درس خارج فقه جلسه 37 تاریخ:5/8/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
مساله 9. قسم دوم: صدق سجده بر موضع غیر مساوی
بحث در مساله 9 در قسم دوم است. قسم دوم این است که وضع کرده است جبهه اش را به محلی که عرفا سجده هست. ولی بر موضع مساوی نیست. بر موضع مرتفع است. در این قسم ثانی هم مرحوم اقای خویی دو فرض کرده. فرض اول فرض علم است و فرض دوم فرض سهو و نسیان است. در فرض علمش بر خلاف اقای حکیم که میگوید از روی علم هم باشد صحیح است. در فرض علم اختلافی است بین ایشان و مرحوم اقای حکیم. اقای حکیم میگوید در فرض علم هم صحیح است این نماز و باید جرّ بکند. رفع نکند. اقای خویی فرموده نه. در فرض عمد این نمازش مصحح ندارد. چرا؟ در فرض علم، علم داشت که این جایی که سرش را میگذارد مرتفع است. از روی خطا و نسیان نیست. آگاه است که این مساوی نیست مع العلم سرش را گذاشت روی اونجا. میگوید این نمازش باطل است. چرا؟ به خاطر اینکه این فعلی را که آورده به قصد نماز است و این فعلی را که به قصد نماز اورده مصداق ماموربه نیست فهی زیادةٌ. چرا مصداق ماموربه نیست؟ فرموده که از دو حال خارج نیست. یا در ادامه میخواهد جرّ بکند رأسش را، جرّ بکند احداث به هم میخورد. اون وضع علی الارض ابقائی میشود. جرّ ابقاء وضع علی الارض است. پس با جر نمیتواند این را تصحیح بکند. میماند رفع. اگر رفع بکند سجده جدید است. در سجده جدید مبطل است و لو قصد نداشته باشد تا برسد جایی که قصد هم دارد. این است که فرموده این فعلی را که این شخص اورده، میشود زیاده در صلات. این صلات مصحح ندارد. ادعای وضوح میکند که این محکوم به بطلان است.
کلام مرحوم حکیم و مرحوم خویی
در مقابل مرحوم اقای حکیم با این که احداث را لازم میداند مصحح دارد. عن علمٍ جبهه اش را گذاشته روی موضع مرتفع و فرموده جرّش کند نمازش صحیح است. چرا؟ با این که ایشان احداث را لازم دانست. فرموده، یعنی زبان حالش است دیگه، احداثی که ما لازم دانستیم در اینجا محقق است. احداث ما این بود، احداث اقای حکیم با اقای خویی فرق میکند. مرحوم آقای خویی میگفت وضع علی الارض باید احداث بشود. جرّ ابقا است. ایشان میگوید که سجود وضع است، هبوط است، اون هبوط و اون وضع عن هبوط باید احداثی باشد که اون را احداث کرده. الان این شخص وقتی خواست، حقیقت سجده که در روایت آمد گفت کلما وضعتها یعنی احدثت وضع را از حال جلوس به حال سجده احدثت، خب این را من احدثتُ. منتها سرم را مساوی نگذاشتم. این که بگویی احداث شرط هم هست یعنی حتی نسبت به مساوی میگوید این دلیل ندارد. اصل احداث وضع الجبهه منسبق الیه از خطاب است. اون هم که اینجا محقق است. وقتی محقق بود، وضع احداثی محقق است، میتواند این را جرّش بکند، جرّش میکند همان سجده احداثی علی المساوی محقق میشود. پس علی القاعده نمازش صحیح است. نمیتواند رفع بکند. رفع بکند زیاده است.
این هم توضیح بدهیم دیگه. اگر رفع بکند زیاده شدنش از اول نیست ها! زیادی بقائی است. اگر سرش را بردارد چون تا الان صحیح بود مشکل نداشت. اگر سرش را بردارد خب اون از صلاحیت سجده ی واجب خارج میشود. اگر دوباره سجده بکند رفع رأس کند دوباره وضع بکند اون فعل قبلش که سجده بود متصف میشود به زیاده. و فرقی نمیکند در این که زیاده مبطل است حدوثا زیاده باشد یا بقاءً زیاده باشد. این هم دارد در کلماتش.
فرمایش مرحوم اقای خویی که فرمود مصحح ندارد چون که یا جرّ میکند وضع حدوثی محقق نشده است، یا رفع میکند زیادی سجده است. پس این نمازش باطل است. این نمازش میگوید باطل است به مجرد از این باب که قابلیت تصحیح ندارد دیگه این.
سوال:؟؟؟
جواب: اقای خویی همین طور میگوید. فرقش همین است. چون قابلیت ندارد از اولش میگوید زیاده است.
سوال:؟؟؟؟؟
جواب: اقای حکیم اون را میگوید. میگویم اقای خویی از اولش میگوید زیاده است. شاگرد: نه به خاطر این که قابلیت ندارد. استاد: چون قابلیت ندارد چون اگر قابلیت داشته باشد میشود جزء نماز نماز. به عنوان زیاده نیاورده به عنوان سجده اصلی اورده. اگر قابلیت تصحیح دارد از الان زیاده نیست.
مرحوم اقای حکیم میگوید این قابلیت تصحیح دارد چون که اون که احداث است وضع عن هبوط. اون هبوط باید احداث باشد که احداث شده. این قابلیت تصحیح دارد به جرّ. اگر جر نکند از قابلیت میافتد میشود زیاده.
لکن ما گفتیم، ما حرف اقای حکیم را تا این مقدار قبول داریم وضع باید حدوثی باشد یعنی همان هبوط. هبوط را احداث کند. هبوط را هم که احداث کرد. بعد میماند فرمایش مرحوم اقای خویی که فرمود که وضع علی الارض ابقائی است. گفتیم وضع علی الارض مساوی هم اون هم حدوثی است. لذا عمدا اگر باشد با جرّ قابل تصحیح است فرمایش اقای حکیم درست است اشکال اقای خویی را نتوانستیم قبول کنیم.
مرحوم اقای حکیم در ادامه فرموده که روایت فضل بن شاذان هم لعل همین را میگوید که جرّش بکن. روایت فضل بن شاذان را حمل کرده بر جایی که سجود صدق میکند و فرموده که گفته جرّش بکن به خاطر همین است که این قابلیت تصحیح دارد به جرّ اون سجده واجب محقق میشود پس نمازش صحیح است. بعد اشکال کرده.
سوال:؟؟؟
جواب: سجده بوده. قسم دوم داریم صحبت میکنیم.
بررسی اطلاق روایت فضل
فقط یک مساله باقی میماند که اقای حکیم ادعا دارد دیروز هم ما گفتیم، روایت فضل اطلاق دارد فرض عمد را هم میگیرد دیدم مرحوم نائینی هم قبول کرده که فرض عمد را هم میگیرد. مرحوم اقای خویی باز این جا مناقشه دارد میگوید روایت فضل فرض عمد را نمیگیرد. به چه بیانی؟ مرحوم اقای خویی میفرماید که اطلاق ندارد روایت فضل اذا وضعت جبهتک علی نبکة فلا ترفعها و جرّها علی الارض میگوید فرض عمد را نمیگیرد. چرا؟ میگوید این که میگوید فلا ترفعها باید مقتضی برای رفع باشد که میگوید فلا ترفعها. اگر کسی مقتضی ندارد دست ندارد کسی را بزند بهش نمیگویند نزنش. نهی از فعل اونجا عقلائیت دارد که صدور اون فعل مجال داشته باشد. مقتضی داشته باشد. فرموده در فرض نسیان، خطا، اونجا مقتضی دارد رفع. مقتضی چیست؟ همان که اراده کرده. خطا است دیگه. اراده کرده بر موضع مساوی سجده کند. پیشانیش خورد به موضع مرتفع. چون که اراده کرده بر موضع مساوی، این اراده دنبالش این است که خب پس دوباره سرش را بردارد بگذارد اونجا. چون اون را اراده کرده بود. اراده کرده بود موضع مساوی. پس رفع مقتضی دارد که سرش را بردارد. اما اگر از اول قصدش گذاشتن سرش در جای مرتفع باشد برای رفع مقتضی نداریم. چون مقتضی نداریم میگوید فلا ترفعها شاملش نمیشود. همین را اراده کرده بود. طبق اراده اش هم چرا رفع کند؟ مقتضی برای رفع ندارد.
ایشان این جور فرموده یک دقت این جوری کرده که از عنوان لا ترفعها نهی از رفع که دلالت دارد بر وجود مقتضی و مقتضی هم در فرض نسیان و خطا هست گفته پس این اطلاق ندارد. اذا وضعت جبهتک علی نبکة یعنی همین طور خطایی. نسیانی. اطلاق ندارد. همین طور که اطلاق نداشت کافی است.
و لکن فرمایش ایشان را هم نتوانستیم قبول کنیم. این ها یک دقتهای غیر عرفی است. اصلا گاهی اراده دارد سرش را بگذارد اول بالای بلندی و بعد هم جرّش کند. الان مقابل ما بالا است الان سرمان را میگذاریم و بعد ارام ارام میکشیم پایین. طبیعیش هم این است که از اول تصمیم دارد همان عامد هم همین جور است تصمیم دارد سجده ماموربه را بیاورد. این وسط راه است. همان را هم.
گذشته از این که اینها دقتهای غیر عرفی است ما با این ها نمیتوانیم از اطلاق این روایت دست برداریم. اذا وضعت جبهتک علی نبکة. اگر نگوییم قدر متیقنش عمد است. اون را میگویند اذا وُضع ... خودش قرار گرفت، اذا وضعت... به ذهن میزند که از روی عمد است حالا عمد نه. قدر متیقنش نمیگوییم عمد ولی اطلاقش همان طور که مرحوم اقای حکیم فهمیده اطلاق روایت تمام است. منتها اقای حکیم یک شبهه دیگری دارد که سیاتی اون شبهه را بحث خواهیم کرد.
حاصل الکلام: اگر عمدا جبهه اش را روی موضع مرتفع گذاشت این صلاحیت صحت دارد بالجر. این که مرحوم اقای خویی فرموده صلاحیت جر ندارد کما این که صلاحیت رفع ندارد نه، صلاحیت جرّ دارد نمیتوانیم بگوییم این نه حکم به بطلان نمازش کنیم. خصوصا که اطلاق روایت هم شاملش میشود. به مقتضای اطلاق روایت میگوییم که. کلام سید که گفت احوط جر است میگوییم بله. در قسم ثانی این جور گفته سید دیگه.
سوال:؟؟؟
جواب: حالا اونها اگری را رهایش کنید. همین دو بزرگوار حل بشود.
فرض سهوی در قسم دوم
کلام مرحوم خویی و بررسی کلام ایشان
و اما فرض سهو. مرحوم اقای خویی فرموده در فرض سهو ما مشکلی نداریم. در فرض سهو میگوییم که نمازش محکوم به صحت است. خطایی سهویی. سرش را گذاشت روی این. خب این سجود محقق شد. ولی ماموربه نیست. امر ساقط نشد. ماموربه ما سجود علی الارض است احداثا. مقتضای قاعده این است که سرش را بردارد و رفع بکند رأسش را و روی مساوی بگذارد. مقتضای قاعده این است دیگه. ما باشیم و اون قاعده میگوییم اون جر فایده ندارد چون اون احداث نیست باید رفع کند و اگر بگویی رفع بکند زیادی سجده لازم میاید میگوید اون هم اشکالی ندارد. در سجده واحده زیاده یک سجده مغتفر است. اون هم مشکل ندارد از جهت این که زیاده است مشکلی ندارد زیاده یک سجده. و از جهت این که باید احداث کند باید رفع کند. این مقتضای قاعده است.
و لکن فرموده به مقتضای روایت فضل ما میگوییم که این قاعده تخصیص خورده. روایت فضل میگوید اصلا شاید بگوید مختص به نسیان است. روایت فضل میگوید و جرّ علی الارض. این تعبیر گرچه سجده حدوثی نیست ولی وقتی خود صاحب مساله میگوید جرّ معلوم میشود که حدوث را شرط نمیداند. وقتی حدوث را شرط ندانست پس همین مقدار کافی است لذا در سهوش ایشان فرموده که یجب الجرّ لا بمقتضی القاعده بلکه به مقتضای روایت معتبره فضل بن شاذان.
این استدلال به روایت فضل بن شاذان تمام است یا نه؟ بعضی ها گیر دادند گفته اند استدلال به روایت فضل بن شاذان که الان مدرک اقای خویی همین است دیگه. مدرک اقای خویی همین است، گفته اند ناتمام است. چرا؟ چون روایت فضل بن شاذان معلوم نیست که مشکلش به مرتفع بودن محل سجده است. این معلوم نیست. اقای حکیم این احتمال را داده. گفته معلوم نیست که مشکل اذا وضعت جبهتک علی نبکة فلا ترفعها معلوم نیست این نبکة مشکلش این بوده که بلند بوده. نه. درست است به نبکه تلّ و کودی از خاک را میگویند. ولی مشکل این بوده که وقتی سرش را گذاشته یک نقطه بلندتری بوده نمیتوانسته سرش را اونجا قرار بدهد. تمکین بکند رأسش را. خصوصا اگر نبکه را معنا کنیم بگوییم تلّ محدد الراس. دیدید بعضی از زمینها که قلمبه قلمبه است حالا در اثر چی یک تیزی پیدا میکند سرشان. حالا سرش را گذاشته بر اونجا سرش قرار نگرفته. این ربطی به بحث ما ندارد. این از قبیل اون روایاتی میشود که میگوید سرش را گذاشت دید زیر سرش یک ریک و حصائی است. اونجا حضرت میفرماید بردارد تا مساوی بشود و مشکله رد بشود.
این را اقای حکیم ادعا کرده و گفته علی القاعده باید جر کرد. چه عمدش و چه سهوش. لا علی الروایه. اقای خویی عکسش میگوید که علی القاعده رفع است اون هم در خصوص سهو. منتها ما که میگوییم جر علی الروایه است. اینها عکس هم هستند.
ولی انصاف این است که حق با اقای خویی است این روایت لسانش با اون روایات فرق میکند. اون روایاتی که میگویند زیر پیشانیم حصایی هست تمکین ندارد حضرت فرموده تسویه برقرار کن لسان اون روایات با این روایت فرق میکند. لسان این روایت که میگوید اذا وضعت جبهتک علی نبکة این جور بود: مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا وَضَعْتَ جَبْهَتَكَ عَلَى نَبَكَةٍ فَلَا تَرْفَعْهَا وَ لَكِنْ جُرَّهَا عَلَى الْأَرْضِ.
اون عبارات اون روایات را یادم رفت وسائل الشیعه بیاورم. باب هشت است فکر کنم. اون روایات را نگاه کنید از تمکین صحبت کرده. اگر یک روایت را بخوانید اون لسانش با اینها فرق میکند. یکی هم نبکه که تلّی از خاک است و لو بگوییم محدد الرأس. سرمان را میگذاریم روی خاک تمکن پیدا میکند. این فرق میکند با روی حصا. حصا نامیزان است سرمان را میگذاریم استقرار پیدا نمیکند. ولی نبکه و لو معناش محدد الرأس است ولی مثل ریگ که نیست. چون وصل به پای این است ریگ نه. حصا وصل نیست. اون تکان تکان میخورد ادم.
سوال:؟؟؟
جواب: یسجد علی الحصا. آها، یحرک جرّ نیست ها! تکان تکان بدهد تا تسویه حاصل شود.
سوال:؟؟
جواب: یک کم تکان تکان بدهد اون هم میزان میشود. جر نیست.
سوال:؟؟
جواب: یا بعض روایات هم دارد اون را از زیر پیشانیش بردارد. نه سوالها و نه جوابها با این مشابهت دارد.
سوال:؟؟؟
جواب: بله. اونجا هم رفع راس نباید بکند. سجده محقق شده.
لسان سوالها و جوابها با این فرق میکند. فرمایش اقای خویی اقرب به ذهن است تا فرمایش اقای حکیم. خب تمام شد مساله.
اونچه باقی مانده این است که ظاهر این روایاتی که در محل کلام. یک کلام هنوز از صاحب جواهر باقی مانده که مرحوم نائینی قبول کرده فردا بحث میکنیم.
سوال:؟؟؟
جواب: در همین مساله هنوز. در همین مساله هنوز مانده حرف صاحب جواهر تا چه برسد امکان ندارد اون یک روز دیگر.
بحث این روایت که اینها را ما چطور جمع بکنیم. اینها اصلا با هم تعارض دارند یا ندارند. بحثی است که مرحوم نائینی مطرح کرده. ما در باب سه روایت داشتیم. یک روایت مال فضل بود که ما درست کردیم. مثل این که اقای حکیم روایت فضل را قبول نکرده. به نظرم خبر تعبیر کرده. یک روایت حسین بن حماد داشتیم که ابن مسکان از او روایت کرده که اقای حکیم از آن تعبیر صحیح ابن مسکان عن حسین بن حماد. سند این روایت را تمام میداند. این مثل اون کلام شیخ نیست در مکاسب یعنی صحیحتا ابن مسکان. نه. صحیح ابن مسکان. نکته اش را میخواهد بگوید چرا من این را صحیح میدانم، نکته اش این است که عبد الله بن مسکان از اصحاب اجماع است اون چیه کشی که اجمعت الاصابه علی تصحیح ما یصح منهم بر اینجا منطبق است.
سوال:؟؟
جواب: اون یکی دیگر هم تا حسین بن حماد درست است ولی میگوید خبر. نه که میگوید خبر، میگوید ضعیف. با این که تا حسین هم اونجا درست است.
ابن مسکان و معنای اصحاب اجماع بودن در کلام کشی
این را اقای خویی اشاره کرده. گفته این که ابن مسکان از اصحاب اجماع است کفایت نمیکند این رد اقای حکیم است. خودش یک بحثی دارد که اگر شخصی در روایتی مروی عنه اصحاب اجماع قرار گرفت دیگه اون سند تمام است، بعضی این طور میگویند اون حرف کشی اجمعت الاصابه ... یعنی تا اون ها صحیح بود تمام. بعدش را نگاه نکن. اون سند معتبر است. ایا معنایش این است؟ ظاهرش اقای حکیم قبول کرده. در هر سندی به اصحاب اجماع رسیدی دیگه بعدیها، نه، بعدی ها غلط است، قبلیهایش را نگاه نکن. اون قبلیها اول هستند. اینها بعدی ها هستند به ما میرسند. آیا معنای عبارت کشی این است یا یک معنای دیگری دارد؟ اجمعت الاصابه... یعنی اصحاب اجماع در خودشان شبهه ای نیست. اجماعی است نه این که بعدیها را نگاه نکن. هر چه به نحو صحیحی از اصحاب اجماع رسید اجمعت الاصابه... هر چه که از اینها رسید اجمعت الاصابه که اینها صحیح است اما قبلش چی؟ نه. قبلش را نگاه کن اگر شرایط حجیت دارند حجت است. میخواهد بگوید یعنی اصحاب اجماع. اصلا میخواهد بگوید با این عبارت اینها مجمع علیه هستند یعنی در اینها مناقشه نمیکنند. عدم مناقشه اجماعی است و احدی مناقشه نمیکند. معنایش این است.
سوال:؟؟
جواب: اگر تا او صحیح است در خود او دیگه مناقشه نمیکنند. اما قبل او چی؟ قبل او نگاه کن دیگه.
تا ابن مسکان صحیح است. خود ابن مسکان بالاجماع صحیح است. قبلش که حسین بن حماد است چی؟ اون بایستی.
سوال:؟؟؟
جواب: 18 تا هستند دیگه.
سوال:؟؟؟
جواب: حالا کشی حرفی گفته دیگه. میخواهیم ببینیم معنایش چیست. انصافش این است که روشن نیست.
حالا مهم نیست. روایت سوم روایت حسین بن حماد است که راویش ابی بکر حضرمی است. اون خودش از ثقات است ولی از اصحاب اجماع نیست. مرحوم اقای حکیم در سند اون گیر داشته گفته و اما روایت، مثل این که اون معارض دیده ها! معارض دیده گفته که و اما خبر... فضعیف. تصریح کرده که ضعیف است و از نظر سندی او را ضعیف السند دانسته.
ما که گفتیم سندش لا باس به ما باید بررسی کنیم که اینها با هم تعارض دارند یا نه. ما که اطلاق را درست کردیم معارضه لا محاله است. اطلاق دارد روایت فضل بن شاذان از معاویه بن عمار. معتبره معاویه بن عمار اطلاق داشت گفت اذا وضعت در همه موارد گفت جرّ. روایت حسین بن حماد هم گفت که یک روایتش این بود که اسجد علی الموضع المرتفع گفت که ارفع رأسک یکی میگوید جر و یکی میگوید ارفع. اون روایت دیگر حسین بن حماد هم میگوید علی الحصی او علی الموضع المرتفع احول وجهی... فقال نعم جرّها من غیر ان ترفعها. این باز جرّ دارد مثل روایت صحیحه معاویه است. اینها ظاهرا با هم تعارض دارند. این تعارض را چطور باید حلش بکنیم للکلام تتمه.