت فضل بن شاذان را با الانصاف درست میکند خیلی صاف نیست اطلاق نداشته باشد. این که ابتدای کلامش ادعا میکند که اگر این گونه جبهه اش را گذاشت و سجده صدق نکرد واضح است نمازش باطل است نه واضح نیست. این مبتنی بر این است که صحیحه فضل درست نشود. اگر اون اطلاق داشته باشد اطلاقش میگیرد. این یک نکته که صحیحه فضل اطلاق دارد. عمدی باشد یا سهوی باشد فرق نمیکند.

نکته دوم این است که ما این را تصحیح بکنیم، نسبت دادیم به سید که سید میگوید این زیاده صدق نمیکند از بابی که مسانخ نیست. این نسبت نادرست بود. اتکای به حافظه بود. در بحث خلل رفقا اوردند مرحوم سید در بحث خلل تصریح میکند که در صدق زیاده مسانخ بودن شرط نیست. نه. این که سرش را بگذارد، بردارد، سید میگوید زیاده است. جرّ زیاده نیست ها! بردارد زیاده است. این نسبتی که ما به سید دادیم درست نیست. سید ممکن است از این راه گفته تخییر. ممکن است مرحوم سید که فرموده تخییر نکته اش این باشد نه اون حرف دیروز. نکته اش این باشد که بعضی ها هم گفته اند، روایت حسین بن حماد گفته رفع بکند اطلاق دارد فرضی هم که سجده صدق نمیکند میگیرد. اطلاق دارد ارفع راسک. یا روایت را از نظر سندی تمام میدانسته. خب تمام بداند هیچ. و یا اگر هم ضعیف میدانسته منجبر به عمل اصحاب. اصحاب رفع گفته اند. مرحوم سید جبر را قبول دارد. رفع را گفته به روایت حسین بن حماد. و جر را هم گفته مخیری به روایت فضل بن شاذان. دو روایت داریم یکی گفته که رفع. یکی گفته جرّ. جمعش میرسیم ها! یک نوع جمع همین است که بگوییم اون که میگوید رفع یعنی میخواهد بگوید جایز است رفع. در مقام توهم حظر است جایز است رفع. اون هم که میگوید جر یعنی میتوانی جر کنی.

سوال:؟؟

جواب: لا ترفعها یعنی واجب نیست رفع کردن. میرسیم جمع بین روایات هم یک مشکله ای است.

سوال:؟؟

جواب: شامل فرض عمد میشود حالا امروز هم یک شاهدی دیگری بیاوریم. مرحوم اقای حکیم در فرض دوم عمد را اصلا میگوید اشکال ندارد میرسیم الان.

یک وجه دیگری برای کلام سید پیدا کردیم غیر از مساله زیاده. مساله زیاده نادرست است و نمیتواند وجه کلام سید باشد. وجه کلام سید جمع بین روایات کرده و گفته تخییر. بعد از این که اطلاق دو روایت را قبول دارد.

سوال:؟؟

جواب: گفتم یک مشکله ای است اصلا ما میگوییم اونها یک روایت است میرسیم.

حالا یک وجه دیگری برای سید درست کردیم. مهم این است. فرمایش مرحوم اقای خویی که میگوید باطل است میگوید باطل است چون قاعده زیاده را میاورد. حرف ما این است که تصحیحش منوط به اون قاعده نیست. ممکن است ما اون قاعده را منکر بشویم باز هم میگوییم رفع کند در اینجا، بگوییم این نمازش صحیح است به صحیحه فضل. این که ایشان منوط کرده صحت را به این که اون قاعده زیاده اینجا را بگیرد، گفته باطل است چون قاعده زیاده این جا را میگیرد و صحت منوط است به این که قاعده نگیرد میگوییم یک وجه دیگری برای صحت هست که صحیحه فضل بن شاذان اطلاق داشته باشد که اطلاقش هم خیلی دور از ذهن نیست. خب این یک مطلب در مورد فرمایشات ایشان.

سوال:؟؟

جواب: اون یک مشکله ای است. فعلا یک وجهی میخواهیم برای کلام سید که تخییر است درست کنیم. حالا درست است یا نه بماند.

حالا بحث در مورد کلام مرحوم اقای خویی است. این که صحت را منوط کرده به این که زیاده صدق نکند درست نیست. بلکه یک راه دیگری هم دارد. حرف ما این است. این در صورت عمدش که فرمود...

اما در صورت سهوش فرموده علی القاعده بایستی باید رفع بکند و جرّ مجال ندارد. این جور گفت دیگه. گفت که الاقوی هو الاول. این هم که اختار الثانی فی المتن دلیل نمیشود که ایشان میخواهد بگوید که متن اطلاق ندارد. اختار و لو به اطلاقش اختار فی الثانی اطلاقش این را هم میگیرد. اون دلالت ندارد که متن را در خصوص ناسی فهمیده. و الاقوی هو الاول.

سوال: باید تعلیقه بزند!

جواب: گفتیم اون تعلیقه ها خیلی دلیل نمیشود.

ایشان میگوید علی الاقاعده باید رفع بکند. جر کافی نیست. این علی القاعده است. روایت حسین بن حماد هم موید است. این که علی القاعده است چرا؟ فرموده به خاطر این که اون که واجب شده وضع جبهه علی الارض است و ظاهرش وضع حدوثی است. وضع جبهه علی الارض بوضع حدوثی لازم است. اگر خواسته باشد این جرّ بکند، جرّش ادامه وضع قبلی است. وضع حدوثی نیست. همین طور که پیشانیش روی مهر هست همین طور بکشد. در حالی که روی مهر است بکشد این احداث وضع نیست. و ظاهر روایات احداث وضع است. احداث وضع به این است که سرش را بردارد جدا کند بعد بگذارد به اون مکان جدید. این میشود احداث وضع. فرموده علی القاعده هم جرّ کفایت نمیکند. بایستی رفع بکند رأسش را ثم وضع.

خب، این فرمایشی است که مرحوم اقای حکیم هم همین فرمایش را دارد. تا به حال مرحوم اقای حکیم ما سراغ نداشتیم که مساله را بند به احداث کند. اینجا ایشان هم امده گفته وضع احداثی لازم است کفایت نمیکند جر.

ما اصل این که ظهور دارد خطاب در احداث این را ما به نحو مطلق گفتیم برایمان واضح نیست این استظهار واضح نیست. حالا سلمنا که احداث وضع لازم است. احداث وضع لازم است. حرف ما این است که احداث وضع بر چی، بر ارض اون هم مساوی، یک قید دیگری هم داشت  اون هم مساوی. الان کسی که جبهه اش را جر میکند از اون موضع مرتفع جر میکند به این موضع منخفض مساوی، به لحاظ این که موضع عوض شده است، صدق میکند که وضع را تغییر داد. احداث کرد یک وضع جدیدی.

سوال:؟؟

جواب: الان درست است اون اعتمادش بر ارض بود. اون اعتماد علی الارض را خواسته باشد نیت بکند با نیت عوض کند احداث نمیشود ولی اینجا یک تغیر حالتی پیدا شده.

سوال:؟؟؟

جواب: عرفا الان وضع علی المساوی حادث شد یا نشد؟ اون وضع، وضع روی عالی بود. وضع علی المساوی الان حادث شد یا نه.

سوال:؟؟؟

جواب: با قیدش. ببینید شما. آدم دارد سجده شکر میکند بعد نیت کند همان سجده را سجده تلاوت نمیشود. اقای خویی میگوید احداث شرط است. اونجا میفهمیم. ولی اینجا یک تغیری حادث شده به جبهه. جبهه را کشیده از موضع عالی به موضع منخفض. چون که حالت عوض شده، مقید، ذاتش حادث شده بود، مقید قبلا حادث نشده باشد. من با این تغییر مقید را حادث کردم. وضع علی المساوی حادث شد الان. با این جر من وضع علی المساوی حادث شد.

سوال: قرار شد ارض کافی باشد!

جواب: نه. قرار شد یک قید دیگری هم داشته باشد وضع علی الارض المساوی باید باشد. نه وضع علی الارض مساوی.

ما میگوییم اگر وضعتُ یعنی وضع را ایجاد کن. وضع بر زمین درست است که قبلا ایجاد شده ولی وضع بر ارض مساوی قبلا وجود پیدا نکرده بود. الان به جر شما مقید حادث شد. پس روی مسلک حدوث هم اینجا علی القاعده باید بگوییم که اون وضع حاصل شده. مقتضای قاعده رفع نیست. نه جر هم بکنید اون وضعتَ این جا صدق میکند. اطلاقات شاملش میشود. این است که مقتضای قاعده صحت این هست.

سوال:؟؟

جواب: اون هم نگاهش کردم. حالا باشد اون دیگه.

مرحوم اقای خویی که فرموده مقتضای قاعده هم رفع است میگوییم نه. اینجا هم حدوث هست. در ذهن ما اصلش این است. ببینید مساله یک وقت قبل از این حرفها خود ادم بررسی کند. در ذهن ما این است که سرش را که گذاشته حتی عمدا ها! عمدا گذاشت روی یک جای بالایی. شروع سجده ها! بعد گفت همانجا میگذاریم ارام ارام میکشیم پایین. این باطل باشد مقداری سخت است.

این است که حس ما این است که نه. بابا سجده یک وقت سجده میکنم همین طور مستقیم میروم مساوی یک وقت هم سجده میکنم بالا و تصمیمش این است که از اون بالا بکشد بیاید پایین. اطلاق اذا وضعت میگیرد و این است که مقتضای اصل صحت است. این که مرحوم اقای خویی فرموده مقتضای قاعده هم این است که رفع بکنی نه. مقتضای قاعده رفع نیست. جر هم مقتضای قاعده است و میگوییم روایت فضل بن شاذان که جر میگوید اینها تعبد نیست که ایشان میگوید علی خلاف القاعده. ایشان میگوید روایت فضل خلاف قاعده است. ما این خلاف قاعده را در قسم دوم قبول میکنیم. میگوییم نه این طبق قاعده است.

اما حرف سوم ایشان که فرمود روایت فضل اطلاق ندارد، درست است خیلی روشن نیست ولی نه این که ایشان ادعا میکند اطلاق ندارد چون اگر اطلاق داشته باشد معنایش این است که اگر، یک فردش این است دیگه، اون جایی که هنوز سجده نکردی، یک فردش اونجایی است که سجده صدق نمیکند یکی از دو فرضش اونجایی است که سجده صدق نمیکند به این اقا گفته تو که سجده نکردی سجده بکن. فرموده و هو کما تری.

عرض ما این است که اولا صیاغتش این جور نیست. گفته اذا وضعت جبهتک علی نبکه. نبکه همان ارض مرتفع است. اذا وضعت جبهتک علی المکان المرتفع فجر الی اون مساوی. خب اطلاق دارد. چه حالا میخواهد اون مکان مرتفع سجده صدق بکند یا نکند. با این لسان، گاهی تغییر لسان ها فرق میکند. در فارسی هم میگویند دیگه، بشین بتمرگ فرق میکند. عنوانها صیاغتها فرق میکند. فرض کن با اون صیاغت نمیشود با این صیاغت گفته سرت را اگر گذاشتی که بالا بود بکش به یک موضع مساوی. حالا بالا بود به اندازه سجده عرفی باشد یا نباشد.

و اما این که میگوید اذا لم تسجد فاسجد، میگوییم اصلا این کما تری نیست. میگوید وقتی کارت سجده نیست سجده اش بکن. چه اشکالی ندارد؟ این را بالخصوص نگفته ها! اصلا بالخصوص گفته. وقتی که کارت سجده نیست بالجر سجده اش کن. اصلا باید همین جور صحبت کند. اگر خواست خصوص این مورد را صحبت کند باید بگوید اگر سرت را گذاشتی جایی که بالا بود که سجده نبود سجده اش کن. بالجر سجده اش کن. باید همین جور صحبت کند! این کما تری اقای خویی را نفهمیدیم.

حاصل الکلام الی الان که جر مشکلی ندارد در صورت اولی و اما الرفع فسیظهر از کلام در صورت ثانیه.